Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نیروهای آمریکایی در مخروبه‌های شهر ارکلنز آلمان، ۱۹۴۵
و هفتاد و پنج سال بعدتر.
سمت چپ اون بالکن هنوز سر جاشه.
مقادیری از «بنیه فرهنگی» رو تماشا می‌کنید.
4
همه در فاز امام سجاد فرو رفته‌ایم. مسلح انتقام‌گیر اون بیرون منتظره، و ما به شعر اکتفا می‌کنیم. واقعا شبیه ادعیه صحیفه سجادیه‌ست، اما به فارسی. نه، بیشتر به زیارت عاشورا شبیه شده.
من در اینکه اسراییل، یا روسیه، یا عربستان یا چین، یا هر قدرتی، در دل خاک ایران و انقدر تمیز، از خشونت استفاده می‌کنند احساس ذلت می‌کنم. نه به خاطر تحقیر حاکمیت. که برود به درک انشاء‌الله. بلکه به این دلیل که جایی را امضاء نزده، انحصار خشونت علیه حکومت را تفویض کرده‌ایم به خارجی‌ها! این که ما خانه‌نشین باشیم و کار رو اون‌ها انجام بدن، اصلا وضعیت جالبی نیست. البته این نظر الانم نیست. از بچگی با عبارت «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین» مشکل داشتم.
👍3
«بایدن کمتر از ۵۰۰ شهرستان رو برد، اما ۷۰ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا مدیون این پونصدتاست. ترامپ ۲۴۰۰ تا شهرستان رو برد، و ۳۰ درصد تولیدناخالص ملی آمریکا مدیون این ۲۴۰۰ تاست.
مردمی که به دموکرات‌ها رأی میدن، موتور اقتصادی این کشور هستند، باش کنار بیایید».

اول پز تسلط‌شون به رسانه‌ها و نهادهای امنیتی رو میدادن. حالا پز پول‌شون رو میدن. تنها چیزی که اهمیت نداره، دموکراسی یا حتی فدرالیسمه. اگه قرار بود اون‌هایی که بخش بزرگتر اقتصاد رو در اختیار دارند (حالا چقدرش مدیون پرینتر بانک مرکزیه، بماند) سرنوشت کشور رو تعیین کنند، پس انتخابات برای چیه؟ البته این رویه غیرمنتظره‌ای نیست. خیلی‌ها از خیلی وقت پیش، پیش‌بینی می‌کردند که نهایتا کار آمریکا و بقیه جوامع غربی به اینجا بکشه. چون این گزاره «دموکراسی بی‌نقص نیست اما بهترین چیزیه که در اختیار داریم» یک افسانه‌ست. دموکراسی بی‌برو برگرد منجر به سلب حق مالکیت میشه، و برنده‌هاش همینقدر وقیحند که در این توعیت می‌بینید. دموکراسی یک پیشرفت نبود که نشه ازش برگشت‌. یک راه خیلی کج بود.
Anarchonomy
«بایدن کمتر از ۵۰۰ شهرستان رو برد، اما ۷۰ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا مدیون این پونصدتاست. ترامپ ۲۴۰۰ تا شهرستان رو برد، و ۳۰ درصد تولیدناخالص ملی آمریکا مدیون این ۲۴۰۰ تاست. مردمی که به دموکرات‌ها رأی میدن، موتور اقتصادی این کشور هستند، باش کنار بیایید».…
کل این حرف‌ها احمقانه‌ست، فقط خواستم نوع نگاه برنده رو ببینید. و گرنه وابستگی مردم همون ۵۰۰ تا شهرستان به مالیاتی که پولدارها میدن، بسیار بیشتر از وابستگی مردم اون ۲۴۰۰ شهرستان به همون پولدارهاست. چون دریافت کننده خدمات سوبسیدی دولت رفاه بیشتر همون آپارتمان‌نشین‌های شهرهای بزرگ هستند، نه کشاورز و دامدار! یعنی بیشتر اون ۷۰ درصد جی‌دی‌پی، مدیون بخش خیلی کوچکی از مردم اون ۵۰۰ شهرستانه‌، بقیه‌شون کاسه‌لیس دهک‌های بالایی هستند. اما ۳۰ درصد جی‌دی‌پی در اون ۲۴۰۰ شهرستان متوازن‌تر پخش شده.
«یه دوستی تو فیسبوک نوشته بود اقتصاددانان معادل امروزی الهی‌دانان قرون‌ وسطی هستند. من میگم نه، چون الهی‌دانان قرون وسطی اولا باشعورتر بودند، ثانیا مطالعات بهتری داشتند، ثالثا قادر بودند نثر قابل فهم بنویسند، رابعا بیشتر پیش می‌اومد که معلوم بشه حق با اون‌ها بوده!».

یه چیزی هم من اضافه کنم: خامسا، اون‌ها با مردم و زندگی واقعی در ارتباط بودند.
وقتی پلیس سیاهپوست‌ها رو دستگیر می‌کرد، اونطرفی‌ها می‌گفتند خب سیاها کرم نریزند تا بازداشت نشن! حالا که همون پلیس کسانی که ماسک ندارند رو بازداشت می‌کنه، به پلیس‌ها فحش میدن.
هر دو طرف بخشی از مشکل هستند، چون ساختار مجرم‌ساز رو تأیید می‌کنند و فقط در مصادیقش اختلاف دارند. اون طرف میگه موادفروش‌ها رو باید گرفت، این طرف میگه بی‌ماسک‌ها رو باید گرفت!
جماعت حزب‌الله در برخورد با زن بی‌حجاب، دیگه به الزامات شرعی ارجاع نمیدن، و صرفا تأکید می‌کنند که «قانون مملکته» و باید رعایت کنید. که یعنی خود واقفند که بدون اعمال قدرت دولتی، این قضیه پابرجا نخواهد موند. اینکه در صدر اسلام نه پیامبر و نه هیچ خلیفه‌ای لازم نداشت حجاب رو به قانون مدنی تبدیل کنه، ولی الان بدون یک قانون مدنی ممکنه منقرض بشه، نشون میده که کل کانسپت حجاب اسلامی دیگه برای ملت قانع‌کننده نیست. در صدر اسلام، به دلایل بسیار، بود.
در دولت مدرن، این جهل خسارت‌بار که «میشه هرچیزی را قانون کرد» نسل به نسل منتقل میشه. از چراغ قرمز چهارراه‌ها و نقشش در کنترل ترافیک و کاهش تصادفات، نتیجه می‌گیرند که هر نوع ممنوعیت دیگه‌ای میتونه کار بکنه. البته کارایی همون چراغ هم محل بحثه چون ترافیک بعضی از معابر شهرهای بنگلادش روان‌تر از ترافیک لندن به نظر میرسه، اما حتی با فرض کارایی مثبتش، نمیشه ازش نتیجه گرفت که هرچیزی قانون‌شدنی است. که حجاب هم یکی ازون‌هاست.
طرفداران دولت حداقلی قانون رو به شکل سم کشاورزی تصور می‌کنند، که حداقلی ازش لازمه، تا جامعه از آفت‌ها مصونیت پیدا کنه، اما زیادش سرطان‌زاست! اما این یک تصور غلطه. خیلی چیزها در قالب قانون، اصلا کار نمی‌کنند، که بخواد مفید باشند یا مضر. یا خیلی چیزها در مقیاس محلی، می‌تونند به شکل قانون کار کنند اما در مقیاس بزرگتر نمی‌تونند. مثل ماسک.
4
مردانی که در جنگ شرکت کردن، با وجود همه فلاکت و مصیبتی که متحمل شدند، یک نگاه نوستالژیک به اون فضا دارند. فرقی نداره زیر پرچم نوارهای قرمز باشه یا پرچم ستاره‌های قرمز. فکر می‌کنند در اون موقعیت فضایی احساسی و انسان‌محور شکل گرفته بود بین همرزمان‌شون که دیگه در زندگی‌شون تکرار نشد. این یکی از پارادوکس‌های کلاسیک جنگ‌هاست، که در همون جبهه‌ای که شکل گرفته تا انسان عامدانه به نازل‌ترین سطوح توحش سقوط کنه، بین افراد هر لشکر یک مرحله بالاتری از رابطه انسانی شکل می‌گیره که در شهر وجود نداشته. تا جایی که ممکنه برای لوکیشن اون جبهه، قداست قائل بشن.
اما اون فضای اخلاقی عرفانی محصول متضاد توحش عریان‌شده نبود. محصول خلاء بود. در زیر آتش خط مقدم، فضا از همه‌چیز تخلیه میشه، شاید حتی از زمان، و فقط یک موضوع باقی میمونه: «بقای تیم ما». اینکه خود موضوع درباره چیست، به اندازه این واقعیت که فقط یک موضوع است، اهمیت نداره. در آزمایشات فیزیک هم که ماده رو به نزدیکی صفر کلوین می‌رسونند، اینکه به خود صفر نمیرسه هیچوقت به اندازه اینکه از هر مقدار دمایی طبیعی پایین‌تر اومده، اهمیت نداره. چون تا مرز امکان فیزیکی، از هر نوع جنبش تخلیه شده. وقتی به اون مرز از تخلیه رسید، میشه به شناختی رسید که در هر دمای بالاتری نمی‌شد بش دست پیدا کرد.
جنگ، این پتانسیل رو داره که انسان رو تا مرز جایی که حداکثر تخلیه صورت می‌گیره ببره، و اونجا میشه احساساتی رو تجربه کرد که در هر شرایط دیگه‌ای قابل تجربه نیست. این تجربه خاص نشون نمیده که یک موقعیت ایده‌آل پیش اومده. بلکه نشون میده مرز نابودی خیلی نزدیک بوده.
با درجه زیادی از تشابه، ما در زمان فعلی ایران، در اون نقطه قرار داریم، ولی به جای آتش توپخانه، این سیاسته که همه‌چیز محیط‌مون رو تخلیه کرده. و در این خلاء که به هیچ‌چیز جز سیاست نمیشه فکر کرد، در یک فضای خاص قرار گرفتیم که بقیه جوامع درکش نمی‌کنند. تقریبا تمام حالات روحی سربازانی که زیر آتشند و مهمات ندارند و محاصره‌اند و قرار نیست کمک بیاد، و فقط همدیگه رو دارند، در ما هم هست. تو اون سربازها کسی که بخواد خودکشی کنه هست. کسی که مزه‌پرانی کنه تا روحیه بقیه رو بهتر کنه، هست. کسی که به عکس مادرش خیره‌شده باشه، هست. کسی که با هیجان دنبال انجام یک کار انتحاریه، هست. کسی که ریلکس دراز کشیده و ستاره‌ها و خطوط نورانی گلوله‌های عبوری که تصویرشون رو بهم می‌ریزند تماشا می‌کنه، هست. کسی که انگشتانش رو در گوش‌هاش فرو کرده و گریه می‌کنه هم هست. با این همه، بین همه نوع خاصی از حس برادری هست. انگار همه پسران یتیم مردی هستند که زودتر از خودشون جلو رفته و این‌ها رو رها کرده.

جنگ که تموم شد، ممکنه همین برادرها سر یک شیشه مشروب هم به روی هم چاقو بکشند. اما اون شب، تو اون خاکریز، دست‌هاشون زیر بغل همدیگه‌ست. ما در ایرانِ الان، داخل یک «فعلا» بزرگیم، که در اون کلمه «ما» خیلی برادرانه‌ست. هر دفعه که یکی از ما رو می‌کشند، می‌تونید این برادری رو بو بکشید.
و این نوید دو حقیقت رو میده: یک، ما در مرز نابودی هستیم، و دو.. هنوز دعواهامون شروع نشده. و برای هر دو باید آماده بود.
یه خبرنگار تو برزیل تایم گرفته که از زمان ورود به حوزه رأی و دادن رأی و بیرون اومدن چقدر طول می‌کشه، و زیر ۴ دقیقه شده! علاوه بر این، شمارش آراء هم خیلی سریع انجام گرفته. اینطور هم نیست مثل نظام جمهوری‌اسلامی یا نظام بشار اسد زود تمومش کنند، واقعا میشمرند و تمومش می‌کنند. بین چپ و راست رقابت سنگین وجود داره و نمیذارن جرزنی رخ بده‌ (خیلی از چپ‌ها هم برنده شدند). گرینوالد در این رشته توعیت سیستم رأی‌گیری برزیل رو با آمریکا مقایسه کرده که هنوز بعد از چند هفته خیلی از ایالت‌ها شمارش رو تموم نکردن! حالا اون شائبه‌های جدی درباره تقلب که بماند.

چطور دولت برزیل که عرضه محافظت از یک موزه رو هم نداره، میتونه انتخاباتش رو انقدر خوب برگزار کنه، و دولت آمریکا که ارتشش به کل دریاها تسلط داره در برگزاری انتخابات از یک کشور جهان‌سومی هم ضعیف‌تره؟

یکی از دلایلش میتونه تک‌حزبی بودن کشور باشه. وقتی طرفین انتخابات از یک خانواده هستند، انگیزه برای بهبود سیستم کاهش پیدا می‌کنه. یکی دیگه از دلایلش میتونه این باشه که در کشورهایی مثل برزیل، انتخابات هنوز اتفاق مهمیه و روی سرنوشت شهروندان تأثیرات محسوس میذاره. اما در آمریکا به یک شو تنزل پیدا کرده.

https://twitter.com/ggreenwald/status/1333056132240257034?s=19
«گیاهخواران ۴۳ درصد بیشتر از گوشت‌خوران در معرض شکستگی استخوان هستند».
با اینکه گیاه‌خواری رو نوعی مسخره‌بازی می‌دونم (که شهروند مرفه غربی به سبد سرگرمی‌هاش اضافه کرده، چون فقط غذای گیاهی تهیه کردن خودش نوعی پازله)، اما این رو می‌دونم خیلی از تحقیقات ارتوپدی مخصوصا در حوزه شکستن استخوان، قابل اعتنا نیستند. مثلا پنجاه نفر رو انتخاب می‌کنند و هروقت جایی‌شون شکست رکوردش رو ثبت می‌کنند! در حالی که هر کدوم ازون پنجاه نفر دارند یه جور متفاوت از بقیه زندگی می‌کنند. حتی در نحوه زمین خوردن و ضربه خوردن بیشمار پارامتر وجود داره که نمیشه استانداردسازیش کرد. یعنی با یک چیز خیلی رندوم و در بازه زمانی طولانی طرفیم. بر همین اساس، الان داروهایی برای پوکی استخوان تجویز می‌کنند که اصلا معلوم نیست موثر هست یا نه.
حتی وزارت خارجه اردن هم ترور رو محکوم کرده، اما هنوز از چین رسما نه تسلیتی اومده نه محکومیتی. شاید در چند روز آینده چیزی ازشون شنیده شد، ولی به قول خیابانی با مداد یادداشت کنید که تا اینجا از اردن هم بیشتر تأخیر دارند.
هرچند که در قرن بیستم بهانه شروع جنگ جهانی، یک ترور بود، اما اون فقط یک بهانه بود. وگرنه ترور بیشتر جلوی وقوع جنگ رو می‌گیره تا اینکه بخواد اوضاع رو بدتر کنه. حتی ترور امام اول شیعیان هم برای عراق و شام، صلح به ارمغان آورد.
ترور به اندازه خود امپراتوری‌ها قدمت داره. اما در دوران ما وجودش لازمتره. چون در دوران ما جنگ‌افروزان، جلوتر از بقیه نیستند و پشت مردم پنهان میشن تا کمترین شراکت رو در هزینه‌ها داشته باشند. ترور یک ابزاره که هزینه رو خیلی سریع و خیلی بهینه ترانسفر می‌کنه به پشت مردم، یعنی همون‌جایی که جنگ‌افروزان پنهان شدن. در واقع ترور یک دریچه‌ست که مناسبات هزینه‌ای رو به قرن‌ها پیش برمی‌گردونه. یک پرانتز باز میشه، کسی که باید جلو می‌ایستاد رو شریک می‌کنه، و پرانتز رو می‌بنده.
قدمت فیک‌نیوز در ایران رو ببینید.
باید در مورد بی‌سابقه بودن وضعیت اسفبار خبرنگارهای امروزی، تجدیدنظر کنیم. وقتی ادعا می‌کنیم خبرنگار دوران ما خبرنگار نیست بلکه یک دریوزه سیاسی است که قراره در قالب پروپاگاندا، یک پروژه سیاسی رو دنبال کنه، لابد منظورمون اینه که در گذشته خبرنگارها چنین نقشی نداشتند! ولی اینطور نبوده. خیلی وقته که بازی همینه. تنها تفاوت دوران ما در وجود اینترنته، که انحصار خبرنگار رو شکسته.

https://t.me/kazemi_hojjat/49
به قول یکی از خوانندگان کانال، یه بهانه دیگه‌ست برای زدن بودجه به واژن گاو. نخبگان غربی هم از دالان توهم «مهندسی جامعه» به جای روشنی نرسیدند، چه برسه به این گلابی‌ها. ولی جمله‌بندی پاراگراف داخل گیومه رو ببینید. مفهوم رو ولش کنید، فقط جمله‌بندی رو ببینید.
تو فنلاند اینجوریه که هر پیشنهادی که به ذهن یک انسان عاقل برسه جمع کنی در یک پکیج ارائه بدی، بت میگن افراطی نژاپرست!



https://t.me/darfanland/1344
عکس رو یک قرن پیش گرفتن. خونه یه خانواده ثروتمند بوده در غرب آفریقا. ظاهرا نیازی به در نداشتن.. ما ازینکه در آپارتمان‌مون سه قفله نشه دچار رعب میشیم. بعد میگن الان «عوضش امنیت داریم» قدیم امنیت نبوده! پنجره‌ها خیلی کمند و فقط در ارتفاع. احتمالا یه ربطی به گرد و خاک داشته. لابد نورگیرها از سمت داخل و از حیاط بوده. البته تعجب نمی‌کنم اگه اتاق‌هاش تاریک بوده باشند. چون بیشتر تایم روز بیرون و زیر آفتاب بودند و مثل ما عقده «واحد از دو طرف غرق نور» نداشتند.
بالاخره این موسسه شریف در یک مقاله توضیح داد که چرا ارز دیجیتالی که بانک‌های مرکزی قراره به جان مردم بندازند، به نفع شهروندان نیست و فقط برای کنترل بیشتره.
این‌ها اگر کوچکترین ارزشی برای آزادی مردم قایل بودند اینطور کینه‌توزانه با رمزارزهای غیرمتمرکز دشمنی نمی‌کردند.

https://mises.org/wire/why-central-bank-digital-currencies-are-bad-idea
نمیشه مقدار حداقل دستمزد، یک حق باشه.
چون حق چیزی نیست که با تصویب در جایی بشه اعطاء یا سلب یا کم و زیادش کرد. حق باید ربطی به اصل وجودت داشته باشه. بنیانگذاران آمریکا این رو می‌دونستند و حقوق شهروندان رو فقط در عناوینی تعریف کردند که منشاء الهی داشت. مثل حق بیان عقاید. مثل حق دفاع از خود. چون نیاز بود سررشته حق به جایی وصل بشه که مافوق هر نظام انسان‌ساخته‌ایه. اگه منشاء حق انسان، هم‌سطح دستگاه انسانی باشه، توسط همون دستگاه زیر سوال خواهد رفت. علاوه بر همه انگیزه‌های فلسفی و روانی، انسان به خدا نیاز داشت تا زیر سایه‌ش از خودش در برابر تعدی دیگران دفاع کنه. و این سایه، نظیر و آلترناتیو نداره.
زیر سایه خدا، مصادیق حق خیلی کم و گزیده هستند. چون باید به خلقت مربوط باشند. آزادی بیان حق ماست، چون خدا ما را آزاد خلق کرد! مالکیت، حق ماست چون خدا اراده کرد که مواهب دنیا در تملک ما قرار بگیرند. دفاع از خود حق ماست، چون خدا برای جان و مال ما حرمت قرار داده. در جامعه‌ای که خدا مُرده، تنوع حق زیاد میشه، اما از معنا تهی هستند. همون دولتی که پول رو با چاپ بیش از حد از معنا تهی کرده، با اعطای حق‌های نامربوط و سپس گرفتن‌شون به هر دلیلی، حق رو هم از معنی تهی می‌کنه. همون دولتی که یک روز میگه همه حق دارند خودرو داشته باشند، ممکنه چند روز بعد بگه زمین داره آلوده میشه، کسی حق نداره خودرو داشته باشه! اما خدا اینطوری نیست. نظر خدا هیچ‌وقت درباره آزاد بودن مخلوقش عوض نمیشه.
چرچیل در کنفرانس تهران، ۱۹۴۳
به مناسبت تولدش، یعنی همین امروز، این کلاه ایرانی رو بش هدیه دادند بذاره سرش.
شاید تنها موردی که تونستیم سر انگلیسی‌ها کلاه بذاریم.
4