Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دوست دارم هرکس پرسید اهل کجایی بگم اهل جایی که مردانش در این وضع و حالند.
اینکه وقتی به این یأس رسیده بودم که انقدر جوان بودم که در برابر این‌ها بچه به نظر می‌رسیدم نشانه نبوغ منه، یا نشانه اصرار ترحم‌برانگیز و کش‌دار این‌ها به یک امید واهی؟
حالا باید ده بیست سال هم صبر کنیم که شاید شهوت صنعتی‌شدن رو کنار بگذارند و به این فهم برسند که لازم نیست همه آلمان باشند. بیست سال بعد ازون رو هم باید صبر کنیم تا بفهمند اگه هم کسی خواست آلمان شود با پول دولتی و مخصوصا با دلار نفتی، نخواهد شد! اگه این چاه‌های نفت صاحب خصوصی داشت، شاید همه درآمدش رو از کشور خارج می‌کرد.. و الان این چندمیلیون کارمند و بازنشسته امکان مفت‌خوری نداشتند. خود این نفت از ابتدا یک نوع دزدی بوده. ناجور نیست کسانی که از واکسنی که در شش ماهگی دریافت کردند تا مدرسه‌ای که رفتند تا میز اداره‌ای که پشتش نشستند از مال دزدی حاصل شده بوده، از پیروزی دزدها مرثیه بخونند؟
آدمای بایدن ترور امروز رو بدجوری به خودشون گرفتن. اما وضعیت ذهنی جانوران آکادمیکی که کفتار سیاسی هم هستند رو در این اسکرین‌شات می‌تونید ببینید. میگه ممکنه دانشمند هسته‌ای قربانی این حادثه بوده باشه، اما هدف اصلی بایدن بود، چون اسراییل میخواد ایران از برجام خارج بشه. اون‌ها نمیخوان کار برنامه هسته‌ای رو تمام کنند، میخوان کار خود نظام رو تمام کنند.
بعد یه کاربر رندوم میگه: «هاها، کار نظام رو با کشتن یه دانشمند تموم کنند؟ آره با عقل جور درمیاد».
طرف برای جواب به این نقد کوتاه و موجز، میزنه به صحرای کربلا که اسراییل و عربستان درباره تهدید ایران اغراق می‌کنند تا راه دیپلماسی رو ببندن و رژیم رو عوض کنند و فلان و بهمان! که ابدا جواب اون حرف نیست. سوال طرف همچنان بی‌جوابه: چطور با کشتن یه دانشمند میشه باعث سقوط نظام شد؟ 😄

دولت‌ها پر از آدم‌هایی هستند که لاینقطع زر می‌زنند بدون اینکه بتونند حتی در ساده‌ترین دیالوگ دوطرفه از زرهایی که می‌زنند دفاع کنند.
سال ۱۹۳۱ منهتن نیویورک این شکلی بود.
اما جمعیت این منطقه تغییری نکرده! درست‌تر اینه که بگیم منهتن همین الان جمعیت کمتری نسبت به زمانی که این عکس گرفته شد داره!
به ما می‌گفتند اگه آسمانخراش نسازیم جایی روی زمین باقی نمیمونه برای سکونت انسان!
اما مسئله کمبود جا نبود. آسمانخراش‌ها و برج‌ها در مساحت لازم برای سکونت صرفه‌جویی نکردند.
اون‌ها رو ساختند تا فخرفروشی کنند. از فخرفروشی‌های فردی و خانوادگی، تا فخرفروشی‌های ناسیونالیستی، تا حتی فخرفروشی‌های اداری و تجاری. بلندتر ساختند تا بالاتر دیده بشن. خیلی‌ها برای بالاتر دیده شدن پول خوبی می‌دادند.
از دوستی که این رو برام فرستاد تشکر می‌کنم. نشاط خاصی ایجاد کرد که مدتی بود مانندش رو تجربه نکرده بودم.
#لبخند_شبانه
قبل انتخابات رسانه‌های دموکرات شایعه کردند طالبان افغانستان ابراز امیدواری کرده که ترامپ برنده شود! که البته طالبان چند روز بعد تکذیب کرد. همون موقع عده‌ای پرسیدند این با عقل جور درنمیاد. اگه طالبان واقعا مایله کسی برنده بشه که قصد خارج کردن کامل نیروهای آمریکا رو داره، نباید علنا ازش حمایت کنه، چون حتی یک بچه هم می‌دونه که اون حمایت علنی در داخل کشوری که داره انتخابات برگزار میشه، به ضرر اون نامزد خواهد بود! ضررهای اینچنینی تا حدیه که گفته میشه وقتی از یک نامزد حمایت می‌کنند، لابد هدف‌شون اینه که برنده نشه! اما رسانه‌ها و اون‌هایی که بشون اعتیاد دارند، رابطه‌ای با عقل سلیم ندارند‌.
درست مشابه همون الگوی رسانه‌ای رو درباره ترور فخری‌زاده هم می‌بینیم. اندفعه روایت اینه: «اسراییل می‌خواهد ایران را تحریک کند تا بایدن نتواند به برجام بازگردد».
هیچ‌کس نمی‌پرسه اگه این عملیات تحریک انقدر تابلوعه، پس نه آقای خامنه‌ای و نه آقای بایدن نباید در هیچ‌چیز تجدیدنظر کنند تا اسراییل به هدفش نرسه؛ خب این چه تحریکیه که اثر معکوس داره؟

دستگاه پروپاگاندا قرار نیست چیزهایی تحویل مردم بده که با عقل جور دربیاد. قراره برای ساختمانی از فریب که میسازه، آجر جور کنه. و هر خبر و هر شایعه و هر تحلیل و هر مقاله و هر کامنت، یک آجره.
وقتی تو گوگل معنی کلمه «فاشیستی» رو میزنی، در تعریفی که ارائه میده نوشته «مرتبط با راست افراطی...». در حالی که به صورت تاریخی، و حتی تا همین الان، این چپ‌ها بودند که فاشیست بودند. چون فاشیست‌ها پوست بعضی از چپ‌ها را کندند، ثابت نمی‌کنه که راست افراطی بودند. چپ فاشیست می‌شد چون اون راه انتهای دیگه‌ای نداشت. وقتی مردم به آرمان تخیلیت وقعی ننهند، مجبوری که مجبورشون کنی بنهند! با زور و خشونت. اما یک نوجوان هفده ساله این چیزها رو از کجا باید بدونه؟ اون فقط گوگل رو میشناسه.

هر کلمه، هر آهنگ، هر فیلم، هر دیالوگ، هر مدخل در دائرة‌المعارف، هر تعریف در دیکشنری.. یک آجر برای ساختمان فریبه.
کسانی که به عملکرد دولت‌ها انتقاد می‌کنند اما راه‌حل‌شون بزرگ‌تر کردن همون دولته، به مهملات خرچنگی این فرد هم نباید ایراد بگیرند. چون منطق همونه. برای دولتی که از پس تأمین امنیت مهم‌ترین مهره‌های خودش هم برنمیاد توصیه می‌کنه بمب اتم اختیار کند! مثل اینه که یه بچه در اسباب‌کشی یه پارچ شیشه‌ای از دستش بیفته بشکنه، بعد بش بگن پارچ رو که انداختی، بیا حداقل این مجسمه تاریخی که تو حراج کریستی خریدیمش رو ببر پایین!

https://t.me/maktubat/14838
به پرسش امت حزب‌اللهِ عصبانی که ازینکه لیدر برنامه هسته‌ای ماشین ضدگلوله نداره، گیج شده؛ دو جور میشه جواب داد:

یا میشه مظلوم‌نمایی کرد و گفت در شرایط تحریم فعلی ماشین‌های ضدگلوله رو به ما نمی‌فروشند و ناچاریم به مهارت و از خودگذشتگی تیم‌های حفاظت اتکا کنیم.

یا میشه گفت شما بچه بسیجی‌ها فکر کردید اگه اونجا بودید می‌تونستید نجاتش بدید؟ یعنی بهترین نیروهای امنیتی ما در حد شما ریغوها نیستند؟ بالاترین سطوح حفاظتی نظام هم رخنه‌پذیره، و تا وقتی اینجوریه ماشین‌ها ضدگلوله هم بود فرقی نداشت، شما هم مأمور حفاظت بودید فرقی نداشت، پس زرت و پرت نکنید.

نامزد ریاست‌جمهوری دور بعدی انتخابات، کدوم یکی ازین دو جواب رو برای پخش روی آنتن انتخاب می‌کنه؟



https://t.me/A_pajhohi/34925
2
Anarchonomy
به پرسش امت حزب‌اللهِ عصبانی که ازینکه لیدر برنامه هسته‌ای ماشین ضدگلوله نداره، گیج شده؛ دو جور میشه جواب داد: یا میشه مظلوم‌نمایی کرد و گفت در شرایط تحریم فعلی ماشین‌های ضدگلوله رو به ما نمی‌فروشند و ناچاریم به مهارت و از خودگذشتگی تیم‌های حفاظت اتکا کنیم.…
البته منظورم این نیست که کلا قادر بود جواب مناسبی بده، چون در این هرج و مرج بی‌کفایتی که حتی شبکه تلویزیونی نظام عرضه نداره زیر چادر همسر مقتول یک هندزفری بذاره و روبروی صورتش جملات رو دیکته نکنه که صدای خودش هم ضبط بشه، جواب مناسب برای هیچ پرسشی وجود نداره و باید تعجب کرد چرا تا الان تعداد بیشتری از سرمایه‌های نظام تلف نشده‌اند!

#گله_گاو
5
وقت‌هایی که اطلاعات کم است، تحلیل‌ها زیادند. و وقتی اطلاعات بیشتره، تحلیل‌ها کمترند. این رو در مورد کرونا بوضوح دیدیم. چون وقتی اطلاعات کمه، امکان داستان‌پردازی بیشتره. وقتی اطلاعات بیشتره، همه‌چی کسل‌کننده و معمولی به نظر میاد.
در مورد ترور یک مقام نظامی در ایران، که برای کشورهای نرمال یک نوع اعلام جنگه، تعداد زیادی تحلیل خوندم، اما دریغ از یک مطلب که عاری از داستان باشه. اما چیزی که بیشتر آزاردهنده‌ست توافق همه، و مطلقا همه، درباره این پیش‌فرضه که «کار موساد بود»! من اصلا رد نمی‌کنم این ادعا رو. چون اطلاعات کافی نیست. اما این حد از یک‌دستی اصلا جالب نیست. مثلا حتی یک نفر هم ندیدم اشاره‌ای به چین داشته باشه. در زمان ویروس استاکس‌نت، یکی از متخصصین سایبری در فوربس نوشت من نمی‌فهمم چرا این ویروس رو به اسراییل ربط میدن وقتی در کدش هیچ ردی از اسراییل پیدا نمیشه و در عوض نشانه‌های زیادی هست ازینکه چینی‌ها در طراحیش دخیل بوده‌اند! من تخصصی ندارم و نمی‌تونستم رد یا تأییدش کنم. الان هم نمی‌تونم. اما از بی‌توجهی عجیب به ادعای اون متخصص فهمیدم باید در همه پیش‌فرض‌های ذهنیم تجدیدنظر کنم، چون بسیار محتمله که تحت تأثیر پروپاگاندا باشه. حتی اگه اون متخصص در اشتباه محض بود، دلیل نمی‌شد اصلا به حرفش اعتنایی نشه. حداقل از داستان‌سرایی‌های متداول تحلیلگران، اطلاعات بیشتری داشت. چرا به مقاله پروفسور علوم سیاسی دانشگاه ام‌آی‌تی (بله اونجا فقط از شریف جذب نمی‌کنه) که مطلقا حرف قابل تأملی نداره توجه میشد، اما به حرف یک متخصص سایبری که از بدافزارها سر درمی‌آورد، نه؟
چین دلایل کافی برای مهار کردن برنامه هسته‌ای ایران، داره. اون‌ها برخلاف تصور عوام، کنترل مطلوبی روی حکومت ایران ندارند. یا به عبارتی از عوارض پدیده #گله_گاو مطلعند. لذا اصلا خوش‌شون نمیاد در مبدأ مسیر نفت، و در میانه جاده ابریشم جدیدشون، یک مسابقه تسلیحات هسته‌ای شکل بگیره. اون‌ها با آمریکا و اعراب، هم‌راه نیستند. مسئله‌شون اینه که به این نظام اعتماد ندارند. من هم بودم نمی‌داشتم. پای من اگه در کفش اون‌ها بود حتی به این هم فکر می‌کردم که اگر ایران صاحب بمب شد، و سپس نظام فروریخت و یک حکومت ضدچین به قدرت رسید چه؟ البته احتمالش کمه. ولی یک احتماله.
بهرحال حتی در انجام عملیات‌های پیچیده هم، دست چینی‌ها بازتر از اسراییلی‌هاست. هر تجهیزاتی که در این مملکت نصب شده و داره استفاده میشه، یه ربطی به چین داره، اگه کاملا تحت کنترل‌شون نباشه. بحث نفوذ و رخنه و این حرف‌ها، قابل اعتنا نیست. در همون دوره‌ای که دهقان وزیر دفاع بود، هرروز در وزارت‌خانه‌ش یک جاسوس کشف و اعدام می‌شد. چرا اون موقع جلوی رخنه رو نگرفت؟ حجم اطلاعاتی که طرف مقابل داره انقدر زیاده که نمیشه از افراد بدست‌شون آورد. باید به همه‌چیز مسلط بود!

من چیزی بیشتر از بقیه نمی‌دونم، اما ازینکه همه انقدر بد دارند چین رو نمی‌بینند، خوشم نمیاد.
5
خود ولی‌فقیه هم ترور بشه، این‌ها به تفریحات‌ کودکانه‌شون در توعیتر ادامه میدن. و به نظرم از لحاظ منطقی، این یک رویه قابل قبوله. باید از اجساد نظام، لایک و ریتوعیت گرفت. کاربرد دیگه‌ای ندارند.
نیروهای آمریکایی در مخروبه‌های شهر ارکلنز آلمان، ۱۹۴۵
و هفتاد و پنج سال بعدتر.
سمت چپ اون بالکن هنوز سر جاشه.
مقادیری از «بنیه فرهنگی» رو تماشا می‌کنید.
4
همه در فاز امام سجاد فرو رفته‌ایم. مسلح انتقام‌گیر اون بیرون منتظره، و ما به شعر اکتفا می‌کنیم. واقعا شبیه ادعیه صحیفه سجادیه‌ست، اما به فارسی. نه، بیشتر به زیارت عاشورا شبیه شده.
من در اینکه اسراییل، یا روسیه، یا عربستان یا چین، یا هر قدرتی، در دل خاک ایران و انقدر تمیز، از خشونت استفاده می‌کنند احساس ذلت می‌کنم. نه به خاطر تحقیر حاکمیت. که برود به درک انشاء‌الله. بلکه به این دلیل که جایی را امضاء نزده، انحصار خشونت علیه حکومت را تفویض کرده‌ایم به خارجی‌ها! این که ما خانه‌نشین باشیم و کار رو اون‌ها انجام بدن، اصلا وضعیت جالبی نیست. البته این نظر الانم نیست. از بچگی با عبارت «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین» مشکل داشتم.
👍3
«بایدن کمتر از ۵۰۰ شهرستان رو برد، اما ۷۰ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا مدیون این پونصدتاست. ترامپ ۲۴۰۰ تا شهرستان رو برد، و ۳۰ درصد تولیدناخالص ملی آمریکا مدیون این ۲۴۰۰ تاست.
مردمی که به دموکرات‌ها رأی میدن، موتور اقتصادی این کشور هستند، باش کنار بیایید».

اول پز تسلط‌شون به رسانه‌ها و نهادهای امنیتی رو میدادن. حالا پز پول‌شون رو میدن. تنها چیزی که اهمیت نداره، دموکراسی یا حتی فدرالیسمه. اگه قرار بود اون‌هایی که بخش بزرگتر اقتصاد رو در اختیار دارند (حالا چقدرش مدیون پرینتر بانک مرکزیه، بماند) سرنوشت کشور رو تعیین کنند، پس انتخابات برای چیه؟ البته این رویه غیرمنتظره‌ای نیست. خیلی‌ها از خیلی وقت پیش، پیش‌بینی می‌کردند که نهایتا کار آمریکا و بقیه جوامع غربی به اینجا بکشه. چون این گزاره «دموکراسی بی‌نقص نیست اما بهترین چیزیه که در اختیار داریم» یک افسانه‌ست. دموکراسی بی‌برو برگرد منجر به سلب حق مالکیت میشه، و برنده‌هاش همینقدر وقیحند که در این توعیت می‌بینید. دموکراسی یک پیشرفت نبود که نشه ازش برگشت‌. یک راه خیلی کج بود.
Anarchonomy
«بایدن کمتر از ۵۰۰ شهرستان رو برد، اما ۷۰ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا مدیون این پونصدتاست. ترامپ ۲۴۰۰ تا شهرستان رو برد، و ۳۰ درصد تولیدناخالص ملی آمریکا مدیون این ۲۴۰۰ تاست. مردمی که به دموکرات‌ها رأی میدن، موتور اقتصادی این کشور هستند، باش کنار بیایید».…
کل این حرف‌ها احمقانه‌ست، فقط خواستم نوع نگاه برنده رو ببینید. و گرنه وابستگی مردم همون ۵۰۰ تا شهرستان به مالیاتی که پولدارها میدن، بسیار بیشتر از وابستگی مردم اون ۲۴۰۰ شهرستان به همون پولدارهاست. چون دریافت کننده خدمات سوبسیدی دولت رفاه بیشتر همون آپارتمان‌نشین‌های شهرهای بزرگ هستند، نه کشاورز و دامدار! یعنی بیشتر اون ۷۰ درصد جی‌دی‌پی، مدیون بخش خیلی کوچکی از مردم اون ۵۰۰ شهرستانه‌، بقیه‌شون کاسه‌لیس دهک‌های بالایی هستند. اما ۳۰ درصد جی‌دی‌پی در اون ۲۴۰۰ شهرستان متوازن‌تر پخش شده.
«یه دوستی تو فیسبوک نوشته بود اقتصاددانان معادل امروزی الهی‌دانان قرون‌ وسطی هستند. من میگم نه، چون الهی‌دانان قرون وسطی اولا باشعورتر بودند، ثانیا مطالعات بهتری داشتند، ثالثا قادر بودند نثر قابل فهم بنویسند، رابعا بیشتر پیش می‌اومد که معلوم بشه حق با اون‌ها بوده!».

یه چیزی هم من اضافه کنم: خامسا، اون‌ها با مردم و زندگی واقعی در ارتباط بودند.
وقتی پلیس سیاهپوست‌ها رو دستگیر می‌کرد، اونطرفی‌ها می‌گفتند خب سیاها کرم نریزند تا بازداشت نشن! حالا که همون پلیس کسانی که ماسک ندارند رو بازداشت می‌کنه، به پلیس‌ها فحش میدن.
هر دو طرف بخشی از مشکل هستند، چون ساختار مجرم‌ساز رو تأیید می‌کنند و فقط در مصادیقش اختلاف دارند. اون طرف میگه موادفروش‌ها رو باید گرفت، این طرف میگه بی‌ماسک‌ها رو باید گرفت!
جماعت حزب‌الله در برخورد با زن بی‌حجاب، دیگه به الزامات شرعی ارجاع نمیدن، و صرفا تأکید می‌کنند که «قانون مملکته» و باید رعایت کنید. که یعنی خود واقفند که بدون اعمال قدرت دولتی، این قضیه پابرجا نخواهد موند. اینکه در صدر اسلام نه پیامبر و نه هیچ خلیفه‌ای لازم نداشت حجاب رو به قانون مدنی تبدیل کنه، ولی الان بدون یک قانون مدنی ممکنه منقرض بشه، نشون میده که کل کانسپت حجاب اسلامی دیگه برای ملت قانع‌کننده نیست. در صدر اسلام، به دلایل بسیار، بود.
در دولت مدرن، این جهل خسارت‌بار که «میشه هرچیزی را قانون کرد» نسل به نسل منتقل میشه. از چراغ قرمز چهارراه‌ها و نقشش در کنترل ترافیک و کاهش تصادفات، نتیجه می‌گیرند که هر نوع ممنوعیت دیگه‌ای میتونه کار بکنه. البته کارایی همون چراغ هم محل بحثه چون ترافیک بعضی از معابر شهرهای بنگلادش روان‌تر از ترافیک لندن به نظر میرسه، اما حتی با فرض کارایی مثبتش، نمیشه ازش نتیجه گرفت که هرچیزی قانون‌شدنی است. که حجاب هم یکی ازون‌هاست.
طرفداران دولت حداقلی قانون رو به شکل سم کشاورزی تصور می‌کنند، که حداقلی ازش لازمه، تا جامعه از آفت‌ها مصونیت پیدا کنه، اما زیادش سرطان‌زاست! اما این یک تصور غلطه. خیلی چیزها در قالب قانون، اصلا کار نمی‌کنند، که بخواد مفید باشند یا مضر. یا خیلی چیزها در مقیاس محلی، می‌تونند به شکل قانون کار کنند اما در مقیاس بزرگتر نمی‌تونند. مثل ماسک.
4
مردانی که در جنگ شرکت کردن، با وجود همه فلاکت و مصیبتی که متحمل شدند، یک نگاه نوستالژیک به اون فضا دارند. فرقی نداره زیر پرچم نوارهای قرمز باشه یا پرچم ستاره‌های قرمز. فکر می‌کنند در اون موقعیت فضایی احساسی و انسان‌محور شکل گرفته بود بین همرزمان‌شون که دیگه در زندگی‌شون تکرار نشد. این یکی از پارادوکس‌های کلاسیک جنگ‌هاست، که در همون جبهه‌ای که شکل گرفته تا انسان عامدانه به نازل‌ترین سطوح توحش سقوط کنه، بین افراد هر لشکر یک مرحله بالاتری از رابطه انسانی شکل می‌گیره که در شهر وجود نداشته. تا جایی که ممکنه برای لوکیشن اون جبهه، قداست قائل بشن.
اما اون فضای اخلاقی عرفانی محصول متضاد توحش عریان‌شده نبود. محصول خلاء بود. در زیر آتش خط مقدم، فضا از همه‌چیز تخلیه میشه، شاید حتی از زمان، و فقط یک موضوع باقی میمونه: «بقای تیم ما». اینکه خود موضوع درباره چیست، به اندازه این واقعیت که فقط یک موضوع است، اهمیت نداره. در آزمایشات فیزیک هم که ماده رو به نزدیکی صفر کلوین می‌رسونند، اینکه به خود صفر نمیرسه هیچوقت به اندازه اینکه از هر مقدار دمایی طبیعی پایین‌تر اومده، اهمیت نداره. چون تا مرز امکان فیزیکی، از هر نوع جنبش تخلیه شده. وقتی به اون مرز از تخلیه رسید، میشه به شناختی رسید که در هر دمای بالاتری نمی‌شد بش دست پیدا کرد.
جنگ، این پتانسیل رو داره که انسان رو تا مرز جایی که حداکثر تخلیه صورت می‌گیره ببره، و اونجا میشه احساساتی رو تجربه کرد که در هر شرایط دیگه‌ای قابل تجربه نیست. این تجربه خاص نشون نمیده که یک موقعیت ایده‌آل پیش اومده. بلکه نشون میده مرز نابودی خیلی نزدیک بوده.
با درجه زیادی از تشابه، ما در زمان فعلی ایران، در اون نقطه قرار داریم، ولی به جای آتش توپخانه، این سیاسته که همه‌چیز محیط‌مون رو تخلیه کرده. و در این خلاء که به هیچ‌چیز جز سیاست نمیشه فکر کرد، در یک فضای خاص قرار گرفتیم که بقیه جوامع درکش نمی‌کنند. تقریبا تمام حالات روحی سربازانی که زیر آتشند و مهمات ندارند و محاصره‌اند و قرار نیست کمک بیاد، و فقط همدیگه رو دارند، در ما هم هست. تو اون سربازها کسی که بخواد خودکشی کنه هست. کسی که مزه‌پرانی کنه تا روحیه بقیه رو بهتر کنه، هست. کسی که به عکس مادرش خیره‌شده باشه، هست. کسی که با هیجان دنبال انجام یک کار انتحاریه، هست. کسی که ریلکس دراز کشیده و ستاره‌ها و خطوط نورانی گلوله‌های عبوری که تصویرشون رو بهم می‌ریزند تماشا می‌کنه، هست. کسی که انگشتانش رو در گوش‌هاش فرو کرده و گریه می‌کنه هم هست. با این همه، بین همه نوع خاصی از حس برادری هست. انگار همه پسران یتیم مردی هستند که زودتر از خودشون جلو رفته و این‌ها رو رها کرده.

جنگ که تموم شد، ممکنه همین برادرها سر یک شیشه مشروب هم به روی هم چاقو بکشند. اما اون شب، تو اون خاکریز، دست‌هاشون زیر بغل همدیگه‌ست. ما در ایرانِ الان، داخل یک «فعلا» بزرگیم، که در اون کلمه «ما» خیلی برادرانه‌ست. هر دفعه که یکی از ما رو می‌کشند، می‌تونید این برادری رو بو بکشید.
و این نوید دو حقیقت رو میده: یک، ما در مرز نابودی هستیم، و دو.. هنوز دعواهامون شروع نشده. و برای هر دو باید آماده بود.