شرکتهای آمریکایی روز به روز دارند به حزب دموکرات نزدیکتر میشن، و این نزدیکی در شرکتهایی که کارمندان زن و یا مشتریان زن زیادی دارند، غلیظتره. سوددهی شرکتهایی که به سمت دموکراتها متمایل شدند، بازدهی کمتری در بورس داشتند.
میتونیم بگیم مصرفگرایی زنان به نفع اقتصاد، اما کار کردنشون به ضرر اقتصاده؟
از شوخی بگذریم، بیشترین موافقت و همراهی با تعطیلیهای کرونا (و کلا سیاستهای دولتگرایانه) هم داره توسط زنان انجام میشه! و اینها دقیقا به کسانی رأی میدن که دنبال تعطیلیهای بیشتر و محدودیتهای سختگیرانهتر و دخالتهای دولتی عمیقتر هستند. آیا سخن حضرت امیر که فرمود با زنان مشورت نکنید موید این نکته نبود که به صلاح جامعهست زنان حق رأی نداشته باشند؟
ای بابا هی میخوام از شوخی بگذرم نمیشه.
میتونیم بگیم مصرفگرایی زنان به نفع اقتصاد، اما کار کردنشون به ضرر اقتصاده؟
از شوخی بگذریم، بیشترین موافقت و همراهی با تعطیلیهای کرونا (و کلا سیاستهای دولتگرایانه) هم داره توسط زنان انجام میشه! و اینها دقیقا به کسانی رأی میدن که دنبال تعطیلیهای بیشتر و محدودیتهای سختگیرانهتر و دخالتهای دولتی عمیقتر هستند. آیا سخن حضرت امیر که فرمود با زنان مشورت نکنید موید این نکته نبود که به صلاح جامعهست زنان حق رأی نداشته باشند؟
ای بابا هی میخوام از شوخی بگذرم نمیشه.
شاید یه روز یه نسخه روزولوشن بالا ازین تصویر پیدا کنم و قابش کنم و بزنم به دیوار.
چسبوندن حافظه و پردازشگر به پشت سنسور دوربینها یک چالش فنی مشکل بود. اما یک شرکت آمریکایی راحتش کرد و امتیازش رو به تولیدکنندگان فروخت. سونی هم یکی ازون خریداران بود. در این تصویر که مقطع سنسور رو نشون میده، میشه محل اتصال رو دید. اونجایی که با خطچین قرمز مشخص شده، و نوشته اتصال هیبرید مس-مس. اون مستطیلهای روشنتر، عین دوتا آجر درست روی همدیگه افتادن، و طولشون فقط ۲ میکرومتره. مقدار خطا رو ببینید. من دو تا کتاب قطور رو هم نمیتونم با این دقت بذارم روی همدیگه. اینکه دو تا چیز که چشمهام نمیتونند ببینند، زیر چندین لایه از سیمکشیهای میکروسکوپی، انقدر دقیق روی هم چیده شدن، با اینکه در تیراژ میلیونی دارند تولید میشن، حس خاصی ایجاد میکنه. یک نوع دلشوره ناشی از شکوهه. انگار آدم میترسه که نکنه این حد از نظم خطرناک باشه؟ نکنه سرریز کنه؟
چسبوندن حافظه و پردازشگر به پشت سنسور دوربینها یک چالش فنی مشکل بود. اما یک شرکت آمریکایی راحتش کرد و امتیازش رو به تولیدکنندگان فروخت. سونی هم یکی ازون خریداران بود. در این تصویر که مقطع سنسور رو نشون میده، میشه محل اتصال رو دید. اونجایی که با خطچین قرمز مشخص شده، و نوشته اتصال هیبرید مس-مس. اون مستطیلهای روشنتر، عین دوتا آجر درست روی همدیگه افتادن، و طولشون فقط ۲ میکرومتره. مقدار خطا رو ببینید. من دو تا کتاب قطور رو هم نمیتونم با این دقت بذارم روی همدیگه. اینکه دو تا چیز که چشمهام نمیتونند ببینند، زیر چندین لایه از سیمکشیهای میکروسکوپی، انقدر دقیق روی هم چیده شدن، با اینکه در تیراژ میلیونی دارند تولید میشن، حس خاصی ایجاد میکنه. یک نوع دلشوره ناشی از شکوهه. انگار آدم میترسه که نکنه این حد از نظم خطرناک باشه؟ نکنه سرریز کنه؟
❤2
به شرکت کشتیرانی اورگرین تایوان، هفتمین شرکت بزرگ دنیا از لحاظ سایز ناوگان و ظرفیت حمل، با ۳۳۳ کشتی، باید بگیم این چه وضع مارکتکپه که داری بنده خدا؟ تازه شدی اندازه یه شرکت تحریمشدهی از پا افتادهی ایرانی. بیا تو فرمانیه یه ساختمان بخر بدبخت!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
«آمار رأی جو بایدن مثل این کاربران توعیتره که ۲۵۰ هزارتا فالوعر دارند اما ۲ هزارتا لایک بیشتر ندارند».
چرا میشه تو توعیتر هزاران فالوعر غیرواقعی داشت؟ چون خود توعیتر مایله بعضیها بتونند اینجوری بالا بیان (و گرنه تا الان صدبار این مشکل رو حل کرده بود). مردم فکر میکنند در دموکراسی، اگه صاحب هیچ قسمتی از قدرت هم نباشند، صاحب انتخابات هستند حداقل. اما اشتباه میکنند. انتخابات صاحب داره، و صاحبش مردم کوچه خیابون نیستند.
چرا میشه تو توعیتر هزاران فالوعر غیرواقعی داشت؟ چون خود توعیتر مایله بعضیها بتونند اینجوری بالا بیان (و گرنه تا الان صدبار این مشکل رو حل کرده بود). مردم فکر میکنند در دموکراسی، اگه صاحب هیچ قسمتی از قدرت هم نباشند، صاحب انتخابات هستند حداقل. اما اشتباه میکنند. انتخابات صاحب داره، و صاحبش مردم کوچه خیابون نیستند.
این اسکرینشات شبیه یک اثر هنریه. یعنی اگه بهترین کارتونیستها و کاریکاتوریستها و گرافیستها جمع میشدند تا یک اثر درباره وضعیت ایران امروز طراحی کنند به این خوبی در نمیاومد. یک آخوند از دوره انتهایی شیعهسانان، که شغل اخیرش نرمالایز کردن این باوره که حتی وقتی یک متجاوز پرخاشگر به نام «حکومت اسلامی اقتدارگرا» تو خونهت هست و همهچیز رو بهم ریخته هم میتونی در آرامش به توسعه و آبادانی بپردازی! برای تبیین گامهای کوچک این توسعه موهوم، تصویری از گلبازی افراد نابالغ میذاره! که استعارهای دقیقتر ازین ممکن نبود بشه پیدا کرد. تصادفا همه شرکتکنندگان در این گلبازی ملی، همونجوری نشستهاند که در مستراح مینشینند! و همزمان یک زن از دوره میانی فمنیسم اسلامی، که درآمد شوهرش بش اجازه داده کاملا پرت از محیط پیرامون خودش، دغدغه زنان نیویورکی رو کپی پیست کنه، مثل پشهای که چشمانش طیف خاصی از رنگها رو میبینه، به لباس گرمکن صورتی یکی از بچهها واکنش نشون میده که حتی لاستیک رها شده در محل هم شاهده که به بچه هدیه دادند و خودش انتخاب نکرده بوده.
باز در پمپئی ایتالیا اجساد کسانی رو پیدا کردند که دو هزار سال پیش در حین فرار زیر خاکستر آتشفشانی مدفون شدند. دو نفرند که یکیشون جوانتر ازون یکیه. اونی که جوانتره، دیسک کمرش تحت فشار بوده، و کلا لاغرتره. نتیجه گرفتند که بردهی اون مرد مسنتر بوده! ضمن تشکر از زحمات تیم کاوش، و با حفظ احترام به آن مجاهدان راه علم و دانش، توضیحشون رو قانعکننده نمیدونم. این دلایل برای برده بودن کسی کافی نیست. متأسفانه مردم هم که تیتر خبری اینها رو میبینند فکر میکنند حدسیات محقق هم جزیی از یافتههاست. یافته مستند، فقط اون دیسک کمره.
هر بچهای که قصد کرده فیلسوف بشه تا حرفهای جدید بزنه، خیلی زود میفهمه که باید آثار همه فیلسوفان قبل از خودش رو بخونه تا احیانا بعدها حرف تکراری نزنه. و وقتی که همشون رو خوند، میفهمه هر حرفی که بخواد بزنه، تکراریه. وقتی با یأس «تکرار محتوم» مواجه شد، برای اینکه وقت خودش رو تلفشده نبینه، از چیزهایی که خونده استفاده میکنه تا حرفهایی که دیگران قبلا زدند رو بسط بده و برای عوام تشریح کنه. میخواست در قله اندیشه قرار بگیره، اما «کنیز کلامی» اربابان گذشته میشه. کنیز کلامی فقط باید حرفهای اربابش رو ترجمه کنه. اجازه نداره از خودش حرف بزنه. که اگه بزنه هم کسی بش اهمیت نخواهد داد. کنیزها برای خودشون حرم دارند، و در این حرمسرا همه با هم برابر نیستند. بعضیها خوشگلترند، بعضیها خوشصداترند، و بعضی خوشاندامتر. و طبیعتا بینشون حسادت و رقابت هم رواج داره. قرار بود عوام از ترجمه کنیزها لذت ببرند. اما چه اهمیتی داشت؟ کنیز که با اونها رقابت نداشت. هر کنیز با کنیزهای دیگه رقابت داشت. پس جوری خودنمایی میکرد که بتونه به بقیه کنیزها پز بده، نه به مردم. در خودشون فرو رفتند، و کاری با اون بیرون نداشتند.
برای همینه که الان در میانهی بلای کرونا که مردم بیشترین نیاز رو به فلسفه دارند، ازشون خبری نیست. اونها از خیلی قبلتر از کرونا، در قرنطینهاند.
برای همینه که الان در میانهی بلای کرونا که مردم بیشترین نیاز رو به فلسفه دارند، ازشون خبری نیست. اونها از خیلی قبلتر از کرونا، در قرنطینهاند.
یک سال پیش همین موقعها بیل گیتس گفت بیشتر مردم وقتی علیه کاپیتالیسم حرف میزنند، واقعا مخالف کاپیتالیسم نیستند. اونها منظورشون اینه که مالیات باید پلهکانی باشه، و یه سری مقررات اضافه بشه و ازین چیزها. یعنی با قانون مشکل دارند، نه با ساختار.
برخلاف دوستان خیلی راستگرا، بیل گیتس رو مردی پلید با اهداف خصمانه نمیبینم (هرچند که پلیدانگاری این مرد دیگه مختص گوشه حاشیهای راست نیست و تا مرکز هم نشت کرده). این آدم حتی هوش کافی برای بدجنس بودن هم نداره. خیلی از جانوران آکادمیک، از فرط سادگی، به منشاء ضرر به اجتماع تبدیل میشن. عقل گیتس انقدر کار میکنه که بفهمه دولت ذاتا نمیتونه صلاح جامعهمون رو تشخیص بده و نقشه راه رو طراحی کنه. اما انقدر کار نمیکنه که بفهمه میلیاردرها و فارغالتحصیلان یل و پرینستون هم نمیتونند! هیچوقت نمیاد بگه دموکراسی چیز جالبی نبود. اما در عمل نشون میده که معتقده کنگره جای مناسبی برای برنامهریزی سلامت و برنامهریزی آموزش نیست. برای گیتس، سناتور خوب سناتوریه که همون برنامهای که اهالی دانشگاه یا نخبگان سرمایهدار طراحی کردند رو تصویب کنه.
بنابراین وقتی گفت اغلب اونهایی که دنبال سوسیالیسم هستند، صرفا دنبال افزایش مالیات و مقررات کنترلی هستند، اینطور قضاوتش نکردم که داره خودش رو میزنه به کوچه علیچپ. به نظرم چون به صورت دیفالت آدم سادهایه اون حرف رو زد، و چون هنوز همونقدر سادهست با وجود اتفاقاتی که در این سال افتاد نظرش عوض نشده. با اینکه داره به وضوح دیده میشه مشکلشون فقط با مالیات نبود. اونهایی که دنبال سوسیالیسم هستند میدونند دنبال چی هستند. اونها کنترل همهچیز رو میخوان، نه فقط کنترل بعضی از پارامترهای اقتصادی رو. و چون دچار این سوء تفاهمه، فکر میکنه به نفع کشوره که دموکراتها برنده انتخاباتها باشند، چون مالیات و مقرراتی که تصور میکنه مقصود اصلی سوسیالیستهاست رو بشون تقدیم کنیم، دیگه پارس نمیکنند!
تبلیغات موجود در فضای نت، که میلیاردها نفر رو تحت تأثیر قرار داده، این پیشفرض رو داره که چون بیل گیتس یک روباه شرور است، خطرناک است. اما به نظر من چون زیادی سادهست خطرناک است. بیشتر خسارات کلان که به جوامع وارد میشه، از ناحیه سادهلوحانی بوده که فکر میکردند میدونند دارند چه میکنند.
برخلاف دوستان خیلی راستگرا، بیل گیتس رو مردی پلید با اهداف خصمانه نمیبینم (هرچند که پلیدانگاری این مرد دیگه مختص گوشه حاشیهای راست نیست و تا مرکز هم نشت کرده). این آدم حتی هوش کافی برای بدجنس بودن هم نداره. خیلی از جانوران آکادمیک، از فرط سادگی، به منشاء ضرر به اجتماع تبدیل میشن. عقل گیتس انقدر کار میکنه که بفهمه دولت ذاتا نمیتونه صلاح جامعهمون رو تشخیص بده و نقشه راه رو طراحی کنه. اما انقدر کار نمیکنه که بفهمه میلیاردرها و فارغالتحصیلان یل و پرینستون هم نمیتونند! هیچوقت نمیاد بگه دموکراسی چیز جالبی نبود. اما در عمل نشون میده که معتقده کنگره جای مناسبی برای برنامهریزی سلامت و برنامهریزی آموزش نیست. برای گیتس، سناتور خوب سناتوریه که همون برنامهای که اهالی دانشگاه یا نخبگان سرمایهدار طراحی کردند رو تصویب کنه.
بنابراین وقتی گفت اغلب اونهایی که دنبال سوسیالیسم هستند، صرفا دنبال افزایش مالیات و مقررات کنترلی هستند، اینطور قضاوتش نکردم که داره خودش رو میزنه به کوچه علیچپ. به نظرم چون به صورت دیفالت آدم سادهایه اون حرف رو زد، و چون هنوز همونقدر سادهست با وجود اتفاقاتی که در این سال افتاد نظرش عوض نشده. با اینکه داره به وضوح دیده میشه مشکلشون فقط با مالیات نبود. اونهایی که دنبال سوسیالیسم هستند میدونند دنبال چی هستند. اونها کنترل همهچیز رو میخوان، نه فقط کنترل بعضی از پارامترهای اقتصادی رو. و چون دچار این سوء تفاهمه، فکر میکنه به نفع کشوره که دموکراتها برنده انتخاباتها باشند، چون مالیات و مقرراتی که تصور میکنه مقصود اصلی سوسیالیستهاست رو بشون تقدیم کنیم، دیگه پارس نمیکنند!
تبلیغات موجود در فضای نت، که میلیاردها نفر رو تحت تأثیر قرار داده، این پیشفرض رو داره که چون بیل گیتس یک روباه شرور است، خطرناک است. اما به نظر من چون زیادی سادهست خطرناک است. بیشتر خسارات کلان که به جوامع وارد میشه، از ناحیه سادهلوحانی بوده که فکر میکردند میدونند دارند چه میکنند.
Anarchonomy
کسی که چنین چیزی برای سکونت آدمها ساخته، بویی از انسانیت برده؟
زوپاگرافیکا یه کتاب جدید دیگه درباره معماری مدرن صنعتی بروتالیست سوسیالیستی، منتشر کرد. این بار رفته سراغ یکی از مناطق خشن روسیه: سیبری بتنی! قبلا کتابهای عکس مشابهی در مورد معماری بروتال در لندن و لهستان منتشر کرده بود. یک کتاب هم داره مختص بلوک شرق.
موارد جنایت انقدر زیاده که همه رو نمیشه تو یک کتاب جا داد.
موارد جنایت انقدر زیاده که همه رو نمیشه تو یک کتاب جا داد.
زمان شاه یه سریال طنز مسخره پخش میشد که کاراکتر اصلیش «صمدآقا» بود. یه تیکهش خیلی معروفه که بش میگن باید با یه دختره که حامله شده ازدواج کنه. صمد میگه واسه چی باید باش عروسی کنم؟ میگن چون بچهای که تو شکمشه بچه توعه. صمد میگه اگه بچه منه تو شکم اون چیکار میکنه؟
حالا حکایت این آدمهاست که تولیدمثل میکنند اما منتظرند همه چیزش رو دولت تأمین کنه، حتی غذای روزانهش رو. حتی غذایی در حجم و اندازهای که یک کشور با اقتصاد بیست تریلیون دلاری میتونه تأمین کنه! طوری که اگه من جای دولت بودم میپرسیدم: اگه بچه منه تو شکم شما چیکار میکنه؟
حالا حکایت این آدمهاست که تولیدمثل میکنند اما منتظرند همه چیزش رو دولت تأمین کنه، حتی غذای روزانهش رو. حتی غذایی در حجم و اندازهای که یک کشور با اقتصاد بیست تریلیون دلاری میتونه تأمین کنه! طوری که اگه من جای دولت بودم میپرسیدم: اگه بچه منه تو شکم شما چیکار میکنه؟
داشتم به یه پادکست گوش میدادم که مایک مورل، قائم مقام سابق سازمان سیا، با آنتونی بلینکن که بایدن میخواد بذارتش وزیر خارجه مصاحبه میکرد، بعد اسپانسر پادکست هم شرکت اسلحهسازی ریتئون بود! به نظر همهچی درست میاد».
خب مردم همین رو میخوان، و به همین رأی دادن. که شبکهای اختاپوسی که آمریکا رو اداره میکرد، دوباره به اداره آمریکا بپردازه. خبرنگارها هم ناگهان «مسئولیت بازخواست کردن اهالی قدرت» رو گذاشتن کنار و به جای فحاشی به مسئولان جدید، براشون آگهی تبلیغاتی هم پخش میکنند. نیویورکتایمز طوری این افراد رو معرفی میکنه انگار بشر به وجودشون نیازمنده و چه خوب که به قدرت برگشتند! و خواننده نیویورکتایمز هم بلافاصله پس از دریافت این خوراک فکری احساس خوبی بش دست میده که آخیش، تمدن غرب رو که داشت میرفت از بین بره، نجات دادیم. با رأی دادن به این اراذل نجات دادند!
انسان عاقل از خنده سنکوپ کند، رواست.
خب مردم همین رو میخوان، و به همین رأی دادن. که شبکهای اختاپوسی که آمریکا رو اداره میکرد، دوباره به اداره آمریکا بپردازه. خبرنگارها هم ناگهان «مسئولیت بازخواست کردن اهالی قدرت» رو گذاشتن کنار و به جای فحاشی به مسئولان جدید، براشون آگهی تبلیغاتی هم پخش میکنند. نیویورکتایمز طوری این افراد رو معرفی میکنه انگار بشر به وجودشون نیازمنده و چه خوب که به قدرت برگشتند! و خواننده نیویورکتایمز هم بلافاصله پس از دریافت این خوراک فکری احساس خوبی بش دست میده که آخیش، تمدن غرب رو که داشت میرفت از بین بره، نجات دادیم. با رأی دادن به این اراذل نجات دادند!
انسان عاقل از خنده سنکوپ کند، رواست.
«صاحبنظران رسانهای آمریکا داشتن خودشون رو میکشتن که ماکرون به عنوان ابرمرد لیبرالیسم داره با نیروهای میهنپرست راست افراطی اروپا مبارزه میکنه و قربون صدقهش میرفتن. حالا داره همون نقش رو علیه اسلامگرایی ایفا میکنه و یهو برای همون صاحبنظران شد فاشیست! حرکت ژانگولر غریبی بود».
این بابا فکر میکنه ایراد از طرف آمریکاییه که فضای اروپا رو درک نمیکنه. چهرههای رسانهای آمریکا که شدن مالهکش مدیران سیا (که کمرنگترین لکه ننگ پروندهشون ساپورت سیاست شکنجه بوده)، در جایگاهی نیستند که برای فرانسه خوب و بد تعیین کنند. ولی این مشکل اروپاست که به نظرش چیزی که در فرانسه جریان گرفته ربطی به فاشیسم نداره.
این بابا فکر میکنه ایراد از طرف آمریکاییه که فضای اروپا رو درک نمیکنه. چهرههای رسانهای آمریکا که شدن مالهکش مدیران سیا (که کمرنگترین لکه ننگ پروندهشون ساپورت سیاست شکنجه بوده)، در جایگاهی نیستند که برای فرانسه خوب و بد تعیین کنند. ولی این مشکل اروپاست که به نظرش چیزی که در فرانسه جریان گرفته ربطی به فاشیسم نداره.
بین حس تنفر از کسانی که شما را در فقر نگه داشتهاند (چون به حق مالکیت و آزادیهای فردیتان تجاوز کردهاند تا نتوانید از همه فرصتهای ثروتسازی برخوردار باشید)، و کنترل احساسات ناشی از فقر، هیچ تناقضی وجود ندارد. درست همزمان با همان تنفر به حقی که میتواند بستر جنگ، انقلاب، مهاجرت، و یا هر نوع حرکت رادیکال فردی و اجتماعی بشود، و لازم هم هست؛ باید دیسیپلین را هم حفظ کرد، تا حس فلاکت از خود فلاکت بزرگتر نشود. وقتی یک چشم یک گربه کور میشود، از فردا همان کارهایی را ادامه میدهد که وقتی هر دو چشمش سالم بود انجام میداد. گربهی معلول، نیاز به رواندرمانی ندارد تا معلولیتش را هضم کند. یک دیسیپلین غریزی در مغزش نصب شده تا حس فلاکت را به خود فلاکت اضافه نکند. ما گربه نیستیم، و لذا اجرا کردن این کد، به عهده خودمان است. کسانی که ما را فقیر کردهاند باید ما را مثل گرگهای زخمی ببینند. اما برای خودمان باید یک اسب نجیب باشیم.