Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نشسته برای من از داستان پر پیچ و خم عشقش به یک دختر و خواستگاری و شرط گذاشتن‌های اون‌ها و هفت‌خوان رد کردن‌های خودش میگه، و از صفر تا صدش با آب و تاب، و خیلی بهتر از سناریونویس‌های سریال‌های صداسیمایی، و حتی نزدیک به محصولات ترکیه. و تقریبا میشه گفت صد در صد خودش رو وقف امر ازدواج کرده!

معمولا علیه این تلاش‌های کلاسیک جبهه نمی‌گیرم. اتفاقا دنیا بیش ازهر زمانی نیاز داره به مردهای آلفایی که برای بدست آوردن جفت مورد نظر، بجنگند. هیچ چیز وضعیت فعلی که دخترها از بس تنها بودن شبیه پسرها شدن و پسرها از بس تنها بودن شبیه دخترها شدن، جالب نیست.

اما درست نیست یکی به ذهنت نگاه کنه و نتیجه بگیره کل خروجیش، برنامه‌ریزی برای یک پروسه طبیعیه که خرگوش‌ها دارند هرروز انجام میدن. میخوای وقتی ازت پرسیدن از کل توان مغزت به چه دستاوردی رسیدی، بگی زن گرفتم؟ نباید یه جوری باشه که وقتی آدم از دنیا رفت، بتونن بگن بخش زیادی از مغز مرحوم اضافه بود. این مغز برای اینکه فقط باش زن بگیرند و یک زندگی زناشویی موفق بسازند، خیلی اضافه‌ست.
مغازه‌داری که انقدر فروش داره که بقیه هم‌صنفی‌ها وقتی اسمش رو میاری نیشخندی میزنند و میگن «اونا که خیلی گنده‌ن»، تا وارد شدم و سلام دادم به دلیلی نامعلوم حس کرد من همونی‌ام که باید روایت افسردگیش رو بشنوه. و گفت من حقوق بازنشستگی دارم، به دخل اینجا نیازی ندارم (همون دخلی که همکارها بش غبطه می‌خورند)؛ معتاد آدم‌هام که میام میشینم اینجا. من آدم نبینم میمیرم. و حالا میگن ساعت ۶ باید ببندی! بیشتر آدم‌ها بعد از ۶ میان.
البته تنها نقطه اتکاش حقوق بازنشستگی نیست، هرچند که همون رو هم انقدر دارن بش میدن که برای کسی در سن اون و تفریحات محدودش، کافیه. زمانی که وضعیت ساخت و ساز انفجاری بود، سیم‌کش‌هایی که برای بساز بفروش‌ها کار می‌کردند انقدری ازش جنس خریدن که ازش ده‌ها واحد آپارتمان دربیاد. اما اینکه برای آدم‌ها اونجاست رو راست می‌گفت. روزی صدنفر آدم جدید دیدن که هر کدوم از یک قسمت شهر، و از یک فرهنگ، و با یه سری اعتقادات متفاوت هستند، تجربه خاصیه. این با تجربه کسی که پشت پیشخوان بانکه فرق داره. مشتری بانک قصه‌های زندگیش رو تعریف نمی‌کنه. اما مشتری مغازه، چرا. برای اون، نشستن اونجا مثل گوش دادن به یک رمان صوتی بود. با اینکه خیلی از فصولش داستان کوتاهند.

یه مشتری دیگه که قبل از من اونجا بود بش گفت عیب نداره، به خدا توکل کن.
و‌ بلافاصله گفتم توکُل جای توکَل رو نمی‌گیره.
بعضی ترک‌ها اسم پسر توکل رو با فتحه روی ک تلفظ می‌کنند (اصلا عجیب نیست. اون‌ها به یوسف هم ممکنه بگن اوسوب!). خواستم بگم توکل، به عنوان دستاویز قراردادن خدا، جای توکل، به عنوان یک شخص، آدم، رفیق رو پر نمی‌کنه. اما متوجه نشدند و سریع جمعش کردم.

این اعتیاد به دیدن آدم‌ها، از خلاء رفیق حاصل شده. قبل از کرونا، وقت‌هایی که مغازه‌دار همسایه که جوانتر بود زودتر از بقیه کرکره رو پایین می‌کشید و می‌رفت، می‌گفت این‌ها کاسب نیستند، کاسب بشو هم نیستند. شاید پیش‌بینیش درست بود، اما دلیل بستن اون جوانتر این بود که رفیق داشت و قرار بود کمی از وقتش رو با اون رفیق بگذرونه. اما این نداره. فقط عاشورا مغازه‌ش بسته بوده، یا وقت‌هایی که زنش زنگ زده بوده و گفته باید بچه رو ببریم دکتر.

بسیار از افرادی که به عنوان آدم اجتماعی و برونگرا میشناسیم، صرفا معتاد آدم دیدنند. رفیق ندارند. آشنا و کار راه‌انداز زیاد دارند. اما رفیق نه.
نه تنها لازم نیست، بلکه خوب هم نیست که بدونیم هرکس که داره تو این شهر زندگی می‌کنه، چه قصه‌ای داره.‌ محدود کردن ارتباط به رفقا، یک نوع مدیریت سیگناله. خیلی درگیر تعداد زیادی آدم بودن، سطح نویز رو بالا میبره.
از مغلطه‌های آخوندی که درباره مفهوم بازدهی می‌کنند بگذریم، غیر از مورد آخر، یه چیزی درباره اون چهارتا مشترکه که در بورس وجود نداره. طلا، دلار، ملک، خودرو. در هر چهارتا، مالک هروقت خواست میتونه در کمدش یا در پارکینگش رو باز کنه، و ببینه هنوز اونجاست!
تسبیب یعنی باعث وقوع جنایتی شدن. مثل مهار نکردن درست یک سازه، که بعدا ریزش کنه و یه کارگر بمونه زیرش. اگه یک زنجیره اتفاقات رخ بده که تهش به یک جنایت ختم بشه، کسی که حلقه اول اون زنجیره بوده، محکوم میشه. قاعدتا حلقه اول یعنی جایی که قبل ازون هیچ خبری نبوده. اینکه خبری نبوده یعنی اون کارگر اگه تمام روز اونجا می‌پلکید هم نباید میمرد. چون خودش آغازگر چیزی نبود که منجر به مرگش بشه. اما در این مورد، سارق در موقعیت اون کارگر نیست. اگه گوشی کسی رو سرقت نمی‌کرد، کسی هم نمیفتاد دنبالش. پس خودش حلقه اول زنجیره‌ست.
این محاسبات کوانتوم نیست. عقل سلیم است. و اگه یک ریش‌سفید در یک قبیله مسئول قضاوت بود، ازش استفاده می‌کرد. اما دستگاه مجرم‌ساز مدرن، ازش بی‌بهره‌ست.
این استدلال «شرکت خصوصیه تصمیم درباره اینکه خدماتش رو چجوری مدیریت کنه به خودش مربوطه» (که درباره سانسورهای توعیتر میگید) رو دارید برای خلاص شدن از شر سازمان دارو آمریکا و سازمان حفاظت محیط‌زیست آمریکا می‌گید؟

بله. همون آزادی که برای مدیریت توعیتر قائلیم که هر چیزی که خواست سانسور کنه، برای تولیدکننده خودرو هم قائلیم که هرخودرویی با هرمقدار مصرف سوخت که ساخت تولید کنه. نهادهای خصوصی بی‌طرف فقط اندازه بگیرند و اطلاعاتش رو در اختیار مردم بذارند، و مشتری آگاهانه انتخاب کنه.

و مسئله همینه. کسانی که برای «مصالح عمومی» مقررات‌سازی می‌کنند، مجبور میشن تا تهش برن. و تهش جای خوبی نیست. طرفدار بازار آزاد، بخواد یا نخواد باید به آنارشیسم متمایل بشه، وگرنه دچار تناقض میشه.
خیلی مایلم ازش بپرسم اگر سواد را از سکه نینداخته بودند چه می‌شد؟ مثلا انقلابی رخ نمیداد، و شاه، شاه میماند و الان پسرش شاه بود و همه دانشگاهی‌ها واقعا دانشگاهی بودند، مثل خارج! و چه می‌شد؟ الان به بهانه کرونا ربات‌ها داشتند در خیابون حرکت می‌کردند و فاصله افراد رو سانت می‌زدند و اگه ۱۴۸ سانت بود عکس طرفین را می‌گرفتند تا از «امتیاز اجتماعی»شون کسر بشه که فردا اگه خواستند ماست بخرند، ۱۰ درصد جریمه به فاکتورشون اضافه بشه؟
صرف‌شده، ممنون.

https://t.me/jamalsanatnegar/7835
برای رد ادعای مضحک اراذل صادراتی نظام که در برابر نارضایتی‌های مردم ما میگن «اینجا هم مشکلات خودش رو داره»، شاهد و نمونه زیاد هست. اما این یکی از خوباشه. که تولیدکنندگان آب کرنبری! که ما ایرانی‌ها نمی‌دونیم چی هست، با افزایش انفجاری تقاضا در بازار مواجه شدن و دارند فول تایم کار می‌کنند تا نیاز فروشگاه‌ها رو پاسخ بدن. چرا؟ چون یه بابایی تو تیک‌تاک یه ویدئو گذاشت که داشت یه بطری ازین آب‌میوه رو سر می‌کشید، و اون ویدئو وایرال شد! همین.
نمیدونم آقایان در بانک مرکزی متوسط قیمت تهران رو چطور حساب می‌کنند که میشه ۲۴ تومن. ولی با فرض صحت، در محله‌هایی از کرج که شهریور ۹۸ قیمت نصف متوسط اعلام‌شده تهران بود، الان قیمت تقریبا مساوی متوسط اعلام شده تهرانه. یعنی خریدار تهرانی اگه پارسال مهاجرت می‌کرد به اون محله‌ها خیلی به نفعش بود. اما الان، نه چندان. البته فرض خیلی هم صحت نداره، یعنی به نظر میرسه که همچنان نفع قابل توجهی در مهاجرت وجود داره. اما حاشیه اون منفعت، کمی آب رفته‌.

تهران داره مردم کرج رو ازین شهر بیرون میندازه. وضعیت مشابهی در بقیه شهرهای اطراف پایتخت هم وجود داره.
«طبق یک سنت پرقدمت، پارلمان انگلستان کنترل کاملی بر افسار دولت داشت. مثلا هزینه‌کردهای سنگین رو باید تصویب می‌کرد. بدون این قدرت، در حد یک مترسکه. به بهانه کرونا، این قدرت از بین رفته. در ماه مارس، در حالی که تقریبا هیچکس باخبر نشد، پارلمان آزادی عمل دولت رو تا حد زیادی افزایش داد که هرچقدر مایل بود خرج کنه. محدودیت قدیمی برای مخارج اضطراری که ۱۱ میلیارد پوند ناقابل بود، به سالی ۲۷۰ میلیارد پوند افزایش پیدا کرد!».

مهم‌ترین شاخصه تمدن غرب که اون رو با جوامع عقب‌افتاده متمایز می‌کرد، حاکمیت قانون بود. اما با یک بیماری واگیردار، داره به فنا میره. نه تنها قانون در کنترل دولت به شوخی گرفته شده، بلکه قانون در مورد آزادی‌های فردی هم به راحتی زیر پا گذاشته میشه. بسیاری از تعطیلی‌ها، جریمه کردن‌ها، و محدودیت‌های تحمیل شده، طبق قوانین مدنی خود این کشورها، یک نوع خلافه. اما نه تنها دادستان‌ها و قضات و وکلا و روشنفکران قضیه رو رها کرده‌اند، بلکه این خلافکاری‌ها در رسانه‌ها داره تزئین هم میشه!
اینکه طرفدار مسن ترامپ رو در روز روشن با آجر میزنند و هیچ‌کس کاری نمی‌کنه، نتیجه بی‌تفاوتی خود ترامپ به این حوادث در چهارسال گذشته‌ست. وقتی به اوباش رو بدی، جلوتر میاد. و همین یک دلیل دیگه برای اینکه «همان بهتر که رأی نیاورد». نیمه ترامپی جامعه آمریکا نیاز به رهبری داره که مشت رو با مشت جواب بده، نه با توعیت. و البته این ایراد ذاتی دموکراسیه. که برنده انتخابات فقط یک برنده‌ست؛ پدری نمی‌کنه. در ارتش ممکن بود مافوق سرباز رو مثل سگ بزنه، اما وقتی غذا کم می‌اومد، مافوق باید صبر میکرد به همه سربازها برسه، بعد خودش می‌خورد. و اگه نمی‌رسید باید خودش گرسنه میموند. این یک وظیفه سازمانی نبود. یک منش پذیرفته‌شده در سازمان بود. برنده انتخابات، در هرجایی، میتونه به بهانه کرونا، به راحتی خانواده‌ها رو در خونه‌هاشون حبس کنه و مشاغل‌شون رو از بین ببره، بدون اینکه هیچوقت بفهمه این اتفاق چه دردی بشون وارد می‌کنه. برای اینکه لازم نیست نگهبان مردم باشه. کافیه فوت و فن رأی‌آوردن رو بلد باشه. بعد بچه تحصیلکرده ما میاد میشینه درباره گذشته ایلیاتی ما جوری حرف میزنه انگار چیز بدی بوده و خوب شد که ازش عبور کردیم! از کل برنده‌های انتخابات که در طول عمرمون دیدیم، کدومشون اندازه یک پنجم یک خان ایل خاصیت داشتند؟ من نمی‌دونم آمریکایی‌هایی که برادرشون رو در جنگ افغانستان از دست دادند چطور با واقعیتی که در برابرشون به نمایش گذاشته شد کنار میان؛ که برادرشون کشته شد به خاطر یک مشت ژنرال نفهم که یا با طالبان مذاکره می‌کنند، یا مایلند تا پانصدسال دیگه با طالبان بجنگند و بودجه بگیرند! کدوم خان با تفنگ‌داران ایلش این کار رو می‌کرد؟
3
خوشحالم که مردم دارند یدخلون فی تئوری #گله_گاو من، افواجا! اما متأسفانه خیلی‌هاشون از اداره کشور توسط همین گله دفاع می‌کنند، کأنهو انعاما!
5
یکی میگه اخوندا باعث شدن ارث بابامون رو خرج مردم کنیم. اون یکی میگه چون آخوندا هستن این کارهای خیر انجام میشه خداروشکر!

این دنیاهای موازی نیست. آسیب‌های مغزیه که در هرکس یه جوری خودش رو نشون میده.
۱۰ دسامبر ۲۰۱۹
#کدام_آبان
۲۰ مارس ۲۰۱۸

https://t.me/anarchonomy/4093
نمیشه هم بگی نیویورک‌تایمز خود ویروسه، که هست، و همزمان هرچی می‌نویسه باور کنی. این یک رفتار متناقضه. چرا باید مقاله این روزنامه درباره ترور یک القاعده‌ای در تهران که فرناز فصیحی که ماله‌‌کشی برای وحوش شیعه رو وظیفه شرعی خودش می‌دونه تنظیمش کرده، باور کرد؟ نصف کارمندان اون روزنامه کارمند قراردادی سازمان سیا هستند (آخرین مطلبی که علیه دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا نوشتن کی بوده؟ حتی یک پاراگراف. لینک بم بدید). هدف این‌ها آگاه کردن ما از مسائل نیست. هدف ارسال سیگنال از یک دولت به یک دولت دیگه، یا از بخشی از یک دولت، به بخش دیگه‌ای از همون دولته. این‌ها همون‌هایی هستند که این ادعا که ماموران موساد دانشمندان هسته‌ای ایران رو ترور کردند رو چنان در ذهن مردم جا انداختند که به یک واقعیت بدیهی تبدیل شد و من نوعی هرچقدر زیر سوال بردمش و میبرمش همچنان، فایده نداره!
Anarchonomy
نمیشه هم بگی نیویورک‌تایمز خود ویروسه، که هست، و همزمان هرچی می‌نویسه باور کنی. این یک رفتار متناقضه. چرا باید مقاله این روزنامه درباره ترور یک القاعده‌ای در تهران که فرناز فصیحی که ماله‌‌کشی برای وحوش شیعه رو وظیفه شرعی خودش می‌دونه تنظیمش کرده، باور کرد؟…
تنها جایی که حسین شریعتمداری به حق بود، در ابداع عبارت «روزنامه‌های زنجیره‌ای» بود. اون موقع خام بودیم و فکر می‌کردیم قصدش تخریب وجهه روزنامه‌نگارانه. متأسفانه زمانی بیش ازونکه لازم بود صرف شد تا بفهمیم بیشترشون اطلاعاتی بودند، و دم همه‌شون به یک جا وصله. تصادفی نیست که معدود ایرانی‌هایی که توسط بازوهای رسانه‌ای دستگاه‌های اطلاعاتی امنیتی آمریکا جذب شدند، همون‌هایی بودند که در روزنامه‌های زنجیره‌ای کار می‌کردند. مثل اینه که از فنرباغچه بری آرسنال بازی کنی. سطح بازی اصلا قابل مقایسه نیست، ولی اصل بازی همونه.
4