Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مرحوم فیرحی معتقد بود ما ایرانی‌ها برای جاده‌سازی برای آینده، باید بین تجدد و غرب‌گرایی تفکیک ایجاد کنیم. یعنی میشه به سمت تجدد رفت بدون اینکه فرهنگ غرب رو وارد کرد. باید بشه، و چاره‌ای نداریم جز اینکه بشه.

فکر می‌کنم اگه کسی ازش می‌پرسید چه تجدد قابل دسترسی سراغ داری که عاری از تأثیرات غرب باشه؟ احتمالا چیزی نداشت بگه. ولی من سراغ دارم. من واجب‌ترین و ضروری‌ترین و فورس‌ماژورترین تجددی که بش نیاز داریم رو تجدد در نوع نگاه به دولت می‌دونم. و باید این کار رو بدون تأثیرپذیری از فرهنگ غربی انجام بدیم.

بیایید کمی روراست باشیم. در فرهنگ غربی، دولت فره ایزدی داره و صاحب کراماته! یعنی میتونه بگه بشو، و بشه! میتونه به مرده بگه زنده شو، و زنده بشه! یا بگه نمیر، و نمیره! یا لاقل فکر می‌کنند اینطوریه. کلا ماوراء الطبیعه در فرهنگ غربی‌ها خیلی جایگاه مهمی داره. حتی ادبیات و فیلم‌هاشون هم پر از جن و پری و معجزاته.
به عنوان مثال دولت‌شون میگه مغازه‌ت رو ببند و اجاره بده! یا اگه صاحب ملکی اجاره نگیر و ورشکست نشو! میتونه بگه از فردا آب باید سربالا برود! و واقعا اعتقاد دارند که چنین قدرت ماورایی داره.

من میگم ما نذاریم این فرهنگ وارد کشور بشه. در یک نگاه تجددطلبانه، دنبال تشکیل دولتی باشیم که فقط یک کارت بانکی داشته باشه و هر کاری بخواد بکنه همون کارت رو بکشه، و تا پولی واریز نشده به اون کارت، هیچ کاری نتونه بکنه. مثلا ببینه چقدر تو کارتش پول هست برای پاس کردن چک کاسب‌ها و با اون پول چندتا مغازه رو میشه از ۶ بعدازظهر تعطیل کرد و هزینه‌های مغازه‌داره رو جبران کرد؟ ۱۵ تا؟ پس فقط کرکره همون ۱۵ تا مغازه رو بکشه پایین! و اگه بیش از سه بار خواست بیشتر از موجودی کارتش، هزینه بتراشه، کارته رو بسوزونیم.

این نگاه و این هدف، هم خیلی سنت‌شکنانه‌ست، هم خلاف اون فرهنگ منحط غربیه.
نه اون‌ها نمی‌تونند. دولت‌های اون‌ها خیلی قدیمیه. فرهنگی که درباره‌ش شکل گرفته هم خیلی قدیمیه. پارلمان اون‌ها از خیلی از مسجدهای ما قدیمی‌تره. هرچی چیزی کهنه‌تر باشه، دور انداختنش هم سخت‌تره. در مقابل ما اصلا وقت نکردیم ببینیم دولت مدرن چیه. ما مثل قبایل عشایر هستیم. یعنی فرصت داریم درباره معماری شهری که قراره توش اسکان داده بشیم فکر کنیم. اما اونی که چند قرنه که تو شهره، نمیتونه همه‌چی رو بهم بریزه. مثلا ما در بیشتر تاریخ‌مون به حکومتی که بالا سرمون بوده اعتماد نداشتیم. الانم نداریم. بنابراین ما شایسته‌تریم به تجددطلبی، تا مثلا انگلیسی‌ها که طبق نظرسنجی‌ها ۸۰ درصدشون به حکومت، و کارشناسان حکومتی اعتماد دارند. تازه در انگلیس که نسبت بهمدیگه کمی بی‌ادبند. در آلمان و فنلاند که ۱۰۵ درصد مردم به دولت اعتماد دارند (۵ درصد هم از جامعه حیات وحش).
وقتی آثار تابع خطی در آمار کرونا چین دیده می‌شد، گفتند همین کافیه تا کلش رو نامعتبر بدونیم. حالا پدیده‌ای مشابه در آرای بایدن دیده میشه. آیا نباید کل این انتخابات رو نامعتبر و یا حداقل غیردموکراتیک دونست؟
من سواد ندارم، ولی این نمودارهای انومالی دمای زمین دارند یکم مرموز میشن. خط زرد نیمکره شمالیه. بنفش، نیمکره جنوبی. آبی، کل دنیا. خوشبختانه آبیه نشون میده برگشتیم به سطح سال ۲۰۱۶.. ولی هرچی جلوتر میاییم پیک‌های دو نیمکره دارن از هم بیشتر فاصله می‌گیرن! مثلا ۲۰۲۰ رو مقایسه کنید با ۲۰۰۲.
اوباما فتوا داد که داستان تخلف انتخاباتی را کژ ندهید!.. درست مثل ولی فقیه.

هاع اِور.. وقتی این تکه «مثل ولی فقیه» رو میاری، بعضی غیرتی میشن.

لوک، آی آندر استند.. اون آدم خیلی فرهنگی‌تر از خلیفه ماست، و با رأی مردم به قدرت رسید. قدرت یک دیکتاتور رو هم نداره.

بات.. ممد بسیجه‌ای که رأی آورده تا به دختران مسافر تجاوز کنه با ممد بسیجه‌ای که بدون اجازه ما اینکارو می‌کنه، فرقی نداره، هر دو متجاوزند، و آلت هر دو رو باید برید.

اگه منتخب اکثریت بودن کسی روی قضاوت‌تون درباره عملکردش کوچکترین افکتی داره، ذهن‌تون از دست رفته.

سیمپل از دت.
ایلان ماسک علائم داره، چهار بار تست داده، از یک دستگاه، دو بار منفی دراومده، دو بار مثبت!

مردم عادی مدت‌هاست که به حقیقت این امر واقفند، اما نهایتا این ثروتمندان هستند که اشکال کار رو علنی می‌کنند، یا علنی‌سازی اون‌هاست که میتونه موثر واقع بشه‌. بعبارتی اینکه در هر اجتماعی، یکی خیلی ثروتمندتر از بقیه باشه، فواید زیادی داره، و این هم یکی ازون‌هاست. این یک جور نمایندگی بدون انتخاب شدنه. الان کسانی که می‌دونستند این تست‌ها اعتبار ندارند، ایلان ماسک رو انتخاب نکردند تا صداشون باشه، اما صداشون شد.
قاسم سلیمانی عادت داشت به روسیه بگه «رفیق شمالی ما».
مراجعه مردم به دندانپزشکی‌ها چنان افت کرده که حتی شرکت تولیدکننده سنسور ایکس‌ری که در دستگاه‌های عکسبرداری از دندان و کل فک استفاده میشه، در کنفرانس مالی خودش به سهامداران میگه فروش‌مون در این بخش و سنسورهای صنعتی زیاد جالب نیست.‌ اما در بخش صنعتی شاهد شروع بهبود اوضاعیم! منظورش از صنعتی دوربین‌های خط تولید کارخونه‌هاست، که معمولا برای غربال سریع محصولات استفاده میشن. یعنی تولید صنعتی داره از حالت کرونایی خارج میشه، اما چشم‌اندازی برای برگشتن تجهیزات پزشکی تشخیصی، وجود نداره.
تولیدکننده دستگاه‌ تشخیصی، سنسورش رو چندین‌ماه قبل از تولید محصولش سفارش میده، شاید حتی یکی دو سال قبلتر. این یعنی خیلی‌ از مراکز، قصد آپگرید یا تعویض دستگاه‌شون رو ندارند، و خیلی از مراکز نوساز، تجهیز مرکز رو به تعویق انداختن.
برای صداسیمای جمهوری‌اسلامی، شهروندان آمریکا قوم برگزیده هستند.
اگه در خیابان‌ها شورش کنند، آشوبگر نیستند. تحت هر شرایطی فقط معترضند.
اگه کرونا بگیرند، سهل‌انگاری نکرده‌اند. دولت آمریکا کم‌کاری کرده.
اگه به جنگ‌طلبان فاسد رأی بدن، هیچ تقصیری در جنگ‌های آمریکا ندارند.

ما از بچگی فقط تحت تأثیر پروپاگاندای ضدامپریالیستی نظام نبودیم. ما بدون اینکه بدونیم و بدون اینکه حتی خود دستگاه پروپاگاندا بدونه، تحت تأثیر سندروم مافوق‌پنداری اَمیریکی بودیم. سندرومی که بدون اینکه لفظا بش اعتراف بشه، فرد رو در برابر مصدر آمریکایی بودن، مقهور می‌کنه (مردم ما حتی به اینکه یک کوهنورد آمریکایی در جایی مفقودالاثر بشه، بیشتر واکنش نشون میدن، تا اگه مثلا اتریشی باشه). نفرت ایدئولوژیک، یک رفلکس ناخودآگاه ایجاد کرده بود. حتی خود خلیفه هم متأثر ازین رفلکس بود و بارها گفت «ما با ملت آمریکا خصومتی نداریم». حتی به ماشین آمریکایی هم بد و بیراه گفت، اما به شهروند آمریکایی، نه. چون این رفلکس تمام اتمسفر کشور رو در بر گرفت و از ارباب تا رعیت ازش تنفس کردند. تحت تأثیر همین رفلکس ناخواسته بود که هرچه از اختلاس و مصادره انقلابی و غیرانقلابی اموال بدست آوردند، خرج کردند تا برای فرزندان‌شون گرین‌کارت آمریکا بگیرند، با اینکه اروپا براشون جای دنج‌تری بود. باید به اون قله از «وجود»، که همانا آمریکایی بودن، که همانا قوم برگزیده بودن، بود می‌رسیدند. آمریکایی بودن آلترناتیوی از یهودی بودن که میشد خریدش.
Meraki
Jo Blankenburg
کسی رو دارید که افتخار کنید همراهش بجنگید؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جانور آکادمیک نمیتونه متوجه بشه که در یک حباب گیر کرده. بنابراین همون اشتباهاتی رو تکرار می‌کنه که بقیه درست قبل از خودش مرتکب شدن. ازینکه مردم، یا نیمی از اون‌ها بش اعتماد ندارند، آشفته میشه، و دقیقا واکنشی رو به یاغیگری عوام نشون میده که باعث تخریب بیشتر اعتماد میشه. چون جانور آکادمیک سعی نمی‌کنه در برابر واقعیت تسلیم، خودش رو با مردم هماهنگ، و حرفش رو برای اون‌ها قابل فهم کنه. بلکه تمام تلاشش اینه که بقیه جانوران آکادمیک تحسینش کنند.
عصبانیت پنتاگون از ترامپ بابت اصرار به خروج نیروها از افغانستان به حدی رسیده که باید تعجب کرد چطور تا الان با تیر نزدنش! اما این عصبانیت با اینکه متوجه ترامپ شده، به ترامپ محدود نمیشه‌. اون‌‌ها عصبانی‌اند چون دوران‌شون تموم شده و دیگه با فرآیند دموکراتیک، که تمکین به خواست ۵۱ درصد مردمه، نمیشه دوران‌شون رو احیاء کرد. هرچند آمریکایی‌ها همچنان به کسانی رأی میدن که پنجاه ساله یا جنگ رو شروع کردن یا کشش دادن، اما فضا دیگه فضای بیست سال پیش نیست. ژنرال‌هایی که یا عاشق جنگند، یا دارند ازش پول درمیارن، با جامعه‌ای طرفند که یا حال جنگیدن نداره یا اهمیتی به دلایل جنگ نمیده، یا پاسیفیسته.
فدائیان خلق، حتی فونت درست هم نمیتونه انتخاب کنه برای بیانیه‌هاش.. حالا طرز اسلاید درست کردن و کیفیتش که بماند (انگار اسم نرم‌افزار افترافکت هم به گوش‌شون نخورده)، و میخواد جایگزین درست برای جمهوری اسلامی پیدا کنه.
نشسته برای من از داستان پر پیچ و خم عشقش به یک دختر و خواستگاری و شرط گذاشتن‌های اون‌ها و هفت‌خوان رد کردن‌های خودش میگه، و از صفر تا صدش با آب و تاب، و خیلی بهتر از سناریونویس‌های سریال‌های صداسیمایی، و حتی نزدیک به محصولات ترکیه. و تقریبا میشه گفت صد در صد خودش رو وقف امر ازدواج کرده!

معمولا علیه این تلاش‌های کلاسیک جبهه نمی‌گیرم. اتفاقا دنیا بیش ازهر زمانی نیاز داره به مردهای آلفایی که برای بدست آوردن جفت مورد نظر، بجنگند. هیچ چیز وضعیت فعلی که دخترها از بس تنها بودن شبیه پسرها شدن و پسرها از بس تنها بودن شبیه دخترها شدن، جالب نیست.

اما درست نیست یکی به ذهنت نگاه کنه و نتیجه بگیره کل خروجیش، برنامه‌ریزی برای یک پروسه طبیعیه که خرگوش‌ها دارند هرروز انجام میدن. میخوای وقتی ازت پرسیدن از کل توان مغزت به چه دستاوردی رسیدی، بگی زن گرفتم؟ نباید یه جوری باشه که وقتی آدم از دنیا رفت، بتونن بگن بخش زیادی از مغز مرحوم اضافه بود. این مغز برای اینکه فقط باش زن بگیرند و یک زندگی زناشویی موفق بسازند، خیلی اضافه‌ست.
مغازه‌داری که انقدر فروش داره که بقیه هم‌صنفی‌ها وقتی اسمش رو میاری نیشخندی میزنند و میگن «اونا که خیلی گنده‌ن»، تا وارد شدم و سلام دادم به دلیلی نامعلوم حس کرد من همونی‌ام که باید روایت افسردگیش رو بشنوه. و گفت من حقوق بازنشستگی دارم، به دخل اینجا نیازی ندارم (همون دخلی که همکارها بش غبطه می‌خورند)؛ معتاد آدم‌هام که میام میشینم اینجا. من آدم نبینم میمیرم. و حالا میگن ساعت ۶ باید ببندی! بیشتر آدم‌ها بعد از ۶ میان.
البته تنها نقطه اتکاش حقوق بازنشستگی نیست، هرچند که همون رو هم انقدر دارن بش میدن که برای کسی در سن اون و تفریحات محدودش، کافیه. زمانی که وضعیت ساخت و ساز انفجاری بود، سیم‌کش‌هایی که برای بساز بفروش‌ها کار می‌کردند انقدری ازش جنس خریدن که ازش ده‌ها واحد آپارتمان دربیاد. اما اینکه برای آدم‌ها اونجاست رو راست می‌گفت. روزی صدنفر آدم جدید دیدن که هر کدوم از یک قسمت شهر، و از یک فرهنگ، و با یه سری اعتقادات متفاوت هستند، تجربه خاصیه. این با تجربه کسی که پشت پیشخوان بانکه فرق داره. مشتری بانک قصه‌های زندگیش رو تعریف نمی‌کنه. اما مشتری مغازه، چرا. برای اون، نشستن اونجا مثل گوش دادن به یک رمان صوتی بود. با اینکه خیلی از فصولش داستان کوتاهند.

یه مشتری دیگه که قبل از من اونجا بود بش گفت عیب نداره، به خدا توکل کن.
و‌ بلافاصله گفتم توکُل جای توکَل رو نمی‌گیره.
بعضی ترک‌ها اسم پسر توکل رو با فتحه روی ک تلفظ می‌کنند (اصلا عجیب نیست. اون‌ها به یوسف هم ممکنه بگن اوسوب!). خواستم بگم توکل، به عنوان دستاویز قراردادن خدا، جای توکل، به عنوان یک شخص، آدم، رفیق رو پر نمی‌کنه. اما متوجه نشدند و سریع جمعش کردم.

این اعتیاد به دیدن آدم‌ها، از خلاء رفیق حاصل شده. قبل از کرونا، وقت‌هایی که مغازه‌دار همسایه که جوانتر بود زودتر از بقیه کرکره رو پایین می‌کشید و می‌رفت، می‌گفت این‌ها کاسب نیستند، کاسب بشو هم نیستند. شاید پیش‌بینیش درست بود، اما دلیل بستن اون جوانتر این بود که رفیق داشت و قرار بود کمی از وقتش رو با اون رفیق بگذرونه. اما این نداره. فقط عاشورا مغازه‌ش بسته بوده، یا وقت‌هایی که زنش زنگ زده بوده و گفته باید بچه رو ببریم دکتر.

بسیار از افرادی که به عنوان آدم اجتماعی و برونگرا میشناسیم، صرفا معتاد آدم دیدنند. رفیق ندارند. آشنا و کار راه‌انداز زیاد دارند. اما رفیق نه.
نه تنها لازم نیست، بلکه خوب هم نیست که بدونیم هرکس که داره تو این شهر زندگی می‌کنه، چه قصه‌ای داره.‌ محدود کردن ارتباط به رفقا، یک نوع مدیریت سیگناله. خیلی درگیر تعداد زیادی آدم بودن، سطح نویز رو بالا میبره.
از مغلطه‌های آخوندی که درباره مفهوم بازدهی می‌کنند بگذریم، غیر از مورد آخر، یه چیزی درباره اون چهارتا مشترکه که در بورس وجود نداره. طلا، دلار، ملک، خودرو. در هر چهارتا، مالک هروقت خواست میتونه در کمدش یا در پارکینگش رو باز کنه، و ببینه هنوز اونجاست!