کاملا درسته. ولی این اطلاعاتیه که شما به عنوان یک پزشک دارید. این اطلاعات در محاسبات ذهنی مردم جایی نداره (مثلا سرفههای خونی سل براشون خیلی ترسناکتره، با اینکه درمانش خارج از دسترس نیست). اینکه اقتصاد جهانی دچار شوک شده، اینکه میلیونها شغل از بین رفته (که همهش هم مربوط به تعطیلیهای دولتی نیست)، به خاطر این نیست که مردم از پتانسیل کرونا میترسند. اونها از همینی که تا الان اتفاق افتاده ترسیدن. پتانسیل تصاعدی رو شما به عنوان متخصص لحاظ میکنید، اما مردم فوت کسانی که از نزدیک میشناختند که قاعدتا نباید میمردند رو، لحاظ میکنند. جامعه برخوردارتر، این شکل از تلفات جانی که تا بیخ گوشش قرار گرفته رو اونجوری که جامعه فقیر باش درگیر بوده، تجربه نکرده. برای همین اگه به عنوان یک ناظر بیرونی به هر دو نگاه کنیم، بوضوح دیده میشه که یکی داره خیلی بیشتر ازون یکی جیغ بنفش میکشه.
چینیها قرار بود در مالدیو یک فرودگاه رو توسعه بدن، اما هنوز به سرانجام نرسیده. میگن بدهی مالدیو به چین به زودی به جایی میرسه که چین به عنوان طلبش میتونه کل این کشور رو مصادره کنه! اما مالدیویها با اینکه به زحمت میشه از هندیها تشخیصشون داد، ترجیح میدن توسط چین تصاحب بشن تا اینکه تحت نفوذ هند باشند. هندیها هم این رو نوعی ناسپاسی قلمداد میکنند. ایشون میگه ۲۵۰ میلیون دلار به خاطر کرونا دادیم بهتون که نباید میدادیم!
چیزی که اخیرا قابل تشخیصه شکننده بودن پیوندهاییه که بین کشورهای همسایه یا با فرهنگ نزدیک، وجود داشته. این کشورها خیلی راحت روابطشون رو با همدیگه بهم میزنند، یا اگه بهم نزنند بستر اعتماد رو از بین میبرند. چندتا پروژه عمرانی در حد و اندازهای نیست که به خاطرش دو ملت برای همدیگه آرزوی خرد شدن بکنند!
این رو مقایسه کنید با غربیها که اجازه نمیدن یک نیروی بیرونی روابطشون رو تضعیف کنه.
هویتسازیهای ملیگرایانه در کشورهای در حال توسعه، بیشتر در نفی همسایه خودش رو نشون میده تا در اتحاد داخلی. مثل ایران که ملیگرایی بیشتر به عربستیزی منجر شده تا ایرانیدوستی!
چیزی که اخیرا قابل تشخیصه شکننده بودن پیوندهاییه که بین کشورهای همسایه یا با فرهنگ نزدیک، وجود داشته. این کشورها خیلی راحت روابطشون رو با همدیگه بهم میزنند، یا اگه بهم نزنند بستر اعتماد رو از بین میبرند. چندتا پروژه عمرانی در حد و اندازهای نیست که به خاطرش دو ملت برای همدیگه آرزوی خرد شدن بکنند!
این رو مقایسه کنید با غربیها که اجازه نمیدن یک نیروی بیرونی روابطشون رو تضعیف کنه.
هویتسازیهای ملیگرایانه در کشورهای در حال توسعه، بیشتر در نفی همسایه خودش رو نشون میده تا در اتحاد داخلی. مثل ایران که ملیگرایی بیشتر به عربستیزی منجر شده تا ایرانیدوستی!
اگر این خانوم الان استعفا نمیداد، چند وقت بعد به دلیل دیگهای مجبورش میکردند استعفا بده. بنابراین استعفاش خیلی مهم نیست. حتی خودش هم خیلی مهم نیست. مهم اینه که زیر سوال بردن انتخابات آمریکا توسط مقامات کشورشون رو، تهدیدی برای امنیت ملی کشورشون معرفی میکنند. و البته حق هم دارند. چون به صلاح یک کشور کوچک نیست که هیئت حاکمه آمریکا رو عصبانی کنه.
این واقعیت رو تجزیهطلبان باید همواره در ذهن داشته باشند. صرف جدایی، استقلال به همراه نمیاره. استونی برای اینکه آسیب نبینه باید در حد یک مستعمره مواظب حرف زدنش باشه. در واقع با تجزیه، شما وابستگی رو از قدرت محلی انتقال میدی به بالاترین قدرتی که میتونه روت اثر داشته باشه. که معمولا آمریکاست. بعضی جاها روسیهست، و در معدود مواردی، چین. مثل اینه که استقلالت رو به مناقصه بذاری، وقتی میدونی پاکت برنده کدومه.
البته شاید مردم یک اقلیمی کاملا مشتاق باشند که مثلا وابسته به آمریکا باشند تا وابسته به یک قدرت محلی یا منطقهای. این میتونه مطالبه مشروعی باشه. اما نباید اسمش رو بذارن استقلالطلبی!
فوتبالیها در فصل نقل و انتقال از فعل «بستن» استفاده میکنند، که جایگزین خوبیه برای عبارت استقلالطلبی. مثلا میشه گفت مردم فلان اقلیم با آمریکا بستن!
https://t.me/darfanland/1259
این واقعیت رو تجزیهطلبان باید همواره در ذهن داشته باشند. صرف جدایی، استقلال به همراه نمیاره. استونی برای اینکه آسیب نبینه باید در حد یک مستعمره مواظب حرف زدنش باشه. در واقع با تجزیه، شما وابستگی رو از قدرت محلی انتقال میدی به بالاترین قدرتی که میتونه روت اثر داشته باشه. که معمولا آمریکاست. بعضی جاها روسیهست، و در معدود مواردی، چین. مثل اینه که استقلالت رو به مناقصه بذاری، وقتی میدونی پاکت برنده کدومه.
البته شاید مردم یک اقلیمی کاملا مشتاق باشند که مثلا وابسته به آمریکا باشند تا وابسته به یک قدرت محلی یا منطقهای. این میتونه مطالبه مشروعی باشه. اما نباید اسمش رو بذارن استقلالطلبی!
فوتبالیها در فصل نقل و انتقال از فعل «بستن» استفاده میکنند، که جایگزین خوبیه برای عبارت استقلالطلبی. مثلا میشه گفت مردم فلان اقلیم با آمریکا بستن!
https://t.me/darfanland/1259
Anarchonomy
Photo
جکما، صاحب علیبابا و ثروتمندترین مرد چین خیلی وقت بود که میخواست استارتاپ جدید خودش در حوزه فینتک به نام انت رو بیاره تو بورس. پیشبینی میشد تا ۳۵ میلیارد دلار سرمایه جذب کنه! اما تنها دو روز مونده به تاریخ ورود، دولت چین یه قانون جدید وضع کرد که همهچی رو به باد داد! مهمترین کاری که قرار بود انت انجام بده این بود که ریسک وام رو به کمک هوش مصنوعی پیشبینی کنه و بر اون مبنا، وام رو به درخواستدهندگان برسونه. این میتونست ضمن حذف ضامن، سرعت و سهولت دریافت وام رو خیلی بالا ببره. اما جکما جلوی دهان خودش رو نگرفت، و در یک کنفرانس گفت قوانین ما کهنه و بدردنخور هستند، بانکهامون هم مثل لاکپشتند، با اینا نمیشه تو فینتک به جایی رسید!
و همین حرف کار دستش داد، چون به قبای حزب کمونیست برخورد. تو قانونی که جدیدا وضع کرد، شرکتی مثل انت اصلا امکان فعالیت نخواهد داشت.
و مثل همه نظامهای اقتدارگرا، بهانه امنیتی میارن: گسترش این نوع از بیزینس موجب افزایش ریسک سیستم خواهد شد!
که همه تو دلشون دارند میگن «آره ارواح عمهتون». چون بررسی کارشناسی وجود نداشته، دغدغه فنی در کار نبوده. قضیه به همین سادگیه که یکی از گندههای حزب گفته «این یارو خیلی دور بر داشته» و اون یکی بش گفته «میدم دمش رو بزنند»، و فرداش قانون جدید اومده.
اونها کاری با تبعات مثبت یا منفی ایده انت برای بازار، که هیچ بشری ازش خبر نداره (چون آزموده نشده هنوز) ندارند. مشکل حزب تنها این مسئلهست که اگه این ایده جواب بده، ثابت میشه که کنترل سفت و سخت دولتی بیشتر ترمز توسعه بوده تا الان، نه تضمینکننده ثبات. ابزارهای کنترلیشون رو از دست نمیدن، اما ممکنه مشروعیت اون ابزارها رو از دست بدن. و این برای حزب تهدیدکنندهست.
متأسفانه در فضای نت محتویاتی دست به دست میشه که جهش اقتصادی چین رو مدیون تصمیمات درست دولت چین معرفی میکنه. اما این یک افسانهست. این بخش خصوصی و بازار مردمی چین بود که خودش رو تا اینجا جلو آورد، و دولت تا همین الانش بیشتر زیر لاستیکشون رو سر میکرده تا هرچی بیشتر گاز میدن کمتر جلو برن. و وقتی زیر پای ثروتمندترین شهروند خودشون رو اینجوری خالی میکنند، با سرمایهگذار خارجی چه خواهند کرد؟
به جای اینکه دولت چین رو الگوی برنامهریزی و کنترل موفق جا بزنند، باید به مردم این آگاهی رو بدهند که اگه شر دولت چین از سر بخش خصوصی چین برداشته بشه، دنیا جای امنتر، و پیشرفتهتر و مرفهتری خواهد بود.
و همین حرف کار دستش داد، چون به قبای حزب کمونیست برخورد. تو قانونی که جدیدا وضع کرد، شرکتی مثل انت اصلا امکان فعالیت نخواهد داشت.
و مثل همه نظامهای اقتدارگرا، بهانه امنیتی میارن: گسترش این نوع از بیزینس موجب افزایش ریسک سیستم خواهد شد!
که همه تو دلشون دارند میگن «آره ارواح عمهتون». چون بررسی کارشناسی وجود نداشته، دغدغه فنی در کار نبوده. قضیه به همین سادگیه که یکی از گندههای حزب گفته «این یارو خیلی دور بر داشته» و اون یکی بش گفته «میدم دمش رو بزنند»، و فرداش قانون جدید اومده.
اونها کاری با تبعات مثبت یا منفی ایده انت برای بازار، که هیچ بشری ازش خبر نداره (چون آزموده نشده هنوز) ندارند. مشکل حزب تنها این مسئلهست که اگه این ایده جواب بده، ثابت میشه که کنترل سفت و سخت دولتی بیشتر ترمز توسعه بوده تا الان، نه تضمینکننده ثبات. ابزارهای کنترلیشون رو از دست نمیدن، اما ممکنه مشروعیت اون ابزارها رو از دست بدن. و این برای حزب تهدیدکنندهست.
متأسفانه در فضای نت محتویاتی دست به دست میشه که جهش اقتصادی چین رو مدیون تصمیمات درست دولت چین معرفی میکنه. اما این یک افسانهست. این بخش خصوصی و بازار مردمی چین بود که خودش رو تا اینجا جلو آورد، و دولت تا همین الانش بیشتر زیر لاستیکشون رو سر میکرده تا هرچی بیشتر گاز میدن کمتر جلو برن. و وقتی زیر پای ثروتمندترین شهروند خودشون رو اینجوری خالی میکنند، با سرمایهگذار خارجی چه خواهند کرد؟
به جای اینکه دولت چین رو الگوی برنامهریزی و کنترل موفق جا بزنند، باید به مردم این آگاهی رو بدهند که اگه شر دولت چین از سر بخش خصوصی چین برداشته بشه، دنیا جای امنتر، و پیشرفتهتر و مرفهتری خواهد بود.
مرحوم فیرحی معتقد بود ما ایرانیها برای جادهسازی برای آینده، باید بین تجدد و غربگرایی تفکیک ایجاد کنیم. یعنی میشه به سمت تجدد رفت بدون اینکه فرهنگ غرب رو وارد کرد. باید بشه، و چارهای نداریم جز اینکه بشه.
فکر میکنم اگه کسی ازش میپرسید چه تجدد قابل دسترسی سراغ داری که عاری از تأثیرات غرب باشه؟ احتمالا چیزی نداشت بگه. ولی من سراغ دارم. من واجبترین و ضروریترین و فورسماژورترین تجددی که بش نیاز داریم رو تجدد در نوع نگاه به دولت میدونم. و باید این کار رو بدون تأثیرپذیری از فرهنگ غربی انجام بدیم.
بیایید کمی روراست باشیم. در فرهنگ غربی، دولت فره ایزدی داره و صاحب کراماته! یعنی میتونه بگه بشو، و بشه! میتونه به مرده بگه زنده شو، و زنده بشه! یا بگه نمیر، و نمیره! یا لاقل فکر میکنند اینطوریه. کلا ماوراء الطبیعه در فرهنگ غربیها خیلی جایگاه مهمی داره. حتی ادبیات و فیلمهاشون هم پر از جن و پری و معجزاته.
به عنوان مثال دولتشون میگه مغازهت رو ببند و اجاره بده! یا اگه صاحب ملکی اجاره نگیر و ورشکست نشو! میتونه بگه از فردا آب باید سربالا برود! و واقعا اعتقاد دارند که چنین قدرت ماورایی داره.
من میگم ما نذاریم این فرهنگ وارد کشور بشه. در یک نگاه تجددطلبانه، دنبال تشکیل دولتی باشیم که فقط یک کارت بانکی داشته باشه و هر کاری بخواد بکنه همون کارت رو بکشه، و تا پولی واریز نشده به اون کارت، هیچ کاری نتونه بکنه. مثلا ببینه چقدر تو کارتش پول هست برای پاس کردن چک کاسبها و با اون پول چندتا مغازه رو میشه از ۶ بعدازظهر تعطیل کرد و هزینههای مغازهداره رو جبران کرد؟ ۱۵ تا؟ پس فقط کرکره همون ۱۵ تا مغازه رو بکشه پایین! و اگه بیش از سه بار خواست بیشتر از موجودی کارتش، هزینه بتراشه، کارته رو بسوزونیم.
این نگاه و این هدف، هم خیلی سنتشکنانهست، هم خلاف اون فرهنگ منحط غربیه.
فکر میکنم اگه کسی ازش میپرسید چه تجدد قابل دسترسی سراغ داری که عاری از تأثیرات غرب باشه؟ احتمالا چیزی نداشت بگه. ولی من سراغ دارم. من واجبترین و ضروریترین و فورسماژورترین تجددی که بش نیاز داریم رو تجدد در نوع نگاه به دولت میدونم. و باید این کار رو بدون تأثیرپذیری از فرهنگ غربی انجام بدیم.
بیایید کمی روراست باشیم. در فرهنگ غربی، دولت فره ایزدی داره و صاحب کراماته! یعنی میتونه بگه بشو، و بشه! میتونه به مرده بگه زنده شو، و زنده بشه! یا بگه نمیر، و نمیره! یا لاقل فکر میکنند اینطوریه. کلا ماوراء الطبیعه در فرهنگ غربیها خیلی جایگاه مهمی داره. حتی ادبیات و فیلمهاشون هم پر از جن و پری و معجزاته.
به عنوان مثال دولتشون میگه مغازهت رو ببند و اجاره بده! یا اگه صاحب ملکی اجاره نگیر و ورشکست نشو! میتونه بگه از فردا آب باید سربالا برود! و واقعا اعتقاد دارند که چنین قدرت ماورایی داره.
من میگم ما نذاریم این فرهنگ وارد کشور بشه. در یک نگاه تجددطلبانه، دنبال تشکیل دولتی باشیم که فقط یک کارت بانکی داشته باشه و هر کاری بخواد بکنه همون کارت رو بکشه، و تا پولی واریز نشده به اون کارت، هیچ کاری نتونه بکنه. مثلا ببینه چقدر تو کارتش پول هست برای پاس کردن چک کاسبها و با اون پول چندتا مغازه رو میشه از ۶ بعدازظهر تعطیل کرد و هزینههای مغازهداره رو جبران کرد؟ ۱۵ تا؟ پس فقط کرکره همون ۱۵ تا مغازه رو بکشه پایین! و اگه بیش از سه بار خواست بیشتر از موجودی کارتش، هزینه بتراشه، کارته رو بسوزونیم.
این نگاه و این هدف، هم خیلی سنتشکنانهست، هم خلاف اون فرهنگ منحط غربیه.
نه اونها نمیتونند. دولتهای اونها خیلی قدیمیه. فرهنگی که دربارهش شکل گرفته هم خیلی قدیمیه. پارلمان اونها از خیلی از مسجدهای ما قدیمیتره. هرچی چیزی کهنهتر باشه، دور انداختنش هم سختتره. در مقابل ما اصلا وقت نکردیم ببینیم دولت مدرن چیه. ما مثل قبایل عشایر هستیم. یعنی فرصت داریم درباره معماری شهری که قراره توش اسکان داده بشیم فکر کنیم. اما اونی که چند قرنه که تو شهره، نمیتونه همهچی رو بهم بریزه. مثلا ما در بیشتر تاریخمون به حکومتی که بالا سرمون بوده اعتماد نداشتیم. الانم نداریم. بنابراین ما شایستهتریم به تجددطلبی، تا مثلا انگلیسیها که طبق نظرسنجیها ۸۰ درصدشون به حکومت، و کارشناسان حکومتی اعتماد دارند. تازه در انگلیس که نسبت بهمدیگه کمی بیادبند. در آلمان و فنلاند که ۱۰۵ درصد مردم به دولت اعتماد دارند (۵ درصد هم از جامعه حیات وحش).
اوباما فتوا داد که داستان تخلف انتخاباتی را کژ ندهید!.. درست مثل ولی فقیه.
هاع اِور.. وقتی این تکه «مثل ولی فقیه» رو میاری، بعضی غیرتی میشن.
لوک، آی آندر استند.. اون آدم خیلی فرهنگیتر از خلیفه ماست، و با رأی مردم به قدرت رسید. قدرت یک دیکتاتور رو هم نداره.
بات.. ممد بسیجهای که رأی آورده تا به دختران مسافر تجاوز کنه با ممد بسیجهای که بدون اجازه ما اینکارو میکنه، فرقی نداره، هر دو متجاوزند، و آلت هر دو رو باید برید.
اگه منتخب اکثریت بودن کسی روی قضاوتتون درباره عملکردش کوچکترین افکتی داره، ذهنتون از دست رفته.
سیمپل از دت.
هاع اِور.. وقتی این تکه «مثل ولی فقیه» رو میاری، بعضی غیرتی میشن.
لوک، آی آندر استند.. اون آدم خیلی فرهنگیتر از خلیفه ماست، و با رأی مردم به قدرت رسید. قدرت یک دیکتاتور رو هم نداره.
بات.. ممد بسیجهای که رأی آورده تا به دختران مسافر تجاوز کنه با ممد بسیجهای که بدون اجازه ما اینکارو میکنه، فرقی نداره، هر دو متجاوزند، و آلت هر دو رو باید برید.
اگه منتخب اکثریت بودن کسی روی قضاوتتون درباره عملکردش کوچکترین افکتی داره، ذهنتون از دست رفته.
سیمپل از دت.
ایلان ماسک علائم داره، چهار بار تست داده، از یک دستگاه، دو بار منفی دراومده، دو بار مثبت!
مردم عادی مدتهاست که به حقیقت این امر واقفند، اما نهایتا این ثروتمندان هستند که اشکال کار رو علنی میکنند، یا علنیسازی اونهاست که میتونه موثر واقع بشه. بعبارتی اینکه در هر اجتماعی، یکی خیلی ثروتمندتر از بقیه باشه، فواید زیادی داره، و این هم یکی ازونهاست. این یک جور نمایندگی بدون انتخاب شدنه. الان کسانی که میدونستند این تستها اعتبار ندارند، ایلان ماسک رو انتخاب نکردند تا صداشون باشه، اما صداشون شد.
مردم عادی مدتهاست که به حقیقت این امر واقفند، اما نهایتا این ثروتمندان هستند که اشکال کار رو علنی میکنند، یا علنیسازی اونهاست که میتونه موثر واقع بشه. بعبارتی اینکه در هر اجتماعی، یکی خیلی ثروتمندتر از بقیه باشه، فواید زیادی داره، و این هم یکی ازونهاست. این یک جور نمایندگی بدون انتخاب شدنه. الان کسانی که میدونستند این تستها اعتبار ندارند، ایلان ماسک رو انتخاب نکردند تا صداشون باشه، اما صداشون شد.
مراجعه مردم به دندانپزشکیها چنان افت کرده که حتی شرکت تولیدکننده سنسور ایکسری که در دستگاههای عکسبرداری از دندان و کل فک استفاده میشه، در کنفرانس مالی خودش به سهامداران میگه فروشمون در این بخش و سنسورهای صنعتی زیاد جالب نیست. اما در بخش صنعتی شاهد شروع بهبود اوضاعیم! منظورش از صنعتی دوربینهای خط تولید کارخونههاست، که معمولا برای غربال سریع محصولات استفاده میشن. یعنی تولید صنعتی داره از حالت کرونایی خارج میشه، اما چشماندازی برای برگشتن تجهیزات پزشکی تشخیصی، وجود نداره.
تولیدکننده دستگاه تشخیصی، سنسورش رو چندینماه قبل از تولید محصولش سفارش میده، شاید حتی یکی دو سال قبلتر. این یعنی خیلی از مراکز، قصد آپگرید یا تعویض دستگاهشون رو ندارند، و خیلی از مراکز نوساز، تجهیز مرکز رو به تعویق انداختن.
تولیدکننده دستگاه تشخیصی، سنسورش رو چندینماه قبل از تولید محصولش سفارش میده، شاید حتی یکی دو سال قبلتر. این یعنی خیلی از مراکز، قصد آپگرید یا تعویض دستگاهشون رو ندارند، و خیلی از مراکز نوساز، تجهیز مرکز رو به تعویق انداختن.
برای صداسیمای جمهوریاسلامی، شهروندان آمریکا قوم برگزیده هستند.
اگه در خیابانها شورش کنند، آشوبگر نیستند. تحت هر شرایطی فقط معترضند.
اگه کرونا بگیرند، سهلانگاری نکردهاند. دولت آمریکا کمکاری کرده.
اگه به جنگطلبان فاسد رأی بدن، هیچ تقصیری در جنگهای آمریکا ندارند.
ما از بچگی فقط تحت تأثیر پروپاگاندای ضدامپریالیستی نظام نبودیم. ما بدون اینکه بدونیم و بدون اینکه حتی خود دستگاه پروپاگاندا بدونه، تحت تأثیر سندروم مافوقپنداری اَمیریکی بودیم. سندرومی که بدون اینکه لفظا بش اعتراف بشه، فرد رو در برابر مصدر آمریکایی بودن، مقهور میکنه (مردم ما حتی به اینکه یک کوهنورد آمریکایی در جایی مفقودالاثر بشه، بیشتر واکنش نشون میدن، تا اگه مثلا اتریشی باشه). نفرت ایدئولوژیک، یک رفلکس ناخودآگاه ایجاد کرده بود. حتی خود خلیفه هم متأثر ازین رفلکس بود و بارها گفت «ما با ملت آمریکا خصومتی نداریم». حتی به ماشین آمریکایی هم بد و بیراه گفت، اما به شهروند آمریکایی، نه. چون این رفلکس تمام اتمسفر کشور رو در بر گرفت و از ارباب تا رعیت ازش تنفس کردند. تحت تأثیر همین رفلکس ناخواسته بود که هرچه از اختلاس و مصادره انقلابی و غیرانقلابی اموال بدست آوردند، خرج کردند تا برای فرزندانشون گرینکارت آمریکا بگیرند، با اینکه اروپا براشون جای دنجتری بود. باید به اون قله از «وجود»، که همانا آمریکایی بودن، که همانا قوم برگزیده بودن، بود میرسیدند. آمریکایی بودن آلترناتیوی از یهودی بودن که میشد خریدش.
اگه در خیابانها شورش کنند، آشوبگر نیستند. تحت هر شرایطی فقط معترضند.
اگه کرونا بگیرند، سهلانگاری نکردهاند. دولت آمریکا کمکاری کرده.
اگه به جنگطلبان فاسد رأی بدن، هیچ تقصیری در جنگهای آمریکا ندارند.
ما از بچگی فقط تحت تأثیر پروپاگاندای ضدامپریالیستی نظام نبودیم. ما بدون اینکه بدونیم و بدون اینکه حتی خود دستگاه پروپاگاندا بدونه، تحت تأثیر سندروم مافوقپنداری اَمیریکی بودیم. سندرومی که بدون اینکه لفظا بش اعتراف بشه، فرد رو در برابر مصدر آمریکایی بودن، مقهور میکنه (مردم ما حتی به اینکه یک کوهنورد آمریکایی در جایی مفقودالاثر بشه، بیشتر واکنش نشون میدن، تا اگه مثلا اتریشی باشه). نفرت ایدئولوژیک، یک رفلکس ناخودآگاه ایجاد کرده بود. حتی خود خلیفه هم متأثر ازین رفلکس بود و بارها گفت «ما با ملت آمریکا خصومتی نداریم». حتی به ماشین آمریکایی هم بد و بیراه گفت، اما به شهروند آمریکایی، نه. چون این رفلکس تمام اتمسفر کشور رو در بر گرفت و از ارباب تا رعیت ازش تنفس کردند. تحت تأثیر همین رفلکس ناخواسته بود که هرچه از اختلاس و مصادره انقلابی و غیرانقلابی اموال بدست آوردند، خرج کردند تا برای فرزندانشون گرینکارت آمریکا بگیرند، با اینکه اروپا براشون جای دنجتری بود. باید به اون قله از «وجود»، که همانا آمریکایی بودن، که همانا قوم برگزیده بودن، بود میرسیدند. آمریکایی بودن آلترناتیوی از یهودی بودن که میشد خریدش.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جانور آکادمیک نمیتونه متوجه بشه که در یک حباب گیر کرده. بنابراین همون اشتباهاتی رو تکرار میکنه که بقیه درست قبل از خودش مرتکب شدن. ازینکه مردم، یا نیمی از اونها بش اعتماد ندارند، آشفته میشه، و دقیقا واکنشی رو به یاغیگری عوام نشون میده که باعث تخریب بیشتر اعتماد میشه. چون جانور آکادمیک سعی نمیکنه در برابر واقعیت تسلیم، خودش رو با مردم هماهنگ، و حرفش رو برای اونها قابل فهم کنه. بلکه تمام تلاشش اینه که بقیه جانوران آکادمیک تحسینش کنند.
عصبانیت پنتاگون از ترامپ بابت اصرار به خروج نیروها از افغانستان به حدی رسیده که باید تعجب کرد چطور تا الان با تیر نزدنش! اما این عصبانیت با اینکه متوجه ترامپ شده، به ترامپ محدود نمیشه. اونها عصبانیاند چون دورانشون تموم شده و دیگه با فرآیند دموکراتیک، که تمکین به خواست ۵۱ درصد مردمه، نمیشه دورانشون رو احیاء کرد. هرچند آمریکاییها همچنان به کسانی رأی میدن که پنجاه ساله یا جنگ رو شروع کردن یا کشش دادن، اما فضا دیگه فضای بیست سال پیش نیست. ژنرالهایی که یا عاشق جنگند، یا دارند ازش پول درمیارن، با جامعهای طرفند که یا حال جنگیدن نداره یا اهمیتی به دلایل جنگ نمیده، یا پاسیفیسته.