اپل بالاخره از اینتل طلاق گرفت. چون حالا سیپییو طراحی شده توسط خودش از همه لحاظ بهتر عمل میکنه. سیپییو که تو آیفون ۱۲ قرار داده به طرز عجیبی قدرتمنده. این نمودار یکی از عجیبترین چیزهایی که در سال ۲۰۲۰ دیده شد، و این سال پر از چیزهای عجیب بود. مدل A14 آیفون تقریبا همشونه بهترین و قویترین و جدیدترین سیپییو شرکت ایامدی عمل کرده! اینتلیها رو که کلا خاک کرده. اما مسئله بهتآور اینه که این قرمزها و آبیها، غولهای پردازش هستند به نوبه خودشون و بین ۲۸ وات تا ۴۵ وات مصرف میکنند، اما اپل با فقط ۵ وات ازشون سبقت گرفته! و این چیزیه که در اسمارتفون قرار داده. اونی که قراره تو لپتاپها بذاره یه سر و گردن هم ازین جلوتره.
این یعنی مکبوکهای جدید انقدر شارژ باتری نگه خواهند داشت که تا حالا نظیرش رو ندیدیم، یا با همین مقدار شارژ فعلی پرفرمنسی خواهند داشت در حد کامپیوترهای دسکتاپ فعلی که دویست سیصد وات مصرف دارند!
این نمودار دقیقا با همین شکوه به نمودار فروش تبدیل نمیشه، اما به نظر میرسه حال این شرکت خیلی خوبه.
این یعنی مکبوکهای جدید انقدر شارژ باتری نگه خواهند داشت که تا حالا نظیرش رو ندیدیم، یا با همین مقدار شارژ فعلی پرفرمنسی خواهند داشت در حد کامپیوترهای دسکتاپ فعلی که دویست سیصد وات مصرف دارند!
این نمودار دقیقا با همین شکوه به نمودار فروش تبدیل نمیشه، اما به نظر میرسه حال این شرکت خیلی خوبه.
بش گفتن یکی درمیون بزن، و فقط همونی که بش گفتن رو اجرا کرده. به اینکه باید با هم بیشترین فاصله رو داشته باشند فکر نمیکنه. بعبارتی مغز خودش، کل جایگاه قضاوت رو واگذار کرده به مافوق. و مغز عادت میکنه به این واگذاریها. در همهچی. و به مرور از صحنه حذف میشه. وقتی مغز خود فرد حضور نداره در صحنه، یعنی خودش حضور نداره. آدمهایی که ظاهرا وجود دارند، ولی وجود ندارند.
تعداد کسانی که در کوچه خیابان ناخواسته صداشون رو میشنویم که دارند درباره انتخابات آمریکا بحث میکنند، از شماره خارجه. قبلترها هم ازین بحثها و دغدغهمندیها و درگیریها بوده، ولی نه با این گستردگی. مثلا مطمئنم که در مساجد نبود حداقل، ولی امسال هست. پیرمردها هم دارند درباره اینکه کدومشون واقعا برندهست و کدومشون اگه بیاد چه خواهد شد صحبت میکنند، و خیلی پرشور. سال هشتاد و هشت بین پیرمردهای مسجد و بچه بسیجیهای جوانتر بحث و سر و صدا میشد، اما خیلی حاشیهایتر بود. مثلا دم در نمیدیدی بلند بلند بگه فلانی بیاد ال میشه..! به عنوان کسی که تو کانالش خیلی به این مسائل پرداخته، چیزهایی دیدم در این روزها که خیلی تازگی دارند، و البته کمی ناراحتکنندهاند. زیاد جالب نیست این تعداد از مردم و با این پراکندگی زیاد، درگیر چیزهایی باشند که جای پرداختن بش حداکثر در کانالها و وبلاگهاست.
اما ازین وضعیت اجتماعی اسفناک که ایرانیها بش مبتلا شدهاند که بگذریم، خود این اثر غلیظ که انتخابات آمریکا در ایران داره، درست در تناقض با ادعاهای افول آمریکاست. یعنی اینطور نیست که فقط خود افول غیرواقعی باشه، بلکه برعکس درحال قدرتمندتر شدنه. اینطور نیست که قدرت و اهمیت آمریکا ثابت مونده باشه و عدهای فکر کنند که کمتر شده. بلکه ثابت نمونده و داره بیشتر میشه!
مردم باید بین قدرت سختافزاری و قدرت نرمافزاری تفکیک قایل بشوند. در سختافزار میشه با خیال راحت گفت آمریکا حسابی جاش رو خیس کرده. تقریبا هیچ کاری در سطح ملی باقی نمونده که نشه گفت چین داره بهتر انجامش میده! از کنترل بیماری گرفته، تا کنترل نقدینگی، تا رشد اقتصادی، تا توسعه تکنولوژیک، تا بازسازی عمرانی، تا کاهش فقر، تا مهار تروریسم، تا حتی برگزاری انتخابات (البته چین در همه اینها سبک خودش رو داره که میتونه کاملا غیرقابل قبول باشه، اما برداشت عمومی معمولا نتیجهگراست). و این خیلی مهمه. اما اتفاقات چین برای کسی مهم نیست. هیچ جوانی در لهستان با پدرش درباره اینکه فلان شخصیت چینی چه حرفی زده اخیرا، یا کی ممکنه جایگزین کی بشه، جر و بحث نمیکنه. در ایران که اصلا.
دنیا داره بیشتر از قبل به آمریکا به عنوان یک لیدر نگاه میکنه، حتی اگه این لیدر کارهای ساده رو هم نتونه درست انجام بده. و این افزایش، در ایران نسبت به بقیه دنیا، تندتر هم بوده. در این شرایط ادعای افول، دیگه فقط غلط نیست. ترحمبرانگیزه.
از ارزشیها و حکومتیها که انتظاری نمیره. عجیب اینه که چپهای ایرانی هم دچار این توهمند. اینها رو مقایسه کنید با اون سوسیالیستی که در مورد آمریکای جنوبی نوشته بود تا وقتی دولت آمریکا امپراتور دنیاست باش آشتی نداریم! اون با وجود همون ذهن تخریبشدهای که داره، درک درستتری داره از قدرت طرفی که باش روبروست.
اما ازین وضعیت اجتماعی اسفناک که ایرانیها بش مبتلا شدهاند که بگذریم، خود این اثر غلیظ که انتخابات آمریکا در ایران داره، درست در تناقض با ادعاهای افول آمریکاست. یعنی اینطور نیست که فقط خود افول غیرواقعی باشه، بلکه برعکس درحال قدرتمندتر شدنه. اینطور نیست که قدرت و اهمیت آمریکا ثابت مونده باشه و عدهای فکر کنند که کمتر شده. بلکه ثابت نمونده و داره بیشتر میشه!
مردم باید بین قدرت سختافزاری و قدرت نرمافزاری تفکیک قایل بشوند. در سختافزار میشه با خیال راحت گفت آمریکا حسابی جاش رو خیس کرده. تقریبا هیچ کاری در سطح ملی باقی نمونده که نشه گفت چین داره بهتر انجامش میده! از کنترل بیماری گرفته، تا کنترل نقدینگی، تا رشد اقتصادی، تا توسعه تکنولوژیک، تا بازسازی عمرانی، تا کاهش فقر، تا مهار تروریسم، تا حتی برگزاری انتخابات (البته چین در همه اینها سبک خودش رو داره که میتونه کاملا غیرقابل قبول باشه، اما برداشت عمومی معمولا نتیجهگراست). و این خیلی مهمه. اما اتفاقات چین برای کسی مهم نیست. هیچ جوانی در لهستان با پدرش درباره اینکه فلان شخصیت چینی چه حرفی زده اخیرا، یا کی ممکنه جایگزین کی بشه، جر و بحث نمیکنه. در ایران که اصلا.
دنیا داره بیشتر از قبل به آمریکا به عنوان یک لیدر نگاه میکنه، حتی اگه این لیدر کارهای ساده رو هم نتونه درست انجام بده. و این افزایش، در ایران نسبت به بقیه دنیا، تندتر هم بوده. در این شرایط ادعای افول، دیگه فقط غلط نیست. ترحمبرانگیزه.
از ارزشیها و حکومتیها که انتظاری نمیره. عجیب اینه که چپهای ایرانی هم دچار این توهمند. اینها رو مقایسه کنید با اون سوسیالیستی که در مورد آمریکای جنوبی نوشته بود تا وقتی دولت آمریکا امپراتور دنیاست باش آشتی نداریم! اون با وجود همون ذهن تخریبشدهای که داره، درک درستتری داره از قدرت طرفی که باش روبروست.
نوشته اگر قراره پنجاه درصد درآمدمون رو مالیات بدیم به دولت، کمترین توقع اینه که کل بیمه درمانی رایگان باشه!
ازونجایی که ما در دنیایی هستیم که به مدد دموکراسی به نظر میرسه که همه به نحوی تصمیمگیر هستند، اون جلساتی که زمانی فقط در حضور پادشاه برگزار میشد تا درباره امری صحبت بشه و همه جنبههاش بررسی بشه تا شاه تعیین کنه که باید چه کرد، به فضای عمومی کشیده شده، و همه جا ازون جلسات برپاست. و دیگه فقط وزیر و لرد و مشاور و اینها در اون حضور ندارند. همه هستند. از معلم و بقال و کودک و چوپان. و ازونجایی که در اون جلسات معمولا همهچیز انقدر شفاف نبود که بشه به راحتی به نتیجهگیری قطعی رسید، حضار جلسه از جمله خود پادشاه، از تکنیکهای کلامی استفاده میکردند برای اقناع دیگران یا سنگینتر کردن یک طرف مناقشه. و حالا که اون جلسات به فضای عمومی رسیده و همهجا پخش شده، اون تکنیکها هم همراهش اومده. و لذا ما شاهد این هستیم که همه در حال تلاش برای جا انداختن درستی یک تصمیم یا یک برنامهریزی یا یک رویه، در ذهن دیگران هستند.
یکی از کسانی که با جدیت اهل اسلحه و تفریحات مرتبط باش بود، زمان حادثه تیراندازی در مدرسه استونمن داگلاس، که هیاهویی در رسانهها و حتی بین نمایندگان مجلس ایجاد کرده بود درباره ضرورت وضع قوانین سختگیرانهتر در مورد خرید و فروش اسلحه، هرروز یک پست برای ما میگذاشت و توضیح میداد که اون روز چند نفر دیگه در فضای عمومی درباره اسلحه نیمه اتوماتیک اظهارنظر کردند، و به چه دلایل فنی واضحه که متوجه نیستند دارند درباره چی صحبت میکنند! اما واقعیت جالب این بود که با وجود اینکه اون افراد از لحاظ فنی داشتند مهمل تحویل مردم میدادند، فقط به این دلیل که تکنیکشون در اقناع مردم کارآمدتر بود، همون مهملات داشت به سرعت دهان به دهان میچرخید.
«اگه قراره نصف درآمدمون رو مالیات بدیم...» قسمت کلیدی این تکنیکه، چون به شنونده القاء میکنه که داره از سمت ما سرمایه هنگفتی جذب میشه و این سرمایه آجیل مشکلگشاست. وقتی مخاطب این قسمت رو پذیرفت، قسمت دوم که مطالبهست رو هم میپذیره، یعنی رایگان بودن بیمه.
اگه دو نفر برای رسیدن به حاجتی عریضه بندازن در چاه جمکران که یکیشون با ماشین خودش رو رسونده باشه به اونجا، و اون یکی با پای پیاده، یک خروجی ثابت خواهیم داشت: کاغذ هر دو کنار هم میفته. که بعدا جمعش میکنند و احتمالا بازیافتش میکنند یا هرچه.
وقتی قرار باشه یک چیزی کار نکند، اهمیت ندارد که چقدر خرج اون کار شده. بیمه درمان رایگان، کار نمیکند. فرقی نداره بابتش یک میلیارد دلار خرج کنیم، یا پنج میلیارد، یا هرچقدر. که یعنی فرقی نداره نصف درآمدمون رو بابتش بگیرند یا هفتاد درصدش رو یا فقط هفت درصدش رو. و فرقی نداره مالیاتگیرندهها آدمهای درستی باشند یا نباشند.
اگه خیلی اعتقاد داریم، بهتره به جای اینکه به امام زمان بگیم «حالا که تا اینجا کوبیدم اومدم دست خالی برم نگردون..»، بهتره در واتساپ به کسی که بچه اونجاست بسپاریم که از طرف ما عریضه رو بندازه، چون اینجوری خیلی ارزونتر تموم میشه.
به جای اینکه بگیم حالا که انقدر میگیری پس بهشت بساز، بهتره بگیم تو که بهرحال بهشت نمیسازی پس کمتر بگیر!
این یک منطق سادهست، و امیدورم بزرگترها به کوچکترها منتقل کنند.
ازونجایی که ما در دنیایی هستیم که به مدد دموکراسی به نظر میرسه که همه به نحوی تصمیمگیر هستند، اون جلساتی که زمانی فقط در حضور پادشاه برگزار میشد تا درباره امری صحبت بشه و همه جنبههاش بررسی بشه تا شاه تعیین کنه که باید چه کرد، به فضای عمومی کشیده شده، و همه جا ازون جلسات برپاست. و دیگه فقط وزیر و لرد و مشاور و اینها در اون حضور ندارند. همه هستند. از معلم و بقال و کودک و چوپان. و ازونجایی که در اون جلسات معمولا همهچیز انقدر شفاف نبود که بشه به راحتی به نتیجهگیری قطعی رسید، حضار جلسه از جمله خود پادشاه، از تکنیکهای کلامی استفاده میکردند برای اقناع دیگران یا سنگینتر کردن یک طرف مناقشه. و حالا که اون جلسات به فضای عمومی رسیده و همهجا پخش شده، اون تکنیکها هم همراهش اومده. و لذا ما شاهد این هستیم که همه در حال تلاش برای جا انداختن درستی یک تصمیم یا یک برنامهریزی یا یک رویه، در ذهن دیگران هستند.
یکی از کسانی که با جدیت اهل اسلحه و تفریحات مرتبط باش بود، زمان حادثه تیراندازی در مدرسه استونمن داگلاس، که هیاهویی در رسانهها و حتی بین نمایندگان مجلس ایجاد کرده بود درباره ضرورت وضع قوانین سختگیرانهتر در مورد خرید و فروش اسلحه، هرروز یک پست برای ما میگذاشت و توضیح میداد که اون روز چند نفر دیگه در فضای عمومی درباره اسلحه نیمه اتوماتیک اظهارنظر کردند، و به چه دلایل فنی واضحه که متوجه نیستند دارند درباره چی صحبت میکنند! اما واقعیت جالب این بود که با وجود اینکه اون افراد از لحاظ فنی داشتند مهمل تحویل مردم میدادند، فقط به این دلیل که تکنیکشون در اقناع مردم کارآمدتر بود، همون مهملات داشت به سرعت دهان به دهان میچرخید.
«اگه قراره نصف درآمدمون رو مالیات بدیم...» قسمت کلیدی این تکنیکه، چون به شنونده القاء میکنه که داره از سمت ما سرمایه هنگفتی جذب میشه و این سرمایه آجیل مشکلگشاست. وقتی مخاطب این قسمت رو پذیرفت، قسمت دوم که مطالبهست رو هم میپذیره، یعنی رایگان بودن بیمه.
اگه دو نفر برای رسیدن به حاجتی عریضه بندازن در چاه جمکران که یکیشون با ماشین خودش رو رسونده باشه به اونجا، و اون یکی با پای پیاده، یک خروجی ثابت خواهیم داشت: کاغذ هر دو کنار هم میفته. که بعدا جمعش میکنند و احتمالا بازیافتش میکنند یا هرچه.
وقتی قرار باشه یک چیزی کار نکند، اهمیت ندارد که چقدر خرج اون کار شده. بیمه درمان رایگان، کار نمیکند. فرقی نداره بابتش یک میلیارد دلار خرج کنیم، یا پنج میلیارد، یا هرچقدر. که یعنی فرقی نداره نصف درآمدمون رو بابتش بگیرند یا هفتاد درصدش رو یا فقط هفت درصدش رو. و فرقی نداره مالیاتگیرندهها آدمهای درستی باشند یا نباشند.
اگه خیلی اعتقاد داریم، بهتره به جای اینکه به امام زمان بگیم «حالا که تا اینجا کوبیدم اومدم دست خالی برم نگردون..»، بهتره در واتساپ به کسی که بچه اونجاست بسپاریم که از طرف ما عریضه رو بندازه، چون اینجوری خیلی ارزونتر تموم میشه.
به جای اینکه بگیم حالا که انقدر میگیری پس بهشت بساز، بهتره بگیم تو که بهرحال بهشت نمیسازی پس کمتر بگیر!
این یک منطق سادهست، و امیدورم بزرگترها به کوچکترها منتقل کنند.
کاملا درسته. ولی این اطلاعاتیه که شما به عنوان یک پزشک دارید. این اطلاعات در محاسبات ذهنی مردم جایی نداره (مثلا سرفههای خونی سل براشون خیلی ترسناکتره، با اینکه درمانش خارج از دسترس نیست). اینکه اقتصاد جهانی دچار شوک شده، اینکه میلیونها شغل از بین رفته (که همهش هم مربوط به تعطیلیهای دولتی نیست)، به خاطر این نیست که مردم از پتانسیل کرونا میترسند. اونها از همینی که تا الان اتفاق افتاده ترسیدن. پتانسیل تصاعدی رو شما به عنوان متخصص لحاظ میکنید، اما مردم فوت کسانی که از نزدیک میشناختند که قاعدتا نباید میمردند رو، لحاظ میکنند. جامعه برخوردارتر، این شکل از تلفات جانی که تا بیخ گوشش قرار گرفته رو اونجوری که جامعه فقیر باش درگیر بوده، تجربه نکرده. برای همین اگه به عنوان یک ناظر بیرونی به هر دو نگاه کنیم، بوضوح دیده میشه که یکی داره خیلی بیشتر ازون یکی جیغ بنفش میکشه.
چینیها قرار بود در مالدیو یک فرودگاه رو توسعه بدن، اما هنوز به سرانجام نرسیده. میگن بدهی مالدیو به چین به زودی به جایی میرسه که چین به عنوان طلبش میتونه کل این کشور رو مصادره کنه! اما مالدیویها با اینکه به زحمت میشه از هندیها تشخیصشون داد، ترجیح میدن توسط چین تصاحب بشن تا اینکه تحت نفوذ هند باشند. هندیها هم این رو نوعی ناسپاسی قلمداد میکنند. ایشون میگه ۲۵۰ میلیون دلار به خاطر کرونا دادیم بهتون که نباید میدادیم!
چیزی که اخیرا قابل تشخیصه شکننده بودن پیوندهاییه که بین کشورهای همسایه یا با فرهنگ نزدیک، وجود داشته. این کشورها خیلی راحت روابطشون رو با همدیگه بهم میزنند، یا اگه بهم نزنند بستر اعتماد رو از بین میبرند. چندتا پروژه عمرانی در حد و اندازهای نیست که به خاطرش دو ملت برای همدیگه آرزوی خرد شدن بکنند!
این رو مقایسه کنید با غربیها که اجازه نمیدن یک نیروی بیرونی روابطشون رو تضعیف کنه.
هویتسازیهای ملیگرایانه در کشورهای در حال توسعه، بیشتر در نفی همسایه خودش رو نشون میده تا در اتحاد داخلی. مثل ایران که ملیگرایی بیشتر به عربستیزی منجر شده تا ایرانیدوستی!
چیزی که اخیرا قابل تشخیصه شکننده بودن پیوندهاییه که بین کشورهای همسایه یا با فرهنگ نزدیک، وجود داشته. این کشورها خیلی راحت روابطشون رو با همدیگه بهم میزنند، یا اگه بهم نزنند بستر اعتماد رو از بین میبرند. چندتا پروژه عمرانی در حد و اندازهای نیست که به خاطرش دو ملت برای همدیگه آرزوی خرد شدن بکنند!
این رو مقایسه کنید با غربیها که اجازه نمیدن یک نیروی بیرونی روابطشون رو تضعیف کنه.
هویتسازیهای ملیگرایانه در کشورهای در حال توسعه، بیشتر در نفی همسایه خودش رو نشون میده تا در اتحاد داخلی. مثل ایران که ملیگرایی بیشتر به عربستیزی منجر شده تا ایرانیدوستی!
اگر این خانوم الان استعفا نمیداد، چند وقت بعد به دلیل دیگهای مجبورش میکردند استعفا بده. بنابراین استعفاش خیلی مهم نیست. حتی خودش هم خیلی مهم نیست. مهم اینه که زیر سوال بردن انتخابات آمریکا توسط مقامات کشورشون رو، تهدیدی برای امنیت ملی کشورشون معرفی میکنند. و البته حق هم دارند. چون به صلاح یک کشور کوچک نیست که هیئت حاکمه آمریکا رو عصبانی کنه.
این واقعیت رو تجزیهطلبان باید همواره در ذهن داشته باشند. صرف جدایی، استقلال به همراه نمیاره. استونی برای اینکه آسیب نبینه باید در حد یک مستعمره مواظب حرف زدنش باشه. در واقع با تجزیه، شما وابستگی رو از قدرت محلی انتقال میدی به بالاترین قدرتی که میتونه روت اثر داشته باشه. که معمولا آمریکاست. بعضی جاها روسیهست، و در معدود مواردی، چین. مثل اینه که استقلالت رو به مناقصه بذاری، وقتی میدونی پاکت برنده کدومه.
البته شاید مردم یک اقلیمی کاملا مشتاق باشند که مثلا وابسته به آمریکا باشند تا وابسته به یک قدرت محلی یا منطقهای. این میتونه مطالبه مشروعی باشه. اما نباید اسمش رو بذارن استقلالطلبی!
فوتبالیها در فصل نقل و انتقال از فعل «بستن» استفاده میکنند، که جایگزین خوبیه برای عبارت استقلالطلبی. مثلا میشه گفت مردم فلان اقلیم با آمریکا بستن!
https://t.me/darfanland/1259
این واقعیت رو تجزیهطلبان باید همواره در ذهن داشته باشند. صرف جدایی، استقلال به همراه نمیاره. استونی برای اینکه آسیب نبینه باید در حد یک مستعمره مواظب حرف زدنش باشه. در واقع با تجزیه، شما وابستگی رو از قدرت محلی انتقال میدی به بالاترین قدرتی که میتونه روت اثر داشته باشه. که معمولا آمریکاست. بعضی جاها روسیهست، و در معدود مواردی، چین. مثل اینه که استقلالت رو به مناقصه بذاری، وقتی میدونی پاکت برنده کدومه.
البته شاید مردم یک اقلیمی کاملا مشتاق باشند که مثلا وابسته به آمریکا باشند تا وابسته به یک قدرت محلی یا منطقهای. این میتونه مطالبه مشروعی باشه. اما نباید اسمش رو بذارن استقلالطلبی!
فوتبالیها در فصل نقل و انتقال از فعل «بستن» استفاده میکنند، که جایگزین خوبیه برای عبارت استقلالطلبی. مثلا میشه گفت مردم فلان اقلیم با آمریکا بستن!
https://t.me/darfanland/1259
Anarchonomy
Photo
جکما، صاحب علیبابا و ثروتمندترین مرد چین خیلی وقت بود که میخواست استارتاپ جدید خودش در حوزه فینتک به نام انت رو بیاره تو بورس. پیشبینی میشد تا ۳۵ میلیارد دلار سرمایه جذب کنه! اما تنها دو روز مونده به تاریخ ورود، دولت چین یه قانون جدید وضع کرد که همهچی رو به باد داد! مهمترین کاری که قرار بود انت انجام بده این بود که ریسک وام رو به کمک هوش مصنوعی پیشبینی کنه و بر اون مبنا، وام رو به درخواستدهندگان برسونه. این میتونست ضمن حذف ضامن، سرعت و سهولت دریافت وام رو خیلی بالا ببره. اما جکما جلوی دهان خودش رو نگرفت، و در یک کنفرانس گفت قوانین ما کهنه و بدردنخور هستند، بانکهامون هم مثل لاکپشتند، با اینا نمیشه تو فینتک به جایی رسید!
و همین حرف کار دستش داد، چون به قبای حزب کمونیست برخورد. تو قانونی که جدیدا وضع کرد، شرکتی مثل انت اصلا امکان فعالیت نخواهد داشت.
و مثل همه نظامهای اقتدارگرا، بهانه امنیتی میارن: گسترش این نوع از بیزینس موجب افزایش ریسک سیستم خواهد شد!
که همه تو دلشون دارند میگن «آره ارواح عمهتون». چون بررسی کارشناسی وجود نداشته، دغدغه فنی در کار نبوده. قضیه به همین سادگیه که یکی از گندههای حزب گفته «این یارو خیلی دور بر داشته» و اون یکی بش گفته «میدم دمش رو بزنند»، و فرداش قانون جدید اومده.
اونها کاری با تبعات مثبت یا منفی ایده انت برای بازار، که هیچ بشری ازش خبر نداره (چون آزموده نشده هنوز) ندارند. مشکل حزب تنها این مسئلهست که اگه این ایده جواب بده، ثابت میشه که کنترل سفت و سخت دولتی بیشتر ترمز توسعه بوده تا الان، نه تضمینکننده ثبات. ابزارهای کنترلیشون رو از دست نمیدن، اما ممکنه مشروعیت اون ابزارها رو از دست بدن. و این برای حزب تهدیدکنندهست.
متأسفانه در فضای نت محتویاتی دست به دست میشه که جهش اقتصادی چین رو مدیون تصمیمات درست دولت چین معرفی میکنه. اما این یک افسانهست. این بخش خصوصی و بازار مردمی چین بود که خودش رو تا اینجا جلو آورد، و دولت تا همین الانش بیشتر زیر لاستیکشون رو سر میکرده تا هرچی بیشتر گاز میدن کمتر جلو برن. و وقتی زیر پای ثروتمندترین شهروند خودشون رو اینجوری خالی میکنند، با سرمایهگذار خارجی چه خواهند کرد؟
به جای اینکه دولت چین رو الگوی برنامهریزی و کنترل موفق جا بزنند، باید به مردم این آگاهی رو بدهند که اگه شر دولت چین از سر بخش خصوصی چین برداشته بشه، دنیا جای امنتر، و پیشرفتهتر و مرفهتری خواهد بود.
و همین حرف کار دستش داد، چون به قبای حزب کمونیست برخورد. تو قانونی که جدیدا وضع کرد، شرکتی مثل انت اصلا امکان فعالیت نخواهد داشت.
و مثل همه نظامهای اقتدارگرا، بهانه امنیتی میارن: گسترش این نوع از بیزینس موجب افزایش ریسک سیستم خواهد شد!
که همه تو دلشون دارند میگن «آره ارواح عمهتون». چون بررسی کارشناسی وجود نداشته، دغدغه فنی در کار نبوده. قضیه به همین سادگیه که یکی از گندههای حزب گفته «این یارو خیلی دور بر داشته» و اون یکی بش گفته «میدم دمش رو بزنند»، و فرداش قانون جدید اومده.
اونها کاری با تبعات مثبت یا منفی ایده انت برای بازار، که هیچ بشری ازش خبر نداره (چون آزموده نشده هنوز) ندارند. مشکل حزب تنها این مسئلهست که اگه این ایده جواب بده، ثابت میشه که کنترل سفت و سخت دولتی بیشتر ترمز توسعه بوده تا الان، نه تضمینکننده ثبات. ابزارهای کنترلیشون رو از دست نمیدن، اما ممکنه مشروعیت اون ابزارها رو از دست بدن. و این برای حزب تهدیدکنندهست.
متأسفانه در فضای نت محتویاتی دست به دست میشه که جهش اقتصادی چین رو مدیون تصمیمات درست دولت چین معرفی میکنه. اما این یک افسانهست. این بخش خصوصی و بازار مردمی چین بود که خودش رو تا اینجا جلو آورد، و دولت تا همین الانش بیشتر زیر لاستیکشون رو سر میکرده تا هرچی بیشتر گاز میدن کمتر جلو برن. و وقتی زیر پای ثروتمندترین شهروند خودشون رو اینجوری خالی میکنند، با سرمایهگذار خارجی چه خواهند کرد؟
به جای اینکه دولت چین رو الگوی برنامهریزی و کنترل موفق جا بزنند، باید به مردم این آگاهی رو بدهند که اگه شر دولت چین از سر بخش خصوصی چین برداشته بشه، دنیا جای امنتر، و پیشرفتهتر و مرفهتری خواهد بود.
مرحوم فیرحی معتقد بود ما ایرانیها برای جادهسازی برای آینده، باید بین تجدد و غربگرایی تفکیک ایجاد کنیم. یعنی میشه به سمت تجدد رفت بدون اینکه فرهنگ غرب رو وارد کرد. باید بشه، و چارهای نداریم جز اینکه بشه.
فکر میکنم اگه کسی ازش میپرسید چه تجدد قابل دسترسی سراغ داری که عاری از تأثیرات غرب باشه؟ احتمالا چیزی نداشت بگه. ولی من سراغ دارم. من واجبترین و ضروریترین و فورسماژورترین تجددی که بش نیاز داریم رو تجدد در نوع نگاه به دولت میدونم. و باید این کار رو بدون تأثیرپذیری از فرهنگ غربی انجام بدیم.
بیایید کمی روراست باشیم. در فرهنگ غربی، دولت فره ایزدی داره و صاحب کراماته! یعنی میتونه بگه بشو، و بشه! میتونه به مرده بگه زنده شو، و زنده بشه! یا بگه نمیر، و نمیره! یا لاقل فکر میکنند اینطوریه. کلا ماوراء الطبیعه در فرهنگ غربیها خیلی جایگاه مهمی داره. حتی ادبیات و فیلمهاشون هم پر از جن و پری و معجزاته.
به عنوان مثال دولتشون میگه مغازهت رو ببند و اجاره بده! یا اگه صاحب ملکی اجاره نگیر و ورشکست نشو! میتونه بگه از فردا آب باید سربالا برود! و واقعا اعتقاد دارند که چنین قدرت ماورایی داره.
من میگم ما نذاریم این فرهنگ وارد کشور بشه. در یک نگاه تجددطلبانه، دنبال تشکیل دولتی باشیم که فقط یک کارت بانکی داشته باشه و هر کاری بخواد بکنه همون کارت رو بکشه، و تا پولی واریز نشده به اون کارت، هیچ کاری نتونه بکنه. مثلا ببینه چقدر تو کارتش پول هست برای پاس کردن چک کاسبها و با اون پول چندتا مغازه رو میشه از ۶ بعدازظهر تعطیل کرد و هزینههای مغازهداره رو جبران کرد؟ ۱۵ تا؟ پس فقط کرکره همون ۱۵ تا مغازه رو بکشه پایین! و اگه بیش از سه بار خواست بیشتر از موجودی کارتش، هزینه بتراشه، کارته رو بسوزونیم.
این نگاه و این هدف، هم خیلی سنتشکنانهست، هم خلاف اون فرهنگ منحط غربیه.
فکر میکنم اگه کسی ازش میپرسید چه تجدد قابل دسترسی سراغ داری که عاری از تأثیرات غرب باشه؟ احتمالا چیزی نداشت بگه. ولی من سراغ دارم. من واجبترین و ضروریترین و فورسماژورترین تجددی که بش نیاز داریم رو تجدد در نوع نگاه به دولت میدونم. و باید این کار رو بدون تأثیرپذیری از فرهنگ غربی انجام بدیم.
بیایید کمی روراست باشیم. در فرهنگ غربی، دولت فره ایزدی داره و صاحب کراماته! یعنی میتونه بگه بشو، و بشه! میتونه به مرده بگه زنده شو، و زنده بشه! یا بگه نمیر، و نمیره! یا لاقل فکر میکنند اینطوریه. کلا ماوراء الطبیعه در فرهنگ غربیها خیلی جایگاه مهمی داره. حتی ادبیات و فیلمهاشون هم پر از جن و پری و معجزاته.
به عنوان مثال دولتشون میگه مغازهت رو ببند و اجاره بده! یا اگه صاحب ملکی اجاره نگیر و ورشکست نشو! میتونه بگه از فردا آب باید سربالا برود! و واقعا اعتقاد دارند که چنین قدرت ماورایی داره.
من میگم ما نذاریم این فرهنگ وارد کشور بشه. در یک نگاه تجددطلبانه، دنبال تشکیل دولتی باشیم که فقط یک کارت بانکی داشته باشه و هر کاری بخواد بکنه همون کارت رو بکشه، و تا پولی واریز نشده به اون کارت، هیچ کاری نتونه بکنه. مثلا ببینه چقدر تو کارتش پول هست برای پاس کردن چک کاسبها و با اون پول چندتا مغازه رو میشه از ۶ بعدازظهر تعطیل کرد و هزینههای مغازهداره رو جبران کرد؟ ۱۵ تا؟ پس فقط کرکره همون ۱۵ تا مغازه رو بکشه پایین! و اگه بیش از سه بار خواست بیشتر از موجودی کارتش، هزینه بتراشه، کارته رو بسوزونیم.
این نگاه و این هدف، هم خیلی سنتشکنانهست، هم خلاف اون فرهنگ منحط غربیه.
نه اونها نمیتونند. دولتهای اونها خیلی قدیمیه. فرهنگی که دربارهش شکل گرفته هم خیلی قدیمیه. پارلمان اونها از خیلی از مسجدهای ما قدیمیتره. هرچی چیزی کهنهتر باشه، دور انداختنش هم سختتره. در مقابل ما اصلا وقت نکردیم ببینیم دولت مدرن چیه. ما مثل قبایل عشایر هستیم. یعنی فرصت داریم درباره معماری شهری که قراره توش اسکان داده بشیم فکر کنیم. اما اونی که چند قرنه که تو شهره، نمیتونه همهچی رو بهم بریزه. مثلا ما در بیشتر تاریخمون به حکومتی که بالا سرمون بوده اعتماد نداشتیم. الانم نداریم. بنابراین ما شایستهتریم به تجددطلبی، تا مثلا انگلیسیها که طبق نظرسنجیها ۸۰ درصدشون به حکومت، و کارشناسان حکومتی اعتماد دارند. تازه در انگلیس که نسبت بهمدیگه کمی بیادبند. در آلمان و فنلاند که ۱۰۵ درصد مردم به دولت اعتماد دارند (۵ درصد هم از جامعه حیات وحش).
اوباما فتوا داد که داستان تخلف انتخاباتی را کژ ندهید!.. درست مثل ولی فقیه.
هاع اِور.. وقتی این تکه «مثل ولی فقیه» رو میاری، بعضی غیرتی میشن.
لوک، آی آندر استند.. اون آدم خیلی فرهنگیتر از خلیفه ماست، و با رأی مردم به قدرت رسید. قدرت یک دیکتاتور رو هم نداره.
بات.. ممد بسیجهای که رأی آورده تا به دختران مسافر تجاوز کنه با ممد بسیجهای که بدون اجازه ما اینکارو میکنه، فرقی نداره، هر دو متجاوزند، و آلت هر دو رو باید برید.
اگه منتخب اکثریت بودن کسی روی قضاوتتون درباره عملکردش کوچکترین افکتی داره، ذهنتون از دست رفته.
سیمپل از دت.
هاع اِور.. وقتی این تکه «مثل ولی فقیه» رو میاری، بعضی غیرتی میشن.
لوک، آی آندر استند.. اون آدم خیلی فرهنگیتر از خلیفه ماست، و با رأی مردم به قدرت رسید. قدرت یک دیکتاتور رو هم نداره.
بات.. ممد بسیجهای که رأی آورده تا به دختران مسافر تجاوز کنه با ممد بسیجهای که بدون اجازه ما اینکارو میکنه، فرقی نداره، هر دو متجاوزند، و آلت هر دو رو باید برید.
اگه منتخب اکثریت بودن کسی روی قضاوتتون درباره عملکردش کوچکترین افکتی داره، ذهنتون از دست رفته.
سیمپل از دت.
ایلان ماسک علائم داره، چهار بار تست داده، از یک دستگاه، دو بار منفی دراومده، دو بار مثبت!
مردم عادی مدتهاست که به حقیقت این امر واقفند، اما نهایتا این ثروتمندان هستند که اشکال کار رو علنی میکنند، یا علنیسازی اونهاست که میتونه موثر واقع بشه. بعبارتی اینکه در هر اجتماعی، یکی خیلی ثروتمندتر از بقیه باشه، فواید زیادی داره، و این هم یکی ازونهاست. این یک جور نمایندگی بدون انتخاب شدنه. الان کسانی که میدونستند این تستها اعتبار ندارند، ایلان ماسک رو انتخاب نکردند تا صداشون باشه، اما صداشون شد.
مردم عادی مدتهاست که به حقیقت این امر واقفند، اما نهایتا این ثروتمندان هستند که اشکال کار رو علنی میکنند، یا علنیسازی اونهاست که میتونه موثر واقع بشه. بعبارتی اینکه در هر اجتماعی، یکی خیلی ثروتمندتر از بقیه باشه، فواید زیادی داره، و این هم یکی ازونهاست. این یک جور نمایندگی بدون انتخاب شدنه. الان کسانی که میدونستند این تستها اعتبار ندارند، ایلان ماسک رو انتخاب نکردند تا صداشون باشه، اما صداشون شد.
مراجعه مردم به دندانپزشکیها چنان افت کرده که حتی شرکت تولیدکننده سنسور ایکسری که در دستگاههای عکسبرداری از دندان و کل فک استفاده میشه، در کنفرانس مالی خودش به سهامداران میگه فروشمون در این بخش و سنسورهای صنعتی زیاد جالب نیست. اما در بخش صنعتی شاهد شروع بهبود اوضاعیم! منظورش از صنعتی دوربینهای خط تولید کارخونههاست، که معمولا برای غربال سریع محصولات استفاده میشن. یعنی تولید صنعتی داره از حالت کرونایی خارج میشه، اما چشماندازی برای برگشتن تجهیزات پزشکی تشخیصی، وجود نداره.
تولیدکننده دستگاه تشخیصی، سنسورش رو چندینماه قبل از تولید محصولش سفارش میده، شاید حتی یکی دو سال قبلتر. این یعنی خیلی از مراکز، قصد آپگرید یا تعویض دستگاهشون رو ندارند، و خیلی از مراکز نوساز، تجهیز مرکز رو به تعویق انداختن.
تولیدکننده دستگاه تشخیصی، سنسورش رو چندینماه قبل از تولید محصولش سفارش میده، شاید حتی یکی دو سال قبلتر. این یعنی خیلی از مراکز، قصد آپگرید یا تعویض دستگاهشون رو ندارند، و خیلی از مراکز نوساز، تجهیز مرکز رو به تعویق انداختن.
برای صداسیمای جمهوریاسلامی، شهروندان آمریکا قوم برگزیده هستند.
اگه در خیابانها شورش کنند، آشوبگر نیستند. تحت هر شرایطی فقط معترضند.
اگه کرونا بگیرند، سهلانگاری نکردهاند. دولت آمریکا کمکاری کرده.
اگه به جنگطلبان فاسد رأی بدن، هیچ تقصیری در جنگهای آمریکا ندارند.
ما از بچگی فقط تحت تأثیر پروپاگاندای ضدامپریالیستی نظام نبودیم. ما بدون اینکه بدونیم و بدون اینکه حتی خود دستگاه پروپاگاندا بدونه، تحت تأثیر سندروم مافوقپنداری اَمیریکی بودیم. سندرومی که بدون اینکه لفظا بش اعتراف بشه، فرد رو در برابر مصدر آمریکایی بودن، مقهور میکنه (مردم ما حتی به اینکه یک کوهنورد آمریکایی در جایی مفقودالاثر بشه، بیشتر واکنش نشون میدن، تا اگه مثلا اتریشی باشه). نفرت ایدئولوژیک، یک رفلکس ناخودآگاه ایجاد کرده بود. حتی خود خلیفه هم متأثر ازین رفلکس بود و بارها گفت «ما با ملت آمریکا خصومتی نداریم». حتی به ماشین آمریکایی هم بد و بیراه گفت، اما به شهروند آمریکایی، نه. چون این رفلکس تمام اتمسفر کشور رو در بر گرفت و از ارباب تا رعیت ازش تنفس کردند. تحت تأثیر همین رفلکس ناخواسته بود که هرچه از اختلاس و مصادره انقلابی و غیرانقلابی اموال بدست آوردند، خرج کردند تا برای فرزندانشون گرینکارت آمریکا بگیرند، با اینکه اروپا براشون جای دنجتری بود. باید به اون قله از «وجود»، که همانا آمریکایی بودن، که همانا قوم برگزیده بودن، بود میرسیدند. آمریکایی بودن آلترناتیوی از یهودی بودن که میشد خریدش.
اگه در خیابانها شورش کنند، آشوبگر نیستند. تحت هر شرایطی فقط معترضند.
اگه کرونا بگیرند، سهلانگاری نکردهاند. دولت آمریکا کمکاری کرده.
اگه به جنگطلبان فاسد رأی بدن، هیچ تقصیری در جنگهای آمریکا ندارند.
ما از بچگی فقط تحت تأثیر پروپاگاندای ضدامپریالیستی نظام نبودیم. ما بدون اینکه بدونیم و بدون اینکه حتی خود دستگاه پروپاگاندا بدونه، تحت تأثیر سندروم مافوقپنداری اَمیریکی بودیم. سندرومی که بدون اینکه لفظا بش اعتراف بشه، فرد رو در برابر مصدر آمریکایی بودن، مقهور میکنه (مردم ما حتی به اینکه یک کوهنورد آمریکایی در جایی مفقودالاثر بشه، بیشتر واکنش نشون میدن، تا اگه مثلا اتریشی باشه). نفرت ایدئولوژیک، یک رفلکس ناخودآگاه ایجاد کرده بود. حتی خود خلیفه هم متأثر ازین رفلکس بود و بارها گفت «ما با ملت آمریکا خصومتی نداریم». حتی به ماشین آمریکایی هم بد و بیراه گفت، اما به شهروند آمریکایی، نه. چون این رفلکس تمام اتمسفر کشور رو در بر گرفت و از ارباب تا رعیت ازش تنفس کردند. تحت تأثیر همین رفلکس ناخواسته بود که هرچه از اختلاس و مصادره انقلابی و غیرانقلابی اموال بدست آوردند، خرج کردند تا برای فرزندانشون گرینکارت آمریکا بگیرند، با اینکه اروپا براشون جای دنجتری بود. باید به اون قله از «وجود»، که همانا آمریکایی بودن، که همانا قوم برگزیده بودن، بود میرسیدند. آمریکایی بودن آلترناتیوی از یهودی بودن که میشد خریدش.