Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اگه ناله خودروساز نامربوطه، ناله از خودروساز نامربوط‌تره. به عنوان قانونگذار یا واردات خودروی نو و دست‌دوم رو آزاد کنید، که هم نمی‌تونید و هم نمی‌خواهید، یا ساکت باشید.
مثل اینه که کسی که گربه تو خونه داره هرروز ناله کنه که مبل‌هام رو خراب کرد! خب یا نگهش دار و تحملش کن، یا بفرستش بره.





https://t.me/MAJALLEH_KHODRO/59145
دلسردی بخشی از جامعه ایران که مخالف اساس نظامه، از شکست ترامپ، به طرز فجیعی احمقانه‌ست. این رو منی دارم میگم که سال‌هاست از هر نوع تحریم ایران دفاع کرده‌ام، با وجود همه ژست‌های اخلاقی که جلوم گرفتند. و ما در این کشور، این حد از حماقت رو نرمالایز کرده‌ایم. دلیل حمایت من از تحریم، از ابتدا این بوده که هر نوع حدگذاری برای گسترش پیدا کردن ویروس جمهوری اسلامی در منطقه، یک اولویت اخلاقیه. چون خودمون رو در ساختمان آتش‌گرفته‌ای می‌بینم که اولویت ایزوله کردن این آتش از ساختمان‌های مجاوره، و گرنه پلن نجاتی برای خودمون وجود نداره. همین. هیچوقت پیش‌فرضم این نبوده که اگه تحریم شدت بگیره، این اراذل رام‌تر خواهند شد یا مثلا سیستم سقوط خواهد کرد یا چنان چیزی. کسانی که این فکرها در سرشون هست، از یک طرف دچار «عصبانیت بدردنخور» هستند، که قبلا درباره‌ش نوشتم، و از طرفی تحت تأثیر اپوزیسیون قلابی هوچی‌باز! و گرنه انسانی که کر و کور نیست میدونه که در طول چهار سال گذشته کوچکترین خطری خود حاکمان ما رو تهدید نکرد. اون‌ها همچنان سرجاشون هستند. چه با نفت ۱۲۰ دلاری، چه با نفت ۲۰ دلاری که پولش دریافت‌کردنی نیست! این ما بودیم که گلوله خوردیم، این ما بودیم که خودسوزی کردیم، این ما بودیم که سیصد درصدی فقیرتر شدیم، این ما بودیم که گرفتارتر شدیم.. حتی کرونا هم اون‌ها رو نکشت، و فقط ما رو داره می‌کشه!

حتی این ذهنیت که ترامپ قلدر بود، محصول موفق پروپاگاندای رسانه‌هاست. چطور قلدر بود وقتی جنگ راه ننداخت، با طالبان صلح کرد و نیروهاش در منطقه رو کشید بیرون؟ قلدر اون قبلی‌ها بودند که لیبی رو به جهنم تبدیل کردند، و به هیچ‌کس توضیح ندادند چرا، و الان دوباره به کاخ‌سفید برگشتند. رسانه‌ها معانی کلمات، معانی صفات، معانی سیاست‌ها.. همه چی رو وارونه کرده‌اند. هم قلدرپنداری ترامپ، ناشی از اجاره دادن مغز به رسانه‌هاست، هم امیدبستن به اون قلدر فرضی برای تنبیه آخوندهای شیعه!

اما، با وجود این حجم از حماقت، خبر خوب دقیقا یأسیه که از شکست ترامپ بوجود اومد. مردم ما، «باید» از همه‌چیز و همه‌طرف ناامید بشن تا بتونند کاری برای خودشون بکنند. ناامیدی برای انجام حرکت‌های موثر کافی نیست، ولی به شدت لازمه. باید هر نوع امیدی که تا الان وجود داشته، تخلیه بشه، طوری که رادیاتورها رو هواگیری می‌کنند. چون تا وقتی هوا توش هست، گرم نمیشه.
- معلم سابق‌مون رو که حالا مشاور املاکه و خیلی بیشتر از زمان معلمی پول درمیاره رو دیدم که لاغر و نحیف شده و اما با حرارت داشت به یکی دیگه می‌گفت فرانسه باید چه بکنه یا نکنه در مورد آزادی بیان. نشنیدم چه فتوایی داد، فقط «فرانسه باید..» شنیدم. فکر کنم سرطان گرفته چون آدم زاهدی نبود که بخواد انقدر لاغر باشه. چرا وقتی آدم داره دوره شیمی‌درمانی، یا هرچیز گوشت‌آب‌کن دیگه‌ای رو میگذرونه، باید به اوضاع فرانسه فکر کنه؟ درستش این نبود که یه ویلا تو شمال بخره و این دم آخری یکم نزدیک‌تر باشه به طبیعت؟ چرا برای خودشون زندگی نمی‌کنند؟

- جلوی ساختمان دادگاه‌های شهر، آدم‌هایی نشسته‌اند که انگار غذا نمی‌خورند. قبلا فرهاد جعفری با نگاه کردن به مردمی که به ادارات مراجعه می‌کنند نتیجه گرفته بود که کهنگی کفش‌ها بیشتر شده‌اند، و این برای چندسال پیش بود. الان میشه گفت کار از کفش گذشته و به تغذیه رسیده‌.‌ اینکه چرا اینهایی که انگار به اندازه کافی غذا نمیخورند جلوی دادگاه‌ها بیشتر دیده میشن، آدم رو مشکوک می‌کنه که آیا ممکنه کم خوردن و بد خوردن، درگیری‌های حقوقی آدم رو بیشتر کنه؟ آدم ضعیف باید تا جایی که میتونه خودش رو از درگیری حقوقی و دستگاههای حکومتی دور نگه‌داره، مخصوصا در سیستمی که تا مغز استخوان فاسده و توش شانسی نداره. اما انگار برعکسه. شاید آدمی که خوب غذا نمیخوره درست فکر نمی‌کنه. البته نزاکت اجتماعی اجازه نمیده به کسی بگی: اگه ویتامین کافی به بدنت می‌رسید دعوا رو به اینجا نمی‌کشوندی!

- از جایی که ایستاده بودم کل شهر معلوم بود. دونفر آدم میانسال که انگار فقط دو سه سال به بازنشستگی‌شون مونده بود و مشغله ذهنی‌شون این بود که کجا زمین بخرند، هم اونجا بودند. یکی‌شون که حیرت‌زده از تراکم ساختمان‌ها نزدیک بود بگه «چقدر نسبت به وقتی بیست سالم بود و می‌اومدم اینجا وسیع‌تر شده»، فرصت رو به اون یکی داد و اونهم گفت «اینهمه آدم رو چجوری اداره می‌کنند؟». و این یکی با پوزخند جواب داد «خب اداره نمی‌کنند اصلا». و اون یکی با تکان دادن سر به نشانه تأسف تأییدش کرد.
ازینکه جمعیت هنگفتی از مردم رها باشند، استرس می‌گیرند. البته کاملا رها نیستند، ولی نسبت به خیلی از جوامع متمدن، رها به نظر می‌رسند. گویی ثابت شده که خدایی وجود نداره، یا اگه وجود داره کنترلی نداره، و یا اگه کنترلی داره، موثر نیست! اگه کنترل دولتی نباشه، نتیجه می‌گیرند که مطلقا کنترلی در پهنه هستی وجود نداره. و اگه مطلقا کنترلی در پهنه هستی وجود نداشته باشه، طبیعتا باید ترسید.
از دهه هشتاد به این‌طرف دموکرات‌ها هر انتخاباتی رو که باختند نظرشون این بوده که ازشون دزدیده شد! حالا جمهوری‌خواهان هم پیرهن عثمان خودشون رو دارند تا مدتی ازش استفاده کنند. این خلافکاری‌ها بیشتر در حد قتل عثمانه، تا قتل حسین‌. وقتی عثمان رو کشتند امویان به علویان گفتند «خیلی کار بدی کردی»، و علویان به امویان گفتند «خودت خیلی کار بدی کردی». و بعد که دعوا خوابید، بهم دختر دادند و پسر دادند و تموم شد رفت. برای همین الان کسی برای عثمان اربعین نمی‌گیره‌.
معمولا این توجیه رو میارن که «خب بیکاریم، چی ببینیم؟».
مثل اینه که وارد سلول انفرادی یک زندانی بشی و ببینی سرش رو کرده تو کاسه توالت! و بپرسی چرا همچی می‌کنی؟ و بگه تو یک سلول سه در چهار چه کار دیگه‌ای میشه کرد؟
آدم مسئولیت‌‌پذیر، اول از همه باید مسئولیت مراقبت از ذهنش رو به عهده بگیره، بعد بره سراغ بقیه مسائل. «چون حوصلم سر رفت» بیشتر ازینکه قساوت زندانبان رو نشون بده که جایی قرارت داده که حوصله‌سربره، نشون میده که میلی برای مراقبت از مغزت نداری.
یه ماشینی هست که هرچی بیشتر تو باکش بنزین میریزی کمتر راه میره. اگه کسی اصرار کنه که بیشتر بریزیم، میشه گفت طرف جنون داره!
دولت‌پرستی تنها اختلال روانیه که نه براش دارو تجویز می‌کنند نه طرف رو میبرن تیمارستان نه حتی مشاوره میدن بش.
سال ۱۹۹۰ نزدیک ۴۴ درصد خانواده‌های سیاهپوست آمریکا، سرپرست خانوار یک زن تنها و بدون شوهر بوده. و میانگین درآمدی که داشته ماهی فقط هزار دلار بوده، یعنی کمتر از نصف درآمد خانواده نرمال.
بچه‌هایی که تو اون خونه‌ها بودن الان سی سالشونه.
چرا طبیعت‌پرستان با این طرح‌ها مخالفت نمی‌کنند؟
این در حد کانسپته، ولی معمولا با کانسپت عادی‌سازی انجام میشه.
فردا اومد پایین نیایید یقه من رو بگیرید، من برای کسب سود اون توصیه رو نکردم.. منظورم این بود که قبلا فقط دولت ما از لحاظ پولی دیوانه بود، الان همه دولت‌ها دیوانه‌اند! بنابراین منطقی نیست آدم همه داراییش رو به پولی که این‌ها تولید می‌کنند نگه داره. و منطقی هم نیست همش رو بیت‌کوین کنه.
- ببین بچه‌جان این ماکارانی و این‌ها که جمع می‌کنی ذخیره کنی دوای دردت نیست. اینا تموم میشه بالاخره. تو باید از ویروس دور بشی. اینم بگم ویروس، این کرونا و این‌ها که میگن نیست. ویروس خود آدمیزاده. باید تا میتونی دوری ذخیره کنی.

- نه حاج آقا، ذخیره که نیست.. مصرف‌مونه، تنبلیم میاد بیام دونه دونه بخرم. فرمودی چی ذخیره کنم؟

- دوری.

- دوری رو هم میشه ذخیره کرد؟

- آره. چجوری الان دو تا ازین جنس میخری سه تا ازون بعد میگی لابد کم میاد، بذار یکی دیگه بردارم.. دوری هم اینجوری جمع کن. بگو من انقدر ازین بابا دورم، کمه، بذار دورتر شم. ازون یکی بابا هم انقد دورم، بذار ازینم دورتر شم. بعد همه این دوری‌ها رو جمع کن رو هم. اینجوری سالم میمونی.

- بله. چشم‌.
بعضی‌ها ازینکه عبارت جانوران آکادمیک رو باب کردم ناراحتند. اما این نقشه نشون میده چرا به این عبارت احتیاج داریم. این نقشه چیزیه که جانور آکادمیک بودن تعداد زیادی آدم بوجود میاره. یک آکواریوم قبیله‌ای که توش فقط پژواک صدای خودشون رو می‌شنوند.

در تناقضی عبرت‌آموز، همین شهر که یه روزی مرکز انگلستان‌ستیزی بود، امروز کانون طالبان انگلستانه. دعوای اونجا، دعوای چپ و راست نیست، این حرف‌ها رو باور نکنید. راستی وجود نداره دیگه. دعوا بین انگلستانی شدن، و نشدنه. یعنی دعوای بین شمال و جنوب. هرچیزی که این‌ها میخوان در راستای تبدیل آمریکا به بریتانیاست: بدون اسلحه، بدون قانون اساسی ثابت، آزادی بیان محدود شده، بیمه همگانی، دولت بزرگ و همه‌کاره، کنترل بدون نقطه کور، کارشناس‌سالاری، جامعه آتئیست، شهروند صغیر، و خیلی از جزییات مرتبط به تک تک این‌ها. و طرف مقابل داره کج‌دار و مریز مقاومت می‌کنه. سفیدها دارند از جبهه مقاومت جدا میشن، و لاتین‌تبارها دارند بش اضافه میشن. چون این جنوبی‌ها هستند که بیشترین عدم تطبیق رو با انگلستانیزاسیون دارند. و اصلی‌ترین نهاد که وظیفه خودش رو نابودی محور مقاومت و عقب راندن جنوب میدونه، دانشگاهه.


https://t.me/yengehnevis/642
اوضاع صنعت دوربین‌های عکاسی اصلا خوب نیست، مخصوصا با شرایطی که کرونا ایجاد کرده، که نشون داد چقدر از فروش دوربین‌ها وابسته به مسافرت بوده! چیزی که ازش باخبر بودیم اما نمی‌دونستیم انقدر! ولی وضع نیکون به مراتب بدتر از بقیه‌ست. در آخرین گزارش مالی گفتند تا انتهای سال مالی بعدی ۶۵ درصد فروش به مشتریانی که عکاسی رو حرفه‌ای و تفریحی دنبال می‌کنند اختصاص پیدا می‌کنه، در حالی که این عدد چهار سال پیش ۳۰ درصد بود! و این یعنی تبدیل برند نیکون به برندی مثل لایکا! با این فرق که لایکا با سبک آلمانی اداره میشه و اونا شرکت‌های کوچک لاکژری‌ساز رو بهتر اداره می‌کنند (هرچند که مالکیتش افتاد دست لاشخورهای وال‌استریت). نیکون زیر سایه بانک‌ها اداره میشه، و اگه سه سال متوالی ضرر بده یه بلایی سرش خواهند آورد، با اینکه سال‌ها بشون سودی بیشتر از نرخ بهره ژاپن داد.
نیکون چوب حسابدارهای خودش رو خورد که شرکتی که با هنر و تکنولوژی سر و کار داره رو مثل شرکتی که شامپو تولید می‌کنه اداره کردند، و چوب بازاریاب‌های خودش که نتونستن از پس شستشوی مغزی مشتریان جهانی توسط سونی و کنون بربیان.

پایان نیکون، دنیا رو به جای کسل‌کننده‌تری تبدیل می‌کنه.
اومد بگه انتخاب ایکس و ایگرگ در آنسوی کره زمین، #گله_گاو اینجا رو به حلقه فضلا و حکما تبدیل نمی‌کنه؛ و در بر همان پاشنه می‌چرخد. اما حالت ایده‌الش برای کشورداری اینه که بودجه بیشتری صرف خرید محصولات کشاورزان بشه!

میشه گفت: کنایه‌اش خوب است، ولی مرده‌شور منظورش را ببرند!
3
برنامه بایدن برای آمریکای لاتین، ادامه برنامه اوباماست، که در عدم دخالت، و تفاهم و همکاری، خلاصه میشه. اما این برای کمونیست‌های اونجا کافی نیست. میگه «تا زمانی که آمریکا یه امپراتوریه، این وعده‌های خوشگل عملی نمیشن! چیزی که درباره این آدم‌ها جالب توجهه اینه که فکر می کنند با وجود تمام کارهایی که آمریکا اینجا انجام داده و دروغ‌هایی که قبلا گفته، کسی حرف مفت آمریکا خوبه رو جدی می‌گیره».

بعد از پیروزی قاطع سوسیالیست‌ها در بولیوی، سه انتخابات دیگه در ۲۰۲۱ داریم. ماه فوریه در اکوادور، اوریل در پرو، و نوامبر در شیلی که به تازگی به تغییر قانون اساسی زمان پینوشه رأی دادند. در همه این انتخابات‌ها، نامزدهای سوسیالیست بیشترین شانس پیروزی رو دارند.
خیلی وقت پیش در این پست نوشته بودم که سیاستمدار آمریکایی لزوما نباید تحت تأثیر تطمیع لابی شیعی یا یهودی باشه تا کاری انجام بده که ظاهرا به نفع اون طرفه. چون اینطور نیست که اون سیاستمدار یک ظرف خالی باشه که خارجی‌ها بیان پرش کنند. خودش افکار و عقایدی داره و می‌تونه مبتلا به یک ایدئولوژی باشه. مردم تصور می‌کنند چون یک دستگاه حکومتی، سکولار یا لائیکه، آدم‌هایی که توش هستند مومن به چیری نیستند! و هیچ کاری رو بر اساس اون اعتقادات انجام نمیدن و فقط دارند دستورالعمل سیستمی رو اجرا می‌کنند.

لذا نقش لابی‌ها در سیاست خارجی اصلا اونقدری که میگن نیست. اما چرا اسراییل نیاز داره در آمریکا لابی داشته باشه؟ مگه اسراییل متحد استراتژیک آمریکا نیست؟ پس چه نیازی هست که اسراییل مواظب باشه که در واشنگتن اوضاع بر وفق مرادش هست یا نیست؟

موضوع اینه که اسراییلی‌ها خیلی بهتر از بقیه میدونند که از آمریکا باید استفاده کرد، اما نباید بش امید بست، چون اون‌ها دارند انگلستانی میشن. حتی اکثریت یهودیان غیرارتودکس آمریکا، ضدصهیونیسم هستند. تنها جامعه ضدخدا که با اسراییل مشکل نداره، چینی‌ها هستند. به این دلیل ساده که اون‌ها برنامه خداستیزی ندارند (مشکل‌شون با مسلمان‌ها هم امنیتیه. عمیق‌تر نیست). اونها فقط کافرند. اما غرب، هم کافره و هم پروژه داره.

یکی از داستان‌هایی که همه ما باورش کردیم این بود که اون‌ها به خاطر دو چیز چسبیده‌اند به خاورمیانه: نفت، و اسلحه!.. مورد اسلحه که یک جوک بود، چون سایز این صنعت اصلا در حدی نیست که بخواد دولت‌ها رو به تکاپو بندازه. اما در مورد نفت یک سوالی از خودتون بپرسید. از کارشناسان و صاحبنظران نپرسید. فقط از خودتون بپرسید. اگه دولت‌های غربی دخالتی در خاورمیانه نداشتند، وضعیت نفت بهتر و امن‌تر ازین نمی‌بود؟ اون‌هایی که سال‌ها در مغز ما فرو کردند که غربی‌ها اینجان تا نفت رو کنترل کنند، در واقع داشتند می‌گفتند دولت‌ها مصلحت‌اندیشی‌هایی برای نفت دارند که به ذهن بخش خصوصی نمی‌رسه!! و از قضا جواب هم داده و خیلی به نفع‌شون شده!! که هر دو افسانه‌ست.

پس اگه دلیلش نه نفته و نه اسلحه، چرا اینجان؟ چرا ول نمی‌کنند؟ چرا حتی دولت اوباما که نقشه راه سیاست خارجیش شیفت به سمت اقیانوس آرام و آسیای شرقی بود، باز هم ول‌کن نبود؟
آیا دلیلش یک ایدئولوژی نیست؟ این ایدئولوژیه که کاری به منفعت اقتصادی نداره. این ایدئولوژیه که هرمقدار خسارت مادی و جانی رو میتونه موجه ببینه.

مسلمانان یه بوهایی شنیدند، و نتیجه گرفتند که این یک جنگ صلیبیه! آدمی که هنوز در گذشته سیر می‌کنه، برای تهدیدات امروزی هم میره سراغ معادل‌های دیروزی. این ستیز، ستیز مسیحیان با خاورمیانه نبود. حتی اگه بوش بگه مسیح اومد به خوابم و گفت باید به عراق حمله کنیم، معنیش این نیست که مسیحیته که داره حمله می‌کنه. دوزاری مسلمانان کج بود. این جبهه خداستیز بود که داشت حمله می‌کرد. نه مسیحیت، و نه کفر.

وقتی نوشتم که دولت فرانسه نباید کاریکاتورها رو مینداخت رو ساختمون‌های دولتی و اگه اینکارو می‌کنه پروژه داره، گفتند چرا از مسلمانان دفاع می‌کنی! دوزاری‌ها همه کجه. دولت فرانسه حتی عرضه انتقاد از پیامبر رو نداره. چون اصلا براش مهم نیست که کجای اسلام درسته و کجاش نیست. فقط این براش اهمیت داره که یه عده نمیخوان سر خم کنند. اینکه دلیل سر خم نکردن‌شون یه سری اعتقادات پوسیده است هم، اهمیتی نداره.

مهم نیست که ادعاهای ارضی اسراییل برمبنای یه سری موهومات توراتیه. مهم اینه که سر خم نمی‌کنه. هدف اون‌ها این نیست که یهودیان برگردن به اروپا، یا اسراییل از نقشه حذف بشه. اون‌ها فقط میخوان اسراییل سر خم کنه‌. اون‌ها نمیخوان آخوندهای شیعه برگردن به نجف. نمیخوان جمهوری اسلامی حذف بشه. اون‌ها میخوان سر خم کنه. تا ما سر خم کنیم. برای همین مهمه که بدونیم فایق اومدن اون‌ها بر این‌ها، برد ما نیست‌.

هدف صرفا یکسان‌سازی دنیاست. همه گوسفندهایی باشند در یک مسیر مشخص، که توسط جانوران آکادمیک طراحی شده. فعلا، این ایدئولوژی‌های سیاسی خدامحور هستند که این یکسانی رو بهم میریزه. پس باید له‌شون کرد. اون‌ها میخوان یکسان نبودن، با درد زیاد همراه باشه. کاری ندارن که ما میخوایم جور متفاوتی از حکومت‌مون، گوسفند نباشیم، و یاغی باشیم.

یکی از جاهایی که مصداق فیزیکی وضعیت ما بود، شهرهای محاصره شده سوریه بود. نیروی هوایی روسیه هشدار میداد که اگه خارج نشید، هرکس که تو شهر بمونه رو جزئی از تروریست‌ها حساب می‌کنه. و بعد بمباران می‌کرد. در واقع بمب برای تروریست‌ها بود، اما مینداخت تا هم تروریسته کشته بشه هم اونی که تروریست نیست ولی حرف گوش نمیده!
ما ولی فقیه نمیخوایم. ولی ما رو به خاطر ولی‌فقیه تنبیه می‌کنند تا به خاطر چیز دیگه‌ای هم طغیان نکنیم.


https://t.me/anarchonomy/1635
6
مثل رأی لندن که تعیین می‌کنه چه کسانی در انگلستان برنده باشند، و رأی پاریس در فرانسه. و غیر از استثنائاهایی این هی تکرار میشه. هی انتخابات برگزار میشه و این مگاسیتی‌نشین‌ها به خارج شهری‌ها غلبه می‌کنند، و هی برگزار میشه و هی غلبه می‌کنند. که می‌رسیم به این نکته قشنگ: در واقع دیگه نیازی نیست انتخابات برگزار بشه؛ «حزب مرکزی» هر کسی رو معرفی کنه، شهر به همون رأی خواهد داد بی برو برگرد. یعنی درست مثل انتخابات در چین! به عبارتی اگه این مگاسیتی‌های غربی رو از جای خودشون بکنی و بیاری بهم دیگه بچسبونی، از لحاظ سیاسی و‌ ایدئولوژیک میشه یه چیزی مثل شانگهای! با این فرق که تو شانگهای رنگین‌پوست خیلی کمه، ولی در اون‌ها زیاده.
Anarchonomy
مثل رأی لندن که تعیین می‌کنه چه کسانی در انگلستان برنده باشند، و رأی پاریس در فرانسه. و غیر از استثنائاهایی این هی تکرار میشه. هی انتخابات برگزار میشه و این مگاسیتی‌نشین‌ها به خارج شهری‌ها غلبه می‌کنند، و هی برگزار میشه و هی غلبه می‌کنند. که می‌رسیم به این…
اصلی‌ترین دلیلم برای اینکه باور نکنم کرونا یک پروژه عمدی از طرف چین بود همینه که این ویروس بیشتر مگاسیتی‌های غربی رو فلج کرد، و چین هیچوقت نمیاد عمدا دود بزنه تو کندوهای کمونیستی دنیا.‌