به طرز ظریفی همون عزیزانی که میگن دموکراسی برای جایی که طالبان قطعا کرسیهای زیادی به دست میاره، خوب نیست؛ در مورد جایی که فقط پوپولیسم اقتصادی رأی میاره، چیزی نمیگن.
در امپراطوری روم، ساکن هر واحد مسکونی موظف بود سنگفرش جلوی خونهش رو تعمیر کنه، و چک کنه سد معبری ایجاد نشده باشه. حتی اگه مستأجر بود. کسی حق نداشت از پنجره خونهش لاشه حیوان، آب کثیف یا زباله رو بریزه پایین. و اگه اینکارو میکرد جریمه میشد.
دو هزار سال پیش بدون وجود شهرداری و دولت مدرن، کوچه خیابونشون رو تمیز نگه میداشتن، اما الان عاجزیم.
دو هزار سال پیش بدون وجود شهرداری و دولت مدرن، کوچه خیابونشون رو تمیز نگه میداشتن، اما الان عاجزیم.
Anarchonomy
در امپراطوری روم، ساکن هر واحد مسکونی موظف بود سنگفرش جلوی خونهش رو تعمیر کنه، و چک کنه سد معبری ایجاد نشده باشه. حتی اگه مستأجر بود. کسی حق نداشت از پنجره خونهش لاشه حیوان، آب کثیف یا زباله رو بریزه پایین. و اگه اینکارو میکرد جریمه میشد. دو هزار سال پیش…
حتی قوه تخیلشون هم هنگ میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما زشت نیستید. شما معمولی هم نیستید. شما فقط در کشوری با اقتصاد ضعیفتر به دنیا اومدید، و مهاجرت نکردید.
انفجار پوچی، یعنی همونی که سر و ته هر جلسهای دعای فرج میخوند به کسی بگه رادمرد که برای گرفتن جایزه از خلیفه، تو جنگلهای شمال عین گرگ میفتاد دنبال علویها!
وقتی همهچیز پوچه، لازم نیست حرمت معانی رو نگه داشت. مثلا به جنگجویی که فقط سهم بیشتری از قدرت میخواست هم میشه گفت «آزادیخواه کمالجو».
کاراکترهای تاریخ ما هم مثل آثار باستانیمون بهتره فعلا مخفی باشند و زیر شن بمونند، تا این دوره پوچی بگذره. چه بهتر که مردم ندونند چه روزی سالگرد تولد و وفات این کاراکترهاست. حتی همون جنگجوی جایزهبگیر هم شریفتر ازین بود که اسمش توسط سفلههای این دوره خاص از ایران، دستمالی بشه.
وقتی همهچیز پوچه، لازم نیست حرمت معانی رو نگه داشت. مثلا به جنگجویی که فقط سهم بیشتری از قدرت میخواست هم میشه گفت «آزادیخواه کمالجو».
کاراکترهای تاریخ ما هم مثل آثار باستانیمون بهتره فعلا مخفی باشند و زیر شن بمونند، تا این دوره پوچی بگذره. چه بهتر که مردم ندونند چه روزی سالگرد تولد و وفات این کاراکترهاست. حتی همون جنگجوی جایزهبگیر هم شریفتر ازین بود که اسمش توسط سفلههای این دوره خاص از ایران، دستمالی بشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بایدن که قراره بگیره خونه بخوابه، عملا چهار سال آینده باید این زنیکه خلوضع که مثل شتر میخنده رو به عنوان رییسجمهور آمریکا تحمل کنیم.
برای مردم آمریکا جا افتاده که بعضی از ایالتها همیشه آبیاند، مگر در استثناءهایی تاریخی، و بعضی از ایالتها همیشه قرمزند، مگر در استثناءهایی تاریخی. یک لحظه به این فکر کنید که چقدر میتونه برای ذهن شهروندان بد باشه چنین چیزی. اینکه از قبل مطمئن باشی که اکثریت مطلق همولایتیها و همایالتیهات چه گرایشی دارند! البته این یک آرامش روانی ایجاد میکنه، چون اگه قرار بود درباره چیزی تصمیم گرفته بشه که دوست نداری اتفاق بیفته، میتونی مطمئن باشی که تقریبا همه کسانی که در طول روز از کنارت رد میشن بش رأی مثبت نخواهند داد. اما برخلاف پندهای خردمندانه اینستاگرامی، هر نوع آرامش روانی رو نباید خواست. میارزه که استرس داشته باشی چیزی که دوست نداری تصویب بشه، تصویب بشه یا نه، و در عوض محیطتت عوارض یکدستی اجتماعی و سیاسی رو نداشته باشه.
ما شبیه این «آرامشطلبی گرفتاریساز» رو در ایران هم داریم، هرچند که به خاطر فقدان یک نظام دموکراتیک هنوز به صورت کامل بروز نکرده. مثلا شهروندان سیستان و بلوچستان مایلند این آرامش رو داشته باشند که آدمهای اونجا به نامزدهای سنیمذهب رأی خواهند داد، یا گارانتی شده که نامزدی که ازونجا رأی آورده درباره یک سری از مسائل همواره رأی منفی خواهد داد!
اینکه تو خیابون همه عین هم لباس بپوشند، برای چشم خستهکنندهست، و ممکنه روی روحیه هم اثر منفی بذاره. اما اینکه لباس و تیپشون متفاوت باشه اما عین هم فکر کنند، خسارات خیلی بیشتری داره.
ما شبیه این «آرامشطلبی گرفتاریساز» رو در ایران هم داریم، هرچند که به خاطر فقدان یک نظام دموکراتیک هنوز به صورت کامل بروز نکرده. مثلا شهروندان سیستان و بلوچستان مایلند این آرامش رو داشته باشند که آدمهای اونجا به نامزدهای سنیمذهب رأی خواهند داد، یا گارانتی شده که نامزدی که ازونجا رأی آورده درباره یک سری از مسائل همواره رأی منفی خواهد داد!
اینکه تو خیابون همه عین هم لباس بپوشند، برای چشم خستهکنندهست، و ممکنه روی روحیه هم اثر منفی بذاره. اما اینکه لباس و تیپشون متفاوت باشه اما عین هم فکر کنند، خسارات خیلی بیشتری داره.
Anarchonomy
این ویدئو تکاندهندهست، یعنی باید باشه، نه برای من، که میدونم چه دروغهایی درباره مردم ما گفتند، بلکه برای کسانی که در توهم بسر میبرند. وقتی صحبت از بیکفایتی و فساد ذاتی نظام میشه، بارها شنیدیم که میگن «خلایق هرچه لایق. مگه مسئولان نظام از کجا اومدن؟ اونا…
وقتی گرگان سیل اومده بود نوشتم حتی تاس انداخته بودیم و از بین جوانان همونجا وزیر و معاون وزیر و مدیر انتخاب کرده بودیم، باز وضع اداره کشور به مراتب بهتر ازین میبود. اگه به حرفهای این دامداران توجه کنید هم میبینید با اینکه تحت تأثیر افسانههای کمونیستی هستند اما حتی اگه بین همینها تاس مینداختیم و مدیر انتخاب میکردیم، به مراتب وضعمون بهتر میشد.
https://t.me/mamlekate/53500
https://t.me/mamlekate/53500
Telegram
مملکته
#الو اعتراض دامداران به قیمت و کمبود نهاده های دامی در شهرستان کلات
در منطقه کلات نادر و درگز خراسان رضوی که همگی دامدار هستند جو اصلا موجود نیست و دامداران منطقه تجمع کردن و وضعیت کمبود شدید رو در این ویدئو توضیح میدن
@mamlekate
در منطقه کلات نادر و درگز خراسان رضوی که همگی دامدار هستند جو اصلا موجود نیست و دامداران منطقه تجمع کردن و وضعیت کمبود شدید رو در این ویدئو توضیح میدن
@mamlekate
Anarchonomy
وقتی گرگان سیل اومده بود نوشتم حتی تاس انداخته بودیم و از بین جوانان همونجا وزیر و معاون وزیر و مدیر انتخاب کرده بودیم، باز وضع اداره کشور به مراتب بهتر ازین میبود. اگه به حرفهای این دامداران توجه کنید هم میبینید با اینکه تحت تأثیر افسانههای کمونیستی هستند…
دقت کنید که حتی برای تشخیص اینکه مصاحبهکننده یک جانور آکادمیکه لازم نیست چهره خودش رو ببینیم، کافیه صداش رو تصویر باشه. دامدار داره یه حرف خیلی ساده رو بیان میکنه، میپره وسط تا همون حرف رو به زبان رسمی-اداری ترجمه کنه: منظورتون نظارت بر بازار و ثبات قیمتهاست...
و جالبه که بلافاصله خود دامدار میگه عرضه زیاد باشه خود به خود قیمت میاد پایین. یعنی اون دامدار میدونه اگه سنگ نندازند، نیاز به نظارت نیست. اما این اصرار داره کلمه نظارت رو بذاره تو دهنش.
یک نشانه دیگه هم پرت بودن از محیطه. وقتی دامدار اسبسوار میگه ازمون خریدن، نمیدونه کی خریده. نمیدونه ضمیرها به کجا وصل میشه. وقتی اون یکی میگه بمون گفتن پول رو واریز کنید بعد تحویل میدیم، نمیدونه کی اینو بشون گفته، یا معمولا کدوم نهاد اینو بشون میگه.
و جالبه که بلافاصله خود دامدار میگه عرضه زیاد باشه خود به خود قیمت میاد پایین. یعنی اون دامدار میدونه اگه سنگ نندازند، نیاز به نظارت نیست. اما این اصرار داره کلمه نظارت رو بذاره تو دهنش.
یک نشانه دیگه هم پرت بودن از محیطه. وقتی دامدار اسبسوار میگه ازمون خریدن، نمیدونه کی خریده. نمیدونه ضمیرها به کجا وصل میشه. وقتی اون یکی میگه بمون گفتن پول رو واریز کنید بعد تحویل میدیم، نمیدونه کی اینو بشون گفته، یا معمولا کدوم نهاد اینو بشون میگه.
به سرم زد برم آنالیزور بورس بشم، این هم در کنار مهندس ناسا بودن، خیلی شغل جالبیه. کاملا آزادی تخمین اشتباه بزنی و هیچ اتفاقی برات نیفته. شرکت خودروسازی هیوندا اخیرا مشکلات کیفی زیادی داشت و مجبور شد خیلی از محصولاتش رو ریکال کنه. موتورشون یه ایراد بدی داشت. برای همین برای سه ماهه سوم این سال تجاری نزدیک ۳۰۰ میلیون دلار ضرر ثبت کرد. در حالی که ۱۲ مرجع آنالیز ۸۵۰ میلیون دلار سود پیشبینی میکردن! عین دوازدهتاشون. بین ۸۵۰ سود تا ۳۰۰ ضرر بیش از ۱ فاکینگ میلیارد دلار فاصلهست! دقت ورزشکاران صد در صد نابینا در رشته دارت پارالمپیک ازین بیشتره.
«برای نجات اقلیم، بیخیال برق دائمی بشید».
یعنی تجدیدپذیر اینا و اون داستانها که گفتیم جواب نمیده، باید خاموشی بدیم!
این خیلی طبیعیه که پرسیده بشه «واتز د پوئینت؟». برای چی باید اقلیم زمین رو نجات داد وقتی قراره نشه توش زندگی راحت داشت؟ کل قضیه آخرالزمانی گرمایش در این بارهست که خشکسالی میشه سیل میاد دریاها میان بالا بعضی جاها میرن زیر آب کشاورزی مختل میشه و خلاصه زندگی سخت میشه. حالا چه معنی داره که در شرایط سخت زندگی کنیم تا زندگی سخت نشه؟
اما من این سوال رو نمیپرسم. چون میدونم که دغدغه، ربطی به زمین نداره. چپ اقلیمشناسی رو مثل خیلی چیزهای دیگه، یه اسب دید و سوارش شد. هدف چپ، از بین بردن هرچیزیه که به عنوان «نرمال» پذیرفته شده. زندگی راحت در سایه برق دائمی، یه چیز نرماله. پس باید از بین بره. چه دستاویزی بهتر از مشکل اقلیم؟ دقیقا همونطور که سوار کرونا شدند، و سوار مهاجرت شدند، و سوار تجارت آزاد شدند. برای چپ رفاه مهاجر آفریقایی مهم نیست. سوار مهاجر آفریقایی شد تا ارزشهای فرهنگی اروپا رو له کنه. براش تجارت هم مهم نبود، میخواست مرزها رو محو کنه تا هویتهای محلی رو محو کنه.
یعنی تجدیدپذیر اینا و اون داستانها که گفتیم جواب نمیده، باید خاموشی بدیم!
این خیلی طبیعیه که پرسیده بشه «واتز د پوئینت؟». برای چی باید اقلیم زمین رو نجات داد وقتی قراره نشه توش زندگی راحت داشت؟ کل قضیه آخرالزمانی گرمایش در این بارهست که خشکسالی میشه سیل میاد دریاها میان بالا بعضی جاها میرن زیر آب کشاورزی مختل میشه و خلاصه زندگی سخت میشه. حالا چه معنی داره که در شرایط سخت زندگی کنیم تا زندگی سخت نشه؟
اما من این سوال رو نمیپرسم. چون میدونم که دغدغه، ربطی به زمین نداره. چپ اقلیمشناسی رو مثل خیلی چیزهای دیگه، یه اسب دید و سوارش شد. هدف چپ، از بین بردن هرچیزیه که به عنوان «نرمال» پذیرفته شده. زندگی راحت در سایه برق دائمی، یه چیز نرماله. پس باید از بین بره. چه دستاویزی بهتر از مشکل اقلیم؟ دقیقا همونطور که سوار کرونا شدند، و سوار مهاجرت شدند، و سوار تجارت آزاد شدند. برای چپ رفاه مهاجر آفریقایی مهم نیست. سوار مهاجر آفریقایی شد تا ارزشهای فرهنگی اروپا رو له کنه. براش تجارت هم مهم نبود، میخواست مرزها رو محو کنه تا هویتهای محلی رو محو کنه.
Anarchonomy
«برای نجات اقلیم، بیخیال برق دائمی بشید». یعنی تجدیدپذیر اینا و اون داستانها که گفتیم جواب نمیده، باید خاموشی بدیم! این خیلی طبیعیه که پرسیده بشه «واتز د پوئینت؟». برای چی باید اقلیم زمین رو نجات داد وقتی قراره نشه توش زندگی راحت داشت؟ کل قضیه آخرالزمانی…
وقتی صحبت از نرمالها میکنم منظورم چیزهای عرفی نیست. خیلی چیزها میتونند عرفی باشند، اما نرمال نباشند. مثل تا آخر عمر مجرد زندگی کردن که تقریبا همهجای دنیا عرفی شده، اما اصلا نرمال نیست. بهم زدن نرمالها فرق داره با بهم زدن عرف. اگه تصمیم بگیرند که دیگه ساعت رسمی کشور رو در طول سال عقب جلو نکنند، سال اول کمی سخت یا عجیب به نظر میاد، چون عادت داریم به این تغییر، اما بعد ازون عادی میشه. مردم شرق آسیا به آپارتمان کوچک عادت دارند، اما به محض اینکه ثروتمند میشن، بدو میرن اسپانیا ویلا میخرند. چون خانه دلباز را ترجیح دادن، نرمالِ انسان است.
اینکه تمام مسیرهای روزانه رو، حتی اگه بینشهری باشه، با دوچرخه طی کنم، هنوز کاملا عرفی نشده، اما نرماله. اما اینکه بم اجازه ندن از هیچ وسیلهای غیر از دوچرخه استفاده کنم، که در آینده نزدیک عرفیش خواهند کرد، نرمال نیست.
به چیزهایی میگم نرمال که حاصل رسوبات واقعیته. مثلا گرایش مذهبی نرمال است، چون واقعیت ذهنی ما پرستش و ایمان رو بمون تحمیل میکنه. برای همین وقتی از یک بعد جلوش رو میگیرن، متوقف نمیشه. همونطور که وقتی ریشه درخت به بتون میرسه، مسیرش رو عوض میکنه. و نمیشه در همه ابعاد، بتن ریخت.
و لذا ستیز با نرمالها، همون ستیز با واقعیته. اگه الیافی اختراع میشد که نه ساییده میشد نه پاره میشد نه میسوخت نه آب میرفت و نه کهنه میشد، و ازون الیاف لباسی میبافتند، شاید یک دست ازون لباس میپوشیدم و جز برای شستشو در نمیآوردم. یعنی یک لباس برای یک عمر. اما اگه بگن باید فقط یک لباس داشته باشی، و گرنه اندونزی میره زیر آب، داستان به کلی فرق پیدا میکنه. ستیز با میل کلی انسانها به تنوع، و نمایاندن، و فرق داشتن، ستیز با واقعیته. هرچقدر هم گفته بشه نه این لباس زیباست نشان آدمیت.. چرا که بله، نشان آدمیت نیست، ولی نشان آدمیزاد هست.
اینکه تمام مسیرهای روزانه رو، حتی اگه بینشهری باشه، با دوچرخه طی کنم، هنوز کاملا عرفی نشده، اما نرماله. اما اینکه بم اجازه ندن از هیچ وسیلهای غیر از دوچرخه استفاده کنم، که در آینده نزدیک عرفیش خواهند کرد، نرمال نیست.
به چیزهایی میگم نرمال که حاصل رسوبات واقعیته. مثلا گرایش مذهبی نرمال است، چون واقعیت ذهنی ما پرستش و ایمان رو بمون تحمیل میکنه. برای همین وقتی از یک بعد جلوش رو میگیرن، متوقف نمیشه. همونطور که وقتی ریشه درخت به بتون میرسه، مسیرش رو عوض میکنه. و نمیشه در همه ابعاد، بتن ریخت.
و لذا ستیز با نرمالها، همون ستیز با واقعیته. اگه الیافی اختراع میشد که نه ساییده میشد نه پاره میشد نه میسوخت نه آب میرفت و نه کهنه میشد، و ازون الیاف لباسی میبافتند، شاید یک دست ازون لباس میپوشیدم و جز برای شستشو در نمیآوردم. یعنی یک لباس برای یک عمر. اما اگه بگن باید فقط یک لباس داشته باشی، و گرنه اندونزی میره زیر آب، داستان به کلی فرق پیدا میکنه. ستیز با میل کلی انسانها به تنوع، و نمایاندن، و فرق داشتن، ستیز با واقعیته. هرچقدر هم گفته بشه نه این لباس زیباست نشان آدمیت.. چرا که بله، نشان آدمیت نیست، ولی نشان آدمیزاد هست.
Petur Jonsson | Lumina
Anthemico Records
People listen to music to kill silence.
I listen to music to silence my mind.
I listen to music to silence my mind.