Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در مورد خشونت‌های مذهبی در تاریخ اغراق‌های زیادی شده، و آدرس‌های غلطی داده شده. بسیاری از خشونت‌ها کاور مذهبی داشتند، نه علت مذهبی. اما این ربطی به دو واقعیت مجزای دیگه نداره:

۱- چون یک مسلمان از کثافتکاری‌های مسلمانان در گذشته بی‌خبره، معنیش این نیست که امت اسلام پرونده کثیفی ندارند. برده‌داری سفیدپوست‌ها در برابر برده‌داری صنعتی مسلمانان که قرن‌ها طول کشید، شبیه یک شوخی بود.

۲- اینکه در قرن بیستم بیشتر جنایات رو کسانی انجام دادند که مسلمان نبودند، معنیش این نبود که مسلمانان به درجات بالاتری از عقل و اخلاق رسیده بودند. به این دلیل بود که در همه‌چیز از جمله تکنولوژی و سیاست عقب افتاده بودند. استالین می‌تونست میلیون‌ها نفر رو بکشه، چون ابزارش رو داشت. چون مقتدرترین دولت دنیا رو ساخته بودند.

با دو تا «اما» اینطور میشه جمع‌بندی کرد: در اینکه اسلام عامل خونریزی بوده دروغ زیاد بافته‌اند، اما مسلمان زمانی که قدرت و ابزار داشته خون زیاد ریخته، اما مسلمان خونریز اون زمان شرف داشت به مسلمان خونریز امروز، چون مسلمان قدیم اگه آدم می‌کشت و برده می‌گرفت، اجرام آسمانی رو هم رصد می‌کرد، معماری بلد بود و سیاست می‌دانست.
مهم‌ترین سوالی که انسان از خودش می‌پرسه اینه که «من چرا زنده‌ام؟». اما کسی با گرفتن نبض خودش نیست که میفهمه زنده‌ست. اینکه داره فکر می‌کنه شاهد اصلی بر زنده بودنشه. اون سوال چرا زنده‌ام، در واقع ترجمه‌ای از یک سوال دیگه‌ست: چرا می‌تونم فکر کنم؟.. به محض اینکه مغز به حد استانداردی از رشد میرسه شروع می‌کنه به از خود پرسیدن اینکه این قدرت اندیشیدن که من دارم از کجا اومده؟ و همون مغزی که این رو از خودش پرسیده، میتونه این رو هم بپرسه که «اگه از کجا اومدنش تحت کنترلم نبوده، پایانش میتونه تحت کنترلم قرار بگیره؟». یعنی آیا می‌تونم این قدرتی که معلوم نیست چطور بم چسبیده رو از خودم بکنم؟
خودکشی امتناع از پذیرفتن مرگ در دوره حیاته. وقتی کسی حاضر نیست نوع دیگه‌ای از حیات رو، که از بیرون بش تحمیل شده، زندگی کنه، قبل ازینکه بمیره می‌میره. وقتی کسی به خاطر از دست دادن شغلش خودکشی می‌کنه، نمیخواد زندگی قبلی که توش آقای ایکس شاغل در شرکت ایگرگ بود رو پس بده و یه زندگی که توش آقای ایکس که بیکار است رو تحویل بگیره‌. و تنها دلیلی که نمی‌تونه پایان زندگی قبلی رو بپذیره اینه که نمیتونه اون قسمت از فکر کردن‌های مغزش که مربوط به زندگی قبلیه رو حذف کنه. در واقع خودکشی می‌کنند چون دیگه تحمل پردازش‌های مغزشون رو ندارند. این قدرت مغز که بتونه به چیزی که دیگه وجود نداره فکر کنه، براشون زیادی به نظر میاد، که باید از شر این ازدیاد فکر، که به ازدیاد شر فکری منجر شده، خلاص شد.
شرایط مفتضح جامعه که کودکان کم‌سن و سال رو به این مرز می‌رسونه، باید فرصتی بشه تا باورهای عمومی درباره سن بلوغ، بازنگری بشن. «بچه‌ست، تحت تنش قرار می‌گیره، دست به کار خطرناک میزنه» دیگه جواب نمیده. اینکه «وقتی بچه‌ای به بلوغ می‌رسد که مثل میانگین آدم بزرگ‌ها تصمیم بگیرد» دیگه تعریف بدردبخوری برای دوران ما نیست. پانصد سال پیش، بود. ولی الان نه. خودکشی‌های موفق بچه‌های ده یازده ساله، مشابهات تاریخی نداره. نمی‌تونیم چون این‌ها هنوز خیلی چیزها رو نمی‌فهمند، بچه حساب‌شون کنیم، وقتی مغزشون به مرحله‌ «این قدرت رو نمیخوام» رسیده باشه. و این نیاز به تعریف جدیدی داره که برزخ بین بچگی و بلوغ آدم‌های این روزها رو توضیح بده. «دوران حساس تین‌ایجری»، اون توضیح نیست. و وقتی اون تعریف جدید ایجاد شد، با خودش تحولات تربیتی هم همراه کنه. چون تمام ساختار آموزشی و تربیتی ما، با اینکه با محتویات مدرن آپدیت شده‌، مربوط به دورانیه که بچه‌های خردسال خودکشی نمی‌کردند! همینقدر منقضی.
Anarchonomy
Photo
«به ترتیب آدم نرمال، آدمی که تو باغ نیست، آدمی که فکر می‌کنه از دماغ فیل افتاده، و آدمی که بقیه مردم به اونجاش نیستند».

اگه شما میخواستید کسی رو قانع کنید ماسک بزنه چنین پیامی ارسال می‌کردید؟ بحث کردن با ارسال پیام تربیتی که با جان مردم سر و کار داره خیلی فرق داره. تو بحث ممکنه به یکی بگم «تو جمجمه‌ت پهن پر کردن». اما اگه همون آدم لب تراس ایستاده باشه و بخواد خودش رو پرت کنه پایین، دیگه این جمله رو نمیگم، چیزهای دیگه‌ای میگم. چون اونجا قرار نیست کنفش کنم، قراره جونش رو نجات بدم، پس مهم نیست به نظر برسه که این منم که ضعیف‌ترم!

برای ترغیب به چیزی که معتقدی جنبه حیاتی داره، سه تا اشتباه رو نباید مرتکب شد:

۱- نباید برچسب زد. مثلا «منکر علم» دافعه داره. حتی اگه منکر علم باشه نباید بش گفت منکری فلانی. ایجاد شرم برای تنبیهه، نه برای اقناع. به کسی که لبه تراس ایستاده نباید گفت «میخوای زنت بیوه شه، بی‌غیرت؟». علاوه بر اینکه این برچسب ارتباط طرفین رو قطع می‌کنه، می‌تونه باعث لجبازی هم بشه.

۲- پیام نباید گذشته طرف رو پوشش بده. فرض کنیم بگیم کسی که ماسکش زیر چونشه خر است. خب همه در مواقعی ماسک‌شون رفته زیر چونه‌شون، پس یعنی قبلا خر بوده! نباید حامل پیام، «درمانگر خریت» به نظر برسه. پیامبر اولین پیامی که داد این بود که فلان جمله را به زبان بیاورید و رستگار بشوید‌. نگفت این جمله رو بگید و پاک بشید! چون اگه می‌گفت پاک بشید، یعنی قبلا ناپاک بودید! رستگار شدن یک فعل رو به آینده‌ست.

۳- نباید به جای درخواست، امر کرد. قراره جان افراد رو نجات بدیم، نه اینکه پوز فرد رعایت‌نکننده رو به خاک بمالیم. باید درخواست طوری باشه که طرف حس کنه که قدرت داره، که یه کاری رو برای دیگران انجام بده، یا نده. و سپس از قدرتش داوطلبانه صرفنظر کنه. «ماسک بزن حیوان» یعنی هیچ قدرتی نداری، و اگه تا حالا نتونستیم ماسکت رو بدوزیم به صورتت به خاطر کمبود امکانات لجستیکی بوده!
5
سیتادل
چطور روتون میشه بگید مذهب در طول تاریخ علت خشونت‌های زیادی بوده وقتی ۲۰۲۰ سال بعد از میلاد مسیح به طور زنده و جلوی چشم‌تون دارند به یک درگیری کاملا بی‌معنی بین دو ملتی که حتی قیافه‌هاشون شبیه بهم‌دیگه‌ست کاور مذهبی می‌پوشانند؟
در فضای سیاسی آمریکا مفهومی شکل گرفت با عنوان «ترامپیست کمُدی». یعنی طرفدار ترامپی که تمام مدت تو کمد قایم میشه بعد روز انتخاب، میپره بیرون. یه چیز مشابهی داره درباره نحوه مقابله با اسلام شکل می‌گیره. یعنی عده زیادی جرئت ندارند که بگن باید با مسلمانان با خشونت و مشت آهنین برخورد کرد. اما معتقدند چین داره با اقلیت مسلمانش کار درستی انجام میده. این‌ها همه‌جا هستند.. اما تو نظرسنجی‌ها، تظاهرات‌ها، فضای پابلیک دیده نمیشن. البته فقط به خاطر عدم تحمل مسلمانان نیست که تو کمد قایم میشن. یه علتش هم اینه که می‌دونند دچار احساساتی متناقض هستند. از طرفی از تسلط چین به جهان نگرانند، به دلایلی که برای همه واضحه؛ و از طرفی از خودشون می‌پرسند اگه چین به دنیا مسلط میشد شر همه مسلمانان دنیا رو هم کم می‌کرد، نه؟ اگه کشور فرانسه رو یک پارک توریستی بدونیم و بعد این پارک رو بفروشیم به چین تا اداره‌ش بکنه، کسی دیگه جرئت می‌کرد وسط این پارک احکام اسلام رو اجرا کنه؟
نمیگه پاتون رو از زندگی و بیزینس مردم بکشید بیرون بذارید بریم از بازار دنیا انسولین بخریم. میگه از همسایه یاد بگیر که مجانی میاره دم در.
Anarchonomy
اینم بگم اینجا باشه: There is no longer a real wage gap in the world. Its not about income anymore. There is only a gap between people who badly need to work, and those who don't need to work at all.
«هیچ تعطیلی‌ای (بابت کرونا) در کار نبود. فقط طبقه متوسط قایم شدن تو خونه، و طبقه کارگر براشون چیز میز آوردن».

تازه دارن حرفی رو میزنند که من خیلی وقت پیش نوشتم اینجا.
در کره جنوبی کالاهای وارداتی که از فروشگاه‌های آنلاین خارجی خریداری شدن، اگه زیر ۲۰۰ دلار باشند مشمول عوارض و مالیات ارزش افزوده نمیشن. ازونجایی که تک به تک محاسبه میشه، می‌تونند مثلا بیست قلم جنس ۱۰۰ دلاری سفارش بدن و عوارضی ندن. و دولت کره حالا که دیده مردم دارند این کار رو می‌کنند شروع کرده به کرم ریختن. حالا میخواد به صورت مجموع حساب کنه. یعنی بیست تا صد دلار رو دو هزار دلار در نظر بگیره و متناسب با دو هزار دلار عوارض و مالیات بگیره. حدس می‌زنید بهانه‌شون چیه؟ «تقویت تقاضا برای تولیدکنندگان و فروشگاه‌های آنلاین داخلی».
در چین سقف تعیین شده و هرکس در هرسال به طور مجموع معادل ۴هزار دلار میتونه سفارش انلاین خارجی رو بدون عوارض بیاره داخل. چه چهل تا صد دلاری باشه، چه یه دونه چها هزارتایی. و بروکرات‌های کره‌ای تا از هم‌کسوتان چینی‌شون تقلید نکنند، آرام نمی‌گیرند.


دفعه بعد که درباره رکورد سرعت اینترنت در سئول تیتر زدند، کامنت بذارید: چه فایده ویدئوی معرفی یک وسیله رو با سرعت ۳ گیگ در ثانیه لود کنی وقتی نمیذارن با قیمت واقعیش بخریش؟
پدر امروز آمدم برای اعتراف، اما نه اعتراف به گناه. شاید قوانین شما اجازه نمی‌دهد اینجا به چیزی غیر از گناه اعتراف شود. اما فکر نمی‌کنم در حالی که دارم اعترافم را انجام میدهم بگویید «من نمی‌شنوم». راستش خودم هم قصد آمدن به اینجا نداشتم. خودتان دیده‌اید که زیاد پایم به اینجا باز نمی‌شود. اما امروز متوجه چیزهایی شدم که فکر کردم باید به یک نفر گفت. نه به این خاطر که شما هم بدانید و تعداد کسانی که آن را می‌دانند دو نفر شود. بلکه به خاطر یک دلیل عجیب که شاید فقط برای من یک دلیل است. حس می‌کنم خدا فقط برای شمردن کارهای خوب و بد ما نیست که دارد ما را می‌پاید. احتمالا در کنارش کنجکاو است که ببیند متوجه بعضی چیزها می‌شویم یا نه. من هم گاهی ازین کنجکاوی‌ها دارم.. مثلا وقتی مرغ و خروس‌هایمان برای خودشان می‌چرخند میروم چیزهایی را در قفس‌شان جابجا می‌کنم تا ببینم وقتی برگشتند می‌فهمند جابجا شده یا نه. البته بیشتر اوقات نمی‌توانم مطمئن بشوم که می‌فهمند یا نه.‌
ولی من حالا مطمئنم که متوجه بعضی چیزها شده‌ام و باید پیش شما اعتراف کنم. گمان می‌کنم خدا اینطور میتواند بفهمد که متوجه شده‌ام. یکی از چیزهایی که کشف کردم این بود که دنیا جای کافی برای هرتعداد از آدم‌ها دارد، اما جای کافی برای خوشبختی ندارد. یعنی هرچقدر آدم‌ها بیشتر بشوند چیزی بهم نمی‌ریزد، اما وقتی تعداد آدم‌های خوشبخت از حدی بیشتر شد، خیلی چیزها شروع می‌کند به بهم ریختن. پدر، متوجهید که من این حرف‌ها را به کسی نگفتم و چون مطمئنم که شما به کسی غیر از خدا انتقال نمی‌دهید دارم به شما می‌گویم. لطفا بعد ازینکه انتقال دادید بهشان فکر نکنید. دوست ندارم ناراحت‌تان کرده باشم. چون می‌دانید، این چیزها مردم را ناراحت می‌کند. که کسی بگوید دنیا برای خوشبختی‌شان جا ندارد. البته این هم بهتان بگویم، اینطور نیست که از زندگی‌ام راضی نباشم. اتفاقا وقتی زندگی گربه‌ها را نگاه می‌کنم می‌بینم ما زندگی فوق‌العاده‌ای داریم. مثلا ما هفته‌ای یک‌بار هم حمام کنیم کافیست، اما آن‌ها هرچند قدم که برمیدارند موهایشان به هزارجای کثیف مالیده میشود و مجبورند تمیزش کنند. ازینکه من و خانواده‌ام خوشبخت نیستیم ناراحت نیستم. فقط میخواهم به خدا پیام بدهم که فهمیدم طرحش چه بوده. پس حتما منتقل کنید. مچکرم پدر. حرف دیگری ندارم.
«هیچ‌کس سیاه و سفید نیست، شجریان همش بدی نبوده، خوبی‌هایی هم داشته، اونارو هم بگید».
«هیچ‌کس سیاه و سفید نیست. شجریان همش خوبی نبوده، بدی‌هایی هم داشته. اونارو هم بگید».

ذهن عقب‌مانده فکر می‌کنه افعال رو میشه در دو ستون خوب‌ها و بدها لیست کرد. که متأثر از رسوبات مذهبیه. در دین یک شاخص آسمانی داریم، و همه‌چیز یا سمت راستش هستند، یا سمت چپش‌. این آدم‌ها، این تم رو از دنیای قدیم با خودشون کول کرده‌اند و آورده‌اند در دنیایی که دیگه اون شاخص وجود نداره یا غبار نمیذاره دیده بشه. خودش به دو لیسته کردن کارهای خودش معتقد نیست حتی، ولی اون رسوبات رو کول می‌کنه‌. برای کارهای خودش شرط و اما داره: ثبت نام خودرو آب ریختن در آسیاب این‌هاست، «اما» چیکار کنیم بدون ماشین؟

ذهن عقب‌مانده فکر می‌کنه جامعه‌ای وقتی یک جامعه آزاده که به همه‌چیز پرداخته بشه. همه‌چیز. مثل دوربین‌های مداربسته که نقطه کور ندارند‌. اگه به جای صد در صد شجریان، به شصت درصدش بپردازیم، یعنی هنوز خفقانه! «ازین هم بگو.. ازون هم بگو» شعار شعبان بی‌مخ‌هایِ دنیایِ جهان‌سومیِ تازه به مدد تکنولوژی مزه آزادی بیان چشیده‌ست‌. برای چی چون آزادم که از صد در صدش بگم، «باید» از صد در صدش بگم؟ فکر می‌کنه تقید به آزادی بیان، یعنی تعهد به بیان!
از آخرین‌باری که وزارت بهداشت برندهای غیرمجاز و غیراستاندارد مایع ضدعفونی‌کننده رو منتشر کرده چقدر میگذره؟ ازون موقع چقدر ازین مواد با اسامی مختلف به بازار اضافه شدن؟ اگه به جای این وزارت‌خونه چندتا شرکت خصوصی سنجش و اعتبارسنجی استاندارد داشتیم بهتر نبود؟

وقتی میگی لازم نیست در این مورد و آن مورد دولت دخالت کنه، کبود میشن و میگن هییییییع، چطور ممکنه؟ اینا عرضه ندارن، و گرنه دولت درستی در کار باشه، میتونه! مثلا نیوزیلند رو ببین.

خب، دیدیم. ما نمی‌تونیم دولتی مثل دولت نیوزیلند داشته باشیم. اما میتونیم شرکت‌هایی مثل شرکت‌های نیوزیلند داشته باشیم. فهمیدنش خیلی ساده‌ست.

البته در اینجا فرض اینه که دولت نیوزیلند دولت موفقیه. اما نیست. دارند کنترل یک بیماری که به هزاران فاکتور مرتبط میشه رو، اونم در یک جزیره کم جمعیت، فقط به رهبری سیاسی و مدیریت از بالا ارتباط میدن. و حداقل نیمی از همون جمعیت کم، گوسفندوار این ارتباط فیک رو باور می‌کنند. اما ما این فرض رو لحاظ کردیم که یک جایی، دولت موفقی به ظهور رسیده. اون دولت هرچه هست، ما نمیتونیم اینجا اون رو داشته باشیم. خلاص!
فکرش به هرچیزی میرسه غیر از دلایل سیستماتیک.
یکی از تفریحات من با ارزشی‌ها اینه که ازشون می‌پرسم: یکی از ایرادات سیستمی حکومت رو نام ببر! و نمیتونه، یا نمیخواد. بعد ازین استفاده می‌کنم تا عقاید مذهبیش رو زیر سوال ببرم (چون بی‌ایراد دونستن سیستم‌های ساخته انسان، از مصادیق شرکه).
ژانر «سیستم خوب است، آدم‌ها بدند»، طرف رو به مهمل‌گویی می‌کشونه. طوری که حتی گزینه نظرسنجی هم کم میاره، و هم ناتوانی آدم بدها رو میذاره، هم خودباختگی‌شون رو! انگار جایی آدم توانمند خودباخته وجود داره مثلا!
دوستان هم‌سطح خودش هم با انتخاب این گزینه‌های از جنس شوخی، بش کمک می‌کنند تا شعار بیت رهبری مبنی «مشکل ما تحریم نیست»، لعاب «افکار عمومی» بخوره.
یک مشت سفله که تیاتر خیابانی «بیایید آسیب‌شناسی کنیم» رو اجرا می‌کنند.
ال‌جی با استفاده از مواد گیاهی پلاستیکی ساخته که بعد چهار ماه تجزیه میشه در طبیعت، کاملا شفافه و میشه برای بسته‌بندی مواد خوراکی استفاده کرد، و برای استحکام نیازی به افزودنی‌های شیمیایی نداره.

آخرش خود همین تولیدکنندگان پلاستیک ما رو از شر کیسه پلاستیکی خلاص می‌کنند. نه اکتیویست‌ها.
شرکت ادوبی تو کنفرانس مجازی که برای معرفی نسخه جدید فوتوشاپ برگزار شد قابلیت‌های زیادی رو اضافه کرد به این برنامه، که بیشترشون مربوط به هوش مصنوعی میشه. یکی‌شون هم امکان عوض کردن آسمانه. سردی و گرمی نور محیط رو هم متناسب با مود آسمان انتخاب‌شده تغییر میده. به عنوان سمپل هم از یک عکس استفاده کرده که نماد این روزهای جنبش بی‌ال‌ام حساب میشه.
یعنی کلکسیونی از یک آینده حال‌بهم‌زن رو داریم اینجا، از یک طرف مصنوعی شدن عکاسی و عملا حذف تدریجی عکاس، و از یک طرف جهاد فرهنگی شرکت‌های چندملیتی!
امیدوارم چین به جای موشک و جنگنده، روی نرم‌افزار کار کنه. خیلی مایلم جای آمریکایی‌ها رو بگیرند.
4
سوال نادرستی است اگر پرسیده شود «شهروند سوئیس بودن چگونه است؟».
دقیق‌تر این است که بپرسیم «دارد چقدر خرج شهروند سوئیس می‌شود؟».

من دوست ندارم به سبک جهانگردها از شهروندان کشورها بپرسم که زندگی‌شان چگونه است. فاکتورهای خرید، از هفت‌من داستان و گزارش وبلاگی و فیلم و تصویر بهتر اطلاعات میدهد. فاکتورها هم از حال خبر می‌دهند، هم از گذشته، هم از آینده. چون نشان می‌دهد جامعه روی چه ثروتی خوابیده بوده، چقدر دارد خرج می‌کند، چقدر نشت می‌دهد، و چقدر برای آینده خواهد ماند. مثلا اگر ببینم کشور ایکس برای بخیه زدن زخم سه سانتی کسی که به خاطر یک ترمز غیرمنتظره سرش به شیشه ماشین خورده، معادل ده هزار دلار خرج کرده، میفهمم اوضاع زیاد خوب نیست. و اگر فعلا خوب است، خیلی دوام نخواهد داشت.
4
متأسفانه همه وقتی تیزی شمشیر راهزن رو زیر گلوشون حس می‌کنند تازه یادشون میفته با چه کسانی طرفند.