Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
اومدم وزنه بزنم که دستام قوی بشه، دیدم نمیشه، قوز پشت پوزیشن کتف رو خراب کرده و مفصل تحت فشار قرار میگیره. اومدم قوز رو درست کنم، دیدم لازمه عضلات داخلی رو تقویت کرد، بعد دیدم بدون دلیل دارن ضعیف‌تر میشن، اونم تو سنی که نباید انقدر عجله داشته باشند برای تحلیل…
«آماده باشید برای دو سه تا سفر انتخاباتی ترامپ در هرروز! در دو هفته آینده. بعد یه وضعی هم هفته آخر خواهد بود. همون بهتر که نمی‌دونید هفته آخر قراره چه وضعی باشه».

آر اس بی ان شبکه‌ایه که تمام این سفرها و تجمعات رو پوشش میده. خبرنگاران و‌ فیلمبردارانش که اکثرا جوان هستند از پا افتادن!

That's what I'm talking about.
علاوه بر حداقل دستمزد، تعیین حداکثر دستمزد یکی از ایده‌های جدی کمونیست‌ها در نیمه دوم قرن بیستم بود. اینی که در مجلس ایران و در مورد کارمندان دولت مطرح و تصویب شد، در واقع یک طرح کمونیستی بود. البته هر یک ریالی که به کارمند دولت پرداخت بشه، اتلاف منابع کشوره. اما موضوع این بود که می‌تونستند به همه اقشار سرایت بدن. اما اینکه عملا به جایی نرسید، استثنائا به خاطر اون علت جنرال، یعنی بی‌کفایتی سیستماتیک نبود. بیشتر طرح‌های کمونیستی ممکنه اونجوری که مد نظر بروکرات‌هاست اجرا بشن، ولی هیچوقت اون‌جوری که مد نظر کمونیسمه اجرا نمیشن. مثلا تحت مدیریت بروکرات‌های دموکرات، حداکثر دستمزد در شرایطی اجرا میشه که برای همه نباشه، یعنی عده‌ای که قوی‌ترند، برای قشری که رقیب اجتماعی‌شون حساب میشن، سقف درآمدی تعیین کنند (در کشور ما که #گله_گاو حاکمند، نمیشه هویت خاصی برای «اقویا» قائل بود. مثلا در بین متصلان به حکومت، هم دست‌فروشی که عکس سلیمانی رو زده به چرخش وجود داره هم سلبریتی عیاش لندکروزسوار، و در بین مخالفان حکومت و محروم‌شدگان از فرصت‌ها، هم شاعر مرفه هست هم کارگر کابینت‌ساز مذهبی!). اون چیزی که مد نظر کمونیسمه اینه که همه با هم نخوان از یک سقفی بیشتر درآمد داشته باشند! و این همگی خاص، جایی یافت نشده تا الان.
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اون روز یکی بم گفت تو با فاصله زیاد، مشهورترین آدم دنیایی! بش گفتم نه، نیستم. گفت پس کیه؟ گفتم عیسی مسیح!».

Learn to communicate with people like Trump.
6
اوائل که نرخ ابتلای کرونا در آلمان پایین‌تر از همه اروپایی‌ها بود می‌گفتند کاش آمریکا رو هم میدادن مرکل اداره کنه‌.
حالا همون مرکل به آلمانی‌ها هشدار میده که فاجعه نزدیکه!
این ویروسه داره به همه میخنده‌.
بنتون اومده بود تهران و شهرهای بزرگ‌ چندتا شعبه زده بود. اون موقع دلارهای نفتی بیشتر بود و مردم می‌تونستن پلیور بنتون بپوشند. داشت باورمون می‌شد که نمادهای سرمایه‌داری دارن ظاهر میشن. اما همین نمادها، محرم می‌شد سریعتر از بقیه کسبه، یه پرچم «باز این چه شورش است که در خلق عالم است.. » رو میزدن تو ویترین، یا پشت شیشه. بعضی وقتا نواری می‌پیچیدن دور مغازه. هنوز حاجی بازاری‌های هیئتی، فرش تکیه رو جارو نزده بودن پرچم اینا رفته بود بالا. یه «شیشه ما رو نشکن، من مخلص انقلاب‌تون هم هستم» واضحی توش بود.
فروشگاه‌های آمریکایی که از ترس جان یا مال‌شون تابلوی بی‌ال‌ام رو میزنند بالای در، آدم رو یاد پرچم محرم میندازه. پرچم‌های سیاهی که قراره کار پرچم سفید رو بکنند.
در جایی که ثروتمندان دارند ماست‌شون رو میخورن و حکومت نهادی گسسته از جمع اون‌هاست، بله هجمه‌ها علیه‌شون غیراخلاقی و حتی یک خطای استراتژیکه. اما نه لزوما در جایی که طبقه ثروتمند و الیت حاکم، رفیق گرمابه و گلستان همدیگه هستند. ثروتمندانی که شیره شرکت‌ها رو می‌کشن و به سهامداران، که جزء طبقه خودشون هستند تحویل میدن و بعد ازینکه شرکت به مشکل خورد دولت رو وادار می‌کنند که پول چاپ کنه و بشون کمک بلاعوض بده، چرا نباید مورد هجمه قرار بگیرند؟
البته نباید قاتل اصلی رو رها کرد و یقه شریک رو گرفت. وقتی دولتی متمرکز، بزرگ، با کلکسیونی از قدرت‌های انحصاری وجود داره، بدیهیه که یه عده ازش استفاده خواهند کرد، و بدیهیه که اون یک عده ثروتمندان باشن. اما این یک اشتباه بود که اجازه داده شد هجمه به ثروتمندان در انحصار کمونیست‌ها بیفته، که بعد ازش به عنوان یک سکوی پوپولیستی برای تصاحب قدرت استفاده کنند. جریان راست تصور می‌کرد با دفاع از ثروتمندان در برابر هجمه‌های کمونیستی، از سرمایه‌داری دفاع می‌کنه! اما عملا باعث شد روایت‌سازی در دستان کمونیست‌ها بیفته. و اون‌ها هم موفق شدند روایت‌ فریبنده‌شون رو قالب کنند: پولدارها عامل همه مشکلات جامعه هستند!

ولی روایت درستی که باید الان وجود می‌داشت و نداره این بود که: پولدارهای ما پایبند به بازار آزاد نیستند! طبقه ثروتمندی که به خاطر بازار آزاد صاحب ثروت شده، از طریق دولت و قانون‌گذاری، دیگران رو از بازار آزاد محروم کرده.

دقت کنید که چطور طبقه فقیر که شامل درصد بالایی از سیاهان میشه رو فرستاده‌اند دنبال نخودسیاه. از یک طرف مدام توی گوش‌شون می‌خونند که تحت ستمید، داره علیه‌تون تبعیض اعمال میشه، بریزید خیابون.. اما کوچکترین قدمی مثلا در مقررات‌زدایی انجام نمیدن که یک سیاهپوست نوعی با هزینه‌های کمتری کسب ‌و کار ایجاد کنه.

https://t.me/IIFOM_CO/37
Anarchonomy
در جایی که ثروتمندان دارند ماست‌شون رو میخورن و حکومت نهادی گسسته از جمع اون‌هاست، بله هجمه‌ها علیه‌شون غیراخلاقی و حتی یک خطای استراتژیکه. اما نه لزوما در جایی که طبقه ثروتمند و الیت حاکم، رفیق گرمابه و گلستان همدیگه هستند. ثروتمندانی که شیره شرکت‌ها رو می‌کشن…
در دهه ۳۰ حزب کمونیست آمریکا، برای اولین بار یک سیاهپوست به نام جیمز فورد رو به عنوان نامزد معاون معرفی کرد. اون زمان شعارشون این بود که مناطق جنوب شرقی آمریکا که سیاه‌ها اکثریتند باید خودمختار بشن! سفیدپوست‌های کمونیست قصد چنین کاری نداشتند، فقط می‌خواستند از جمعیت سیاهان برای خودشون سیاهی‌لشکر بسازند.
اتفاقات این روزها، داستان‌های طولانی‌ای پشت سرشون داره.
اره دستاوردی که افتادن دنبال کمونیست‌ها برای سیاهان داشت همین بود. ایالت خودمختار گیرشون نیومد، حکومت بر دیکشنری رو بشون دادن.
ثروتمندی که بازار آزاد رو فقط برای خودش میخواد و نه برای توده مردم، مثل ایرانی‌هاییه که وقتی مهاجرت کردند به غرب به ایرانی‌های جامانده در ایران میگن: کجا میخواین بیایین؟ اینجا همه‌چی گرونه، باید جون بکنی کار کنی، هیشکی برات دلسوزی نمیکنه، بعد غربت، دلتنگی.. اینا. ایران به اون خوبی. همه‌چی مفت. تاکسی مفت. من اینجا یه امپول مسکن زدم پونصد دلار. اونجا چی؟ بیست تومن! بعد صفا صمیمیت هست. جاده چالوس. قرمه‌سبزی. لواشک. بازار تجریش‌.

خب طبیعیه که هر دو فحش بخورند. و باید بخورند.
Anarchonomy
شاهین نجفی میخواد هم حکومت دینی در ایران از بین بره، هم خود دین! اما فارغ ازینکه نظرمون درباره دین رسمی ایران چیه، این دو آرزو با هم جور درنمیان. حکومت دینی ما بدون خونریزی ول‌ کن قدرت نخواهد بود. پس تنها کسانی حریفش خواهند بود که ایمان مذهبی دارند. البته…
در فرانسه یک معلم اومد تست کنه چقدر «امنیت پس از بیان» در کشورش وجود داره، و جواب تست نشون داد که زیاد نیست‌، و جانش رو از دست داد. پلیس هم قاتل رو کشت. هم از لائیک‌های آزادی‌خواه یک نفر قصاص شد، و هم از جامعه مسلمانان. حالا این دو قصاص برای کدوم‌طرف بازدارندگی ایجاد می‌کنه؟ مسلمان بعدی که آماده‌ست تست‌کننده بعدی رو مجازات کنه، بهیچوجه منصرف نشده. اما بقیه کسانی که ممکن بود بعدا تست‌های مشابه رو انجام بدن، حالا ممکنه در مورد برنامه‌شون تجدید نظر کنند. بنابراین چون توازن وجود نداره، دلیلی وجود نداره مسلمانان جلوتر ازین نیان.‌ تا وقتی جبهه‌ای که جلوشون قرار داره، به ایمان مجهز نیست، مانع جدی‌ای براشون وجود نداره.
در مورد پستی که درباره نجفی نوشتم بعضی از دوستان گفتند احساسات ناسیونالیستی هم می‌تونه به اندازه ایمان مذهبی قدرت داشته باشند. خب بشینیم ببینیم ناسیونالیست‌های فرانسوی چه می‌کنند. من که وقتی برفک تلویزیون رو نگاه می‌کردم خوابم میبرد، شما رو نمی‌دونم.
این حقیقتا تأسف‌بار نیست که در یک جامعه علمی به وسعت کل جهان، تقریبا همه اشتباه کردند و همه باهم در تصورات غلط، هم‌داستان بودند؟ همیشه یکی از دستاویزهای عقل ما در اعتمادکردن به دانسته‌ها این بوده که «نمیشه اینهمه آدم باسواد و باهوش همه با هم اشتباه کنند».
در مورد خشونت‌های مذهبی در تاریخ اغراق‌های زیادی شده، و آدرس‌های غلطی داده شده. بسیاری از خشونت‌ها کاور مذهبی داشتند، نه علت مذهبی. اما این ربطی به دو واقعیت مجزای دیگه نداره:

۱- چون یک مسلمان از کثافتکاری‌های مسلمانان در گذشته بی‌خبره، معنیش این نیست که امت اسلام پرونده کثیفی ندارند. برده‌داری سفیدپوست‌ها در برابر برده‌داری صنعتی مسلمانان که قرن‌ها طول کشید، شبیه یک شوخی بود.

۲- اینکه در قرن بیستم بیشتر جنایات رو کسانی انجام دادند که مسلمان نبودند، معنیش این نبود که مسلمانان به درجات بالاتری از عقل و اخلاق رسیده بودند. به این دلیل بود که در همه‌چیز از جمله تکنولوژی و سیاست عقب افتاده بودند. استالین می‌تونست میلیون‌ها نفر رو بکشه، چون ابزارش رو داشت. چون مقتدرترین دولت دنیا رو ساخته بودند.

با دو تا «اما» اینطور میشه جمع‌بندی کرد: در اینکه اسلام عامل خونریزی بوده دروغ زیاد بافته‌اند، اما مسلمان زمانی که قدرت و ابزار داشته خون زیاد ریخته، اما مسلمان خونریز اون زمان شرف داشت به مسلمان خونریز امروز، چون مسلمان قدیم اگه آدم می‌کشت و برده می‌گرفت، اجرام آسمانی رو هم رصد می‌کرد، معماری بلد بود و سیاست می‌دانست.
مهم‌ترین سوالی که انسان از خودش می‌پرسه اینه که «من چرا زنده‌ام؟». اما کسی با گرفتن نبض خودش نیست که میفهمه زنده‌ست. اینکه داره فکر می‌کنه شاهد اصلی بر زنده بودنشه. اون سوال چرا زنده‌ام، در واقع ترجمه‌ای از یک سوال دیگه‌ست: چرا می‌تونم فکر کنم؟.. به محض اینکه مغز به حد استانداردی از رشد میرسه شروع می‌کنه به از خود پرسیدن اینکه این قدرت اندیشیدن که من دارم از کجا اومده؟ و همون مغزی که این رو از خودش پرسیده، میتونه این رو هم بپرسه که «اگه از کجا اومدنش تحت کنترلم نبوده، پایانش میتونه تحت کنترلم قرار بگیره؟». یعنی آیا می‌تونم این قدرتی که معلوم نیست چطور بم چسبیده رو از خودم بکنم؟
خودکشی امتناع از پذیرفتن مرگ در دوره حیاته. وقتی کسی حاضر نیست نوع دیگه‌ای از حیات رو، که از بیرون بش تحمیل شده، زندگی کنه، قبل ازینکه بمیره می‌میره. وقتی کسی به خاطر از دست دادن شغلش خودکشی می‌کنه، نمیخواد زندگی قبلی که توش آقای ایکس شاغل در شرکت ایگرگ بود رو پس بده و یه زندگی که توش آقای ایکس که بیکار است رو تحویل بگیره‌. و تنها دلیلی که نمی‌تونه پایان زندگی قبلی رو بپذیره اینه که نمیتونه اون قسمت از فکر کردن‌های مغزش که مربوط به زندگی قبلیه رو حذف کنه. در واقع خودکشی می‌کنند چون دیگه تحمل پردازش‌های مغزشون رو ندارند. این قدرت مغز که بتونه به چیزی که دیگه وجود نداره فکر کنه، براشون زیادی به نظر میاد، که باید از شر این ازدیاد فکر، که به ازدیاد شر فکری منجر شده، خلاص شد.
شرایط مفتضح جامعه که کودکان کم‌سن و سال رو به این مرز می‌رسونه، باید فرصتی بشه تا باورهای عمومی درباره سن بلوغ، بازنگری بشن. «بچه‌ست، تحت تنش قرار می‌گیره، دست به کار خطرناک میزنه» دیگه جواب نمیده. اینکه «وقتی بچه‌ای به بلوغ می‌رسد که مثل میانگین آدم بزرگ‌ها تصمیم بگیرد» دیگه تعریف بدردبخوری برای دوران ما نیست. پانصد سال پیش، بود. ولی الان نه. خودکشی‌های موفق بچه‌های ده یازده ساله، مشابهات تاریخی نداره. نمی‌تونیم چون این‌ها هنوز خیلی چیزها رو نمی‌فهمند، بچه حساب‌شون کنیم، وقتی مغزشون به مرحله‌ «این قدرت رو نمیخوام» رسیده باشه. و این نیاز به تعریف جدیدی داره که برزخ بین بچگی و بلوغ آدم‌های این روزها رو توضیح بده. «دوران حساس تین‌ایجری»، اون توضیح نیست. و وقتی اون تعریف جدید ایجاد شد، با خودش تحولات تربیتی هم همراه کنه. چون تمام ساختار آموزشی و تربیتی ما، با اینکه با محتویات مدرن آپدیت شده‌، مربوط به دورانیه که بچه‌های خردسال خودکشی نمی‌کردند! همینقدر منقضی.
Anarchonomy
Photo
«به ترتیب آدم نرمال، آدمی که تو باغ نیست، آدمی که فکر می‌کنه از دماغ فیل افتاده، و آدمی که بقیه مردم به اونجاش نیستند».

اگه شما میخواستید کسی رو قانع کنید ماسک بزنه چنین پیامی ارسال می‌کردید؟ بحث کردن با ارسال پیام تربیتی که با جان مردم سر و کار داره خیلی فرق داره. تو بحث ممکنه به یکی بگم «تو جمجمه‌ت پهن پر کردن». اما اگه همون آدم لب تراس ایستاده باشه و بخواد خودش رو پرت کنه پایین، دیگه این جمله رو نمیگم، چیزهای دیگه‌ای میگم. چون اونجا قرار نیست کنفش کنم، قراره جونش رو نجات بدم، پس مهم نیست به نظر برسه که این منم که ضعیف‌ترم!

برای ترغیب به چیزی که معتقدی جنبه حیاتی داره، سه تا اشتباه رو نباید مرتکب شد:

۱- نباید برچسب زد. مثلا «منکر علم» دافعه داره. حتی اگه منکر علم باشه نباید بش گفت منکری فلانی. ایجاد شرم برای تنبیهه، نه برای اقناع. به کسی که لبه تراس ایستاده نباید گفت «میخوای زنت بیوه شه، بی‌غیرت؟». علاوه بر اینکه این برچسب ارتباط طرفین رو قطع می‌کنه، می‌تونه باعث لجبازی هم بشه.

۲- پیام نباید گذشته طرف رو پوشش بده. فرض کنیم بگیم کسی که ماسکش زیر چونشه خر است. خب همه در مواقعی ماسک‌شون رفته زیر چونه‌شون، پس یعنی قبلا خر بوده! نباید حامل پیام، «درمانگر خریت» به نظر برسه. پیامبر اولین پیامی که داد این بود که فلان جمله را به زبان بیاورید و رستگار بشوید‌. نگفت این جمله رو بگید و پاک بشید! چون اگه می‌گفت پاک بشید، یعنی قبلا ناپاک بودید! رستگار شدن یک فعل رو به آینده‌ست.

۳- نباید به جای درخواست، امر کرد. قراره جان افراد رو نجات بدیم، نه اینکه پوز فرد رعایت‌نکننده رو به خاک بمالیم. باید درخواست طوری باشه که طرف حس کنه که قدرت داره، که یه کاری رو برای دیگران انجام بده، یا نده. و سپس از قدرتش داوطلبانه صرفنظر کنه. «ماسک بزن حیوان» یعنی هیچ قدرتی نداری، و اگه تا حالا نتونستیم ماسکت رو بدوزیم به صورتت به خاطر کمبود امکانات لجستیکی بوده!
5
سیتادل
چطور روتون میشه بگید مذهب در طول تاریخ علت خشونت‌های زیادی بوده وقتی ۲۰۲۰ سال بعد از میلاد مسیح به طور زنده و جلوی چشم‌تون دارند به یک درگیری کاملا بی‌معنی بین دو ملتی که حتی قیافه‌هاشون شبیه بهم‌دیگه‌ست کاور مذهبی می‌پوشانند؟
در فضای سیاسی آمریکا مفهومی شکل گرفت با عنوان «ترامپیست کمُدی». یعنی طرفدار ترامپی که تمام مدت تو کمد قایم میشه بعد روز انتخاب، میپره بیرون. یه چیز مشابهی داره درباره نحوه مقابله با اسلام شکل می‌گیره. یعنی عده زیادی جرئت ندارند که بگن باید با مسلمانان با خشونت و مشت آهنین برخورد کرد. اما معتقدند چین داره با اقلیت مسلمانش کار درستی انجام میده. این‌ها همه‌جا هستند.. اما تو نظرسنجی‌ها، تظاهرات‌ها، فضای پابلیک دیده نمیشن. البته فقط به خاطر عدم تحمل مسلمانان نیست که تو کمد قایم میشن. یه علتش هم اینه که می‌دونند دچار احساساتی متناقض هستند. از طرفی از تسلط چین به جهان نگرانند، به دلایلی که برای همه واضحه؛ و از طرفی از خودشون می‌پرسند اگه چین به دنیا مسلط میشد شر همه مسلمانان دنیا رو هم کم می‌کرد، نه؟ اگه کشور فرانسه رو یک پارک توریستی بدونیم و بعد این پارک رو بفروشیم به چین تا اداره‌ش بکنه، کسی دیگه جرئت می‌کرد وسط این پارک احکام اسلام رو اجرا کنه؟
نمیگه پاتون رو از زندگی و بیزینس مردم بکشید بیرون بذارید بریم از بازار دنیا انسولین بخریم. میگه از همسایه یاد بگیر که مجانی میاره دم در.