Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
فاصله تبریز تا زاهدان، اندازه فاصله زاهدان تا لاهور پاکستانه!
اهواز به ریاض نزدیک‌تره تا به بندرعباس!
سلب فرصت‌های اقتصادی از مردم توسط دولت، فقط به فرصت‌های داخل کشور محدود نمیشه. شامل فرصت‌های برون‌مرزی هم میشه. اگه یک آدم کرمانشاهی به بیروت همونقدر نزدیکه که به شاهرود، اگه مرزی در کار نبود شاید فعالیتی رو استارت میزد که بیشتر به لبنان مربوط می‌شد تا ایران. شاید دخترش رو میفرستاد به دمشق تا درس بخونه، و دخترش در اونجا با یک پسر کرد ساکن ترکیه آشنا می‌شد، و باهم بیزینسی در شرق ترکیه راه می‌انداختند و بعدا پدرش رو شریک اون بیزینس می‌کرد، که شعبه‌ای در سلیمانیه بزنه. یک مربی نوازندگی اهوازی شاید هفته‌ای یک‌بار می‌رفت ریاض برای کلاس خصوصی، به جای ماهی یک‌بار به مشهد.
7
‏قرار نیست چیزی از دولت یا مردم بگیره. قرار نیست به جایی یا کسی تجاوز کنه. قراره یک دیوار رو در وسط ملک خودش خراب کنه! همین. برای این باید بازجویی اداری بشه، هی از پله‌ها بره بالا بیاد پایین. فرم‌های مختلف رو پر کنه و از چندجا امضاء بگیره، و این وسط چندنفر باش لج کنند.
ما در مملکتی داریم زندگی می‌کنیم که نبات چوبدار زرد هم «نرخ مصوب» داره!
Anarchonomy
ما در مملکتی داریم زندگی می‌کنیم که نبات چوبدار زرد هم «نرخ مصوب» داره!
من اینو تو توعیتر به عنوان طنز نوشتم، اما دیدم ظاهرا به این مرحله خیلی نزدیک‌تر ازونی هستیم که طنز باشه. در مورد کش ماسک، دولت یه جاهایی دخالت کرده بوده، یا ازش خواستن که دخالت کنه!
حتی جوک هم میگی باید قبلش سرچ کنی!
اگه به نوار دستگاه تست قند خون سوبسید ندیم، قیمتش ۷ برابر میشه. و اگه بدیم، گیر نمیاد!
گردابی به نام «خیر عمومی»!

ولی باید یه کلمه ابداع کنیم که از لحاظ معنایی ترکیبی از گرداب و سراب باشه.
نانسی پلوسی ازینکه مجری سی‌ان‌ان که متحد استراتژیک‌شونه هم به تأخیر در تصویب بسته‌های حمایتی انتقاد داره عصبانی شد.. مجری یه جا گفت من مردم رو می‌بینم تو خیابون که بی‌پولن و غذا ندارن. و پلوسی بلافاصله میگه: و تو بشون غذا دادی؟ نه! ما بشون غذا میدیم! ما بشون میدیم!

آدم در لحظات عصبانیت ممکنه چیزهایی بگه که در حالت عادی نمیگه، ولی هر آدمی در لحظه عصبانیت جمله‌های مختلفی رو به زبان میاره که متناسب با فکرش در حالت آرامشه. در حالت عادی نمیگه حیات مردم دست ماست. ولی چون در حالت عادی فکر می‌کنه حیات مردم تو دستشه در حالت عصبانیت به زبان میاردش‌. عصبانیتش گذراست، اما تفرعنش ثابته.

حتی یک چهارپا هم باید درک کنه که چاپ کردن پول، اسمش غذا دادن به مردم نیست، بلکه برعکس زدن جیب‌شونه. اما حتی اگه بسته‌های حمایتی نه از طریق چاپ پول، بلکه فقط از طریق منابع مالیاتی تأمین می‌شد هم باز معنی نداشت یک قانونگذار خودش رو روزی‌دهنده مردم بدونه، چون این پول خود مردمه که داره به خودشون برمیگرده!

دولت بزرگ، به یک بت شیطانی تبدیل شده، و کاهنان معبد به طور کاملا واقعی دچار وهم شده‌اند که در جایگاه بلندمرتبه‌ای قرار دارند. مخصوصا اون‌هایی که در این معبد موهاشون سفید میشه. کاهن ابتدائا خودش رو واسطه فیض می‌بینه. بعد به جایی میرسه که فکر می‌کنه خودش منبع فیضه! طوری که میگه چون من ساکن شهر شما هستم، تو شهر شما زلزله نمیاد! اگه یه جا دیگه بودم تا الان با خاک یکسان شده بود! اگه من سناتور نبودم، از گرسنگی می‌مردید!

برای همین بارها گفتم که اگه کوچکترین قصدی داشته باشید که با شرارت ستیز کنید، باید بپذیرید که با مردم هم در بیفتید. همین مردم به عبای کاهنان دست می‌کشیدند تا شفا بگیرند، و همین مردم به نانسی پلوسی و امثالها رأی میدن.
3
امکان فیزیکی تقلب انتخاباتی در آمریکا خیلی بیشتر از ایرانه. ولی اینو نمیشه تو فضای عمومی جامعه فعلی ایران گفت. ذهن مردم پذیرای چنین واقعیتی نیست.
اینکه چقدر ازین امکان استفاده میشه و اگه استفاده شد چقدر در نتیجه کلی انتخابات تأثیر داره، یه موضوع دیگه‌ست.
وقتی از ادیان الهی سوء استفاده میشه، مثلا یه عده ازش استفاده می‌کنند برای چاپیدن مردم؛ میگن دین اگه عیب ذاتی نداشت این سوء استفاده‌ها ممکن نمی‌شد. بعد یه مرحله میرن جلوتر و میگن: سوء استفاده‌ای در کار نیست، هدف اصلی دین دقیقا همین چاپیدنه بوده!
اما کارهایی که داره در قالب «کیش طبیعت» انجام میشه خودش یک شاهده ازینکه فرقی نداره دین شما ذاتا چه خصوصیاتی داره و حق میگه یا نه، بهرحال ازش سوء استفاده خواهد شد. همونطور که اپل ازش سوء استفاده می‌کنه. شارژر رو دیگه تو جعبه آیفون قرار نمیده و فقط یه کابل میذاره! حاشیه سودش رو بالاتر میبره، سهامدار خشنود میشه، و اسمش رو میذاره «جلوگیری از ازدیاد زباله‌های الکترونیک!» و محیط‌زیست بلاه بلاه بلاه. بعد مصرف‌کننده مجبور میشه شارژر رو جدا خریداری کنه، که علاوه بر اینکه باید پول اضافه بده، یه سری متریال بابت بسته‌بندی جداگانه‌ اون شارژر مصرف خواهد شد.
البته من هم جای اپل بودم همین کار رو میکردم. این آئین جدید فرصت‌های اقتصادی زیادی ایجاد کرده. چرا تو هوا نقاپیم؟
از منطقه‌ای محروم که کسی تا الان تخمینی از شدت فلاکت موجود در اونجا نداشته مستنداتی تهیه و منتشر می‌کنند و زیرش می‌نویسند «برسد به دست مسئولان».
دولت براشون خداست، و از خدا انتظار دارند «علی کل شیء بصیر» باشه، یعنی همه‌جا رو ببینه. وقتی این خدا خیلی جاها رو نمی‌بینه، در ایمان‌شون دچار تردید میشن و میگن «این چه خداییست که نمی‌بیند؟». ممکنه گاهی تبر هم بش بزنند و بگن «این چه خداییست که نمی‌تواند از خود دفاع کند؟». بعد به بقیه میگن «این‌ها را نپرستید. من خدایی سراغ دارم که همه‌چیز را می‌بیند». مثل دولت چین!
Anarchonomy
از منطقه‌ای محروم که کسی تا الان تخمینی از شدت فلاکت موجود در اونجا نداشته مستنداتی تهیه و منتشر می‌کنند و زیرش می‌نویسند «برسد به دست مسئولان». دولت براشون خداست، و از خدا انتظار دارند «علی کل شیء بصیر» باشه، یعنی همه‌جا رو ببینه. وقتی این خدا خیلی جاها رو…
چه خدایی میتونه از خودش دفاع کنه؟ خدایی که لایمکن‌الفرار من حکومته باشه. یعنی نشه ازش در رفت. نشه از مرزش چیزی رو قاچاق کرد. نشه به مامورانش رشوه داد. نشه قوانینش رو دور زد. به چنین خدایی، میگن «دولت کارآمد».
Anarchonomy
چه خدایی میتونه از خودش دفاع کنه؟ خدایی که لایمکن‌الفرار من حکومته باشه. یعنی نشه ازش در رفت. نشه از مرزش چیزی رو قاچاق کرد. نشه به مامورانش رشوه داد. نشه قوانینش رو دور زد. به چنین خدایی، میگن «دولت کارآمد».
به دلایل مفصلی، حاکمیت کشور ما از نوع همون بت‌های چوبیه که اگه کسی جنم داشته باشه میتونه با تبر بزنه تو گردنش و در بره، یا حتی همونجا بایسته و برای یک خدای متعال دیگه تبلیغات کنه. حاکمیت ما در مقایسه با خدایانی که در کشورهای توسعه‌یافته سلطنت دارند، یک حالت بدوی داره. البته در این بدویت خیلی بکر نمونده. مثلا چیزهایی از غرب و شرق رو کپی پیست کرده. مثل بدویت عشایری که هنوز کوچ می‌کنند اما با خودشون کلمن پلاستیکی حمل می‌کنند، یا وقتی بارون می‌گیره روی چادرشون نایلون می‌کشند! یک حکومت بدوی که مثلا نرم‌افزار تشخیص چهره داره. و تلفن سه رقمی برای گزارش بوی بد کانال فاضلاب.
غالب اون‌هایی که ازین خدای بدوی ناراضی‌اند، یا همون جبهه «برسد به دست مسئولان»، هدفی جز جایگزین کردنش با یک خدای قادر قاهر جبار بصیر ندارند. که بتونه همه‌چیز رو کنترل کنه، و برای همه‌چیز برنامه داشته باشه. فعلا که بت‌های بدوی سرپا هستند، این‌ها نقش «پرستوهای عدالت» رو ایفا می‌کنند. اما وقتی بت‌ها افتادند، کاهنان اعظم خدای جایگزین‌شده خواهند بود. کاهنانی که زل خواهند زد به دوربین و خواهند گفت: «روزی مردم دست ماست».
ما در یک دو راهی قرار داریم. این هنوز بدوی ماندن فرصتی به ما داده تا انتخاب کنیم. که بتکده رو با معبدی بزرگتر و باشکوه‌تر جایگزین کنیم، یا تن به هیچ سلطنتی ندیم. داخل‌نشینانی که آرمان‌شون یک رضای دومه، و خارج‌نشینانی که عبد خدایان اونجا هستند، چیزهای زیادی در گوش‌مون می‌خوانند. اما باید همه رو نشنیده گرفت.
ما در بدترین وضعیت تاریخی خودمون هستیم، اما می‌تونیم بهترین تصمیم تاریخی سرزمین‌مون رو بگیریم.
آیا ممکنه این مردم این درست‌ترین تصمیم رو بگیرند؟
مثلا به دورانی فکر کنید که نویسنده این پست اختیاراتی درباره سرنوشت شما داره




https://t.me/philosopherin/2197
دولت چیزی نیست جز زورگویی عده‌ای از مردم، به عده دیگه‌ای از آن‌ها.

بچه‌ت اگه وارد مدرسه ما نشه، امکان حیات نداره.
بچه‌ت اگه فارسی یاد نگیره، امکان حیات نداره.
ولی فعلا بچه‌ت اگه بیاد مدرسه امکان حیات نداره.
بچه‌ت اگه تو خونه آنلاین نباشه، امکان حیات نداره.
اگه خودت فارسی بلد نباشی هم بچه‌ت امکان حیات نداره.
اگه اونجوری که گفتیم زندگی می‌کردید الان امکان حیات داشتید.
آرزوهای ناصرخان هم با هم همخوانی نداره.
چطور میشه در جنگ با رسانه‌ها پیروز شد اما در جنگ با هوچیگری تغییر اقلیم شکست خورد؟ وقتی سر اژدها رو زدی، از دهنش دیگه آتش درنمیاد.

نود درصد ذهنیت عموم و حتی اهالی جامعه علمی از تغییر اقلیم، متأثر از رسانه‌هاست، وگرنه الان نی پلاستیکی و شارژر آیفون، موضوعاتی با جذب میلیارد‌ها کلیک نمی‌شدند. اسناد ویکی‌لیکس نشون میداد در دولت‌های غربی، نه تنها دستگاه وزارت خارجه، و نه تنها اندیشکده‌های مرتبط با وزارت خارجه، بلکه حتی دستگاه‌های اطلاعاتی امنیتی، متأثر از نظرات خبرنگارها، ستون‌نویس‌ها و سلبریتی‌های خبری تحلیلی هستند! اینطور نبوده که نویسنده‌ای در وال‌استریت ژورنال فقط به جای تحویل واقعیات به مردم، پروپاگاندای حکومتی یا حزبی رو از کارمندان فلان سازمان بگیره، بجوعه و تحویل مردم بده. بلکه کارمندان اون سازمان هم برای مثلا درک جامعه عراق! از نوشته‌های اون فرد استفاده می‌کردند، و می‌کنند. مردم باور نمی‌کنند بخشی از فهم سازمان سیا از شرایط سوریه متأثر از شبکه الجزیره‌ست! مردم چنین واقعیتی رو هضم نمی‌کنند. مردم رابطه این‌ها رو به شکل هرم می‌بینند. که مثلا سازمان سیا سیگنال میده که این رو بنویسید، و طبقات پایین‌تر به ترتیب انجام میدن. اما در دنیای واقعی بیشتر به یک سیکل تو در تو شبیهه. از رسانه به مجریان، و از مجریان به رسانه‌ها. از نظریه‌پردازان به مجریان و رسانه، و از مجریان و رسانه، به نظریه‌پردازان.‌ همه به هم وصلند.‌ پنجره‌ای که پروفسورهای دانشگاه‌های معتبر دنیا هرروز صبح به سمت دنیا باز می‌کنند تا سهم روزانه از «فهم‌ جهان» رو دریافت کنند، نیویورک‌تایمزه! و این شامل همه رشته‌ها میشه. اگه گردن رسانه رو بزنی، گردن دانشگاه رو هم زدی.
چه کسی این افسانه رو جا انداخت که ترامپ منکر تغییر اقلیمه؟ رسانه‌ها (چطور منکریه که پز میده انتشار دی‌اکسیدکربن آمریکا در دوره ریاست‌جمهوریش پایین اومده؟). مگه همین افسانه توسط اهالی دانشگاه باور نشد؟ چه کسی این افسانه رو جا انداخت که ترامپ مخالف مهاجرته؟ رسانه‌ها. مگه همین افسانه توسط گروه‌های حقوق‌بشری باور نشد؟ مرکل و ماکرون دارند باج میدن به اردوغان که جلوی مهاجران رو بگیره، اما هیچ‌کس در دنیا نمیگه مرکل و ماکرون دارند با مهاجرت می‌جنگند! چون رسانه تا الان چنین روایتی بیرون نداده (ترامپ لاقل پول نمیده که کسی نیاد به کشورش). چه کسی این افسانه رو جا انداخت که جلوگیری از ورود اتوبوسی مهاجران غیرقانونی که قراره بیان بودجه دولت رو بمکند، غیراخلاقیه؟ چه کسی اینکه تردد آدم‌ها رو آزاد بذاریم اما به کسی خدمات مفت ندیم رو تابو کرد؟ چه کسی نیروگاه‌های هسته‌ای رو که پاک‌ترین، امن‌ترین و باثبات‌ترین منبع تولید انرژی هستند رو به آرشیو صنعت فرستاد و به موزه تبدیل کرد؟ چه کسی میلیاردها دلار پول بی‌زبان رو که می‌شد صرف اختراع فیلترهای تقریبا ایده‌آل نیروگاه‌های ذغال‌سنگ و‌ گاز بشه رو هل داد به سمت چاله‌های بودجه‌ای مثل پنل خورشیدی و توربین بادی؟ همه این جریانات رو رسانه‌ها هدایت کردند، و خود جامعه علمی هم افتاد توش، و بخشی ازش شد، و شریکش شد.

جامعه علمی خودش رو قفل کرد به رسانه‌ و‌ رسانه‌زدگی. پس هر بلایی سر رسانه بیاد، باید سر خودش هم بیاد. همونطور که جلوی چشمان‌مون اپیدمولوژیست‌ها رسوای زمانه شدند.


https://t.me/nasserkaramii/2615
چه دعوای باحالی شده، رییس‌جمهورشون دوباره از کد امام حسن استفاده می‌کنه، و این‌ها از لجش حوسین حوسین می‌کنند!
این اوباش ارزش اینکه مورد تحلیل قرار بگیرند رو ندارند. اما تماشای این وضعیت ازین جهت جالبه که همزمان دو نسخه از واقعیت داره به سیاهی‌لشکر دو طرف تزریق میشه. جزیره‌ثباتی‌های سابقن بنفش و سابق‌ترن سبز، وانمود می‌کنند به محض ورود بایدن به کاخ‌سفید، آمریکا شروع می‌کنه به دادن امتیازات مختلف به نظام! و جبهه ارزشی هم کاملا بی‌اعتنا به نتیجه انتخابات آمریکا معتقدند اون‌طرف اصلا فاعلیتی نداره و این دولت روحانیه که لحظه‌شماری می‌کنه برای امتیاز دادن! انگار در دو دنیای جداگانه زندگی می‌کنند.
یه روزی دو نفر از همکلاسی‌هام به دلیلی بچه‌گانه با هم دعوا کردند، که حاصل زد و خورد شد شکستن یکی از دندان‌های جلویی یکی‌شون، که اثر تابلویی روی لبخندش ایجاد کرد. صحبت از شکایت و دریافت دیه شد. معلم‌مون دست فرد دندان شکسته رو گرفت و برد یه گوشه و بش گفت: آره یه جایی هست که بری اونجا میتونی شکایت کنی، ولی اونا به خانواده این بچه نگاه نمی‌کنند که میتونه این دیه رو جور کنه یا نه. ولی تو میتونی به خانواده‌ش نگاه کنی و از خودت بپرسی میتونند یا نه.

وقتی در فضای پابلیک به کسی اتهام تجاوز میزنی و بقیه رو هم تشویق می‌کنی که همین کار رو بکنند، لابد این رو هم می‌دونی که اینجا ایرانه و یه قوه قضاییه داره که براش جون آدم‌ها هم‌ارز علفه، و میدونی تو خونه متهم شیشه مشروب پیدا می‌کنند و می‌نویسند کوکتل مولوتوف کشف شد! و میدونی «مصلحت جامعه اسلامی» بطلبه سی‌دی تام و جری رو می‌نویسند پورن! و میدونی کسی که موبایل دزدیده رو انقدر میزنند که بگه آدم کشتم و کسی که آدم کشته رو انقدر میزنند تا بگه بمب گذاشتم! و میدونی که به خاطر بهانه‌ای با عنوان «جریحه‌دار شدن عفت عمومی» تا حالا چند نفر رو دار زدن. پس آگاهانه میخوای که این بلاها سرش بیاد. پس «راضی به اعدامش نیستم» یک فریبکاری محضه. چهارنفری به دادگاه محلی طالبان برید و شهادت بدید که کسی لواط کرده، یعنی میخواید سنگسار بشه. چون هیچ‌کس در دادگاه طالبانی نمیگه من علیه‌ش شهادت میدم ولی شما طبق قوانین نروژ باش برخورد کنید!



معلم خوب، نعمت بزرگیه.
7