Anarchonomy
Photo
این مثالهایی که میزنید پشتوانه حکومتی داشتند. من درباره یک جنگ خودجوش مردمی صحبت کردم.
انسان در تاریخ هیچوقت بیدین نبوده. آتئیسم یه چیز کاملا جدیده. بنابراین شما برای «جنگاوری بدون ایمان مذهبی» فقط یک پرانتز به نام قرن بیستم داری تا ازش شاهد بیاری (که هیچی از قرن بیست و یکم رو هم نمیگیره. چون سرباز امروزی تا خشونت عریان فضا رو میبینه، یا خودکشی میکنه یا میره خونه زنش رو کتک میزنه، یا پناه میبره به قرص و مواد مخدر! همونقدری که خرج تجهیزاتش میکنند باید خرج روانشنانسش بکنند. در حالی که جنگجوی جهادی آدم بغلدستیش رو میترکونند، یه لاالهالاالله میگه و به کارش ادامه میده).
در مورد خود در کوره اندازیهای قرن بیستم هم نکاتی وجود داره. یک خلبان ژاپنی، امپراطور ژاپن رو به شکل خدا میدید. اونها برای تمامیت ارضی ژاپن نمیجنگیدند. برای رضای امپراتور میجنگیدند. لذا جلوهای از یک ایمان مذهبی بود. اگه نسبت امپراتور با اونها مثل نسبت نخستوزیر یک کشور اسکاندیناوی با مردمش بود، کامیکازی شکل نمیگرفت.
بلشویکها در یک دورهای هشتادهزار کشیش و راهبه رو در روسیه کشتند. اگه مردم دین نداشتند که این خونریزیها رو لازم نمیدیدند. عموم مردم مذهبی بودند و خود لنین هم اواخر عمرش متوجه شده بود که پروپاگاندای آتئیستی برای ایجاد انگیزه در مردمی که علاوه بر مواجهه با نیهیلیسم صنعتی، تحت فشار اقتصادی هم هستند اصلا کفاف نمیده. سرباز ارتش سرخ چارهای جز مردن برای رژیم نداشت. چون آپشن دیگهای وجود نداشت. در طرف مقابل هم اوضاع تقریبا همینطور بود. فرمانده نازی به گروهبانش پیام میفرستاد که یا خط رو نگه میداری یا همونجا میمیری!
البته ریسک کردن برای به دست آوردن منافع همیشه وجود داشته. اما برای مقابله فرسایشی سازمانیافته با نیروهای درندهخویی مثل رژیم اسد یا جمهوریاسلامی، اون محاسبات ریسک-منفعت تقریبا از معنا تهی میشه.
انسان در تاریخ هیچوقت بیدین نبوده. آتئیسم یه چیز کاملا جدیده. بنابراین شما برای «جنگاوری بدون ایمان مذهبی» فقط یک پرانتز به نام قرن بیستم داری تا ازش شاهد بیاری (که هیچی از قرن بیست و یکم رو هم نمیگیره. چون سرباز امروزی تا خشونت عریان فضا رو میبینه، یا خودکشی میکنه یا میره خونه زنش رو کتک میزنه، یا پناه میبره به قرص و مواد مخدر! همونقدری که خرج تجهیزاتش میکنند باید خرج روانشنانسش بکنند. در حالی که جنگجوی جهادی آدم بغلدستیش رو میترکونند، یه لاالهالاالله میگه و به کارش ادامه میده).
در مورد خود در کوره اندازیهای قرن بیستم هم نکاتی وجود داره. یک خلبان ژاپنی، امپراطور ژاپن رو به شکل خدا میدید. اونها برای تمامیت ارضی ژاپن نمیجنگیدند. برای رضای امپراتور میجنگیدند. لذا جلوهای از یک ایمان مذهبی بود. اگه نسبت امپراتور با اونها مثل نسبت نخستوزیر یک کشور اسکاندیناوی با مردمش بود، کامیکازی شکل نمیگرفت.
بلشویکها در یک دورهای هشتادهزار کشیش و راهبه رو در روسیه کشتند. اگه مردم دین نداشتند که این خونریزیها رو لازم نمیدیدند. عموم مردم مذهبی بودند و خود لنین هم اواخر عمرش متوجه شده بود که پروپاگاندای آتئیستی برای ایجاد انگیزه در مردمی که علاوه بر مواجهه با نیهیلیسم صنعتی، تحت فشار اقتصادی هم هستند اصلا کفاف نمیده. سرباز ارتش سرخ چارهای جز مردن برای رژیم نداشت. چون آپشن دیگهای وجود نداشت. در طرف مقابل هم اوضاع تقریبا همینطور بود. فرمانده نازی به گروهبانش پیام میفرستاد که یا خط رو نگه میداری یا همونجا میمیری!
البته ریسک کردن برای به دست آوردن منافع همیشه وجود داشته. اما برای مقابله فرسایشی سازمانیافته با نیروهای درندهخویی مثل رژیم اسد یا جمهوریاسلامی، اون محاسبات ریسک-منفعت تقریبا از معنا تهی میشه.
ناسیونالیسم سر و صدا و دک و پوزش زیاده اما در میدان عمل زود پنچر میشه. مثلا همین ارمنیها صف میکشیدن که ثبتنام کنند برای جنگ. بعد توی خاکریز وقتی آتش توپخانه طرف مقابل یک ثانیه هم قطع نمیشد نشستند مثل بچه گریه کردند.
من در کل مستندات جنگ داخلی سوریه یک جهادی رو ندیدم که خودش رو ببازه. نه که سوپرمن باشند. اتفاقا بیشترشون بیشعورهایی فاقد هرگونه دیسیپلین بودند. اما سیستم اعتقادی این مقاومت رو بشون میده.
من در کل مستندات جنگ داخلی سوریه یک جهادی رو ندیدم که خودش رو ببازه. نه که سوپرمن باشند. اتفاقا بیشترشون بیشعورهایی فاقد هرگونه دیسیپلین بودند. اما سیستم اعتقادی این مقاومت رو بشون میده.
اون موقع منظور از کفر، کفر به خدای من بود یا کفر به شریعت من. نه کفر به هر نوع خدایی. بعضی جاها اختلاف بر سر صفات و افعال خدا بود. مثلا یکی میگفت خدا ما رو دوباره زنده نمیکنه، اون یکی میگفت میکنه. در بعضی جاها هم منظور بیتوجهی به شریعت بود. مثلا شما چندروز پشت سرهم عمدا و از روی تنبلی نماز نخونی، کافر حساب میشی. حتی اگه خودت رو کافر ندونی و وقتی اسم محمد میاد صلوات بفرستی.
آتئیسم محصول انسانیه که فکر میکنه دنیا تو دستشه و اسرارش رو بر ملا کرده. انسان قدیم چنین توهمی نداشت.
آتئیسم محصول انسانیه که فکر میکنه دنیا تو دستشه و اسرارش رو بر ملا کرده. انسان قدیم چنین توهمی نداشت.
اذهان مردمشون رو مثل موم شکل میدن. در همون زمانی که دولت آلمان از سر تا پای دولت اوباما ناراضی بود (به خاطر بیبرنامگی و نداشتن سیاست خارجی مشخص درباره روسیه و ناتو)، طوری افکار عمومی رو هدایت کردند که در اون زمان بالای ۸۰ درصد آلمانیها نظر مثبتی به اوباما داشتند. و حالا در مورد ترامپ دقیقا برعکسش کردند.
قصد پرداختن به تک تک ادعاهای ساسان آقایی رو ندارم. از جمله برنامه مشترک داعش و سپاه! که برخلاف هیاهوی توعیتری این یکی دو روزه، هیچ سندی ازش در ایمیلها دیده نمیشه. اما اینکه ارتش آزاد یه سری بچه پاک بودند که میخواستند سوریه رو آباد کنند، اما اسد داعش رو جلوشون سبزوند! با هیچ جای واقعیات اون زمان همخوانی نداره. ارتش آزاد ابتدا از مردم روستایی که اسلحه داشتند شروع شد. این افراد ابتدا با ارتش اسد نمیجنگیدند. به پلیس تیراندازی میکردند. و بعدتر به مخبرهای دستگاه اطلاعاتی. تعداد زیادی آدم رو فقط به خاطر ارتباط داشتن با حکومت ترور کردند. و به تدریج انقدر به خشونت و سیکل انتقام آلوده شدند که دیگه نمیشد برگشت. طبق گزارشی که تو ایمیلهای کلینتون وجود داره، نفری که اونجا بوده میگه اینها رهبری ندارند، معلوم هم نیست هدفی دارند یا نه، سلفی نیستند، مذهبی هستند اما خیلی متعصب نیستند، بعضیهاشون اصلا نماز هم نمیخونند و کسی بشون گیر نمیده که چرا نمیخونی. اما از وقتی درگیریها جدیتر شده، بساط دعا و مذهبگرایی غلیظتر شده! (قابل توجه دوستانی که در پستهای قبل میگفتند به استقبال مرگ رفتن در یک جنگ نابرابر، لزوما نیاز به ایمان مذهبی نداره!).. یعنی ارتش آزاد اولا یک موجودیت با هویت مشخص و انسجام یافته نبود، و ثانیا هرچه بود ثابت نموند و دچار تغییرات زیادی شد. این فرد در ادامه میگه اینها نه اونطور که دستگاه پروپاگاندای اسد میگه آدمخوارند، نه اونطور که دستگاه پروپاگاندای قطر میگه معصوم! اینکه فکر کنیم اگه داعش قاطی ماجرا نشده بود، این جماعت الان اسد رو سرنگون کرده و یک حکومت تشکیل داده بودند، یک نوع تخیله. نه فکت.
مشکل تحلیلهایی مثل این اینجاست که فرض بر این گذاشته شده که دولتهای غربی در حد بالایی از کفایت قرار دارند! پس این که بعضی اتفاقات خارج از اراده و برنامهشون بوده باشه رو به صورت دیفالت باورناپذیر قلمداد میکنه. اما همیشه باید این واقعیت رو در نظر گرفت که بسیار محتمله که دولتی وارد معرکهای بشه و بگه «اوه، گند خورد بش!».
https://t.me/SasanAghaei/1381
مشکل تحلیلهایی مثل این اینجاست که فرض بر این گذاشته شده که دولتهای غربی در حد بالایی از کفایت قرار دارند! پس این که بعضی اتفاقات خارج از اراده و برنامهشون بوده باشه رو به صورت دیفالت باورناپذیر قلمداد میکنه. اما همیشه باید این واقعیت رو در نظر گرفت که بسیار محتمله که دولتی وارد معرکهای بشه و بگه «اوه، گند خورد بش!».
https://t.me/SasanAghaei/1381
Telegram
ساسان آقایی
👁 داعش؛ نابودی یک انقلاب
✍🏻 داستان واقعی سوریه چه بود و در آنجاچه گذشت؟
1⃣ #یادداشت در دو قسمت، قسمت ۱
در اوایل سال ۲۰۱۲ در فیسبوک نوشتم که ورود داعش به زمین سوریه یک نقشهی دقیق از سوی اسدیستهاست تا زمانی که ۶۵ درصد خاک سوریه از کنترلشان خارج شده،…
✍🏻 داستان واقعی سوریه چه بود و در آنجاچه گذشت؟
1⃣ #یادداشت در دو قسمت، قسمت ۱
در اوایل سال ۲۰۱۲ در فیسبوک نوشتم که ورود داعش به زمین سوریه یک نقشهی دقیق از سوی اسدیستهاست تا زمانی که ۶۵ درصد خاک سوریه از کنترلشان خارج شده،…
قاتل غیرمستقیم کودک ۱۱ سالهای که به خاطر نداشتن گوشی موبایل خودکشی کرد رو حکومت میدونند. که صدالبته تردیدی نیست اگه هدف آزادسازی قدس و تحویل دادن پرچم به امام زمان و این موهومات نبود، الان یک اقتصاد عرفی داشتیم و پدر اون بچه شغل بهتری میداشت و برای یک دستگاه الکترونیکی ساده به بنبست نمیخوردند. اما کل این جامعه در قتلش شریکند و با خیال و وجدانی راحت ازین که قاتل اصلی معلومه، ازین مصیبت عبور میکنند. اینکه اقلیتهای دینی و قومی در آشوویتز محبوس بشن، کار نازیهاست، اما اینکه تو همون شکنجهگاه زیرآب همدیگه رو بزنند کار خودشونه. اینکه هوای همدیگه رو نداشته باشند، کار خودشونه. اینکه فرصتهای اقتصادی از پدر و مادر اون بچه گرفته شده، کار حکومته. اما اینکه بقیه مردم فقرا رو رها کردهاند تا حکومت در وقت گل نی از باتلاق نجاتشون بده، کار ماست. اینکه هنوز نپذیرفتیم که به عنوان یک کشور، در حال سقوطیم و این استراتژی اجتماعی مختص خودش رو میطلبه و اون استراتژی رو نداریم، کار ماست.
❤5
مرز بازرگان به مسکو نزدیکتره تا جنوبشرقیترین شهر ایران. در واقع ۳۰۰ کیلومتر نزدیکتر!
سلب فرصتهای اقتصادی از مردم توسط دولت، فقط به فرصتهای داخل کشور محدود نمیشه. شامل فرصتهای برونمرزی هم میشه. اگه یک آدم کرمانشاهی به بیروت همونقدر نزدیکه که به شاهرود، اگه مرزی در کار نبود شاید فعالیتی رو استارت میزد که بیشتر به لبنان مربوط میشد تا ایران. شاید دخترش رو میفرستاد به دمشق تا درس بخونه، و دخترش در اونجا با یک پسر کرد ساکن ترکیه آشنا میشد، و باهم بیزینسی در شرق ترکیه راه میانداختند و بعدا پدرش رو شریک اون بیزینس میکرد، که شعبهای در سلیمانیه بزنه. یک مربی نوازندگی اهوازی شاید هفتهای یکبار میرفت ریاض برای کلاس خصوصی، به جای ماهی یکبار به مشهد.
❤7