Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
بخش خصوصی میخواد هیوستون رو به دالاس با قطار سریع‌السیر متصل کنه، اما سناتور موافق نیست، چون میگه خط از کنار خونه‌ها و زمین‌های مردم رد میشه، فردا اینا شکایت بکنند کار قطار بخوابه، شرکت میاد یقه ما رو میگیره میگه خسارتم رو جبران کنید! حالا ایشون میگه اگه تو تگزاس که کم‌مقررات‌ترین ایالت ماست پروژه‌های بزرگ اینجوری قفل بشن، باید فاتحه رو خوند و پذیرفت تو آمریکا دیگه نمیشه کار عمرانی اساسی انجام داد.

این در بسیاری از جانوران آکادمیک شایعه که فکر می‌کنند اگه شهرشون شبیه توکیو و شانگهای نباشه، یعنی تمدن‌شون عقب افتاده! و برای اینکه عقب نیفته، از اینکه مردم عادی برای حقوق مالکیت خودشون با دولت بجنگند، یا مردم محلی یک قدرت لوکال بدست بیارن که بتونند به نیروهای خارج ازون جغرافیا دیکته کنند که چه چیزی مجازه و چه چیزی نیست، متنفرند. برای همین جانور آکادمیک، چه بروز بده چه بروز نده شیفته حکومت اقتدارگرای کمونیست چینه. این‌ها افسوس می‌خورند که کاش دولت چین کمتر وحشی‌بازی در می‌آورد علیه اقلیت‌ها و سیاسی‌ها، تا می‌شد بیشتر دوسش داشت! فضای آرمانی این‌ها، فضاییه که یک دولت همه‌کاره حرف بزنه بقیه گوش کنن.
یک‌بار این تمرین رو انجام بدید: وقتی از خونه رفتید بیرون، هر آدمی که دیدید تجسم کنید که یک تک‌تیرانداز از جایی نامعلوم به سرش شلیک می‌کنه، جمجمه‌ش متلاشی میشه و میفته رو زمین. چه در حال تردد باشه، چه در حال حرف زدن با شما. دقت کنید که هیچ‌کس رو جا نندازید. مثلا وقتی کسی ترمز کرد و شیشه رو داد پایین تا آدرس بپرسه، تجسم کنید در همون لحظه‌ای که دارید راهنماییش می‌کنید خیلی ناگهانی خون از سرش میپاشه روی صورت شما. یا دختری که خم شده روی بساط یک دستفروش تا یه شلوار راحتی رو برانداز کنه.. تجسم کنید در همون لحظه‌ای که خم شده تیر میخوره به سرش و میفته روی همه اون شلوارها و خونی‌شون می‌کنه. یا کسی که جلوی دکه ایستاده تا آب‌معدنی بخره، درست بعد ازینکه پولش رو داد و درست قبل ازین که بطری رو تحویل بگیره، بش تیر بخوره.

این تمرین دید دیگه‌ای ایجاد می‌کنه. اگه درست انجام بشه، باید اول حالت تهوع پیدا کنید. و سپس این آگاهی که نیاز دارید بقیه زنده بمونند. ذهن، آماده ناگهان نیست شدن دیگران، نیست. پس یه محیط تخیلی از دنیای خارج میسازه که توش همه‌چیز فیکس و ابدیه، تا پردازش‌هاش رو روی یک بستر آرام انجام بده. و نمیشه پسش زد، چون همخوانی داره. نمیتونی بگی دروغه، چون میتونه بت جواب بده: مگه این‌ها حذف شدن؟ فعلا هستن که. کدوم دروغ؟ تخیلی که ساخته در تک‌فریم‌ها روی واقعیت، خوب میشینه. اما تخیله. مثل فیلترهای رنگی که روی عکس‌ها میذارن. هم مطابقت داره، هم تخیله.

وقتی فیلترش رو شناختید، نوبت به مرحله بعدی تمرین میرسه: تجسم کنید که تیر به سر خودتون میخوره! در لحظات متعددی از یک روز. وقتی دارید لباس عوض می‌کنید. درست وقتی که برف رو از روی آینه بغل ماشین پاک می‌کنید. وقتی که به یکی پشت تلفن می‌گید پنج دقیقه دیگه اونجام.
بعد خواهید دید ذهن‌تون چیکار کرده که از هم نپاشید. می‌فهمید که روانی نشده‌اید، چون فیلتری در کاره. مغز با تخیل، داره از خودش مراقبت می‌کنه. تخیلی به نام «فعلا هستم».
12 Continent - The Journey
لطفا اگه آهنگ برام میفرستید زیرش هشتگ #آهنگ بذارید.
رییس‌جمهور کره‌جنوبی قتل شهروند این کشور توسط نیروهای کره شمالی و عذرخواهی کیم جونگ اون از حادثه رخ داده را فرصتی برای گفتگو و همکاری عنوان کرد!

دولت‌ها بعد ازینکه یک عمر ازتون مالیات گرفتن، جنازه‌تون رو دور نمیندازن. ازون هم استفاده می‌کنند. حتی اگه سوزانده شده باشه.
نمی‌دونم چرا به سقوط دلار به شکل زلزله نگاه می‌کنند که یهو میاد و همه‌چی خراب میشه!
این‌ها قبلا در مقیاس بیلیون دلار چاپ می‌کردند، اما حالا به خاطر کرونا در مقیاس تریلیونه! و باز اتفاقی نمیفته. اگه قرار بود این سیستم فرو بریزه تا الان ریخته بود. علاوه بر اینکه دولت‌های چاپ‌کننده، مسلح هم هستند (که بازی رو همواره به نفع اونا میکنه)، تا وقتی دنیا دلار رو میخواد، آمریکا میتونه صادرش کنه. اینطوری نیست که یهو فرو بریزه. باید به تدریج دنیا دلار رو نخواد. شما بخشی از دنیایی، خودت کدوم ارز فیات رو ترجیح میدی؟
وقتی پروسه نخواستن دلار شروع میشه که جایگزین‌های مطمئن‌تری داشته باشیم. بیت‌کوین گزینه خوبیه، ولی هنوز با جایگزین شدن فاصله داره.
به بیشتر چیزهایی که تقریبا دو سال پیش در این پست نوشتم هنوز اعتقاد دارم چون همچنان درست هستند، اما بابت بند آخرش باید از آسانژ عذرخواهی کنم. چون برخلاف چیزی که نوشتم، ایشون مستحق بلایی که سرش آوردن نبود. وقتی کارمند اداره مالیات میتونه به راحتی اسناد مالیاتی ترامپ رو در اختیار نیویورک‌تایمز قرار بده، که یک کار خلاف قانونه، و هیچ هزینه‌ای براش نداشته باشه، چرا باید آسانژ به خاطر خلافی مشابه متحمل اینهمه هزینه بشه؟ اون هم اسنادی رو منتشر کرد که قانون اجازه انتشارش رو نمیداد. با این فرق که آگاهی که اون انتشار ایجاد کرد خیلی مهم‌تر از آگاهی ازینکه ترامپ کسب و کارش رو چطور اداره می‌کرده، بود. اگه حاکمیت قانون قراره با تخلفاتی که ضد طبقه حاکم باشه، با خشونت برخورد کنه، و به تخلفاتی که به نفع طبقه حاکمه جایزه بده، پس حاکمیت قانون نیست. اگه قانون حاکمیت نداره، پس آسانژ نباید تو حبس باشه، فارغ ازینکه کارش اخلاقی بوده یا نبوده.

در عرض دو سال خیلی تغییر کردم. که البته خبر بدی نیست.

https://t.me/anarchonomy/1839
میگن یه دختره عاشق رابرت پتینسون شده بود. ازون عشق‌هایی که مثل کنه به معشوق می‌چسبند. ازون‌هایی که همه‌جا دنبال طرف میرن، و حتی جلوی خونه‌ش می‌ایستند تا بیاد بیرون و از نزدیک تماشاش کنند. معمولا سلبریتی‌ها این جور عشاق رو به بادی‌گارد‌شون میسپارند، یا پلیس رو در جریان میذارن. اما پتینسون یه کار دیگه کرد. از خونه اومد بیرون و مستقیم رفت سراغ دختره و گفت میای بریم یه قهوه بخوریم؟ و دختر عاشق هم که از شدت ناباوری معده‌ش داشت می‌اومد تو دهنش، قبول کرد. وقتی رفتن کافه پتینسون شروع کرد به وراجی و غر زدن از زندگی. مثل آدم نیهیلیستی که در آستانه خودکشیه از عالم و آدم نالید، و خودش رو خفیف جلوه داد. که بی‌عرضه‌ست و بدشانسه و حوصله هیچ‌چیز رو نداره و همه‌چی پوچه و هیچ‌چیز باب میلم نیست.
نتیجه اینکه دختره گفت ممنون بابت قهوه و رفت و دیگه پیداش نشد.

انرژی منفی جذابیت نداره. کسی نمیاد طرف شما که یأسش قوت بگیره. پتینسون ازین واقعیت به عنوان یک سلاح استفاده کرد، ولی اگه این به وضعیت دیفالت میلیون‌ها نفر تبدیل بشه، روابط در کل جامعه محو میشه. با همون گازی که آب رو تصفیه می‌کنند، سلاح کشتار جمعی هم میشه ساخت.
«ملت ما گوسفندند. ۶۳ درصد مردم انگلیس معتقدند محدودیت‌های فعلی در مورد کرونا کافی نیستند. چی میخوان دیگه؟ که دانش‌آموزان و سالخوردگان تا ابد محبوس بشن؟ که کل اقتصاد نابود بشه؟ داریم متوجه میشیم که رژیم‌های توتالیتر چجوری کار می‌کنند. رمزش رضایت مردمه».

البته این رضایت قدم اول نبوده. قدم اول اعتماد به دولت بوده. وقتی فکر کنی دولت خیرت رو میخواد، دیگه هربار که پیامی ارسال می‌کنه فرض نمی‌گیری که شری پشتش خوابیده.
A fool quoting a fool to make a foolish point, and its beautifool.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه که بودیم نقاشی که می‌کشیدیم نگاه میکردن می‌گفتن این خونه‌س؟ پنجره‌ش کو؟ دودکش نداره؟ این آسمونه؟ خورشیدش کو؟ این دریاست، پس کشتیش کو؟ این کشتیه؟ بادبانش کو؟ حفظ کردن یه ارزش بود و برای همین اینکه بتونیم همه اشیا و جزییات رو حفظ کنیم و بیاریم روی کاغذ، امتیاز داشت.
هیچ‌وقت ندیدم به یه مینمالیست جایزه بدن. جایزه‌بگیرها اونایی بودن که تو کادر نقاشی‌شون جنگلی از چیزها چپانده شده بود. ولی فقط نقاشی نبود. از هرچیز مینیمالی بدشون می‌اومد. حتی دکوراسیون مینی‌مال. بعدها کمی از نفت که اومد سر سفره‌شون، خونه‌هاشون رو پر کردن از اشیاء. حتی چوب مبل‌شون پر از جزییات شد. و فرش‌شون، و پرده‌هاشون، و تابلوهاشون. انقد اشیا زیاد شد که همشون مجبور شدند دیوارهاشون رو رنگ استخونی بزنند، تا فضا کمی بازتر به نظر بیاد.همه به شدت از خالی بودن و خلاصه بودن می‌ترسیدند.
یکی نوشته بود برای آینده آمریکا بجنگید، چون اگه آمریکا سقوط کنه هیچ جا رو نداریم که بریم!
با ادبیات دکتر آزیتا ساعیان: اگه بخوایم عادلانه به جهان هستی نگاه کنیم، قیافه‌ها همه عوضی. کی رو میخوایم نگاه کنیم؟ این چیزشعرهایی که اسم‌شون کشوره و قبلا امپراتوری بودن و هنوز اوهام چندقرن قبل رو دنبال می‌کنند؟ یا سر اینکه کی سریعتر کمونیستی میشه مسابقه دارن؟ کی رو نگاه کنیم؟ خب معلومه آمریکا رو نگاه می‌کنیم دیگه.
از حکومتی که چهاردهه‌ست دروغ تنفس می‌کنه هیچ ادعایی رو نباید پذیرفت، مخصوصا وقتی به یک مرگ ناگهانی میگه خودکشی! اما همه می‌دونیم که رفتار امنیتی‌های این حکومت در سطحی از توحش هست که بتونه پدر یک زندانی رو به خودکشی وادار کنه. در حکومت‌های گذشته زیاد پیش اومده مجرم یا متهمی رو کور کنند، و سپس محبوسش کنند، و فلاکتی که از ترکیب سیاهچال و نابینایی ایجاد میشد طرف رو وادار می‌کرد در همون زندان خودکشی کنه. اما اینکه پدر و مادر زندانی دست به خودکشی بزنند، مرز جدیدی بود که در حکومت‌های قبلی قفل بود.
اما اگه من قرار بود خودکشی کنم، سعی می‌کردم کسی رو بکشم و بعد بمیرم. برای کسی که آماده‌ست بمیره، هزینه‌سازی برای طرف مقابل، خرجی نداره. اما متأسفانه ما هنوز به اون شاکله سیاسی دست پیدا نکردیم که یه دوگانه ما-آن‌ها ایجاد بشه. در چارچوب قبیله‌ست که هزینه ساختن برای قبیله مقابل، معنی بیشتری پیدا می‌کنه. چون قبیله نداریم، این قربانیان تک و تنها فشار رو تحمل می‌کنند، و تنها می‌میرند. به عنوان یک حامی اسراییل، چیزی باقی نمونده علیه فلسطینی‌ها نگفته باشم، اما چیزهایی هست که باید ازون‌ها یاد گرفت. وقتی یک جوان فلسطینی با فقط یک چاقو به چند اسراییلی حمله می‌کنه، به این اهمیت نمیده که این کار فایده‌ای داره یا نه‌. همینکه هزینه بسازه براش کافیه. انگیزه برای این هزینه‌سازی از دو عامل بوجود اومده: ناامیدی و استیصال. و عضو قبیله‌ای بودن. اون‌ها ازینکه به آرزوشون برسند ناامید مطلقند. و از طرفی قبیله براشون مهم‌تر از فرد شده. اسراییلی نمی‌کشند که بگن من کشتم. اسراییلی می‌کشند که به اسم جبهه مقاومت تموم بشه. تازه اون فلسطینی بین زندگی با وضع موجود و مرگ با تیراندازی پلیس اسراییل، مختاره. اگه قرار بود بین خودکشی و مرگ با تیراندازی طرف مقابل قرار بگیره که انتخاب خیلی ساده‌تر بود. و این نکته رو نباید فراموش کرد که الان درآمد دلاری خیلی از ایرانی‌ها کمتر ازون جوان فلسطینیه. ما ازون‌ها سزاوارتریم به انتفاضه.

اما بهرحال ما جای کسی نیستیم. تصمیم این پدر با اینکه انتخاب فردی‌ترین گزینه‌ست، قابل احترامه. فرزند داشتن در غیرعادی‌ترین کشور دنیا که توسط شقی‌ترین افراد عالم اداره میشه، با درد همراهه. و بابت اینکه دردش به پایان رسید باید بش تبریک گفت.
4
We Came And Left
Cedric Vermue
تاریک‌ترین ساعت تنهایی وقتیه که کسی جلوت نیست. همه پشت سرت هستند. چون هیچ‌کس چیزی نمیگه که از قبل بش فکر نکردی. منتظری یکی اون جلوتر باشه که شگفت‌زده‌ت کنه، که بترسی از فهم بزرگش. و پیداش نشه.
4
آموزش و پرورش سمی دولتی همه‌چیز رو در هوش خلاصه کرده. تربیت‌شدگان این سیستم نمی‌تونند هضم کنند یکی هم تو بیوش بنویسه «هیچ نمی‌دانم» و هم بگه «همه پشت سرم هستند». اون‌هایی که کسی نیستند، وسط سیاه‌لشکرند، و فکر می‌کنند این نرماله که میلیون‌ها نفر پشتت باشند و میلیون‌ها نفر جلوت و میلیون‌ها نفر سمت راستت و میلیون‌ها نفر سمت چپت. این‌ها از اینکه در همین پوزیشن بمیرند، احساس بدی ندارند.
Anarchonomy
آموزش و پرورش سمی دولتی همه‌چیز رو در هوش خلاصه کرده. تربیت‌شدگان این سیستم نمی‌تونند هضم کنند یکی هم تو بیوش بنویسه «هیچ نمی‌دانم» و هم بگه «همه پشت سرم هستند». اون‌هایی که کسی نیستند، وسط سیاه‌لشکرند، و فکر می‌کنند این نرماله که میلیون‌ها نفر پشتت باشند…
سه چهارنفر بودیم که باهم مسابقه دیوانه‌واری در انشاء نویسی داشتیم. هشت کلمه رندوم انتخاب می‌شد، و باید با متنی که اون هشت کلمه رو داشت چیزی تولید می‌کردیم که باش بشه یه نفر رو به رفتن به جنگ تشویق، یا از رفتن به جنگ منع کرد. تئوری من این بود که برای انتقال معرفت، باید اول پروپاگاندا رو یاد گرفت. اون‌ها می‌گفتند جواب نمیده چون در در دو ساحت متضاد هستند. اما من می‌گفتم همه چیزها یاددادنی و حتی خبردادنی نیستند. باید اول شستشوی مغزی انجام داد، تا چیزی که می‌نویسی رو بفهمه. بعضی چیزها رو تا ذهن مخاطب رو غرق یک فضای خاص نکرده نمیشه بش منتقل کرد. اما حق با اون‌ها بود. نه به این خاطر که شناخت، با شستشوی مغزی در تضاده. بلکه به این دلیل که باید خودش بخواد که در اون فضا قرار بگیره، و خیلی‌ها نمیخوان. اینکه یک پروپاگاندا جواب میده و یکی دیگه جواب نمیده، نمیشه به این نتیجه رسید که طراح اولی باهوش‌تر و کاربلدتر از طراح دومی بوده. فقط میشه نتیجه گرفت مردم اولی رو میخواستند.
Anarchonomy
سه چهارنفر بودیم که باهم مسابقه دیوانه‌واری در انشاء نویسی داشتیم. هشت کلمه رندوم انتخاب می‌شد، و باید با متنی که اون هشت کلمه رو داشت چیزی تولید می‌کردیم که باش بشه یه نفر رو به رفتن به جنگ تشویق، یا از رفتن به جنگ منع کرد. تئوری من این بود که برای انتقال…
یک نمونه از پروپاگاندای موفق همین بود. که ابوذر کارل مارکس باشه و شاه‌آبادی، ماکس وبر! برخلاف کامنت ایشون، این «رهزن» اساتید نیست. روش اساتید است. و چند دهه‌ست که مشتری داره. و معنیش این نیست که این احمق‌ها خیلی زرنگند در ادبیات و طراحی پروپاگاندا. فقط معنیش اینه که مشتری اینو می‌پسنده.

https://t.me/sahandiranmehr/26063
کمپین بایدن بلافاصله شروع کرده به تبلیغ اینکه معلم سالی پنج شش‌هزار دلار مالیات میده، اما ترامپ یکی دو سال فقط ۷۵۰ دلار داده! (که همینکه انقدر سریع این کلیپ‌ها رو ساختن نشون میده نیویورک‌تایمز قبل از انتشار به اصطلاح افشاگریش، باشون هماهنگ‌ کرده بوده، که البته جای تعجب نداره). در این پروپاگاندا هم هیچ هنرمندی یا تخصص پیچیده‌ای به کار نرفته، و با این حال در قبیله خودشون خوب جواب میده. چون مردم قبیله‌شون این رو می‌پسندند.
اینکه یک معلم کمتر از پنج هزارتا نمیتونه نده، ولی یه میلیاردر میتونه کمتر از هزار دلار بده، این مفهوم رو نمیرسونه که اون معلم آدم اخلاقی‌تریه، یا اون میلیاردر خبیث‌تره. اون معلم هم اگه می‌تونست فقط صد دلار بده، صد دلار می‌داد. تنها مفهومی که ازین تفاوت میشه استخراج کرد اینه که دقیقا همون دولتی که از مردم زورگیری می‌کنه، بین مال‌باختگان تبعیض قائل میشه. بخشی ازین تبعیض با برنامه‌ریزیه. مثل تخفیف مالیاتی برای کسانی که ماشین برقی بخرند. در حالی که وضع مالی‌شون خوبه. در واقع دزد این اختیار رو داره که بگه مردانی که پیراهن صورتی می‌پوشند رو باید بیشتر تیغ بزنم، چون از پیراهن صورتی مردانه خوشش نمیاد. و بخشی ازین تبعیض هم بروکراتیکه. یعنی انقدر حجم قانون بالاست که یک مالباخته معمولی نمیتونه راه‌های دررو رو پیدا کنه. کسی میتونه پیداشون کنه که یه تیم حرفه‌ای از حسابدارها رو در اختیار داره‌.

اما مالباخته ضعیف چون نمیتونه از پس آقادزده بربیاد، از یک استراتژی روانشناختی استفاده می‌کنه تا با این تبعیض کنار بیاد: خسارت خودش رو یک جان‌فشانی قلمداد می‌کنه! یعنی از من بیشتر زدن، پس من قهرمان جامعه‌ام!
در بیشتر موارد درخته رو خودشون خشک کردن، و یه هزینه دیگه هم به ملت تحمیل می‌کنند برای به زور زنده نگه داشتنش.
به جای دار زدن چرا مجرم محکوم به اعدام رو بیهوش و خونش رو تخلیه نمی‌کنند؟ ارزان، ساده، بدون درد، بدون صحنه‌های دلخراش، و قطعی. چرا کسی ازین سوال‌ها نمی‌‌پرسه؟