Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مقاله وال‌استریت ژورنال درباره سراشیبی صنعت آلمان در برابر چین، که دیگه یک پارتنر تجاری نیست، بلکه یک رقیبه.
آلمانی‌ها به چینی‌ها ماشین‌آلات صادر می‌کردند، اما الان خود چینی‌ها می‌تونند ماشین‌آلات بسازند. که یعنی نه تنها دیگه لازم نیست محصول آلمان رو بخرند، بلکه میتونند مشتری‌های دیگه آلمان رو هم ازش بگیرند. ازین می‌ترسند که به زودی هیچ محصول صنعتی وجود نداشته باشه که بهترینش آلمانی باشه.

متأسفانه اولین چیزی که به ذهن‌شون میرسه حمایت دولت از تولیدکنندگان داخلیه. من نمی‌دونم چرا انقدر از منفی شدن تراز تجاری و بزرگ شدنش می‌ترسند. اگه برسید به جایی که پول کافی برای خریدن محصولات چینی نداشته باشید، این چینی‌ها هستند که دچار مشکل میشن. بذارید اون‌ها نگران تراز تجاری‌تون باشند.

اما مسئله این نیست. اگه یه ماشین صنعتی رو چین با بهترین کیفیت میسازه و ارزونتر میده، به نفع مصرف‌کننده‌ست. مسئله فرهنگ تولیده. اگه آلمانی‌ها تولید صنعتی رو بذارن کنار، طوری که انگلیس تا حد زیادی گذاشت کنار، فرهنگش هم بعد از یکی دو نسل از بین میره. هر مهندس و صاحب فنی رو یک مهندس و صاحب فن از نسل قبل تربیت کرده. اگه این ارتباط قطع بشه، نیروی انسانی با انبوهی از مکتوبات تنها میمونه بدون اینکه بتونه عملی دنبالش کنه. باید ارتباط بچه‌ها با «ساختن» رو حفظ کرد. شاید آلمان نیاز داره این دوره سقوط رو طی کنه تا راه حلی برای «تربیت تولیدگرا بدون صادرات» پیدا کنه. الان دارند این تربیت رو انجام میدن، اما وابسته به صادراته. اگه صادرات قطع بشه، اون تربیت هم بلاموضوع میشه. مثل اینه که با ممارست شنا تمرین کنی، بدون اینکه بخوای تو مسابقه‌ای شرکت کنی.




https://www.wsj.com/articles/china-once-germanys-partner-in-growth-turns-into-a-rival-11600338663?redirect=amp#click=https://t.co/U1cVBtj8Uo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روز قیامت ازت می‌پرسند چه کردی که بدرخشی؟
و تو میگی جبر جغرافیایی نذاشت
بعد این اجرا از مدو موکتار رو برات پخش می‌کنند
و می‌پرسند پس چرا جبر جغرافیایی جلوی این رو نگرفت؟
3
در انکار علم هم طبقه‌بندی ایجاد شده. انکار علم اگه مورد تأیید دولت یا قشر الیت باشه، اوکیه. و اگه نباشه گناه کبیره‌ست. مهمه که وقتی میخوای علم رو انکار کنی کی پشتت باشه. مثلا اجازه داری انکار کنی که چنین جمعیتی موجب انتقال ویروس میشه، فقط به این دلیل که ماسک دارند!

حالا برای چی ریختن بیرون؟ دانشجوهای آلمانی هستن که میگن جمعه‌ها نمیریم سر کلاس و عوضش تجمع می‌کنیم تا اینکه دولت‌مردان فکری برای تغییرات اقلیمی بکنند!

بعضی وقت‌ها آدم میگه همون بهتر که مهندسان چینی ازین‌ها سبقت بگیرند.
«...بعدش(مردم تو شورش خیابانی) شروع کردن به شلیک کردن به سمت همدیگه به جای اینکه بیفتن دنبال ما (دولتی‌ها)».
با اینکه استانداردها و قوانین ساختمان‌سازی در کشورهای مختلف متفاوته، اما اینکه یه عده به شدت کار رو بی‌کیفیت انجام میدن، یک واقعیت ثابته. مثلا در اینجا چسب رو قلمبه قلمبه زده زیر سرامیک و چیده رفته. ازین کارها زیاد می‌کنند، ولی این نوبره. در فضاهای خالی، بین سرامیک تا کف چندسانت فاصله‌ست! که یعنی چند هفته بعد از نصب شروع می‌کنه به ترک خوردن.
هیچ مجری قانونی بهتر از خود کارفرما نیست. فرقی نداره قانون چقدر به جزییات توجه کنه، و فرقی نداره دولت چقدر کارآمد باشه. دولت نمی‌تونه وایسه بالاسر کارگر. باید خودت وایسی. این خودتی که باید عقلت برسه وقتی قیمت پایین داد، شک بکنی.
سازنده داروی پریادل (لیتیوم، که برای بیماران بایپولار تجویز میشه) که در انگلیس ۹۰ درصد نسخه‌ها رو در اختیار داشت، توزیعش رو متوقف کرده. که یعنی دکترها مجبورند داروهای مشابه رو بنویسند. سه تا داروی مشابه هست که دو تاشون باز محصول همین شرکته. و مشکل اینه که هر سه خیلی گرونترند. پریادل بسته‌ای ۳ پوند بود، اما این داروی معادل ۸۷ پونده! حالا رییس ان‌اچ‌اس میگه باید دولت و مجلس به مسئله ورود کنند!

تیتر رو ببینی فکر می‌کنی عجب زالوصفت‌های بی‌رحمی هستند این شرکت‌ها. اما داستان واقعی وقتی جالب میشه که میفهمی دلیل توقف توزیع این محصول این بوده که شرکت گفته با ۳ پوند نمیصرفه برام، اما دولت به زور روی این قیمت نگهش داشته بوده. شرکت هم گفته حالا که منطق اقتصادی حالی‌تون نیست منم تولیدش رو متوقف می‌کنم! یعنی شرکت رو مجبور می‌کنند به صورت کمیته امداد کار کنه، و بعد که سر باز زد، میگن ای خونخوار ظالم آدم‌کش بی‌رحم زالو! و عوام انگلیس هم قضیه رو دقیقا با همین فریم‌بندی باور می‌کنند.

هیچ مفسدی بزرگتر از دولت وجود نداره.
در مورد اعدام یه بحث فلسفی داریم، و یه بحث اجرایی. قسمت فلسفیش این چالش بزرگه که هیچ کسی حق مطلق نیست، پس نمیتونه مطمئن باشه کسی رو که به اعدام محکوم می‌کنه، واقعا سزاوارشه یا نه، و چون برگشت‌پذیر نیست نمیشه جبرانش کرد. و از طرفی همه مجازات‌‌های آلترناتیو خرج میذارن روی دست مالیات‌دهنده، که بش راضی نیستند.
اما فارغ ازینکه در بحث فلسفیش در کدوم سمت هستیم، در قسمت اجراییش کاملا واضحه که کدوم سمت نباید ایستاد. حتی اگه با اعدام موافق باشید، نباید با اینکه دولت متولی این کار باشه موافق باشید.

کامالا هریس که قصد داره معاون بایدن باشه، و در صورت ادامه زوال عقل بایدن بشه رییس‌جمهور بعدی آمریکا، صدها نفر رو به جرم مصرف وید به زندان انداخته بود، اما حالا خودش میگه که وید می‌کشیده!
اگه هم معتقدید باید جلوی مواد مخدر رو گرفت، نباید بپذیرید عوضی‌های دولتی با زندگی پر از تناقض‌شون انجامش بدن.
به عنوان یک کارمند جواب بیراهی بش نداده. وقتی حجم مراجعه‌کننده بالاست، ظرفیت و توان سازمان پایینه، بخوای نخوای باید اولویت‌بندی کنی.
ما وقتی به سن قانونی می‌رسیم هیچی از دولت نمی‌دونیم. نه درباره سایزش، نه درباره توانش. با توجه به تصوراتی که از حاکمیت داریم، وارد یه سری تعهدات میشیم و فکر می‌کنیم نیاز به سنت نیست دیگه، دولت هست، یه کاری برام می‌کنه بالاخره! و یه روزی که بش نیاز پیدا می‌کنیم تازه میفهمیم واقعیت چی بوده، و همون سنت با تمام کهنگیش می‌تونست گارد بهتری باشه. قدیم زنی که کتک می‌خورد به خانواده‌ خودش یا خانواده شوهرش مراجعه می‌کرد. هرچند اون مراجعه هم همیشه نتیجه مطلوب نداشت، اما بهرحال یک آشیانه رجعت‌پذیر بود. الان همونش هم دیگه وجود نداره.
بی‌کفایتی اون آشیانه ذاتی نبود، به وضعیت معیشتی ربط داشت. در زمان قحطی و فقر وقتی دختره به پدر خودش یا پدر شوهرش مراجعه و‌ شکایت می‌کرد، جواب می‌شنید که الان نون نداریم بخوریم تو داری غر چی رو میزنی؟ ولی وقتی وضع خوب بود و خانواده قدرت داشت، می‌رفت گوش پسره رو می‌پیچوند. فرق دولت اینه که حتی وقتی پول داره هم کار رو نمیتونه درست انجام بده.
من مثال بهتری سراغ دارم، رها کردن اون آشیانه و دل‌بستن به دولت مثل این بود که کسی چتر نجات رو دربیاره و به تشک بادی که رو زمین گذاشتن دل ببنده. در حالت ایده‌آل ممکنه جواب بده. اما اینکه از هر صد نفری که شیرجه زدن فقط یکی افتاده رو تشک و بقیه افتادن رو آسفالت، نمیشه نتیجه گرفت که جایگزینی پیدا کردیم.
اینکه در هلند خشونت خانگی کمتر از ایرانه به خاطر کارایی دولت نیست. به خاطر اینه که ثبات اقتصادی دارند، زن‌ها استقلال مالی دارند، و اختلالات روانی مرتبط با وضع معیشتی، خیلی کمتره. شما تو یه کشوری هستی که درآمد جمعیت در عرض یکسال از ۱۲۰ دلار در ماه به ۷۰ دلار میرسه! کرگدن هم در این وضعیت، سالم نمیمونه.
بحث کبودی بود، و مردهای کبود خیلی کمتر از زن‌های کبودند. خشونتی که به مردان وارد میشه بیشتر روانیه. اما در مورد اون‌ها هم وضعیت اقتصادیه که تعیین‌کننده‌ست. اگه در همه جداول توسعه اقتصادی در قعر نبودیم، تعداد اون زن‌های آزاررسان انقدر نمی‌بود. ضمن اینکه مهم‌ترین دلیلی که اون مرد قربانی داره زن آزاررسانش رو تحمل می‌کنه اینه که درآمدش اجازه نمیده طلاقش بده، مهریه‌ش رو بده، و با زن دیگه‌ای که مصرف‌گراتره ولی آزار نداره ازدواج کنه. پس مهمه که درآمد سرانه مملکت در حد یمن و موزامبیک باشد یا نباشد.
این کمپین بایدنه. اگه این پیرمرد با این وضعیت مغزی و این وضعیت کمپین، برنده انتخابات بشه، تماما مدیون رسانه‌ست، و ازون موقع به بعد دیگه این رسانه‌ها خدا رو بنده نخواهند بود، چون اتفاقی رو رقم زدن که از معجزه هم بالاتره. شاید بگید الان هم این رسانه‌ها حال بهم‌زنند. اما الان‌شون با اون روزی که موفق بشن این جنازه رو بفرستند کاخ‌سفید قابل مقایسه نیست. اون روز روی جسد ما می‌رقصند.
از وقتی به پدر گرامی گفتم قیمت گوشیم به کجاها رسیده هردفعه پام رو میذارم بیرون چهار قل می‌خونه! این نسلی که انقلاب کرد، موقع انقلاب کردن عمل‌گرا بود، اما چند دهه‌ست که در برابر عواقبش فقط یک فرمول ثابت داره: ذکر و ادعیه و لعن!.. مثل دختربچه‌‌هایی که به هرآهنگی که از اسپیکرهای تلویزیون بیرون بیاد و ریتم شاد داشته باشه با قر دادن واکنش نشون میدن، رشته‌های عصبی دست این‌ها هم کافیه یه اللهم بشنوه تا رو به آسمان بلند بشه! وسط فوتبال باشه یا قبل اخبار یا بین هربرنامه‌ای. حتی از همون شبکه‌ای که چیزهایی میگه که ممکنه به خاطرش کلیت نظام رو وارد زیارت عاشورا کنند و کنار ابن‌زیاد قرار بدن.‌ واقعا حیرت‌انگیزه. انگار هارون‌الرشید بره بالای منبر و بگه السلام علیک یا علی‌بن‌موسی‌الرضا، و هم‌صدا بشی باش! وقتی از دلار میشنون، تقاضای عاقبت به خیری از خدا دارند. وقتی از شکنجه زندانیان میشنوند میگن «آخرتی هم هست».

خدا ولی همچین کسی نیست که بشه اینجوری یادش کرد و اینجوری ازش خواست و اینجوری بش پناه برد. خدا مثل یه دریانورد انگلیسیه. اگه از شدت تشنگی عرشه رو لیس هم بزنی، نمیاد بغلت کنه و آب بریزه تو گلوت. نگاه می‌کنه، و لیس زدنت که تموم شد میگه اینجوری تشنگیت برطرف نمیشه! خدا ضعیف‌ها رو قلع و قمع می‌کنه. خدا به جهنم میگه پر شدی؟ و جهنم تعجب می‌کنه و میپرسه: مگه بازم هست؟
- می‌ترسم در آخرین لحظه فرشته مرگ که سراغم اومد چهره زشتی داشته باشه.. شنیدی، نه؟ میگن اگه چهره‌ش زشت باشه یعنی قراره بری به جهنم

- تو نگران قیافشی؟ کاش باشه، و بیاد. همینکه بیاد من راضی‌ام. چهره‌ش مهم نیست. می‌ترسم هیچ‌کس اونجا نباشه، هیچ‌کس نیاد.
- تو از یک طرف از ویتامین دی میگی و اینکه به مردم نگفتن، از یک طرف با اینکه دولت تو کار شبکه‌های اجتماعی دخالت کنه مخالفی. خب الان همین شبکه‌ها به طور یکپارچه قضیه ویتامین رو یا سانسور می‌کنند یا بردن به حاشیه.

- من از کجا فهمیدم پس؟ من که نرفتم تحقیقات انجام بدم. همه‌ش تو اینترنت هست، هرکس می‌خواست می‌تونست پیدا کنه.

- خب عوام که اندازه تو وقت ندارن، یا کنجکاو نیستند، یا سر درنمیارن. مرجع مردم رسانه‌ست و الان شبکه‌های اجتماعی رسانه هستن.

- باز این دلیل نمیشه که یه کسی از بیرون، حالا دولت باشه یا یه سازمان مردم‌نهاد، به شرکت خصوصی برنامه بده و بگه فلان چیز رو حق داری سانسور کنی و فلان چیز رو حق نداری

- هی میگی شرکت خصوصی، ولی اینا عروسک تولید نمی‌کنند. هرچند که الان عروسک هم بخوای تولید کنی، از بیرون بت دیکته می‌کنند که پلاستیکش باید فلان باشه بهمان باشه که پوست بچه‌ها ال نشه بل نشه. سرویسی که اینا میدن خود فضای عمومیه. اینجوری نیست که یه فضای عمومی داشته باشیم، یه سرویسی هم اینا بدن. یکیه. همونه.

- نمیشه که من یه سرویسی ابداع کنم بعد فرداش بیان بگن سرویسی که تو میدی از ضروریاته، پس فقط خودت نیستی که باید درباره‌ش تصمیم بگیره! مثل اینه که روی یه رودخونه با پول خودم پل بزنم، بعد شهرداری نذاره طرفینش دروازه بذارم و ببندمش، و بگه مردم ازینجا رد میشن فقط مال خودت نیست! بابا این پله نبود اینجا! اینکه اینجاست الان به خاطر منه.

- اگه بخوان یه مجروح رو از رودخونه رد کنند، تو ممکنه دروازه رو ببندی و طرف بمونه اونطرف و بمیره.

- اره ممکنه، ولی به خودم مربوطه. اینجوری باشه همه اموال مردم رو میشه جزء ضروریات مردم حساب کرد. مثلا من میتونم بگم وقتی اینهمه آدم تو صف تاکسی وایسادن، ماشین تو چرا تو پارکینگ خونه‌ت خوابیده بلااستفاده؟ با خون و مجروح، نمیشه دنیای واقعی رو شبیه‌سازی کرد. باید تعمیم داد تا شبیه واقعیت بشه. و وقتی تعمیم میدیم خودت هم می‌بینی که افتضاح به بار میاد.

- آقاجان، الان همه شبکه‌های اجتماعی دست لیبرال‌هاست، و اینا هم اجازه نمیدن هر حرفی درباره کرونا بزنی. یعنی این وسط یه سری حرف‌هاست که به گوش مردم نمیرسه، و چون نمیرسه یه کارهایی رو انجام میدن، که نباید انجام بدن، و برعکس. و این به قیمت جون‌شون تموم میشه.

- چون دست لیبرال‌هاست این نگرانی رو داری. اگه مدیران این شبکه‌ها همفکر خودت بودند الان ککت هم نمی‌گزید که دارن چی رو سانسور می‌کنند یا نمی‌کنند. من ترجیح میدم به تعمیماتی که میشه داد فکر کنم. فرض کن فردا بخوام یه شبکه اجتماعی جدید راه بندازم که توش ایرانی‌ها مجاز باشند درباره تجزیه ایران مطلب بذارند و تبلیغش کنند. معلومه که خوشم نمیاد دولت بیاد بگه این محتویات خلاف امنیت ملی است و فلان است باید سانسورشون کنی! (این چالش الان نیست فقط، در حکومت بعدی هم این مشکل رو خواهیم داشت).

- یعنی هم معتقدی زوکربرگ عوضیه، هم افکار عمومی رو کنترل می‌کنه، هم نباید بش افسار زد؟

- بله.

- تو خلی کلا.

- آره خلم که میگم هرچیزی مال هرکسی هست، باید مال خودش باشه.
جولای ۲۰۱۹
ما ۱۲ سال وقت نداریم که اقلیم رو نجات بدیم. ۱۴ ماه وقت داریم!

چهاردهش تموم شد پفیوزخان.
ایلان ماسک در کنار معرفی نسل جدید باتری‌هایی که قراره تولید کنه، از روش جدید ساخت بدنه خودروها هم رونمایی کرد که از خود باتری مهم‌تر بود. در این روش کل قسمت عقب و جلوی ماشین به صورت یک‌تکه ریخته‌گری میشه و دیگه خبری از پیچ و جوش و این حرف‌ها نیست. برای اینکه بتونند چنین فرم پیچیده‌ای رو دربیارن آلیاژ جدیدی از آلومینیوم رو ساختن. ماسک در توضیح مجموعه این‌ها گفت این روش‌ها انقدر در پایین آوردن هزینه و ساده‌سازی خط تولید مهمه که اونایی که ازشون استفاده نکنند دیگه نمی‌تونند در این بازار رقابت کنند!
اونجا که اینو گفت خندیدم و گفتم چرا، دو تا شرکت ایرانی هستند که می‌تونند باز هم رقابت کنند. چون کل دولت یک کشور به عنوان نگهبان ازشون مراقبت می‌کنه، مرزها رو می‌بندن، بشون سوبسید میدن و هروقت مشتریان خواستن تحریمش کنند، از بودجه دولت برای خرید محصولات‌شون وام میدن! تو هنوز با تکنولوژی گروگان‌گیری هشتاد میلیون‌نفری آشنا نیستی.
یک نمونه از دریای بیکران سفاهت و شرارت دولت‌ها اینه که اتحادیه اروپا چند سال پیش قانونی تصویب کرد که به تمام دوربین‌های فیلمبرداری تا ۱۲ درصد تعرفه واردات اضافه بخوره. به چه دلیل؟ به این دلیل که هرچه از بیزینس‌ها بکنیم غنیمته! حالا چطور تعیین شد که دوربین فیلمبرداری چیست؟ مرقوم فرمودند هر آن دوربینی که بتواند بیشتر از نیم ساعت فیلم ضبط کند، دوربین فیلمبرداری است! به عهده خر معلق میذاشتی که یک پارامتر تعیین کنه، چیز مربوط‌تری به ذهنش می‌رسید. اما کارمند بروکرات دولت چه می‌دونه صنعت داره به کدوم سمت میره و چه سرعتی داره؟ فکر می‌کرد همیشه یه سری دوربین‌ها دوربین فیلمبرداری‌اند، و یه سری دوربین‌ها دوربین عکاسی! اما این ذهنیت دیری نپایید. تنها دو سال بعد ازون قانون، نیکون اولین دوربین عکاسی که فیلم هم می‌گرفت وارد بازار کرد! اما چون خود پردازنده هنوز در حدی نبود که بتونه خیلی زیر فشار اون همه دیتا کار کنه، حداکثر بیست دقیقه ضبط می‌کرد. خیلی زود مدل‌های بعدی با پردازنده‌های بهتر اومدند و بقیه برندها هم فیلمبرداری رو اضافه کردند. تا رسیدیم به امروز که دوربین عکاسی میتونه چهار ساعت متوالی ویدئو با کیفیت بالا ضبط کنه! اما چون این قانون همچنان پابرجاست، و شرکت تولیدکننده نمیخواد محصولش با تعرفه بیشتر وارد اروپا بشه و قیمتش بره بالا، یه محدودیت نرم‌افزاری میذاره روش که فقط نیم ساعت مداوم ضبط کنه. که یعنی برای مصاحبه‌های طولانی، یا اجراهای موسیقی طولانی نمیتونی استفاده کنی. مثل اینه که یه ماشین سواری بخری ولی روی صندلی‌های عقبش میله جوش داده باشن که کسی نتونه بشینه‌!
Anarchonomy
یک نمونه از دریای بیکران سفاهت و شرارت دولت‌ها اینه که اتحادیه اروپا چند سال پیش قانونی تصویب کرد که به تمام دوربین‌های فیلمبرداری تا ۱۲ درصد تعرفه واردات اضافه بخوره. به چه دلیل؟ به این دلیل که هرچه از بیزینس‌ها بکنیم غنیمته! حالا چطور تعیین شد که دوربین…
یه ضمیمه به این اضافه کنم بخندید.
دولت برای پوشش خبری رویدادهای رسمی خودش دو نوع لایسنس میداد. یک لایسنس برای عکاسان، یک لایسنس برای فیلمبرداران. اونی که تو کاخ‌سفید دوربین استودیویی دستشه، مجوزش با اونی که عکاسه فرق داره. این تفکیک بعدا به جاهای دیگه هم سرایت کرد و به کنسرت‌ها و استادیوم‌ها رسید. حالا پارامتر چی بود؟ به پوششی که رویداد را با بیش از ۲۴ فریم درثانیه ضبط کند، فیلمبرداری گویند! چون طراح قانون با خودش می‌گفت دوربین عکاسی که نمیتونه به این سرعت برسه. تازه اگه هم بشه، اینا آینه دارن، یه شاتر بزرگ دارن، اینا بخوان ۲۴ بار در ثانیه بالا پایین برن سر و صداش همه رو عاصی می‌کنه.
خب حالا مشکل چیه؟ مشکل اینه که آینه حذف شد، شاتر حذف شد، و حالا دوربین عکاسی میتونه ۳۰ عکس در ثانیه بگیره‌! 😄🤦‍♂
بخش خصوصی میخواد هیوستون رو به دالاس با قطار سریع‌السیر متصل کنه، اما سناتور موافق نیست، چون میگه خط از کنار خونه‌ها و زمین‌های مردم رد میشه، فردا اینا شکایت بکنند کار قطار بخوابه، شرکت میاد یقه ما رو میگیره میگه خسارتم رو جبران کنید! حالا ایشون میگه اگه تو تگزاس که کم‌مقررات‌ترین ایالت ماست پروژه‌های بزرگ اینجوری قفل بشن، باید فاتحه رو خوند و پذیرفت تو آمریکا دیگه نمیشه کار عمرانی اساسی انجام داد.

این در بسیاری از جانوران آکادمیک شایعه که فکر می‌کنند اگه شهرشون شبیه توکیو و شانگهای نباشه، یعنی تمدن‌شون عقب افتاده! و برای اینکه عقب نیفته، از اینکه مردم عادی برای حقوق مالکیت خودشون با دولت بجنگند، یا مردم محلی یک قدرت لوکال بدست بیارن که بتونند به نیروهای خارج ازون جغرافیا دیکته کنند که چه چیزی مجازه و چه چیزی نیست، متنفرند. برای همین جانور آکادمیک، چه بروز بده چه بروز نده شیفته حکومت اقتدارگرای کمونیست چینه. این‌ها افسوس می‌خورند که کاش دولت چین کمتر وحشی‌بازی در می‌آورد علیه اقلیت‌ها و سیاسی‌ها، تا می‌شد بیشتر دوسش داشت! فضای آرمانی این‌ها، فضاییه که یک دولت همه‌کاره حرف بزنه بقیه گوش کنن.
یک‌بار این تمرین رو انجام بدید: وقتی از خونه رفتید بیرون، هر آدمی که دیدید تجسم کنید که یک تک‌تیرانداز از جایی نامعلوم به سرش شلیک می‌کنه، جمجمه‌ش متلاشی میشه و میفته رو زمین. چه در حال تردد باشه، چه در حال حرف زدن با شما. دقت کنید که هیچ‌کس رو جا نندازید. مثلا وقتی کسی ترمز کرد و شیشه رو داد پایین تا آدرس بپرسه، تجسم کنید در همون لحظه‌ای که دارید راهنماییش می‌کنید خیلی ناگهانی خون از سرش میپاشه روی صورت شما. یا دختری که خم شده روی بساط یک دستفروش تا یه شلوار راحتی رو برانداز کنه.. تجسم کنید در همون لحظه‌ای که خم شده تیر میخوره به سرش و میفته روی همه اون شلوارها و خونی‌شون می‌کنه. یا کسی که جلوی دکه ایستاده تا آب‌معدنی بخره، درست بعد ازینکه پولش رو داد و درست قبل ازین که بطری رو تحویل بگیره، بش تیر بخوره.

این تمرین دید دیگه‌ای ایجاد می‌کنه. اگه درست انجام بشه، باید اول حالت تهوع پیدا کنید. و سپس این آگاهی که نیاز دارید بقیه زنده بمونند. ذهن، آماده ناگهان نیست شدن دیگران، نیست. پس یه محیط تخیلی از دنیای خارج میسازه که توش همه‌چیز فیکس و ابدیه، تا پردازش‌هاش رو روی یک بستر آرام انجام بده. و نمیشه پسش زد، چون همخوانی داره. نمیتونی بگی دروغه، چون میتونه بت جواب بده: مگه این‌ها حذف شدن؟ فعلا هستن که. کدوم دروغ؟ تخیلی که ساخته در تک‌فریم‌ها روی واقعیت، خوب میشینه. اما تخیله. مثل فیلترهای رنگی که روی عکس‌ها میذارن. هم مطابقت داره، هم تخیله.

وقتی فیلترش رو شناختید، نوبت به مرحله بعدی تمرین میرسه: تجسم کنید که تیر به سر خودتون میخوره! در لحظات متعددی از یک روز. وقتی دارید لباس عوض می‌کنید. درست وقتی که برف رو از روی آینه بغل ماشین پاک می‌کنید. وقتی که به یکی پشت تلفن می‌گید پنج دقیقه دیگه اونجام.
بعد خواهید دید ذهن‌تون چیکار کرده که از هم نپاشید. می‌فهمید که روانی نشده‌اید، چون فیلتری در کاره. مغز با تخیل، داره از خودش مراقبت می‌کنه. تخیلی به نام «فعلا هستم».