Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
پشت شیشه نوشته «لبخند شما زیباست، اما لطفاً با ماسک وارد شوید».
انگار علت مخالفت اونایی که ماسک نمی‌زنند با ماسک زدن این بوده که میخواستن ثابت کنند زشت نیستند! فکر می‌کنند برای بیان ساده‌ترین مطالب هم باید حتما یه زری زد و خطی اضافه کرد.

در یکی از نشریات معتبر آمریکایی مطلبی گذاشته بودند درباره آسمان قرمز سانفرانسیسکو. اصل مطلبی که میخواست بگه سه خط بود، اما برای زاییدن همون سه خط، سیزده پاراگراف شعر نوشته بود! «همچو‌ افق دوزخی فیلم بلید رانر، شراره‌های شیطانی که گویا از دل مونت دووم ارباب حلقه‌ها بیرون آمده‌اند، فضای بی‌نفس آسمانخراش‌های آخرالزمانی شهر را پر کرده‌اند».. دلم می‌خواست کامنت بذارم خفه‌خون بگیرید سیاه‌بازا، یه دوده دیگه!.. ولی خب بیانات دکتر سکویی عزیز خیلی به انگلیسی ترجمه‌پذیر نیست.

ما نیاز فوری داریم که دو عنصر «تیتر» و «شعر» رو از صحنه رسانه‌ای حذف کنیم. امروز نشریاتی که زمانی اسم‌شون تجسم اعتبار بود، به قعر چاه بی‌اعتمادی فرو رفته‌اند، و دقیقا الان بهترین فرصته تا توسط رقبای جدید کنار زده بشن. دو آفت بزرگی که این‌ها رو به لجن کشید حجم‌فروشی و روسپیگری بود. از یک طرف روسپی سیاسی نهادهای دولتی و یا روسپی تجاری ابرشرکت‌ها شدند، و از طرفی بیزینس مدل‌شون رو برمبنای حجم نوشته تعریف کردند. اگه ساکن جایی غیر از خرابه‌ی ایران هستید، و بعضی از اعضای این کانال، هستند؛ توصیه می‌کنم حتما بش فکر کنید. مردم حاضرند پول بدن تا یک نشریه، بدون تیتر و بدون شعربافی، بشون بگه چه‌خبره. و جالبه که ایده‌ لازم برای این کار همین الان در توعیتر موجوده، و در جنگ سوریه کاراییش رو ثابت کرد.
معمولا بهانه برای حجم‌فروشی اینه که خیلی از مخاطبان بک‌گراندی از خبر ندارند، بنابراین لازمه توضیحاتی رو بخونند تا بفهمند خبر درباره چه چیزیه. کسانی که در توعیتر سوریه رو پوشش می‌دادند با رشته توعیت این مشکل رو حل کردند. اون‌ها برای چند سرفصل مهم چند رشته ساختند، و هربار اتفاق جدیدی مرتبط با اون سرفصل رخ میداد، یک توعیت به انتهاش اضافه می‌کردند. مثلا خبر اینه: انعام‌الشام یک خودروی حامل فرمانده اراذل‌الشیعه را منهدم کردند! اونی که در جریانه این‌ها چه حیواناتی هستند، همین توعیت براش کافیه. و اونی که نمیدونه کی به کیه، به توعیت‌های قبلی مراجعه میکنه، یا اینکه به توعیت اول همون رشته که داستان تشکیل شدن این گروه‌ها رو پوشش داده، مراجعه می‌کنه. همین الان بعضی ازین رشته‌توعیت‌ها هستند که همین امروز داره بش توعیت اضافه میشه، در حالی که توعیت اولش مربوط به خبری در سه چهار سال پیش بوده!


خیلی جدی به استارت‌آپی در این زمینه فکر کنید.
این چه کامنت قشنگی بود
می‌گفتند آتش‌سوزی جنگل‌ها در آمریکا به خاطر تغییر اقلیمه! اما طبق معمول باز یکی بازداشت شد که متهمه جنگل رو آتش زده. که یعنی دلیل خیلی ساده‌تری از تغییر اقلیم داشته. اینم زیرش نوشته: تغییر اقلیم باید بره سلمونی! 😄
فارس‌ها میخوان بگن کسی تمام عمر بدبخت بود میگن یک روز خوش ندید. اما ترک‌ها بعضی وقت‌ها اون صفت خوش رو حذف می‌کنند و میگن روز ندید! و این معنی‌دارتره. ما نه فقط در چهار دهه گذشته، که در یک قرن اخیر، روز ندیدیم. روز ندیدن با روز خوش ندیدن خیلی فرق داره. اوقات خوش گهگاه پیش میاد، اما همگی در یک شبه.
من هم مثل شما امیدوارم شر این سیستم اهریمنی از سر ایران کم بشه. که در میانگین عمر باقی مانده ما رخ نخواهد داد. ولی حتی اگه رخ داد، که خوشا به حال کسانی که شیرینیش رو تجربه خواهند کرد، باز در یک شبه. این ملت قرار نیست به این زودی‌ها روز ببینه، چون به شدت به تاریکی عادت کرده.
احیاء نگه داشتن شب‌های قدر، از یک جنبه یک تمرین سمبلیک بود از بیدار ماندن در تاریکی مسلطی که اجتماع رو در برگرفته. بیداری، یعنی عادت نکردن به شب. و بیدار ماندن بسیار سخته، و خوابیدن بسیار راحت، و باید تمرین کرد که سخت رو به راحت ترجیح داد. و ملت ما اهل این مجاهدت نیست. چون از ایمان تهی شده. اونی شب‌زنده‌داری می‌کرد که شب رو با خدا می‌گذروند. برای چی باید بیدار بمونی وقتی تنهایی؟
7
تیتر میگه از هواپیمایی یونایتد شکایت شده که پروازهای تیم‌های لیگ فوتبال رو با مهمانداران زن جوان بلوند انجام میده! حالا کی شکایت کرده؟ دو نفر از مهمانداران که یکیشون سیاهپوسته و یکی‌شون یهودی. به این دلیل که ما با این همه سابقه کار به خاطر رنگ مو یا پوست‌مون ازین پروازها کنار گذاشته شدیم (این پروازها مزایا زیاد داره. مثل بلیت رایگان بازی‌های تیم‌ها). اما شرکت میگه ما مهمانداران را بنا به درخواست مشتریان انتخاب می‌کنیم. خیلی مودبانه دارن میگن فوتبالیست‌ها مهماندار بلوند میخوان، ما هم براشون گذاشتیم. فوتبالیست‌هایی که اغلب‌شون سیاه‌پوستند!

مهماندار سیاهپوستی که شکایت رو انجام داده، نمیگه فوتبالیست‌ها نژادپرستند، میگه شرکت نژادپرستی کرده! چرا؟ چون شرکت رو میشه تیغ زد، ولی از متهم کردن فوتبالیست‌های سیاه نه تنها چیزی گیرش نمیاد، بلکه به خاطر ادابازی‌های این فوتبالیست‌ها در کنار زمین در اعتراضات مثلا ضدنژادپرستی، در «سمت درست تاریخ» جاسازی شدن، و چیزی علیه‌شون بگی خودت رو به نژادپرستی متهم می‌کنند.
Anarchonomy
تیتر میگه از هواپیمایی یونایتد شکایت شده که پروازهای تیم‌های لیگ فوتبال رو با مهمانداران زن جوان بلوند انجام میده! حالا کی شکایت کرده؟ دو نفر از مهمانداران که یکیشون سیاهپوسته و یکی‌شون یهودی. به این دلیل که ما با این همه سابقه کار به خاطر رنگ مو یا پوست‌مون…
همچنان تقابل واقعیت و رویاست.‌ رویایی که توش میشه آدم‌ها رو مجبور کرد از یک دختر سیاه به همون اندازه که از یک دختر بلوند خوششون میاد، خوششون بیاد. اما در عین حال، واقعیت شامل جذابیت دیسیپلین هم میشه. دیسیپلین هرچیزی را درخواست ندادن! نمیشه از کسی که از بلوند خوشش میاد و درخواست میده براش بیارن، همونقدر خوشمون بیاد که از کسی که از بلوند خوشش میاد ولی نمیگه که براش بیارن، چون امیالش رو مدیریت می‌کنه.
تو کانال من همونقدر که آتئیست متنفر از تشیع هست، شیعه دلبسته به اباعبدالله هم هست. و این دلبسته‌ها گهگاه میان میگن عوضی‌های حکومتی رو با ما جمع نبند!
یه چیزی رو رک میخوام به این عزیزان بگم: تو خونه‌ای که جنده‌خونه شده، قرآن تلاوت کردن بی‌معنیه. اگه میخوای قرآن بخونی باید بری بیرون. این خونه‌ای که شما توش هستید، حتی مرجعش از یه لات بددهن بی‌قید و بند دعوایی که با لت و پار کردن یکی دیگه پول درمیاره، کمتر احساس مسئولیت می‌کنه، حتی درباره هموطنش! این کشتی که شما سوارشی همه‌جاش سوراخه، و حتی موقع فرار ازش پاهات میره روی موش‌هایی که تمام عرشه‌ش رو گرفتن! باید بری بیرون، باید پیاده بشی. خارج که شدی یه مذهب دیگه برای خودت بساز. هرچیزی که پرچم این کشتی رو نداشته باشه.

از من گفتن.
10
یکی پیام داد که دوستانش دعوتش کردن به رفتن به باغ وحش و به خاطر تبلیغات من، دعوتشون رو رد کرده.
موجب خوشحالیه، اما یادم افتاد در قانع کردن افراد در بایکوت کردن باغ وحش به جهت پایان دادن به شکنجه حیوانات موفق‌تر بودم تا قانع کردن‌شون به اینکه هرکسی که حکومت به دلایل سیاسی به جرمی متهم می‌کنه، وظیفه ماست که بی‌گناه حسابش کنیم!
پلید بودن در قفس کردن حیوان به دلیل حیوان بودن رو راحت‌تر می‌پذیرند تا پلید بودن در قفس کردن یک انسان به دلیل انسان بودن!
8
انویدیا، بزرگترین تولیدکننده پردازه گرافیک دنیا میخواد ARM
انگلیس رو‌‌ که دست سافت‌بانک ژاپن بود ۴۰‌ میلیارد دلار بخره.
انویدیا هرچی که یک سازنده چیپ باید باشه، بود، فقط لایسنس معماری x86 رو نداشت و نمی‌تونست سی‌پی‌یو بسازه. اما با این معامله می‌تونه لیدر بازار سی‌پی‌یو هم باشه.

انویدیا مثال نقضی بود بر این ادعای کهنه که انحصار بخش خصوصی در بازار، به ضرر مصرف‌کننده تموم میشه. چون این شرکت سال‌هاست که لیدره، و با اینکه لیدره و پول پارو می‌کنه، دست از نوآوری و جلو زدن از بقیه، برنداشته. و حالا میخواد قدم‌های بزرگتری برداره. منتظر باشید که جلوی پاش سنگ بندازند. مخصوصا بروکرات‌های رذل بروکسل.
تعداد زیادی معتقدند صدسال اضافه شدن به عمر مساوی است با به چشم دیدن مرگ تعداد بیشتری از عزیزان!
یکی از جملات بامزه‌ای که پیرزن‌ پیرمردها میگن اینه که: هیچ پدر و مادری نباید داغ بچه‌ش رو ببینه! که معنیش اینه که بهتره بچه‌م وقتی بمیره که من نیستم! یعنی رویداد مرگ این فرد، به خودی خود تراژدی نیست. چون من می‌بینمش تراژدیه! و از کائنات انتظار داره برنامه‌هاش رو یه جوری تنظیم کنه که بعضی از رویدادها جلو چشمش رخ ندن.

برای موسی درست برعکسش اتفاق افتاد. بلاهایی داشت سر مردم می‌اومد که سر پیروانش نمی‌اومد. و با اینکه اون بلادیده‌ها در جبهه مقابل موسی بودند، اما بهرحال مردم بودند. تا جاییکه پیروانش گفتند برو از خدا بپرس انقدر خشونت لازمه واقعا؟ ملت دارند به فاک میرن. اما موسی می‌دونست که «باید» همه اینها از جلو چشمش رد بشن. آدم عادی میگه از جلو چشمم دور کن. اما آدم موسوی میگه اگه لازمه ببینم، می‌بینم. چون توقعی که از موسی میره اینه که دنیا رو هضم کنه، نه دنیای خودش رو. دنیای خودش، یعنی زن، بچه، فک و فامیل، دوست، رفیق، همشهری، وطن، نوستالژی. اما دنیا، یعنی همه‌چیز. بعدتر، خود موسی هم این توقع رو از بنی‌اسرائیل داشت. اون‌ها فقط میخواستن برده نباشند. چون تو دنیای خودشون از بیگاری برای فرعون خلاص شدن، مهم‌ترین مسئله بود. اما در دنیا اینکه یه عده از بیگاری برای یه عده دیگه خلاص بشن مهم‌ترین مسئله نبود. موسی وقتی آزادشون کرد، نگفت خب به هدف رسیدیم برید خونه‌هاتون! گفت حالا باید حکومت تشکیل بدیم، حالا باید بجنگیم، حالا باید امتحان بشیم.‌
7
نفرت کاربران شبکه‌های اجتماعی از حکومت، به اوج رسیده، اما این اولین بار نیست که ازین نقطه‌های اوج عبور می‌کنیم. هرچند فرکانس این اوج‌گیری‌ها بیشتر شده، اما بی‌سابقه نیست. و همین تکرارش نشون میده آتشفشانیه که دود داره ولی مواد مذاب نمی‌پاشه. و گرنه با این انفجارهای متعدد، بالاخره یه چیزی رو بهم میریخت.
نفرت طبقه متوسط، منجر به خشونت نمیشه. چون هنوز چیزهایی داره که از دست بده، و به خاطر همون چیزها به نفعشه که مخالف خشونت باشه! اون‌ها هنوز انقدر پول دارند که اخلاق بخرند. قبلا درباره «مدیریت گناهان» نوشته بودم که مردم کارهای مثبتی رو انجام میدن، که بتونند کارهای مثبت دیگه‌ای رو انجام ندن. و این نوعی شاپینگ اخلاقیاته. اما کسانی که قدرت خرید ندارند، یعنی نمی‌تونند اخلاقیاتی داشته باشند که بشون اجازه میده همزمان از منافع وضع موجود استفاده کنند، و هم متنفر باشند، ناچارند اخلاقیات مختص خودشون رو بسازند، که توش بعضی چیزها موجه است، از جمله خشونت! اما این مجاز بودن برای انجام بعضی کارها رو میذارن وقتی استفاده کنند که برای خودشون معنی‌داره. بی‌گناه اعدام شدن یک کشتی‌گیر، براشون مسئله بزرگی نیست. چون در اطراف‌شون آدم که مفت بمیره، زیاد دیدند.
در مورد شورش‌های آبان نوشته بودم که طبقه حاشیه‌ای و رانده شده از طبقه متوسط کسب تکلیف نمی‌کنه که کی دست به خشونت بزنه، و به چه دلیل.

نمی‌دونم کسی در واشنگتن می‌دونست که اگه به طبقه متوسط شهری باشه، تا صد سال دیگه به فقط متنفر بودن ادامه خواهند داد و اگه قرار باشه خشونتی ایجاد بشه تنها راه اینه که درآمد این قشر رو خشکاند، یا نه. بهرحال این اتفاق رو رقم زدند و #گله‌_گاو داوطلبانه شتاب‌دهنده‌ش شد.
12
یعنی میخواید بگید دوست داشتید سلبریتی‌های ایران هم مثل سلبریتی‌های هالیوودی خودشون رو قاطی جریانات مردمی بکنند؟ سلبریتی آمریکایی نوعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های ایران بیشتر کتاب خونده و میخونه. مثلا همین بازیگر کپتن‌اَمریکا، با اینکه‌ تهوع‌آوره اما خیلی اهل مطالعه‌ست. یا همون رابین رایت که تو خانه پوشالی بازی کرد. این‌ها دائم کتاب دستشونه. بعضی‌هاشون درباره بیشتر فرهنگ‌های دنیا اطلاعات دارند. بعضیاشون نه برای شوآف، که خیلی جدی کتاب‌هایی درباره سیاست خارجی می‌خونند. و با این حال شهروند آمریکایی بشون میگه «خفه‌شو بازیتو بکن».
حتی اون‌ها خفه باشند برای مردم بهتره، بعد شما دوست داشتید این دوزاری‌های وطنی خفه نباشند؟ اتفاقا شانس آوردیم که همشون حکومتی هستن.
10
Anarchonomy
Photo
همین که می‌پرسید اعتقاد داری یا نه یعنی کل موضوع از حالت نرمال خارج شده‌. واقعیت فیزیکی که اعتقادی نیست. هیچ‌کس نمیپرسه آیا تو به جاذبه زمین اعتقاد داری؟ یا تغییرات اقلیم واقعی‌اند، یا نیستند. همه شواهد نشون میده که واقعی‌اند (البته شاهدش غیب شدن آهوها نیست لزوما؛ اون میتونه دلایل متنوعی داشته باشه، از جمله تجاوز شهرها به قلمرو زندگی حیوانات وحشی)، و اصلا مگه میشه سیستم به این بزرگی و پیچیدگی، بدون تغییر باشه؟ مشکل سر اینه که «چقدر؟» و «چرا؟». هم در مورد چه قدرش قطعیت نیست، هم در مورد چراش. اینکه در مورد یک عدم قطعیت، چه تصمیماتی بگیریم، دیگه مربوط به علم نیست. مربوط به فلسفه و اخلاق و این چیزهاست. مثل کرونا که نمی‌دونستیم ماسک قطعا مانعش میشه یا نه، ولی زدیم.
اون بارش‌هایی که یه زمانی در ایران رخ میداد، الان در عرض‌های بالاتر رخ میده، و کسی نمیدونه چرا. انگار روزی ما رو گرفتن دادن به بالایی‌ها. کسی که مدعیه دلیلش رو میدونه، یا داره دروغ میگه، یا روی دانسته‌های اندکش زیادی حساب باز کرده. مثلا در ۷۰ سال گذشته ۳۰۰ حادثه سیل در غرب هند رخ داده، که در سال‌های اخیر همینطور فاصله رخدادشون باهم کمتر شده. و این یه ربطی به دریای عرب داره. اینکه بالای این دریا داره رطوبت بیشتری تشکیل میشه رو میشه اندازه گرفت. مشکل ازونجایی شروع میشه که محقق خیلی راحت و مطمئن میگه فعالیت‌های انسانی باعث گرم‌تر شدن آب دریای عرب و بیشتر بخار شدنش شده! حتی نمیگه بخشی ازین تبخیر بیشتر به خاطر فعالیت انسانه، میگه همش به همین دلیله!
ولی ازین قضایا گذشته بیشتر مشکلات ایران، محلی‌ هستند تا سیستمی.. وقتی گله گاو مدیریت کشور رو بعهده داره، از آسمون مائده بهشتی هم بیاد پایین، باز نه به حیوانات چیزی میرسه نه به انسان‌ها. ما اگه بارش‌های سیصدسال پیش هم داشتیم (که البته نمی‌دونیم چقدر بوده)، احتمالا باز وضعیت همین بود.
5
در مورد محیط زیست خوب نیست کوررنگ باشیم. یک نوع کوررنگی وجود داره که فقط سبز رو به رسمیت میشناسه. اگه سبز بشه زرد نتیجه می‌گیره که داریم می‌میریم! این منطقه‌ای که در این عکس ماهواره‌ای می‌بینید شصت سال پیش بیابان بود. وقتی پدرم مهاجرت کرد، یه چیزی می‌بستن به ته گاری و می‌کشیدنش رو زمین که جا بندازه‌‌. تا هرجا اسب میرفت میشد مرز زمین! اما حتی همونش هم خیلی‌ها نگرفتن. چون کاملا بی‌مصرف به نظر می‌رسید. اما بعدها چاه زدن، آب رو کشیدن بالا، و همون بیابون رو تبدیل کردند به باغ، و الان واقعا باصفا شده!
گاهی دیفالت محیط بیابانی بودنه، و سبزسازی نوعی تخریب. همین زمین‌ها الان قیمت خوبی پیدا کرده، اما مسئولان آبفای شهر میگن هیچ ایده‌ای ندارند که در دو دهه آینده آبش رو از کجا تأمین کنند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رژه پربوق ترامپی‌ها در لس‌آنجلس، خونه امن لیبرال‌ها.‌

فکر نمی‌کردم در بین مشتریان تسلا کسانی باشند که بخوان به ترامپ رأی بدن. ولی آمریکا «همه‌جور آدمی پیدا میشه»تر ازین حرف‌هاست.
6
انجمن ملی رستوران‌داران آمریکا میگه در فاصله مارس تا جولای، ۱۶۵ میلیارد دلار از فروش رستوران‌ها پریده. و این یک سوم فروش رستوران‌هاست. فقط سایز این صنعت رو دریابید.

شهر جاییه که برنده‌هاش، تا عرش میرن، ولی اگه ببازن با مخ میان پایین. این حجم نجومی پول گم نمیشه. میره تو جیب برنده‌های بعدی. شهر، موجود وفاداری نیست.
6
تو پادگان، کادری‌ها بچه‌هایی که ترک تحصیل کرده بودن و شغل آزاد داشتن رو بیشتر اذیت می‌کردن. چون اونا هم پول در میاوردن، هم لازم نبود صبح‌ها خیلی زود از خواب پاشن!
19
موهامون سفید شد تا اینو به مردم بفهمونیم که اگه خودت جرئت نداری خنجر رو در قلب سلطان فرو کنی، وایسا کنار تا اونی که جرئتش رو داره، برای رسیدن به سلطان مجبور نباشه از تو هم عبور کنه.
31
علی‌بن‌ابیطالب شانس آورد که در بهترین موقع توسط ابن‌ملجم ترور شد. محبوبیتش رو از دست داده بود و کسی دیگه به ندای جهادش لبیک نمی‌گفت. اگه زنده میموند همون پیمان‌نامه صلحی که بعدا معاویه به پسرش تحمیل کرد، به خودش تحمیل می‌شد، و بعد ازون همه جنگ و خونریزی، این یک افتضاح عملکردی به حساب می‌اومد. اما مرگ در اون نقطه زمانی، بش اجازه داد پرستیژ «داشت اوضاع رو جمع می‌کرد، نذاشتن» تو کارنامه آبروش تثبیت بشه.
اما احساسات شیعیان باعث شد اهمیت کار تیم سه‌نفره‌ خوارج که ابن‌ملجم یکی‌شون بود، به حاشیه بره. هر سه هدفی که این تیم انتخاب کرده بود نمادهای تمدن نوین عربی بودند. هر سه باسواد، هر سه سخنور، هر سه سیاست‌دان. این‌ها کسانی بودند که به بدویت عربی پایان داده بودند. بدویتی که در اون، رییس قبیله رییس بود ولی صاحب همه‌چیز نبود. تحصیلکرده‌های حجاز داشتند با هم دعوا می‌کردند، و حاصل دعواشون فقط خونریزی بود و تفرقه و بهم‌ریختگی جامعه. خوارج از منظری حق داشت که بگه «خب طرح شما جواب نداد، بهتره برگردیم به همونجایی که بودیم». اونجایی که قبلا بودن مزیت‌هایی داشت که هنوز فراموش نشده بود. هنوز زنده بودند کسانی که استانداردهای قبلی رو تجربه کرده بودند. در اون استاندارد‌ها، مرد عرب اندازه رییس قبیله‌ش آزاد بود. مگر اینکه خرابکاری به بار بیاره که همه متضرر بشن. در اون صورت همه، مجازاتش می‌کردند. اما در استاندارد جدید، خلیفه تعیین می‌کرد که خوب چیست و بد چیست، و مردم باید چه کنند و چه نکنند! و اوضاع وقتی بدتر شد که دو تا خلیفه همزمان، دستورات متناقض می‌دادند! در واقع خلیفه در خیلی از چیزها صاحب حق انحصاری بود. مثل انحصار تعیین سیاست. مثل انحصار جمع کردن غنائم. مثل انحصار کشتن آدم‌ها. و این آخری خیلی مهم بود. هرکس قتل می‌کرد، خلیفه قصاصش می‌کرد. اما خود خلیفه هر تعداد آدم که می‌خواست می‌کشت، یا به کشتن می‌داد. بدویت عربی، این انحصار رو بر نمی‌تابید. کشتن علی و معاویه و عمروعاص، حاوی این پیام بود که: فقط شما بچه باسوادهای شاعر و الیت نیستید که می‌تونید ما رو بکشید، ما هم می‌‌تونیم شما رو بکشیم!
مشکل خوارج این بود که این «جنبش بازگشت» رو با تعصب دینی به هرز داد. اون‌ها برای کسانی که قصد دارند حذف‌شون کنند جایگزینی نداشتند، چون میلی به قدرت نداشتند! بعدها خود پیروان علی هم از همین بازگشت‌طلبی استفاده کردند تا از قدرتمندان وقت انتقام بگیرند، که در قیام مختار خودش رو نشون داد. و مختار برخلاف خوارج چون طالب قدرت بود، تونست موفق بشه. اما چون به محض موفقیت، درگیر رویاها و آرمان‌های مذهبی شد، خیلی زود همه چیزهایی که بدست آورده بود از دست داد. اون برنامه‌ای برای بسط قدرت نداشت. نهایتا همون خلیفه‌ای سرکوبش کرد که براش مهم نبود یک انسان باتقوا به نظر برسه، و برای بسط قدرت برنامه داشت!

کسانی که سعی می‌کنند ایران رو «یکی از کشورهای جهان» جا بزنند، در کمای عمیقی فرو رفتن. ما در اینجا در یک شرایط استثنایی هستیم و دقیقا در همین‌جاست که بدویت یک ابزار کاربردیه. ما هم باید انحصار اعمال خشونت رو از دست حاکمیت خارج کنیم.‌ این در حیطه منافع ماست که حکومت بفهمه ما هم می‌تونیم علیه‌ش از خشونت، که شامل خیلی از کارهای کریه‌المنظر میشه، استفاده کنیم. و برای اینکه این خشونت ما به هرز نره، هم باید قدرت‌طلب باشیم، و هم برای بسط قدرت برنامه داشته باشیم. یکی از مشکلات مردم ما اینه که میلی به قدرت ندارند، و سال‌هاست با کلیشه «سیاست پدر و مادر نداره» در کنج عافیت زانوی غم در بغل گرفتن.

وضعیت ۱۹۸۴ بدون نمایش توحش، به ته خودش نمیرسه. هشتگ نمیتونه جایگزین AK47 بشه. برتری اخلاقی به خوک‌ها، آدم‌ها رو از شر خوک‌ها نجات نمیده. اینکه فقط دست حکومت به خون آلوده‌ست، نه ما، زندگی ما رو بهتر نکرد. این‌ها عقاید نیستند، فکت هستند. اگه ایران زندگی متفاوتی میخواد، مردمش باید دنبال قدرت باشند، و به خاطرش خودشون رو کثیف کنند. و اگه خودشون نمی‌تونند دنبالش باشن، باید از یک قدرت‌طلب حمایت کنند. حتی اگه این حمایت کثیف‌شون کنه. ما که در چهاردهه گذشته هیچ کاری نکردیم و باز بمون گفتن «شما هم با آخوندا فرقی ندارید». پس بهتره یه کارهایی بکنیم و اینو بمون بگن. آدمی که حاضر نیست به چیزی آلوده بشه، نباید از آلودگی زمانه ناله کنه.

اگه فرشته‌ها می‌تونستند شیطان رو شکست بدن، تو همان آسمان این کار رو می‌کردند.
163
دور از شأن منه که حرف از خشونت علیه حکومت بزنم اما حاضر نباشم یک کانال رو فدا کنم. دو سال پیش خود من بودم که گفتم نباید بهیچوجه در تله خشونت بیفتیم، اما الان دارم میگم اتفاقا خشونت‌پرهیزی بزدلانه، وضع‌مون رو قفل کرده. این شیفت نظری در طول فقط دو سال، حاصل کار خودشونه. اگه اینجارو بستن میرم یه جای دیگه، و رادیکال‌تر می‌نویسم.
67