Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
این خیلی بامزه و شیرینه. بش دقت کنید. یه بچه شیعه درباره زمین میلیاردی هدیه گرفتن پناهیان یه روایت از نهج‌البلاغه میاره که میگه یه فردی اومده یه رشوه‌ای بده به علی، و ایشون هم گفته این زهرماره من نمیخوام، و اون فرد گفته هدیه‌ست، و علی گفته یعنی فکر کردی اسمش رو عوض کنی من نمی‌فهمم چیه؟
بعد یه بچه شیعه دیگه اومده خسارت واره رو جبران کنه گفته چون رشوه بوده رد کرده، یعنی اگه هدیه بود رد نمی‌کرد! چندتا ازین پرانتزها هم میذاره که یعنی من خیلی مسلطم به بحث!
بچه شیعه دومیه فکر می‌کنه داره تفکیک ایجاد می‌کنه بین مورد علی و مورد پناهیان، اما نهایتا تفکیکی ایجاد نمیشه بلکه ارتباطش توضیح داده میشه!. پسره گاوه قشنگ. کل پوئینت علی این بوده که چیزی که همه میفهمن از روی محبت نیست، منی که می‌گیرم که قطعا باید بفهمم نیست! یعنی درک من از معنیش باید جلوتر از درک عرفی مردم باشه تازه، نه عقب‌تر. بعد این میگه همه میفهمن که چنین هدیه‌ای رشوه‌ست ولی پناهیان نفهمیده! علی حتی ازینکه طرف فکر کرده که علی اندازه عوام هم نمیفهمه که منظور ازین هدیه چیه، عصبانی شده! یعنی حتی عصبانی نشدنت ازینکه فکر کردن اون هدیه رو قبول می‌کنی هم نشون میده شیشه خورده داری، چه برسه اینکه واقعا نفهمی چه هدفی داره، چه برسه به اینکه بفهمی ولی خودت رو بزنی به نفهمیدن! کل پوئینت علی این بوده که خر هم میفهمه این هدیه نیست، من نفهمم؟ بعد این برای اینکه بگه این روایت ربطی به موضوع روز نداره، میره در جایگاه اون کسی که میخواسته به علی رشوه بده قرار می‌گیره و میگه نه این هدیه‌ست فرق داره! 😄



هربار صحبت از نظام آموزشی ایران میشه میگن در مدارس ما تفکر انتقادی آموزش داده نمیشه به بچه‌ها و فلان. آقا، این چیزها آموزشی نیست، انتخابیه. شما انتخاب می‌کنی که عین یه گاو به مسائل نگاه کنی، یا مثل کسی که مغزش میتونه به مطلب نفوذ کنه. و تکرار یک انتخاب، میتونه عادت ذهنیت بشه. همین.
پلوپز ایرانی در سایت ایرانی، ۷۴۵ هزارتومن. پلوپز چینی در والمارت آمریکا، ۴۲۵ هزارتومن.

بهتره تو یه کشور سرمایه‌داری فقیر بود، تا در یک کشور اسلامی، ثروتمند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جمهوری‌اسلامی زیرآب زنی، عامل سستی نظام دیده نمیشه. چون برای #گله_گاو مهم نیست چه کسانی وارد گله شده، و چه کسانی حذف میشن.
7
در ایران، زندگی مختل شده. چون همه چیز از سیاست تا فرهنگ تا اقتصاد، به بن‌بست خورده‌اند. تمام اتفاقاتی که در زندگی روزمره ایرانی رخ میده، جزییاتیست که روی این مختل‌شدگی سوار شده. مثل اتفاقاتی که در یک کمپ هلال احمر در منطقه زلزله‌زده رخ میده. تو اون کمپ ممکنه سر یک کلمن دعوا کنند، ممکنه عده‌ای خودفروشی کنند، ممکنه یکی پول خوبی به جیب بزنه، ممکنه چادر یکی آتش بگیره، ممکنه عده‌ای ازدواج کنند. اما همه این‌ها روی یک اختلال دائمی‌شده به نام آوارگی پس از زلزله سوارند. حتی اون‌هایی که پذیرفته‌اند که این وضعیت، همان نرمالی است که باید می‌بود، همیشه این احتمال رو در گوشه ذهن دارند که شاید ناگهان ورق برگرده. و عده بسیاری پذیرفته‌اند که تا ورق برنگرده، هیچ‌چیز نرمال نیست. مثل ماشین‌هایی که در تقاطع راه‌آهن با جاده پشت چراغ قرمزش توقف کردند، اما قطاری نمیاد که رد بشه. جلوشون بازه، اما باز نیست، و معلوم نیست تا کی باز نیست.
در چنین شرایطی مهاجرت به یک ابرمسئله جمعی تبدیل میشه‌، و فارغ ازینکه هر فردی چه سطحی از توانایی یا عدم توانایی در انجامش داشته باشه، باید یک نسبتی باش برقرار کنه. چیزهایی که همه باید یک نسبتی باش برقرار کنند زیادند، مثل عید نوروز. همیشه این سوال مطرحه که شما در عید نوروز چه می‌کنید؟ باید زندگی‌تون به نحوی تحت تأثیر عید باشه. باید حتما موضعی درباره‌ش داشته باشید. حتی اعتقادی به عید نداشتن هم یک موضعه. حتی هیچ‌کاری در عید نکردن هم مثل هیچ‌کاری نکردن در وقت دیگه‌ای از سال نیست. هیچ‌کاری نکردن در عید هم فرد رو در یک تیم قرار میده. تیم در عید هیچ‌کاری‌نکن‌ها! شما نمیتونی از عید بیرون بیای. چون حتی بیرون بودن از عید هم یه جایی توی مسئله عیده.
اما هیچ کدوم این مسائل در ایران امروز، مثل مهاجرت نیست. مهاجرت یا آرزوست، یا آرزو نبودنش یک موضعه! شما نمیتونی صرفا پول نداشته باشی برای مهاجرت. پول نداشتن برای مهاجرت، توی یک تیم قرارت میده. تیم مهاجرت‌نکرده‌ها از بی‌پولی! باید در همه مراحل زندگیت به مهاجرت فکر کنی. و در هر رده سنی، به شکلی و از زاویه‌ای. هر نوع نسبتی با مهاجرت داشتن، یک پزه. پز من مهاجرت کردم الان اونجام. پز من رفتم ولی مثل سگ رفتم و سخت بود. پز من رفتم و مثل یک شاهزاده رفتم.‌ پز من در آستانه مهاجرتم. پز من آرزوی مهاجرت دارم. پز اینکه هنوز کارام جور نشده که برم‌. پز کارام داره جور میشه که برم. پز من بدبختم نمی‌تونم برم‌. پز من به مهاجرت فکر نمی‌کنم. و پز من اصلا دلم نمیخواد برم!
مثل بازی نمکدون کاغذی که اسم هشت شغل رو توش می‌نوشتیم و برای هرکس یکیش درمی‌اومد، و اصراری وجود داشت که رفتگر هم توش باشه. هر کسی در ایران باشی، نمکدون رو که باز کنند، یکی از نسبت‌های رسمی درباره مهاجرت، از آن توست.

اگه همه‌چیز در حد عید نوروز بود، میشد با مسئله بودنش کنار اومد. اما ابرمسئله‌ای مثل مهاجرت، روی همه‌چیز سایه میندازه، چون به یک مگاباور عمومی تبدیل شده. در واقع در جامعه ما انعکاسی از معادباوری، در مهاجرت‌باوری تجسم پیدا کرده. ما یک آبجکت عادی در دنیا رو به یک سابجکت ایمانی تبدیل کردیم. درست مثل معاد، منتظر مهاجرت بودن یک امید مذهبیه، و دل شستن ازش یک نوع نیهیلیسم! شما یا مومنی بش، یا کافری، یا ندانم‌گرا! و درست مثل معاد، به نحوی مادیات و معنویات زندگیت دائما تحت تأثیرشه.




ما نیاز به خروج داریم. چیزی از جنس خروجی که موسی هدایتش کرد. اون‌ها فقط از سلطه فرعون خروج نکردند. اون‌ها از کل دستگاه فکری که توش بودند، خارج شدند.
5
وقتی دیدند دامنه واکنش‌های خشمگینانه به فیلم کیوتیز نتفلیکس که انگار برای پدوفیل‌ها ساخته شده، از راستگراها و محافظه‌کاران هم فراتر رفت، رفتند روی فاز دفاعی که آره فیلم اتفاقا میخواد درگیری زودتر از موعد کودکان با بعضی مسائل بزرگسالانه رو تقبیح کنه!

این‌ها هم مثل پناهیان فکر می‌کنند خریم که فرق هدیه و رشوه رو نفهمیم، و فرق فیلم انتقادی با فیلمی که در پوشش انتقاد قصد نرمالایز کردن شر رو داره، تشخیص نمیدیم! نکته بسیار بسیار بامزه اینه که طبق قوانین خود هالیوود، شما اجازه نداری در ساخت فیلم به هیچ حیوانی آسیب بزنی حتی اگه بخوای به رفتار خشن با حیوانات اعتراض کنی. تو تیتر پایانی فیلم‌ها هم ذکر می‌کنند که چنین اتفاقی نیفتاده. یه سری قواعد نانوشته ضمیمه‌ای هم وجود داره. مثلا حتی با جلوه‌های ویژه که تشخیصش از فیلمبرداری واقعی سخته، حق نداری شکنجه حیوان رو نمایش بدی. در واقع اگه من امروز بخوام درباره رفتار وحشیانه چینی‌ها با حیوانات فیلم انتقادی بسازم، مشکلات عدیده‌ای خواهم داشت، چون بیشتر صحنه‌هایی که مرتبط با موضوع فیلمه رو نمی‌تونم توی فیلم قرار بدم. یوتیوب حتی اجازه انتشار ویدئوهای شکنجه حیوانات که صرفا کاربرد مستندی دارند هم نمیده. یوتیوب اجازه اینکه جنازه متلاشی شده تروریست‌ها رو نشون بدی هم نمیده. و برای همین از جنگ سوریه در اونجا بیشتر تصاویر انفجار هست. اعدام‌ها و تیرخلاص زدن‌ها و مثله‌کردن‌ها رو باید در سایت‌های زیرزمینی یا خارج از دایره قضایی ایالات متحده، دید.

البته اینکه باید این محدودیت‌ها وجود داشته باشند یا نه، بحث مستقل دیگه‌ایه. الان موضوع استاندارد دوگانه‌ایه که برای بچه خوک بیشتر گارد مراقبتی قائله تا بچه انسان! برای نشون دادن اینکه به بچه خوک نباید با شوکر برقی، درد تحمیل کرد یک فیلم بسازید که بازیگر با شوکر برقی افتاده به جون بچه خوک. بعد ببینید چه اتفاقی برای فیلم‌تون میفته.
یه سری عبارات شیک ابداع کردیم که بی‌عرضگی و بی‌کفایتی‌هامون رو پشتش پنهان کنیم. قدیمی‌ها رک‌تر بودند، وقتی کار به طلاق می‌کشید می‌گفتند نتونست شوهرش/زنش رو نگه داره!
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طرفداران ترامپ یک رابطه عاطفی باش پیدا کردن، که از نظر من اصلا درست نیست، ولی پدیده‌ایه که در آمریکا به این شکل سابقه نداشته. از قول خبرنگارها میگه ما چندساله داریم سفر رییس‌جمهورها رو پوشش میدیم تا حالا ندیده بودیم شعار بدن «دوسِت داریم».

کسانی که براشون برندینگ و لیدرشیپ مهمه، چه در تجارت و چه در سیاست، باید یکم از روش ترامپ یادداشت بردارند. مطرح شدن در جامعه آزاد، زرنگی‌‌هایی میخواد که قابل آموزش دادن نیست، اما میشه ازشون درس گرفت.
جانوران آکادمیک عزیز، من که می‌دونم به درد جامعه نمی‌خورید، اما نمی‌دونستم حتی ویترین رو هم انقدر دیر به دیر آپدیت می‌کنید. مانتوفروشی‌های هفت‌تیر سریعتر از شما ویترین رو عوض می‌کنند. یعنی بعد از چهار دهه پس از انقلاب، رشته مطالعات ترکیه نداشتید؟ کشور همسایه‌ای که یکی از امپراتوری‌های بزرگ تاریخ رو پشت‌سرش داشته و یکی از مهم‌ترین بازیگران منطقه‌ست؟! نه؟ هیچ؟ من که می‌دونم سیاست خارجی در گله گاو، مطالعه‌محور نیست، اما بعد از همه این درگیری‌ها با اسراییل، این ویترین چهار دهه‌ست که مطالعات اسراییل نداشته؟

خاعک!

https://t.me/UTNEWSLINE/7263
ماه حرام؟ خوبید؟ یادتون نیست یک بار اینجا نوشتم مردم ایران ایمان ندارند؟ مومن، تا الان صدبار خود مجازات اعدام رو حذف کرده بود، چه برسه به اینکه محدودش کنه به هشت ماه! اما مومنین ازش دفاع هم می‌کنند! حکومت برای چی باید اسلامی بودن خودش رو ثابت کنه وقتی مسلمانی وجود نداره؟ که البته به نظرم بهتره وجود نداشته باشه. باید کل اسلام و تشیع بمیره. حتی شده زیر کوهی از نفرت. بعد شاید خیلی بعدتر از زمانی که ما از دنیا رفتیم و آثاری ازمون باقی نموند، نسخه انسانی‌تری از ایمان، متولد شد. جسد بیش از حد عفونی رو یا باید توی پلاستیک دفن کرد، یا سوزوند.
نظرسنجی‌ها تو آمریکا که پایتخت صنعت افکارسنجی دنیاست اعتبار ندارن، تو ایران داشته باشند؟ وقتی برام معتبر نیست حتی اگه نتیجه‌ای همسو با نظر من هم داشته باشه هم معتبر نیست.
معیار من چیزی نیست که مردم در جواب به سوال‌ها میدن. معیار فقط و فقط رفتارشونه.
کتاب‌های موری راتبارد رو حتما بخونید. ولی من با خوندن راتبارد نبود که جانبدار سرمایه‌داری شدم. اینترنت بود که باعث شد. خود اینترنت، که سرمایه‌داری بم داده بودش. سرمایه‌داری چیزی بم داد که باش مغزم رو نجات دادم.
7
«کردها چی شدن راستی؟ بعد که ترامپ نیروها رو بیرون کشید همشون مُردن؟».

حتما یادتون هست خبرنگارها، تیک‌آبی‌های لیبرال، و عاشقان جنگ، که به طرز عجیبی با همدیگه همکارند، چه قیل و قالی راه انداخته بودن که اگه سوریه رو ترک کنیم کردها تنها میمونند، نباید از پشت بشون خنجر بزنیم، این‌ها دوستان ما هستند، فلان بهمان. این‌ها رو در یک پکیج قرار بدید. بعد چک کنید درباره موضوعات مختلف چه نظری دارند. مخصوصا در حوزه سیاست خارجی. هرچی بگن خلافش درسته، یا به درستی نزدیک‌تره.
هرچند موضوع گران شدن دو یا سه برابری کره سوژه جوک شد، و باید هم باشه، اما یک شاهد دیگه‌ست از یک واقعیت خیلی جدی که با در اختیار داشتن پرینتر پول نمیشه قواعد جبری رو دور زد. همون قواعدی که برای شرکت‌های تجاری هم برقراره. اگه دخل و خرج شرکت باهم همخوانی نداشته باشه، یعنی برای زمانی که تقاضا بیشتر بود مهیا شده بود و حالا که تقاضا در سراشیبی قرار گرفته بزرگتر ازونیه که لازمه، مجبوره سایز خودش رو کاهش بده. که بش میگن contraction.
به زبان خودمونی یعنی آب رفتن. باید آب بره، چون اگه نره، آب از سرش رد میشه!
دولت هم تعهداتی برای خودش ابداع کرده که متناسب با درآمدهای قبلی بود، و حالا اون درآمدها وجود نداره. پس تعهداتش «باید» آب بره. قبلا در تعهدی نانوشته به صبحانه هر ایرانی، فارغ از درآمدش سوبسید می‌داد. حالا دیگه نمیده. دولتی که به صبحانه نمیتونه سوبسید بده، جبرا کوچک‌تر از دولتیه که می‌تونست بده. و این رو میشه به همه مخارج و تعهدات دیگه‌ش تعمیم داد. و این میتونه تا حد بسیار خطرناکی ادامه پیدا کنه. ازونجایی که آب رفتن دولت خلاء ایجاد می‌کنه و جایگزین ارگانیکی برای پر کردن‌شون نیست، به وضعیت دو کشور در یک کشور می‌رسیم. یعنی یک نسخه از ایران، که توش دولت میتونه تعهدات زیادی داشته باشه، و یک نسخه دیگه که توش نمیتونه. این همون وضعیتیه که در ونزوئلا ایجاد شد. دولت به قدری آب رفت که دیگه فقط می‌تونست غذای کسانی که براش اسلحه می‌کشند رو تأمین کنه. برای اون‌ها، تعهدات گسترده همچنان وجود داره. اما مابقی کشور، به حال خودش رها شده، که می‌تونیم اسمش رو بذاریم ونزوئلا ۲. این دولت آب رفته می‌تونه در حد حتی یک گنگ دله‌دزد تنزل پیدا کنه، چنانچه ممکنه دیده بشه شهروندان ونزوئلا ۱ با خودروی زرهی بریزن تو محله‌ای پر از ساکنان ونزوئلا ۲ و اقلام خوراکی رو بدزدن و ببرند!
این که می‌بینیم با لودر میریزن تو یک روستا و ساکنان فقیر اونجا که سن سندشون از خودشون بیشتره رو آواره می‌کنند، به صورت کاملا متناقضی نشانه آب رفتن دولته. اما از نوع مسمومش. و این تازه شروعشه.
Anarchonomy
هرچند موضوع گران شدن دو یا سه برابری کره سوژه جوک شد، و باید هم باشه، اما یک شاهد دیگه‌ست از یک واقعیت خیلی جدی که با در اختیار داشتن پرینتر پول نمیشه قواعد جبری رو دور زد. همون قواعدی که برای شرکت‌های تجاری هم برقراره. اگه دخل و خرج شرکت باهم همخوانی نداشته…
در فیلم مد مکس با بازی تام هاردی، این دو کشور در یک کشور به شکل نمادین وجود داره. آدم بد داستان در کوهی که منبع یک چشمه عظیم از آبه، یک دولت آب‌رفته برای خودش داره که در اون تشکیلات عده زیادی زندگی روزمره امنی دارند، و ازونهایی که بیرونند وضع‌شون بهتره. اون بیرون، یک برهوت بسیار وسیعه که انقدر رهاشدگیش طولانی بوده، که حتی خود این دولت مرکزی قدرتمند هم روی خیلی از جاهاش تسلطی نداره، و یه جاهاییش آنارشی محلی حاکمه.

این فیلم یک شاهکار بود.
6
پشت شیشه نوشته «لبخند شما زیباست، اما لطفاً با ماسک وارد شوید».
انگار علت مخالفت اونایی که ماسک نمی‌زنند با ماسک زدن این بوده که میخواستن ثابت کنند زشت نیستند! فکر می‌کنند برای بیان ساده‌ترین مطالب هم باید حتما یه زری زد و خطی اضافه کرد.

در یکی از نشریات معتبر آمریکایی مطلبی گذاشته بودند درباره آسمان قرمز سانفرانسیسکو. اصل مطلبی که میخواست بگه سه خط بود، اما برای زاییدن همون سه خط، سیزده پاراگراف شعر نوشته بود! «همچو‌ افق دوزخی فیلم بلید رانر، شراره‌های شیطانی که گویا از دل مونت دووم ارباب حلقه‌ها بیرون آمده‌اند، فضای بی‌نفس آسمانخراش‌های آخرالزمانی شهر را پر کرده‌اند».. دلم می‌خواست کامنت بذارم خفه‌خون بگیرید سیاه‌بازا، یه دوده دیگه!.. ولی خب بیانات دکتر سکویی عزیز خیلی به انگلیسی ترجمه‌پذیر نیست.

ما نیاز فوری داریم که دو عنصر «تیتر» و «شعر» رو از صحنه رسانه‌ای حذف کنیم. امروز نشریاتی که زمانی اسم‌شون تجسم اعتبار بود، به قعر چاه بی‌اعتمادی فرو رفته‌اند، و دقیقا الان بهترین فرصته تا توسط رقبای جدید کنار زده بشن. دو آفت بزرگی که این‌ها رو به لجن کشید حجم‌فروشی و روسپیگری بود. از یک طرف روسپی سیاسی نهادهای دولتی و یا روسپی تجاری ابرشرکت‌ها شدند، و از طرفی بیزینس مدل‌شون رو برمبنای حجم نوشته تعریف کردند. اگه ساکن جایی غیر از خرابه‌ی ایران هستید، و بعضی از اعضای این کانال، هستند؛ توصیه می‌کنم حتما بش فکر کنید. مردم حاضرند پول بدن تا یک نشریه، بدون تیتر و بدون شعربافی، بشون بگه چه‌خبره. و جالبه که ایده‌ لازم برای این کار همین الان در توعیتر موجوده، و در جنگ سوریه کاراییش رو ثابت کرد.
معمولا بهانه برای حجم‌فروشی اینه که خیلی از مخاطبان بک‌گراندی از خبر ندارند، بنابراین لازمه توضیحاتی رو بخونند تا بفهمند خبر درباره چه چیزیه. کسانی که در توعیتر سوریه رو پوشش می‌دادند با رشته توعیت این مشکل رو حل کردند. اون‌ها برای چند سرفصل مهم چند رشته ساختند، و هربار اتفاق جدیدی مرتبط با اون سرفصل رخ میداد، یک توعیت به انتهاش اضافه می‌کردند. مثلا خبر اینه: انعام‌الشام یک خودروی حامل فرمانده اراذل‌الشیعه را منهدم کردند! اونی که در جریانه این‌ها چه حیواناتی هستند، همین توعیت براش کافیه. و اونی که نمیدونه کی به کیه، به توعیت‌های قبلی مراجعه میکنه، یا اینکه به توعیت اول همون رشته که داستان تشکیل شدن این گروه‌ها رو پوشش داده، مراجعه می‌کنه. همین الان بعضی ازین رشته‌توعیت‌ها هستند که همین امروز داره بش توعیت اضافه میشه، در حالی که توعیت اولش مربوط به خبری در سه چهار سال پیش بوده!


خیلی جدی به استارت‌آپی در این زمینه فکر کنید.
این چه کامنت قشنگی بود
می‌گفتند آتش‌سوزی جنگل‌ها در آمریکا به خاطر تغییر اقلیمه! اما طبق معمول باز یکی بازداشت شد که متهمه جنگل رو آتش زده. که یعنی دلیل خیلی ساده‌تری از تغییر اقلیم داشته. اینم زیرش نوشته: تغییر اقلیم باید بره سلمونی! 😄
فارس‌ها میخوان بگن کسی تمام عمر بدبخت بود میگن یک روز خوش ندید. اما ترک‌ها بعضی وقت‌ها اون صفت خوش رو حذف می‌کنند و میگن روز ندید! و این معنی‌دارتره. ما نه فقط در چهار دهه گذشته، که در یک قرن اخیر، روز ندیدیم. روز ندیدن با روز خوش ندیدن خیلی فرق داره. اوقات خوش گهگاه پیش میاد، اما همگی در یک شبه.
من هم مثل شما امیدوارم شر این سیستم اهریمنی از سر ایران کم بشه. که در میانگین عمر باقی مانده ما رخ نخواهد داد. ولی حتی اگه رخ داد، که خوشا به حال کسانی که شیرینیش رو تجربه خواهند کرد، باز در یک شبه. این ملت قرار نیست به این زودی‌ها روز ببینه، چون به شدت به تاریکی عادت کرده.
احیاء نگه داشتن شب‌های قدر، از یک جنبه یک تمرین سمبلیک بود از بیدار ماندن در تاریکی مسلطی که اجتماع رو در برگرفته. بیداری، یعنی عادت نکردن به شب. و بیدار ماندن بسیار سخته، و خوابیدن بسیار راحت، و باید تمرین کرد که سخت رو به راحت ترجیح داد. و ملت ما اهل این مجاهدت نیست. چون از ایمان تهی شده. اونی شب‌زنده‌داری می‌کرد که شب رو با خدا می‌گذروند. برای چی باید بیدار بمونی وقتی تنهایی؟
7
تیتر میگه از هواپیمایی یونایتد شکایت شده که پروازهای تیم‌های لیگ فوتبال رو با مهمانداران زن جوان بلوند انجام میده! حالا کی شکایت کرده؟ دو نفر از مهمانداران که یکیشون سیاهپوسته و یکی‌شون یهودی. به این دلیل که ما با این همه سابقه کار به خاطر رنگ مو یا پوست‌مون ازین پروازها کنار گذاشته شدیم (این پروازها مزایا زیاد داره. مثل بلیت رایگان بازی‌های تیم‌ها). اما شرکت میگه ما مهمانداران را بنا به درخواست مشتریان انتخاب می‌کنیم. خیلی مودبانه دارن میگن فوتبالیست‌ها مهماندار بلوند میخوان، ما هم براشون گذاشتیم. فوتبالیست‌هایی که اغلب‌شون سیاه‌پوستند!

مهماندار سیاهپوستی که شکایت رو انجام داده، نمیگه فوتبالیست‌ها نژادپرستند، میگه شرکت نژادپرستی کرده! چرا؟ چون شرکت رو میشه تیغ زد، ولی از متهم کردن فوتبالیست‌های سیاه نه تنها چیزی گیرش نمیاد، بلکه به خاطر ادابازی‌های این فوتبالیست‌ها در کنار زمین در اعتراضات مثلا ضدنژادپرستی، در «سمت درست تاریخ» جاسازی شدن، و چیزی علیه‌شون بگی خودت رو به نژادپرستی متهم می‌کنند.