در بین طرفداران ترامپ زیاد میشه پیدا کرد افرادی رو که به مدیریتش در بحران انتقاد کنند، اما در بین دموکراتها تک و توک هستند افرادی که مسئولان محلیشون رو بازخواست کنند. حتی وقتی زنی که چندنفر از بستگانش رو به خاطر رذالت تقریبا عمدی فرماندار نیویورک در فرستادن مبتلایان به آسایشگاههای سالمندان از دست داده بود اومد علیهشون حرف بزنه، دموکراتها، یعنی همون مردم عادی، به جای گرفتن یقه فرماندار یقه اون زن داغدیده رو گرفتند، که کارت دشمنشادکنه!
اینو به عنوان یه مثال روانشناختی در نظر بگیرید که چطور مغز انسان کار میکنه.
اینو به عنوان یه مثال روانشناختی در نظر بگیرید که چطور مغز انسان کار میکنه.
Anarchonomy
یه کتاب خوب درباره آلمان، که هم به انگلیسی نوشته شده و هم برای انگلیسیها نوشته شده. در واقع داره درباره آلمان میگه تا انگلیس بشنوه. من که نخوندم ولی بعضیها نوشتن تا حدی قصد تحریک هم داره. صرفا درباره اینکه آلمان گل و بلبله نیست. البته حدس میزنم بعضی از قسمتها…
یکی از دوستان زحمتش رو کشید. میذارم اینجا کسی خواست دانلود کنه.
بزرگوار، باید حتما یک شب کنار زن زایمان کرده بیدار میماندید تا بفهمید چه شکنجهای بشون تحمیل میشه؟ من عزباوغلی که در عمرم با یک زن نبودم بیشتر از شما اشراف دارم به داستان. تازه اونچه که زن شما از سر گذرانده، همه اون بلایی نیست که سر بقیه زنها میاد. حتی فکر اینکه بعضیها تا ماهها! درگیر زخمهای فیشر مقعدی میشن اعصاب انسان رو خراش میده.
اما این یک مرد فِمنیزه شده نیست که اون زن بش نیاز داره. از ما گفتن.
https://t.me/IslamicLeft/960
اما این یک مرد فِمنیزه شده نیست که اون زن بش نیاز داره. از ما گفتن.
https://t.me/IslamicLeft/960
Telegram
جمهورى سوم
بارداری در غیبت همسران
درباره تلاش مردانه برای انکار «عمل بدنمندانه زنانه»
🔺مدتها طول کشید که بفهمم نگاه مردان و زنان به «عمل» دو جور است: ما مردان به اصل گرفتن ذهن و استثمار بدن عادت کردهایم. ما بدن خویش را انکار میکنیم و آنرا به ابزاری برای ذهن خودمان…
درباره تلاش مردانه برای انکار «عمل بدنمندانه زنانه»
🔺مدتها طول کشید که بفهمم نگاه مردان و زنان به «عمل» دو جور است: ما مردان به اصل گرفتن ذهن و استثمار بدن عادت کردهایم. ما بدن خویش را انکار میکنیم و آنرا به ابزاری برای ذهن خودمان…
مردی که فکر میکنه تکاملی در زن رخ داده که در مرد اثری ازش نیست. مردی که فکر میکنه غایت انسانی، زنشدگیه! مردی که فکر میکنه باید یه بخشی از مرد بودن رو از خودش بکنه و بندازه جلو سگ، تا بتونه زن رو درک کنه!
دنیا به مردهای زنانهشده و زنهای مردانهشده نیاز نداره، با اینکه این مسیر جاهلانه رو پیش گرفته. دنیا به مردان آلفا و زنان آلفا نیاز داره، که بدون اینکه مرزهای جنسیتی رو محو کنند، از جنسیت عبور کنند.
دنیا به مردهای زنانهشده و زنهای مردانهشده نیاز نداره، با اینکه این مسیر جاهلانه رو پیش گرفته. دنیا به مردان آلفا و زنان آلفا نیاز داره، که بدون اینکه مرزهای جنسیتی رو محو کنند، از جنسیت عبور کنند.
ما در عصری از جاهلیت بسر میبریم که آدمهای گنده و متشخص خیلی راحت عبارت مسخره «سیاست خارجی زنانه» رو به کار میبرند بدون اینکه از خودشون خجالت بکشند.
ملیگراها پرچم کشورشون رو به در و دیوار خانهشون میزنند، تا همسایه و رهگذر ببینند که هویت ساکنان این خانه و شاید محله چی هست و چی نیست، و این هویت براشون مهمه. گاهی قبل جنگ، معنیش این بود که با جنگ موافقیم، و بعد از جنگ معنیش این بود که از سربازان میهن متشکریم. و در جایی مثل آمریکا یعنی: ما جمهوریخواهیم، و به احتمال زیاد اسلحه داریم.
پرچم هیئت داره میگه ساکن میلیاردرش، کدوم طرفه؟ یک طرف، از چه طرفینیه؟ چی رو از چی تفکیک میکنه؟
کمی مطالعه مردم، آدم رو به این نتیجه میرسونه که هر چیزی که اون بیرون میبینیم لزوما نیاز به کشف و تحلیل نداره، چون خیلیهاشون کاملا بیمعنیاند. مثلا در این مورد میگن طرف ریاکاره! اما حتی در حد چیز سادهای مثل ریاکاری هم پیچیدگی نداره. چون طرف حتی به ریا هم فکر نمیکنه. چون اصلا فکری نداره. خیلیها در مورد خیلی از کارها هیچوقت از خودشون نمیپرسند برای چی دارم اینکارو میکنم؟
ما درباره هدفسازیهای مردم در ذهنمون اغراقهای زیادی انجام میدیم. در حالی که دنیای اونها پر از کارهای یلخیه.
پرچم هیئت داره میگه ساکن میلیاردرش، کدوم طرفه؟ یک طرف، از چه طرفینیه؟ چی رو از چی تفکیک میکنه؟
کمی مطالعه مردم، آدم رو به این نتیجه میرسونه که هر چیزی که اون بیرون میبینیم لزوما نیاز به کشف و تحلیل نداره، چون خیلیهاشون کاملا بیمعنیاند. مثلا در این مورد میگن طرف ریاکاره! اما حتی در حد چیز سادهای مثل ریاکاری هم پیچیدگی نداره. چون طرف حتی به ریا هم فکر نمیکنه. چون اصلا فکری نداره. خیلیها در مورد خیلی از کارها هیچوقت از خودشون نمیپرسند برای چی دارم اینکارو میکنم؟
ما درباره هدفسازیهای مردم در ذهنمون اغراقهای زیادی انجام میدیم. در حالی که دنیای اونها پر از کارهای یلخیه.
Anarchonomy
Photo
این خیلی بامزه و شیرینه. بش دقت کنید. یه بچه شیعه درباره زمین میلیاردی هدیه گرفتن پناهیان یه روایت از نهجالبلاغه میاره که میگه یه فردی اومده یه رشوهای بده به علی، و ایشون هم گفته این زهرماره من نمیخوام، و اون فرد گفته هدیهست، و علی گفته یعنی فکر کردی اسمش رو عوض کنی من نمیفهمم چیه؟
بعد یه بچه شیعه دیگه اومده خسارت واره رو جبران کنه گفته چون رشوه بوده رد کرده، یعنی اگه هدیه بود رد نمیکرد! چندتا ازین پرانتزها هم میذاره که یعنی من خیلی مسلطم به بحث!
بچه شیعه دومیه فکر میکنه داره تفکیک ایجاد میکنه بین مورد علی و مورد پناهیان، اما نهایتا تفکیکی ایجاد نمیشه بلکه ارتباطش توضیح داده میشه!. پسره گاوه قشنگ. کل پوئینت علی این بوده که چیزی که همه میفهمن از روی محبت نیست، منی که میگیرم که قطعا باید بفهمم نیست! یعنی درک من از معنیش باید جلوتر از درک عرفی مردم باشه تازه، نه عقبتر. بعد این میگه همه میفهمن که چنین هدیهای رشوهست ولی پناهیان نفهمیده! علی حتی ازینکه طرف فکر کرده که علی اندازه عوام هم نمیفهمه که منظور ازین هدیه چیه، عصبانی شده! یعنی حتی عصبانی نشدنت ازینکه فکر کردن اون هدیه رو قبول میکنی هم نشون میده شیشه خورده داری، چه برسه اینکه واقعا نفهمی چه هدفی داره، چه برسه به اینکه بفهمی ولی خودت رو بزنی به نفهمیدن! کل پوئینت علی این بوده که خر هم میفهمه این هدیه نیست، من نفهمم؟ بعد این برای اینکه بگه این روایت ربطی به موضوع روز نداره، میره در جایگاه اون کسی که میخواسته به علی رشوه بده قرار میگیره و میگه نه این هدیهست فرق داره! 😄
هربار صحبت از نظام آموزشی ایران میشه میگن در مدارس ما تفکر انتقادی آموزش داده نمیشه به بچهها و فلان. آقا، این چیزها آموزشی نیست، انتخابیه. شما انتخاب میکنی که عین یه گاو به مسائل نگاه کنی، یا مثل کسی که مغزش میتونه به مطلب نفوذ کنه. و تکرار یک انتخاب، میتونه عادت ذهنیت بشه. همین.
بعد یه بچه شیعه دیگه اومده خسارت واره رو جبران کنه گفته چون رشوه بوده رد کرده، یعنی اگه هدیه بود رد نمیکرد! چندتا ازین پرانتزها هم میذاره که یعنی من خیلی مسلطم به بحث!
بچه شیعه دومیه فکر میکنه داره تفکیک ایجاد میکنه بین مورد علی و مورد پناهیان، اما نهایتا تفکیکی ایجاد نمیشه بلکه ارتباطش توضیح داده میشه!. پسره گاوه قشنگ. کل پوئینت علی این بوده که چیزی که همه میفهمن از روی محبت نیست، منی که میگیرم که قطعا باید بفهمم نیست! یعنی درک من از معنیش باید جلوتر از درک عرفی مردم باشه تازه، نه عقبتر. بعد این میگه همه میفهمن که چنین هدیهای رشوهست ولی پناهیان نفهمیده! علی حتی ازینکه طرف فکر کرده که علی اندازه عوام هم نمیفهمه که منظور ازین هدیه چیه، عصبانی شده! یعنی حتی عصبانی نشدنت ازینکه فکر کردن اون هدیه رو قبول میکنی هم نشون میده شیشه خورده داری، چه برسه اینکه واقعا نفهمی چه هدفی داره، چه برسه به اینکه بفهمی ولی خودت رو بزنی به نفهمیدن! کل پوئینت علی این بوده که خر هم میفهمه این هدیه نیست، من نفهمم؟ بعد این برای اینکه بگه این روایت ربطی به موضوع روز نداره، میره در جایگاه اون کسی که میخواسته به علی رشوه بده قرار میگیره و میگه نه این هدیهست فرق داره! 😄
هربار صحبت از نظام آموزشی ایران میشه میگن در مدارس ما تفکر انتقادی آموزش داده نمیشه به بچهها و فلان. آقا، این چیزها آموزشی نیست، انتخابیه. شما انتخاب میکنی که عین یه گاو به مسائل نگاه کنی، یا مثل کسی که مغزش میتونه به مطلب نفوذ کنه. و تکرار یک انتخاب، میتونه عادت ذهنیت بشه. همین.
پلوپز ایرانی در سایت ایرانی، ۷۴۵ هزارتومن. پلوپز چینی در والمارت آمریکا، ۴۲۵ هزارتومن.
بهتره تو یه کشور سرمایهداری فقیر بود، تا در یک کشور اسلامی، ثروتمند.
بهتره تو یه کشور سرمایهداری فقیر بود، تا در یک کشور اسلامی، ثروتمند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جمهوریاسلامی زیرآب زنی، عامل سستی نظام دیده نمیشه. چون برای #گله_گاو مهم نیست چه کسانی وارد گله شده، و چه کسانی حذف میشن.
❤7
در ایران، زندگی مختل شده. چون همه چیز از سیاست تا فرهنگ تا اقتصاد، به بنبست خوردهاند. تمام اتفاقاتی که در زندگی روزمره ایرانی رخ میده، جزییاتیست که روی این مختلشدگی سوار شده. مثل اتفاقاتی که در یک کمپ هلال احمر در منطقه زلزلهزده رخ میده. تو اون کمپ ممکنه سر یک کلمن دعوا کنند، ممکنه عدهای خودفروشی کنند، ممکنه یکی پول خوبی به جیب بزنه، ممکنه چادر یکی آتش بگیره، ممکنه عدهای ازدواج کنند. اما همه اینها روی یک اختلال دائمیشده به نام آوارگی پس از زلزله سوارند. حتی اونهایی که پذیرفتهاند که این وضعیت، همان نرمالی است که باید میبود، همیشه این احتمال رو در گوشه ذهن دارند که شاید ناگهان ورق برگرده. و عده بسیاری پذیرفتهاند که تا ورق برنگرده، هیچچیز نرمال نیست. مثل ماشینهایی که در تقاطع راهآهن با جاده پشت چراغ قرمزش توقف کردند، اما قطاری نمیاد که رد بشه. جلوشون بازه، اما باز نیست، و معلوم نیست تا کی باز نیست.
در چنین شرایطی مهاجرت به یک ابرمسئله جمعی تبدیل میشه، و فارغ ازینکه هر فردی چه سطحی از توانایی یا عدم توانایی در انجامش داشته باشه، باید یک نسبتی باش برقرار کنه. چیزهایی که همه باید یک نسبتی باش برقرار کنند زیادند، مثل عید نوروز. همیشه این سوال مطرحه که شما در عید نوروز چه میکنید؟ باید زندگیتون به نحوی تحت تأثیر عید باشه. باید حتما موضعی دربارهش داشته باشید. حتی اعتقادی به عید نداشتن هم یک موضعه. حتی هیچکاری در عید نکردن هم مثل هیچکاری نکردن در وقت دیگهای از سال نیست. هیچکاری نکردن در عید هم فرد رو در یک تیم قرار میده. تیم در عید هیچکارینکنها! شما نمیتونی از عید بیرون بیای. چون حتی بیرون بودن از عید هم یه جایی توی مسئله عیده.
اما هیچ کدوم این مسائل در ایران امروز، مثل مهاجرت نیست. مهاجرت یا آرزوست، یا آرزو نبودنش یک موضعه! شما نمیتونی صرفا پول نداشته باشی برای مهاجرت. پول نداشتن برای مهاجرت، توی یک تیم قرارت میده. تیم مهاجرتنکردهها از بیپولی! باید در همه مراحل زندگیت به مهاجرت فکر کنی. و در هر رده سنی، به شکلی و از زاویهای. هر نوع نسبتی با مهاجرت داشتن، یک پزه. پز من مهاجرت کردم الان اونجام. پز من رفتم ولی مثل سگ رفتم و سخت بود. پز من رفتم و مثل یک شاهزاده رفتم. پز من در آستانه مهاجرتم. پز من آرزوی مهاجرت دارم. پز اینکه هنوز کارام جور نشده که برم. پز کارام داره جور میشه که برم. پز من بدبختم نمیتونم برم. پز من به مهاجرت فکر نمیکنم. و پز من اصلا دلم نمیخواد برم!
مثل بازی نمکدون کاغذی که اسم هشت شغل رو توش مینوشتیم و برای هرکس یکیش درمیاومد، و اصراری وجود داشت که رفتگر هم توش باشه. هر کسی در ایران باشی، نمکدون رو که باز کنند، یکی از نسبتهای رسمی درباره مهاجرت، از آن توست.
اگه همهچیز در حد عید نوروز بود، میشد با مسئله بودنش کنار اومد. اما ابرمسئلهای مثل مهاجرت، روی همهچیز سایه میندازه، چون به یک مگاباور عمومی تبدیل شده. در واقع در جامعه ما انعکاسی از معادباوری، در مهاجرتباوری تجسم پیدا کرده. ما یک آبجکت عادی در دنیا رو به یک سابجکت ایمانی تبدیل کردیم. درست مثل معاد، منتظر مهاجرت بودن یک امید مذهبیه، و دل شستن ازش یک نوع نیهیلیسم! شما یا مومنی بش، یا کافری، یا ندانمگرا! و درست مثل معاد، به نحوی مادیات و معنویات زندگیت دائما تحت تأثیرشه.
ما نیاز به خروج داریم. چیزی از جنس خروجی که موسی هدایتش کرد. اونها فقط از سلطه فرعون خروج نکردند. اونها از کل دستگاه فکری که توش بودند، خارج شدند.
در چنین شرایطی مهاجرت به یک ابرمسئله جمعی تبدیل میشه، و فارغ ازینکه هر فردی چه سطحی از توانایی یا عدم توانایی در انجامش داشته باشه، باید یک نسبتی باش برقرار کنه. چیزهایی که همه باید یک نسبتی باش برقرار کنند زیادند، مثل عید نوروز. همیشه این سوال مطرحه که شما در عید نوروز چه میکنید؟ باید زندگیتون به نحوی تحت تأثیر عید باشه. باید حتما موضعی دربارهش داشته باشید. حتی اعتقادی به عید نداشتن هم یک موضعه. حتی هیچکاری در عید نکردن هم مثل هیچکاری نکردن در وقت دیگهای از سال نیست. هیچکاری نکردن در عید هم فرد رو در یک تیم قرار میده. تیم در عید هیچکارینکنها! شما نمیتونی از عید بیرون بیای. چون حتی بیرون بودن از عید هم یه جایی توی مسئله عیده.
اما هیچ کدوم این مسائل در ایران امروز، مثل مهاجرت نیست. مهاجرت یا آرزوست، یا آرزو نبودنش یک موضعه! شما نمیتونی صرفا پول نداشته باشی برای مهاجرت. پول نداشتن برای مهاجرت، توی یک تیم قرارت میده. تیم مهاجرتنکردهها از بیپولی! باید در همه مراحل زندگیت به مهاجرت فکر کنی. و در هر رده سنی، به شکلی و از زاویهای. هر نوع نسبتی با مهاجرت داشتن، یک پزه. پز من مهاجرت کردم الان اونجام. پز من رفتم ولی مثل سگ رفتم و سخت بود. پز من رفتم و مثل یک شاهزاده رفتم. پز من در آستانه مهاجرتم. پز من آرزوی مهاجرت دارم. پز اینکه هنوز کارام جور نشده که برم. پز کارام داره جور میشه که برم. پز من بدبختم نمیتونم برم. پز من به مهاجرت فکر نمیکنم. و پز من اصلا دلم نمیخواد برم!
مثل بازی نمکدون کاغذی که اسم هشت شغل رو توش مینوشتیم و برای هرکس یکیش درمیاومد، و اصراری وجود داشت که رفتگر هم توش باشه. هر کسی در ایران باشی، نمکدون رو که باز کنند، یکی از نسبتهای رسمی درباره مهاجرت، از آن توست.
اگه همهچیز در حد عید نوروز بود، میشد با مسئله بودنش کنار اومد. اما ابرمسئلهای مثل مهاجرت، روی همهچیز سایه میندازه، چون به یک مگاباور عمومی تبدیل شده. در واقع در جامعه ما انعکاسی از معادباوری، در مهاجرتباوری تجسم پیدا کرده. ما یک آبجکت عادی در دنیا رو به یک سابجکت ایمانی تبدیل کردیم. درست مثل معاد، منتظر مهاجرت بودن یک امید مذهبیه، و دل شستن ازش یک نوع نیهیلیسم! شما یا مومنی بش، یا کافری، یا ندانمگرا! و درست مثل معاد، به نحوی مادیات و معنویات زندگیت دائما تحت تأثیرشه.
ما نیاز به خروج داریم. چیزی از جنس خروجی که موسی هدایتش کرد. اونها فقط از سلطه فرعون خروج نکردند. اونها از کل دستگاه فکری که توش بودند، خارج شدند.
❤5
وقتی دیدند دامنه واکنشهای خشمگینانه به فیلم کیوتیز نتفلیکس که انگار برای پدوفیلها ساخته شده، از راستگراها و محافظهکاران هم فراتر رفت، رفتند روی فاز دفاعی که آره فیلم اتفاقا میخواد درگیری زودتر از موعد کودکان با بعضی مسائل بزرگسالانه رو تقبیح کنه!
اینها هم مثل پناهیان فکر میکنند خریم که فرق هدیه و رشوه رو نفهمیم، و فرق فیلم انتقادی با فیلمی که در پوشش انتقاد قصد نرمالایز کردن شر رو داره، تشخیص نمیدیم! نکته بسیار بسیار بامزه اینه که طبق قوانین خود هالیوود، شما اجازه نداری در ساخت فیلم به هیچ حیوانی آسیب بزنی حتی اگه بخوای به رفتار خشن با حیوانات اعتراض کنی. تو تیتر پایانی فیلمها هم ذکر میکنند که چنین اتفاقی نیفتاده. یه سری قواعد نانوشته ضمیمهای هم وجود داره. مثلا حتی با جلوههای ویژه که تشخیصش از فیلمبرداری واقعی سخته، حق نداری شکنجه حیوان رو نمایش بدی. در واقع اگه من امروز بخوام درباره رفتار وحشیانه چینیها با حیوانات فیلم انتقادی بسازم، مشکلات عدیدهای خواهم داشت، چون بیشتر صحنههایی که مرتبط با موضوع فیلمه رو نمیتونم توی فیلم قرار بدم. یوتیوب حتی اجازه انتشار ویدئوهای شکنجه حیوانات که صرفا کاربرد مستندی دارند هم نمیده. یوتیوب اجازه اینکه جنازه متلاشی شده تروریستها رو نشون بدی هم نمیده. و برای همین از جنگ سوریه در اونجا بیشتر تصاویر انفجار هست. اعدامها و تیرخلاص زدنها و مثلهکردنها رو باید در سایتهای زیرزمینی یا خارج از دایره قضایی ایالات متحده، دید.
البته اینکه باید این محدودیتها وجود داشته باشند یا نه، بحث مستقل دیگهایه. الان موضوع استاندارد دوگانهایه که برای بچه خوک بیشتر گارد مراقبتی قائله تا بچه انسان! برای نشون دادن اینکه به بچه خوک نباید با شوکر برقی، درد تحمیل کرد یک فیلم بسازید که بازیگر با شوکر برقی افتاده به جون بچه خوک. بعد ببینید چه اتفاقی برای فیلمتون میفته.
اینها هم مثل پناهیان فکر میکنند خریم که فرق هدیه و رشوه رو نفهمیم، و فرق فیلم انتقادی با فیلمی که در پوشش انتقاد قصد نرمالایز کردن شر رو داره، تشخیص نمیدیم! نکته بسیار بسیار بامزه اینه که طبق قوانین خود هالیوود، شما اجازه نداری در ساخت فیلم به هیچ حیوانی آسیب بزنی حتی اگه بخوای به رفتار خشن با حیوانات اعتراض کنی. تو تیتر پایانی فیلمها هم ذکر میکنند که چنین اتفاقی نیفتاده. یه سری قواعد نانوشته ضمیمهای هم وجود داره. مثلا حتی با جلوههای ویژه که تشخیصش از فیلمبرداری واقعی سخته، حق نداری شکنجه حیوان رو نمایش بدی. در واقع اگه من امروز بخوام درباره رفتار وحشیانه چینیها با حیوانات فیلم انتقادی بسازم، مشکلات عدیدهای خواهم داشت، چون بیشتر صحنههایی که مرتبط با موضوع فیلمه رو نمیتونم توی فیلم قرار بدم. یوتیوب حتی اجازه انتشار ویدئوهای شکنجه حیوانات که صرفا کاربرد مستندی دارند هم نمیده. یوتیوب اجازه اینکه جنازه متلاشی شده تروریستها رو نشون بدی هم نمیده. و برای همین از جنگ سوریه در اونجا بیشتر تصاویر انفجار هست. اعدامها و تیرخلاص زدنها و مثلهکردنها رو باید در سایتهای زیرزمینی یا خارج از دایره قضایی ایالات متحده، دید.
البته اینکه باید این محدودیتها وجود داشته باشند یا نه، بحث مستقل دیگهایه. الان موضوع استاندارد دوگانهایه که برای بچه خوک بیشتر گارد مراقبتی قائله تا بچه انسان! برای نشون دادن اینکه به بچه خوک نباید با شوکر برقی، درد تحمیل کرد یک فیلم بسازید که بازیگر با شوکر برقی افتاده به جون بچه خوک. بعد ببینید چه اتفاقی برای فیلمتون میفته.