Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه لحظه به این فکر کنید که این‌ها حق رأی دارند و می‌تونند سرنوشت یک شهر یا یک استان یا حتی کل کشور رو تغییر بدن. وحشتناک نیست؟
تعادل هم مثل کلمه عدالت میمونه. هالیوود هر دو رو به روسپی‌های ایدزی تبدیل کرد. تو هر فیلم تخیلی، عامل هر نابسامانی یا بی‌عدالتیه، یا یه آدمی که شیزوفرنی داره تشخیص داده که تعادل بهم خورده!

خیر، اینکه یه عده تاپاله گاو رو بریزند توی چای‌شیرین و هم بزنند و صبح ناشتا بخورند ضامن تعادل جامعه نیست، ایضا چرخوندن بطری آب معدنی در هوا به سبک میمون ادیسه فضایی ۲۰۰۱ که استخوان دستش بود، به امید شکستن زنجیره تخریب محیط‌زیست!
پریروز یه توعیتی وایرال شده بود که می‌گفت جایی اسم ماری کوری رو آورده و یه آقایی بش گفته تلفظ درستش مارایا کری است!
چنان اسم کوری به گوشش نخورده بوده که فکر کرده اشتباه تلفظ شده! و این بامزه‌ست، و برای همین وایرال شد. اما طبق معمول یه عده که نمی‌تونند تحمل کنند که مردم به چیزی بخندند، غر زدند که «هیچ هم خنده‌دار نیست. باعث تأسف هم هست که اسم زنی که در راه علم خودش رو به فاک داد زیر اسم یه زنی که تنها هنرش آواز خوندن و سکسی بودنه، به طور کامل محو شده!».

ابرکلمات کانال رو که اینجا گذاشتم بعضی‌ها متوجه شدند که کلمه زن توش هست ولی کلمه مرد نیست. علتش این نبود که از کلمه مرد استفاده نکردم. اتفاقا خیلی استفاده شده. اما زن انقدر بیشتر بوده که کلمه مرد دیگه تو چارت دیده نمیشه. فداکاری در راه علم هم خیلی خوبه، ولی جذابیت‌های جنسی انقدر خوب‌تره که اون رو به حاشیه می‌بره، و این واقعیت دنیاست. در بین چیزهایی که برای آدم‌ها مهم میشه و ارزش پیدا می‌کنه، جذابیت جنسی جزء ثابت‌ترین‌هاست. در واقع ما و آدمی که هزار سال پیش می‌زیست در هیچ چیز اشتراک نداریم، جز اینکه هر دو از بدن متناسب زن، یا مرد، یا از صدای سکسیش، خوشمون میاد. این اراجیفی که میگن زیبایی نسبی است و در طول زمان تعاریفش تغییر می‌کند، نسبتی به واقعیات نداره. روی چهارتا قبیله با عادات نامتعارف فوکوس می‌کنند و سلیقه جنسی‌شون رو تعمیم میدن به کل جمعیت بشری! تازه حتی همون قبیله هم با کمبود آپشن مواجه بوده، و گرنه اگه به دخترهای لاتین و پسران نوردیک دسترسی داشتن، شاید زنی که گردنش اندازه زرافه شده رو نمی‌پسندیدند. اگه مارایا کری رو سوار ماشین زمان می‌کردیم و می‌بردیم به هزار و ششصد سال قبل، یحتمل چندتا شاهزاده سر تصاحب واژنش چندتا قلعه رو تسخیر و چندتای دیگه رو تخریب و چندتای دیگه رو از نو بنا می‌کردند. تفاوت دوران ما صرفا دموکراتیزه شدن سوژه‌های خودارضاییه. چون امروز زن‌ها چیزهایی از خودشون رو به همه نشون میدادن که یه زمانی فقط شاهزاده اجازه داشت ببینه.

اونی که با مشاهده این واقعیات، انگیزه‌ش رو برای اینکه خودش رو در راه علم به فاک بده از دست میده، لیاقت اینکه خدمتی به بشر بکنه، نداره.
تو سریال طنز The Great دختر غربی که اومده به روسیه و زن پادشاه شده و میخواد این کشور عقب‌افتاده رو مدرنیزه کنه وقتی داره شعارهای مترقیانه که در ذهن داره رو به زبان میاره میگه همه اعم از مرد و زن از حقوق برابر و آموزش و درمان رایگان برخوردار شوند! بعد کلفتش میگه بهتره یه چیزی به مردم اینجا بگید که درکش کنند مثلا «دیگر وقتی بیرون می‌روید کسی به شما تجاوز نخواهد کرد».
کار کاملا فمنیستی سوسیالیستیه، با کلیشه‌هایی مثل «فساد دربار» که ما رو تو مدرسه نمودند باش. اما بعضی جاها مثل این، نکات جالبی پیدا میشه توش. روسیه همواره بین یک ایده‌الیسم سوسیالی غربی و یک اقتدارگرایی بومی که تنها دغدغه‌ش امنیت و ثباته، گیر کرده. و ایران هم یک نمونه کوچکترشه، با این فرق که همون ایده‌الیسمه هم در ایران چندان فرصت نکرد خودش رو بالا بکشه.‌ اما حتی نویسندگان هم در مصداقی که ذکر کردن، از واقعیت فاصله دارند. اینطور نبود که دغدغه جماعت این باشه که مورد تجاوز قرار نگیرند. و دقیقا من یاد جریانات اخیر افتادم که MeToo
بازی‌ها باز داغ شده. با اینکه آزار و اذیت جنسی یکی از مسائل این اجتماعه، ولی با مهم‌تریناش خیلی فاصله داره. ۹۹ درصد این‌ها که داستان تجاوزشون رو نوشتن، دغدغه مالی چندانی ندارند. یا با کمبود ساپورت مواجه نیستند (فقط در همون یک مورد مزه نداشتن ساپورت رو چشیدن و براشون خیلی سنگین اومده). درسته که ملکه ساکن کاخ نمیتونه بفهمه مردم چی میخوان، اما کلفت ملکه هم نمیتونه. چون با اینکه کلفته، سرپناه و خوراک و امنیتش تأمینه، فقط در اون‌محیط با خطر آزارجنسی مواجه بوده، و برای همین این مشکل میتونه براش بزرگترین مشکل باشه (مخصوصا اینکه قبلا جایگاه بهتری داشته و این وضعیت براش تحقیرآمیزه).

معمولا وقتی اوضاع مردم بدتر میشه که یکی عوض خودشون تشخیص میده که «لیاقت مردم ما بیشتر ازین‌هاست».
در مبارزه با دروغ، اولویت مبارزه با اونیه که باورش می‌کنه، نه اونی که دروغ رو میگه. هیچ جای قرآن هیچ توهینی علیه شیطان وجود نداره. اما صفحه به صفحه درباره اونایی که باورش می‌کنند میگه اینا عقل ندارند، شعور ندارن، مسخ شدن، هر بلایی سرشون بیاد حقشونه، خودم دهن‌شون رو سرویس می‌کنم، و خوب می‌کنم!

شما فوکوس می‌کنی روی دروغگو، چون اونی که باورش کرده خودتی، یا همسرته، یا فرزندته، یا پدرته، یا معلمته.. یه کسیه که یا حاضر نیستی باش دشمنی کنی، یا حاضر نیستی باور کنی مسخ شده! ترجیح میدی فکر کنی قربانی‌اند. ولی نیستند. باورکننده دروغ هم‌ارز قربانی‌ای که از خیابون داره رد میشه از بالکن یه چیزی میندازن رو سرش نیست. چیزی رندوم نرفته تو ذهنش. خودش رفته زیر منبعش، و دهنش رو باز کرده!

نمیتونی با دروغ مبارزه کنی اگه بخوای با مردم نایس باشی.
8
یه چیز دیگه رو هم مطمئنم.. اگه مجرمان غیرخشن که در زندان‌های دنیا دارند حبس میکشن، مثل دزدها و کلاهبردارها و اینایی که خرابکاری کردن.. اینارو بیاریم بیرون و اداره کشورها رو بسپریم بشون وضع به مراتب بهتر از الان میشه.
الان یه سوال خیلی جدی وجود داره که آقای آملی که لابد این کتاب‌ها رو خونده، دقیقا چه گلی به سر حوزه زده؟
تو این توعیت میخواد وانمود کنه یه قسمتی از حضرات قصد نوسازی دارند، ولی یه قسمتی مقاومت می‌کنند! ولی من میخوام بدونم میرباقری داره دربرابر چی مقاومت می‌کنه؟ مگه اتفاقی افتاده؟ باید اول یه جریانی شکل بگیره، بعد بگی فلانی و بهمانی دارند مقاومت می‌کنند.

(جوابش مشخصه. ایشون متوجه کلام آملی نیست. اون میگفت کانت بخونید تا بتونید جواب کانتی‌ها رو بدید. نه اینکه کانت بخونید تا فقه رو عقلانی کنیم!.. اون یارو میرباقری هم میگه لازم نکرده، کانتی‌ها با حرف ما قانع نمیشن بهرحال، در حالی که طلبه ما به خاطر خوندن این چیزها از راه به در میشه. دعوا اینه نه اونی که صاحب توعیت فکر کرده).
Anarchonomy
پریروز یه توعیتی وایرال شده بود که می‌گفت جایی اسم ماری کوری رو آورده و یه آقایی بش گفته تلفظ درستش مارایا کری است! چنان اسم کوری به گوشش نخورده بوده که فکر کرده اشتباه تلفظ شده! و این بامزه‌ست، و برای همین وایرال شد. اما طبق معمول یه عده که نمی‌تونند تحمل…
اگه قرار بود من رو اعدام کنند ترامپ توعیت نمی‌کرد که مودبانه درخواست کنه ازین حکم صرفنظر کنند، حتی با اینکه کلمه آمریکا، بیشترین تکرار رو در پست‌های کانالم داشته، و چند ساله دارم کاربر ایرانی رو متقاعد می‌کنم که آمریکا آخرین سنگره. نوید افکاری کشتی‌گیره، و خبرش به کشتی‌گیر خارجی میرسه و اونم خبرشو به بقیه میده و به گوش رفیق قدیمی ترامپ میرسه و اونم به ترامپ میگه. فارغ ازینکه اعدام بشه یا نشه، این دومینو شکل نمی‌گرفت اگه بلد نبود کشتی بگیره. پس کشتی گرفتن ممکنه جون انسان رو نجات بده، نه نوشتن!

اگه این انگیزه کسی رو برای نوشتن کم کنه، لیاقت نداره نویسنده باشه.
مایلی سایرس میگه دوست دارم کتاب‌هایی برای کودکان منتشر کنم که درباره واقعیته، چون آموزش ما نباید به بچه بگه دنیا گل و بلبله.

موافقم باش، اما میخوای واقعیات رو چجوری لیست کنی براشون؟ بگی همه کسانی که در زندگی با آن‌ها آشنا خواهی شد و دوستشون خواهی داشت، یه روزی زیر خاک دفن میشن؟ یا مثلا خیلی از کسانی که مردم و بچه‌ها رو اذیت می‌کنند، هیچوقت هیچ هزینه‌ای بابتش نمی‌پردازند؟ یا خیلی وقت‌ها هرچقدر تلاش کنی، باز هم موفق نمیشی؟ یا هرچیزی که تو جوانی داری با افزایش سن ازت گرفته میشه؟ یا هرچقدر با بعضی‌ها مهربون باشی باز دشمنت باقی میمونند؟

چه فایده‌ای داره این‌ها رو چندسال زودتر از وقتی که خودش خواهد فهمید بش بگیم؟ مگه پلنی داره که بخواد با تکیه به این دانسته‌ها پلنش رو عوض کنه؟ تنها واقعیتی که لازمه هر بچه‌ای بدونه اینه که تو دنیا هیچ چیز مجانی وجود نداره! ولی حتی همینش هم باید با یک مکمل مصرف بشه. باید اینو هم یاد بگیره که اتفاقا چون هیچ‌چیز مجانی وجود نداره مهربانی معنا پیدا می‌کنه، چون مهربانی یعنی یه چیزی از دارایی‌هایی مادی و معنوی‌مون رو خرج یکی دیگه بکنیم، چون ممکن نیست بشه از راه دیگه‌ای بدست بیاره. اگه مجانیش وجود داشت، می‌تونست به دست بیاره و دیگه نیازی به مهربانی ما نبود.

واقعگرایی فقط مطلع بودن از واقعیت نیست. درباره واقعیات تکلیف مشخص داشتنه.
مراسم عروسی برای طبقه متوسط، یک پرانتز یک شبه بود برای مثل دهک‌بالایی‌ها زندگی کردن! اون پرانتز هم حذف شد.
بازیگران خیابانی دعواهای سیاسی، ذهن ضعیفی دارند و برای همین دارایی‌ ارزشمندی برای سیاستمداران به حساب میان. کمونیستی که یکی از طرفداران ترامپ رو در پرتلند کشته بود، دیروز توسط نیروهای فدرال که برای بازداشتش اومده بودند، کشته شد. اما قبلش مجله وایس باش مصاحبه کرده بود. تکلیف اون مجله مشخصه، اون‌ها برای بردن انتخابات، حاضرند هر آدمکشی رو قهرمان، و هر بی‌گناهی رو خود هیتلر جلوه بدن. اما اونی که مرتکب اون قتل شده باید از خودش بپرسه چرا باید بیان بم تریبون بدن که از خودم دفاع کنم اونم در شرایطی که هر کلمه‌ای که از دهانم دربیاد میتونه علیه‌م در دادگاه استفاده بشه؟ شاید بش گفته بودن شانسی تو دادگاه نداری، پس قبل دادگاه حرفتو بزن که لاقل افکار عمومی رو قانع کنی!
بهرحال در هیچ مرحله‌ای به ذهنش نرسید که من یه ابزار سیاسی هستم که هر دو طرف انتخابات ازم استفاده می‌کنند، و وقتی بهره‌برداری‌شون رو کردند، جلو خونه‌م اعدامم می‌کنند، همونطوری که خودم یکی رو تو خیابون اعدام کردم!

به راحتی دو‌ تا آدم مردند، تا سوخت نفرت علیه رقیب سیاسی تأمین بشه. ولی سیاستمدارانی که اینطور راحت آدم‌ها رو مصرف می‌کنند، فاعل مطلق این فجایع نیستند. مسئولیت با همونیه که اجازه داد ازش یه وسیله بسازند، و با مردمیه که دروغ‌ها رو باور می‌کنند.
انقدر این عنوان رو استفاده کردن که دیگه اعتباری براش باقی نمونده. اگه نویسنده بودم ترجیح میدادم کتابم از طریق شبکه‌های اجتماعی شهرت پیدا کنه، نه از طریق نیویورک‌تایمز یا رسانه‌های رسمی.
- چرا نمیری یه جای دور از مرکز و نزدیک به طبیعت زندگی کنی؟

- امکانات نیست. یه دکتر میخوای بری باید پنج ساعت رانندگی کنی

- چند درصد احتمال داره کار اورژانسی پیش بیاد که پنج ساعت زیاد باشه؟

- بالاخره پیش میاد

- خب چقدر پیش میاد؟ این مردم سوار ماشینی میشن که اگه با ۳۰ تا سرعت هم بخوره به یه گاو، گاوه زنده میمونه اما خودشون خونریزی مغزی می‌کنند.

- خب مجبورن. ماشین بهتری وجود نداره یا نمی‌تونن بخرن.

- خب میگم این خطراتی که از دور بودن از امکانات وجود داره، سالی چندنفر از «دورنشینان» رو به کام مرگ می‌کشه؟ بیشتر از سالی ۲۰ هزارنفره؟

- نفست از جای گرم بلند میشه.‌ یه هفته بیا تو یکی ازین شهرستانا زندگی کن بت میگم.

- شاید نفسم از جای گرم بلند میشه واقعا، ولی من پول به پراید هم نمیدم. سوال این نیست که من چه تصمیمی می‌گیرم. سوال اینه که این مردم چرا دو تا ریسک یک اندازه رو یک اندازه نمی‌بینند؟ یا چرا ریسک کوچکتر رو بزرگتر از ریسک بزرگ می‌بینند؟

- الان ریسک زندگی یه جا که دور از امکاناته از چی کمتره؟


- احتمال اینکه اینجا از آلودگی هوا رگ قلبت تو ۴۵ سالگی بگیره بیشتره. احتمال اینکه وسط خیابون، نه ته کوچه، و تو روز روشن، نه آخر شب، و جلو چشم دیگران، نه تو خلوتی، خفتت کنند و به خاطر یه گوشی گلوت رو ببرن بیشتره. احتمال اینکه حتی بیان پل روی جوب جلوی خونه‌ت رو هم بکنن و ببرن هم بیشتره. احتمال اینکه پلیس بیفته دنبال سارقان مسلح و به سمت‌شون شلیک کنه اما چون تیراندازی بلد نیست، تو تیر بخوری، بیشتره!

- آقا اصلا خطرات و تهدیدات رو ولش کن. تو مرکز فرصت شغلی هست.

- کدوم فرصت شغلی؟ یه مقدار نفت بود که می‌آوردن تبدیل می‌کردن به ریال و می‌ریختن تو جیب دهک‌های بالا و طبقه متوسط مرکز. که حالا اون هم نیست. چون فرصت شغلی هست آگهی میزنه که زن و شوهر با هم قصد فروش کلیه داریم؟


- الان فکر می‌کنی اون دورنشینی که در مجاورت طبیعته، هرروز پا میشه میگه وای چه طبیعت زیبا و دلنشینی! هوم.. بعد چشماش رو می‌بنده و هوا رو با حس خرسندی میبره تا ته ریه‌هاش؟ بالاترین آمار خودسوزی واسه کجاست؟

- من درباره تهران‌های مینیاتوری که در تمام سطح کشور پراکنده شدن صحبت نمی‌کنم. دارم می‌پرسم یه عده برن یه جای پرت یه کلونی تشکیل بدن چه افتی در کیفیت زندگی‌شون رخ میده که تو روستای چندمیلیون نفری مرکز رخ نداده؟

- من باز میگم نفست از جای گرم بلند میشه.

- اوکی.
کام آن...
من که هرچی دختر دامدار آمریکایی تو اینستاگرام می‌بینم قشنگ‌ چند level سکسی‌تر از دخترهای نیویورکی هستن که یا مثل اسکلتن، یا مثل خرس گریزلی!
از شوخی گذشته، فرصت‌‌های جنسی برای افرادی با سطح ثروت و مهارت‌های اجتماعی بالاتر، بیشتره. فرقی نداره کجا باشه. پول باشه حرمسرا رو در مجاورت دهانه آتشفشان هم میشه برپا کرد.
8
خودشون هم یادشون نمونه، من یادم میمونه.. برای وقت‌هایی که ازم طلب دلسوزی برای «ملت رنجدیده» دارند.
برای درک حجم طنز قضیه کافیست توجه داشته باشید که این عدد معادل نیمی از حجم صندوق iShare ئی‌تی‌اف ژاپن محسوب میشه!
Anarchonomy
اگر به خدا اعتقاد دارید برای هند دعا کنید. چون فقط میشه براشون دعا کرد. هر فاجعه‌ای برای این ملت بیچاره اتفاق بیفته مسئولش جانوران آکادمیک و سازمان چینی بهداشت جهانیه. آدم‌هایی که عقل‌شون کمتر از اطلاعات‌شونه.
۶ ماه پیش گفتم برای هند دعا کنید، و تازه الان داره آمارشون میره بالا. اینکه فکر می‌کردیم با این وضعیت دو هفته بعدش مثل برگ پاییزی خواهند ریخت، درست در نیومد. مدعی‌اند روزی هزار نفر فوتی دارند، که کم نیست، ولی در حد درو شدن جمعیت هم نیست. به هرحال شش ماه فاصله زیادیه. جور در نمیاد. ویروس که نمیره تو استندبای. انگار یه حالت واکنشی داره، اگه جدی نگیرنش، آدم نمی‌کشه، ولی اگه جدی بگیرنش بیشتر می‌کشه! تا وقتی هند هرکی هرکی بود، کسی از کرونا نمیمرد، حالا که همه توجهات بش جلب شده، داره روزی هزارنفر می‌کشه! و خب این منطقی نیست. ازون عجیب‌تر پاکستانه که لایف استایل مشابه هند داره، و سگ صاحبش رو نمیشناسه، اما روزی فقط ۵ فوتی!

تنها چیزی که الان مطمئنم اینه که ما هیچ‌وقت نخواهیم فهمید «واقعا» چندنفر به خاطر کرونا مردند. هر عددی که نهایتا بگن، قسمتی از یک رمانه، نه یک خبر.
4