دولت آمریکا قصد داره یک مشوق ۱۶ میلیارد دلاری اهدا کنه به هر سرویسدهنده اینترنتی که بتونه اینترنتی با حداقل ۲۵ مگابیت برثانیه سرعت دانلود و ۲۵۰ گیگ ترافیک ماهانه رو به مناطق روستایی آمریکا برسونه. کل این پروژه نمونه کاملی است از دخالت بیجای دولت، بهم ریختن بازار رقابتی، و هدررفت پول مالیاتدهندگان. چون قبلا هم ازین مشوقها ایجاد شده بود اما هنوز روستاها عقبند! پس اگه قرار بود دخالت دولت جواب بده تا الان داده بود. از طرفی با اینکه شبکه ماهوارهای اسپیسایکس که داره با سرعت تکمیل میشه بهترین گزینه برای روستاییانه، ولع بقیه آیاسپیها برای بلعیدن این ۱۶ میلیارد، یا هر عددی، باعث شد اسپیسایکس رو به دلایل واهی بذارن تو گزینههای نامحتمل! چون هرجا پول مفت رو زمین باشه، کفتارها دورش جمع میشن.
اما حتی اگه در مانوری معجزهآسا، اسپیسایکس برنده میشد، باز ساز و کاری وجود نداشت که وادارش کنه به تعهدی که داده دقیقا عمل کنه. یعنی چون پوستشون در بازی نیست، تضمینی وجود نداره حتی بهترین گزینه برای پروژه، بدترین عملکرد رو نداشته باشه.
اما حتی اگه در مانوری معجزهآسا، اسپیسایکس برنده میشد، باز ساز و کاری وجود نداشت که وادارش کنه به تعهدی که داده دقیقا عمل کنه. یعنی چون پوستشون در بازی نیست، تضمینی وجود نداره حتی بهترین گزینه برای پروژه، بدترین عملکرد رو نداشته باشه.
Anarchonomy
دولت آمریکا قصد داره یک مشوق ۱۶ میلیارد دلاری اهدا کنه به هر سرویسدهنده اینترنتی که بتونه اینترنتی با حداقل ۲۵ مگابیت برثانیه سرعت دانلود و ۲۵۰ گیگ ترافیک ماهانه رو به مناطق روستایی آمریکا برسونه. کل این پروژه نمونه کاملی است از دخالت بیجای دولت، بهم ریختن…
گوگل یه زمانی داشت فیبر نوری میکشید تا منازل. اون هم با قیمتی بسیار پایین. اما دیری نپایید که کل قضیه رو کنسل کرد. چون کارمندش رو میفرستاد دم در خونه مردم، تا توضیح بده که آقا یا خانوم، من از طرف گوگل اومدم، ما تو شهرتون (دقت کنید، شهر! نه دهات) داریم فیبر میکشیم، ازینجا هم داره رد میشه، میخوای یه اشتراک هم برای شما ثبت کنم؟ سرعت خفن، پینگ پایین، ترافیک نامحدود، قیمت مفت، برید حال کنید! و طرف میگفت نه من زیاد تو نت نمیچرخم، مرسی. بعد درو میبست! 😅
حالا فکر کن بری از یه مشت دامدار بپرسی اشتراک اینترنت ماهوارهای میخواین؟
به نظر میرسه این تقاضا بیشتر ازینکه تقاضای خود مصرفکننده باشه، تقاضای یه مشت تکنوکراته که ناراحتند ضریب نفوذ کویت و کرهجنوبی بالاتره (چون همهچیز رو عددی میبینند) بعلاوه لب و لوچه آویزان کفتارها.
حالا فکر کن بری از یه مشت دامدار بپرسی اشتراک اینترنت ماهوارهای میخواین؟
به نظر میرسه این تقاضا بیشتر ازینکه تقاضای خود مصرفکننده باشه، تقاضای یه مشت تکنوکراته که ناراحتند ضریب نفوذ کویت و کرهجنوبی بالاتره (چون همهچیز رو عددی میبینند) بعلاوه لب و لوچه آویزان کفتارها.
از کار خیر، یا لذت روحانی نقد میخوان، یا پاداش نسیه بهشتی که ضمانت داشته باشه. کار خیری که ریسک داشته باشه و معلوم نباشه به نتیجه میرسه یا نه، براشون جذابیتی نداره. حاج آقای پولدار بازار که انقدر در خوردن زیادهروی کرده که صندلی شاگرد هیچ ماشینی جز لندکروز پذیرای سایزش نیست، پولش رو جایی خرج میکنه که بگن خرج امام حسین شد و حیف نشد، یا بگن خرج جهیزیه نوعروسان شد و حیف نشد. اینکه بگن حیف نشد خیلی تعیینکنندهست، و برای همین از هرچیزی که ممکنه بعدا مردم بگن حیف شد باید حذر کرد، حتی اگه مردم ندونند دارن درباره چه چیزی حرف میزنند، که زیاد پیش میاد.
پسر همون حاجآقا، که روی صندلی راننده همون لندکروز میشینه، بند ساعتش طلاییه و بیشتر مواقع پیرهن مشکی تنشه و شکمش رو یه سایز پایینتر از باباش نگه میداره، کفش مشکی نوکتیز همیشه واکسخورده میپوشه اما گوشش رو خاکی نگه میداره تا معلوم شه رفته سر ساختمون! و اسم زنش گوهره اما یه جوری آرایش میکنه که اگه ندونی زن کیه فکر میکنی بش میگن آزی! تحفه بهتری درنمیاد، و ممکنه حتی یه سری از خرجهای خیر حاجی رو قیچی کنه. پسر حاجی خرجهایی رو اضافه میکنه که رفیق میخره برای آدم. رفیق تو سپاه، تو دارایی، تو شهرداری، تو ثبت اسناد.. مثل خرج هیئتی خودمونی که پشت شیشه عقب لکسوسهایی که تو پارکینگش پارک شدن عکس یه آقاجون! پولداری هست که قول دادن همیشه به یادش باشند!
تربیت ثروتمندی که همونجوری که ریسک میکنه تا راههای بهینه سودآوری رو پیدا کنه، تقلا میکنه که راههای بهینه انجام امور خیر رو کشف کنه، نیاز به یک محیط سالم داره. و اینی که ما توش هستیم یه محیط سالم نیست.
پسر همون حاجآقا، که روی صندلی راننده همون لندکروز میشینه، بند ساعتش طلاییه و بیشتر مواقع پیرهن مشکی تنشه و شکمش رو یه سایز پایینتر از باباش نگه میداره، کفش مشکی نوکتیز همیشه واکسخورده میپوشه اما گوشش رو خاکی نگه میداره تا معلوم شه رفته سر ساختمون! و اسم زنش گوهره اما یه جوری آرایش میکنه که اگه ندونی زن کیه فکر میکنی بش میگن آزی! تحفه بهتری درنمیاد، و ممکنه حتی یه سری از خرجهای خیر حاجی رو قیچی کنه. پسر حاجی خرجهایی رو اضافه میکنه که رفیق میخره برای آدم. رفیق تو سپاه، تو دارایی، تو شهرداری، تو ثبت اسناد.. مثل خرج هیئتی خودمونی که پشت شیشه عقب لکسوسهایی که تو پارکینگش پارک شدن عکس یه آقاجون! پولداری هست که قول دادن همیشه به یادش باشند!
تربیت ثروتمندی که همونجوری که ریسک میکنه تا راههای بهینه سودآوری رو پیدا کنه، تقلا میکنه که راههای بهینه انجام امور خیر رو کشف کنه، نیاز به یک محیط سالم داره. و اینی که ما توش هستیم یه محیط سالم نیست.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه لحظه به این فکر کنید که اینها حق رأی دارند و میتونند سرنوشت یک شهر یا یک استان یا حتی کل کشور رو تغییر بدن. وحشتناک نیست؟
تعادل هم مثل کلمه عدالت میمونه. هالیوود هر دو رو به روسپیهای ایدزی تبدیل کرد. تو هر فیلم تخیلی، عامل هر نابسامانی یا بیعدالتیه، یا یه آدمی که شیزوفرنی داره تشخیص داده که تعادل بهم خورده!
خیر، اینکه یه عده تاپاله گاو رو بریزند توی چایشیرین و هم بزنند و صبح ناشتا بخورند ضامن تعادل جامعه نیست، ایضا چرخوندن بطری آب معدنی در هوا به سبک میمون ادیسه فضایی ۲۰۰۱ که استخوان دستش بود، به امید شکستن زنجیره تخریب محیطزیست!
خیر، اینکه یه عده تاپاله گاو رو بریزند توی چایشیرین و هم بزنند و صبح ناشتا بخورند ضامن تعادل جامعه نیست، ایضا چرخوندن بطری آب معدنی در هوا به سبک میمون ادیسه فضایی ۲۰۰۱ که استخوان دستش بود، به امید شکستن زنجیره تخریب محیطزیست!
پریروز یه توعیتی وایرال شده بود که میگفت جایی اسم ماری کوری رو آورده و یه آقایی بش گفته تلفظ درستش مارایا کری است!
چنان اسم کوری به گوشش نخورده بوده که فکر کرده اشتباه تلفظ شده! و این بامزهست، و برای همین وایرال شد. اما طبق معمول یه عده که نمیتونند تحمل کنند که مردم به چیزی بخندند، غر زدند که «هیچ هم خندهدار نیست. باعث تأسف هم هست که اسم زنی که در راه علم خودش رو به فاک داد زیر اسم یه زنی که تنها هنرش آواز خوندن و سکسی بودنه، به طور کامل محو شده!».
ابرکلمات کانال رو که اینجا گذاشتم بعضیها متوجه شدند که کلمه زن توش هست ولی کلمه مرد نیست. علتش این نبود که از کلمه مرد استفاده نکردم. اتفاقا خیلی استفاده شده. اما زن انقدر بیشتر بوده که کلمه مرد دیگه تو چارت دیده نمیشه. فداکاری در راه علم هم خیلی خوبه، ولی جذابیتهای جنسی انقدر خوبتره که اون رو به حاشیه میبره، و این واقعیت دنیاست. در بین چیزهایی که برای آدمها مهم میشه و ارزش پیدا میکنه، جذابیت جنسی جزء ثابتترینهاست. در واقع ما و آدمی که هزار سال پیش میزیست در هیچ چیز اشتراک نداریم، جز اینکه هر دو از بدن متناسب زن، یا مرد، یا از صدای سکسیش، خوشمون میاد. این اراجیفی که میگن زیبایی نسبی است و در طول زمان تعاریفش تغییر میکند، نسبتی به واقعیات نداره. روی چهارتا قبیله با عادات نامتعارف فوکوس میکنند و سلیقه جنسیشون رو تعمیم میدن به کل جمعیت بشری! تازه حتی همون قبیله هم با کمبود آپشن مواجه بوده، و گرنه اگه به دخترهای لاتین و پسران نوردیک دسترسی داشتن، شاید زنی که گردنش اندازه زرافه شده رو نمیپسندیدند. اگه مارایا کری رو سوار ماشین زمان میکردیم و میبردیم به هزار و ششصد سال قبل، یحتمل چندتا شاهزاده سر تصاحب واژنش چندتا قلعه رو تسخیر و چندتای دیگه رو تخریب و چندتای دیگه رو از نو بنا میکردند. تفاوت دوران ما صرفا دموکراتیزه شدن سوژههای خودارضاییه. چون امروز زنها چیزهایی از خودشون رو به همه نشون میدادن که یه زمانی فقط شاهزاده اجازه داشت ببینه.
اونی که با مشاهده این واقعیات، انگیزهش رو برای اینکه خودش رو در راه علم به فاک بده از دست میده، لیاقت اینکه خدمتی به بشر بکنه، نداره.
چنان اسم کوری به گوشش نخورده بوده که فکر کرده اشتباه تلفظ شده! و این بامزهست، و برای همین وایرال شد. اما طبق معمول یه عده که نمیتونند تحمل کنند که مردم به چیزی بخندند، غر زدند که «هیچ هم خندهدار نیست. باعث تأسف هم هست که اسم زنی که در راه علم خودش رو به فاک داد زیر اسم یه زنی که تنها هنرش آواز خوندن و سکسی بودنه، به طور کامل محو شده!».
ابرکلمات کانال رو که اینجا گذاشتم بعضیها متوجه شدند که کلمه زن توش هست ولی کلمه مرد نیست. علتش این نبود که از کلمه مرد استفاده نکردم. اتفاقا خیلی استفاده شده. اما زن انقدر بیشتر بوده که کلمه مرد دیگه تو چارت دیده نمیشه. فداکاری در راه علم هم خیلی خوبه، ولی جذابیتهای جنسی انقدر خوبتره که اون رو به حاشیه میبره، و این واقعیت دنیاست. در بین چیزهایی که برای آدمها مهم میشه و ارزش پیدا میکنه، جذابیت جنسی جزء ثابتترینهاست. در واقع ما و آدمی که هزار سال پیش میزیست در هیچ چیز اشتراک نداریم، جز اینکه هر دو از بدن متناسب زن، یا مرد، یا از صدای سکسیش، خوشمون میاد. این اراجیفی که میگن زیبایی نسبی است و در طول زمان تعاریفش تغییر میکند، نسبتی به واقعیات نداره. روی چهارتا قبیله با عادات نامتعارف فوکوس میکنند و سلیقه جنسیشون رو تعمیم میدن به کل جمعیت بشری! تازه حتی همون قبیله هم با کمبود آپشن مواجه بوده، و گرنه اگه به دخترهای لاتین و پسران نوردیک دسترسی داشتن، شاید زنی که گردنش اندازه زرافه شده رو نمیپسندیدند. اگه مارایا کری رو سوار ماشین زمان میکردیم و میبردیم به هزار و ششصد سال قبل، یحتمل چندتا شاهزاده سر تصاحب واژنش چندتا قلعه رو تسخیر و چندتای دیگه رو تخریب و چندتای دیگه رو از نو بنا میکردند. تفاوت دوران ما صرفا دموکراتیزه شدن سوژههای خودارضاییه. چون امروز زنها چیزهایی از خودشون رو به همه نشون میدادن که یه زمانی فقط شاهزاده اجازه داشت ببینه.
اونی که با مشاهده این واقعیات، انگیزهش رو برای اینکه خودش رو در راه علم به فاک بده از دست میده، لیاقت اینکه خدمتی به بشر بکنه، نداره.
تو سریال طنز The Great دختر غربی که اومده به روسیه و زن پادشاه شده و میخواد این کشور عقبافتاده رو مدرنیزه کنه وقتی داره شعارهای مترقیانه که در ذهن داره رو به زبان میاره میگه همه اعم از مرد و زن از حقوق برابر و آموزش و درمان رایگان برخوردار شوند! بعد کلفتش میگه بهتره یه چیزی به مردم اینجا بگید که درکش کنند مثلا «دیگر وقتی بیرون میروید کسی به شما تجاوز نخواهد کرد».
کار کاملا فمنیستی سوسیالیستیه، با کلیشههایی مثل «فساد دربار» که ما رو تو مدرسه نمودند باش. اما بعضی جاها مثل این، نکات جالبی پیدا میشه توش. روسیه همواره بین یک ایدهالیسم سوسیالی غربی و یک اقتدارگرایی بومی که تنها دغدغهش امنیت و ثباته، گیر کرده. و ایران هم یک نمونه کوچکترشه، با این فرق که همون ایدهالیسمه هم در ایران چندان فرصت نکرد خودش رو بالا بکشه. اما حتی نویسندگان هم در مصداقی که ذکر کردن، از واقعیت فاصله دارند. اینطور نبود که دغدغه جماعت این باشه که مورد تجاوز قرار نگیرند. و دقیقا من یاد جریانات اخیر افتادم که MeToo
بازیها باز داغ شده. با اینکه آزار و اذیت جنسی یکی از مسائل این اجتماعه، ولی با مهمتریناش خیلی فاصله داره. ۹۹ درصد اینها که داستان تجاوزشون رو نوشتن، دغدغه مالی چندانی ندارند. یا با کمبود ساپورت مواجه نیستند (فقط در همون یک مورد مزه نداشتن ساپورت رو چشیدن و براشون خیلی سنگین اومده). درسته که ملکه ساکن کاخ نمیتونه بفهمه مردم چی میخوان، اما کلفت ملکه هم نمیتونه. چون با اینکه کلفته، سرپناه و خوراک و امنیتش تأمینه، فقط در اونمحیط با خطر آزارجنسی مواجه بوده، و برای همین این مشکل میتونه براش بزرگترین مشکل باشه (مخصوصا اینکه قبلا جایگاه بهتری داشته و این وضعیت براش تحقیرآمیزه).
معمولا وقتی اوضاع مردم بدتر میشه که یکی عوض خودشون تشخیص میده که «لیاقت مردم ما بیشتر ازینهاست».
کار کاملا فمنیستی سوسیالیستیه، با کلیشههایی مثل «فساد دربار» که ما رو تو مدرسه نمودند باش. اما بعضی جاها مثل این، نکات جالبی پیدا میشه توش. روسیه همواره بین یک ایدهالیسم سوسیالی غربی و یک اقتدارگرایی بومی که تنها دغدغهش امنیت و ثباته، گیر کرده. و ایران هم یک نمونه کوچکترشه، با این فرق که همون ایدهالیسمه هم در ایران چندان فرصت نکرد خودش رو بالا بکشه. اما حتی نویسندگان هم در مصداقی که ذکر کردن، از واقعیت فاصله دارند. اینطور نبود که دغدغه جماعت این باشه که مورد تجاوز قرار نگیرند. و دقیقا من یاد جریانات اخیر افتادم که MeToo
بازیها باز داغ شده. با اینکه آزار و اذیت جنسی یکی از مسائل این اجتماعه، ولی با مهمتریناش خیلی فاصله داره. ۹۹ درصد اینها که داستان تجاوزشون رو نوشتن، دغدغه مالی چندانی ندارند. یا با کمبود ساپورت مواجه نیستند (فقط در همون یک مورد مزه نداشتن ساپورت رو چشیدن و براشون خیلی سنگین اومده). درسته که ملکه ساکن کاخ نمیتونه بفهمه مردم چی میخوان، اما کلفت ملکه هم نمیتونه. چون با اینکه کلفته، سرپناه و خوراک و امنیتش تأمینه، فقط در اونمحیط با خطر آزارجنسی مواجه بوده، و برای همین این مشکل میتونه براش بزرگترین مشکل باشه (مخصوصا اینکه قبلا جایگاه بهتری داشته و این وضعیت براش تحقیرآمیزه).
معمولا وقتی اوضاع مردم بدتر میشه که یکی عوض خودشون تشخیص میده که «لیاقت مردم ما بیشتر ازینهاست».
در مبارزه با دروغ، اولویت مبارزه با اونیه که باورش میکنه، نه اونی که دروغ رو میگه. هیچ جای قرآن هیچ توهینی علیه شیطان وجود نداره. اما صفحه به صفحه درباره اونایی که باورش میکنند میگه اینا عقل ندارند، شعور ندارن، مسخ شدن، هر بلایی سرشون بیاد حقشونه، خودم دهنشون رو سرویس میکنم، و خوب میکنم!
شما فوکوس میکنی روی دروغگو، چون اونی که باورش کرده خودتی، یا همسرته، یا فرزندته، یا پدرته، یا معلمته.. یه کسیه که یا حاضر نیستی باش دشمنی کنی، یا حاضر نیستی باور کنی مسخ شده! ترجیح میدی فکر کنی قربانیاند. ولی نیستند. باورکننده دروغ همارز قربانیای که از خیابون داره رد میشه از بالکن یه چیزی میندازن رو سرش نیست. چیزی رندوم نرفته تو ذهنش. خودش رفته زیر منبعش، و دهنش رو باز کرده!
نمیتونی با دروغ مبارزه کنی اگه بخوای با مردم نایس باشی.
شما فوکوس میکنی روی دروغگو، چون اونی که باورش کرده خودتی، یا همسرته، یا فرزندته، یا پدرته، یا معلمته.. یه کسیه که یا حاضر نیستی باش دشمنی کنی، یا حاضر نیستی باور کنی مسخ شده! ترجیح میدی فکر کنی قربانیاند. ولی نیستند. باورکننده دروغ همارز قربانیای که از خیابون داره رد میشه از بالکن یه چیزی میندازن رو سرش نیست. چیزی رندوم نرفته تو ذهنش. خودش رفته زیر منبعش، و دهنش رو باز کرده!
نمیتونی با دروغ مبارزه کنی اگه بخوای با مردم نایس باشی.
❤8
الان یه سوال خیلی جدی وجود داره که آقای آملی که لابد این کتابها رو خونده، دقیقا چه گلی به سر حوزه زده؟
تو این توعیت میخواد وانمود کنه یه قسمتی از حضرات قصد نوسازی دارند، ولی یه قسمتی مقاومت میکنند! ولی من میخوام بدونم میرباقری داره دربرابر چی مقاومت میکنه؟ مگه اتفاقی افتاده؟ باید اول یه جریانی شکل بگیره، بعد بگی فلانی و بهمانی دارند مقاومت میکنند.
(جوابش مشخصه. ایشون متوجه کلام آملی نیست. اون میگفت کانت بخونید تا بتونید جواب کانتیها رو بدید. نه اینکه کانت بخونید تا فقه رو عقلانی کنیم!.. اون یارو میرباقری هم میگه لازم نکرده، کانتیها با حرف ما قانع نمیشن بهرحال، در حالی که طلبه ما به خاطر خوندن این چیزها از راه به در میشه. دعوا اینه نه اونی که صاحب توعیت فکر کرده).
تو این توعیت میخواد وانمود کنه یه قسمتی از حضرات قصد نوسازی دارند، ولی یه قسمتی مقاومت میکنند! ولی من میخوام بدونم میرباقری داره دربرابر چی مقاومت میکنه؟ مگه اتفاقی افتاده؟ باید اول یه جریانی شکل بگیره، بعد بگی فلانی و بهمانی دارند مقاومت میکنند.
(جوابش مشخصه. ایشون متوجه کلام آملی نیست. اون میگفت کانت بخونید تا بتونید جواب کانتیها رو بدید. نه اینکه کانت بخونید تا فقه رو عقلانی کنیم!.. اون یارو میرباقری هم میگه لازم نکرده، کانتیها با حرف ما قانع نمیشن بهرحال، در حالی که طلبه ما به خاطر خوندن این چیزها از راه به در میشه. دعوا اینه نه اونی که صاحب توعیت فکر کرده).
Anarchonomy
پریروز یه توعیتی وایرال شده بود که میگفت جایی اسم ماری کوری رو آورده و یه آقایی بش گفته تلفظ درستش مارایا کری است! چنان اسم کوری به گوشش نخورده بوده که فکر کرده اشتباه تلفظ شده! و این بامزهست، و برای همین وایرال شد. اما طبق معمول یه عده که نمیتونند تحمل…
اگه قرار بود من رو اعدام کنند ترامپ توعیت نمیکرد که مودبانه درخواست کنه ازین حکم صرفنظر کنند، حتی با اینکه کلمه آمریکا، بیشترین تکرار رو در پستهای کانالم داشته، و چند ساله دارم کاربر ایرانی رو متقاعد میکنم که آمریکا آخرین سنگره. نوید افکاری کشتیگیره، و خبرش به کشتیگیر خارجی میرسه و اونم خبرشو به بقیه میده و به گوش رفیق قدیمی ترامپ میرسه و اونم به ترامپ میگه. فارغ ازینکه اعدام بشه یا نشه، این دومینو شکل نمیگرفت اگه بلد نبود کشتی بگیره. پس کشتی گرفتن ممکنه جون انسان رو نجات بده، نه نوشتن!
اگه این انگیزه کسی رو برای نوشتن کم کنه، لیاقت نداره نویسنده باشه.
اگه این انگیزه کسی رو برای نوشتن کم کنه، لیاقت نداره نویسنده باشه.
مایلی سایرس میگه دوست دارم کتابهایی برای کودکان منتشر کنم که درباره واقعیته، چون آموزش ما نباید به بچه بگه دنیا گل و بلبله.
موافقم باش، اما میخوای واقعیات رو چجوری لیست کنی براشون؟ بگی همه کسانی که در زندگی با آنها آشنا خواهی شد و دوستشون خواهی داشت، یه روزی زیر خاک دفن میشن؟ یا مثلا خیلی از کسانی که مردم و بچهها رو اذیت میکنند، هیچوقت هیچ هزینهای بابتش نمیپردازند؟ یا خیلی وقتها هرچقدر تلاش کنی، باز هم موفق نمیشی؟ یا هرچیزی که تو جوانی داری با افزایش سن ازت گرفته میشه؟ یا هرچقدر با بعضیها مهربون باشی باز دشمنت باقی میمونند؟
چه فایدهای داره اینها رو چندسال زودتر از وقتی که خودش خواهد فهمید بش بگیم؟ مگه پلنی داره که بخواد با تکیه به این دانستهها پلنش رو عوض کنه؟ تنها واقعیتی که لازمه هر بچهای بدونه اینه که تو دنیا هیچ چیز مجانی وجود نداره! ولی حتی همینش هم باید با یک مکمل مصرف بشه. باید اینو هم یاد بگیره که اتفاقا چون هیچچیز مجانی وجود نداره مهربانی معنا پیدا میکنه، چون مهربانی یعنی یه چیزی از داراییهایی مادی و معنویمون رو خرج یکی دیگه بکنیم، چون ممکن نیست بشه از راه دیگهای بدست بیاره. اگه مجانیش وجود داشت، میتونست به دست بیاره و دیگه نیازی به مهربانی ما نبود.
واقعگرایی فقط مطلع بودن از واقعیت نیست. درباره واقعیات تکلیف مشخص داشتنه.
موافقم باش، اما میخوای واقعیات رو چجوری لیست کنی براشون؟ بگی همه کسانی که در زندگی با آنها آشنا خواهی شد و دوستشون خواهی داشت، یه روزی زیر خاک دفن میشن؟ یا مثلا خیلی از کسانی که مردم و بچهها رو اذیت میکنند، هیچوقت هیچ هزینهای بابتش نمیپردازند؟ یا خیلی وقتها هرچقدر تلاش کنی، باز هم موفق نمیشی؟ یا هرچیزی که تو جوانی داری با افزایش سن ازت گرفته میشه؟ یا هرچقدر با بعضیها مهربون باشی باز دشمنت باقی میمونند؟
چه فایدهای داره اینها رو چندسال زودتر از وقتی که خودش خواهد فهمید بش بگیم؟ مگه پلنی داره که بخواد با تکیه به این دانستهها پلنش رو عوض کنه؟ تنها واقعیتی که لازمه هر بچهای بدونه اینه که تو دنیا هیچ چیز مجانی وجود نداره! ولی حتی همینش هم باید با یک مکمل مصرف بشه. باید اینو هم یاد بگیره که اتفاقا چون هیچچیز مجانی وجود نداره مهربانی معنا پیدا میکنه، چون مهربانی یعنی یه چیزی از داراییهایی مادی و معنویمون رو خرج یکی دیگه بکنیم، چون ممکن نیست بشه از راه دیگهای بدست بیاره. اگه مجانیش وجود داشت، میتونست به دست بیاره و دیگه نیازی به مهربانی ما نبود.
واقعگرایی فقط مطلع بودن از واقعیت نیست. درباره واقعیات تکلیف مشخص داشتنه.
بازیگران خیابانی دعواهای سیاسی، ذهن ضعیفی دارند و برای همین دارایی ارزشمندی برای سیاستمداران به حساب میان. کمونیستی که یکی از طرفداران ترامپ رو در پرتلند کشته بود، دیروز توسط نیروهای فدرال که برای بازداشتش اومده بودند، کشته شد. اما قبلش مجله وایس باش مصاحبه کرده بود. تکلیف اون مجله مشخصه، اونها برای بردن انتخابات، حاضرند هر آدمکشی رو قهرمان، و هر بیگناهی رو خود هیتلر جلوه بدن. اما اونی که مرتکب اون قتل شده باید از خودش بپرسه چرا باید بیان بم تریبون بدن که از خودم دفاع کنم اونم در شرایطی که هر کلمهای که از دهانم دربیاد میتونه علیهم در دادگاه استفاده بشه؟ شاید بش گفته بودن شانسی تو دادگاه نداری، پس قبل دادگاه حرفتو بزن که لاقل افکار عمومی رو قانع کنی!
بهرحال در هیچ مرحلهای به ذهنش نرسید که من یه ابزار سیاسی هستم که هر دو طرف انتخابات ازم استفاده میکنند، و وقتی بهرهبرداریشون رو کردند، جلو خونهم اعدامم میکنند، همونطوری که خودم یکی رو تو خیابون اعدام کردم!
به راحتی دو تا آدم مردند، تا سوخت نفرت علیه رقیب سیاسی تأمین بشه. ولی سیاستمدارانی که اینطور راحت آدمها رو مصرف میکنند، فاعل مطلق این فجایع نیستند. مسئولیت با همونیه که اجازه داد ازش یه وسیله بسازند، و با مردمیه که دروغها رو باور میکنند.
بهرحال در هیچ مرحلهای به ذهنش نرسید که من یه ابزار سیاسی هستم که هر دو طرف انتخابات ازم استفاده میکنند، و وقتی بهرهبرداریشون رو کردند، جلو خونهم اعدامم میکنند، همونطوری که خودم یکی رو تو خیابون اعدام کردم!
به راحتی دو تا آدم مردند، تا سوخت نفرت علیه رقیب سیاسی تأمین بشه. ولی سیاستمدارانی که اینطور راحت آدمها رو مصرف میکنند، فاعل مطلق این فجایع نیستند. مسئولیت با همونیه که اجازه داد ازش یه وسیله بسازند، و با مردمیه که دروغها رو باور میکنند.
Anarchonomy
۱- وقتی سیستم چوپان دروغگوئه، طبیعیه شما باور نکنید که خودکشی بوده. اما واقعیت اهمیتی نمیده شما چه چیزهایی رو نمیتونید باور کنید. ۲- لازم نیست یک کشور حامی تروریسم با سوابق خرابکاری برونمرزی بود تا دلیل کافی برای سر به نیست کردن کسی رو داشت. میشه یه آدم…
یادتونه گفتم دلیلی نداره که باور نکنیم خودکشی بوده؟ رومانی اعلام کرد که خودکشی بوده. حالا سوال عوض میشه: دلیلی داره نتیجهگیری نهایی رومانی رو باور نکنیم؟
- چرا نمیری یه جای دور از مرکز و نزدیک به طبیعت زندگی کنی؟
- امکانات نیست. یه دکتر میخوای بری باید پنج ساعت رانندگی کنی
- چند درصد احتمال داره کار اورژانسی پیش بیاد که پنج ساعت زیاد باشه؟
- بالاخره پیش میاد
- خب چقدر پیش میاد؟ این مردم سوار ماشینی میشن که اگه با ۳۰ تا سرعت هم بخوره به یه گاو، گاوه زنده میمونه اما خودشون خونریزی مغزی میکنند.
- خب مجبورن. ماشین بهتری وجود نداره یا نمیتونن بخرن.
- خب میگم این خطراتی که از دور بودن از امکانات وجود داره، سالی چندنفر از «دورنشینان» رو به کام مرگ میکشه؟ بیشتر از سالی ۲۰ هزارنفره؟
- نفست از جای گرم بلند میشه. یه هفته بیا تو یکی ازین شهرستانا زندگی کن بت میگم.
- شاید نفسم از جای گرم بلند میشه واقعا، ولی من پول به پراید هم نمیدم. سوال این نیست که من چه تصمیمی میگیرم. سوال اینه که این مردم چرا دو تا ریسک یک اندازه رو یک اندازه نمیبینند؟ یا چرا ریسک کوچکتر رو بزرگتر از ریسک بزرگ میبینند؟
- الان ریسک زندگی یه جا که دور از امکاناته از چی کمتره؟
- احتمال اینکه اینجا از آلودگی هوا رگ قلبت تو ۴۵ سالگی بگیره بیشتره. احتمال اینکه وسط خیابون، نه ته کوچه، و تو روز روشن، نه آخر شب، و جلو چشم دیگران، نه تو خلوتی، خفتت کنند و به خاطر یه گوشی گلوت رو ببرن بیشتره. احتمال اینکه حتی بیان پل روی جوب جلوی خونهت رو هم بکنن و ببرن هم بیشتره. احتمال اینکه پلیس بیفته دنبال سارقان مسلح و به سمتشون شلیک کنه اما چون تیراندازی بلد نیست، تو تیر بخوری، بیشتره!
- آقا اصلا خطرات و تهدیدات رو ولش کن. تو مرکز فرصت شغلی هست.
- کدوم فرصت شغلی؟ یه مقدار نفت بود که میآوردن تبدیل میکردن به ریال و میریختن تو جیب دهکهای بالا و طبقه متوسط مرکز. که حالا اون هم نیست. چون فرصت شغلی هست آگهی میزنه که زن و شوهر با هم قصد فروش کلیه داریم؟
- الان فکر میکنی اون دورنشینی که در مجاورت طبیعته، هرروز پا میشه میگه وای چه طبیعت زیبا و دلنشینی! هوم.. بعد چشماش رو میبنده و هوا رو با حس خرسندی میبره تا ته ریههاش؟ بالاترین آمار خودسوزی واسه کجاست؟
- من درباره تهرانهای مینیاتوری که در تمام سطح کشور پراکنده شدن صحبت نمیکنم. دارم میپرسم یه عده برن یه جای پرت یه کلونی تشکیل بدن چه افتی در کیفیت زندگیشون رخ میده که تو روستای چندمیلیون نفری مرکز رخ نداده؟
- من باز میگم نفست از جای گرم بلند میشه.
- اوکی.
- امکانات نیست. یه دکتر میخوای بری باید پنج ساعت رانندگی کنی
- چند درصد احتمال داره کار اورژانسی پیش بیاد که پنج ساعت زیاد باشه؟
- بالاخره پیش میاد
- خب چقدر پیش میاد؟ این مردم سوار ماشینی میشن که اگه با ۳۰ تا سرعت هم بخوره به یه گاو، گاوه زنده میمونه اما خودشون خونریزی مغزی میکنند.
- خب مجبورن. ماشین بهتری وجود نداره یا نمیتونن بخرن.
- خب میگم این خطراتی که از دور بودن از امکانات وجود داره، سالی چندنفر از «دورنشینان» رو به کام مرگ میکشه؟ بیشتر از سالی ۲۰ هزارنفره؟
- نفست از جای گرم بلند میشه. یه هفته بیا تو یکی ازین شهرستانا زندگی کن بت میگم.
- شاید نفسم از جای گرم بلند میشه واقعا، ولی من پول به پراید هم نمیدم. سوال این نیست که من چه تصمیمی میگیرم. سوال اینه که این مردم چرا دو تا ریسک یک اندازه رو یک اندازه نمیبینند؟ یا چرا ریسک کوچکتر رو بزرگتر از ریسک بزرگ میبینند؟
- الان ریسک زندگی یه جا که دور از امکاناته از چی کمتره؟
- احتمال اینکه اینجا از آلودگی هوا رگ قلبت تو ۴۵ سالگی بگیره بیشتره. احتمال اینکه وسط خیابون، نه ته کوچه، و تو روز روشن، نه آخر شب، و جلو چشم دیگران، نه تو خلوتی، خفتت کنند و به خاطر یه گوشی گلوت رو ببرن بیشتره. احتمال اینکه حتی بیان پل روی جوب جلوی خونهت رو هم بکنن و ببرن هم بیشتره. احتمال اینکه پلیس بیفته دنبال سارقان مسلح و به سمتشون شلیک کنه اما چون تیراندازی بلد نیست، تو تیر بخوری، بیشتره!
- آقا اصلا خطرات و تهدیدات رو ولش کن. تو مرکز فرصت شغلی هست.
- کدوم فرصت شغلی؟ یه مقدار نفت بود که میآوردن تبدیل میکردن به ریال و میریختن تو جیب دهکهای بالا و طبقه متوسط مرکز. که حالا اون هم نیست. چون فرصت شغلی هست آگهی میزنه که زن و شوهر با هم قصد فروش کلیه داریم؟
- الان فکر میکنی اون دورنشینی که در مجاورت طبیعته، هرروز پا میشه میگه وای چه طبیعت زیبا و دلنشینی! هوم.. بعد چشماش رو میبنده و هوا رو با حس خرسندی میبره تا ته ریههاش؟ بالاترین آمار خودسوزی واسه کجاست؟
- من درباره تهرانهای مینیاتوری که در تمام سطح کشور پراکنده شدن صحبت نمیکنم. دارم میپرسم یه عده برن یه جای پرت یه کلونی تشکیل بدن چه افتی در کیفیت زندگیشون رخ میده که تو روستای چندمیلیون نفری مرکز رخ نداده؟
- من باز میگم نفست از جای گرم بلند میشه.
- اوکی.
کام آن...
من که هرچی دختر دامدار آمریکایی تو اینستاگرام میبینم قشنگ چند level سکسیتر از دخترهای نیویورکی هستن که یا مثل اسکلتن، یا مثل خرس گریزلی!
از شوخی گذشته، فرصتهای جنسی برای افرادی با سطح ثروت و مهارتهای اجتماعی بالاتر، بیشتره. فرقی نداره کجا باشه. پول باشه حرمسرا رو در مجاورت دهانه آتشفشان هم میشه برپا کرد.
من که هرچی دختر دامدار آمریکایی تو اینستاگرام میبینم قشنگ چند level سکسیتر از دخترهای نیویورکی هستن که یا مثل اسکلتن، یا مثل خرس گریزلی!
از شوخی گذشته، فرصتهای جنسی برای افرادی با سطح ثروت و مهارتهای اجتماعی بالاتر، بیشتره. فرقی نداره کجا باشه. پول باشه حرمسرا رو در مجاورت دهانه آتشفشان هم میشه برپا کرد.