Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یک چهره علنا همجنسگرا، درباره تیتر روزنامه انگلیسی زبان اماراتی که سلام و شالوم رو کنار هم نوشته تا صلح امارات و اسراییل رو معرفی کنه، میگه «ابراهیم داره لبخند میزنه».

ما تو دنیایی هستیم که روی ثبات هیچ‌چیز نباید حساب باز کرد. حتی ثبات بی‌ثباتی.
لوط، برادرزاده ابراهیم بود.
جیزز کرایست با این دوزاری‌های خمیده‌تون

گرنل عزیز اگه تو شهر لوط بود، به هلاکت می‌رسید. اما حالا داره صلح مسلمان و یهودیان رو تبریک می‌گه و کاراکتر ابراهیم رو بازتعریف می‌کنه! وقتی میگی امام حسین اگه الان اینجا بود این کارو می‌کرد، یعنی داری امام حسین رو برای دیگران define می‌کنی.
ابراهیم به مخیله‌ش هم نمی‌رسید یه روز یه گی برای امت خودش تعریف کنه که چه کسی بوده! یک گی داره به دو برادر میگه پدرتون امروز خوشحاله! یک گی داره میگه پدره چه‌جور آدمیه، و بیراه هم نمیگه. و این هم بخشی از چرخش روزگاره.. که نباید روی ثباتش حساب کرد.
یکی از دوستان درباره سومالی پرسیده بود، جناب خالقی زحمتش رو کشید.
به نظر من از همه عبرت‌آموزتر سوادآموزیه! در شرایطی که در مملکت سگ صاحبش رو نمیشناخته، نرخ سواد بیش از پنجاه درصد رشد داشته!
صدالبته که کسی نسخه سومالی رو برای ایران تجویز نمی‌کنه، اما این یک سنده ازینکه حتی در سومالی هم خیلی چیزها درجا نزد. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگه دولت حاضر نباشه، یا خیلی کم حاضر باشه، همه‌چی متوقف و کشور به یک مرداب بزرگ تبدیل میشه.


https://t.me/RahbordChannel/1762
ایرانی‌ها فکر می‌کنند قابلیت تشکیل اجتماعات، یعنی اجتماعی بودن! و این در مورد شیعیان غلیظ‌تره، چون چند دهه گذشته خیلی سر خودشون رو با چریک‌بازی گرم کردند، و در فضای چریکی سازمان‌دهی سریع، یک امتیاز مهم محسوب میشه. برای همین کلا از اجتماعی بودن چیزی فراتر از «بچه‌ها رو جمع کن»، فهم نمی‌کنند. و برای همین هیچ‌کدوم از اجتماعات‌شون، دینامیک نیست. یه عده ارگانایزر هست، بعلاوه تعدادی فالوعر. حالا اون ارگانایزرها می‌تونند حکومتی باشند، و می‌تونند نباشند (داخل این توهم که اگه بتونیم اجتماعات تشکیل بدیم پس اجتماعی هستیم، یه توهم دیگه هم جاسازی شده: اگه خودجوش باشه، دیگه حتما اجتماعی هستیم!).
در یک اجتماع دینامیک، یک درک مشترک وجود داره که دائما در حال آپدیت شدنه، و تک تک افراد در آپدیت کردنش سهیمند. شکلش کاملا فلته، و ارگانایزرها صرفا تدارکاتچی هستند. در یک فضای فلت، یک «هیچکس» در یک گوشه اجتماع میتونه به بقیه بفهمونه که دیگه اینوری بسه، باید یکم اونوری بریم! اجتماع دینامیک، یک یدک‌کش برای تشکیلات قدرت نیست، خودش یه ناوه! برای همین ممکنه، و بسیار محتمله، که همونطور که یه روز تصمیم گرفت که اجتماع تشکیل بده، یه روز هم تصمیم بگیره که هیچ‌کدوم اعضاء هیچ‌جا جمع نشن! همونقدر که قدرت داره که نشون بده «ما هستیم»، انقدر قدرت داره که نشون بده «ما نیستیم» اینو!
5
سوز سرمای فقر داره از لای در وارد خونه طبقه متوسط میشه.
اوه جیزز.. ابرکلمات کانال رو نگاه کنید.. دو تا وطنم یک‌اندازه هستن، که کاملا قابل انتظاره.. اما اون «بِش» باعث شد از خنده خونریزی کنم 😁
«لحظه‌شماری می‌کنم که عین یه مامان بشینم خونه و با شخصیت تخمی زنان همکار سر و کله نزنم. ترجیح میدم تو خونه با بچه‌هام باشم، خونه رو تمیز کنم، واسه شوهرم غذا درست کنم. این (کار کردن بیرون) چیزی بود که زن‌ها براش جنگیدن؟ تف توش، بسمه من».

می‌دونید خنده‌دار کجاست؟ مردها این خانوم رو بیشتر درک می‌کنند، تا هم‌جنسان فمنیستش.
Anarchonomy
اوه جیزز.. ابرکلمات کانال رو نگاه کنید.. دو تا وطنم یک‌اندازه هستن، که کاملا قابل انتظاره.. اما اون «بِش» باعث شد از خنده خونریزی کنم 😁
خارجی‌هایی که اینجور مطالب رو می‌نویسند زیاد دیدم، هیچ‌کدوم هم‌سن من نیستند. بیشترشون بالای ۴۵ سال سن دارند. یه جوان وقتش رو صرف این چیزها نمی‌کنه. و اگه هم بکنه براش جنبه فان داره، و در کنار فان یه برند از خودش میسازه که بعدا باش درآمدزایی کنه. مثل همین پسره که از سی‌ان‌ان شکایت کرد، و به تبلیغات انتخاباتی RNC
رسید و حالا میچ‌مک‌کانل استخدامش کرده. مسیری که باید بیست ساله طی می‌کرد، بیست ماهه طی کرد! (سرزمین فرصت‌هاست خب). ولی ما در یک محیط نرمال نیستیم. اینجا همینکه صبح متوجه میشی که زنده‌ای و یا دست و پاهات سرجاشه، باید تعجب کنی.

ولی این رو هم قبول دارم که باید چیزهای دیگه‌ای هم بنویسم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه بچه سوری هرروز میاد نزدیک برج نگهبانی آمریکایی‌ها، از زیر فنس رد میشه و به نگهبانه نگاه می‌کنه و برمی‌گرده. پشت بیسیم بش میگن این همون پسره‌ست که اینورا می‌پلکه و رو به برجک‌ها میگه فاک‌یو؟
کاش میشد فهمید پسره داره به دوستاش چی میگه. شاید داره با غروری پسرونه بشون پز میده که میتونه از فنس رد بشه و فحش بده و هیچ اتفاقی براش نیفته، و یا با معصومیتی پسرونه داره بشون پز میده که یه رفیق آمریکایی پیدا کردم!
برای همه بامزه‌ست.. و هست. اما بدلیلی که قابل توضیح نیست افسرده‌م می‌کنه.
همون دخترهایی که گفتم با خربزه‌های طلایی پشت وانت مشکی به ارگاسم میهنی میرسن، با ترندهای چیپ مذهبی که فقط در چارچوب مرزهای این بیابان تعریف شده‌‌ست هم صفا خواهند کرد.
فرهنگ عاشورا هیچوقت انقدر «ایرونی» نبوده.
رهبر ایران پشت تریبون میگه این دو حزب هیچ ارجحیتی بهم ندارند، اما مانند سگی ناامید دروغ میگه.‌ اگه برای خودش ارجحیتی نداشت، رسانه‌های زیر دستش، برای یکی ازون دو حزب آبروداری نمی‌کردند.
دولت آمریکا قصد داره یک مشوق ۱۶ میلیارد دلاری اهدا کنه به هر سرویس‌دهنده اینترنتی که بتونه اینترنتی با حداقل ۲۵ مگابیت برثانیه سرعت دانلود و ۲۵۰ گیگ ترافیک ماهانه رو به مناطق روستایی آمریکا برسونه. کل این پروژه نمونه کاملی است از دخالت بیجای دولت، بهم ریختن بازار رقابتی، و هدررفت پول مالیات‌دهندگان. چون قبلا هم ازین مشوق‌ها ایجاد شده بود اما هنوز روستاها عقبند! پس اگه قرار بود دخالت دولت جواب بده تا الان داده بود. از طرفی با اینکه شبکه ماهواره‌ای اسپیس‌ایکس که داره با سرعت تکمیل میشه بهترین گزینه برای روستاییانه، ولع بقیه آی‌اس‌پی‌ها برای بلعیدن این ۱۶ میلیارد، یا هر عددی، باعث شد اسپیس‌ایکس رو به دلایل واهی بذارن تو گزینه‌های نامحتمل! چون هرجا پول مفت رو زمین باشه، کفتارها دورش جمع میشن.
اما حتی اگه در مانوری معجزه‌آسا، اسپیس‌ایکس برنده می‌شد، باز ساز و کاری وجود نداشت که وادارش کنه به تعهدی که داده دقیقا عمل کنه. یعنی چون پوست‌شون در بازی نیست، تضمینی وجود نداره حتی بهترین گزینه برای پروژه، بدترین عملکرد رو نداشته باشه.
Anarchonomy
دولت آمریکا قصد داره یک مشوق ۱۶ میلیارد دلاری اهدا کنه به هر سرویس‌دهنده اینترنتی که بتونه اینترنتی با حداقل ۲۵ مگابیت برثانیه سرعت دانلود و ۲۵۰ گیگ ترافیک ماهانه رو به مناطق روستایی آمریکا برسونه. کل این پروژه نمونه کاملی است از دخالت بیجای دولت، بهم ریختن…
گوگل یه زمانی داشت فیبر نوری می‌کشید تا منازل. اون هم با قیمتی بسیار پایین. اما دیری نپایید که کل قضیه رو کنسل کرد. چون کارمندش رو میفرستاد دم در خونه مردم، تا توضیح بده که آقا یا خانوم، من از طرف گوگل اومدم، ما تو شهرتون (دقت کنید، شهر! نه دهات) داریم فیبر می‌کشیم، ازینجا هم داره رد میشه، میخوای یه اشتراک هم برای شما ثبت کنم؟ سرعت خفن، پینگ پایین، ترافیک نامحدود، قیمت مفت، برید حال کنید! و طرف می‌گفت نه من زیاد تو‌ نت نمی‌چرخم، مرسی. بعد درو می‌بست! 😅
حالا فکر کن بری از یه مشت دامدار بپرسی اشتراک اینترنت ماهواره‌ای میخواین؟
به نظر میرسه این تقاضا بیشتر ازینکه تقاضای خود مصرف‌کننده باشه، تقاضای یه مشت تکنوکراته که ناراحتند ضریب نفوذ کویت و کره‌جنوبی بالاتره (چون همه‌چیز رو عددی می‌بینند) بعلاوه لب و لوچه آویزان کفتارها.
از کار خیر، یا لذت روحانی نقد میخوان، یا پاداش نسیه بهشتی که ضمانت داشته باشه. کار خیری که ریسک داشته باشه و معلوم نباشه به نتیجه می‌رسه یا نه، براشون جذابیتی نداره. حاج آقای پولدار بازار که انقدر در خوردن زیاده‌روی کرده که صندلی شاگرد هیچ ماشینی جز لندکروز پذیرای سایزش نیست، پولش رو جایی خرج می‌کنه که بگن خرج امام حسین شد و حیف نشد، یا بگن خرج جهیزیه نوعروسان شد و حیف نشد. اینکه بگن حیف نشد خیلی تعیین‌کننده‌ست، و برای همین از هرچیزی که ممکنه بعدا مردم بگن حیف شد باید حذر کرد، حتی اگه مردم ندونند دارن درباره چه چیزی حرف می‌زنند، که زیاد پیش میاد.
پسر همون حاج‌آقا، که روی صندلی راننده همون لندکروز میشینه، بند ساعتش طلاییه و بیشتر مواقع پیرهن مشکی تنشه و شکمش رو یه سایز پایین‌تر از باباش نگه میداره، کفش مشکی نوک‌تیز همیشه واکس‌خورده می‌پوشه اما گوشش رو خاکی نگه میداره تا معلوم شه رفته سر ساختمون! و اسم زنش گوهره اما یه جوری آرایش می‌کنه که اگه ندونی زن کیه فکر می‌کنی بش میگن آزی! تحفه بهتری درنمیاد، و ممکنه حتی یه سری از خرج‌های خیر حاجی رو قیچی کنه. پسر حاجی خرج‌هایی رو اضافه می‌کنه که رفیق میخره برای آدم. رفیق تو سپاه، تو دارایی، تو شهرداری، تو ثبت اسناد.. مثل خرج‌ هیئتی خودمونی که پشت شیشه عقب لکسوس‌هایی که تو پارکینگش پارک شدن عکس یه آقاجون! پولداری هست که قول دادن همیشه به یادش باشند!

تربیت ثروتمندی که همون‌جوری که ریسک می‌کنه تا راه‌‌های بهینه سودآوری رو پیدا کنه، تقلا می‌کنه که راه‌های بهینه انجام امور خیر رو کشف کنه، نیاز به یک محیط سالم داره. و اینی که ما توش هستیم یه محیط سالم نیست.
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه لحظه به این فکر کنید که این‌ها حق رأی دارند و می‌تونند سرنوشت یک شهر یا یک استان یا حتی کل کشور رو تغییر بدن. وحشتناک نیست؟
تعادل هم مثل کلمه عدالت میمونه. هالیوود هر دو رو به روسپی‌های ایدزی تبدیل کرد. تو هر فیلم تخیلی، عامل هر نابسامانی یا بی‌عدالتیه، یا یه آدمی که شیزوفرنی داره تشخیص داده که تعادل بهم خورده!

خیر، اینکه یه عده تاپاله گاو رو بریزند توی چای‌شیرین و هم بزنند و صبح ناشتا بخورند ضامن تعادل جامعه نیست، ایضا چرخوندن بطری آب معدنی در هوا به سبک میمون ادیسه فضایی ۲۰۰۱ که استخوان دستش بود، به امید شکستن زنجیره تخریب محیط‌زیست!
پریروز یه توعیتی وایرال شده بود که می‌گفت جایی اسم ماری کوری رو آورده و یه آقایی بش گفته تلفظ درستش مارایا کری است!
چنان اسم کوری به گوشش نخورده بوده که فکر کرده اشتباه تلفظ شده! و این بامزه‌ست، و برای همین وایرال شد. اما طبق معمول یه عده که نمی‌تونند تحمل کنند که مردم به چیزی بخندند، غر زدند که «هیچ هم خنده‌دار نیست. باعث تأسف هم هست که اسم زنی که در راه علم خودش رو به فاک داد زیر اسم یه زنی که تنها هنرش آواز خوندن و سکسی بودنه، به طور کامل محو شده!».

ابرکلمات کانال رو که اینجا گذاشتم بعضی‌ها متوجه شدند که کلمه زن توش هست ولی کلمه مرد نیست. علتش این نبود که از کلمه مرد استفاده نکردم. اتفاقا خیلی استفاده شده. اما زن انقدر بیشتر بوده که کلمه مرد دیگه تو چارت دیده نمیشه. فداکاری در راه علم هم خیلی خوبه، ولی جذابیت‌های جنسی انقدر خوب‌تره که اون رو به حاشیه می‌بره، و این واقعیت دنیاست. در بین چیزهایی که برای آدم‌ها مهم میشه و ارزش پیدا می‌کنه، جذابیت جنسی جزء ثابت‌ترین‌هاست. در واقع ما و آدمی که هزار سال پیش می‌زیست در هیچ چیز اشتراک نداریم، جز اینکه هر دو از بدن متناسب زن، یا مرد، یا از صدای سکسیش، خوشمون میاد. این اراجیفی که میگن زیبایی نسبی است و در طول زمان تعاریفش تغییر می‌کند، نسبتی به واقعیات نداره. روی چهارتا قبیله با عادات نامتعارف فوکوس می‌کنند و سلیقه جنسی‌شون رو تعمیم میدن به کل جمعیت بشری! تازه حتی همون قبیله هم با کمبود آپشن مواجه بوده، و گرنه اگه به دخترهای لاتین و پسران نوردیک دسترسی داشتن، شاید زنی که گردنش اندازه زرافه شده رو نمی‌پسندیدند. اگه مارایا کری رو سوار ماشین زمان می‌کردیم و می‌بردیم به هزار و ششصد سال قبل، یحتمل چندتا شاهزاده سر تصاحب واژنش چندتا قلعه رو تسخیر و چندتای دیگه رو تخریب و چندتای دیگه رو از نو بنا می‌کردند. تفاوت دوران ما صرفا دموکراتیزه شدن سوژه‌های خودارضاییه. چون امروز زن‌ها چیزهایی از خودشون رو به همه نشون میدادن که یه زمانی فقط شاهزاده اجازه داشت ببینه.

اونی که با مشاهده این واقعیات، انگیزه‌ش رو برای اینکه خودش رو در راه علم به فاک بده از دست میده، لیاقت اینکه خدمتی به بشر بکنه، نداره.
تو سریال طنز The Great دختر غربی که اومده به روسیه و زن پادشاه شده و میخواد این کشور عقب‌افتاده رو مدرنیزه کنه وقتی داره شعارهای مترقیانه که در ذهن داره رو به زبان میاره میگه همه اعم از مرد و زن از حقوق برابر و آموزش و درمان رایگان برخوردار شوند! بعد کلفتش میگه بهتره یه چیزی به مردم اینجا بگید که درکش کنند مثلا «دیگر وقتی بیرون می‌روید کسی به شما تجاوز نخواهد کرد».
کار کاملا فمنیستی سوسیالیستیه، با کلیشه‌هایی مثل «فساد دربار» که ما رو تو مدرسه نمودند باش. اما بعضی جاها مثل این، نکات جالبی پیدا میشه توش. روسیه همواره بین یک ایده‌الیسم سوسیالی غربی و یک اقتدارگرایی بومی که تنها دغدغه‌ش امنیت و ثباته، گیر کرده. و ایران هم یک نمونه کوچکترشه، با این فرق که همون ایده‌الیسمه هم در ایران چندان فرصت نکرد خودش رو بالا بکشه.‌ اما حتی نویسندگان هم در مصداقی که ذکر کردن، از واقعیت فاصله دارند. اینطور نبود که دغدغه جماعت این باشه که مورد تجاوز قرار نگیرند. و دقیقا من یاد جریانات اخیر افتادم که MeToo
بازی‌ها باز داغ شده. با اینکه آزار و اذیت جنسی یکی از مسائل این اجتماعه، ولی با مهم‌تریناش خیلی فاصله داره. ۹۹ درصد این‌ها که داستان تجاوزشون رو نوشتن، دغدغه مالی چندانی ندارند. یا با کمبود ساپورت مواجه نیستند (فقط در همون یک مورد مزه نداشتن ساپورت رو چشیدن و براشون خیلی سنگین اومده). درسته که ملکه ساکن کاخ نمیتونه بفهمه مردم چی میخوان، اما کلفت ملکه هم نمیتونه. چون با اینکه کلفته، سرپناه و خوراک و امنیتش تأمینه، فقط در اون‌محیط با خطر آزارجنسی مواجه بوده، و برای همین این مشکل میتونه براش بزرگترین مشکل باشه (مخصوصا اینکه قبلا جایگاه بهتری داشته و این وضعیت براش تحقیرآمیزه).

معمولا وقتی اوضاع مردم بدتر میشه که یکی عوض خودشون تشخیص میده که «لیاقت مردم ما بیشتر ازین‌هاست».
در مبارزه با دروغ، اولویت مبارزه با اونیه که باورش می‌کنه، نه اونی که دروغ رو میگه. هیچ جای قرآن هیچ توهینی علیه شیطان وجود نداره. اما صفحه به صفحه درباره اونایی که باورش می‌کنند میگه اینا عقل ندارند، شعور ندارن، مسخ شدن، هر بلایی سرشون بیاد حقشونه، خودم دهن‌شون رو سرویس می‌کنم، و خوب می‌کنم!

شما فوکوس می‌کنی روی دروغگو، چون اونی که باورش کرده خودتی، یا همسرته، یا فرزندته، یا پدرته، یا معلمته.. یه کسیه که یا حاضر نیستی باش دشمنی کنی، یا حاضر نیستی باور کنی مسخ شده! ترجیح میدی فکر کنی قربانی‌اند. ولی نیستند. باورکننده دروغ هم‌ارز قربانی‌ای که از خیابون داره رد میشه از بالکن یه چیزی میندازن رو سرش نیست. چیزی رندوم نرفته تو ذهنش. خودش رفته زیر منبعش، و دهنش رو باز کرده!

نمیتونی با دروغ مبارزه کنی اگه بخوای با مردم نایس باشی.
8