سیکل مسموم دارالفنون همچنان در جریانه. کسانی که حکومت وقت به فرانسه فرستاد تا درس بخونند، بعد بیان در ایران همونها رو به خورد بقیه مردم بدن، قادر به پذیرش دو واقعیت همزمان نبودند، که یک: بله، جامعه ما حداقل سیصدسال است که درجا زده، و دو: آکادمی غربی در حال ارائه حقیقت جهان هستی نیست، در حال ارائه برداشت خودش از دنیاست!
و چون بخش دوم رو فهم نکرده بود، فکر می کرد اگر «آموزش» ببینیم اون سیصد سال جبران میشه! (و اصلا هم از خودش نمیپرسید چرا قدیمتر بعضی از ناهنجاریهای امروز کمتر بود در حالی که آموزش هم کمتر بود؟). و این تا به امروز ادامه پیدا کرده و «آموزش» رو به شکل علامت مخصوص حاکم بزرگ، میتیکومان! میبینه که تا درش آورد، باید همه جلوش سجده کنند! و ابزار خوبی هم هست برای فاشیسم، چون هرکس با ایدهت و فلسفهت مخالفت کرد میتونی بگی «شما آموزش ندیدید» و بدوی هستید. مثلا به این شخص نمیتونی بگی این حد و مرز سکس که بش قائلی، علاوه بر اینکه منطقی نیست، یه رابطه بیمارگونه ایجاد میکنه. تازه اگه رابطهای بوجود بیاد.
و چون بخش دوم رو فهم نکرده بود، فکر می کرد اگر «آموزش» ببینیم اون سیصد سال جبران میشه! (و اصلا هم از خودش نمیپرسید چرا قدیمتر بعضی از ناهنجاریهای امروز کمتر بود در حالی که آموزش هم کمتر بود؟). و این تا به امروز ادامه پیدا کرده و «آموزش» رو به شکل علامت مخصوص حاکم بزرگ، میتیکومان! میبینه که تا درش آورد، باید همه جلوش سجده کنند! و ابزار خوبی هم هست برای فاشیسم، چون هرکس با ایدهت و فلسفهت مخالفت کرد میتونی بگی «شما آموزش ندیدید» و بدوی هستید. مثلا به این شخص نمیتونی بگی این حد و مرز سکس که بش قائلی، علاوه بر اینکه منطقی نیست، یه رابطه بیمارگونه ایجاد میکنه. تازه اگه رابطهای بوجود بیاد.
Anarchonomy
سیکل مسموم دارالفنون همچنان در جریانه. کسانی که حکومت وقت به فرانسه فرستاد تا درس بخونند، بعد بیان در ایران همونها رو به خورد بقیه مردم بدن، قادر به پذیرش دو واقعیت همزمان نبودند، که یک: بله، جامعه ما حداقل سیصدسال است که درجا زده، و دو: آکادمی غربی در حال…
۳۰ درصد دانشجویان MIT حتی یکبار هم سکس نداشتن! در حالی که دخترها میمیرند برای پسرهای باهوش. احیانا یکی از دلایلش این نیست که هرچه ذهن فرد درگیرتر میشه با مهندسی، ترسش از سکس بیشتر میشه؟ من نمیدونم، من باهوش و درسخون نبودم هیچوقت. فقط دارم یک نظریه میدم. آدمی که تو امایتی مشغوله، تمام وقت داره روی چیزهایی کار میکنه که تحت کنترلند. اما دخترهای اطرافش هرچیزی هستند غیر از «تحت کنترل». منظور از اینکه تحت کنترل نیستند این نیست که مستقلند. خب باید باشند. منظور اینه که هیچ ایدهای نداری که یهو چه حرکتی انجام میدن. یعنی حتی یک لحظه هم نمیتونه مطمئن باشه به یک متجاوز تبدیل نمیشه! برای بعضی ازون مهندسها، این تجسمی از یک آشوبه.
وانتش رو یه رنگ مشکی غلیظ زده و کمکها رو آورده پایین و رینگ براق انداخته و پشتش خربزههایی که زیر آفتاب طلاییتر به نظر میان و با مشکی یه کنتراست جیغ ایجاد میکنه رو منظم چیده و یه صحنه نوستالژیک درست کرده و دخترها مثل هفتتیرکشهای غرب وحشی تا کنار خیابون میبیننش گوشی رو از غلاف درمیارن تا ازش عکس بگیرن و بذارن اینستا، و زیرش قلب تپنده بذارن و بنویسن سووووووو کیوت! مثل وقتی که تو یه کاروانسرا که با صندل و پاهای لاکزده واردش شدن یه سوسک کویری دیدن و دورش حلقه زدند و نوبتی جملات صورتیای ادا میکنند که قاعدتا باید به نوزادی میگفتند که تولدش رو فعلا به تعویق انداختن، چون شرایط مملکت مساعد نیست!
میوه فلهای و به وفور که نشان از بدبختی کشاورزش داره بعلاوه ماشین پنجاه سال پیشی که آرایشش کردن، همزمان با سوژه شدگی توریستی، کجا رو تداعی میکنه؟ اوه، یس.. کوبا! تو اون کشور فلکزده هم اگه شبها بری بیرون بساط رقص و مستی چنان برپاست که گمان میکنی این کشور تو ایندکس توسعه انسانی سازمان ملل یه پله پایینتر از اتریشه! وقتکشی گوسفندهای زیادی خوشی که بچه لیبرال غربی میذاره به حساب خونگرمی فرهنگی! در حالی که صحنههای اسفبار حلبیآبادهایی که وقتی آفتاب بالا بود بهتر دیده میشدن رو با یه دروغ جندهشدهای مثل «عوضش نظام بهداشت و درمانشون از ما بهتره» کاور میکنه تا زیر پای ذهن شستهشدهش خالی نشه. فقط فرق اینجا اینه که حتی آبجکتهای آیکونیک و فوتوژنیک کمتری هست برای اثبات اینکه «دیگه انقدا هم همهچی سیاه نیست». خونههای خرمایی قجری هم که دامن گلگلی میطلبند دارند با سرعت خیلی بیشتری از خونههای سفید و رنگینکمانی نئوکلاسیک و آرت دکوی هاوانا فرو میریزن.
آدمی که دیسیپلین نداره نمیتونه در شرایط بد، تعادل رو حفظ کنه. یا انقدر خودشون رو از واقعیتی که محاصرهشون کرده ایزوله کردن، که از همه ماجرا پرتند! و یا انقدر خودشون رو درحال خفگی میبینند که ۸۰ درصد تایم جوانیشون رو صرف اپلای کردن و رزومه ساختن میکنند، اونم با بکگراند ترانههای فرهاد! و چیزشعرهای حسین منزوی!
رادیکالهای بدردنخور.
میوه فلهای و به وفور که نشان از بدبختی کشاورزش داره بعلاوه ماشین پنجاه سال پیشی که آرایشش کردن، همزمان با سوژه شدگی توریستی، کجا رو تداعی میکنه؟ اوه، یس.. کوبا! تو اون کشور فلکزده هم اگه شبها بری بیرون بساط رقص و مستی چنان برپاست که گمان میکنی این کشور تو ایندکس توسعه انسانی سازمان ملل یه پله پایینتر از اتریشه! وقتکشی گوسفندهای زیادی خوشی که بچه لیبرال غربی میذاره به حساب خونگرمی فرهنگی! در حالی که صحنههای اسفبار حلبیآبادهایی که وقتی آفتاب بالا بود بهتر دیده میشدن رو با یه دروغ جندهشدهای مثل «عوضش نظام بهداشت و درمانشون از ما بهتره» کاور میکنه تا زیر پای ذهن شستهشدهش خالی نشه. فقط فرق اینجا اینه که حتی آبجکتهای آیکونیک و فوتوژنیک کمتری هست برای اثبات اینکه «دیگه انقدا هم همهچی سیاه نیست». خونههای خرمایی قجری هم که دامن گلگلی میطلبند دارند با سرعت خیلی بیشتری از خونههای سفید و رنگینکمانی نئوکلاسیک و آرت دکوی هاوانا فرو میریزن.
آدمی که دیسیپلین نداره نمیتونه در شرایط بد، تعادل رو حفظ کنه. یا انقدر خودشون رو از واقعیتی که محاصرهشون کرده ایزوله کردن، که از همه ماجرا پرتند! و یا انقدر خودشون رو درحال خفگی میبینند که ۸۰ درصد تایم جوانیشون رو صرف اپلای کردن و رزومه ساختن میکنند، اونم با بکگراند ترانههای فرهاد! و چیزشعرهای حسین منزوی!
رادیکالهای بدردنخور.
آینده از آن فیلمسازی زنانه است!
هیچکس هیچوقت نمیگه آینده از آن فیلمسازی مردانه است. چون نیازی به فیلمسازی مردانه نبود. چون فیلمسازان قرن گذشته، که بیشترشون مرد بودند، همهچیز رو پوشش دادند، و همهچیز شامل مسائل مردان هم میشد. مرد فیلمساز ممکن بود حتی بیشتر از مسائل مردان، به مسائل زنان بپردازه. چون درگیر جنسیت نبود. اما فیلمسازی زنانه، دقیقا هدفش اینه که به همهچیز نپردازه! چون دقیقا هدفش اینه که درگیر جنسیت باشه.
شاید یه روزی که خیلی دور نیست مالیات زن نبودن هم از مردم بگیرند!
هیچکس هیچوقت نمیگه آینده از آن فیلمسازی مردانه است. چون نیازی به فیلمسازی مردانه نبود. چون فیلمسازان قرن گذشته، که بیشترشون مرد بودند، همهچیز رو پوشش دادند، و همهچیز شامل مسائل مردان هم میشد. مرد فیلمساز ممکن بود حتی بیشتر از مسائل مردان، به مسائل زنان بپردازه. چون درگیر جنسیت نبود. اما فیلمسازی زنانه، دقیقا هدفش اینه که به همهچیز نپردازه! چون دقیقا هدفش اینه که درگیر جنسیت باشه.
شاید یه روزی که خیلی دور نیست مالیات زن نبودن هم از مردم بگیرند!
ماکرون چارهای نداره جز اینکه بگه حزبالله منتخب مردم لبنانند. چون نزاکت سیاسی اجازه نمیده مثلا بگی نیمی از جمعیت یک کشور گاوند! و این یکی از معضلات دوران ماست. نعمت بزرگی که در قرن بیستم وجود داشت این بود که یک ملت میتونست از میلیونها نفر دیگه منزجر باشه. که متأسفانه کفران نعمت کردند، چون در راه نژادپرستی مصرفش کردند. و حالا که دغدغههای نژادی کمتری وجود داره، دیگه خبری ازون نعمت نیست. دیگه اجازه نداریم بگیم چهارصدمیلیون نفر از مردم هند عملا بیمصرفند! یا بگیم سیصد میلیون نفر از چینیها، ارجحیتی به حیوانات ندارند. چون سریع نتیجه میگیرند که الانه که بریم کورههای آدمسوزی رو اماده کنیم! ولی دنیای واقعی همینه. این که این هشت میلیاردنفر یک خانواده هستند و سیاستمدارهای کرمریز، بینشون تفرقه انداختن، یه افسانهست. ما یک خانواده نیستیم. چطور در یک خانواده سه نفره، راه هر سه نفر از هم جدا میشه، اما هشت میلیاردنفر یک راه رو ممکنه انتخاب کنند؟
اگه با حزبالله دعوا داری، باید با شیعهها دعوا داشته باشی. اگه با کمونیسم مشکل داری، باید با اونایی که به کمونیستها رأی میدن مشکل داشته باشی. اگه با قانون حمل اسلحه مخالفی، مخالفت با NRA کافی نیست، باید با هرکی اسلحه میخره دشمنی کنی. اگه نخوای با مردم بجنگی، با هیچ چیز نباید مخالفت کنی.
اگه با حزبالله دعوا داری، باید با شیعهها دعوا داشته باشی. اگه با کمونیسم مشکل داری، باید با اونایی که به کمونیستها رأی میدن مشکل داشته باشی. اگه با قانون حمل اسلحه مخالفی، مخالفت با NRA کافی نیست، باید با هرکی اسلحه میخره دشمنی کنی. اگه نخوای با مردم بجنگی، با هیچ چیز نباید مخالفت کنی.
جیزز کرایست با این دوزاریهای خمیدهتون
گرنل عزیز اگه تو شهر لوط بود، به هلاکت میرسید. اما حالا داره صلح مسلمان و یهودیان رو تبریک میگه و کاراکتر ابراهیم رو بازتعریف میکنه! وقتی میگی امام حسین اگه الان اینجا بود این کارو میکرد، یعنی داری امام حسین رو برای دیگران define میکنی.
ابراهیم به مخیلهش هم نمیرسید یه روز یه گی برای امت خودش تعریف کنه که چه کسی بوده! یک گی داره به دو برادر میگه پدرتون امروز خوشحاله! یک گی داره میگه پدره چهجور آدمیه، و بیراه هم نمیگه. و این هم بخشی از چرخش روزگاره.. که نباید روی ثباتش حساب کرد.
گرنل عزیز اگه تو شهر لوط بود، به هلاکت میرسید. اما حالا داره صلح مسلمان و یهودیان رو تبریک میگه و کاراکتر ابراهیم رو بازتعریف میکنه! وقتی میگی امام حسین اگه الان اینجا بود این کارو میکرد، یعنی داری امام حسین رو برای دیگران define میکنی.
ابراهیم به مخیلهش هم نمیرسید یه روز یه گی برای امت خودش تعریف کنه که چه کسی بوده! یک گی داره به دو برادر میگه پدرتون امروز خوشحاله! یک گی داره میگه پدره چهجور آدمیه، و بیراه هم نمیگه. و این هم بخشی از چرخش روزگاره.. که نباید روی ثباتش حساب کرد.
یکی از دوستان درباره سومالی پرسیده بود، جناب خالقی زحمتش رو کشید.
به نظر من از همه عبرتآموزتر سوادآموزیه! در شرایطی که در مملکت سگ صاحبش رو نمیشناخته، نرخ سواد بیش از پنجاه درصد رشد داشته!
صدالبته که کسی نسخه سومالی رو برای ایران تجویز نمیکنه، اما این یک سنده ازینکه حتی در سومالی هم خیلی چیزها درجا نزد. بعضیها فکر میکنند اگه دولت حاضر نباشه، یا خیلی کم حاضر باشه، همهچی متوقف و کشور به یک مرداب بزرگ تبدیل میشه.
https://t.me/RahbordChannel/1762
به نظر من از همه عبرتآموزتر سوادآموزیه! در شرایطی که در مملکت سگ صاحبش رو نمیشناخته، نرخ سواد بیش از پنجاه درصد رشد داشته!
صدالبته که کسی نسخه سومالی رو برای ایران تجویز نمیکنه، اما این یک سنده ازینکه حتی در سومالی هم خیلی چیزها درجا نزد. بعضیها فکر میکنند اگه دولت حاضر نباشه، یا خیلی کم حاضر باشه، همهچی متوقف و کشور به یک مرداب بزرگ تبدیل میشه.
https://t.me/RahbordChannel/1762
Telegram
راهبرد
در مزایای بی دولتی!
سومالی از ۱۹۹۱ تا سال ۲۰۰۶ که دولت انتقالی حاکم شد و حتی پس از آن کم و بیش در حالت بی دولتی به سر می برد، رسانه ها از هرج و مرج ان کشور و حکومت جنگ سالاران می گفتند.
اما انگار اوضاع چندان بد نبوده است، طول عمر و نرخ مرگ و میر بهبود یافته…
سومالی از ۱۹۹۱ تا سال ۲۰۰۶ که دولت انتقالی حاکم شد و حتی پس از آن کم و بیش در حالت بی دولتی به سر می برد، رسانه ها از هرج و مرج ان کشور و حکومت جنگ سالاران می گفتند.
اما انگار اوضاع چندان بد نبوده است، طول عمر و نرخ مرگ و میر بهبود یافته…
ایرانیها فکر میکنند قابلیت تشکیل اجتماعات، یعنی اجتماعی بودن! و این در مورد شیعیان غلیظتره، چون چند دهه گذشته خیلی سر خودشون رو با چریکبازی گرم کردند، و در فضای چریکی سازماندهی سریع، یک امتیاز مهم محسوب میشه. برای همین کلا از اجتماعی بودن چیزی فراتر از «بچهها رو جمع کن»، فهم نمیکنند. و برای همین هیچکدوم از اجتماعاتشون، دینامیک نیست. یه عده ارگانایزر هست، بعلاوه تعدادی فالوعر. حالا اون ارگانایزرها میتونند حکومتی باشند، و میتونند نباشند (داخل این توهم که اگه بتونیم اجتماعات تشکیل بدیم پس اجتماعی هستیم، یه توهم دیگه هم جاسازی شده: اگه خودجوش باشه، دیگه حتما اجتماعی هستیم!).
در یک اجتماع دینامیک، یک درک مشترک وجود داره که دائما در حال آپدیت شدنه، و تک تک افراد در آپدیت کردنش سهیمند. شکلش کاملا فلته، و ارگانایزرها صرفا تدارکاتچی هستند. در یک فضای فلت، یک «هیچکس» در یک گوشه اجتماع میتونه به بقیه بفهمونه که دیگه اینوری بسه، باید یکم اونوری بریم! اجتماع دینامیک، یک یدککش برای تشکیلات قدرت نیست، خودش یه ناوه! برای همین ممکنه، و بسیار محتمله، که همونطور که یه روز تصمیم گرفت که اجتماع تشکیل بده، یه روز هم تصمیم بگیره که هیچکدوم اعضاء هیچجا جمع نشن! همونقدر که قدرت داره که نشون بده «ما هستیم»، انقدر قدرت داره که نشون بده «ما نیستیم» اینو!
در یک اجتماع دینامیک، یک درک مشترک وجود داره که دائما در حال آپدیت شدنه، و تک تک افراد در آپدیت کردنش سهیمند. شکلش کاملا فلته، و ارگانایزرها صرفا تدارکاتچی هستند. در یک فضای فلت، یک «هیچکس» در یک گوشه اجتماع میتونه به بقیه بفهمونه که دیگه اینوری بسه، باید یکم اونوری بریم! اجتماع دینامیک، یک یدککش برای تشکیلات قدرت نیست، خودش یه ناوه! برای همین ممکنه، و بسیار محتمله، که همونطور که یه روز تصمیم گرفت که اجتماع تشکیل بده، یه روز هم تصمیم بگیره که هیچکدوم اعضاء هیچجا جمع نشن! همونقدر که قدرت داره که نشون بده «ما هستیم»، انقدر قدرت داره که نشون بده «ما نیستیم» اینو!
❤5
«لحظهشماری میکنم که عین یه مامان بشینم خونه و با شخصیت تخمی زنان همکار سر و کله نزنم. ترجیح میدم تو خونه با بچههام باشم، خونه رو تمیز کنم، واسه شوهرم غذا درست کنم. این (کار کردن بیرون) چیزی بود که زنها براش جنگیدن؟ تف توش، بسمه من».
میدونید خندهدار کجاست؟ مردها این خانوم رو بیشتر درک میکنند، تا همجنسان فمنیستش.
میدونید خندهدار کجاست؟ مردها این خانوم رو بیشتر درک میکنند، تا همجنسان فمنیستش.
Anarchonomy
اوه جیزز.. ابرکلمات کانال رو نگاه کنید.. دو تا وطنم یکاندازه هستن، که کاملا قابل انتظاره.. اما اون «بِش» باعث شد از خنده خونریزی کنم 😁
خارجیهایی که اینجور مطالب رو مینویسند زیاد دیدم، هیچکدوم همسن من نیستند. بیشترشون بالای ۴۵ سال سن دارند. یه جوان وقتش رو صرف این چیزها نمیکنه. و اگه هم بکنه براش جنبه فان داره، و در کنار فان یه برند از خودش میسازه که بعدا باش درآمدزایی کنه. مثل همین پسره که از سیانان شکایت کرد، و به تبلیغات انتخاباتی RNC
رسید و حالا میچمککانل استخدامش کرده. مسیری که باید بیست ساله طی میکرد، بیست ماهه طی کرد! (سرزمین فرصتهاست خب). ولی ما در یک محیط نرمال نیستیم. اینجا همینکه صبح متوجه میشی که زندهای و یا دست و پاهات سرجاشه، باید تعجب کنی.
ولی این رو هم قبول دارم که باید چیزهای دیگهای هم بنویسم.
رسید و حالا میچمککانل استخدامش کرده. مسیری که باید بیست ساله طی میکرد، بیست ماهه طی کرد! (سرزمین فرصتهاست خب). ولی ما در یک محیط نرمال نیستیم. اینجا همینکه صبح متوجه میشی که زندهای و یا دست و پاهات سرجاشه، باید تعجب کنی.
ولی این رو هم قبول دارم که باید چیزهای دیگهای هم بنویسم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه بچه سوری هرروز میاد نزدیک برج نگهبانی آمریکاییها، از زیر فنس رد میشه و به نگهبانه نگاه میکنه و برمیگرده. پشت بیسیم بش میگن این همون پسرهست که اینورا میپلکه و رو به برجکها میگه فاکیو؟
کاش میشد فهمید پسره داره به دوستاش چی میگه. شاید داره با غروری پسرونه بشون پز میده که میتونه از فنس رد بشه و فحش بده و هیچ اتفاقی براش نیفته، و یا با معصومیتی پسرونه داره بشون پز میده که یه رفیق آمریکایی پیدا کردم!
برای همه بامزهست.. و هست. اما بدلیلی که قابل توضیح نیست افسردهم میکنه.
کاش میشد فهمید پسره داره به دوستاش چی میگه. شاید داره با غروری پسرونه بشون پز میده که میتونه از فنس رد بشه و فحش بده و هیچ اتفاقی براش نیفته، و یا با معصومیتی پسرونه داره بشون پز میده که یه رفیق آمریکایی پیدا کردم!
برای همه بامزهست.. و هست. اما بدلیلی که قابل توضیح نیست افسردهم میکنه.