Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
الان دولت چین به این مقصد رسیده کاملا و نیازی به یک موجود غیبی نیست. در چین اگه بدهی‌ خودت به دولت رو ندی، حتی زیر دورافتاده‌ترین سنگ‌ها هم نمی‌تونی پنهان بشی. چون با تشکیلات مفصلی از تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی حد اخلاقی نزده شده! پیدات می‌کنند و زندگی رو یه جوری برات جهنم می‌کنند که ترجیح بدی گردنت رو بزنند. با روندی که گلوبالیسم طی می‌کنه، به مرور هیچ جای فراری در هیچ جای دنیا باقی نمیمونه.

داستان مهدی، همین الان در بسیاری از مناطق جهان منقضی شده.


https://t.me/antioligarchie/26227
کدوم سوء استفاده؟ عبارت سوء استفاده رو وقتی به کار می‌برند که یه مطلبی مستقلا وجود داره، بعد یکی برمیداره می‌پیچدش. چنین اتفاقی در مورد مهدی رخ نداده. چون از اولش تولید بچه‌شیعه‌ها بود. ارتباط امام شیعه با مردم از خیلی قبل‌ترش قطع شده بود. از اولش امام زمان، اونی بود که آخوند شیعه میخواد، نه اون چیزی که مردم نیاز دارند. خودش درستش کرد، خودش پرورشش داد، و خودش ازش استفاده کرد. «سوء» وجود نداشت.
اگه مایلید به این که روزی یک انسان ماورائی خواهد آمد و دنیا گل و بلبل خواهد شد ایمان داشته باشید، داشته باشید، خیلی هم طبیعیه. اما اسمش رو مهدی نذارید. کپی‌رایت اون متعلق به آخوندهاست.
چند هفته پیش نوشته بودم که با توجه به نظرسنجی‌ها شانس ترامپ برای پیروزی خیلی کمه. اما با نتایج جدید نظرسنجی‌ها که نشون میدن ترامپ جلو افتاده، باید حرفم رو اصلاح کنم. نه. اون قسمت که گفتم شانسش کمه رو نمیخوام اصلاح کنم. اینکه بگم شانسش چقدره رو باید اصلاح کنم. چون کلا هر نوع تخمین درباره شانس نامزد، که برمبنای این نظرسنجی‌ها انجام بشه بی‌اعتباره. این جلو افتادن الان همونقدر بی‌معنیه، که عقب افتادن چندهفته پیش بی‌معنی بود. من کاری به مباحث آماریش ندارم، که گویا هنوز به طرز بیسوادانه‌ای داره انجام و تحلیل میشه. من فقط حس می‌کنم به شعورم توهین میشه وقتی میگن چون خشونت در یکی دوتا شهر آمریکا یکم زیاد شد، سریع خودش رو تو نظرسنجی‌ها منعکس کرد! این مزخرفه، و چیز دیگه‌ای نیست.
لذا بابت اون پست‌ها پوزش می‌طلبم.
به زودی فلفل دلمه‌ای زرد رنگ حکم سوئیچ بی‌ام‌و رو پیدا می‌کنه در اینستاگرام. بالاترین دهک حتی با چیزهای چیپ هم خودنمایی خواهد کرد.
بیچاره طبقه متوسط شهری. اصلا آمادگی ذهنی نداره که چی در انتظارشه.
سیکل مسموم دارالفنون همچنان در جریانه. کسانی که حکومت وقت به فرانسه فرستاد تا درس بخونند، بعد بیان در ایران همون‌ها رو به خورد بقیه مردم بدن، قادر به پذیرش دو واقعیت همزمان نبودند، که یک: بله، جامعه ما حداقل سیصدسال است که درجا زده، و دو: آکادمی غربی در حال ارائه حقیقت جهان هستی نیست، در حال ارائه برداشت خودش از دنیاست!
و چون بخش دوم رو فهم نکرده بود، فکر می کرد اگر «آموزش» ببینیم اون سیصد سال جبران میشه! (و اصلا هم از خودش نمی‌پرسید چرا قدیم‌تر بعضی از ناهنجاری‌های امروز کمتر بود در حالی که آموزش هم کمتر بود؟). و این تا به امروز ادامه پیدا کرده و «آموزش» رو به شکل علامت مخصوص حاکم بزرگ، میتی‌کومان! می‌بینه که تا درش آورد، باید همه جلوش سجده کنند! و ابزار خوبی هم هست برای فاشیسم، چون هرکس با ایده‌ت و فلسفه‌ت مخالفت کرد میتونی بگی «شما آموزش ندیدید» و بدوی هستید. مثلا به این شخص نمیتونی بگی این حد و مرز سکس که بش قائلی، علاوه بر اینکه منطقی نیست، یه رابطه بیمارگونه ایجاد می‌کنه. تازه اگه رابطه‌ای بوجود بیاد.
Anarchonomy
سیکل مسموم دارالفنون همچنان در جریانه. کسانی که حکومت وقت به فرانسه فرستاد تا درس بخونند، بعد بیان در ایران همون‌ها رو به خورد بقیه مردم بدن، قادر به پذیرش دو واقعیت همزمان نبودند، که یک: بله، جامعه ما حداقل سیصدسال است که درجا زده، و دو: آکادمی غربی در حال…
۳۰ درصد دانشجویان MIT حتی یکبار هم سکس نداشتن! در حالی که دخترها می‌میرند برای پسرهای باهوش. احیانا یکی از دلایلش این نیست که هرچه ذهن فرد درگیرتر میشه با مهندسی، ترسش از سکس بیشتر میشه؟ من نمی‌دونم، من باهوش و درسخون نبودم هیچوقت. فقط دارم یک نظریه میدم. آدمی که تو ام‌ای‌تی مشغوله، تمام وقت داره روی چیزهایی کار می‌کنه که تحت کنترلند. اما دخترهای اطرافش هرچیزی هستند غیر از «تحت کنترل». منظور از اینکه تحت کنترل نیستند این نیست که مستقلند. خب باید باشند. منظور اینه که هیچ ایده‌ای نداری که یهو چه حرکتی انجام میدن. یعنی حتی یک لحظه هم نمیتونه مطمئن باشه به یک متجاوز تبدیل نمیشه! برای بعضی ازون مهندس‌ها، این تجسمی از یک آشوبه.
Fair enough.
وانتش رو یه رنگ مشکی غلیظ زده و کمک‌ها رو آورده پایین و رینگ براق انداخته و پشتش خربزه‌‌هایی که زیر آفتاب طلایی‌تر به نظر میان و با مشکی یه کنتراست جیغ ایجاد می‌کنه رو منظم چیده و یه صحنه نوستالژیک درست کرده و دخترها مثل هفت‌تیرکش‌های غرب وحشی تا کنار خیابون می‌بیننش گوشی رو از غلاف درمیارن تا ازش عکس بگیرن و بذارن اینستا، و زیرش قلب تپنده بذارن و بنویسن سووووووو کیوت! مثل وقتی که تو یه کاروانسرا که با صندل و پاهای لاک‌زده واردش شدن یه سوسک کویری دیدن و دورش حلقه زدند و نوبتی جملات صورتی‌ای ادا می‌کنند که قاعدتا باید به نوزادی می‌گفتند که تولدش رو فعلا به تعویق انداختن، چون شرایط مملکت مساعد نیست!

میوه فله‌ای و به وفور که نشان از بدبختی کشاورزش داره بعلاوه ماشین پنجاه سال پیشی که آرایشش کردن، همزمان با سوژه شدگی توریستی، کجا رو تداعی می‌کنه؟ اوه، یس.. کوبا! تو اون کشور فلک‌زده هم اگه شب‌ها بری بیرون بساط رقص و مستی چنان برپاست که گمان می‌کنی این کشور تو ایندکس توسعه انسانی سازمان ملل یه پله پایین‌تر از اتریشه! وقت‌کشی گوسفندهای زیادی خوشی که بچه لیبرال غربی میذاره به حساب خونگرمی فرهنگی! در حالی که صحنه‌های اسف‌بار حلبی‌آبادهایی که وقتی آفتاب بالا بود بهتر دیده میشدن رو با یه دروغ جنده‌شده‌ای مثل «عوضش نظام بهداشت و درمان‌شون از ما بهتره» کاور می‌کنه تا زیر پای ذهن شسته‌شده‌ش خالی نشه. فقط فرق اینجا اینه که حتی آبجکت‌های آیکونیک و فوتوژنیک کمتری هست برای اثبات اینکه «دیگه انقدا هم همه‌چی سیاه نیست». خونه‌های خرمایی قجری هم که دامن گل‌گلی میطلبند دارند با سرعت خیلی بیشتری از خونه‌های سفید و رنگین‌کمانی نئوکلاسیک و آرت دکوی هاوانا فرو میریزن.

آدمی که دیسیپلین نداره نمیتونه در شرایط بد، تعادل رو‌ حفظ کنه. یا انقدر خودشون رو از واقعیتی که محاصره‌شون کرده ایزوله کردن، که از همه ماجرا پرتند! و یا انقدر خودشون رو درحال خفگی می‌بینند که ۸۰ درصد تایم جوانی‌شون رو صرف اپلای کردن و رزومه ساختن می‌کنند، اونم با بک‌گراند ترانه‌های فرهاد! و چیزشعرهای حسین منزوی!

رادیکال‌‌های بدردنخور.
آینده از آن فیلمسازی زنانه است!
هیچ‌کس هیچ‌وقت نمیگه آینده از آن فیلمسازی مردانه است. چون نیازی به فیلمسازی مردانه نبود. چون فیلمسازان قرن گذشته، که بیشترشون مرد بودند، همه‌چیز رو پوشش دادند، و همه‌چیز شامل مسائل مردان هم می‌شد. مرد فیلمساز ممکن بود حتی بیشتر از مسائل مردان، به مسائل زنان بپردازه. چون درگیر جنسیت نبود. اما فیلمسازی زنانه، دقیقا هدفش اینه که به همه‌چیز نپردازه! چون دقیقا هدفش اینه که درگیر جنسیت باشه.
شاید یه روزی که خیلی دور نیست مالیات زن نبودن هم از مردم بگیرند!
ماکرون چاره‌ای نداره جز اینکه بگه حزب‌الله منتخب مردم لبنانند. چون نزاکت سیاسی اجازه نمیده مثلا بگی نیمی از جمعیت یک کشور گاوند! و این یکی از معضلات دوران ماست. نعمت بزرگی که در قرن بیستم وجود داشت این بود که یک ملت می‌تونست از میلیون‌ها نفر دیگه منزجر باشه. که متأسفانه کفران نعمت کردند، چون در راه نژادپرستی مصرفش کردند. و حالا که دغدغه‌های نژادی کمتری وجود داره، دیگه خبری ازون نعمت نیست. دیگه اجازه نداریم بگیم چهارصدمیلیون نفر از مردم هند عملا بی‌مصرفند! یا بگیم سیصد میلیون نفر از چینی‌ها، ارجحیتی به حیوانات ندارند. چون سریع نتیجه می‌گیرند که الانه که بریم کوره‌های آدم‌سوزی رو اماده کنیم! ولی دنیای واقعی همینه‌. این که این هشت میلیاردنفر یک خانواده هستند و سیاستمدارهای کرم‌ریز، بین‌شون تفرقه انداختن، یه افسانه‌ست. ما یک خانواده نیستیم. چطور در یک خانواده سه نفره، راه هر سه نفر از هم جدا میشه، اما هشت میلیاردنفر یک راه رو ممکنه انتخاب کنند؟

اگه با حزب‌الله دعوا داری، باید با شیعه‌ها دعوا داشته باشی. اگه با کمونیسم مشکل داری، باید با اونایی که به کمونیست‌ها رأی میدن مشکل داشته باشی. اگه با قانون حمل اسلحه مخالفی، مخالفت با NRA کافی نیست، باید با هرکی اسلحه میخره دشمنی کنی. اگه نخوای با مردم بجنگی، با هیچ چیز نباید مخالفت کنی.
یک چهره علنا همجنسگرا، درباره تیتر روزنامه انگلیسی زبان اماراتی که سلام و شالوم رو کنار هم نوشته تا صلح امارات و اسراییل رو معرفی کنه، میگه «ابراهیم داره لبخند میزنه».

ما تو دنیایی هستیم که روی ثبات هیچ‌چیز نباید حساب باز کرد. حتی ثبات بی‌ثباتی.
لوط، برادرزاده ابراهیم بود.
جیزز کرایست با این دوزاری‌های خمیده‌تون

گرنل عزیز اگه تو شهر لوط بود، به هلاکت می‌رسید. اما حالا داره صلح مسلمان و یهودیان رو تبریک می‌گه و کاراکتر ابراهیم رو بازتعریف می‌کنه! وقتی میگی امام حسین اگه الان اینجا بود این کارو می‌کرد، یعنی داری امام حسین رو برای دیگران define می‌کنی.
ابراهیم به مخیله‌ش هم نمی‌رسید یه روز یه گی برای امت خودش تعریف کنه که چه کسی بوده! یک گی داره به دو برادر میگه پدرتون امروز خوشحاله! یک گی داره میگه پدره چه‌جور آدمیه، و بیراه هم نمیگه. و این هم بخشی از چرخش روزگاره.. که نباید روی ثباتش حساب کرد.
یکی از دوستان درباره سومالی پرسیده بود، جناب خالقی زحمتش رو کشید.
به نظر من از همه عبرت‌آموزتر سوادآموزیه! در شرایطی که در مملکت سگ صاحبش رو نمیشناخته، نرخ سواد بیش از پنجاه درصد رشد داشته!
صدالبته که کسی نسخه سومالی رو برای ایران تجویز نمی‌کنه، اما این یک سنده ازینکه حتی در سومالی هم خیلی چیزها درجا نزد. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگه دولت حاضر نباشه، یا خیلی کم حاضر باشه، همه‌چی متوقف و کشور به یک مرداب بزرگ تبدیل میشه.


https://t.me/RahbordChannel/1762
ایرانی‌ها فکر می‌کنند قابلیت تشکیل اجتماعات، یعنی اجتماعی بودن! و این در مورد شیعیان غلیظ‌تره، چون چند دهه گذشته خیلی سر خودشون رو با چریک‌بازی گرم کردند، و در فضای چریکی سازمان‌دهی سریع، یک امتیاز مهم محسوب میشه. برای همین کلا از اجتماعی بودن چیزی فراتر از «بچه‌ها رو جمع کن»، فهم نمی‌کنند. و برای همین هیچ‌کدوم از اجتماعات‌شون، دینامیک نیست. یه عده ارگانایزر هست، بعلاوه تعدادی فالوعر. حالا اون ارگانایزرها می‌تونند حکومتی باشند، و می‌تونند نباشند (داخل این توهم که اگه بتونیم اجتماعات تشکیل بدیم پس اجتماعی هستیم، یه توهم دیگه هم جاسازی شده: اگه خودجوش باشه، دیگه حتما اجتماعی هستیم!).
در یک اجتماع دینامیک، یک درک مشترک وجود داره که دائما در حال آپدیت شدنه، و تک تک افراد در آپدیت کردنش سهیمند. شکلش کاملا فلته، و ارگانایزرها صرفا تدارکاتچی هستند. در یک فضای فلت، یک «هیچکس» در یک گوشه اجتماع میتونه به بقیه بفهمونه که دیگه اینوری بسه، باید یکم اونوری بریم! اجتماع دینامیک، یک یدک‌کش برای تشکیلات قدرت نیست، خودش یه ناوه! برای همین ممکنه، و بسیار محتمله، که همونطور که یه روز تصمیم گرفت که اجتماع تشکیل بده، یه روز هم تصمیم بگیره که هیچ‌کدوم اعضاء هیچ‌جا جمع نشن! همونقدر که قدرت داره که نشون بده «ما هستیم»، انقدر قدرت داره که نشون بده «ما نیستیم» اینو!
5
سوز سرمای فقر داره از لای در وارد خونه طبقه متوسط میشه.
اوه جیزز.. ابرکلمات کانال رو نگاه کنید.. دو تا وطنم یک‌اندازه هستن، که کاملا قابل انتظاره.. اما اون «بِش» باعث شد از خنده خونریزی کنم 😁
«لحظه‌شماری می‌کنم که عین یه مامان بشینم خونه و با شخصیت تخمی زنان همکار سر و کله نزنم. ترجیح میدم تو خونه با بچه‌هام باشم، خونه رو تمیز کنم، واسه شوهرم غذا درست کنم. این (کار کردن بیرون) چیزی بود که زن‌ها براش جنگیدن؟ تف توش، بسمه من».

می‌دونید خنده‌دار کجاست؟ مردها این خانوم رو بیشتر درک می‌کنند، تا هم‌جنسان فمنیستش.