Anarchonomy
44.1K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیاست هم مثل فلسفه‌ست. خیلی وقته که چیز جدیدی تولید نمیشه. همون چیزهایی که قبلا بوده رو بازیافت می‌کنند و با بسته‌بندی جدید ارائه میدن.
بچه‌هایی که میرن خدمت، تا وقتی اونجا هستن با دیدن شرایط اسف‌بار جلوی چشم‌شون، به خودشون میگن ما باید ارتش کشور رو زیر و رو کنیم، این چه وضعیه؟ اونایی که میفتن زندان، تا وقتی اونجا هستن به خودشون میگن ما باید سازمان زندان‌ها رو زیر و رو کنیم، این چه وضعیه؟ وقتی به عنوان معلم به روستاهای دورافتاده میرن، تا وقتی اونجا هستن به خودشون میگن ما باید زیرساخت‌های کشور رو زیر و رو کنیم، این چه وضعیه؟ وقتی به عنوان پرستار یا دانشجوی پزشکی در بیمارستان‌‌ها خدمت می‌کنند، تا وقتی اونجا هستند به خودشون میگن ما باید نظام درمان کشور رو زیر و رو کنیم، این چه وضعیه؟.. و همه این‌ها وقتی اون دوره رو رد می‌کنند و زندگی و شغل‌شون به یک ثبات نسبی می‌رسه، غلظت چیزی که دیده بودند رو فراموش می‌کنند، اما اصلش رو نه. به مرور در یک نوع رادیکالیسم بی‌خاصیت فرو میرن. رادیکالیسم بی‌خاصیت یعنی رادیکالی، اما به درد عمه‌ت میخوره فقط. مثل فحش جنسی دادن به خامنه‌ای؛ در حالی که راهکارت تماما محافظه‌کارانه‌ست!
از همه این طبقه متوسط شهری که اون دوره‌های اجباری «تماشای تمامیت ایران» رو تجربه کردند بپرسید درباره ترور رهبر ایران چه نظری دارید، هشتاد درصد میگن ایده خوبیه، دم اونی که انجامش خواهد داد گرم! سپس به عنوان سوال دوم بپرسید برای اینکه روستای فلان آب آشامیدنی داشته باشه باید چه کرد؟ شروع می‌کنند به ردیف کردن لیست بلندی از «باید این کار را کرد»، یا «باید به این چیز بودجه اختصاص داد». یعنی در مورد افراد، به «حذف» اعتقاد دارند، اما در مورد نهادها و بروکراسی به «اضافه».

رادیکالیسم به درد بخور درست برعکسه، در مورد افراد هیچ اصراری به حذف نداره، بلکه در مورد نهادهای دولتی و بروکراسی چسبیده بشون، روش حذفی رو دنبال می‌کنه.
اون شرایط اسف‌باری که اون‌ها در اون دوره‌های اجباری به چشم دیده بودند، به این دلیل بوجود نیومده بود که یه چیزهایی کم هستند. بلکه دقیقا به این دلیل بوجود اومدند که خیلی چیزها اضافی‌اند! قرار باشه یک میلیون نفر از شهروندان رو تو زندان نگه داری، هرچقدر هم خرج کنی باز یک زندان استاندارد و متناسب با شأن انسانی نخواهی داشت. و زندانی‌ها اضافی‌اند، چون قوانین اضافه زیادی وجود داره. قرار باشه سالی یک میلیون پسر رو بریزی تو پادگان‌ها برای بیگاری و وقت‌کشی، باید درآمد چند چاه نفت رو اختصاص بدی به فقط سه وعده خوراک‌شون. که نهایتا نمیتونی اختصاص بدی. روستایی که مردمش برای آبی که بشه خورد باید روزی ده کیلومتر پیاده‌روی کنند، یعنی باید از روی نقشه حذف بشه و اون مردم به جای دیگه‌ای کوچ کنند. و اگه بازار آزاد راهی سراغ داره تا ازین وضع دربیاد، باید همه قوانینی که دست بازار رو بستن حذف بشن. عیب نداره اگه جواب سوال رو با حذف سوال بدیم، اگه سوال اشتباه باشه.

سوخت هر انقلابی رادیکالیسمه. اینکه در ایران انقلابی سیاسی یا اجتماعی رخ نمیده به این خاطر نیست که مردم از گلوله می‌ترسند. به این خاطره که رادیکال بدرد بخور کم داریم.
چپ، اخلاقیات نداره. اگه بتون گیر اخلاقی داد، براش استدلال اخلاقی نیارید. بگید «دلم میخواد». شما نباید به چپ اثبات کنید که آدم بدی نیستید. شما فقط باید مواظب باشید قدرت رو در دست نگیره.
13
ذره‌ای تردید نکنید. این‌ها حتی نمی‌تونند مراقبت کنند که بچه‌ای رو نکشن که لباس مشکی برای عزاداری محرم پوشیده. وقتی چپ‌ها مسلط بشن، این‌جور خرابکاری‌ها جمع میشه؛ و با سرکوب‌های بسیار پیچیده‌تر و سیستماتیک جایگزین میشه. حکومت اسلامی با تربیت میلیون‌ها جانور آکادمیک در دانشگاه‌های فله‌ایش، بستر رو برای اون موقع فراهم کرد آلردی.
اگه برای اینکه بدونید تو دنیا چه اتفاقاتی افتاده فقط به بی‌بی‌سی اکتفا کنید، هیچ‌وقت نمی‌فهمید که طرف بی‌اجازه وارد خونه یک زن شده و بش تعرض کرده و میخواسته بچه‌هاش رو بدزده و در برابر بازداشت مقاومت نشون داده. که هرچند شاید حقش نبود فلج بشه، اما اینکه با خشونت پلیس فلج شده این واقعیت رو عوض نمی‌کنه که یک عوضی متجاوزه. بی‌بی‌سی نباید به شما بگه عوضی هست یا نیست. باید به شما کل داستان رو بگه تا اگه خودتون خواستید قضاوت کنید که عوضی هست یا نیست. اما عمدا این کارو نمی‌کنه. چون این‌ها رسانه نیستند. نیروهای چریکی هستند. فقط لباس پلنگی تن‌شون نیست.


https://t.me/bbcpersian/77131
این معادله که چون من مطلعم پس مسلما اونا هم میتونن ازش مطلع باشن، روی کاغذ درسته، اما در عمل لزوما درست نیست. ستون نویس جورازلم‌پست از بازی‌های سیاسی ایران بیشتر سر درمیاره تا همسایه دیوار به دیوار ما. و مشکل همسایه ما صرفا سانسور نیست.
از یک طرف، اینکه میشه مطلع بشی، با اینکه مطلع بشی فرق داره. بله میشه، ولی نمیشن. و از طرف دیگه، میشه مطلع شد و باز هم تجدیدنظر نکرد! چون منافع قبیله به قضاوت‌های فردی ارجحیت داره. اگه منفعت حزب یا قبیله در اینه که عوضی بودن قربانی نادیده گرفته بشه و روی پست‌فطرت بودن پلیس فوکوس بشه، این که نظر شخصی چیه رو باید به حاشیه راند.
جالبه که خودشون میدونن group think
چه عواقبی داره، ولی خب مگه نمی‌دونند الکل و مواد مخدر چه عواقبی داره و باز اینهمه مصرف میشه؟ تازه با این فرق که کسی الکل نخوره بش حمله نمی‌کنند. اما اگه حرف قبیله رو تأیید نکنه، زندگی براش سخت میشه یکم.
موذن‌زاده عادت داشت یک لحظه قبل‌تر ازینکه به مصرع آخر برسه، یا جایی که به زعم خودش اوج غم بود، اول می‌گفت «التماس دعا»، بعد اون مصرع رو می‌گفت. که بعدا بقیه مداحان به‌جا و بی‌جا ازش تقلید کردند. فکر می‌کرد یه جاهایی، که خودش تشخیص میده کجاست، یه دروازه اجابت! باز میشه، و همونجا باید از مردم دعا گرفت. ما قربانیان یک توهم شیرین بودیم.. چون اون دروازه رو باور کرده بودیم. یکی اون بالا داشت بمون تلقین می‌کرد که برای لحظاتی کوتاه یک قدرت ماورایی پیدا کردیم، و آدم‌هایی که اون بیرونند ملتمسند که ما یه کاری براشون بکنیم! و همیشه واقعا آدم‌‌های فلک‌زده‌ گریانی پشت در بودند که همینو بخوان، که ما با قدرت موقت‌مون خدا رو مجبور کنیم تن به ترحم بده! اما مگه چه فرقی بود بین مایی که وسط مسجد بودیم و اونایی که بیرون بودند؟ ما جوانترها اومده بودیم چون اگه نمی‌‌اومده‌ بودیم مادرمون می‌گفت «مگه مسلمون نیستید؟»، و پیرمردها اومده بودند تا وقتی وارد میشن تا برن سرجاشون بشینن دویست و پنجاه نفر بشون سلام هیئتی بدن! مگه جز پوشیدن پیراهن مشکی‌ای که اگه تن‌مون نبود نمی‌تونستیم بریم اونجا چیکار کرده بودیم که خدا بگه «چون تویی و چون این لحظه مهمه، باشه!»؟ این سوالات همیشه تو ذهنت هست، اما از بودن تو بازی هم بدت نمیاد. ما زودتر اومده بودیم، نزدیک‌ترین جا به مداح رو مصادره کرده بودیم، و کفش‌مون جلوی تخمامون شلتر امنی داشت. و به همین سادگی «برگزیده» شده بودیم. کی ازین بازی بدش میاد؟
از آخونده تو تی‌وی پرسیدن زکات رو میشه در راه عزاداری امام حسین صرف کرد؟ گفت آره! چون جزء شرعیاته! من وقتی شنیدم اینجوری بودم: اه کام آن!
وقتی فیلم دزدی ئی‌سی‌یو یه وانت پیکان پخش شد بعضیا نوشتن این چه عوضی‌ای بود که از وانتی دزدید، که بدبخت باید چند سرویس کار کنه تا فقط پول قطعه‌ رو دربیاره. اما خب اون دزد هم یه آدم بدبخت‌تری بوده.. واسه تفریح اینکارو نمی‌کنه. هرچند اگه بشه تجسسی کرد در زندگیش یحتمل به این نتیجه می‌رسیم که می‌تونسته بدون دزدی هم زندگی کنه، ولی بهرحال این‌هم معلوم میشه که کیفیت خانوادگی در حدی نیست که بشه گفت بدبخت‌تر نیست. اما آخوند از کی میقاپه؟ یه بخشی از هزینه‌های عزای محرم، مربوط به آخوند بالامنبر و روضه‌خون میشه و مداح. پس اگه زکات رو خرج اینکارها کنند، منتفع میشه. زکات رو کی میده؟ یه مشت کشاورز پا به سن گذاشته که زمین‌های کوچک دارند که آخرین بازمانده از موجودات زکات‌ده هستند، چون بچه‌های خود این‌ها پشت سرشون میگن «بابام اسگله پول میریزه تو خیک این اخوندا.. زکات نمنه‌دی؟». انقدر عقل نداشتند که شرع رو آپدیت کنند و دلقک‌ها هنوز از کشمش زکات می‌طلبند و از کسی که سهامش همینجور داره پول میزاد، نه! برای اینکه، واتز د پوئینت؟ به سهام زکات ببندی که کی بده؟ همونایی که سر سفره بانک مرکزی نشستن تا پولشون پول بزاد؟ اینا زکات بده‌اند؟ زکات رو حداکثر از همون دهاتی‌ها بشه گرفت. اما آخوند شیعه انقدر زالو هست که از همین بینوایان هم تا آخرین قطره بمکه. مخصوصا وقتی از نسل بعدشون آبی گرم نمیشه. به طبقه متوسط شهری تخفیف زیاد میده. طرف تو نیاوران هم مستأجر باشه بگه من خونه ندارم میگن اوکی خودت مستحقی، بیا خمسی که بمون دادی رو به خودت پس بدیم برو خونه بخر لخت زیر آفتاب نمون! اما زکاتی که باید خرج درب و داغون‌های خود ده بشه رو میگه اگه دادی به من روضه‌خون هم مانعی نداره! عاشق این مانعی نداردهای این‌هام. کل کانسپت رو به جوک تبدیل کردن. شکر ایزد که با فوت نسل گذشته، قسمت مردمی این بیزینس هم میره زیر خاک، و ازون به بعد لاشه این مذهب به صورت صد در صدی وابسته میشه به بودجه دولت. مثلا وزارت تشیع!
Cool. I'm ok with that.
بی‌کفایتی سیستماتیک، در کل سیستم منتشره. مطلقا هیچوقت پیش نمیاد که یه گوشه سیستم فشل باشه و یه گوشه دیگه کارآمد! نمیشه یه قسمتش با فلسفه هزارسال پیش کار کنه، و یه قسمتش با فلسفه روز. نه یه گوشه از کشتی کاپیتان جیمز کوک رادار نصب شده بود، نه یه گوشه از ناو نیمیتز، یه بادبان.
نوید افکاری و بقیه کسانی که ما اسم‌شون رو هم نمی‌دونیم فقط قربانی این دستگاه امنیتی فشل نیستند. اون‌ها قربانی کسانی هم هستند که نمیخوان باور کنند این تشکیلات چجوری کار می‌کنه.
الان دولت چین به این مقصد رسیده کاملا و نیازی به یک موجود غیبی نیست. در چین اگه بدهی‌ خودت به دولت رو ندی، حتی زیر دورافتاده‌ترین سنگ‌ها هم نمی‌تونی پنهان بشی. چون با تشکیلات مفصلی از تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی حد اخلاقی نزده شده! پیدات می‌کنند و زندگی رو یه جوری برات جهنم می‌کنند که ترجیح بدی گردنت رو بزنند. با روندی که گلوبالیسم طی می‌کنه، به مرور هیچ جای فراری در هیچ جای دنیا باقی نمیمونه.

داستان مهدی، همین الان در بسیاری از مناطق جهان منقضی شده.


https://t.me/antioligarchie/26227
کدوم سوء استفاده؟ عبارت سوء استفاده رو وقتی به کار می‌برند که یه مطلبی مستقلا وجود داره، بعد یکی برمیداره می‌پیچدش. چنین اتفاقی در مورد مهدی رخ نداده. چون از اولش تولید بچه‌شیعه‌ها بود. ارتباط امام شیعه با مردم از خیلی قبل‌ترش قطع شده بود. از اولش امام زمان، اونی بود که آخوند شیعه میخواد، نه اون چیزی که مردم نیاز دارند. خودش درستش کرد، خودش پرورشش داد، و خودش ازش استفاده کرد. «سوء» وجود نداشت.
اگه مایلید به این که روزی یک انسان ماورائی خواهد آمد و دنیا گل و بلبل خواهد شد ایمان داشته باشید، داشته باشید، خیلی هم طبیعیه. اما اسمش رو مهدی نذارید. کپی‌رایت اون متعلق به آخوندهاست.
چند هفته پیش نوشته بودم که با توجه به نظرسنجی‌ها شانس ترامپ برای پیروزی خیلی کمه. اما با نتایج جدید نظرسنجی‌ها که نشون میدن ترامپ جلو افتاده، باید حرفم رو اصلاح کنم. نه. اون قسمت که گفتم شانسش کمه رو نمیخوام اصلاح کنم. اینکه بگم شانسش چقدره رو باید اصلاح کنم. چون کلا هر نوع تخمین درباره شانس نامزد، که برمبنای این نظرسنجی‌ها انجام بشه بی‌اعتباره. این جلو افتادن الان همونقدر بی‌معنیه، که عقب افتادن چندهفته پیش بی‌معنی بود. من کاری به مباحث آماریش ندارم، که گویا هنوز به طرز بیسوادانه‌ای داره انجام و تحلیل میشه. من فقط حس می‌کنم به شعورم توهین میشه وقتی میگن چون خشونت در یکی دوتا شهر آمریکا یکم زیاد شد، سریع خودش رو تو نظرسنجی‌ها منعکس کرد! این مزخرفه، و چیز دیگه‌ای نیست.
لذا بابت اون پست‌ها پوزش می‌طلبم.
به زودی فلفل دلمه‌ای زرد رنگ حکم سوئیچ بی‌ام‌و رو پیدا می‌کنه در اینستاگرام. بالاترین دهک حتی با چیزهای چیپ هم خودنمایی خواهد کرد.
بیچاره طبقه متوسط شهری. اصلا آمادگی ذهنی نداره که چی در انتظارشه.
سیکل مسموم دارالفنون همچنان در جریانه. کسانی که حکومت وقت به فرانسه فرستاد تا درس بخونند، بعد بیان در ایران همون‌ها رو به خورد بقیه مردم بدن، قادر به پذیرش دو واقعیت همزمان نبودند، که یک: بله، جامعه ما حداقل سیصدسال است که درجا زده، و دو: آکادمی غربی در حال ارائه حقیقت جهان هستی نیست، در حال ارائه برداشت خودش از دنیاست!
و چون بخش دوم رو فهم نکرده بود، فکر می کرد اگر «آموزش» ببینیم اون سیصد سال جبران میشه! (و اصلا هم از خودش نمی‌پرسید چرا قدیم‌تر بعضی از ناهنجاری‌های امروز کمتر بود در حالی که آموزش هم کمتر بود؟). و این تا به امروز ادامه پیدا کرده و «آموزش» رو به شکل علامت مخصوص حاکم بزرگ، میتی‌کومان! می‌بینه که تا درش آورد، باید همه جلوش سجده کنند! و ابزار خوبی هم هست برای فاشیسم، چون هرکس با ایده‌ت و فلسفه‌ت مخالفت کرد میتونی بگی «شما آموزش ندیدید» و بدوی هستید. مثلا به این شخص نمیتونی بگی این حد و مرز سکس که بش قائلی، علاوه بر اینکه منطقی نیست، یه رابطه بیمارگونه ایجاد می‌کنه. تازه اگه رابطه‌ای بوجود بیاد.
Anarchonomy
سیکل مسموم دارالفنون همچنان در جریانه. کسانی که حکومت وقت به فرانسه فرستاد تا درس بخونند، بعد بیان در ایران همون‌ها رو به خورد بقیه مردم بدن، قادر به پذیرش دو واقعیت همزمان نبودند، که یک: بله، جامعه ما حداقل سیصدسال است که درجا زده، و دو: آکادمی غربی در حال…
۳۰ درصد دانشجویان MIT حتی یکبار هم سکس نداشتن! در حالی که دخترها می‌میرند برای پسرهای باهوش. احیانا یکی از دلایلش این نیست که هرچه ذهن فرد درگیرتر میشه با مهندسی، ترسش از سکس بیشتر میشه؟ من نمی‌دونم، من باهوش و درسخون نبودم هیچوقت. فقط دارم یک نظریه میدم. آدمی که تو ام‌ای‌تی مشغوله، تمام وقت داره روی چیزهایی کار می‌کنه که تحت کنترلند. اما دخترهای اطرافش هرچیزی هستند غیر از «تحت کنترل». منظور از اینکه تحت کنترل نیستند این نیست که مستقلند. خب باید باشند. منظور اینه که هیچ ایده‌ای نداری که یهو چه حرکتی انجام میدن. یعنی حتی یک لحظه هم نمیتونه مطمئن باشه به یک متجاوز تبدیل نمیشه! برای بعضی ازون مهندس‌ها، این تجسمی از یک آشوبه.
Fair enough.
وانتش رو یه رنگ مشکی غلیظ زده و کمک‌ها رو آورده پایین و رینگ براق انداخته و پشتش خربزه‌‌هایی که زیر آفتاب طلایی‌تر به نظر میان و با مشکی یه کنتراست جیغ ایجاد می‌کنه رو منظم چیده و یه صحنه نوستالژیک درست کرده و دخترها مثل هفت‌تیرکش‌های غرب وحشی تا کنار خیابون می‌بیننش گوشی رو از غلاف درمیارن تا ازش عکس بگیرن و بذارن اینستا، و زیرش قلب تپنده بذارن و بنویسن سووووووو کیوت! مثل وقتی که تو یه کاروانسرا که با صندل و پاهای لاک‌زده واردش شدن یه سوسک کویری دیدن و دورش حلقه زدند و نوبتی جملات صورتی‌ای ادا می‌کنند که قاعدتا باید به نوزادی می‌گفتند که تولدش رو فعلا به تعویق انداختن، چون شرایط مملکت مساعد نیست!

میوه فله‌ای و به وفور که نشان از بدبختی کشاورزش داره بعلاوه ماشین پنجاه سال پیشی که آرایشش کردن، همزمان با سوژه شدگی توریستی، کجا رو تداعی می‌کنه؟ اوه، یس.. کوبا! تو اون کشور فلک‌زده هم اگه شب‌ها بری بیرون بساط رقص و مستی چنان برپاست که گمان می‌کنی این کشور تو ایندکس توسعه انسانی سازمان ملل یه پله پایین‌تر از اتریشه! وقت‌کشی گوسفندهای زیادی خوشی که بچه لیبرال غربی میذاره به حساب خونگرمی فرهنگی! در حالی که صحنه‌های اسف‌بار حلبی‌آبادهایی که وقتی آفتاب بالا بود بهتر دیده میشدن رو با یه دروغ جنده‌شده‌ای مثل «عوضش نظام بهداشت و درمان‌شون از ما بهتره» کاور می‌کنه تا زیر پای ذهن شسته‌شده‌ش خالی نشه. فقط فرق اینجا اینه که حتی آبجکت‌های آیکونیک و فوتوژنیک کمتری هست برای اثبات اینکه «دیگه انقدا هم همه‌چی سیاه نیست». خونه‌های خرمایی قجری هم که دامن گل‌گلی میطلبند دارند با سرعت خیلی بیشتری از خونه‌های سفید و رنگین‌کمانی نئوکلاسیک و آرت دکوی هاوانا فرو میریزن.

آدمی که دیسیپلین نداره نمیتونه در شرایط بد، تعادل رو‌ حفظ کنه. یا انقدر خودشون رو از واقعیتی که محاصره‌شون کرده ایزوله کردن، که از همه ماجرا پرتند! و یا انقدر خودشون رو درحال خفگی می‌بینند که ۸۰ درصد تایم جوانی‌شون رو صرف اپلای کردن و رزومه ساختن می‌کنند، اونم با بک‌گراند ترانه‌های فرهاد! و چیزشعرهای حسین منزوی!

رادیکال‌‌های بدردنخور.