Anarchonomy
44.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نتیجه آموزش و پرورش دولتی رو می‌بینید.
ویسکانسین مثل اورگان نیست. اونجا یه عده زیادی اسلحه دارند، و حالا که شورش خیابانی به شهرهاشون کشیده شده، ازش استفاده هم می‌کنند. مخصوصا وقتی جو سیاسی اجازه نمیده نیروهای فدرال دخالت کنند. یعنی شاهد نوعی لوکالیسم هستیم که میخواد گلیم خودش رو مستقلا از آب بکشه بیرون، و بله این می‌تونه با خشونت همراه باشه، و شد. در تیراندازی که رخ داد، یک نفر به شدت زخمی شد. به شدت، یعنی یک قسمت از دستش به حدی پاره شد که احتمالا از آرنج قطعش کنند. وقتی گلوله جنگی از نزدیک بت بخوره، این حداقلی‌ترین آسیبیه که میتونه بزنه. اگه به سینه‌ش خورده بود درجا به ملکوت پیوسته بود. اما چرا از نزدیک بش اصابت کرد؟ چون با دست خالی رفت تا با کسی که اسلحه نیمه اتوماتیک داره گلاویز بشه! و عین یک خر خودش رو انداخت روش!
ما ایرانی‌ها با مفهوم جوگیر شدن آشنایی زیادی داریم. اما این صرفا متأثر از جو شورش خیابانی نیست. این حتی مثل خطا در تخمین ارتفاع و پریدن و شکسته شدن پا نیست. چون یک اشتباه محاسباتی نیست. چون اصلا محاسبه‌ای در کار نیست که بخواد خطا باشه یا نباشه. این یک جداشدگی حاد از واقعیته. رویاپرستان فقط در ایدئولوژی نیست که به واقعیت کفر می‌ورزند. این کفر به جزییات زندگی هم تسری پیدا می‌کنه.
هرجا که میشه پرسید
What the hell you were thinking?
میشه ردپایی از رویا رو پیدا کرد.‌
شاید بی‌ربط نباشه.. سرچ کلمه «ستاد» در گوگل ۷۵ میلیون نتیجه میاره! کلمه «دولت» ۱۵۷ میلیون. نمیشه نتیجه گرفت نصف دولت، ستادبازیه..

But.. you got the idea.
نوشته چون در شبکه‌های اجتماعی فیزیک همدیگر را نمی‌بینیم نسبت بهم بی‌رحم‌تر و بی‌ملاحظه‌تر می‌شویم.

معنی این حرف اینه که بدن، یک سد فیزیکیه برای بروز دادن چیزی که تو ذهن‌مون هست. به یه اکانت که عکس یه مارمولک رو گذاشته برای پروفایلش راحت‌تر میشه گفت نظر شخصیت رو فرو کن تو مقعدت! تا اینکه رو در رو باشیم و تو چشمش نگاه کنیم و بخوایم همینو بگیم. و ازین نتیجه می‌گیرند که شبکه اجتماعی، یه محیط مسمومه!

ولی معنی نداره با قواعد یک محیط، یه محیط دیگه رو قضاوت کرد. چون لزومی نداره قواعد همه محیط‌ها کپی همدیگه باشند. هیچ تناقضی وجود نداره که در یک محیط یک آدم دریده باشیم و در یک محیط دیگه در رو برای خانوم‌ها باز کنیم. همونطور که تناقضی وجود نداره یه جا کت‌شلوار بپوشیم و یه جا شلوارک! اینکه منو باید ببندند به اسب و رو زمین بکشند تا بپذیرم که هر کدوم ازین دو رو بپوشم ربطی به کلیت مسئله نداره. این اسمش دو رویی نیست. این فیت شدن با مقتضیات محیطه. ممکنه کسی نخواد با یه محیط فیت بشه، ولی دلیل نداره فیت شدن بقیه رو سرزنش کنه. من نپذیرفتن کت‌شلوار رو یک مقاومت اخلاقی وانمود نمی‌کنم. همونجوری که هست معرفیش می‌کنم: خوشم نمیاد.
ما در یک تنگنا گیریم. هم باید اون بخش مشمئزکننده جامعه که نمی‌تونه تحمل کنه همه ماشین‌هایی که زیر پای مردمه طبق یک ایده‌آل کمونیستی یک‌شکل و بومی! نباشه رو تحمل کنیم، و هم باید اون بخش مشمئزکننده جامعه که براش آشغال چینی و بی‌ام‌و فرقی نداره و همینکه قیمتش انقدر باشه که عموم مردم نتونن بخرند کافیه رو تحمل کنیم.
هرچند این مجلس تک‌نفره سوژه طنز اینترنت فارسی شد، و باید هم بشه، باید خلیفه رو مسخره کرد.. اما کار تیم خامنه‌ای در اینجا درست بود. اینکه روضه‌خوان بالاست و گریه‌کننده پایین، از لحاظ طراحی صحنه، حرکت خوبی بود. البته نیمی از مغز خودش که فعال نیست، این کار تیمشه، و باید اون تیم رو تحسین کرد. قبلا که جمعیت وجود داشت، نگاه خود خامنه‌ای با روضه‌خوان کانتکت نداشت‌. نگاه خودش رو به حضار بود و نگاه حضار رو به روضه‌خوان. یعنی واسطه خلیفه و روضه، مردم بودند. اما حالا که مردم حضور ندارند و واسطه حذف شده، کانتکت مستقیم داره.
این به صورت سمبلیک از چند جهت معنی‌داره. اولا نشون میده که «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته»، و هیچ‌چیز به چالش نمی‌کشدش. حتی کرونا. اگه لازم باشه، خلیفه رو هم می‌کشیم پایین، ولی محرم رو اون بالا نگه می‌داریم! دوما به این شکل ادعا می‌کنه که این صرفا یک پوپولیسم نیست، چون پوپولیسم نیاز به مردم داره. ولی محرم حکومتی، نیاز به مردم نداره. اگه لازم باشه واسطه رو حذف می‌کنیم و خود آخوند نقش مردم رو بازی خواهد کرد!
در واقع یک نمایش قدرت دوجنبه‌ایه. هم «همه‌چیز رو فدای این محرم می‌کنیم»، و هم «نیازی به مردم نداریم».

داعش در سوریه در ماه‌های آخر، کیفیت طراحی صحنه و دکوپاژ ویدئوهایی که میساخت بالاتر رفته بود‌. ماه‌های آخر داعشی که موفق شده است، معلوم نیست چه زمانیه. ولی کیفیت بالا رفته. حداقل در این یک مورد.


https://t.me/sahandiranmehr/25775
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صدای کسی که متن این ویدئوی تبلیغاتی برای مایک پنس رو میخونه که شنیدم برام آشنا اومد.. یادم اومد چهار سال پیش تو انتخابات مقدماتی نریشن یه تبلیغ برای تد کروز رو گفته بود، اون موقع که با ترامپ رقابت داشت. دنیای سیاست اینجوریه. با همون صدای خودت که میگفتی ترامپ گزینه خوبی نیست، میگی معاون ترامپ بودن امتیاز خوبیه! ولی صدا قابل پاک شدن نیست، مخصوصا در دوران ما. و این مقداری جرئت می‌خواد. جرئت اینکه بذاری مردم تناقضت رو ببینند.
در کل صداش عالیه. آلفا ولی آرام، سکسی ولی باحیا، هیجان‌برانگیز ولی پخته.
وقتی تو این مملکت انقدر لازم میشه که افراد عادی بیانیه بدن، بهتره فن بیانیه نویسی در مدارس آموزش داده بشه. گفتن این خانوم سنگنورد استروئید میزنه که میتونه مقام بیاره، بعد برای دفاع از خودش اینو نوشته که سه بار هم بخونی متوجه نمیشی بالاخره موضعش چیه. دروغ گفته طرف؟ میزنه بالاخره؟ نمیزنه؟ خوبه بزنند؟ خوب نیست بزنند؟ مهمه اصلا؟ مهم نیست؟

اما یه مشکل اساسی‌تری هم هست. که فکر می‌کنه یکی بتونه از صخره بره بالا میشه نخبه جامعه!


https://www.instagram.com/p/CESGIIhnMGC/?igshid=1ikhc20bidw1g
نخبه کسیه که مردم رو از باتلاق عبور میده. حالا غیر ازین عبور دادن، هر کاری هم بکنه، باید یک طرف معادله مردم باشند. شما نامرئی شو و از دیوارها عبور کن اصن.. جامعه رو چه حاصل؟
اینا منظورشون این نیست که ما زبده این تخصصیم و نیاز به دارو نداریم. منظورشون اینه که زبدگان جامعه‌ایم و مردم باید نسبت به تخریب اعتبار ما حساس باشند!
5
فکر می‌کنند منظور این بوده کسی که در قبر یا هرجایی اونور، فشار روحی کمتری داره، اون رو از فشار روحی زیادی که در زمان حیات داشته به دست آورده! پس عذاب بکشی از اخلاق گند شوهرت، اونور به دردت میخوره! ولی کارکرد دین، توجیه مازوخیسم نیست. حتی اگه همه دینداران مازوخیست بشن.

فشار قبر نماد ناتوانی فرد در کندن از دنیاست. کسی که میتونه از دنیا بکنه، مهریه و خیلی چیزهای دیگه رو میتونه ببخشه، و قید خیلی چیزها مثل «شوهر رویایی» رو میتونه بزنه، و برای همین به صورت دیفالت ریلکس‌تره.
6
گله گاو فکر می‌کنه هر مسیری که پیش روی خودش داره رو قبلا طی کرده. برای همین هیچوقت سرعتش رو کم نمی‌کنه. و بازنگری براش بی‌معنیه.
مقایسه DNC و RNC به وضوح نشون داد که اون حزبی که کفایت لازم برای رهبری جامعه رو نداره، قرمزها نیستند. تفاوت پیام و تفاوت نحوه اجرا، قابل مقایسه نبود. و هر قدرتی در دنیا مجبوره این تغییر در آمریکا رو بپذیره و خودش رو باش هماهنگ کنه. ما با فرهنگ سیاسی جدیدی مواجهیم که هیچ علاقه‌ای به داستان خاورمیانه نداره، اما نخاله‌‌های شیعه رو با خاک‌انداز جمع می‌کنه. هیچ علاقه‌ای به رقابت نظامی با چین نداره، و همزمان جرئت داره کاملا باش قطع رابطه کنه! هیچ علاقه‌ای به مشکلات خارج آمریکا نداره، اما برای خارج آمریکا مشکل میسازه. این‌ها با رفتن ترامپ جایی نمیرن. این‌ها تازه اومدن که بمونند. این‌ها افکار عمومی حداقل نیمی از آمریکا رو شکل دادن، و هر معامله‌ای باید از زیر دست این‌ها رد بشه.
ازینکه ابزارهای سرکوبی که دولت چین یا کره‌شمالی در اختیار دارند محرومه، افسوس میخوره! و فقط این یک نفر نیست.
برای همین گفتم که مسیر روبرو اصلا روشن و امیدوارکننده نیست. بی‌کفایتی این حکومت، حریمی ایجاد کرده بین ما، و بدترین اشکال اقتدارگرایی و توتالیتریسم که ممکنه در ایران به ظهور برسند.



https://t.me/TMUDailyNews/6080
حساسیت وسواس‌گونه به لباس آخوند بی‌معنیه. مخصوصا در شرایطی که کراواتی‌هایی داریم که از اخوند، «بچه‌شیعه»ترند. اما بهرحال این حساسیت در بین مردم ایران وجود داره، و یه چیز واقعی و گسترده‌ست (فرق چندانی بین خوزستانی و گیلانی نیست در این زمینه). اون استانداردی که برای خودم دارم، که از خودم میطلبم حساسیت نداشته باشم، نباید از عموم مردم انتظار بره، و متعاقبا نباید یک رسانه جمعی نادیده بگیردش. همونطور که شخصا قائلیم که نباید به آدم‌ها برمبنای ظاهرشون امتیاز داد، و همزمان توقع داریم یک رسانه بصری از یک مجری با ظاهر خوب استفاده کنه (این هم یک مصداق دیگه از پست قبلیمه که گفتم لزومی نداره قواعد هر محیط کپی قواعد بقیه محیط‌ها باشه. هیچ ایرادی وجود نداره که قاعده کار تلویزیونی این باشه که فقط سکسی‌ها استخدام بشن).
اینکه رسانه‌ها این حساسیت رو نادیده می‌گیرند بخشی از یک معضل جهانی در ژورنالیسمه. این نظرخواهی درباره مجازات قاتل از یک اخوند و واکنش‌های مربوطه، یک موضوع مختص فضای داخل ایرانه، اما علتش مربوط به یک وضعیت خاص میشه که در تمام دنیا برقراره. در این وضعیت خاص، ژورنالیست‌ها و برنامه‌سازان، برای جامع به نظر رسیدن رسانه‌شون، پوشش همه‌جانبه تحلیلی رو جایگزین پوشش همه‌جانبه خبری کرده‌اند! مثلا همین الان اگه صفحه اصلی روزنامه‌های مطرح دنیا رو باز کنید، بیشتر توش «نظر» می‌بینید تا خبر. نظرنویسی از قدیم‌الایام بخشی از محتوای روزنامه بوده، اما چیزی که الان شاهدشیم صنعت تولید نظره! (اساسا اینکه این کانال همین یه ذره مخاطب رو داره هم فقط به این علته که نظراتش صنعتی نیست). یه عده شغل‌شون نوشتن این نظرهاست، و یه عده سرمایه‌گذاری می‌کنند روی این نظرنویس‌ها تا باش افکار عمومی رو هدایت کنند. اما انگیزه اصلی در تشکیل این صنعت این بود که اگه بتونیم همه چیزهایی که مخاطب ممکنه لازم باشه بشون فکر کنه رو جمع کنیم و پروسه فکر کردن درباره‌شون رو ما انجام بدیم و در یک پکیج مختصر بشون ارائه بدیم، معتاد ما خواهند شد! مثلا بالاخره خواهد شنید که در بیروت چیزی منفجر شده و به این فکر خواهد کرد که اثر این انفجار روی سیاست لبنان چیه. قبل ازینکه خودش اینکارو بکنه ما باید اینکارو بکنیم. هنوز زخم همه مصدومان بیروت بخیه نخورده بود که ژورنالیست‌ها تحلیل اینکه «چه خواهد شد» و یا حتی «چه نخواهد شد» رو استارت زدند.
این عطش ناتمام برای فکر کردن به جای مردم، میتونه منجر به این بشه که با یک داعشی ارتباط زنده برقرار کنی و ازش بپرسی حکم فقهی پرت کردن همجنسگرا از پشت بام از کجای قرآن استنباط میشه! تقریبا شبیه تلاش یک کودک برای دمونتاژ کردن یک وسیله برقیه تا به دیگران نشون بده که میتونه پرابلم‌ها رو «تجزیه تحلیل» کنه.


https://t.me/mamlekate/52498
خالی کردن دستوری کلیسا در یک کشور غربی به بهانه کرونا، که هرچند بیشتر از روی لجاجته تا دغدغه سلامت، با خالی کردن مساجد و هیئت‌ها در شب تاسوعا خیلی فرق داره. در اون کشور غربی، حکومت متولی دین نیست، اما در ایران، هست. در واقع در اینجا این حکومته که داره اعلام می‌کنه چیزی که قبلا خودش بیش از حد مهم کرده بود، حالا بیش از حد بی‌اهمیت است! بر وزن بادآورده را باد می‌برد، به «حکومت آورده را حکومت می‌برد» رسیده‌ایم.
تاسوعا همین فردا پس‌فردا از زندگی جمعی ایرانی حذف نخواهد شد. اما اگه کنجکاو بودید که چطور در تاریخ‌مون موج‌های مذهبی اومدن و رفتن، به این تاسوعا به عنوان یک سمپل شبیه‌سازی شده نگاه کنید.
مادر آشیل وقتی بچه بود در رودخانه‌ای جادویی غسلش داد و روئین‌تن شد، اما چون از پاهاش گرفته بودش، مچ پاش در آب فرو نرفت و اون قسمت آسیب‌پذیر موند، و نهایتا یه روزی در یکی از جنگ‌ها یه تیر از همونجا خورد و از پا افتاد. که برای همین ما امروز نقطه ضعف افراد رو می‌گیم پاشنه آشیل! لوئیس سی‌کی تو یکی از اجراهاش میگه دخترم یه روز ازم پرسید که چرا مادره دوباره فرو نکردش تو آب؟ خب اول یه پاش رو می‌گرفت و بقیه تنش رو می‌برد تو آب، بعد در میاورد اون یکی پاش رو می‌گرفت و می‌کرد تو آب، و اینجوری ماده جادویی به جای ۹۹ درصد، ۱۰۰ درصد بدنش رو می‌پوشوند! و من نتیجه گرفتم که به عنوان والدین هرکاری هم برای این مادرفاکرها بکنی کافی نیست، باز یه چیزی طلبکارند!

این چیزی که به عنوان جوک اجرا کرد، یک حقیقت جدی پشتش داره و اون اینه که سوالی که می‌پرسی بسیار بسیار بستگی داره به اینکه از کجا اومدی. اون مکان جغرافیایی که ازش اومدی اهمیت نداره. اون جهتی که ازش وارد دنیای واقعی شدی، کجا بوده؟ اگه تهران امروزی رو یک مربع در نظر بگیریم و در هر ضلعش یه دروازه بذاریم، اونی که از دروازه تهرانپارس وارد میشه سوالاتی میپرسه که با سوالات اونی که از دروازه شهرک غرب وارد میشه فرق داره (فاک.. حتی دخترهایی که تو راه می‌بینند در یک کیفیت نیستند).
یکی از دروازه‌ای وارد دنیا میشه که آشیل رو قربانی یک عدم محکم‌کاری والدین می‌بینه. و یکی دیگه از دروازه‌ای وارد میشه که آشیل رو بی‌عرضه‌ای می‌بینه که حتی با وجود مادری که یک الاهه بود و معجزه‌ای که هیچ کس در دنیا ازش بهره‌مند نبود باز نتونست از مساحتی به اندازه مچ یک پا محافظت کنه! کسی که از قبل مغزش پروگرام شده که همه مشکلات خودش و جامعه را مشکلات «پس‌زمینه‌ای» ببینه، مشکلی در آشیل نمی‌بینه. مشکل رو در مادرش می‌بینه.


(البته این درباره برداشت فیزیکی از این افسانه‌هاست، و گرنه منظور روایتگر از پاشنه آشیل اینه که واقعیت رو نمیشه دور زد. میتونی مسیر فرشته مرگ رو عوض کنی، اما نمیتونی نذاری بیاد سراغت. میتونی حوادث رو کند کنی، اما نمیتونی متوقف کنی. میتونی الیت باشی، اما نمیتونی مثل عوام نمیری. و خیلی مترادفات دیگه از همین پیام‌ها).
یکی ازمحققان UCLA کالیفرنیا جاسوس چین از آب دراومده که اف‌بی‌آی دستگیرش کرده‌. با توجه به تعداد بالای چینی‌هایی که در دانشگاه‌های آمریکا مشغول به کار یا تحصیلند، جاسوس دراومدن درصدی ازشون چیز عجیبی نیست. مسئله عجیب اینه که دزد رو به عنوان جاسوس معرفی می‌کنند و دولت نقش دزدگیر رو ایفا می‌کنه. این دخالت دولت بر این مبناست که بودجه دولتی برای آموزش عالی و تحقیقات وجود داره. بنابراین دولت در فعالیت‌های دانشگاهی ذی‌نفعه، و وقتی دزدی رخ میده خودش رو مالباخته در نظر می‌گیره!
اگه پای دولت به آموزش و تحقیقات باز نمی‌شد، یک دزد چینی اطلاعات علمی رو از یک شرکت خصوصی می‌دزدید. و در اون صورت اهمیتی برای شما می‌داشت؟ اگه مایکروسافت نتونه دزد رو در بین کارمندانش تشخیص بده و جلوش رو بگیره، شهروند آمریکایی باید احساس نگرانی کنه؟ مگه وقتی سوددهی اون شرکت پایین میاد مردم احساس نگرانی می‌کنند؟ ناتوانی در حفاظت از منابع و اطلاعات، مثل ناتوانی در حفظ سوددهی شرکته. هرچه که هست به خودشون مربوطه. مردم فقط با خرید یا فروختن سهام اون شرکت به اون ناتوانی واکنش نشون میدن.
نقش دولت در این نگرانی‌های مصنوعی، دو جنبه داره. از یک طرف با وارد کردن پول مالیات‌دهندگان در آموزش و تحقیقات، خودش رو متضرر می‌‌بینه و سپس از نهادهای دولتی مثل اف‌بی‌آی استفاده می‌کنه برای حفاظت از سرمایه‌گذاری که کرده. و از طرفی با ملی جلوه دادن اطلاعات علمی و فنی، کل مفهوم جاسوسی که اساسا محدود میشه به مسائل امنیتی رو انقدر بسط میدن که افکار عمومی خیلی راحت برای یک محقق شیمی هم تقاضای مجازات اعدام می‌کنند!
اگه چینی‌ها طرح فرش‌های ایرانی رو بدزدن، به من چه ربطی داره؟ مگه تولیدکنندگان و دلالان فرش امتیاز خاصی برای من ایرانی قائلند که من برای خسارت‌شون دل‌نگران بشم؟ در کل پروسه بیزینس فرش، بین مبدأ داخلی تا مقصد خارجی، من هیچ حضوری ندارم. به من چه که تو اون بیزینس کی داره کی رو میخوره؟
این به من چه رو در مورد تحقیقات علمی هم میشه گفت. اما دولت چنان فضا رو آلوده و وابسته به خودش کرده که این به من چه، غیرمسئولانه و ضدوطن به نظر میاد.
اینکه چرخ روزگار چطور چرخیده بود انقدر برام عجیب نبود که فهمیدم اونقدر راحت بم دروغ گفتن. یه قلدری بوق سال پیش تونسته بوده در یک مساحت یک و نیم میلیون کیلومتر مربعی! همه رو بنشونه سرجاشون؟ من رو سنه‌نه؟ این فقط یک وسیله بود که بفهمم چقدر راحت دیگران می‌تونند ذهن من رو شکل بدن، طوری که گویی در اختیار خودم نیست!
پروفسوره از کارآموزهای طراحی صنعتی خواسته یه وسیله طراحی کنند که باش بشه آدم کشت. فرداش همه طرحاشون رو زدن به دیوار که بیاد ببینه. وقتی اومده کارها رو دیده با عصبانیت پاره‌شون کرده و گفته باید یاد بگیرید هرچی که بتون میگن انجام بدید رو انجام ندید!

این بنده خدا و اون کارآموزها فکر کردن «ما در محضر یک عالم ربانی بودیم که ما را بیدار کرد». ولی این سبک «بیداری اخلاقی» به مقداری توهم آلوده‌ست. شما «باید» وسیله‌ای بسازید که بشه باش آدم کشت. چون آدم بدها مثل همون یا بدترش رو خواهند ساخت. اخلاقی بودن نباید بی‌دفاع و ضعیفت کنه. پیروزی خون بر شمشیر افسانه‌ست.
اینکه ازون وسیله استفاده بشه یا نشه رو باید با روش‌های دیگه‌ای حل و فصل کرد، نه با نساختن!
اینکه الان جایی انفجار هسته‌ای رخ نمیده به این خاطر نیست که مهندس‌ها کار روی تسلیحات هسته‌ای رو متوقف کردند.