Anarchonomy
44.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
قبلا گفته بودم دولت ترامپ سریع‌ترین ری‌اکشن رو در بین همه دولت‌های چند دهه اخیر داره. در عرض چند هفته که اتحادیه دبیران مدارس شروع کردند به کرم ریختن، خیلی سریع پیام انتخاباتی رو شیفت داد روی «آزادی انتخاب مدرسه». قواعد فعلی اجازه نمیده یه بچه فقیر، که بسیار محتمله یک سیاهپوست باشه، وارد مدرسه‌ای بشه که تو ناحیه آموزشی محل زندگیش نیست. و اون مدرسه‌ای که تو محله خودشه، اغلب به لعنت خدا هم نمیارزه. بهانه این قواعد، تفکیک مالیاتی بین محلات و شهرهاست، اما دلیل اصلی اینه که طبقه مرفه لیبرال، نمیخوان بچه‌هایی خارج از طبقه اجتماعی خودشون همکلاسی بچه‌هاشون بشن.
تضمینی وجود نداره که این پیام انتخاباتی رأی بیشتری از فقرا و طبقه متوسط جمع کنه، اما همینکه به یک مطالبه تبدیل بشه، راه رو برای تغییرات آینده باز می‌کنه‌.

یکی دیگه از نکات کانونشن جمهوری‌خواه‌ها این بود که در حالی که هالیوود به طور دربست در اختیار دموکرات‌هاست، از لحاظ کیفیت اجرای ویدئوها یک نمایش مضحک و بی‌کیفیت ارائه دادند، اما محتویات کمپین ترامپ که آدم انتظار داره هیچ فیلمساز و تدوینگری حاضر نباشه براشون کار کنه، یه کار های‌کلاس بود. پیام دو نفره اون زن و شوهری که تو سنت‌لوییس با اسلحه از خودشون دفاع کردند هم یه کار تمیز دراومد.
4
یکی از اعضای کانال که پزشکه پرسیده با متجاوزانی که اختلال روانی دارند باید چه کرد؟ چون معضل شایعیه و بررسی‌ها نشون میده حداقل یک‌سوم زندانی‌ها نوعی از اختلال شخصیتی روانی دارند.


البته باید اول مطمئن شد مجرمین مجرمند، بعد درباره وضعیت روانی‌شون نظر داد. مجرمین رو دولت تعیین می‌کنه که مجرمند، و دولت مرجع کثیفیه برای این کار. دولت همون نهادیه که انقدر نیاز داره به مجرم بودن شما که در بودجه یه ردیف درآمدی براش کنار میذاره! هیچ دور نیست که مثل خدمت اجباری سربازی که در دوران ما نرمالایز شده، یه روزی حداقل ۲۴ ماه مجرم بودن جزء وظایف پسران بشه! حالا بگذریم که خیلی مهمه چه زمانی طرف از لحاظ روانی مورد بررسی قرار گرفته باشه، قبل از ارتکاب، موقع ارتکاب، یا وقتی انداختنش تو یه بند زندان که توش همه قاتلند! همه پسرها سالم وارد پادگان میشن ولی سالم برنمیگردن. اینکه بریم تو سربازخونه و بررسی روانی انجام بدیم و بگیم یک سوم این‌ها اختلال دارن، معنیش این نیست که اون اختلال اون‌ها رو به اونجا کشونده. یک، اونها کشونده شدن به اونجا، توسط دولت، دو، همونجا دچار اختلال شدن. و بله حتی یک روز اونجا موندن هم کافیه.
اما درسته، بهرحال یه عده‌ای از افراد اختلال دارن و مرتکب جرم هم میشن. جامعه مدرن کلا ایده‌ای برای برخورد با جرم نداره. جامعه مدرن عقب‌افتاده مثل ایران، طرف رو در زندان زجرکش می‌کنه، و جامعه مدرن پیشرفته انقدر شل می‌گیره که قبح جرم فرو میریزه! مثلا فکر می‌کنید تو هلند اگه تجاوز کنید به کسی فوق فوقش چه مجازاتی انتظارتون رو می‌کشه؟ هزینه‌های اجتماعیش بالاست، ولی هزینه قضاییش خیلی کمه. در آمریکا برعکس، هزینه قضاییش خیلی بالاست، هزینه اجتماعیش کمتره. مثلا شما میتونی زنت رو بزنی و همه بفهمن که زنت رو زدی، ولی بازم تو انتخابات کنگره رأی بیاری (البته لازمه که دموکرات باشی. اگه اونی که هرشب انجیل میخونه زنش رو بزنه یعنی مسیحیت ضدزنه! ولی اگه یه لیبرال زنش رو بزنه معنیش این نیست که لیبرالیسم خلاء اخلاقی ایجاد کرده!).

قبلا درباره برخورد با کولبر‌ها و یا مهاجران غیرقانونی نوشته بودم که گذاشتن هر مرزی، مستلزم اعمال خشونته. اگه میخوای مرز بذاری، مجبور خواهی شد خشونت به خرج بدی، و اگه میخوای خشونت به خرج ندی، باید مرز رو برداری. چه مرز فیزیکی، چه مرزی مثل حد تماس با یک زن. تناقضی که جامعه مدرن باش درگیره اینه که هم میخواد مرز داشته باشه، هم میخواد خشونت به خرج نده. و این فقط یک رویاست. قدیم وقتی سه نفر گلاویز می‌شد سیصدنفر اضافه میشدن که از فرصت استفاده کنند برای زدن همدیگه، اما الان سه نفر با هم گلاویز میشن و سیصدنفر میریزن وسط تا جداشون کنند! انگار مشت زدن و مشت خوردن عرش الهی رو به لرزه میندازه!


اگه یه سگ صورت یه بچه رو پاره کنه، سگه رو اعدام نمی‌کنیم. البته بعضی‌ها اینکارو می‌کنند، ولی عموم مردم پذیرفتن که معنی نداره این کار. اما حاضر نیستند بپذیرند که انسانی که به هر دلیلی، از اختلال گرفته تا مصرف مواد، قابلیت‌های بیسیک مغزش رو از دست داده، فرقی با اون سگه نداره. ما بسیاری ازین مجرمین رو مجازات می‌کنیم فقط به این دلیل که نمیخوایم بپذیریم دنیا مکانیه که یه جاهایی آدم میبازه. یا اموالش رو، یا بکارتش رو، یا حریم خصوصیش رو، یا عشقش رو، یا عزیزانش رو. مجازات، یک نوع برنده‌شدن مصنوعیه، که اون باخت رو جبران کنه. یکی از پربیننده‌ترین شوهای تلویزیونی آمریکا که متأسفانه به خاطر هوچی‌بازی‌های اخیر پخشش متوقف شد، برنامه‌ای بود که فیلم‌های زنده یا ضبط شده پلیس از تعقیب و گریز پلیس و مجرمان رو نشون میداد. مردم هرچقدر هم که به پلیس فحش بدن، از تماشای گیرافتادن مجرم لذت میبرن. چون یعنی ما، به مثابه جامعه، بُردیم! این حس قوی سنگین باختنه که یک بوسه بی‌اجازه رو انقدر دهشتناک می‌کنه برای یه دختر که بلافاصله میره بقالی سر کوچه آب معدنی میخره و لب‌های خودش رو میشوره! یا از اینکه ممکنه فقط یکی از اسپرم‌های متجاوز روی پوستش باشه سه بار سه بار میره حموم! میخواد جوهر باختن رو پاک کنه (برای همین وقتی میخونه فلان شخصیت تاریخی به برده‌هاش اجازه میداده برن، ولی نمیرفتن، هضم نمی‌کنه. نمیتونه بفهمه چرا اون برده‌ها احساس باخت نمی‌کردن، و نتیجه می‌گیره ذهن‌شون هم مثل بدن‌شون توسط ارباب تسخیر شده بوده!).

مشکل تجاوز مثل خیلی از جرائم دیگه، بیشتر ازینکه حاصل خلاء‌های قانونی باشه، مثل اینها که میگن اگه قوانین کشور اسلامی نبود الان تجاوز ریشه کن شده بود! و بیشتر ازینکه حاصل فقدان امکانات جنسی باشه، مثل اینها که میگن اگه شهرنو داشتیم الان تجاوز ریشه‌کن شده بود! به مقاومت جامعه در برابر واقعیت مربوط میشه. و واقعیت اینه: همزمان و موازی با اینکه زندگی شامل باخت‌های زیادی میشه، برای حفظ مرزها هم خشونت لازمه! هر دو رو باید با هم پذیرفت.
Anarchonomy
🔸 در مورد معضل افسردگی در جوامع مدرن با دو نقطه اکستریم مواجهیم. در یک طرف تحولات فلسفی هستند که دید افراد رو به زندگی کاملا زیر و رو کردند (که قبلا با عنوان «فقدان سوال فلسفی» درباره‌ش نوشته بودم و مصداق تمام و کمالش جوانان نیهیلیست چینی هستند)، و از یک طرف…
بحث اختلال روانی مجرمین شد، بد نیست مطلب پایین رو بخونید که مرتبط با پست چندوقت پیشم درباره افسردگیه.
اینجا میگه خیلی از اختلال‌هایی که میشناسیم میتونه اصلا اختلال به حساب نیاد. یکی از نشانه‌ها؟ افزایش نجومی مصرف داروهای ضدافسردگی، هیچ تأثیری در کاهش افسردگی مردم نداشته!
نتیجه آموزش و پرورش دولتی رو می‌بینید.
ویسکانسین مثل اورگان نیست. اونجا یه عده زیادی اسلحه دارند، و حالا که شورش خیابانی به شهرهاشون کشیده شده، ازش استفاده هم می‌کنند. مخصوصا وقتی جو سیاسی اجازه نمیده نیروهای فدرال دخالت کنند. یعنی شاهد نوعی لوکالیسم هستیم که میخواد گلیم خودش رو مستقلا از آب بکشه بیرون، و بله این می‌تونه با خشونت همراه باشه، و شد. در تیراندازی که رخ داد، یک نفر به شدت زخمی شد. به شدت، یعنی یک قسمت از دستش به حدی پاره شد که احتمالا از آرنج قطعش کنند. وقتی گلوله جنگی از نزدیک بت بخوره، این حداقلی‌ترین آسیبیه که میتونه بزنه. اگه به سینه‌ش خورده بود درجا به ملکوت پیوسته بود. اما چرا از نزدیک بش اصابت کرد؟ چون با دست خالی رفت تا با کسی که اسلحه نیمه اتوماتیک داره گلاویز بشه! و عین یک خر خودش رو انداخت روش!
ما ایرانی‌ها با مفهوم جوگیر شدن آشنایی زیادی داریم. اما این صرفا متأثر از جو شورش خیابانی نیست. این حتی مثل خطا در تخمین ارتفاع و پریدن و شکسته شدن پا نیست. چون یک اشتباه محاسباتی نیست. چون اصلا محاسبه‌ای در کار نیست که بخواد خطا باشه یا نباشه. این یک جداشدگی حاد از واقعیته. رویاپرستان فقط در ایدئولوژی نیست که به واقعیت کفر می‌ورزند. این کفر به جزییات زندگی هم تسری پیدا می‌کنه.
هرجا که میشه پرسید
What the hell you were thinking?
میشه ردپایی از رویا رو پیدا کرد.‌
شاید بی‌ربط نباشه.. سرچ کلمه «ستاد» در گوگل ۷۵ میلیون نتیجه میاره! کلمه «دولت» ۱۵۷ میلیون. نمیشه نتیجه گرفت نصف دولت، ستادبازیه..

But.. you got the idea.
نوشته چون در شبکه‌های اجتماعی فیزیک همدیگر را نمی‌بینیم نسبت بهم بی‌رحم‌تر و بی‌ملاحظه‌تر می‌شویم.

معنی این حرف اینه که بدن، یک سد فیزیکیه برای بروز دادن چیزی که تو ذهن‌مون هست. به یه اکانت که عکس یه مارمولک رو گذاشته برای پروفایلش راحت‌تر میشه گفت نظر شخصیت رو فرو کن تو مقعدت! تا اینکه رو در رو باشیم و تو چشمش نگاه کنیم و بخوایم همینو بگیم. و ازین نتیجه می‌گیرند که شبکه اجتماعی، یه محیط مسمومه!

ولی معنی نداره با قواعد یک محیط، یه محیط دیگه رو قضاوت کرد. چون لزومی نداره قواعد همه محیط‌ها کپی همدیگه باشند. هیچ تناقضی وجود نداره که در یک محیط یک آدم دریده باشیم و در یک محیط دیگه در رو برای خانوم‌ها باز کنیم. همونطور که تناقضی وجود نداره یه جا کت‌شلوار بپوشیم و یه جا شلوارک! اینکه منو باید ببندند به اسب و رو زمین بکشند تا بپذیرم که هر کدوم ازین دو رو بپوشم ربطی به کلیت مسئله نداره. این اسمش دو رویی نیست. این فیت شدن با مقتضیات محیطه. ممکنه کسی نخواد با یه محیط فیت بشه، ولی دلیل نداره فیت شدن بقیه رو سرزنش کنه. من نپذیرفتن کت‌شلوار رو یک مقاومت اخلاقی وانمود نمی‌کنم. همونجوری که هست معرفیش می‌کنم: خوشم نمیاد.
ما در یک تنگنا گیریم. هم باید اون بخش مشمئزکننده جامعه که نمی‌تونه تحمل کنه همه ماشین‌هایی که زیر پای مردمه طبق یک ایده‌آل کمونیستی یک‌شکل و بومی! نباشه رو تحمل کنیم، و هم باید اون بخش مشمئزکننده جامعه که براش آشغال چینی و بی‌ام‌و فرقی نداره و همینکه قیمتش انقدر باشه که عموم مردم نتونن بخرند کافیه رو تحمل کنیم.
هرچند این مجلس تک‌نفره سوژه طنز اینترنت فارسی شد، و باید هم بشه، باید خلیفه رو مسخره کرد.. اما کار تیم خامنه‌ای در اینجا درست بود. اینکه روضه‌خوان بالاست و گریه‌کننده پایین، از لحاظ طراحی صحنه، حرکت خوبی بود. البته نیمی از مغز خودش که فعال نیست، این کار تیمشه، و باید اون تیم رو تحسین کرد. قبلا که جمعیت وجود داشت، نگاه خود خامنه‌ای با روضه‌خوان کانتکت نداشت‌. نگاه خودش رو به حضار بود و نگاه حضار رو به روضه‌خوان. یعنی واسطه خلیفه و روضه، مردم بودند. اما حالا که مردم حضور ندارند و واسطه حذف شده، کانتکت مستقیم داره.
این به صورت سمبلیک از چند جهت معنی‌داره. اولا نشون میده که «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته»، و هیچ‌چیز به چالش نمی‌کشدش. حتی کرونا. اگه لازم باشه، خلیفه رو هم می‌کشیم پایین، ولی محرم رو اون بالا نگه می‌داریم! دوما به این شکل ادعا می‌کنه که این صرفا یک پوپولیسم نیست، چون پوپولیسم نیاز به مردم داره. ولی محرم حکومتی، نیاز به مردم نداره. اگه لازم باشه واسطه رو حذف می‌کنیم و خود آخوند نقش مردم رو بازی خواهد کرد!
در واقع یک نمایش قدرت دوجنبه‌ایه. هم «همه‌چیز رو فدای این محرم می‌کنیم»، و هم «نیازی به مردم نداریم».

داعش در سوریه در ماه‌های آخر، کیفیت طراحی صحنه و دکوپاژ ویدئوهایی که میساخت بالاتر رفته بود‌. ماه‌های آخر داعشی که موفق شده است، معلوم نیست چه زمانیه. ولی کیفیت بالا رفته. حداقل در این یک مورد.


https://t.me/sahandiranmehr/25775
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صدای کسی که متن این ویدئوی تبلیغاتی برای مایک پنس رو میخونه که شنیدم برام آشنا اومد.. یادم اومد چهار سال پیش تو انتخابات مقدماتی نریشن یه تبلیغ برای تد کروز رو گفته بود، اون موقع که با ترامپ رقابت داشت. دنیای سیاست اینجوریه. با همون صدای خودت که میگفتی ترامپ گزینه خوبی نیست، میگی معاون ترامپ بودن امتیاز خوبیه! ولی صدا قابل پاک شدن نیست، مخصوصا در دوران ما. و این مقداری جرئت می‌خواد. جرئت اینکه بذاری مردم تناقضت رو ببینند.
در کل صداش عالیه. آلفا ولی آرام، سکسی ولی باحیا، هیجان‌برانگیز ولی پخته.
وقتی تو این مملکت انقدر لازم میشه که افراد عادی بیانیه بدن، بهتره فن بیانیه نویسی در مدارس آموزش داده بشه. گفتن این خانوم سنگنورد استروئید میزنه که میتونه مقام بیاره، بعد برای دفاع از خودش اینو نوشته که سه بار هم بخونی متوجه نمیشی بالاخره موضعش چیه. دروغ گفته طرف؟ میزنه بالاخره؟ نمیزنه؟ خوبه بزنند؟ خوب نیست بزنند؟ مهمه اصلا؟ مهم نیست؟

اما یه مشکل اساسی‌تری هم هست. که فکر می‌کنه یکی بتونه از صخره بره بالا میشه نخبه جامعه!


https://www.instagram.com/p/CESGIIhnMGC/?igshid=1ikhc20bidw1g
نخبه کسیه که مردم رو از باتلاق عبور میده. حالا غیر ازین عبور دادن، هر کاری هم بکنه، باید یک طرف معادله مردم باشند. شما نامرئی شو و از دیوارها عبور کن اصن.. جامعه رو چه حاصل؟
اینا منظورشون این نیست که ما زبده این تخصصیم و نیاز به دارو نداریم. منظورشون اینه که زبدگان جامعه‌ایم و مردم باید نسبت به تخریب اعتبار ما حساس باشند!
5
فکر می‌کنند منظور این بوده کسی که در قبر یا هرجایی اونور، فشار روحی کمتری داره، اون رو از فشار روحی زیادی که در زمان حیات داشته به دست آورده! پس عذاب بکشی از اخلاق گند شوهرت، اونور به دردت میخوره! ولی کارکرد دین، توجیه مازوخیسم نیست. حتی اگه همه دینداران مازوخیست بشن.

فشار قبر نماد ناتوانی فرد در کندن از دنیاست. کسی که میتونه از دنیا بکنه، مهریه و خیلی چیزهای دیگه رو میتونه ببخشه، و قید خیلی چیزها مثل «شوهر رویایی» رو میتونه بزنه، و برای همین به صورت دیفالت ریلکس‌تره.
6
گله گاو فکر می‌کنه هر مسیری که پیش روی خودش داره رو قبلا طی کرده. برای همین هیچوقت سرعتش رو کم نمی‌کنه. و بازنگری براش بی‌معنیه.
مقایسه DNC و RNC به وضوح نشون داد که اون حزبی که کفایت لازم برای رهبری جامعه رو نداره، قرمزها نیستند. تفاوت پیام و تفاوت نحوه اجرا، قابل مقایسه نبود. و هر قدرتی در دنیا مجبوره این تغییر در آمریکا رو بپذیره و خودش رو باش هماهنگ کنه. ما با فرهنگ سیاسی جدیدی مواجهیم که هیچ علاقه‌ای به داستان خاورمیانه نداره، اما نخاله‌‌های شیعه رو با خاک‌انداز جمع می‌کنه. هیچ علاقه‌ای به رقابت نظامی با چین نداره، و همزمان جرئت داره کاملا باش قطع رابطه کنه! هیچ علاقه‌ای به مشکلات خارج آمریکا نداره، اما برای خارج آمریکا مشکل میسازه. این‌ها با رفتن ترامپ جایی نمیرن. این‌ها تازه اومدن که بمونند. این‌ها افکار عمومی حداقل نیمی از آمریکا رو شکل دادن، و هر معامله‌ای باید از زیر دست این‌ها رد بشه.
ازینکه ابزارهای سرکوبی که دولت چین یا کره‌شمالی در اختیار دارند محرومه، افسوس میخوره! و فقط این یک نفر نیست.
برای همین گفتم که مسیر روبرو اصلا روشن و امیدوارکننده نیست. بی‌کفایتی این حکومت، حریمی ایجاد کرده بین ما، و بدترین اشکال اقتدارگرایی و توتالیتریسم که ممکنه در ایران به ظهور برسند.



https://t.me/TMUDailyNews/6080
حساسیت وسواس‌گونه به لباس آخوند بی‌معنیه. مخصوصا در شرایطی که کراواتی‌هایی داریم که از اخوند، «بچه‌شیعه»ترند. اما بهرحال این حساسیت در بین مردم ایران وجود داره، و یه چیز واقعی و گسترده‌ست (فرق چندانی بین خوزستانی و گیلانی نیست در این زمینه). اون استانداردی که برای خودم دارم، که از خودم میطلبم حساسیت نداشته باشم، نباید از عموم مردم انتظار بره، و متعاقبا نباید یک رسانه جمعی نادیده بگیردش. همونطور که شخصا قائلیم که نباید به آدم‌ها برمبنای ظاهرشون امتیاز داد، و همزمان توقع داریم یک رسانه بصری از یک مجری با ظاهر خوب استفاده کنه (این هم یک مصداق دیگه از پست قبلیمه که گفتم لزومی نداره قواعد هر محیط کپی قواعد بقیه محیط‌ها باشه. هیچ ایرادی وجود نداره که قاعده کار تلویزیونی این باشه که فقط سکسی‌ها استخدام بشن).
اینکه رسانه‌ها این حساسیت رو نادیده می‌گیرند بخشی از یک معضل جهانی در ژورنالیسمه. این نظرخواهی درباره مجازات قاتل از یک اخوند و واکنش‌های مربوطه، یک موضوع مختص فضای داخل ایرانه، اما علتش مربوط به یک وضعیت خاص میشه که در تمام دنیا برقراره. در این وضعیت خاص، ژورنالیست‌ها و برنامه‌سازان، برای جامع به نظر رسیدن رسانه‌شون، پوشش همه‌جانبه تحلیلی رو جایگزین پوشش همه‌جانبه خبری کرده‌اند! مثلا همین الان اگه صفحه اصلی روزنامه‌های مطرح دنیا رو باز کنید، بیشتر توش «نظر» می‌بینید تا خبر. نظرنویسی از قدیم‌الایام بخشی از محتوای روزنامه بوده، اما چیزی که الان شاهدشیم صنعت تولید نظره! (اساسا اینکه این کانال همین یه ذره مخاطب رو داره هم فقط به این علته که نظراتش صنعتی نیست). یه عده شغل‌شون نوشتن این نظرهاست، و یه عده سرمایه‌گذاری می‌کنند روی این نظرنویس‌ها تا باش افکار عمومی رو هدایت کنند. اما انگیزه اصلی در تشکیل این صنعت این بود که اگه بتونیم همه چیزهایی که مخاطب ممکنه لازم باشه بشون فکر کنه رو جمع کنیم و پروسه فکر کردن درباره‌شون رو ما انجام بدیم و در یک پکیج مختصر بشون ارائه بدیم، معتاد ما خواهند شد! مثلا بالاخره خواهد شنید که در بیروت چیزی منفجر شده و به این فکر خواهد کرد که اثر این انفجار روی سیاست لبنان چیه. قبل ازینکه خودش اینکارو بکنه ما باید اینکارو بکنیم. هنوز زخم همه مصدومان بیروت بخیه نخورده بود که ژورنالیست‌ها تحلیل اینکه «چه خواهد شد» و یا حتی «چه نخواهد شد» رو استارت زدند.
این عطش ناتمام برای فکر کردن به جای مردم، میتونه منجر به این بشه که با یک داعشی ارتباط زنده برقرار کنی و ازش بپرسی حکم فقهی پرت کردن همجنسگرا از پشت بام از کجای قرآن استنباط میشه! تقریبا شبیه تلاش یک کودک برای دمونتاژ کردن یک وسیله برقیه تا به دیگران نشون بده که میتونه پرابلم‌ها رو «تجزیه تحلیل» کنه.


https://t.me/mamlekate/52498