Anarchonomy
44.5K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
‏سیاهپوستان آمریکا کلا آدرس رو اشتباهی رفتن. سفیدها خیلی هم بد باشون تا نکردند. این ما مسلمانان خاورمیانه بودیم که پدرشون رو درآوردیم. اونجوری که ما ازین‌ها برده ساختیم، برده‌کشی انگلیسی‌ها در برابرش به یک شوخی شبیهه.

‏اروپایی‌ها اون‌ها رو برای کار در مزرعه بردن، رغبتی به زنان‌شون نداشتند. اما مسلمان‌ها هم دختران و هم پسران‌شون رو دقیقا با هدف بهره‌برداری جنسی، برده کردند. سفیدها با فرهنگ‌شون کار خاصی نداشتند. ما بودیم که فرهنگ‌شون رو نابود کردیم. ما زبان‌شون رو عربی کردیم.

‏ما حتی موسیقی که مثل خون تو رگ‌هاشون بود رو ازشون گرفتیم چون حرام بود. حداقل در سرزمین سفیدها فرصت پیدا کردند دوباره روح موسیقیایی‌شون رو زنده کنند. هرچند که الان بولدترین دستاوردشون عوعو بی‌معنی رپرهاست. ما لباس‌های رنگارنگ‌شون رو ازشون گرفتیم و تک رنگ‌شون کردیم.

‏از همه این‌ها بدتر اینه که چهره‌های انقلابی‌شون از لج کلیسای نژادپرست، دست به دامن اسلام شدند! مثل اینه که از دست نفر دومی که بت تجاوز کرد، به نفر اولی که بت تجاوز کرد پناه ببری! انگار نه انگار که هجوم اسلام به مناطق سیاه‌نشین دنیا، هیچوقت اون‌ها رو حاکم نکرد. همیشه محکوم بودند.

‏سیاه برای مسلمان چنان پست بود که از قفقاز برده می‌گرفت، تربیتش می‌کرد و همون برده رو آقابالاسر آفریقایی‌ها می‌کرد. سیاهپوست بدبختی بود که یک برده بش حکومت می‌کرد! یک برده ازش مالیات می‌گرفت، و در صورت تخلف یک برده سفید شلاقش می‌زد! فرقی هم نداشت مسلمان حاکم سنی باشه یا شیعه.

‏نهایتا مسلمانان هیچ‌وقت به این نتیجه نرسیدند که سیاهپوست نباید برده باشه، یا باید درباره شرعی که برده‌داری رو حلال کرده بازنگری کنند. وقتی سیاه از دست مسلمان خلاص شد که نظامی‌‌های غربگرا در خاورمیانه تصمیم گرفتند با قلدری کشورشون رو کمی شبیه اروپا کنند.
این قاضی کره‌ای که ترامپ پیشنهادش داده بود و به زحمت رأی گرفت چون دموکرات‌ها باش مخالف بودند، همونیه که چند روز پیش گفت ممنوعیت جدید کالیفرنیا درباره خشاب‌های ظرفیت بالا، برخلاف قانون اساسیه! که باز همون دموکرات‌ها بستنش به فحش!
یه کسی که تو سئول به دنیا اومده میاد تو خاک آمریکا و از قانون اساسی و آزادی آمریکایی دفاع می‌کنه، بعد سفیدپوستی که چند نسله همونجان بش حمله می‌کنه که نه اینقدر آزادی خوب نیست خطرناکه قانون اساسی غلط کرد!

آمریکا، یک جغرافیا نیست. آمریکایی بودن، یک نوع زندگیه، که هرکسی در هرجای دنیا میتونه انتخابش کنه، و هرکسی در هرجای دنیا، از جمله خود آمریکا، میتونه پسش بزنه‌.
محققان عزیز برای اینکه توجه مردم رو جلب کنند از واژه تریلیون استفاده می‌کنند، ولی باید از گیگاتن استفاده کنند. ۲۸هزار گیگاتن کوچکتر به نظر میرسه‌.
و وقتی برای توضیح ابعادش مثال میزنه میگه معادل یخی که کل انگلستان رو بپوشاند و صدمتر عمقش باشد! که خب آدم میگه اوووه چه زیاد!
اما عمق یخ در قطب جنوب ۲ کیلومتره! این ابعاد رو تو گوگل ارث انداختم و یه مربع ریز دراومد!

نمیگم این حجم کمیه، اما حتی اگه درست تخمین زده باشند، که بشدت شک دارم، بهتره با درصد بیانش کنند. مثلا بگن اگه یخ‌های دنیا ۱۰۰ باشه، چقدش رفته‌.

https://t.me/khabaronline_ir/304305
یه جاهایی اقدام می‌کنی، تا یه جاهای دیگه‌ای نکنی.

کسانی که به تازگی عضو کانال شدن همینجا عبارت «مدیریت گناهان» رو سرچ کنند.
3
آخ.. کاش این قضیه زود تموم نشه.. به من که داره خوش میگذره.. با این کودکان رشدنیافته.
می‌دونم خسته شدید از نوتیف‌های مکرر، اما اضافه کردن این توضیح لازمه:
این‌ها فکر می‌کنند جبهه‌گیری من علیه این بساط مثلا افشاگری، از جنس مثلا جبهه‌گیری محافظه‌کاران در آمریکاست که می‌گفتند این تهمت زدن‌های فله‌ای و موجی خوب نیست چون دچار افکت چوپان دروغگو میشه و فردا یه نفر که واقعا قربانی تجاوز بود هم دیگه کسی حرفش رو باور نمی‌کنه! یعنی با کلیت این کانسپت که یکی بیاد تو فضای پابلیک زندگی یه نفرو با یه قصه نابود کنه مشکلی ندارند، فقط با اینکه یک «جریان» بشه و هر کسی سوارش بشه مشکل دارند.
اما موقعیت من فرق داره. من ده سال پیش دقیقا در جبهه اون‌طرف بودم. یک دختر که از رفقای مجازی ما بود، از بین هزاران کاربر به من اعتماد کرد و گفت مربی نوازنده‌ش رو به خونه راه داده، و مورد تجاوز قرار گرفته! بچه‌های قدیم پلاس یادشونه که بعدش چه اتفاقی افتاد. چون خودش جرئت نداشت من وظیفه افشاگری رو به عهده گرفتم. و چه خبط بزرگی بود. یک تنه مقابل جماعتی بزرگ قرار گرفتم و به خاطرش انبوهی از فحاشی‌ها و تخریب‌ها نصیبم شد. برای چند روز از شدت فشار عصبی، دهنم پر از آفت بود! نزدیک بود حتی کار به دعوای فیزیکی بکشه. بله این چیزها میتونه به خشونت منجر بشه. قسمت زیادی از ماجرا رو نمی‌تونم تعریف کنم. اما کوچکترین ناراحتی بابت اون حمله‌ها ندارم.. (همه فهمیدند که چقدر می‌تونم پررو باشم). کل پشیمانیم ازین جهت بود که خریت کردم باور کردم! یا اهمیت دادم. من اصلا هیچ‌چی نمی‌دونستم. فقط یک روایت دستم بود! که ناقص بود، و یه جاهاییش مبهم. درست وسط فحش خوردنام بود که همون دختر اومد گفت دیگه خیلی تندش کردی، نمیخواد بادی‌گارد من باشی! در این تصور بودم که همین الاناست که بره حموم رگ بزنه، اما خیلی ریلکس گفت همینقدر بسه! حتی پارتنر بعدیش هم پیدا کرده بود! (خوشگل‌ها خیلی طولانی پاوز نمی‌زنند). یعنی اگه از پشت به لگنم تیر میزدند انقدر هولناک زیر پام خالی نمی‌شد. موقعیت خوبی پیدا کرده بودم.. دخترها می‌اومدند و در خصوصی پیام میدادند که دمت گرم، تنها پسر باغیرت اینجایی! اما آب یخی که روی سرم ریخته شد اون موقعیت رو باطل می‌کرد.
آه.. اون یارو یه مرد مزخرف محض بود. جالبه که هنوز شماره‌ش رو دارم. نمی‌دونم برای چی. شاید برای یه روزی نگه داشتم که زنگ بزنم و بپرسم خب، زندگیت چقدر مشمئزکننده‌تر از اون موقع‌ها شده؟ اما دیگه اهمیتی برام نداشت. دختر خانوم ما وقتی در حالی که داشت لباساش رو عوض می‌کرد مرد غریبه رو به خونه راه می‌داد هیچی از حیای سنتی رو قبول نداشت، اما از من انتظار داشت غیرت سنتی نشون بدم و حساب گرگ‌ها! رو بذارم کف دست‌شون! و پاداش لبیکی که دادم چی بود؟ «تو دیگه زیادی تندی!».
این راهی که اینا دارن میرن، من سه تا اقامتگاه بین‌راهی توش داشتم. هیچوقت موضوع عدالت و پرهزینه کردن تجاوز و شکستن تابو و این صحبت‌ها نبوده. اینا کلماتی مناسب برای پلاکارد هستند. عملا هیچ اتفاقی نمیفته. چون همه‌چیز روی هواست. هیچ کدوم ادعاها در یک دادگاه قابل اثبات نیست. مگر اون‌هایی که مدارکش هم پابلیکه، که بحثش جداست. اما ازون مهم‌تر، کل این معضل قابل پیشگیری و پیگیری توسط نهادهای کشوری نیست. یا باید مثل روسپی‌های حرفه‌ای بادیگارد داشته باشی، یا وقتی اعتماد می‌کنی به کسی ریسکش هم بپذیری. این موج‌ها فقط درصدی از نخاله‌ها رو با چالش مواجه می‌کنه. بقیه به کثافتکاری‌شون ادامه میدن. دخترها هم به ساده‌لوح بودن، یا پناه بردن به سنت «فقط پس از» باختن در قمار اعتماد، ادامه میدن.‌
من اهمیتی به افکت چوپان دروغگو هم نمیدم. به درک که دیگه کسی یک قصه سکسی رو باور نکنه. شاید حتی بشه گفت «چه بهتر». اما در عین حال که معتقدم آزادی بیان شامل این میشه که مردم بهر دلیل موجه یا غیرموجهی یه شبه تصمیم بگیرند اعلام عمومی کنند که فلانی خر است! و بعد بایکوتش کنند، معتقدم استفاده کودکانه ازین آزادی هم باعث میشه همه یه روزی قربانی این اسلحه بشن. اگه خیلی اوکی باشه که یک نفر رو یهو به لجن بکشیم، خیلی اوکی خواهد شد که یهو خودمون رو به لجن بکشند! و این اتفاق خواهد افتاد. ذره‌ای تردید توش ندارم.
8
مرسی که بالاخره یکی این نکته رو هم یادآوری کرد.
جنبش MeToo در آمریکا، توسط چپ‌ها باد شد.. اما به محض اینکه دامان شخصیت‌های خودشون رو هم گرفت عذر و بهانه‌ها شروع شد. اونا میخواستن یه ابزار کاملا کارآمد برای اتک سیاسی داشته باشند، نه اینکه آبروی هرکسی از جمله خودشون بره‌. برای همین زنی که استارت اون هش‌تگ رو زد الان به بایدن و دموکرات‌ها فحش میده، با اینکه خودش یه دموکراته. چون فهمیده که فکر کرد داره یه انقلاب رو استارت میزنه (توهمی آشنا) اما بازیچه اون‌ها شده!
عملا جنبش افشاگری جنسی، که اغلب مدرکی نداشت، افشاگری ژورنالیستی که اغلب چندین ترابایت مدرک داشت رو خفه کرد! بله اگه علیه یک دولت بزرگ یا یک شرکت افشاگری کنید، با پلوتونیوم مسمومت‌تون نمی‌کنند. لزومی نداره از روش‌های خشن پوتین استفاده بشه. کافیه به سه زن که هیچوقت تو عمرتون ندیدیدشون، پول بدن.
به خدا نمی‌‌خوام ادامه بدم ولی نمیشه لعنتی 😁
با این منطق به من بگید چرا نباید هواپیما رو بزنند؟ چرا می‌پرسید «چرا زدی؟». با وجود ابلهانی مثل این‌ها من می‌پرسم «چرا نزنند؟».
این وعده‌های انتخاباتی ترامپ برای دور بعدیه. بسیار معقول‌تر از چیزهای تخیلیه که دموکرات‌ها ارائه کردند. اصلا قابل مقایسه نیست. ولی یه نگاه به کلیت این موارد بندازید.. چیزی که توش مشهوده افزایش بیش از پیش دخالت دولت، و افزایش بیش از پیش بدهی‌های دولته. و دقت کنید که هیچ‌کس نمیگه این‌ها زیاده؛ همه میگن کمه! جامعه چنان معتاد مواد مخدر خطرناکی به نام «دولت» شده که با تزریق هر دوز، دوز بیشتری می‌طلبه برای دفعه بعد.
ولی اینجوری نیست که جامعه رو یهو بندازه. فرآیند تلف شدن این معتاد زمان می‌بره.
«تنها باش، این راز اختراع است؛ تنها باش، که آن زمانی است که ایده‌ها متولد می‌شوند».


کاش می‌شد تسلا و کافکا رو با هم در آمیخت و یه انسان کامل ساخت.
شصت سال پیش بین بچه‌شیعه و بچه ‌کمونیست گیر افتاده بودیم، الان هم دقیقا بین همین دو گیریم. اون موقع هم همزمان با اینکه هفتاد درصد جمعیت تو سراشیبی فلاکت بودند، یه عده بچه پولدار که وقت داشتند همه کتاب‌های روشنفکران چپ اروپا رو بخونند، با یه عده دیگه که وقت داشتند همه کتاب‌های علمای اسلام از شیخ صدوق به اینطرف رو بخونند داشتند بحث و جدل می‌کردند که ایران رو باید چجوری اداره کرد! الان هم درست همزمان با اینکه بالای هفتاد درصد جمعیت در سراشیبی فلاکت هستند، یه عده در حال کپی‌برداری از دغدغه‌های فیک اجتماعی سلبریتی‌های هالیوود و بومی‌سازی مجازی‌شون هستند، و یه عده دنبال این که از نوشته‌جات فارابی چه «خوانش تازه»ای میشه داشت که هم مسلمان بمانیم و هم از کثافت جمهوری اسلامی زنده و سلامت بیرون بیاییم! یه عده که همیشه استخدام رسمی بودند در این فکرند که در فردای آزادی هر قانون فاشیستی که کمونیست‌های پارلمان فلان کشور اسکاندیناوی به تصویب می‌رسونند رو در وسط این بیابان اجرایی کنند، و یه عده دیگه که اون‌ها هم همیشه استخدام رسمی هستند در فکر این هستند که با حفظ ارزش‌های آریایی کشور، چطور میشه همه‌چیز رو علوی‌تر کرد!
و همه این‌ها در شرایطیه که اختلاف طبقاتی در بهره‌مندی از رانت و فرصت به حدیه که هیچ بعید نیست یک شیفت خشن در توزیع ثروت اتفاق بیفته.



به فارسی سخت: همه‌چیز مهیاست تا دوباره به گای سگ بریم.
5
نوشته در جامعه‌ای که سر اینکه عقل سلیم چیست توافقی وجود نداره، نمیشه چیزی رو بر اساس عقل سلیم پیش برد!
اینو درباره نحوه برخورد کشورها با کرونا میگه ولی منظورش همه‌چیزه. از سقط جنین گرفته تا مهاجرت.
من فکر نمی‌کنم غیر ازون جنگ اصلی که دعوای بین واقعیت‌گرایان و رویاپرستانه، اختلاف دیگه‌ای بین مردم باشه. این که زن باشی و خصلت‌های زنانه مثل باروری و بچه‌داری که طبیعت به گردنت آویخته رو از زنانگیت جدا کنی یک رویاست. هرروزه هزاران جنین که به اندازه کافی رشد یافته‌اند دارند به خاطر پرستش همین رویا قتل عام میشن. مردم دو تا تعریف متضاد از عقل سلیم ندارند. مثلا خونه‌ای که کنار تصفیه‌خانه فاضلابه یا تو محله‌ایه که تیراندازی زیاده رو حتی وقتی ارزونتر هم حاضرند بدن رو هیچکس نمیخره و فایلش تو وب‌سایت‌های فروش مسکن خاک میخوره. یعنی ۹۹.۹۹ درصد مردم توافق دارند که نباید پول رو خرج چنین چیزی کرد. مردم وقتی به عینک گاندی بالای دویست هزار پوند پول میدن، که یه چیزی مثل احساسات به عقل غلبه کرده (فرض بر اینه که به قصد ارث‌گذاری نیست). حالا فرض کنید به جای یک نفر که در حراجی برنده شده، میلیون‌ها نفر دنبال خرید این عینک باشند. یعنی به جای یک نفر، میلیون‌ها نفر اجازه بدن احساسات‌شون به عقل غلبه کنه.

عقل سلیم دو شقه نشده. این رویاها هستند که پیروان خیلی زیادی پیدا کردن. از جمله رویای اینکه هم مردمانی آزاد و اوپن‌مایند و زیربار زور نرو داشته باشیم و همزمان اقدامات ملی علیه یک بیماری، توسط تک تک مردم بی‌عیب و نقص اجرا بشه! رویای اینکه هم آزادی بیان داشته باشیم و هم هیچ‌کس درباره اینکه اسپری کردن الکل به دست‌ها میتونه فایده نداشته باشه، جیک نزنه! این رویا که نیاز اولیه همه بیکاران کشور همیشه از یه جایی تأمین بشه! حالا ممکنه افراد در انتخاب این رویاها هم‌سلیقه نباشند. مثلا راستگرا رویای «فرهنگ کشور هیچوقت تکان نخورد» رو انتخاب کنه و چپ‌گرا رویای «مهاجر وارد شود ولی فرهنگ بدی وارد نشود» رو انتخاب کنه. و گرنه هر دو در یک جبهه‌اند. در واقع من جرئت می‌کنم که بگم هیچوقت مردم هر کشوری، انقدر باهم متحد نبوده‌اند!
همه به شکل کاملا متحدی دارند در برابر واقعیات مقاومت می‌کنند، و در این راه دارند همه دارایی‌هاشون رو به باد میدن.
چرا پول‌های ما را از ما نمی‌گیرید؟ ما صغیریم.. ما درایت نداریم.. ما هیجان‌زده می‌شویم.. اصلا رعیت را چه به این غلط‌ها؟ بگیرید این پول‌ها را، و خودتان هرکاری خواستید بکنید و آخر سال اگر سودی داشت لطف کنید و به حساب‌مان بریزید. یا سر سال نریزید اصلا. هروقت صلاح بود بریزید.
این پاراگراف یکم درد میاره

«مردم دهک‌های بالای جامعه، به طور خاص در دهه ۱۹۶۰ خیلی از آزادی جنسی دفاع می‌کردند. نُرم‌های جنسی در بقیه طبقات جامعه به فنا رفت. اما طبقات بالا همچنان خانواده‌های نرمال دارند! اون‌ها وقتی دانشگاهند با این ایده‌ها بازی می‌کنند، اما بعدا میذارنش کنار. خانواده‌های طبقات پایین‌تر چی میشن؟ از هم میپاشن. امروز بیشتر اونایی که میگن آزادی جنسی خیلی خوبه و فلان، از مرفهین هستند، ولی بیشتر از بقیه احتمال داره ازدواج رسمی کنند، و کمتر از همه احتمال داره طلاق بگیرند».

در گذشته مقالات متعددی نوشته شده درباره اینکه اکتیویسم چپ، یکی از تفریحات بچه پولدارهاست. اما هیچ‌کدوم پیش‌بینی نمی‌کردند ابعاد خساراتی که برای پایین دست بوجود میاره، انقدر سنگین باشه. چون الان با وجود اینترنت چیزی که برای بچه پولداره گاهی یه جور تفریح و گاهی یه جور خودنماییه، خیلی سریع به طبقات پایین‌تر منتقل میشه. مثل همین الان که بچه پولدار سفید که تو محله‌ای ایزوله از خلافکارها زندگی می‌کنه، بیشتر از بچه فقیر سیاه که تو هات‌اسپات خلاف زندگی می‌کنه، نگران خشونت پلیسه!
قبلا گفته بودم دولت ترامپ سریع‌ترین ری‌اکشن رو در بین همه دولت‌های چند دهه اخیر داره. در عرض چند هفته که اتحادیه دبیران مدارس شروع کردند به کرم ریختن، خیلی سریع پیام انتخاباتی رو شیفت داد روی «آزادی انتخاب مدرسه». قواعد فعلی اجازه نمیده یه بچه فقیر، که بسیار محتمله یک سیاهپوست باشه، وارد مدرسه‌ای بشه که تو ناحیه آموزشی محل زندگیش نیست. و اون مدرسه‌ای که تو محله خودشه، اغلب به لعنت خدا هم نمیارزه. بهانه این قواعد، تفکیک مالیاتی بین محلات و شهرهاست، اما دلیل اصلی اینه که طبقه مرفه لیبرال، نمیخوان بچه‌هایی خارج از طبقه اجتماعی خودشون همکلاسی بچه‌هاشون بشن.
تضمینی وجود نداره که این پیام انتخاباتی رأی بیشتری از فقرا و طبقه متوسط جمع کنه، اما همینکه به یک مطالبه تبدیل بشه، راه رو برای تغییرات آینده باز می‌کنه‌.

یکی دیگه از نکات کانونشن جمهوری‌خواه‌ها این بود که در حالی که هالیوود به طور دربست در اختیار دموکرات‌هاست، از لحاظ کیفیت اجرای ویدئوها یک نمایش مضحک و بی‌کیفیت ارائه دادند، اما محتویات کمپین ترامپ که آدم انتظار داره هیچ فیلمساز و تدوینگری حاضر نباشه براشون کار کنه، یه کار های‌کلاس بود. پیام دو نفره اون زن و شوهری که تو سنت‌لوییس با اسلحه از خودشون دفاع کردند هم یه کار تمیز دراومد.
4
یکی از اعضای کانال که پزشکه پرسیده با متجاوزانی که اختلال روانی دارند باید چه کرد؟ چون معضل شایعیه و بررسی‌ها نشون میده حداقل یک‌سوم زندانی‌ها نوعی از اختلال شخصیتی روانی دارند.


البته باید اول مطمئن شد مجرمین مجرمند، بعد درباره وضعیت روانی‌شون نظر داد. مجرمین رو دولت تعیین می‌کنه که مجرمند، و دولت مرجع کثیفیه برای این کار. دولت همون نهادیه که انقدر نیاز داره به مجرم بودن شما که در بودجه یه ردیف درآمدی براش کنار میذاره! هیچ دور نیست که مثل خدمت اجباری سربازی که در دوران ما نرمالایز شده، یه روزی حداقل ۲۴ ماه مجرم بودن جزء وظایف پسران بشه! حالا بگذریم که خیلی مهمه چه زمانی طرف از لحاظ روانی مورد بررسی قرار گرفته باشه، قبل از ارتکاب، موقع ارتکاب، یا وقتی انداختنش تو یه بند زندان که توش همه قاتلند! همه پسرها سالم وارد پادگان میشن ولی سالم برنمیگردن. اینکه بریم تو سربازخونه و بررسی روانی انجام بدیم و بگیم یک سوم این‌ها اختلال دارن، معنیش این نیست که اون اختلال اون‌ها رو به اونجا کشونده. یک، اونها کشونده شدن به اونجا، توسط دولت، دو، همونجا دچار اختلال شدن. و بله حتی یک روز اونجا موندن هم کافیه.
اما درسته، بهرحال یه عده‌ای از افراد اختلال دارن و مرتکب جرم هم میشن. جامعه مدرن کلا ایده‌ای برای برخورد با جرم نداره. جامعه مدرن عقب‌افتاده مثل ایران، طرف رو در زندان زجرکش می‌کنه، و جامعه مدرن پیشرفته انقدر شل می‌گیره که قبح جرم فرو میریزه! مثلا فکر می‌کنید تو هلند اگه تجاوز کنید به کسی فوق فوقش چه مجازاتی انتظارتون رو می‌کشه؟ هزینه‌های اجتماعیش بالاست، ولی هزینه قضاییش خیلی کمه. در آمریکا برعکس، هزینه قضاییش خیلی بالاست، هزینه اجتماعیش کمتره. مثلا شما میتونی زنت رو بزنی و همه بفهمن که زنت رو زدی، ولی بازم تو انتخابات کنگره رأی بیاری (البته لازمه که دموکرات باشی. اگه اونی که هرشب انجیل میخونه زنش رو بزنه یعنی مسیحیت ضدزنه! ولی اگه یه لیبرال زنش رو بزنه معنیش این نیست که لیبرالیسم خلاء اخلاقی ایجاد کرده!).

قبلا درباره برخورد با کولبر‌ها و یا مهاجران غیرقانونی نوشته بودم که گذاشتن هر مرزی، مستلزم اعمال خشونته. اگه میخوای مرز بذاری، مجبور خواهی شد خشونت به خرج بدی، و اگه میخوای خشونت به خرج ندی، باید مرز رو برداری. چه مرز فیزیکی، چه مرزی مثل حد تماس با یک زن. تناقضی که جامعه مدرن باش درگیره اینه که هم میخواد مرز داشته باشه، هم میخواد خشونت به خرج نده. و این فقط یک رویاست. قدیم وقتی سه نفر گلاویز می‌شد سیصدنفر اضافه میشدن که از فرصت استفاده کنند برای زدن همدیگه، اما الان سه نفر با هم گلاویز میشن و سیصدنفر میریزن وسط تا جداشون کنند! انگار مشت زدن و مشت خوردن عرش الهی رو به لرزه میندازه!


اگه یه سگ صورت یه بچه رو پاره کنه، سگه رو اعدام نمی‌کنیم. البته بعضی‌ها اینکارو می‌کنند، ولی عموم مردم پذیرفتن که معنی نداره این کار. اما حاضر نیستند بپذیرند که انسانی که به هر دلیلی، از اختلال گرفته تا مصرف مواد، قابلیت‌های بیسیک مغزش رو از دست داده، فرقی با اون سگه نداره. ما بسیاری ازین مجرمین رو مجازات می‌کنیم فقط به این دلیل که نمیخوایم بپذیریم دنیا مکانیه که یه جاهایی آدم میبازه. یا اموالش رو، یا بکارتش رو، یا حریم خصوصیش رو، یا عشقش رو، یا عزیزانش رو. مجازات، یک نوع برنده‌شدن مصنوعیه، که اون باخت رو جبران کنه. یکی از پربیننده‌ترین شوهای تلویزیونی آمریکا که متأسفانه به خاطر هوچی‌بازی‌های اخیر پخشش متوقف شد، برنامه‌ای بود که فیلم‌های زنده یا ضبط شده پلیس از تعقیب و گریز پلیس و مجرمان رو نشون میداد. مردم هرچقدر هم که به پلیس فحش بدن، از تماشای گیرافتادن مجرم لذت میبرن. چون یعنی ما، به مثابه جامعه، بُردیم! این حس قوی سنگین باختنه که یک بوسه بی‌اجازه رو انقدر دهشتناک می‌کنه برای یه دختر که بلافاصله میره بقالی سر کوچه آب معدنی میخره و لب‌های خودش رو میشوره! یا از اینکه ممکنه فقط یکی از اسپرم‌های متجاوز روی پوستش باشه سه بار سه بار میره حموم! میخواد جوهر باختن رو پاک کنه (برای همین وقتی میخونه فلان شخصیت تاریخی به برده‌هاش اجازه میداده برن، ولی نمیرفتن، هضم نمی‌کنه. نمیتونه بفهمه چرا اون برده‌ها احساس باخت نمی‌کردن، و نتیجه می‌گیره ذهن‌شون هم مثل بدن‌شون توسط ارباب تسخیر شده بوده!).

مشکل تجاوز مثل خیلی از جرائم دیگه، بیشتر ازینکه حاصل خلاء‌های قانونی باشه، مثل اینها که میگن اگه قوانین کشور اسلامی نبود الان تجاوز ریشه کن شده بود! و بیشتر ازینکه حاصل فقدان امکانات جنسی باشه، مثل اینها که میگن اگه شهرنو داشتیم الان تجاوز ریشه‌کن شده بود! به مقاومت جامعه در برابر واقعیت مربوط میشه. و واقعیت اینه: همزمان و موازی با اینکه زندگی شامل باخت‌های زیادی میشه، برای حفظ مرزها هم خشونت لازمه! هر دو رو باید با هم پذیرفت.