هیچوقت نمیشه جای دیگران بود، پس تلاش نکنید. دوست ندارم نصیحت کنم، دوست دارم خودتون تست کنید. خودم یه روزی در حرم امام رضا تست کردم.. وقتی زیر پای مردم سر بود و برف به شدت باران رگباری میبارید و هوا استخوان رو ترک مینداخت. توی اون جمعیت زیاد، در هر حالی که هرکس کیسهای که توش کفشش رو گذاشته بود، روی سرش کشیده بود تا یک کلاه موقت باشه، مثل معرکهی روز محشر ازینطرف به اونطرف میرفت. یکی دنبال مادر ویلچریش بود. یکی یادش افتاده بود کیفش رو تو دستشویی جا گذاشته بوده. یکی دخترش رو توی زنان سیاهپوشی که از در بیرون میاومدن پیدا نمیکرد. یکی جا برای خواب نداشت و منتظر بود بقیه پراکنده بشن تا بره تو و ادای کسی که سرش رو در در شکمش فرو برده و ذکر میگه دربیاره و در همون حال چرت بزنه. یکی به زحمت از شبکه موبایل آنتن میگرفت تا از زنش بپرسه کجایی؟ یکی با همراهش بحث میکرد که چرا انقدر زیاد اون تو مونده و مگه داشته نماز جعفر میخونده؟ یکی منتظر بود یه ویلچر خالی بشه و پدرش رو تا دم در مهمانسرا ببره، و گیر نمیاومد. و دغدغه یکی هم در همین حد بود که دست در جیب کرده بود و فهمیده بود مهر رو نذاشته سرجاش و حالا باید چیکارش کنه! و هر کدوم این آدمها از یکی از شهرستانهای ایران پهناور اومده بودند. یکی از خانوادهای که هر ماه یه مغازه میخرند، یکی از خانوادهای که نگرانند پیازهایی که کاشتند رو کسی میخره یا نه. یکی از خانوادهای که توش طبیعیه دخترها بیسواد باشند، و یکی از خانوادهای که قبل همه اسمهایی که توی فونبوک گوشی دارند کلمه دکتر هست. یکی از خانوادهای که زندگی براشون سادهست و با زیارت، خوش میگذرونند. یکی از خانوادهای که از زیارت استفاده میکنند تا مدتی از افسردگی جمعی که در خانه دارند دور بشن.
وقتی ایستاده بودم و این گستره ترسناک دنیاهایی که دنیای من نیستند رو میدیدم، فهمیدم نمیتونم جای کسی باشم. شما هم نمیتونید. بشون بگید «درک میکنم»، ولی خودتون باور نکنید.
وقتی ایستاده بودم و این گستره ترسناک دنیاهایی که دنیای من نیستند رو میدیدم، فهمیدم نمیتونم جای کسی باشم. شما هم نمیتونید. بشون بگید «درک میکنم»، ولی خودتون باور نکنید.
امروز روزیه که قاچاق کودکان و سوء استفاده ازشون و عادیسازی درگیر کردنشون با سکس، توسط قبیله افراد پرنفوذ دولتی و غیردولتی در سراسر دنیا، از یک نظریه توطئه خارج و وارد فضای رسمی رسانهای شد.
از روز اولی که با این اتهامات آشنا شدم، یک ذره هم بش شک نکردم. نظریات توطئه که جنبه فنی-علمی دارند رو نادیده میگیرم، و نظریاتی که درباره شرارت آدمهاست رو خیلی راحت میپذیرم. اوصیکم به آداپت کردن این استاندارد.
از روز اولی که با این اتهامات آشنا شدم، یک ذره هم بش شک نکردم. نظریات توطئه که جنبه فنی-علمی دارند رو نادیده میگیرم، و نظریاتی که درباره شرارت آدمهاست رو خیلی راحت میپذیرم. اوصیکم به آداپت کردن این استاندارد.
Anarchonomy
امروز روزیه که قاچاق کودکان و سوء استفاده ازشون و عادیسازی درگیر کردنشون با سکس، توسط قبیله افراد پرنفوذ دولتی و غیردولتی در سراسر دنیا، از یک نظریه توطئه خارج و وارد فضای رسمی رسانهای شد. از روز اولی که با این اتهامات آشنا شدم، یک ذره هم بش شک نکردم. نظریات…
و خیلی خوبه که ترامپ میفهمه که آمریکا آخرین سنگره. خیلی خوبه.
Audio
اینو از یه هموطن که ساکن نیوزلنده بشنوید.
متن، پیام، لحن، ادبیات، سبک.. عالیه.
متن، پیام، لحن، ادبیات، سبک.. عالیه.
این سبک فکری اشتباهیه که متأسفانه فقط شما گرفتارش نیستید. اینکه ما الان درگیر این ماشین لگنیم دقیقا و تحقیقا به این دلیله که در یک قرن گذشته فقط گفتیم «الان وقت این نیست که بگیم چی خوبه چی بده». بدون زدودن افسانهها، بدون برطرف کردن سوء تفاهمهای بیشماری که در ذهنمون رسوب کرده، بدون بیرون زدن از قالبهای آمادهای که برامون تعبیه کردن، مطلقا آینده روشنی برای این مملکت وجود نخواهد داشت. و یکی از بدترین اون افسانهها و سوء تفاهمها و قالبها، همین ایدهست که دموکراسی به صلاح ملت است!
بله. ممکنه یه دورهای خواست ۵۱ درصد مردم باشه، و یه وقت دیگه خواست ۷۹ درصد نفر مردم. و همینه که کار رو سخت میکنه. الان شما میتونی به یه آخوند بگی گمشو بیا پایین، نه مشروعیت داری نه مقبولیت. اما به نخستوزیری که در انتخاباتی کاملا آزاد و شفاف و منصفانه و بدون کوچکترین تقلب برنده شده، چی میخوای بگی؟
در گذشته شاه به حق یا ناحق نفرت مردم از همدیگه رو مثل اسفنج به خودش جذب میکرد. اما الان به آمریکا نگاه کنید.. نصف مملکت ازون یکی نصف متنفره که در طول دورههای متمادی به فلان حزب یا فلان سیاست رأی داده، و برعکس. تا جایی که یه جرقه کافیه تا بگیرن همدیگه رو تو خیابون بزنند! البته همه دست بزن ندارند و جور دیگهای حساب هموطن رو میرسن.
در گذشته شاه به حق یا ناحق نفرت مردم از همدیگه رو مثل اسفنج به خودش جذب میکرد. اما الان به آمریکا نگاه کنید.. نصف مملکت ازون یکی نصف متنفره که در طول دورههای متمادی به فلان حزب یا فلان سیاست رأی داده، و برعکس. تا جایی که یه جرقه کافیه تا بگیرن همدیگه رو تو خیابون بزنند! البته همه دست بزن ندارند و جور دیگهای حساب هموطن رو میرسن.
اگه یه جامعه انقدر ثروت داره که ۲۵ میلیون واکسن بخره، پس خود افراد اون جامعه اگه خواستند میتونند بخرند، دستشون کج نیست. بروکرات بیشتر از خود افرادی که دارند نفس میکشند، نگران حیات بشر نیست. اون ازین لذت میبره که بگه جمشید و همه جمع بشن، و بگه خمشید! و همه خم بشن، و همزمان به عنوان «دولت کارآمد» مورد تقدیر قرار بگیره! آخه چی وسوسهانگیزتر ازینه؟
و بله خیلی چیزها در قلب مردم جای داره.. مثل این ایده که میشه آب و برق رو مجانی کرد!
و بله خیلی چیزها در قلب مردم جای داره.. مثل این ایده که میشه آب و برق رو مجانی کرد!
در مورد اون پست بعضیها پرسیدند چطور واقعیت رو از رویا تشخیص بدیم؟
یکی از راحتترین روشها اینه که بولشتها رو سوا کنید، چون معمولا مزخرفات در جبهه رویا قرار دارند. مثل این که میگه اگه جف بزوس درآمدی که در ده دقیقه به دست میاره رو هبه کنه، خیلی از مشکلات جهانی حل و بسیاری از انسانها از خطر مرگ نجات پیدا میکنند!
جالبه که نمیگه خرج کند در راه خیر، میگه اهدا کند! به کی حالا؟ لابد به مفتخورهایی مثل ما تا در راه درست خرجش کنیم! انگار آدمی که انقدر زرنگ بوده که انقدر پول دربیاره، انقدر زرنگ نیست که بدونه چه جاهایی از دنیا لنگ پولند!
اما مشکل فقط در اون قسمت اهدا نیست. حتی اگه میگفت خودش در راه خیر خرج کند هم باز بولشت بود. بولشتیسم یعنی همینکه فکر کنی با «صدقه» میشه مشکلات جهان را حل کرد! رویا، یعنی همین که فکر کنی دنیا و زندگی توش ذاتا مشکلزا نیست برای انسان، این کمبود نقدینگیه که مشکل ایجاد کرده!
یکی از راحتترین روشها اینه که بولشتها رو سوا کنید، چون معمولا مزخرفات در جبهه رویا قرار دارند. مثل این که میگه اگه جف بزوس درآمدی که در ده دقیقه به دست میاره رو هبه کنه، خیلی از مشکلات جهانی حل و بسیاری از انسانها از خطر مرگ نجات پیدا میکنند!
جالبه که نمیگه خرج کند در راه خیر، میگه اهدا کند! به کی حالا؟ لابد به مفتخورهایی مثل ما تا در راه درست خرجش کنیم! انگار آدمی که انقدر زرنگ بوده که انقدر پول دربیاره، انقدر زرنگ نیست که بدونه چه جاهایی از دنیا لنگ پولند!
اما مشکل فقط در اون قسمت اهدا نیست. حتی اگه میگفت خودش در راه خیر خرج کند هم باز بولشت بود. بولشتیسم یعنی همینکه فکر کنی با «صدقه» میشه مشکلات جهان را حل کرد! رویا، یعنی همین که فکر کنی دنیا و زندگی توش ذاتا مشکلزا نیست برای انسان، این کمبود نقدینگیه که مشکل ایجاد کرده!
شنیدن که یه جا نوشته که یکی از یکی شنیده که پیامبر گفت اگه چهل نفر مومن شهادت بدن که از فرد تازه فوت شده رضایت دارند، خدا اون فرد رو میبخشه! نمیدونم چرا فکر کردند تو بروکراسی اون دنیا هم تهیه استشهاد محلی، کارکرد داره. اما اصل داستان اینه که اساس این ادعا بر این مبناست که همه آزاردهنده هستند، و اونی که انقدر نبوده که حتی شده چهل نفر ازش در امان بوده باشند، کافیه تا پل رو رد کنه! برفرض چهل هزار نفر امضاء کردند که آدم بودید. چطور این حاوی ارزشه؟
باید طوری زندگی کرد که حتی شده یک نفر بایسته بالای گورت و بگه: خوشحالم تو دورهای زنده بودم که تو هم زنده بودی. اون یک نفرو دارید؟
باید طوری زندگی کرد که حتی شده یک نفر بایسته بالای گورت و بگه: خوشحالم تو دورهای زنده بودم که تو هم زنده بودی. اون یک نفرو دارید؟
چرا این حس رو دارید؟ چون یاد نگرفتید درست فکر کنید. ما هنوز یک قرن بعد از مشروطه، هیچ پلن سیاسی نداریم. ما حتی پلن فلسفی هم نداریم. آخوند شیعه رو باید تو اسید حل کرد، ولی بفهمید که ما پلن نداریم و بدون پلن، راه افتادن دنبال رویاهایی که حتی خود غرب رو هم گرفتار کرد، بدون داشتن بنیه تاریخی که اونها داشتن، که ضرب خسارتها رو بگیره، یه جور خودسوزیه!
میفهمم که میخواید ایران نرمال باشه، اما الگوی نرمال نباید نیوزیلند و فنلاند باشه. شما به عنوان یک ایرانی باید انقدر اعتماد به نفس داشته باشی که بتونی بگی من راه دیگهای رو میرم، من آپشن دیگهای میخوام.
میفهمم که میخواید ایران نرمال باشه، اما الگوی نرمال نباید نیوزیلند و فنلاند باشه. شما به عنوان یک ایرانی باید انقدر اعتماد به نفس داشته باشی که بتونی بگی من راه دیگهای رو میرم، من آپشن دیگهای میخوام.
این هم یه کشور دیگه که پلن نداشت و سالهاست که از یک رادیکالیسم به رادیکالیسم دیگه در تردده!
مصر، ۱۹۵۶. زنان در حال گذراندن دوره آموزشی استفاده از اسلحه. همون مصری که الان هنوز داره توسط نظامیها اداره میشه و یه زن تو خیابون از آزار مردهای گرسنه در امان نیست، و تو دادگاه از آزار افرادی که آزادی بیان رو خطرناک میدونند.
مصر، ۱۹۵۶. زنان در حال گذراندن دوره آموزشی استفاده از اسلحه. همون مصری که الان هنوز داره توسط نظامیها اداره میشه و یه زن تو خیابون از آزار مردهای گرسنه در امان نیست، و تو دادگاه از آزار افرادی که آزادی بیان رو خطرناک میدونند.
هزارسال پیش خلیفه قدرت زیادی نداشت، اما به نظر میرسید قدرت زیادی داره. خلیفه الان قدرت زیادی داره، ولی یه جوری ادا درمیاره انگار قدرت زیادی نداره. مثلا یه نهاد دولتی پیزوری که حتی در روابط عمومی هم ضعیفه رو مرجعی معرفی میکنه که خودش هم ازش به طور محض تبعیت میکنه. موقع سرکوب نمیگه من نمیدونم، شورای تأمین باید درباره برخورد مناسب تصمیم بگیره. موقع سرکوب خودش میاد پشت تریبون و صریح تهدید به قتل میکنه.
چون یک مرد تهی، مردانگی رو فقط در تسلط عضلانی میبینه. در همه چیزهای دیگه یه بزدله.
ما برای ایران نیاز به رهبرانی داریم که آلفا باشند.
چون یک مرد تهی، مردانگی رو فقط در تسلط عضلانی میبینه. در همه چیزهای دیگه یه بزدله.
ما برای ایران نیاز به رهبرانی داریم که آلفا باشند.
مثالش فقط به قصد تحریک بوده (همه مثال زدنهای آخوندهای شیعه چنین قصدی داره) اما بیراه هم نبوده. اگه میشه با رأیگیری تو همسایگی محل حمله یازده سپتامبر مجوز مسجد صادر کرد، با رأیگیری میشه مجوز مسجدی که بغل کعبه هست هم باطل کرد.
اما اون چیزی که مسجدها رو ممکنه خراب کنه دموکراسی نیست لزوما، احترام به حق مالکیته. اگه دولت یا نهادی اجازه نداشته باشه یه تیکه از درآمد و ثروت مردم رو بکنه و هبه کنه به مساجد و پیشنمازها، خود به خود ۹۰ درصد اماکن مذهبی از لحاظ مالی کالپس میشن. مخصوصا اینکه قشر مذهبی کلا اعانه دادن رو یادش رفته. یعنی فعلا چیزی که مسجد رو سرپا نگه داشته، خفتگیریه. چه دموکراسی باشه چه نباشه.
اما اون چیزی که مسجدها رو ممکنه خراب کنه دموکراسی نیست لزوما، احترام به حق مالکیته. اگه دولت یا نهادی اجازه نداشته باشه یه تیکه از درآمد و ثروت مردم رو بکنه و هبه کنه به مساجد و پیشنمازها، خود به خود ۹۰ درصد اماکن مذهبی از لحاظ مالی کالپس میشن. مخصوصا اینکه قشر مذهبی کلا اعانه دادن رو یادش رفته. یعنی فعلا چیزی که مسجد رو سرپا نگه داشته، خفتگیریه. چه دموکراسی باشه چه نباشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استیو بنن یه جوری موقع بیرون اومدن از دادگاه ماسکش رو درمیاره که تاپ مدلهای استریپ کلابها شورتشون رو درمیارن و پرت میکنند بین مردم 😂
جبهه ماسک با اینکه پشتوانه علمی داشت، از لحاظ روابط عمومی، تر زد به خودش. و گرنه اینجور نمیشد که درآوردن ماسک انقدر سکسی بشه! و این نشون میده پشتوانه علمی داشتن کافی نیست.
جبهه ماسک با اینکه پشتوانه علمی داشت، از لحاظ روابط عمومی، تر زد به خودش. و گرنه اینجور نمیشد که درآوردن ماسک انقدر سکسی بشه! و این نشون میده پشتوانه علمی داشتن کافی نیست.
سرعت یادگیری و فروریزی تصورات قبلی خیلی بیشتر شده. اگه قبلا شبیه تور دو فرانس بود، الان دقیقا تو یک رالی کوهستانی هستیم. از چهار سال گذشته تا الان، معادل چهل سال بوده. خیلیها دارند خیلی سریع و بیمقدمه و بدون آمادگی متوجه میشن که بیشتر چیزهایی که به ذهنشون وارد شده بوده، یا دروغ بوده یا مهمل! ما با شتاب در حال از دست دادن خنزر پنزرهایی هستیم که روی دوشمون بود.. مثل سرنشینان یک بالن که هرچی با خودشون دارند رو میریزن پایین تا برن بالاتر.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انقدر خندیدم که میترسم خونریزی داخلی کرده باشم..
معضل قرن بیست و یکم اینجور که میگن افسردگی نیست، اختلال روانیه! در گذشته آدمهای دچار اختلال یا طرد میشدند یا مورد آزار قرار میگرفتند، که برخورد درستی نبود، اما الان تریبون دارند، سلبریتی میشن، بقیه رو نصیحت میکنند، جلوی چشم همه هستند.. که این هم برخورد درستی نیست. یه بزرگتر لازمه تا بیمار رو از موقعیتی که معلولیتش باعث نگاه تحقیرآمیز یا حتی تأسفانگیزانه دیگران بشه، دور نگه داره. نه اینکه مثل قدیم
Isolated
باشه، و نه مثل الان
Exposed.
معضل قرن بیست و یکم اینجور که میگن افسردگی نیست، اختلال روانیه! در گذشته آدمهای دچار اختلال یا طرد میشدند یا مورد آزار قرار میگرفتند، که برخورد درستی نبود، اما الان تریبون دارند، سلبریتی میشن، بقیه رو نصیحت میکنند، جلوی چشم همه هستند.. که این هم برخورد درستی نیست. یه بزرگتر لازمه تا بیمار رو از موقعیتی که معلولیتش باعث نگاه تحقیرآمیز یا حتی تأسفانگیزانه دیگران بشه، دور نگه داره. نه اینکه مثل قدیم
Isolated
باشه، و نه مثل الان
Exposed.
❤6
Anarchonomy
انقدر خندیدم که میترسم خونریزی داخلی کرده باشم.. معضل قرن بیست و یکم اینجور که میگن افسردگی نیست، اختلال روانیه! در گذشته آدمهای دچار اختلال یا طرد میشدند یا مورد آزار قرار میگرفتند، که برخورد درستی نبود، اما الان تریبون دارند، سلبریتی میشن، بقیه رو نصیحت…
از بچگی پام به مطب چشمپزشکها باز شده و اِن نفرشون رو دیدم تا الان. همیشه یه مشت مرد سیبیلوی خیکی بودند. اما الان رفتم شماره چشمم رو چک کنم، خانوم دکتر اپتومتریست انقدر خوشگل بود که کور شدم! آزیتا ساعیان خل و چل خیلی هم بیراه نمیگه: اینارو باید نگاه کنیم دیگه، کی رو نگاه کنیم؟