Anarchonomy
44.9K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه دلیلی داره که معترضین با دیدن صف در حال پیشروی پلیس شیکاگو، پا به فرار میذارن؟ اونجا که حکومت اسلامی نیست که به سر طرف شلیک کنند. اونجا که حکومت اسلامی نیست چندنفری بریزن سرش و انقدر بزنند تا فلج بشه. اونجا که حکومت اسلامی نیست که ببرنش بازداشتگاه و بشون تجاوز کنند. اونجا که حکومت اسلامی نیست که ببرنش و جنازه‌ش رو تحویل مادرش ندن. تازه خود دادستان دموکراته. رییس پلیس دموکراته. قاضی دموکراته. شهردار دموکراته. که همشون از اعتراضات حمایت کردن. پس نگران چی هستن؟ فوقش یه ساعت بازداشت میشن، یه عکس پرتره ازشون گرفته میشه، یه وثیقه مختصر میذارن و میان بیرون.

دلیلش دقیقا همون یک ساعت بازداشته. وقتی پرونده تشکیل شد و اسمت رفت تو لیست مجرمان، دیگه یه «شهروند خوب» نیستی. هیپی‌های آنارشیست که از هفت دولت آزادند، خیال‌شون نیست. ولی بچه‌ای که پدر مادرش هرسال اندازه پول یه ماشین خرج دانشگاهش می‌کنند، حق داره که ازین انگ بترسه.
یکی از شرارت‌های دولت بزرگ و توتالیتر اینه که وجاهت و مشروعیت و اجازه تعیین اینکه چه کسی آدم خوبی است و چه کسی نیست رو پیدا می‌کنه‌.
این انقدری نیست که بشه بش گفت «هزاران نفر»، ولی بهرحال بخشی از یک پروژه سیاسیه و همینکه همین تعداد هم کاملا عروسک دست‌آموز یک حزب شدن تأسف‌باره. مطمئنم توشون کارمندانی از مایکروسافت هم پیدا میشه. همون مهندسانی که گفتم نه خودآگاهی دارند، نه آگاهی محیطی!
خلاصه این پروژه سیاسی اینه: رأی‌گیری پستی رو سوژه می‌کنیم. اگه از طریق اداره پست، که کارمندانش دموکراتند و علنا از جو بایدن حمایت کردند (مسخرگی این قسمتش رو داشته باشید فقط. اونی که مسئول انتقال رأی مردمه، علنا از یکی از نامزدها حمایت می‌کنه!) تونستیم تقلب کنیم در انتخابات، که فبها، و اگه نشد میگیم ترامپ تقلب کرده و مشروعیتش رو زیر سوال میبریم.
یعنی در هر صورت این افراد فاقد آگاهی، حق بخشودگی میدن به سیاستمداران. اگه با تقلب ببره، دیگه کسی نمیگه چه خبط و خطاهایی کردید، چون برنده شدند و برنده شدن در دموکراسی یعنی رضایت مردم! و اگه برنده نشه کسی نمیگه چه خبط و خطاهایی کردید، چون طرف مقابل ظلم کرد!
داداش جهان‌سومی ما که خسته شده از ناکارآمدی دولت کشور خودش، فکر می‌کنه هر کاری که «دولت کارآمد» می‌کنه، کار درستیه، و چون اون دولته که مرجع مشروعیت‌بخشی به افعاله، پس همین که فعل «بی‌آبرو کردن یک متجاوز» رو انجام میده، پس این فعل رو ما هم باید انجام بدیم. چون اگه درست نبود که دولت انجامش نمیداد! 😄
گاهی ازینکه ممکن بود مغز من هم انقدر ضعیف باشه وحشت می‌کنم.
زیر همین توعیت چندنفر آدرس خودشون رو سرچ کردن و دیدن همسایه‌شون متجاوزه! یه هدف جانبی این شرارت هم اینه که چنان متجاوزان رو در مجاورت خودت حس کنی که همه مردها رو هیولا ببینی!
وقتی از شیعیان می‌پرسی مختار در روز عاشورا چه غلطی می‌کرد جواب می‌دهند «خب در زندان بود»، و همان شیعیان به شعبانی که بیشتر ساعات ۲۸ مرداد در زندان بوده می‌گویند عامل کودتا!
گناه این آدم این بود که گفتند دلار گرفته! شیعه باور نمی‌کند پول آمریکا بیاید روی میز و آثار و افکتی نداشته باشد. برخلاف فحش و لیچاری که بار کدخدای عالم می‌کنند، برکات و کرامات خاصی برای «دلار» قائلند.
https://t.me/sahandiranmehr/25695
چند روز پیش جو روگان یه وکیل رو آورده بود تو پادکستش که توضیح میداد حجم زیادی از تحقیقات جنایی که داره انجام میشه برمبنای شبه علم و مزخرفاته، نه علم. از جمله نحوه پاشیدن خون، یا اثر انگشت، یا زخمی که با گاز گرفتن ایجاد شده. خدا داند چندنفر بر مبنای همین قواعد غیرعلمی محکوم شدن و به زندان افتادن. اون هم در مورد جرائم خشن که آثار مشهود داره! چه برسه تجاوز و تعرض که در بیشتر موارد فقط در حد ادعا باقی میمونه.
من به دولت اعتماد ندارم، مخصوصا وقتی عده‌ای «تشنه کنترل» پشت فرمانش قرار گرفتن. اینکه شما نگران پدوفیل بودن همسایه‌ای یعنی متوجه نیستی چه خبره. شما باید نگران باشی که فردا به خودت بگن پدوفیل.
کنگره به اوباما اجازه نمیداد توافقی رو با ایران امضا کنه که نشه با یه سوئیچ خاموشش کرد. جان کری ممکنه امروز انکار کنه که تن به اون سوئیچ داده، ولی داده. ظریف هم میتونه انکار کنه که با شرط کری برای تن دادن به اون سوئیچ کنار اومده، ولی کنار اومده. هر دو طرف می‌دونستند که کنترل کاملی روی چیزی که امضا کردند ندارند، اما فکر می‌کردند نیازی نیست کنترل کاملی داشته باشند. این حرف‌ها که «پیش‌بینی نمی‌کردند کسی مثل ترامپ به پست‌شون بخوره» خیلی دقیق نیستند. اونی که الان خیلی مایله ایران رو خفه کنه، تد کروزه، نه ترامپ. با یا بدون ترامپ، این عدم کنترل کامل، بالاخره مورد استفاده قرار می‌گرفت. اختلاف نظر در غرب درباره اینکه «با ایران چه کنیم؟» یک دعوای زرگری نیست، یک اختلاف واقعیه. اما بین چپ و راست نیست. بین سنتی‌هاست، و خسته‌ها. سنتی‌ها مایلند وضعیت خاورمیانه با همه ترکیباتی که داشت، به همون شکلی که هست باقی بمونه. سنتی حتی وقتی از «خاورمیانه جدید» حرف می‌زد، منظورش خیلی جدید نبود. جریان خسته‌ها، از کل این بساط ناراضی‌اند. اون‌ها ازینکه مجبور باشند مواظب همه باشند خسته‌اند. برای همین جوانکی که به عمرش در عالم سیاست نبوده یهو یکی از بزرگترین توافقات صلح منطقه رو بین اسراییل و یک کشور عربی جفت و جور می‌کنه. کل سیاست خارجی خسته‌ها در این جمله خلاصه شده: شرتون رو کم کنید! شر دعواهاتون، و هزینه‌هاتون، و سر و صداتون.
چیزی که جمهوری اسلامی نتونست پیش‌بینی کنه ترامپ نبود. اونو هیچ‌کس نمی‌تونست پیش‌بینی کنه. چیزی که باید پیش‌بینی می‌کردند و نکردند این بود که ممکنه طرف مقابل زودتر خسته بشه. و این حکومت بدون یک دعوای بزرگ، هویت خودش رو از دست میده.
این خیلی خوبه

«چه هولناک است دوست داشتن چیزی که از مرگ مصون نیست».

با این فرمول، دوست داشتن خودمون هم هولناکه، و با این فرمول خود زندگی هولناکه. و شاید موضوع همینه. به دنیا میای که وحشت رو تجربه کنی.
این چت من نیست، ولی حرف من هست. و خوشحالم که دیگه حرف فقط یک نفر نیست.‌
باید این سوال رو حتما پرسید که مگه در آمریکا هم قحط‌الرجاله که دموکرات‌ها در مهم‌ترین جلسه تبلیغاتی-سیاسی‌شون کالین پاول رو میارن سخنرانی کنه که چپ و راست آمریکا ازش منزجرند؟
مشابهات این سوال رو میشه در مورد کشورهای عقب‌افتاده و استبدادزده‌ای مثل ایران هم پرسید. و با اینکه تفاوت شرایط ایران با هر کشور غربی زمین تا آسمانه، جواب مشترکی میشه به هر دو داد. اینکه به نظر میرسه هم اونجا قحط‌الرجاله هم اینجا، معنیش اینه که چه مردم ایران و چه مردم آمریکا بهتر ازونی هستند که سیاستمدار اصرار داره باور کنیم هستند. اینکه پاول بعد از بیست سال و اونهمه خرابکاری و خیانت و هدر دادن خون جوانان آمریکایی، هنوز روی صحنه‌ست، یعنی دستگاه قدرت میدونه که نمیتونه قلاب رو بندازه توی دریاچه «ملت» و خیلی راحت یه ماهی دیگه مثل پاول رو بکشه بیرون! پس باید نگهش داره. یعنی اون جامعه، هی کالین پاول نمیزاد، و این خیلی مثبته.
اگه ما هم اونطور که رهگذران غربی قرن نوزده و بیست درباره‌مون گفتند «خائن‌پرور» بودیم، جمهوری اسلامی مجبور نمی‌شد نخاله‌هاش رو انقدر توی شیشه الکل نگه داره.
باید ضمن اشراف به واقعیت‌های تأسف‌بار جامعه، مراقب پروپاگاندای حکومتی «به شما نمیشه جور دیگه‌ای حکومت کرد» هم بود.
5
در ایران «دموکراتیک» هم ممکنه روابط عادی با اسراییل، در حد یک فانتزی باقی بمونه. روابط عادی با اسراییل، یک کار درست است، حتی اگه اکثریت هموطنان عزیز علیه‌ش رأی بدن. یاد بگیرید از درستی یک کار درست، به خاطر درست بودنش دفاع کنید، نه به خاطر مقبولیتش.
هیچوقت نمی‌شه جای دیگران بود، پس تلاش نکنید. دوست ندارم نصیحت کنم، دوست دارم خودتون تست کنید. خودم یه روزی در حرم امام رضا تست کردم.. وقتی زیر پای مردم سر بود و برف به شدت باران رگباری می‌بارید و هوا استخوان رو ترک مینداخت. توی اون جمعیت زیاد، در هر حالی که هرکس کیسه‌ای که توش کفشش رو گذاشته بود، روی سرش کشیده بود تا یک کلاه موقت باشه، مثل معرکه‌ی روز محشر ازینطرف به اونطرف می‌رفت. یکی دنبال مادر ویلچریش بود. یکی یادش افتاده بود کیفش رو تو دستشویی جا گذاشته بوده. یکی دخترش رو توی زنان سیاهپوشی که از در بیرون می‌اومدن پیدا نمی‌کرد. یکی جا برای خواب نداشت و منتظر بود بقیه پراکنده بشن تا بره تو و ادای کسی که سرش رو در در شکمش فرو برده و ذکر میگه دربیاره و در همون حال چرت بزنه. یکی به زحمت از شبکه موبایل آنتن می‌گرفت تا از زنش بپرسه کجایی؟ یکی با همراهش بحث می‌کرد که چرا انقدر زیاد اون تو مونده و مگه داشته نماز جعفر میخونده؟ یکی منتظر بود یه ویلچر خالی بشه و پدرش رو تا دم در مهمانسرا ببره، و گیر نمی‌اومد. و دغدغه یکی هم در همین حد بود که دست در جیب کرده بود و فهمیده بود مهر رو نذاشته سرجاش و حالا باید چیکارش کنه! و هر کدوم این آدم‌ها از یکی از شهرستان‌های ایران پهناور اومده بودند. یکی از خانواده‌ای که هر ماه یه مغازه می‌خرند، یکی از خانواده‌ای که نگرانند پیازهایی که کاشتند رو کسی میخره یا نه. یکی از خانواده‌ای که توش طبیعیه دخترها بیسواد باشند، و یکی از خانواده‌ای که قبل همه اسم‌هایی که توی فون‌بوک گوشی دارند کلمه دکتر هست. یکی از خانواده‌ای که زندگی براشون ساده‌ست و با زیارت، خوش می‌گذرونند. یکی از خانواده‌ای که از زیارت استفاده می‌کنند تا مدتی از افسردگی جمعی که در خانه دارند دور بشن.
وقتی ایستاده بودم و این گستره ترسناک دنیاهایی که دنیای من نیستند رو می‌دیدم، فهمیدم نمیتونم جای کسی باشم. شما هم نمی‌تونید. بشون بگید «درک می‌کنم»، ولی خودتون باور نکنید.
امروز روزیه که قاچاق کودکان و سوء استفاده ازشون و عادی‌سازی درگیر کردنشون با سکس، توسط قبیله‌ افراد پرنفوذ دولتی و غیردولتی در سراسر دنیا، از یک نظریه توطئه خارج و وارد فضای رسمی رسانه‌ای شد.
از روز اولی که با این اتهامات آشنا شدم، یک ذره هم بش شک نکردم. نظریات توطئه که جنبه فنی-علمی دارند رو نادیده می‌گیرم، و نظریاتی که درباره شرارت آدم‌هاست رو خیلی راحت می‌پذیرم. اوصیکم به آداپت کردن این استاندارد.
Audio
اینو از یه هموطن که ساکن نیوزلنده بشنوید.
متن، پیام، لحن، ادبیات، سبک.. عالیه.
این سبک فکری اشتباهیه که متأسفانه فقط شما گرفتارش نیستید. اینکه ما الان درگیر این ماشین لگنیم دقیقا و تحقیقا به این دلیله که در یک قرن گذشته فقط گفتیم «الان وقت این نیست که بگیم چی خوبه چی بده». بدون زدودن افسانه‌ها، بدون برطرف کردن سوء تفاهم‌های بیشماری که در ذهن‌مون رسوب کرده، بدون بیرون زدن از قالب‌های آماده‌ای که برامون تعبیه کردن، مطلقا آینده روشنی برای این مملکت وجود نخواهد داشت. و یکی از بدترین اون افسانه‌ها و سوء تفاهم‌ها و قالب‌ها، همین ایده‌ست که دموکراسی به صلاح ملت است!
بله. ممکنه یه دوره‌ای خواست ۵۱ درصد مردم باشه، و یه وقت دیگه خواست ۷۹ درصد نفر مردم‌. و همینه که کار رو سخت می‌کنه. الان شما میتونی به یه آخوند بگی گمشو بیا پایین، نه مشروعیت داری نه مقبولیت. اما به نخست‌وزیری که در انتخاباتی کاملا آزاد و شفاف و منصفانه و بدون کوچکترین تقلب برنده شده، چی میخوای بگی؟
در گذشته شاه به حق یا ناحق نفرت مردم از همدیگه رو مثل اسفنج به خودش جذب می‌کرد. اما الان به آمریکا نگاه کنید.. نصف مملکت ازون یکی نصف متنفره که در طول دوره‌های متمادی به فلان حزب یا فلان سیاست رأی داده، و برعکس. تا جایی که یه جرقه کافیه تا بگیرن همدیگه رو تو خیابون بزنند! البته همه دست بزن ندارند و جور دیگه‌ای حساب هموطن رو میرسن.
اگه یه جامعه انقدر ثروت داره که ۲۵ میلیون واکسن بخره، پس خود افراد اون‌ جامعه اگه خواستند میتونند بخرند، دست‌شون کج نیست. بروکرات بیشتر از خود افرادی که دارند نفس می‌کشند، نگران حیات بشر نیست. اون ازین لذت میبره که بگه جمشید و همه جمع بشن، و بگه خمشید! و همه خم بشن، و همزمان به عنوان «دولت کارآمد» مورد تقدیر قرار بگیره! آخه چی وسوسه‌انگیزتر ازینه؟
و بله خیلی چیزها در قلب مردم جای داره.. مثل این ایده که میشه آب و برق رو مجانی کرد!
در مورد اون پست بعضی‌ها پرسیدند چطور واقعیت رو از رویا تشخیص بدیم؟
یکی از راحت‌ترین روش‌ها اینه که بولشت‌ها رو سوا کنید، چون معمولا مزخرفات در جبهه رویا قرار دارند. مثل این که میگه اگه جف بزوس درآمدی که در ده دقیقه به دست میاره رو هبه کنه، خیلی از مشکلات جهانی حل و بسیاری از انسان‌ها از خطر مرگ نجات پیدا می‌کنند!
جالبه که نمیگه خرج کند در راه خیر، میگه اهدا کند! به کی حالا؟ لابد به مفت‌خورهایی مثل ما تا در راه درست خرجش کنیم! انگار آدمی که انقدر زرنگ بوده که انقدر پول دربیاره، انقدر زرنگ نیست که بدونه چه جاهایی از دنیا لنگ پولند!
اما مشکل فقط در اون قسمت اهدا نیست. حتی اگه میگفت خودش در راه خیر خرج کند هم باز بولشت بود. بولشتیسم یعنی همینکه فکر کنی با «صدقه» میشه مشکلات جهان را حل کرد! رویا، یعنی همین که فکر کنی دنیا و زندگی توش ذاتا مشکل‌زا نیست برای انسان، این کمبود نقدینگیه که مشکل ایجاد کرده!
شنیدن که یه جا نوشته که یکی از یکی شنیده که پیامبر گفت اگه چهل نفر مومن شهادت بدن که از فرد تازه فوت شده رضایت دارند، خدا اون فرد رو می‌بخشه! نمی‌دونم چرا فکر کردند تو بروکراسی اون دنیا هم تهیه استشهاد محلی، کارکرد داره. اما اصل داستان اینه که اساس این ادعا بر این مبناست که همه آزاردهنده هستند، و اونی که انقدر نبوده که حتی شده چهل نفر ازش در امان بوده باشند، کافیه تا پل رو رد کنه! برفرض چهل هزار نفر امضاء کردند که آدم بودید. چطور این حاوی ارزشه؟

باید طوری زندگی کرد که حتی شده یک نفر بایسته بالای گورت و بگه: خوشحالم تو دوره‌ای زنده بودم که تو هم زنده بودی. اون یک نفرو دارید؟