Anarchonomy
پلیس آمریکا به این نتیجه رسیده بسیاری از کسانی که در اعتراضات اخیر به قتل یک سیاهپوست توسط یک افسر پلیس، دست به غارت و تخریب اموال مردم زدند از شهرهای دورتر وارد محل اعتراض شدهاند، که یعنی این صرفا یک سوء استفاده از فرصت پیش آمدهست، که میتونه سازمانیافته…
زمان قضیه جورج فلوید و آغاز شلوغبازیهای خیابانی نوشتم مقداری از خشونت و تخریب توسط مردم نه تنها قابل توجیه، بلکه حتی لازمه، چون گاهی انجام نشه ارزش خون پایین میاد.. همونطور که در ایران پایین اومده.
اما پس از هفتهها مخفیکاری عمدی، فیلم ضبطشده دوربین لباس افسران پلیسی که درگیر بودند منتشر شد که نشون میده جورج فلوید به هرحال بر اثر اوردوز جون خودش رو از دست میداد و زانوی پلیس نقش تعیینکنندهای نداشته (البته از همون فیلم ضبطشده توسط رهگذر هم مشخصه که آدمی با اون هیکل، با فشار زانوی کسی که نصف خودشه دچار تنگی نفس نمیشه، ایراد از جای دیگهست).
لذا اون پست رو باید ادیت کرد. اصل اینکه باید خون رو به روشی گرانبها نگه داشت سرجاشه، اما جورج فلوید مصداق درستی براش نیست. چون نمیشه خون کسی رو گرانبها نگه داشت که خودش براش ارزشی قائل نبوده.
اما پس از هفتهها مخفیکاری عمدی، فیلم ضبطشده دوربین لباس افسران پلیسی که درگیر بودند منتشر شد که نشون میده جورج فلوید به هرحال بر اثر اوردوز جون خودش رو از دست میداد و زانوی پلیس نقش تعیینکنندهای نداشته (البته از همون فیلم ضبطشده توسط رهگذر هم مشخصه که آدمی با اون هیکل، با فشار زانوی کسی که نصف خودشه دچار تنگی نفس نمیشه، ایراد از جای دیگهست).
لذا اون پست رو باید ادیت کرد. اصل اینکه باید خون رو به روشی گرانبها نگه داشت سرجاشه، اما جورج فلوید مصداق درستی براش نیست. چون نمیشه خون کسی رو گرانبها نگه داشت که خودش براش ارزشی قائل نبوده.
شخصا احساس میکنم به خودم توهین کردم اگه به دولت اعتماد کنم. ازونجایی که بورس فعلی یک پروژه کاملا دولتیه، اعتماد به این بورس اعتماد به دولته. اما فارغ از درست یا غلط بودن این کار، این مسیر استدلالی، به شدت میلنگه. اگه کسی میخواد وارد این بورس بشه باید حداقل توجیهات فنی بیاره، نه توجیهات وربال! «خیلیها سودهای خیلی زیاد کردن» به ترکستان ختم میشه.
در ساختمانسازی چیزهایی زیر فشار مقررات، اجباری شده که مخ انسان سوت میکشه، اما هنوز لمینت بودن شیشهها اجباری نیست!
تا امروز برای بچه کانگروها بیشتر کمپینهای اینترنتی و اجتماعی راه افتاده تا مسائلی ازین دست. وقتی همهچیز به دولت سپرده بشه، مردم حس نمیکنند که باید در اون زمینه مستقلا مطالبهای ایجاد کنند و پیگیرش باشند. شرکتها حاضرند برای رضایت مشتری هرکاری بکنند، اما مشتری هم باید یکم زبون داشته باشه و بگه چی براش مهمه.
تا امروز برای بچه کانگروها بیشتر کمپینهای اینترنتی و اجتماعی راه افتاده تا مسائلی ازین دست. وقتی همهچیز به دولت سپرده بشه، مردم حس نمیکنند که باید در اون زمینه مستقلا مطالبهای ایجاد کنند و پیگیرش باشند. شرکتها حاضرند برای رضایت مشتری هرکاری بکنند، اما مشتری هم باید یکم زبون داشته باشه و بگه چی براش مهمه.
تو بعضی شیشههای دو جداره، جداره بیرونی سکوریته، و شیشه داخلی معمولی. شیشههای دفتر آسوشیتدپرس از همونا بوده. ولی خندهداره، تو طبقه اِنم برج که قرار نیست توپ بخوره به پنجره که ایمن بودن یه جداره کافی باشه. اگه کسی نشسته بود پشت اون میزها، تکههای شیشه گردنش رو میشکافت. شانس آوردن که به خاطر کرونا تو خونه کار میکردن.
حالا بگذریم که یه دلیل خطرناکتر شدن این نارنجکهای شیشهای اینه که سایزها زیادی بزرگند. فریم نمیتونه شیشه رو تو جای خودش نگه داره. و گرنه نیروی وارده خیلی هم نجومی نیست.. مثلا تابلوعه از رو دیوار کنده نشده، یا سیم مانیتوره از جا درنیومده. اون انتها روی کمد قهوهای یه قابی رو تکیه دادن به دیوار، حتی اون نیفتاده.
حالا بگذریم که یه دلیل خطرناکتر شدن این نارنجکهای شیشهای اینه که سایزها زیادی بزرگند. فریم نمیتونه شیشه رو تو جای خودش نگه داره. و گرنه نیروی وارده خیلی هم نجومی نیست.. مثلا تابلوعه از رو دیوار کنده نشده، یا سیم مانیتوره از جا درنیومده. اون انتها روی کمد قهوهای یه قابی رو تکیه دادن به دیوار، حتی اون نیفتاده.
حتی در برابر زلزله هم ایمن نیستند. در زلزله شیشه اگه نریزه داخل، حتما میریزه پایین.
اما ایمنی هواپیمای مسافربری در برابر موشک مثال نامربوطیه. اگه برداشت عموم این بود که هواپیمای مسافربری باید از مناطق جنگی هم عبور کنه، احتمالا تمهیدات دفاعی براش تعبیه میکردند. شاید حتی به جای عکس پنگوئن، بدنه رو با کامپوزیت ضد رادار میپوشوندن. ولی این برداشت هیچوقت وجود نداره و نخواهد داشت. اما اگه به یه بچه بگن فرض کن در خاورمیانه جنگ بشه، تو کدوم شهرها ممکنه بمب فرود بیاد، حتی همون بچه هم میتونه حدس بزنه که بیروت یکیشونه! ساختمونی که طرف ساخته متناسب با وضعیت مملکتی که بازیگر سیاسی اصلیش هرروز کشور قدرتمند همسایه رو به کشتار جمعی تهدید میکنه، نیست. اینارو باید تو جزایر استوایی بسازن، نه جایی که دهههاست محل بازیهای کثیف سیاسی امنیتی و نظامیه. انگار نه فقط دو، بلکه چند reality مستقل از هم وجود داره در لبنان. که وقتی بر اثر یک حادثه این رئالیتیها بهم اصابت میکنند، همه در شوک فرو میرن.
اگه کسی از قبل متوجه این عدم تناسب بود، الان تعجب نمیکرد.
اما ایمنی هواپیمای مسافربری در برابر موشک مثال نامربوطیه. اگه برداشت عموم این بود که هواپیمای مسافربری باید از مناطق جنگی هم عبور کنه، احتمالا تمهیدات دفاعی براش تعبیه میکردند. شاید حتی به جای عکس پنگوئن، بدنه رو با کامپوزیت ضد رادار میپوشوندن. ولی این برداشت هیچوقت وجود نداره و نخواهد داشت. اما اگه به یه بچه بگن فرض کن در خاورمیانه جنگ بشه، تو کدوم شهرها ممکنه بمب فرود بیاد، حتی همون بچه هم میتونه حدس بزنه که بیروت یکیشونه! ساختمونی که طرف ساخته متناسب با وضعیت مملکتی که بازیگر سیاسی اصلیش هرروز کشور قدرتمند همسایه رو به کشتار جمعی تهدید میکنه، نیست. اینارو باید تو جزایر استوایی بسازن، نه جایی که دهههاست محل بازیهای کثیف سیاسی امنیتی و نظامیه. انگار نه فقط دو، بلکه چند reality مستقل از هم وجود داره در لبنان. که وقتی بر اثر یک حادثه این رئالیتیها بهم اصابت میکنند، همه در شوک فرو میرن.
اگه کسی از قبل متوجه این عدم تناسب بود، الان تعجب نمیکرد.
پاول دوروف میگه تا قبل ازین حکومتهای اقتدارگرا به سرویسهایی که بین شهروندانشون محبوبیت پیدا کرده بود میگفتند یا تشکیلاتتون در کشور ما رو به خودمون بفروشید یا به زودی فیلتر بشید، و آمریکا چون ازین کارها نمیکرد میتونست نسبت به اقدامات این کشورها اعتراض کنه، اما حالا که خودش هم با تیکتاک داره این کارو میکنه دیگه در موقعیت اخلاقیای نیست که به بقیه بگه نکنید!
یه اعتراف بکنم؟ یه زمانی من هم انقدر سادهلوح بودم. سرقضیه فلسطین بود. تازه انتفاضههای جدید راه افتاده بود و یه نفر تو یکی از نشریات اروپایی نوشته بود این سنگ پرانی مردم کرانه باختری که با عرفات به آیکون فلسطین تبدیل شد، نباید به انقضاء میرسید، نباید با اسلحه و راکت و بمب جایگزین میشد. چون سنگ ما در برابر بمب آنها، یعنی مظلومیت ما! تا وقتی که ما فقط سنگ میزنیم در موقعیت اخلاقی هستیم که به اونا بگیم تیر نزن! اما اگه ما هم تیر زدیم، دیگه نمیتونیم چیزی بگیم، و دیگه کسی طرف ما رو نمیگیره!
اون زمان فکر میکردم چه حرف حسابی داره میزنه. اما بعدها فهمیدم مهمل محض بود. چه فایده داره هفتاد سال مظلوم بمونی؟ چه فایده داره همه به تو حق بدن ولی هیچ کاری برات نکنند؟ چه فایده موقعیت اخلاقی بالاتری داشته باشی ولی حقت رو بخورند؟
البته من راه حل این بیچارهها رو انتفاضه و جهاد و این مزخرفات هم نمیدونم، چون اولا که جهادی در کار نیست، یک مشت شارلاتان از نقاط مختلف منطقه یه تئاتر درست کردن و ازش ارتزاق استراتژیک! میکنند به زعم خودشون، و دوما حتی اگه جهاد واقعی هم بود بیفایده بود. چون اسراییل به دلایل زیادی ول کن نیست و نخواهد بود. تنها راه حل، رها کردن ایدئولوژی و ناسیونالیسم پوچ عربی، به نفع زندگیه. که این انتخاب رو نخواهند کرد، یا اجازه داده نمیشه این انتخاب رو بکنند. اما اینکه وضع فلاکتبار موجود رو حفظ کنیم و فقط سنگ بزنیم تا تو عکسهای رویترز «جوانی که تسلیم نمیشود» به نظر بیاییم، یه بلاهت ویژه بود.
در مورد موضع آمریکا هم همینه. چه فایده داره ایالات متحده در صحنه بینالمللی جایگاه اخلاقی بالاتری داشته باشه وقتی کسی اهمیتی به اون جایگاه نمیده و وقتی نمیشه جلوی شرارتها رو گرفت؟ این فقط ترامپ نیست، خیلیها در آمریکا فهمیدند که این اخلاقیاتی که فقط خودمون رعایتش کنیم باعث شده بقیه ما را اسگل گیر بیارن!
جنگ تجاریشون هم دقیقا در همین راستاست، همه بیاعتنا به تجارت آزاد بودند غیر از آمریکا! پروتکشنیسم آمریکا محدود به کشاورزی بود و فولاد. اما دیدند با این پایبندیهای صرفا وجههساز، فقط داره سرشون کلاه میره. حالا دیگه پروتکشن فقط درباره سویا نیست. شامل چیزهای دیگه هم میشه.
دوروف میگه دود این روند تو چشم شرکتهای آمریکایی هم میره، بقیه کشورها هم به فیسبوک و گوگل خواهند گفت یا قسمتی که مربوط به کشور ماست بفروشید یا فیلتر بشید. اما انگار متوجه نیست که این اتفاق آلردی افتاده و داره روندش رو طی میکنه. الان قضات برزیلی هستند که تعیین میکنند کدوم شهروند برزیلی حق داره اکانت فیسبوکش باز باشه و کی حق نداره. قضاتی که کاملا حزبی هستند. مالکیت این شرکتها خیلی وقته که ازشون سلب شده.
https://t.me/durov/123
یه اعتراف بکنم؟ یه زمانی من هم انقدر سادهلوح بودم. سرقضیه فلسطین بود. تازه انتفاضههای جدید راه افتاده بود و یه نفر تو یکی از نشریات اروپایی نوشته بود این سنگ پرانی مردم کرانه باختری که با عرفات به آیکون فلسطین تبدیل شد، نباید به انقضاء میرسید، نباید با اسلحه و راکت و بمب جایگزین میشد. چون سنگ ما در برابر بمب آنها، یعنی مظلومیت ما! تا وقتی که ما فقط سنگ میزنیم در موقعیت اخلاقی هستیم که به اونا بگیم تیر نزن! اما اگه ما هم تیر زدیم، دیگه نمیتونیم چیزی بگیم، و دیگه کسی طرف ما رو نمیگیره!
اون زمان فکر میکردم چه حرف حسابی داره میزنه. اما بعدها فهمیدم مهمل محض بود. چه فایده داره هفتاد سال مظلوم بمونی؟ چه فایده داره همه به تو حق بدن ولی هیچ کاری برات نکنند؟ چه فایده موقعیت اخلاقی بالاتری داشته باشی ولی حقت رو بخورند؟
البته من راه حل این بیچارهها رو انتفاضه و جهاد و این مزخرفات هم نمیدونم، چون اولا که جهادی در کار نیست، یک مشت شارلاتان از نقاط مختلف منطقه یه تئاتر درست کردن و ازش ارتزاق استراتژیک! میکنند به زعم خودشون، و دوما حتی اگه جهاد واقعی هم بود بیفایده بود. چون اسراییل به دلایل زیادی ول کن نیست و نخواهد بود. تنها راه حل، رها کردن ایدئولوژی و ناسیونالیسم پوچ عربی، به نفع زندگیه. که این انتخاب رو نخواهند کرد، یا اجازه داده نمیشه این انتخاب رو بکنند. اما اینکه وضع فلاکتبار موجود رو حفظ کنیم و فقط سنگ بزنیم تا تو عکسهای رویترز «جوانی که تسلیم نمیشود» به نظر بیاییم، یه بلاهت ویژه بود.
در مورد موضع آمریکا هم همینه. چه فایده داره ایالات متحده در صحنه بینالمللی جایگاه اخلاقی بالاتری داشته باشه وقتی کسی اهمیتی به اون جایگاه نمیده و وقتی نمیشه جلوی شرارتها رو گرفت؟ این فقط ترامپ نیست، خیلیها در آمریکا فهمیدند که این اخلاقیاتی که فقط خودمون رعایتش کنیم باعث شده بقیه ما را اسگل گیر بیارن!
جنگ تجاریشون هم دقیقا در همین راستاست، همه بیاعتنا به تجارت آزاد بودند غیر از آمریکا! پروتکشنیسم آمریکا محدود به کشاورزی بود و فولاد. اما دیدند با این پایبندیهای صرفا وجههساز، فقط داره سرشون کلاه میره. حالا دیگه پروتکشن فقط درباره سویا نیست. شامل چیزهای دیگه هم میشه.
دوروف میگه دود این روند تو چشم شرکتهای آمریکایی هم میره، بقیه کشورها هم به فیسبوک و گوگل خواهند گفت یا قسمتی که مربوط به کشور ماست بفروشید یا فیلتر بشید. اما انگار متوجه نیست که این اتفاق آلردی افتاده و داره روندش رو طی میکنه. الان قضات برزیلی هستند که تعیین میکنند کدوم شهروند برزیلی حق داره اکانت فیسبوکش باز باشه و کی حق نداره. قضاتی که کاملا حزبی هستند. مالکیت این شرکتها خیلی وقته که ازشون سلب شده.
https://t.me/durov/123
Telegram
Pavel Durov
I can understand why Donald Trump threatens to ban TikTok unless its US assets are sold to US investors. After all, China bans pretty much every non-Chinese social media app on its territory. Why should the rest of the world, including the US, let a Chinese…
جنجال تازه رییس اسپاتیفای رو دنبال کنید. از طرفی جذابه، چون هنرمندان و هنربندان اهل موسیقی رو چزونده و ازونجایی که ۹۹ درصد اینها چپ کمونیست هستند چزونده شدنشون سرگرمیسازه، و از طرفی نگرانکنندهست چون نشون میده چقدر فضا علیه سرمایهداریه.
این آقا چند روز پیش اومد گفت اینکه انقدر از خوانندهها میشنوید که اسپاتیفای خیلی کم بمون میده و خرجمون درنمیاد و فلان بیشترش اداست. چون اکثرا دارن خوب درمیارن ولی نمیان بگن درآمدمون خوبه. از طرفی یه مقدار زیادی ازین غر زدنها از طرف کسانیه که نتونستن خودشون رو با شرایط روز وفق بدن و فکر میکنند هر سه سال یه بار یه آلبوم بدن کافیه، در حالی که چهرههای نوظهور اینو فهمیدن که باید به طور مداوم در حال تولید محتوا باشن. چه در دادن آلبوم چه در تبلیغ اون آلبوم و ارتباط با طرفداران و مخاطبان.
اینارو که گفت دعوا و فحاشی شروع شد که فاک یو مگه ما برده توییم و مگه موسیقی کلوچه پختنه که هر هفته برات آلبوم بدیم و زالو و دزد و فلان!
ما اینجا البته فقط با یک کاپیتالیسمستیزی مواجه نیستیم. یه جنگ طبقاتی هم هست. وقتی تعداد تولیدکنندگان میره بالا، یا دست زیاد میشه، دو تا اتفاق میفته. اول اینکه دیگه نمیشه مثل گذشته وقت مخاطب رو گرفت. وقت هرکسی برای آهنگ گوش دادن، یه مقدار محدوده. مثلا یک ساعت در روز. اینجوری نیست که خوانندهها دو برابر بشن، طرف به جای یک ساعت، دو ساعت در روز گوش بده. پس اونایی که قبلا وقت بیشتری از مردم میگرفتند حالا باید بیشتر براش بجنگند. دوم اینکه اونایی که تازه وارد این جنگ خونین شدن، انقدر امکان بقای خودشون رو پایین میبینند که وقتی یکی دستشون رو میگیره انقدر رضایت پیدا میکنند از سیستم که در برابر قتل عام دیگران سکوت میکنند. اون خوانندهای که داره بازی رو میبازه داره به یک جمعیت ساکت از رقبای جدید میبازه، اما چون ساکتند مجبوره سر رییس داد بزنه.
بعبارتی طبقهای که داشت خوب پول در میآورد، ازینکه اون پول داره توزیع میشه بین طبقه فقیرتر، چنان عصبانیه که هیاهو راه میندازه.
درآمد اسپاتیفای نمیتونه جهش کنه. یه عدهای عضویتشون رو حذف میکنند، یه عده جدیدی عضو میشن، که یعنی مجموع حق عضویت دریافتی بالا پایین میشه اما میتونیم ثابت فرضش کنیم. بنابراین یه پول ثابتی این وسط داریم که باید بین تولیدکنندگان توزیع بشه. اسپاتیفای داره دقیقا یک عملیات توزیع ثروت رو بین شایستهترینها انجام میده، و دقیقا همون هنرمندانی که در حرف مدافع توزیع ثروت در جامعه هستند، دارند بش حمله میکنند!
Its amazing to watch.
این آقا چند روز پیش اومد گفت اینکه انقدر از خوانندهها میشنوید که اسپاتیفای خیلی کم بمون میده و خرجمون درنمیاد و فلان بیشترش اداست. چون اکثرا دارن خوب درمیارن ولی نمیان بگن درآمدمون خوبه. از طرفی یه مقدار زیادی ازین غر زدنها از طرف کسانیه که نتونستن خودشون رو با شرایط روز وفق بدن و فکر میکنند هر سه سال یه بار یه آلبوم بدن کافیه، در حالی که چهرههای نوظهور اینو فهمیدن که باید به طور مداوم در حال تولید محتوا باشن. چه در دادن آلبوم چه در تبلیغ اون آلبوم و ارتباط با طرفداران و مخاطبان.
اینارو که گفت دعوا و فحاشی شروع شد که فاک یو مگه ما برده توییم و مگه موسیقی کلوچه پختنه که هر هفته برات آلبوم بدیم و زالو و دزد و فلان!
ما اینجا البته فقط با یک کاپیتالیسمستیزی مواجه نیستیم. یه جنگ طبقاتی هم هست. وقتی تعداد تولیدکنندگان میره بالا، یا دست زیاد میشه، دو تا اتفاق میفته. اول اینکه دیگه نمیشه مثل گذشته وقت مخاطب رو گرفت. وقت هرکسی برای آهنگ گوش دادن، یه مقدار محدوده. مثلا یک ساعت در روز. اینجوری نیست که خوانندهها دو برابر بشن، طرف به جای یک ساعت، دو ساعت در روز گوش بده. پس اونایی که قبلا وقت بیشتری از مردم میگرفتند حالا باید بیشتر براش بجنگند. دوم اینکه اونایی که تازه وارد این جنگ خونین شدن، انقدر امکان بقای خودشون رو پایین میبینند که وقتی یکی دستشون رو میگیره انقدر رضایت پیدا میکنند از سیستم که در برابر قتل عام دیگران سکوت میکنند. اون خوانندهای که داره بازی رو میبازه داره به یک جمعیت ساکت از رقبای جدید میبازه، اما چون ساکتند مجبوره سر رییس داد بزنه.
بعبارتی طبقهای که داشت خوب پول در میآورد، ازینکه اون پول داره توزیع میشه بین طبقه فقیرتر، چنان عصبانیه که هیاهو راه میندازه.
درآمد اسپاتیفای نمیتونه جهش کنه. یه عدهای عضویتشون رو حذف میکنند، یه عده جدیدی عضو میشن، که یعنی مجموع حق عضویت دریافتی بالا پایین میشه اما میتونیم ثابت فرضش کنیم. بنابراین یه پول ثابتی این وسط داریم که باید بین تولیدکنندگان توزیع بشه. اسپاتیفای داره دقیقا یک عملیات توزیع ثروت رو بین شایستهترینها انجام میده، و دقیقا همون هنرمندانی که در حرف مدافع توزیع ثروت در جامعه هستند، دارند بش حمله میکنند!
Its amazing to watch.
شهردار لسآنجلس به بهانه کرونا دستور داده هرکس تو خونهش پارتی بگیره آب و برقش رو قطع کنند!
یعنی در واقع تا زمانی که شما ساکن شهر هستی، در اسارت شهرداری! مثل رییس یک زندان میتونه بندازتت تو انفرادی، میتونه جیره غذات رو کم کنه، میتونه بگه لامپ سلولت رو خاموش نگه دارن.
دیروز تو یه پارتی تو این شهر تیراندازی شد، یه نفر از مهمونها که داشت به صورت لایو تو اینستاگرام فیلم میگرفت تیراندازی رو زنده پخش کرد، که باعث شد توجه همه جلب بشه. قبلش ماشینهایی که اومده بودن رو نشون داد، لامبورگینی و رولز رویس و اینا بود. مهمونا ازین سیاهها و لاتینهای هیجانزده از پول زیاد بودند. ملت اعتراض کردن که چرا مغازه ما باید بسته باشه بعد این نوکیسهها پارتی بگیرن؟ شهردار هم دید جو عمومی مناسبه، این دستور رو داد.
احتمالا جو عمومی بگه همشون رو از دم تیغ بگذرونید، این کارو میکنند. «شرارت اکثریت» اینجوری کار میکنه. اما متوجه نیستند این شرارتی که به دولت تفویض میکنند، بعدا گریبان خودشون رو میگیره. رییس زندان اهمیتی نمیده کی بود که خودشیرینی کرد و یاغی رو لو داد. اون همه رو مطیع میخواد.
یعنی در واقع تا زمانی که شما ساکن شهر هستی، در اسارت شهرداری! مثل رییس یک زندان میتونه بندازتت تو انفرادی، میتونه جیره غذات رو کم کنه، میتونه بگه لامپ سلولت رو خاموش نگه دارن.
دیروز تو یه پارتی تو این شهر تیراندازی شد، یه نفر از مهمونها که داشت به صورت لایو تو اینستاگرام فیلم میگرفت تیراندازی رو زنده پخش کرد، که باعث شد توجه همه جلب بشه. قبلش ماشینهایی که اومده بودن رو نشون داد، لامبورگینی و رولز رویس و اینا بود. مهمونا ازین سیاهها و لاتینهای هیجانزده از پول زیاد بودند. ملت اعتراض کردن که چرا مغازه ما باید بسته باشه بعد این نوکیسهها پارتی بگیرن؟ شهردار هم دید جو عمومی مناسبه، این دستور رو داد.
احتمالا جو عمومی بگه همشون رو از دم تیغ بگذرونید، این کارو میکنند. «شرارت اکثریت» اینجوری کار میکنه. اما متوجه نیستند این شرارتی که به دولت تفویض میکنند، بعدا گریبان خودشون رو میگیره. رییس زندان اهمیتی نمیده کی بود که خودشیرینی کرد و یاغی رو لو داد. اون همه رو مطیع میخواد.
قراره اینکه آیا رانندگان اوبر باید استخدام رسمی به حساب بیان و اجازه تشکیل اتحادیه داشته باشند و قانون حداقل دستمزد شاملشون بشه و بیمه بشن و اینها در کالیفرنیا به رأی گذاشته بشه. شرکتهایی که در این حوزه فعالند تا الان ۱۱۰ میلیون دلار خرج کردن تا این اتفاق نیفته، که ده برابر مقداریه که مدافعان طرح خرج کردن.
خیلی فرق نداره قانون تصویب بشه یا نشه. بروکرات یا پول میگیره که قانونی رو وضع بکنه یا پول میگیره که نکنه. شما نمیتونی یک بروکرات رو وادار کنی دخالت نکنه، وقتی دخالت کردن پولدارش میکنه.
اگه این شرکتها این پول رو بین رانندگان فعالشون در سانفرانسیسکو بذل و بخشش می کردند، به هر راننده ۴ هزار دلار میرسید! ولی رفت تو جیب مشتی مفتخور پشت میز نشین.
خیلی فرق نداره قانون تصویب بشه یا نشه. بروکرات یا پول میگیره که قانونی رو وضع بکنه یا پول میگیره که نکنه. شما نمیتونی یک بروکرات رو وادار کنی دخالت نکنه، وقتی دخالت کردن پولدارش میکنه.
اگه این شرکتها این پول رو بین رانندگان فعالشون در سانفرانسیسکو بذل و بخشش می کردند، به هر راننده ۴ هزار دلار میرسید! ولی رفت تو جیب مشتی مفتخور پشت میز نشین.
«ممشاد دینوری پیر عهد بود و یگانهٔ روزگار و ستوده به همه کمالی و برگزیده به همه خصالی و در ریاضت و خدمت و مشاهدت و حرمت آیتی بود و پیوسته درِ خانقاه بسته داشتی چون مسافر بدر خانقاه رسیدی او در پس در آمدی و گفتی مسافری یا مقیم؛ اگر مقیمی درآی و اگر مسافری این خانقاه جای تو نیست که روزی چند بباشی و ما با تو خوی کنیم آنگاه بروی و ما را در فراق تو طاقت نبود».
به همون کسی که اگه مسافر بود میگفت نیا اینجا که اگه بمونی و بعد بری دلمون برات تنگ میشه میگه خدا آنجاست که تو نباشی! اما این حقیقت رو در مورد خودش فراموش میکنه. اگه دلت تنگ آدمیزاد میشه پس خودت هنوز اونجایی، و اونجایی که خودت هستی، خدا نیست. پس خدا در خانقاه نیست.
تصوف با طبیعت انسانی، جور نبود. وقتی تمام ذهنت معطوف به محبت میشه، کنترلش رو از دست میدی. از سر صداقت گفت دلمون تنگ میشه. چون فضای ایزولهای که ساخته بودند، آکواریومی از محبت بود، و ذهن معتاد اون فزونی میشد. و این اعتیاد دقیقا خلاف افسار زدگی به نفس بود.
به همون کسی که اگه مسافر بود میگفت نیا اینجا که اگه بمونی و بعد بری دلمون برات تنگ میشه میگه خدا آنجاست که تو نباشی! اما این حقیقت رو در مورد خودش فراموش میکنه. اگه دلت تنگ آدمیزاد میشه پس خودت هنوز اونجایی، و اونجایی که خودت هستی، خدا نیست. پس خدا در خانقاه نیست.
تصوف با طبیعت انسانی، جور نبود. وقتی تمام ذهنت معطوف به محبت میشه، کنترلش رو از دست میدی. از سر صداقت گفت دلمون تنگ میشه. چون فضای ایزولهای که ساخته بودند، آکواریومی از محبت بود، و ذهن معتاد اون فزونی میشد. و این اعتیاد دقیقا خلاف افسار زدگی به نفس بود.
کسانی که کلاغی در دور دست که پیکسلهای به شدت فشردهشده ویدئوهای اینستاگرامی رو شکافت و به سمت محل انفجار رفت رو موشک اسراییل میدیدند، یا فکر میکردند دیواره بتنی سیلوهای گندم میتونه در برابر بمب اتمی مقیاس کوچک دوام بیاره، یا عمدا به خود زحمت ندادند که از گوگل بپرسند ابر ویلسون در انفجارهای معمولی هم ایجاد میشه یا نه، لزوما آنتیاسراییل یا علاقمند نظریات توطئه نیستند. اونها در یک ناباوری گرفتارند و اینها دمدستترین واکنشهای روانی به اون گرفتاریه. نمیتونند باور کنند که دولت و تشکیلات حکومتی انقدر بیکفایت باشند که صدها تن مواد قابل انفجار که جزء اموال کشور هم نیست رو به شکل کیسههای آرد روی هم بچینند و هفت سال رهاش کنند. این گرفتاری اونقدر عمیقه که برخی دنبال حوادث مشابه در تاریخ میگشتند که تراژدی کشورشون رو با یک shit happens توضیح بدن. بیتوجه به اینکه حتی در حوادث مشابه هم، با اینکه در نوع خود فاجعهآمیز بودند، این ماده در جایی بود که جاش همونجا بود! همه میدونستند که اونجا داره چی نگهداری میشه، و چون پروتکلهای ایمنی رعایت نمیشد، به حادثه منجر میشد. که آدم رو یاد بیچارگی ذهنی بسیجیان مخلص میندازه که وقتی کنارک مورد اصابت آتش خودی قرار گرفت دنبال نمونههایی از هدفگیریهای اشتباه در تاریخ معاصر میگشتند، و چیزهایی پیدا میشد اما موردی پیدا نکردند که کشوری شناور خودش رو اشتباه بزنه!
مسئله فقط خود بیکفایتی نیست، بلکه غلظت و حتی استثنایی بودن این بیکفایتیهاست که این ناباوری رو براشون سنگینتر کرده. و این سنگینی برای کسانی که دولت رو به عنوان پدر خودشون میشناسند بیشتره. کی میتونه به راحتی بپذیره که پدرش بیعرضهترین موجودیه که پا به عالم گذاشته؟
بچه خیانتدیده اگه حقیقت رو درباره پدرش فهمید، لزوما یاد نمیگیره که روی پای خودش بایسته. بلکه بین غریبهها دنبال پدری بهتر و قویتر میگرده. برای همین با بغض خودش رو از لای جمعیت فشرده میرسونه به امانوئل ماکرون تا بش بگه ما رو به فرزندخواندگی بپذیر!
نمیشه ازین یتیمها انتظار داشت به این آگاهی جمعی برسند که اینکه یک کشورند، دروغی که خیلی وقته به خودشون گفتند، تا چه حد جدی نیست. وقتی کشور مثلا متخاصم همسایه که تا همین پریروز عروسشون رو با بمبهای هدایتشونده و نشونده شخم میزد، تصویر پرچمشون رو میندازه روی نمای ساختمان شهرداری بزرگترین شهرش، باید متوجه این جدی نبودن میشدند. اما ناسیونالیسم فیکی که امپراطوریها موقع رفتن بشون تزریق کردند اجازه نمیده بپذیرند اگه کل این به اصطلاح کشور به یک شرکت توریستی فروخته میشد، الان زندگی به مراتب نرمالتری داشتند.
مسئله فقط خود بیکفایتی نیست، بلکه غلظت و حتی استثنایی بودن این بیکفایتیهاست که این ناباوری رو براشون سنگینتر کرده. و این سنگینی برای کسانی که دولت رو به عنوان پدر خودشون میشناسند بیشتره. کی میتونه به راحتی بپذیره که پدرش بیعرضهترین موجودیه که پا به عالم گذاشته؟
بچه خیانتدیده اگه حقیقت رو درباره پدرش فهمید، لزوما یاد نمیگیره که روی پای خودش بایسته. بلکه بین غریبهها دنبال پدری بهتر و قویتر میگرده. برای همین با بغض خودش رو از لای جمعیت فشرده میرسونه به امانوئل ماکرون تا بش بگه ما رو به فرزندخواندگی بپذیر!
نمیشه ازین یتیمها انتظار داشت به این آگاهی جمعی برسند که اینکه یک کشورند، دروغی که خیلی وقته به خودشون گفتند، تا چه حد جدی نیست. وقتی کشور مثلا متخاصم همسایه که تا همین پریروز عروسشون رو با بمبهای هدایتشونده و نشونده شخم میزد، تصویر پرچمشون رو میندازه روی نمای ساختمان شهرداری بزرگترین شهرش، باید متوجه این جدی نبودن میشدند. اما ناسیونالیسم فیکی که امپراطوریها موقع رفتن بشون تزریق کردند اجازه نمیده بپذیرند اگه کل این به اصطلاح کشور به یک شرکت توریستی فروخته میشد، الان زندگی به مراتب نرمالتری داشتند.
تو این لینک میتونید تو یک جدول ببینید مردم آمریکا در چه مشاغلی مشغول به کارند، چه مشاغلی بیشترین جمعیت رو جذب کردند، و حداقل حقوق ساعتی تو اون مشاغل چقدره، به طور تخمینی سالی چقدر درمیارن و تفاوت درآمدی بین مهندس هوافضا و طراح فشن چقدره.
قسمتی از دیتا براتون قابل انتظاره، و از قسمتهایی ازش ممکنه تعجب کنید.
https://www.bls.gov/oes/current/oes_nat.htm#00-0000
قسمتی از دیتا براتون قابل انتظاره، و از قسمتهایی ازش ممکنه تعجب کنید.
https://www.bls.gov/oes/current/oes_nat.htm#00-0000
Bureau of Labor Statistics
Occupational Employment and Wage Statistics (OEWS) Tables
Tables Created by BLS
جانور آکادمیک میپرسه تو دوره کرونا یه سری از مشاغل «ضروری» لقب گرفتند، مثلا کارمند پمپ بنزین یا داروخونهچی. اما چطور میشه به یه شغلی بگیم ضروری ولی ساعتی ۱۲ دلار دستمزد بدیم براش؟
کلا قاعده عرضه و تقاضا رو همارز آلت خر در نظرگرفته. بله اونی که تو پمپ بنزین کار میکنه داره کار مهمی انجام میده، ولی هزاران نفر میتونند اون کار رو انجام بدن. وقتی عرضه برای یه فرصت شغلی انقدر بالاست، طبیعیه که ارزشش میاد پایین.
مشکل اینه که پایینتر میگه ما نمیتونیم به کارفرمایان دل خوش کنیم که دستمزد رو متناسب با وضع معیشتی کارگر تنظیم کنند نه با قیمت بازار، پس باید از طریق قانون حداقل دستمزد تحت فشار قرار بگیرند! یعنی دقیقا دخالتی که رابطه بین کارفرما و کارگر رو تخریب کرده. چطور میشه با کارگر رابطه انسانی برقرار کرد وقتی میرغضبباشیهای دولتی رو به عنوان بادیگارد در کنارش داره؟ این دقیقا شبیه عارضهایه که کمیته در ایران ایجاد کرد. چون دولت متولی صدقه شد، هرکی صدقه خواست گفتند برو از کمیته بگیر!
در شرایطی که این رابطه تخریب نشده بود، اولا کارفرما خبر داشت از زندگی کارگرش، و دوما سعی میکرد فراتر از ارزش اون شغل ساپورتش کنه.
کلا قاعده عرضه و تقاضا رو همارز آلت خر در نظرگرفته. بله اونی که تو پمپ بنزین کار میکنه داره کار مهمی انجام میده، ولی هزاران نفر میتونند اون کار رو انجام بدن. وقتی عرضه برای یه فرصت شغلی انقدر بالاست، طبیعیه که ارزشش میاد پایین.
مشکل اینه که پایینتر میگه ما نمیتونیم به کارفرمایان دل خوش کنیم که دستمزد رو متناسب با وضع معیشتی کارگر تنظیم کنند نه با قیمت بازار، پس باید از طریق قانون حداقل دستمزد تحت فشار قرار بگیرند! یعنی دقیقا دخالتی که رابطه بین کارفرما و کارگر رو تخریب کرده. چطور میشه با کارگر رابطه انسانی برقرار کرد وقتی میرغضبباشیهای دولتی رو به عنوان بادیگارد در کنارش داره؟ این دقیقا شبیه عارضهایه که کمیته در ایران ایجاد کرد. چون دولت متولی صدقه شد، هرکی صدقه خواست گفتند برو از کمیته بگیر!
در شرایطی که این رابطه تخریب نشده بود، اولا کارفرما خبر داشت از زندگی کارگرش، و دوما سعی میکرد فراتر از ارزش اون شغل ساپورتش کنه.
من: یه جوری مالیات بستن به خونههای خالی که از قیمت خونه بیشتر دربیاد؛ منظورشون اینه هرکی بیشتر از یه واحد داشته باشه بقیه رو مصادره میکنیم.
پدر: فیلمه، که بگن داریم یه اقداماتی میکنیم. انقدر بند و تبصره بذارن که صدجور بشه دورش زد.
من: آره خب، اون مالکهایی که تعداد بالا دارن و خودیان که چیزی ازشون مصادره نمیشه، چوبش رو مردم عادی میخورن.
پدر: مرد عادی دو تا خونهش کجا بود؟
من: اینم هست.
پدر: فیلمه، که بگن داریم یه اقداماتی میکنیم. انقدر بند و تبصره بذارن که صدجور بشه دورش زد.
من: آره خب، اون مالکهایی که تعداد بالا دارن و خودیان که چیزی ازشون مصادره نمیشه، چوبش رو مردم عادی میخورن.
پدر: مرد عادی دو تا خونهش کجا بود؟
من: اینم هست.
چیزی که همیشه آدم رو سوپرایز میکنه خلاقیت جوشان و اراده خستگیناپذیریه که برای تأمین تقاضای بازار وجود داره. تو سانفرانسیسکو یه هتل بوده که اختصاص داده بودن به بیماران کرونایی. دو نفر رفتن اونجا یه کارگاه تولید مواد مخدر صنعتی راه انداختن! که البته دستگیر شدن، ولی ایده عالیه. کسی به چنین جایی مشکوک نمیشه و کسی به خاطر مریضهای کرونایی رغبت نداره واردش بشه و کنجکاوی به خرج بده.