Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
یه بحثی بود که در برابر رسانه پفیوز باید چه کرد؟ ما که استالین نیستیم، نه مثل رهبر ایران خلیفه بالفعل و نه مثل رهبر ترکیه خلیفه بالقوه‌ایم. ما اصلا اهل این نیستیم که برای کسی دردسر درست کنیم، چه برسد به خشونت فیزیکی. ولی سوال اینه که آیا باید در برابر رسانه…
یه خانوم متشخصی رو میشناختم که دخترش رو با ماشین خودش می‌برد مدرسه. با اینکه داشت وارد میانسالی میشد از نظر ظواهر و چهره، به دخترهای بیست ساله برتری داشت. اما ازین تیپ‌های سر به زیر، به طرز اعصاب‌خردکنی مودب، و شکل گناه‌آلودی مراعات کننده‌. یک بار یک مرد غریبه در پارکینگ ازش تقاضای سکس کرده بود، و این فقط سرش رو انداخته بود پایین و به مسیرش به سمت ماشین ادامه داده بود. مردک هم پشت سرش اومده و مهمل‌گویی می‌کرد، و وقتی دیده بود این آدم پا بده نیست، روی یک سمت ماشین که خارجی هم بود یک خط ممتد عمیق انداخته بود و رفته بود.
به من می‌گفت فقط نگاه کردم. خطش رو که انداخت و رفت سوار شدم و رفتم، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
نمی‌تونستم بگم ترسو بودن تو فقط خسارتی به خودت نیست، خسارتی به قربانی بعدی هم هست، چون طرف می‌بینه که کارش هیچ هزینه‌ای نداره. فقط همون تعارفات همیشگی رو تکرار کردم: خوب کردی، اینا خطرناکن، نباید درگیر میشدی، خداروشکر اتفاق بدتری نیفتاد، و بلاه بلاه بلاه. یه مشت دروغ.

با اونی که میگه من میترسم در این موقعیت‌ها و هیچی هم بلد نیستم و احتمالا باعث میشم یه بلای بدتری سرم بیاد رو راحت‌تر میشه درک کرد، تا اونی که فکر می‌کنه.. ادعا نه، اصلا ادعایی نداره، بلکه پیش خودش فکر می‌کنه که قرار نیست اون وحشی‌بازی دربیاره منم وحشی بشم؛ من همواره باید کلاس خودم رو حفظ کنم! حالا برای بعضی‌ها کلاس اجتماعیه، برای بعضی‌ها کلاس خانوادگی، برای بعضی‌ها کلاس اخلاقی، و برای بعضی‌ها کلاس طبقاتی.
و جالب اینه که نه فقط از خودشون بلکه از دیگران هم متوقعند که این کلاس، هرچه که هست، حفظ کنند. همسایه نانوایی ما یه ماشین خارجی داشت که همه نداشتن. بعضی‌ها نون‌شون رو که می‌خریدن میاوردن صاف میذاشتن رو کاپوت ماشین این بابا که با طمأنینه خنک‌شون کنند. و وقتی اعتراض می‌کرد، گاهی کار به دعوا می‌کشید. و اون‌هایی که تلاش می‌کردند دعوا رو جمع کنند از صاحب ماشین بیشتر دلخور بودند، چون به نظرشون انقدر پول داره که اگه حتی رنگ کاپوت خراب شد بتونه بده چندبار و چندبار رنگش کنند، و اگه خیلی ناراحته یعنی چشم تنگ و بخیله! به نظرشون این یه کلاسه که پولدارتر، نسبت به بیشعوری فقیرتر سکوت کنه! و بده که آدم این کلاس رو رعایت نکنه.

ولی این‌ها کلاس‌های قلابی‌اند. بچه‌های پایین شهر یا حاشیه‌نشین با گوشت و پوست تجربه می‌کنند که در برابر سگ باید سگ بود. اما من کاری به اون تجربه ندارم.. موضوع اینه که طرف با بی‌عملی فکر می‌کنه اگه سگ نشه داره از یه سری از چارچوب‌ها دفاع می‌کنه! ولی حقیقتا در حال انجام چنین چیزی نیست.

اونی که میگه خب بی‌بی‌سی هم حق آزادی بیان داره و هرچی بخواد میتونه بگه، در حال دفاع از آزادی نیست. داره میگه بذارید سگ‌ها محله رو بگیرند. این دوگانه که یا باید سانسور کرد یا باید سگ‌ها محله رو بگیرند، یه دوگانه قلابیه.
7
Anarchonomy
به طرز خنده‌داری ثابت شد اینکه مردم امروزی باهوش‌تر یا داناتر از مردم قرون وسطی هستند یک افسانه‌ست.
یکی پرسیده بود اصلا چرا شبکه‌های اجتماعی باید کمیته پزشکی داشته باشند؟ به مدیران اون شبکه چه مربوط که مردم دارن تو اون شبکه چه نظریاتی درباره دارو و درمان ارائه میدن که بعد اونایی که به نظرشون از نظر علمی غلطه رو سانسور کنند؟ مسئله این نیست که «شبکه خودشونه هرجور که بخوان میتونند اداره‌ش کنند». مسئله اینه که چرا این تکلیف زحمت‌دار رو انداختن رو دوش خودشون؟ بالاخره اینکه اهمیت ندم تو شبکه‌م کی داره چی میگه خیلی آسون‌تر از اینه که بیست و چهار ساعت چک کنم ببینم کی داره روغن بنفشه تجویز می‌کنه برای دیگران.

واقعیت اینه که کمیته پزشکی ندارند، کل این بساطی که ایجاد شده سیاسیه. کلروکویین کسی رو نمی‌کشه، اگه میخواست بکشه در تمام چند دهه گذشته که فله‌ای استفاده می‌شد می‌کشت. پس حتی اگه تجویزش برای کرونا غلط باشه، مردم آسیب چندانی نمی‌بینند، یا لاقل عوارضش در برابر احتمال مرگ بر اثر کرونا کاملا توجیه‌پذیره. پس هدف اون کمیته صیانت از سلامت مردم نیست. هدف صرفا یه ستیز سیاسیه. اگه ترامپ گفته بود این دارو یه سم کشنده‌ست، می‌گفتند روزی سه تا بخورید!

برای همین مقایسه‌ای که با دوران گالیله کردم یک اغراق نیست برخلاف نظر بعضی‌ها. اتفاقا در دوران ما درباره دوران گالیله اغراق شده. کلیسا نمی‌گفت کسی حق ندارد مطلبی بیان کند که با نظر بقیه دانشمندان مغایر است. مشکل‌شون با گالیله این بود که اولا استدلال‌هایی که آورد اونقدر مجهز به اطلاعات نبودند که نشه ردشون کرد (مثلا در مورد جزر و مد در اشتباه بود)، و دوما اصرار داشت که محتوای درسی و علمی باید طبق نظریات خودش تغییر کنه، و این یک درگیری فلسفی-معرفتی ایجاد می‌کرد که برای مسیحیت قابل تحمل نبود. اون زمان در لبه یک شیفت بزرگ در مورد شناخت عالم و شناخت دین بودند، و مسئله خیلی پیچیده بود. اما درمان کسی به خاطر دعواهای سیاسی تحت تأثیر قرار نمی‌گرفت. اصلا پهنه سیاست انقدر وسیع نبود که یک طبیب هم بیفته توش! پس اغراق نیست که بگیم الان هیچ چیز بیشتر از سیاست از انسان‌ها تلفات نمی‌گیره.
تیتر میگه دستگیری مردی که به دو نفر از تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده بود بی‌اعتمادی به پلیس را عمیق‌تر کرد!
متن خبر هم در قالب یک نقل قول میگه ما فهمیدیم پلیس قرار نیست از ما محافظت کنه!
حالا اصل اتفاق چی بوده؟ یکی از خودشون، اشتباهی به دو نفر از خودشون شلیک کرده! فکر کن تو راهپیمایی روز قدس یه بسیجی بیاد پرچم آمریکا رو آتیش بزنه، اما آتیشش بگیره به عبای دو تا طلبه و اونا هم بسوزن! بعد تیتر بزنی: امپریالیسم هنوز هم در بین روحانیت قربانی می‌گیرد!

اگه دنور پست یا هر خرچسونه‌پست دیگه‌ای فقط دروغ‌هایی می‌گفت که آثارش فقط محدود به محل خودش می‌شد، مشکلی نبود، اما در دوران کرونا دیدیم که هرکدوم ازینا بخشی از شبکه پروپاگاندا هستند، و میتونند موجی از فریب راه بندازن که کل دنیا رو طی کنه.
ترامپ در بیرون کشیدن نیروهای آمریکایی از آلمان جدیه. ۶۴۰۰ نفر قراره برگردن آمریکا، و ۵۴۰۰ نفر به کشورهای دیگه. این یعنی یک سوم کل نیروهایی که اونجا بودن. بایدن احتمالا به محض پیروزی همه رو برگردونه سرجاشون، اما هیچی نمیتونه آثار اقدامات الان ترامپ رو جبران کنه. چون یک بار که اینطوری بکشی بیرون، بنا رو میذارن بر اینکه باز هم محتمل است که این کار را انجام بدهند. حالا دوره بعدی نه، دوره بعدترش. بنابراین آلمان مجبوره همونطوری که خودش رو قیم اقتصادی اروپا کرده، به لیدر نظامی اروپا هم تبدیل بشه. اما این کار فقط با تزریق پول شدنی نیست. در نظرسنجی‌ها درصد قابل توجهی از آلمانی‌ها، تهدیدات زیست‌محیطی رو خطرناک‌تر از تهدیدات کلاسیک می‌دونند. این درخت‌پرست‌ها از پس خرسی که سمت شرق‌شون ساکنه برنمیان. مخصوصا حالا که ریاست جمهوری خرسستان مادم‌العمر شده.
این آقا که عمری در آلمان خدمت کرده میگه کنگره باید جلوی ترامپ رو بگیره تا نیروهامون رو از آلمان بیرون نکشه، چون بیرون کشیدن‌شون خرجش بیشتره!
این جانور آکادمیک بروکرات از نوع نظامیه. اول یه خرج میتراشن برای مردم بعد که بشون میگی باید صرفه‌جویی کرد میگن این صرفه‌جویی خرجش بیشتر درمیاد، خوددانی! عملا یک گروگانگیری بودجه‌ایه.
اما بازم جالب‌تر میشه.. یکی ازش میپرسه چرا در این دورانی که اثری از شوروی نیست آلمانی‌ها نباید بتوانند از خودشان دفاع کنند؟ در جواب میگه این یه پیمان دفاعی نیست، یه پیمان امنیتیه! جالبه که ناتو کاملا دفاعی بود. اما خودش رو میزنه به اون راه. بعد اضافه می‌کنه که در راستای منافع استراتژیک ماست!
خب چرا کسی این منافع رو توضیح نمیده؟ دقیقا چی هستند این منافع؟ سرهم چقدر میارزند؟ چرا مالیات‌دهنده نباید اینو بدونه؟ شهروند داره پول میده در قالب مالیات و یه سرویسی رو از دولت میخره. خب دقیقا چی رو خریده؟
Anarchonomy
این آقا که عمری در آلمان خدمت کرده میگه کنگره باید جلوی ترامپ رو بگیره تا نیروهامون رو از آلمان بیرون نکشه، چون بیرون کشیدن‌شون خرجش بیشتره! این جانور آکادمیک بروکرات از نوع نظامیه. اول یه خرج میتراشن برای مردم بعد که بشون میگی باید صرفه‌جویی کرد میگن این…
من نمیخوام گرفتاری‌هاتون رو ول کنید و غصه سرقتی که داره از جیب شهروندان آمریکایی میشه رو بخورید. من میخوام ذهن‌تون رو تمرین بدید که عوضی‌ها رو حتی اگه استتار کرده باشند تشخیص بدید، که گستاخ باشید، که مثل این پسره سوال رو اینجوری نپرسید که «من به تجارب شما که بسیار فراتر از دانسته‌های منه احترام میذارم، اما سوالم اینه که...». این مقهور دک و پوز عوضی‌هاست هنوز. من میخوام شما اینجوری نباشید. من میخوام شما اینجوری سوال بپرسید: «اوهوی یابو.. من پول چی رو پرداخت کردم اینهمه سال؟».
دوستان نظامی نویس یه زمانی همه همینطور بودند. مثلا می‌گفتند این کار نظام منطقی نیست، یا اینجا با عقل جور درنمیاد. یه مدت زمان گذشت و بعضی‌هاشون متوجه دینامیک گله گاو شدند و الان خیلی ریلکس‌تر برخورد می‌کنند، و کل قضیه براشون حتی سرگرم‌کننده‌تر هم هست. ولی بعضی‌هاشون هنوز اون مرحله معرفتی رو طی نکردن و همچنان متعجبند.
اما اینجا لازمه یه نکته‌ای رو در کنار منطق گله گاو اضافه کنم: انقلاب اسلامی، کاملا از محتوا و نرم‌افزار و هدف و جهت، و به قول دخانچی از حقیقت، تهی شده است. برادران این خلاء رو با آمریکا پر کردند. برخی یک خطای ریزی انجام میدن و میگن با آمریکاستیزی پر شده! نه، اینطور نیست. با خود آمریکا پر شده. آمریکا، دار و ندار این‌هاست. بچه که بین ما نیست، حتما در فیلم‌های پورن دیدید که دخترها زانو میزنند جلوی کاراکتر مرد و زبان‌هاشون رو بیرون میارن و برای لیسیدن آلتش با هم رقابت می‌کنند.. کام آن.. حتما دیدید. این همونه، اما خود پسره حاضر نیست. یه قالب از آلتش گرفته شده و دور اون حلقه زدن.
اینجوری بم نگاه نکنید به خاطر تصویرسازی‌های کثیفی که می‌کنم.. اینجا کانال مطالعات آمریکا که نیست. این کانال یه ذهن خشنه.
8
Anarchonomy
این رو ریکال کنید تا یه چیزی بش اضافه کنم. https://t.me/anarchonomy/3945
میخواستم این رو اضافه کنم:

خلفا وقتی می‌تونند جولان بدن، که امام نیست. الان دارند جولان میدن، چون شما امام نیستید، نه چون یک فردی که معلوم نیست کجا پنهان شده، حاضر نیست‌. این شمایید که حاضر نیستید، و جا زدید. داستان موسی رو تعریف نکردند که فن موسی بشید. تعریف کردند تا شما هم موسی باشید. مهم‌ترین کاری که موسی انجام میده بدعته. چون یه عوضی قبلا بدعت بدی انجام داده‌. جواب بدعت رو باید با بدعت داد، نه با نصیحت. اون‌ها بدعت‌هایی کردند که قاعده بازی رو به ضرر مردم عوض کرد، شما هم باید بدعت‌هایی کنید که قاعده به نفع مردم بشه.
وقتی خلیفه سنت، دین، تاریخ، هرچی رو مصادره می‌کنه، تو نباید بگی خب نمیخوام اصلا سنت رو، و دین رو و تاریخ و هرچی رو، مال خودت. تو باید بگی سنت، دین، تاریخ، هرچی تو قلابیه؛ سنت، دین، تاریخ من درسته. تو باید با دزد لج کنی، نه با چیزی که دزدیده.
بیل گیتس ازینکه نمیشه تو چت خصوصی مردم وارد شد و حرف‌های اشتباه و اطلاعات غلطی که رد و بدل می‌کنند رو حذف کرد، ناراحته!
این تفرعنی که فکر می‌کنه میشه یه مرجعی تعیین کرد که مشخص کنه حقیقت چیست و بعد حرف‌های مردم رو طبق فتوای اون مرجع حذف کرد یک قسمت داستانه، اینکه متأسفه که نمیشه مغز مردم رو متناسب با استاندارد اون مرجع تنظیم کرد، یک قسمت دیگه‌ست.
اینکه امثال الکس جونز میگن این میخواد با واکسن یه چیپ رو وارد بدن مردم کنه تا با آنتن‌های نسل۵ موبایل جامعه رو کنترل کنند، در عین مسخرگی، نشون میده کسانی که این نظریات توطئه رو پراکنده می‌کنند بصیرت بالاتری نسبت به ما داشتند. در واقع مسخرگی نظریه براشون مهم نبود، این‌ها از نظریه توطئه به عنوان یک وسیله دفاعی در برابر شرارت فراعنه استفاده می‌کردند. طرف میدونه که این‌ها شرورند، اما نمیتونه ثابت کنه، پس یه داستان عجیب و غریب میسازه. به اون داستانه که میتونه خیلی مسخره باشه نباید توجه کرد. اینکه موضوع یک شرارت واقعیه رو باید جدی گرفت.
فرقی نداره چقدر «محافظه‌کار» مقاومی هستی، بهترین خط دفاع دنیا هم اگه همه‌ش دفاع کنه گل میخوره.
جواب بدعت رو باید با بدعت داد.
وقتی ریه‌ت درگیر شده و احتمال داره زنده نمونی، آزمون رو میارن تو بیمارستان برگزار می‌کنند که آزمون نداده از دنیا نری!
این کمدی تنها از جامعه‌ای حاصل میشه که دانشگاه رو کعبه خودش کرده. کعبه‌ای که توش رو با بت‌های بی‌خاصیت پر کرده‌اند و قبیله قریش داره از هدایایی که احمق‌ها به پای این بت‌ها می‌ریزند پولدارتر و پولدارتر میشه.

احمق‌ها فکر می‌کنند نیازی به محمد ندارند.
شاید در یک شبیه‌ساز هستیم، که عبارت

Mask debate جر و بحث ماسک
تصادفا شبیه کلمه
Masturbate خودارضایی

خونده میشه، در حالی که عملا هم این جر و بحث به یک خودارضایی سیاسی اجتماعی فرهنگی تبدیل شده.
یاد خودم میفتم که چندسال پیش خیلی خیلی ممکن بود که این جملات رو من بنویسم، اما حالا ادبیات یک کودک صغیر رو می‌بینم که منتظره یک «دولت کارآمد» بیاد به دوگانه دین و دنیا در سرزمینی که پنج هزار ساله دین رو زیادی جدی گرفته، فیصله بده؛ و فکر می‌کنه قناعت خوبی داره خرج می‌کنه اگه فقط بخواد «تا حدی» کارآمد باشه.


کسی عربستانی‌ها رو سکولار نکرده، اون‌ها با عقبه‌ای که از فرهنگ قبیله‌ای دارند، دارن صرفا به حرف «رییس» گوش میدن، همونطور که به دستور روسای قبلی مسلمان شده بودند. و رییس فعلی میخواد کشور رو از گذشته بیرون بکشه.
ما ایرانیم. تاریخ و فرهنگ و تمدن هیچ‌کس به اندازه ما گره نخورده به مذهب. اینکه ما اینجا به دنیا اومدیم و چنین میراثی بمون رسیده، اسمش شانسه یا هرچیزی، باید بزرگ بشی، و به قول فرنگی‌ها
Own it.

وقتی بزرگ شدی و own‌اش کردی، میفهمی که مشکل ما با مشکل بقیه فرق داره (یکی از مراحل بلوغ اینه که بپذیری قرار نیست همون چالش‌هایی رو داشته باشی که بقیه دارند)، و فقط خودمون می‌تونیم حلش کنیم. نه یک دولت. نه یه «رییس».



https://t.me/mamlekate/52018
نسیم طالب در لیست خودش از نشانه‌های ثروتمندی، «دستگاه گوارش سالم» هم قرار داده. اگه برعکسش کنیم میشه گفت محرومیت از گوارش سالم، نشانه فقر مطلقه. البته خودش ازین لحاظ در زمره ثروتمندانه، و شاید به خاطر همین این مورد رو در صدر لیستش قرار نداده، اما من این اجازه رو دارم که در صدر قرارش بدم. چون دردها و دردسرهایی که برام داشته طوری بوده که در اون لحظه‌های فلاکت، اگه مأموری از جانب خدا می‌اومد و می‌گفت دردت رو ساکت می‌کنم ولی با این شرایط که سه روز بعد از گرسنگی خواهی مُرد، می‌گفتم آفرین، پیشنهادت عالیه! حاضرم از گرسنگی بمیرم اما با این درد نمیرم. برای همین تو لیست خودم بدترین نوع فقره، وقتی که از گرسنگی هم بدتره.
به خاطر این محرومیت انقدر خودم رفتم اورژانس، یا بردنم اورژانس، که گاهی کارمند تزریقات گفته «عه بازم تو؟». و هر دفعه درست وسط درد و حال بد، با خودم می‌گفتم همه چیزهای ناراحت‌کننده‌ای که از دفعه قبل تا الان برام پیش اومده، در برابر این حال بد یه شوخیه، اما باز جدی‌شون گرفتم.. چرا یادم نبود که بازم قراره بیام اینجا؟
یکبار که از شدت بدحالی تقریبا توی توالت درمانگاه دراز کشیده بودم به خودم گفتم آخه چجوری میشه تو این وضعیت آتئیست بود؟ و ازین سوال خنده‌م گرفت. فکر نمی‌کردم بشه تو اون پوزیشن به چیزی خندید، ولی داشتم می‌خندیدم. اینکه کسی فکر کنه تو اون وضعیت میشه آتئیست بود انقدر مسخره بود که نمی‌تونستم اون حجم از مسخرگی رو نادیده بگیرم. اما هیچ‌وقت انقدر چیپ نشدم که تو ذهنم دست به دعا بلند کنم، که لطفا منو ازین وضع دربیار!
به جاش یه آزمایش روانی رو استارت زدم. خواستم ادعای «انسان فراموشکار است» رو تست کنم. اگه وضعیتی که توش هستم بدترین وضعیته، باید یادم بمونه که بدترین جا کجاست. اگه یادم بمونه، دیگه چیزی که از بدترین فاصله داره، نباید ناراحتم کنه.

اما کار نکرد. چون از ابتدا دچار سوء تفاهم بودم. منظور از «نسیان» فراموشی نبود. این چیزها رو درست برای ما ترجمه نکردند. هیچ‌کدوم اون بدحالی‌ها رو یادم نرفته بود. حتی یادمه که هرکدوم ازون تخت‌هایی که روشون خوابیده بودم چه زاویه‌ای با پنجره داشت. یادمه هر کدوم ازون دفعات، از یک تا ده، دردم روی چه عددی بود. موضوع هیچوقت این نبود که یادم می‌رفت بدترین جا کجاست. موضوع این بود که نمی‌تونستم برگردم به اون حالت. می‌دونستم بدترین جا کجاست اما نمی‌تونستم خودم رو در اون بدترین جا قرار بدم.‌ نسی، فقط جایگزین شدن خاطرات جدیدتر با خاطرات قدیمی‌تر نیست. فراموشی یعنی ناتوانی در جایگزین کردن جایی که هستیه، با هرجای دیگه‌ای. فراموشی یعنی نمی‌تونی اینجایی که هستی، نباشی.
شاید یه مکانیزم تکاملیه تا در «اکنون» قفل بشیم، اما هرچه هست ربطی به حافظه نداره. چون همیشه خوب یادمه که داشتم تو توالت می‌خندیدم.
6
یکی از ایراداتی که کنگره آمریکا به شرکت آمازون وارد کرده و از رییسش توقع پاسخگویی داره، فروشِ اطلاعاتِ فروشِ فروشنده‌هاست به فروشندگانی دیگر! و مدعی‌اند این غیررقابتی است، و در دراز مدت انحصار ایجاد می‌کند (اینکه چرا این که یک نهاد کاملا انحصاری نگران انحصارگری شرکت‌هاست، مردم رو عصبانی نمی‌کنه، از عجایب دوران مدرنه). مثلا با جمع‌آوری اطلاعات فروش میشه فهمید تو صنف نوشت‌افزار، مردم بیشتر چه اقلامی می‌خرند، یا در چه زمان خاصی کالای خاصی بیشتر فروش میره. حالا اگه کسی این اطلاعات رو از آمازون بخره میتونه به جای ارائه مجموعه متنوعی از محصولات، فقط چند قلم رو در زمان مناسب ارائه کنه، و این هزینه‌هاش رو کاهش میده، که یعنی یک اهرم برتری پیدا می‌کنه نسبت به رقبا. البته در جزییات، قضیه میتونه خیلی پیچیده‌تر ازین باشه.
اگه من اون فروشنده‌ای بودم که این اطلاعات رو نداشت، قطعا خوشم نمی‌اومد. اما قرار نیست ملاک درست و غلط، قضاوت بازنده‌ها از بازی باشه. حتی اگه اون بازنده‌ها شهروندان زحمت‌کش و مستعدی باشند.
سناتورها متوجه نیستند دارند با چه چیزی مخالفت می‌کنند. هر پلتفرمی که برای فروش بسازیم، نهایتا این اطلاعات بازاری ازش استخراج می‌شد. حالا باید با این اطلاعات چه کرد؟ مثل زباله‌های هسته‌ای دفن‌شون کنیم؟ (حالا بگذریم که استارت‌آپ‌هایی اومدن که میگن این زباله‌ها رو دفن نکنید، ما بازم می‌تونیم باشون برق تولید کنیم!.. اساسا تاریخ برق هسته‌ای سوژه‌ایه که میتونه به تنهایی منطق بازار آزاد و حماقت‌های مخالفانش رو توضیح بده). وقتی خواه ناخواه این اطلاعات بوجود خواهد اومد، بهتر نیست توزیع بشه؟ و چه توزیعی بهتر از به مزایده گذاشتنش؟ البته گفته میشه آمازون این اطلاعات رو به هرکسی نمیده. گاهی حتی میده به شرکت‌های زیر مجموعه خودش. اگه این خلاف قراردادی بوده که با بقیه بسته، خب میتونند برن دادگاه حل و فصلش کنند، به دولت و کنگره و این‌ها مربوط نیست. که معمولا هم خلاف نیست. مثل اینه که کسی یه زمین خالی بزرگ داشته باشه و به دستفروش‌ها بگه من به این شرط در این زمین بتون غرفه اجاره میدم که یه کپی از تمام فاکتورهای خرید و فروش‌تون رو بم بدید. اگه قبول کردند و فردا خود همون صاحب زمین یه غرفه برای پسرش زد و با اطلاعات بدست اومده از فروش بقیه، جنس ریخت توش، می‌تونند اعتراض کنند؟ مسلما نه. و از طرفی، اگه واقعا آمازون اطلاعات رو به شرکت زیر مجموعه خودش میده، یعنی اون شرکت داره بهینه‌تر کار می‌کنه. و این بهینگی به نفع مصرف‌کننده تموم میشه. در اون صورت حتی انحصاری بودنش هم اهمیتی نداره. اگه فورد با کمترین قیمت بهترین ماشین ممکن رو به شما میداد، اهمیتی میدادید که رقیب داره یا نداره؟
ازین هم بگذریم که اینطور نیست که آمازون بخواد کل فضای رقابتی رو جارو کنه، چون اگه کسی باقی نمونه، جمع‌آوری اطلاعات هم سخت‌تر میشه.

اساس مشکلی که با آمازون دارند اینه که همه دارند ازونجا خرید می‌کنند. و دولت با اینکه نتونه رفتار مردم رو کنترل کنه، همیشه مشکل داره. در واقع اشک تمساح دولت برای انحصار، از حب علی نیست، از بغض کنترل از دست رفته‌ست. ازینکه نمیتونه بگه «همتون نرید اونجا». این موضوع خیلی مهمیه و کسی بش توجه نمی‌کنه.
از اینکه قراردادها رو مشتی گاو امضاء کنند باید همواره نگران بود، اما در تاریخ صدسال اخیر ایران هم این نگرانی‌ها بیشتر توسط موهومات ناسیونالیستی شارژ می‌شده، نه حساب و کتاب.
خضر البته.
اتفاقا ابراهیم پرسشگری خاص خودش رو داشت. مثل قصه تکه تکه کردن یک پرنده و دوباره زنده شدنش که گفت حیات دوباره رو بم نشون بده. ابراهیم قبل ازینکه به اطمینان برسه سوالاتش رو پرسیده بود. اینکه اون جواب قانع‌کننده‌ست، یه بحث دیگه‌ست. قبلا نوشتم معجزه وجود نداره چون فایده نداره. اگه کسی غیر از ابراهیم زنده شدن پرنده رو می‌دید باز به اطمینان نمی‌رسید. وقتی از معجزه تعریف می‌کنه نمیخواد بت بگه معجزه واقعیست. میخواد بگه تو نیاز به معجزه نداری. وقتی هم قربانی کردن پسر رو تعریف می‌کنه نمیخواد بگه پسرکشی یعنی ایمان خالص! میخواد بگه تو این کارها رو لازم نداری.

اما این دو کاراکتر فرق‌هایی هم دارند. ابراهیم یک موسس حساب میشه، اما مثل موسی ملت‌سازی نمی‌کنه. به مردم میگه بت‌هاتون بی‌خاصیتند، اما برنمیگرده نجات‌شون بده‌. چون تو اون موقعیت هنوز انسان، خدایی نمی‌کرد. وقتی انسان میشه خدا، مثل فرعون، دیگه توصیه و نصیحت کافی نیست. باید مقابله به مثل کنی. اگه اون زد تو هم بزنی. و این یه لیدر میخواد. ابراهیم دست رو کسی بلند نمی‌کرد، اما موسی یک نفر رو با مشت می‌کشه! و این هم نمادینه، و حاوی پیام‌.