Anarchonomy
Photo
«بعضی وقتها فکر میکنم آمریکا فقط یک مشکل داره که داره تمام مشکلات دیگهمون رو ایجاد میکنه: اتحادیه معلمان رقابت رو از نظام اموزشی حذف میکنه. ما داریم شهروندانی تربیت میکنیم نمیتونند تفاوت بزرگترین مشکلاتشون و کوچکترینشون رو تشخیص بدن».
در اینکه کار اتحادیه اساسا حذف رقابته، کاملا درست میفرماید. اما اینکه ما داریم با آدمهایی مواجه میشیم که نه تنها در تشخیص مشکل بزرگ و مشکل کوچک بلکه حتی تشخیص خیر و شر هم عاجزند، فقط به خاطر کمبود رقابت در بین معلمان نیست. بعبارتی علت فقط این نیست که همه معلمها مثل هم فکر میکنند و همشون بلد نیستند درست فکر کنند (یک معلم آلفا رو الان شاید فقط در آفریقا بشه پیدا کرد).
به زعم من، علت اصلی اینه که از زندگی اینها ریسکگیری شده! هر کاری بکنند، هزینهش سنگین نیست. حتی اگه بدترین اشتباهات ممکن رو انجام بدن، حداقل یه قسمتی از جامعه یا یه قسمتی از دولت بشون میگه عیب نداره، یا هزینهش رو تقبل میکنه. در واقع اینها مثل پرندههای خونگی هستند که اگه یه لحظه تو جنگل که نه، حتی تو یه باغ رها بشن بلافاصله توسط گربهها و حتی سگها شکار میشن. پرنده خونگی نمیتونه به دقت پرنده وحشی تشخیص بده بزرگترین خطر و کوچکترین خطر چه تفاوتهایی دارند و چقدر باهم فاصله دارند.
عقل، تو کلاس درس رشد نمیکنه. فرقی نداره معلم چقدر پرته، یا چقدر شایسته.
در اینکه کار اتحادیه اساسا حذف رقابته، کاملا درست میفرماید. اما اینکه ما داریم با آدمهایی مواجه میشیم که نه تنها در تشخیص مشکل بزرگ و مشکل کوچک بلکه حتی تشخیص خیر و شر هم عاجزند، فقط به خاطر کمبود رقابت در بین معلمان نیست. بعبارتی علت فقط این نیست که همه معلمها مثل هم فکر میکنند و همشون بلد نیستند درست فکر کنند (یک معلم آلفا رو الان شاید فقط در آفریقا بشه پیدا کرد).
به زعم من، علت اصلی اینه که از زندگی اینها ریسکگیری شده! هر کاری بکنند، هزینهش سنگین نیست. حتی اگه بدترین اشتباهات ممکن رو انجام بدن، حداقل یه قسمتی از جامعه یا یه قسمتی از دولت بشون میگه عیب نداره، یا هزینهش رو تقبل میکنه. در واقع اینها مثل پرندههای خونگی هستند که اگه یه لحظه تو جنگل که نه، حتی تو یه باغ رها بشن بلافاصله توسط گربهها و حتی سگها شکار میشن. پرنده خونگی نمیتونه به دقت پرنده وحشی تشخیص بده بزرگترین خطر و کوچکترین خطر چه تفاوتهایی دارند و چقدر باهم فاصله دارند.
عقل، تو کلاس درس رشد نمیکنه. فرقی نداره معلم چقدر پرته، یا چقدر شایسته.
از آخرین باری که یک نظامی آمریکایی بر اثر حمله هوایی دشمن کشته شده نزدیک هفتاد سال میگذره! بنابراین خیلی حساسند که این رکورد برای مدت طولانیتری حفظ بشه. سه سال پیش یه پهپاد ساخت ایران به پایگاه التنف آمریکا نزدیک شد و بلافاصله اف۱۵ فرستادند که ساقطش کنه. با اینکه بمبش رو در بیابان رها کرده بود و خطری نداشت. قطعا اینها هواپیماهای مسافری که مسافری نیستند و علاوه بر حمل سلاح، به عنوان پرنده جاسوسی هم استفاده میشن رو جدی میگیرند. که بعید نیست قبلا هم ازین ملاقاتهای هوایی صورت گرفته باشه اما به رسانهها نرسیده باشه. تنها اتفاق کاملا جدید، حرکت بیمعنی و دیوانهواری بوده که خلبان ماهان انجام داد و باعث آسیب به مسافران شد (که طبق عادت حکومتهای کمونیستی جلوی دوربینها بش مدال شجاعت میدن و اون پشت میرن حسابش رو میرسن). از خلبان گله گاو هم همون رفتار گاوها رو باید انتظار داشت، بنابراین به احتمال نود درصد هیچ توضیح منطقی برای کارش وجود نداره. برای ده درصد باقی مونده احتمال میدم اف۱۵ مجهز به تجهیزات جنگ الکترونیک، یه شعبده کوچک اجرا کرده که باعث شده خلبان ماهان برای چند لحظه قالب تهی کنه.
دلایل زیادی وجود داره که آدم متقاعد بشه که در زمانه ما نباید کسی رو نصیحت کرد، چون در بهترین حالت بیهودهست، چون مسیر انتقال تجربه بین نسلی مسدوده. یکی ازون دلایل میتونه طلاق باشه. نمیشه گفت دقیقا طلاقهای هرسال چندتا باشه نرماله. ولی میشه گفت آمار طلاق تهران و شهرهای بزرگ نرمال نیست، و این اعداد بزرگ دقیقا نشون میده که تجربیات داره منتقل نمیشه!
اگه در جریان داستان تراژیک داروی هیدروکسی کلروکویین نبودید این مقاله به طور مفصل توضیح میده که چطور شرکت گیلیاد یک جنگ رسانهای، تجاری و حتی شبهعلمی! علیهش راه انداخت و چطور همه بازیچهش بودند.
قبلا دوستان پرسیده بودند که اگه این واقعیت داشته باشه که عمدا یک داروی ارزان و موثر رو بدنام کردند تا محصول غیرموثر و گران خودشون رو بفروشن و این احتمالا به قیمت جان آدمها تمام شد، نشون نمیده که نباید بازار آزاد رو بدون کنترل رها کرد؟
اگه در جریان این داستان قرار بگیرید متوجه میشید که اتفاقا گیلیاد دقیقا از ابزارها و نهادهای کنترلی استفاده کرد تا کارش رو پیش ببره. یعنی اگه این نهادها نبودند، یا آزادتر و شفافتر بودند، یا رقبای بیشتری داشتند، کار گیلیاد به مراتب سختتر میشد. تنها دلیلی که ما تونستیم بفهمیم موضوع از چه قراره، آزادی تا حد زیادی کنترل نشدهی شبکههای اجتماعی بود.
https://omnij.org/Gilead:_Twenty-one_billion_reasons_to_discredit_hydroxychloroquine_(ORIGINAL_ARTICLE)
قبلا دوستان پرسیده بودند که اگه این واقعیت داشته باشه که عمدا یک داروی ارزان و موثر رو بدنام کردند تا محصول غیرموثر و گران خودشون رو بفروشن و این احتمالا به قیمت جان آدمها تمام شد، نشون نمیده که نباید بازار آزاد رو بدون کنترل رها کرد؟
اگه در جریان این داستان قرار بگیرید متوجه میشید که اتفاقا گیلیاد دقیقا از ابزارها و نهادهای کنترلی استفاده کرد تا کارش رو پیش ببره. یعنی اگه این نهادها نبودند، یا آزادتر و شفافتر بودند، یا رقبای بیشتری داشتند، کار گیلیاد به مراتب سختتر میشد. تنها دلیلی که ما تونستیم بفهمیم موضوع از چه قراره، آزادی تا حد زیادی کنترل نشدهی شبکههای اجتماعی بود.
https://omnij.org/Gilead:_Twenty-one_billion_reasons_to_discredit_hydroxychloroquine_(ORIGINAL_ARTICLE)
فکر میکنم خیلی درست نیست بگیم قمارخانه بورس روستاها رو تخریب کرد، چون قبل از باد شدن این قمارخانه هم روستایی دیگه وجود نداشت. همونطور که در مورد سیلزدههای روستایی که در فقدان خدمات شهری عملا بلد نیستند چطور زندگی کنند نوشتم، ما عملا دیگه روستا نداریم. باید به اهالی روستا گفت «دورنشین»، چون این توصیف کمنقصتریه. اینها به این دلیل تولید ندارند که سرمایه اندکشون داره یه جایی تو سرورها رشد میکنه. به این دلیل تولید ندارند که بستر و زیرساخت تولید به دلایل متعدد از جمله تورم، قبلا از بین رفته (گزارشگر حواسش هست که چهارتا گاو و گوسفند هم نشون بده که یعنی اینطور نیست که اصلا بوی پهن نیاد اینجا).
به جای سوگواری، باید واقعیت رو پذیرفت که روستا در ایران تمام شد. مرحله بعد پذیرفتن این واقعیته که کشاورزی و دامداری باید بیفته دست شرکتهای بزرگ تخصصی. این برای محیط زیست تحت تنش هم بهتره.
https://t.me/IslamicLeft/932
به جای سوگواری، باید واقعیت رو پذیرفت که روستا در ایران تمام شد. مرحله بعد پذیرفتن این واقعیته که کشاورزی و دامداری باید بیفته دست شرکتهای بزرگ تخصصی. این برای محیط زیست تحت تنش هم بهتره.
https://t.me/IslamicLeft/932
Telegram
جمهورى سوم
🔺روستای مالملا در استان کهکیلویه و بویراحمد که ۸۵ درصد مردم آن در بورسند و به همین خاطر به «مالاستریت» معروف شده!
✍سازمان اصل چهار ترومن آمریکاییها و انقلاب سفید شاه با اصلاحات ارضی و سپاه دانش و سپاه سازندگی نتوانست در طول چند دهه کشاورزی و روستاهای…
✍سازمان اصل چهار ترومن آمریکاییها و انقلاب سفید شاه با اصلاحات ارضی و سپاه دانش و سپاه سازندگی نتوانست در طول چند دهه کشاورزی و روستاهای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجتمع دریاکنار غزه که در ساحل این شهر افتتاح شده اخیرا، شبیه بام لند تهرانه. اونجا خبرنگار مستقل نمیتونه فعالیت کنه، لذا نمیتونیم بفهمیم کی پشت این سرمایهگذاریهاست، ولی بعید نیست مثل باملند اسپانسرهای سپاهی/حماسی داشته باشه. پشمالدینهایی که با لایفاستایل غربی مخالفند، ولی بدشون نمیاد ازش پول دربیارن. اما بهرحال میتونه نشونهای باشه ازینکه تو غزه هم میشه مثل آدم زندگی کرد اگه نخواهیم کرم بریزیم.
- میدونم آتشسوزی ناو آمریکا کار ایران نیست، اما چرا نباید یه درصد کوچیکی احتمال براش کنار بذاریم؟
از طرز سوال کردن ملت میشه یه تخمینی از میزان هوششون بدست آورد.
اگه قراره درصد احتمالات رو صلواتی پخش کنیم بین همه، چرا عادلانه توزیع نکنیم؟ مثلا یه درصدی هم بیفته برای جمهوری کامرون! مگه چی کم دارن؟ میتونم بگم کار کامرون بوده، اگه میتونی ثابت کن نبوده!.. میبینید؟ بازیش سادهست، منم بلدم.
استاکسنت ذهنیت خیلیها رو در دنیا نسبت به ممکنهای سایبری چنان دچار اعوجاج کرد، که دیگه به سختی میشه ناممکنها رو براشون توضیح داد. مخصوصا در جامعه ما که آلردی گرفتار سندروم روغن بنفشهست. مثلا حتی یک دانشجو رو هم باید توجیه کنیم که انفجار نطنز یه کار سایبری نیست، هر شیر برقی رو نمیشه هک کرد. ازون طرف تعداد فلهای جاسوسانی که در داخل تشکیلات نظام وجود دارند همیشه و مشهود نیست و همچنین بیکفایتی در بین پرسنل که برای مردم عادی هم مشهوده، باعث شده این ذهنیت بوجود بیاد که به هرجایی میشه رخنه کرد! در نتیجه یه پکیج خیالی داریم از ممکنهای سایبری و پرسنلی! که بعد وقتی اونطرف برای آمریکا یا اسراییل یا هرکس اتفاقی میفته، همین پکیج رو کربنکپی میکنند و نتیجه میگیرند که بله احتمالش هست! (مثل تانکبازی که با خودکار انجام میدادیم، این طرف صفحه یه نقطه پررنگ میکشیدیم بعد کاغذ رو تا میکردیم از پشتش فشار میدادیم که بیفته اونطرف تا مثلا بخوره به تانک حریف!).
این پکیج شکل نمیگرفت اگه فرد یهو شیرجه نمیزد تو اخبار. اگه دقت کنید بیشتر این احتمالبازان اصلا بردباری لازم برای صبر کردن ندارند. مثلا انقدر عجله داشتند که حواسشون نبود ناو مذکور در حال تعمیر نگهداری بوده و همه سیستمها آفلاین بودند! و امکان خرابکاری سایبری، صفره! (هرچند که اگه آنلاین هم بود باز خیلی فرقی نمیکرد. اینها فکر میکنند همهچیز مثل فلش یواسبی به اینترنت وصله!). و یا اصلا نمیدونند شناور به اون بزرگی وقتی در حال تعمیراته، چه محشر کبرایی در اطراف و داخلش بپا میشه. یه عده ریختن کابلها رو تعویض میکنند، یه عده مکانیک اومدن، یه عده نقاش، یه عده جوشکار، یکی حتی اومده یه دستگیره رو عوض کنه بره! و همه اینها با خودشون کلی آشغال تولید میکنند. هرجا دیسیپلین رعایت نشه، امکان وقوع فاجعه هست. هیچ استثنایی وجود نداره و دنیای فیزیک با هیچکس شوخی نداره. مدتهاست در نیروی دریایی آمریکا این مسئله مطرحه که دیسیپلین پرسنل شناورهای غیر استراتژیک با دیسیپلین پرسنل شناورهای استراتژیک و اتمی فاصله زیادی پیدا کرده.. و حالا نتیجه پر نکردن این گپ به این شکل دراومد.
اما فرای این مورد خاص و به صورت کاملا کلی، جمهوری اسلامی نمیتونه همینجوری یکی رو بفرسته آمریکا که بره یه پولی بده به یک نفر که اونم بره یه جا یه خرابکاری کنه. به دو دلیل. اول اینکه همهچی با پول نقد جور نمیشه. اگه اسکوبار تو آمریکا چنان شبکه مفصلی از توزیع مواد داشت، فقط به این خاطر نبود که پول زیادی پخش میکرد. یه بخشی از جمعیت لاتینتبار باش قرابت فرهنگی و زبانی داشتند. اگه تو جنگ سرد اون همه مأمور کاگب نفوذ کرد به آمریکا، فقط به خاطر پول نبود، بخشی از جمعیت آمریکا با کمونیسم قرابت فکری داشت (که الان هم داره). یعنی هرکس در آمریکا یه غلطی کرده، قبلش یه بستری از همون جامعه رو همراه خودش داشته. شیعهبازی ایرانی هیچ بستری تو آمریکا نداره. دوما، خرابکاری ازونجایی که نهایتا لو میره، یه بنیهای لازم داره برای دریافت مشتهای تلافیجویانه. سندیهگو صنعا نیست. برادرا میدونند که اگه مشخص بشه کی پشت خرابکاری بوده نظام مورد تجاوز خشک قرار خواهد گرفت و اتفاقاتی ممکنه بیفته که نتونند جمعش کنند. اگه چندین و چندبار شهروندان عربستانی شهروند آمریکایی رو به خاک و خون میکشند اما تلافی نمیبینند به خاطر بنیه سیاسیایه که ساختند و منافعیه که دارند برای طرف مقابل تأمین میکنند. اگه یه ننهقمری همینجوری بره یه لگدی بزنه برگرده تا ته دنیا هم باشه دنبالش میرن و حساب رو تسویه میکنند. و گرون هم حساب میکنند.
اره خلاصه.. به کامرون اجحاف نکنید.
از طرز سوال کردن ملت میشه یه تخمینی از میزان هوششون بدست آورد.
اگه قراره درصد احتمالات رو صلواتی پخش کنیم بین همه، چرا عادلانه توزیع نکنیم؟ مثلا یه درصدی هم بیفته برای جمهوری کامرون! مگه چی کم دارن؟ میتونم بگم کار کامرون بوده، اگه میتونی ثابت کن نبوده!.. میبینید؟ بازیش سادهست، منم بلدم.
استاکسنت ذهنیت خیلیها رو در دنیا نسبت به ممکنهای سایبری چنان دچار اعوجاج کرد، که دیگه به سختی میشه ناممکنها رو براشون توضیح داد. مخصوصا در جامعه ما که آلردی گرفتار سندروم روغن بنفشهست. مثلا حتی یک دانشجو رو هم باید توجیه کنیم که انفجار نطنز یه کار سایبری نیست، هر شیر برقی رو نمیشه هک کرد. ازون طرف تعداد فلهای جاسوسانی که در داخل تشکیلات نظام وجود دارند همیشه و مشهود نیست و همچنین بیکفایتی در بین پرسنل که برای مردم عادی هم مشهوده، باعث شده این ذهنیت بوجود بیاد که به هرجایی میشه رخنه کرد! در نتیجه یه پکیج خیالی داریم از ممکنهای سایبری و پرسنلی! که بعد وقتی اونطرف برای آمریکا یا اسراییل یا هرکس اتفاقی میفته، همین پکیج رو کربنکپی میکنند و نتیجه میگیرند که بله احتمالش هست! (مثل تانکبازی که با خودکار انجام میدادیم، این طرف صفحه یه نقطه پررنگ میکشیدیم بعد کاغذ رو تا میکردیم از پشتش فشار میدادیم که بیفته اونطرف تا مثلا بخوره به تانک حریف!).
این پکیج شکل نمیگرفت اگه فرد یهو شیرجه نمیزد تو اخبار. اگه دقت کنید بیشتر این احتمالبازان اصلا بردباری لازم برای صبر کردن ندارند. مثلا انقدر عجله داشتند که حواسشون نبود ناو مذکور در حال تعمیر نگهداری بوده و همه سیستمها آفلاین بودند! و امکان خرابکاری سایبری، صفره! (هرچند که اگه آنلاین هم بود باز خیلی فرقی نمیکرد. اینها فکر میکنند همهچیز مثل فلش یواسبی به اینترنت وصله!). و یا اصلا نمیدونند شناور به اون بزرگی وقتی در حال تعمیراته، چه محشر کبرایی در اطراف و داخلش بپا میشه. یه عده ریختن کابلها رو تعویض میکنند، یه عده مکانیک اومدن، یه عده نقاش، یه عده جوشکار، یکی حتی اومده یه دستگیره رو عوض کنه بره! و همه اینها با خودشون کلی آشغال تولید میکنند. هرجا دیسیپلین رعایت نشه، امکان وقوع فاجعه هست. هیچ استثنایی وجود نداره و دنیای فیزیک با هیچکس شوخی نداره. مدتهاست در نیروی دریایی آمریکا این مسئله مطرحه که دیسیپلین پرسنل شناورهای غیر استراتژیک با دیسیپلین پرسنل شناورهای استراتژیک و اتمی فاصله زیادی پیدا کرده.. و حالا نتیجه پر نکردن این گپ به این شکل دراومد.
اما فرای این مورد خاص و به صورت کاملا کلی، جمهوری اسلامی نمیتونه همینجوری یکی رو بفرسته آمریکا که بره یه پولی بده به یک نفر که اونم بره یه جا یه خرابکاری کنه. به دو دلیل. اول اینکه همهچی با پول نقد جور نمیشه. اگه اسکوبار تو آمریکا چنان شبکه مفصلی از توزیع مواد داشت، فقط به این خاطر نبود که پول زیادی پخش میکرد. یه بخشی از جمعیت لاتینتبار باش قرابت فرهنگی و زبانی داشتند. اگه تو جنگ سرد اون همه مأمور کاگب نفوذ کرد به آمریکا، فقط به خاطر پول نبود، بخشی از جمعیت آمریکا با کمونیسم قرابت فکری داشت (که الان هم داره). یعنی هرکس در آمریکا یه غلطی کرده، قبلش یه بستری از همون جامعه رو همراه خودش داشته. شیعهبازی ایرانی هیچ بستری تو آمریکا نداره. دوما، خرابکاری ازونجایی که نهایتا لو میره، یه بنیهای لازم داره برای دریافت مشتهای تلافیجویانه. سندیهگو صنعا نیست. برادرا میدونند که اگه مشخص بشه کی پشت خرابکاری بوده نظام مورد تجاوز خشک قرار خواهد گرفت و اتفاقاتی ممکنه بیفته که نتونند جمعش کنند. اگه چندین و چندبار شهروندان عربستانی شهروند آمریکایی رو به خاک و خون میکشند اما تلافی نمیبینند به خاطر بنیه سیاسیایه که ساختند و منافعیه که دارند برای طرف مقابل تأمین میکنند. اگه یه ننهقمری همینجوری بره یه لگدی بزنه برگرده تا ته دنیا هم باشه دنبالش میرن و حساب رو تسویه میکنند. و گرون هم حساب میکنند.
اره خلاصه.. به کامرون اجحاف نکنید.
❤7
seven
Taylor Swift
آلبوم جدید تیلور سوئیفت یه تلاش کاملا موفق برای راضی نگه داشتن طرفداران وفادارشه، و یه تلاش کاملا ناموفق برای مولف شدن!
خودش هم فهمیده که اسمش خیلی خلاصه شده در مهارتش، و برای مولف بودن مهارت کافی نیست. متن سعی داره از پاپ مبتذل فاصله بگیره، ولی نمیتونه به یه متن سنگین نزدیک بشه. یه جاهایی حتی ازین تلاش برای نزدیک کردن زورکی کار به یک اثر سنگین، خندهم گرفت.
اینا یه چیزی رو نمیفهمند. ادبیات از فکر میاد، نه از شعبدهبازی با کلمات. باید طرف قبلا خودشو با فکر کردن به چیزهایی که بقیه بشون اهمیت نمیدن اذیت کرده باشه، تا بتونه محتوایی بسازه که وقتی خوندنش و شنیدنش، وزنش رو حس کنند. و اینا آدمهایی نیستن که خودشونو اذیت کنند.
خودش هم فهمیده که اسمش خیلی خلاصه شده در مهارتش، و برای مولف بودن مهارت کافی نیست. متن سعی داره از پاپ مبتذل فاصله بگیره، ولی نمیتونه به یه متن سنگین نزدیک بشه. یه جاهایی حتی ازین تلاش برای نزدیک کردن زورکی کار به یک اثر سنگین، خندهم گرفت.
اینا یه چیزی رو نمیفهمند. ادبیات از فکر میاد، نه از شعبدهبازی با کلمات. باید طرف قبلا خودشو با فکر کردن به چیزهایی که بقیه بشون اهمیت نمیدن اذیت کرده باشه، تا بتونه محتوایی بسازه که وقتی خوندنش و شنیدنش، وزنش رو حس کنند. و اینا آدمهایی نیستن که خودشونو اذیت کنند.
تیتر اسکان نیوز شیطنت کمونیستی داره. اولا یک مصادره حکومتی که در قالب وقف داره انجام میشه رو به اسم «مالکیت خصوصی» تموم میکنه. حالا چون در پرونده اسم یک فرد اومده معنیش این نیست که موضوع مالکیت خصوصیه. همه میدونند که متولی امامزاده یه پوششه فقط. دوما وانمود میکنه جنگل در امان است اگر در زمره انفال و اموال عمومی باقی بماند! در حالی که تنها و تنها دلیلی که کار به این مراحل خطرناک میکشه همیشه اینه که جنگل بیصاحبه. اگه صاحب داشت هرروز یه نفر نمیتونست از پشت بته بپره بیرون و بگه این قسمتش مال منه!
اتفاقا برعکس نگرانی اسکاننیوز من یک پیشنهاد دیگه دارم: کل جنگلهای ایران رو بفروشیم به جنگلبانان. متری دهتا تک تومن! یعنی قشنگ سند مالکیت شش دانگ به نامشون بزنیم. به ازای هر هکتار صدهزارتومن! اینها آدمهایی هستند که از هرکسی بیشتر دلشون برای جنگل میسوزه. شاید در دراز مدت برای خودشون یه روستای جنگلی هم ساختن و یه سیستم فئودالی مینیاتوری هم ایجاد شد و از لحاظ معیشتی کاملا بینیاز شدند. یواش یواش یه طبقه الیت جنگلدار ایجاد میشه که کاملا مجانی از طبیعت ایران محافظت میکنند و انقدر خدم و حشم خواهند داشت که نیاز به کمک کسی نداشته باشند.
https://t.me/nasserkaramii/2516
اتفاقا برعکس نگرانی اسکاننیوز من یک پیشنهاد دیگه دارم: کل جنگلهای ایران رو بفروشیم به جنگلبانان. متری دهتا تک تومن! یعنی قشنگ سند مالکیت شش دانگ به نامشون بزنیم. به ازای هر هکتار صدهزارتومن! اینها آدمهایی هستند که از هرکسی بیشتر دلشون برای جنگل میسوزه. شاید در دراز مدت برای خودشون یه روستای جنگلی هم ساختن و یه سیستم فئودالی مینیاتوری هم ایجاد شد و از لحاظ معیشتی کاملا بینیاز شدند. یواش یواش یه طبقه الیت جنگلدار ایجاد میشه که کاملا مجانی از طبیعت ایران محافظت میکنند و انقدر خدم و حشم خواهند داشت که نیاز به کمک کسی نداشته باشند.
https://t.me/nasserkaramii/2516
Telegram
ناصر کرمی
یادداشت منتشر شده در اسکان نیوز تحلیل حقوقی قابل تاملی دارد در باره رای دادگاه برای واگذاری 5600 هکتار جنگل به متولی یک امامزاده.
https://www.eskannews.com/note/28888
https://www.eskannews.com/note/28888
کرونا ملیگرایی رو وقتی خرد کرد که همه اونهایی که احساسات ناسیونالیستی قوی داشتند در مملکت خودشون احساس غربت کردند، چون دیدند حتی روی بدیهیات علمی هم نمیشه به توافق همگانی دست پیدا کرد، و نهایتا یه عده که زورشون بیشتره یا سر و صداشون بیشتره ممنوعیتها رو با تبعیض اعمال میکنند. یکی اجازه نداشت حتی جنازه مادرش رو تشییع کنه، و یکی دیگه پارتی میگرفت! یکی اجازه پیدا نکرد پدرش رو ملاقات کنه، و یه عده دیگه اجازه داشتند حتی تظاهرات کنند!
اگه شهامت داشته باشند که به خودشون دروغ نگن، فهمیدن که چون داخل یه مرز قرار گرفتیم، لزوما ربطی بهمدیگه نداریم و آخرکار باید تو دادگاه «هموطن» رو وادار کنیم به حقوقمون تجاوز نکنه!
در یکی دو قرن اخیر یه سری توهمات شیرین ساخته و پرداخته شد، که در دوران ما دارند قدم به قدم آب میشن. مثل یه خونه شکلاتی. فقط باید شهامت داشت.. که وقتی باد حقیقت وزیدن گرفت، خودتو با بادگیر دروغ نپوشونی.
اگه شهامت داشته باشند که به خودشون دروغ نگن، فهمیدن که چون داخل یه مرز قرار گرفتیم، لزوما ربطی بهمدیگه نداریم و آخرکار باید تو دادگاه «هموطن» رو وادار کنیم به حقوقمون تجاوز نکنه!
در یکی دو قرن اخیر یه سری توهمات شیرین ساخته و پرداخته شد، که در دوران ما دارند قدم به قدم آب میشن. مثل یه خونه شکلاتی. فقط باید شهامت داشت.. که وقتی باد حقیقت وزیدن گرفت، خودتو با بادگیر دروغ نپوشونی.
ترامپ تو مصاحبه اخیرش کاملا خسته بود، و حرفهای خودمونیتری که زد نشون میداد که دلش برای زندگی عادی و بیدردسری که داشت تنگ شده و خیلی بدش نمیاد که انتخابات رو ببازه و برگرده خونه. اگه من در چنین موقعیتی بودم احتمالا انصراف میدادم، اما برخلاف بیشتر مردم و برخلاف همه سیاستمدارها، ترامپ دل و جرئت باختن هم داره.
ترامپ با همه ضعفها، خیلی سرتر از لیاقت مردم آمریکا بود، و این ناهماهنگی به زودی برطرف میشه.
ترامپ با همه ضعفها، خیلی سرتر از لیاقت مردم آمریکا بود، و این ناهماهنگی به زودی برطرف میشه.
پلیس در آمریکا معمولا زیر نظر شورای شهره. رئیس پلیس سیاتل نامه داده به صاحبان مشاغل و گفته شورای شهر ما رو منع کرده که از وسائل کنترل آشوب مثل اسپری فلفل استفاده کنیم، و اگه قرار باشه هیچ وسیلهای نداشته باشیم من مأمورانم رو نمیفرستم جلوی تجمعات چون جونشون به خطر میفته، لذا اگه ریختن مغازهتون یا ملکتون رو تخریب کردن از ما انتظار نداشته باشید که بیایم کمک!
حالا ازینکه شورای شهر میتونه عملا تصمیم بگیره که مالکیت خصوصی مردم تحت حفاظت باشه یا نباشه که بگذریم، این صاحبان مشاغل قبلا از طریق مالیات هزینه این حفاظت رو پرداخت کردند، اما الان این خدمات رو نمیتونند دریافت کنند، یعنی شورای شهر این قابلیت رو داره که یه چیزی بفروشه و پولش رو بگیره ولی چیزی تحویل نده!
دموکراسی یعنی همین.
حالا ازینکه شورای شهر میتونه عملا تصمیم بگیره که مالکیت خصوصی مردم تحت حفاظت باشه یا نباشه که بگذریم، این صاحبان مشاغل قبلا از طریق مالیات هزینه این حفاظت رو پرداخت کردند، اما الان این خدمات رو نمیتونند دریافت کنند، یعنی شورای شهر این قابلیت رو داره که یه چیزی بفروشه و پولش رو بگیره ولی چیزی تحویل نده!
دموکراسی یعنی همین.
مطلقا بویایی ندارم
اولش فکر میکنی تنها مزیتش اینه که علاوه بر بوی خوب، آدم بوی بد هم نمیفهمه. اما متوجه میشی حس کردن بوی بد واجبتر از حس کردن بوی خوب بوده!
اولش فکر میکنی تنها مزیتش اینه که علاوه بر بوی خوب، آدم بوی بد هم نمیفهمه. اما متوجه میشی حس کردن بوی بد واجبتر از حس کردن بوی خوب بوده!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جانور آکادمیک رو جزء در موارد استثناء نمیشه اصلاح کرد، تنها کاری که باید کرد اینه که از مراکز قدرت و تصمیمگیری دور نگهش داشت.
نویسنده این مقاله که با آمریکاییهای زیادی در ارتباطه، میگه رویای آمریکایی هم زندهست، هم مرده. برای مردم خود آمریکا مرده، اما برای اونایی که تازه مهاجرت کردن، زندهست. خود آمریکاییها ناامیدند، و افسرده، و آینده درخشانی برای نسل بعدشون نمیبینند. اما تازه مهاجرت کردهها خوشحالند، و با روحیه، و امیدوار نسبت به آینده.
دلیلش رو در این میبینه که مهاجر جدید هم یه بکگراند از خرابهای که ازش اومده داره، و هروقت مقایسه میکنه حس خوبی بش دست میده که دیگه اونجا نیست، و همزمان ارزشهای اونجا رو با خودش آورده، مثل مذهب، خانوادهمداری، رفیقبازی. یه دختر مهاجر رو مثال میزنه که انقدر فقیره که حتی دسترسی به اینترنت نداره، و هرروز میاد یه جایی که وایفای هست میشینه و وصل میشه و تکالیف کالجش رو انجام میده. تو یه کالج محلی داره درس میخونه چون میخواد پیش مادرش بمونه، چون مادرش زبان بلد نیست و این باید نقش مترجم رو بازی کنه. میگه تو فرهنگ جاری خود آمریکا، دیگه این یک رفتار غالب نیست، بلکه حتی علیهش موضع میگیرند. مثلا میگن لگد به بخت خودت نزن، برو یه دانشگاه معتبر. حتی اگه شده تا گردن بری تو قرض. این فعلا میتونه علیه این فرهنگ غالب مقاومت کنه، چون پایبند به ارزشهاییه که با خودش آورده. هنوز مادر براش مهمه. هنوز یه خدایی وجود داره. اما خود شهروند آمریکایی که مغلوب اون فرهنگ شده، باید دائم خودش رو به در و دیوار بزنه، بره زیر بار قرض، رزومه جور کنه، و نهایتا ببینه تمام هفته رو داره سگدو میزنه و آخرش هم به اون رویاهایی که تو ذهنش بود نرسیده.
من بودم منظورش رو اینجور بیان میکردم: «طبقه الیت که لازم نیست نخبه باشند تا بتونند پول دربیارن، مردم رو انداختند توی چالهای که توش فقط باید نخبه باشی تا بتونی پول دربیاری!».
و چطور این اتفاق افتاد؟ با بزرگتر شدن تدریجی دولت. اثر سوء دولت بزرگ فقط این نیست که یک طبقه کارمند در جامعه ایجاد میکنه که لازم نیست نخبه که هیچ، حتی لازم نیست عقل داشته باشند باشند تا بتونند پول دربیارند. بلکه اثر سوء بزرگترش اینه که همه مناسبات رو چنان از حالت تعادل خارج میکنه که دیگه رقابت در بازار، مثل رقابت در بازار آزاد نیست. مثلا خیلی از مشاغلی که نیاز به تحصیلات دانشگاهی نداشتند و برای همیشه از آمریکا خارج و به آسیا منتقل شدند، به این خاطر از بین نرفتند که لزوما در آسیا خیلی بهینهتر انجام میشد. دلیلش این بود که مقررات وضع شده در آمریکا، ادامه حیات اون شغل رو تقریبا غیرممکن میکرد. بنابراین یک صاحب حرفه در آمریکا، نه فقط با یک صاحب همون حرفه در تایلند، بلکه با شورای شهر، با شهرداری، با فرمانداری، با پلیس، با فعالان محیط زیست، با کنگره، با کاخسفید و خیلیهای دیگه هم باید میجنگید! از یک طرف دیگه، و کاملا همزمان، بازیهای فاینانشال دولت و چاپ پول و رانت، برای یه عده دیگه یک حاشیه کاملا امن و ثروتساز ایجاد کرد که کافی بود خودشون رو نزدیک کاسه دولت نگه دارند تا اصلا لازم نباشه با کسی رقابت کنند!.. و تو چنین زمینی خیلی خیلی سخت میشه به رویاها رسید اگه تو ذهنت دنبال یه بازی منفصفانه بوده باشی.
مهاجر جدید هنوز تن به این بازی نداده. موقعیتهای اجتماعی و مالی که برای بومیها خیلی مهم شده، براش هنوز مهم نیست. چون تو یه بازی متفاوت قرار داره، که تو این بازی خودش پول همهچیز نیست.
https://americancompass.org/immigrants-and-the-american-dream/
دلیلش رو در این میبینه که مهاجر جدید هم یه بکگراند از خرابهای که ازش اومده داره، و هروقت مقایسه میکنه حس خوبی بش دست میده که دیگه اونجا نیست، و همزمان ارزشهای اونجا رو با خودش آورده، مثل مذهب، خانوادهمداری، رفیقبازی. یه دختر مهاجر رو مثال میزنه که انقدر فقیره که حتی دسترسی به اینترنت نداره، و هرروز میاد یه جایی که وایفای هست میشینه و وصل میشه و تکالیف کالجش رو انجام میده. تو یه کالج محلی داره درس میخونه چون میخواد پیش مادرش بمونه، چون مادرش زبان بلد نیست و این باید نقش مترجم رو بازی کنه. میگه تو فرهنگ جاری خود آمریکا، دیگه این یک رفتار غالب نیست، بلکه حتی علیهش موضع میگیرند. مثلا میگن لگد به بخت خودت نزن، برو یه دانشگاه معتبر. حتی اگه شده تا گردن بری تو قرض. این فعلا میتونه علیه این فرهنگ غالب مقاومت کنه، چون پایبند به ارزشهاییه که با خودش آورده. هنوز مادر براش مهمه. هنوز یه خدایی وجود داره. اما خود شهروند آمریکایی که مغلوب اون فرهنگ شده، باید دائم خودش رو به در و دیوار بزنه، بره زیر بار قرض، رزومه جور کنه، و نهایتا ببینه تمام هفته رو داره سگدو میزنه و آخرش هم به اون رویاهایی که تو ذهنش بود نرسیده.
من بودم منظورش رو اینجور بیان میکردم: «طبقه الیت که لازم نیست نخبه باشند تا بتونند پول دربیارن، مردم رو انداختند توی چالهای که توش فقط باید نخبه باشی تا بتونی پول دربیاری!».
و چطور این اتفاق افتاد؟ با بزرگتر شدن تدریجی دولت. اثر سوء دولت بزرگ فقط این نیست که یک طبقه کارمند در جامعه ایجاد میکنه که لازم نیست نخبه که هیچ، حتی لازم نیست عقل داشته باشند باشند تا بتونند پول دربیارند. بلکه اثر سوء بزرگترش اینه که همه مناسبات رو چنان از حالت تعادل خارج میکنه که دیگه رقابت در بازار، مثل رقابت در بازار آزاد نیست. مثلا خیلی از مشاغلی که نیاز به تحصیلات دانشگاهی نداشتند و برای همیشه از آمریکا خارج و به آسیا منتقل شدند، به این خاطر از بین نرفتند که لزوما در آسیا خیلی بهینهتر انجام میشد. دلیلش این بود که مقررات وضع شده در آمریکا، ادامه حیات اون شغل رو تقریبا غیرممکن میکرد. بنابراین یک صاحب حرفه در آمریکا، نه فقط با یک صاحب همون حرفه در تایلند، بلکه با شورای شهر، با شهرداری، با فرمانداری، با پلیس، با فعالان محیط زیست، با کنگره، با کاخسفید و خیلیهای دیگه هم باید میجنگید! از یک طرف دیگه، و کاملا همزمان، بازیهای فاینانشال دولت و چاپ پول و رانت، برای یه عده دیگه یک حاشیه کاملا امن و ثروتساز ایجاد کرد که کافی بود خودشون رو نزدیک کاسه دولت نگه دارند تا اصلا لازم نباشه با کسی رقابت کنند!.. و تو چنین زمینی خیلی خیلی سخت میشه به رویاها رسید اگه تو ذهنت دنبال یه بازی منفصفانه بوده باشی.
مهاجر جدید هنوز تن به این بازی نداده. موقعیتهای اجتماعی و مالی که برای بومیها خیلی مهم شده، براش هنوز مهم نیست. چون تو یه بازی متفاوت قرار داره، که تو این بازی خودش پول همهچیز نیست.
https://americancompass.org/immigrants-and-the-american-dream/
American Compass
Immigrants and the American Dream - American Compass
From my ten years documenting the poverty, pain, and frustration of lower-income communities it is easy to conclude that the American Dream is dead for the working class. There is one big exception though: Newer immigrants, who despite poverty, are still…
حاج آقا میفرماید کرونا هم غرور انسان غربی رو خرد کرد، چون انسان غربی مدعی بود به طبیعت مسخر شده اما الان با بیماری گرفتار شده، هم قرائت رسمی اسلامی شیعی که از حوزهها و موسسات مذهبی تبلیغ میشده تا الان رو با بنبست مواجه کرد، چون ادعا میکردن تجهیزات ایمان و سنت و روایت و اینها مزیتهایی ایجاد کرده در جامعه اسلامی ولی با این بیماری مشخص شد که مزیتی وجود نداره.
در هر دو داره پرت میگه.
به غرور انسان غربی خدشهای وارد نشده، چون همشون خیلی گرفتار نیستند (مثلا الان نروژ چه مشکلی داره؟)، و تازه همزمان بهانه پیدا کردند برای افزایش اقتدارگرایی دولتی و توتالیتریسم. یعنی نه تنها مسئله تسخیر طبیعت تکان نخورده، بلکه الان تسخیر انسان هم بش اضافه شده! غربیها چنان فضای انسانی رو به کنترل خودشون درآوردن که همه دنیا رو قانع کردن که باید اقتصاد جهانی رو تعطیل کرد! و شما هم پذیرفتی. حتی تعطیلی مسجدالحرام هم تجویز غربیها بود، در حالی که الان به مردم خودشون میگن ماسک بزنید و برید بیرون تظاهرات کنید عیب نداره!
در مورد قرائت رسمی شیعه هم کرونا باعث اتفاق جدیدی نشده. در واقع اونی که فکر میکنه این کرونا بوده که چالش ایجاد کرده برای قرائت رسمی، در واقع تا الان در کما بوده! مگه فقط بیماریهای واگیرداره که نشون میده اسلام و تشیع برنامهای برای اداره امور ندارند؟ تو جنگ معلوم نشد با تاکتیک عاشورایی نمیشه تو نبردهای مدرن پیروز شد؟ گشت ارشاد نشون نداد فقه آمادگی مواجهه با تغییرات اجتماعی رو نداره؟ چهار دهه تورم دو رقمی نشون نداد چیزی به نام اقتصاد اسلامی نداریم که بخواهد اجرا بشود یا نشود؟ وقتی در عرض چهارسال میلیونها ایرانی از بالای خط فقر به پایینش سقوط کردند معلوم نشد امام زمان در اداره ایران کارهای نیست؟
اونی که فکر میکنه تازه الان این سوال پیش اومده که «شیعه بودن به چه دردی میخورد؟» قطعا نمیتونه کسی باشه که امکان داره جوابش رو بدونه.
https://t.me/alhaydarii_fa/4781
در هر دو داره پرت میگه.
به غرور انسان غربی خدشهای وارد نشده، چون همشون خیلی گرفتار نیستند (مثلا الان نروژ چه مشکلی داره؟)، و تازه همزمان بهانه پیدا کردند برای افزایش اقتدارگرایی دولتی و توتالیتریسم. یعنی نه تنها مسئله تسخیر طبیعت تکان نخورده، بلکه الان تسخیر انسان هم بش اضافه شده! غربیها چنان فضای انسانی رو به کنترل خودشون درآوردن که همه دنیا رو قانع کردن که باید اقتصاد جهانی رو تعطیل کرد! و شما هم پذیرفتی. حتی تعطیلی مسجدالحرام هم تجویز غربیها بود، در حالی که الان به مردم خودشون میگن ماسک بزنید و برید بیرون تظاهرات کنید عیب نداره!
در مورد قرائت رسمی شیعه هم کرونا باعث اتفاق جدیدی نشده. در واقع اونی که فکر میکنه این کرونا بوده که چالش ایجاد کرده برای قرائت رسمی، در واقع تا الان در کما بوده! مگه فقط بیماریهای واگیرداره که نشون میده اسلام و تشیع برنامهای برای اداره امور ندارند؟ تو جنگ معلوم نشد با تاکتیک عاشورایی نمیشه تو نبردهای مدرن پیروز شد؟ گشت ارشاد نشون نداد فقه آمادگی مواجهه با تغییرات اجتماعی رو نداره؟ چهار دهه تورم دو رقمی نشون نداد چیزی به نام اقتصاد اسلامی نداریم که بخواهد اجرا بشود یا نشود؟ وقتی در عرض چهارسال میلیونها ایرانی از بالای خط فقر به پایینش سقوط کردند معلوم نشد امام زمان در اداره ایران کارهای نیست؟
اونی که فکر میکنه تازه الان این سوال پیش اومده که «شیعه بودن به چه دردی میخورد؟» قطعا نمیتونه کسی باشه که امکان داره جوابش رو بدونه.
https://t.me/alhaydarii_fa/4781
Telegram
کانال رسمی آیت الله حیدری
🔺 چالشهای پیش روی دین و مدرنیته، در مواجهه با کرونا
➖ کرونا هم غرور و هیمنه علمی تمدن غربی را به چالش کشید، و هم قرائت رسمی و سنتی عالمان ادیان (از جمله علمای اسلام) را!
سایت | یوتیوب | آپارات
#فایل_های_تصویری
#کرونا
❇️ سلسله مباحث "نظریه جواز تعبد به…
➖ کرونا هم غرور و هیمنه علمی تمدن غربی را به چالش کشید، و هم قرائت رسمی و سنتی عالمان ادیان (از جمله علمای اسلام) را!
سایت | یوتیوب | آپارات
#فایل_های_تصویری
#کرونا
❇️ سلسله مباحث "نظریه جواز تعبد به…
این یک نمونه خوب از ناهماهنگی شناختیه. یک عمر بر این باور بوده که مشکل جوامع مسلمان استبداد بوده، که یعنی اگه دموکراسی کاملا آزاد برپا میشد مشکل حل بود، اما حالا با شهود وضعیت ترکیه میبینه که دموکراسی هم منجر به همون چیزهایی شد که معتقد بود فقط به خاطر استبداد بوجود میان! حاصل این ناهماهنگی این حرف پرت و پلاست که «به اندازه کافی زور اعمال نشد!».
مگه میشد از اتاتورک پرزورتر بود؟ مگه میشه بیشتر ازون زور وارد کرد؟ بالاخره استبداد خوبه یا بده؟ اگه به نفع لائیکها عمل کنه خوبه؟ چجوری هم دموکراسی رو نگه داریم تو دستمون هم استبدادی که فقط یه سمت جامعه تو بغلش آرام گرفتن؟
ما انقدر در فقر فکری بودیم که مغز جهانسومیمون مثل اسفنج هرچی روشنفکران متأخر اروپایی گفتند جذب کرد، برای همین اگه بخوایم افکار اونارو از مغز هموطنمون بیرون بکشیم کل ذهنش تخلیه میشه! مثلا بش بگیم روزهای خوب اروپا وقتی بود که دموکراسی کمتری داشتند کلا هنگ میکنه و صفحه آبی میاد بالا!
مگه میشد از اتاتورک پرزورتر بود؟ مگه میشه بیشتر ازون زور وارد کرد؟ بالاخره استبداد خوبه یا بده؟ اگه به نفع لائیکها عمل کنه خوبه؟ چجوری هم دموکراسی رو نگه داریم تو دستمون هم استبدادی که فقط یه سمت جامعه تو بغلش آرام گرفتن؟
ما انقدر در فقر فکری بودیم که مغز جهانسومیمون مثل اسفنج هرچی روشنفکران متأخر اروپایی گفتند جذب کرد، برای همین اگه بخوایم افکار اونارو از مغز هموطنمون بیرون بکشیم کل ذهنش تخلیه میشه! مثلا بش بگیم روزهای خوب اروپا وقتی بود که دموکراسی کمتری داشتند کلا هنگ میکنه و صفحه آبی میاد بالا!
دوستدختر ایلان ماسک در فضای پابلیک و در معرض دید میلیونها نفر به ماسک میگه گوشیت رو خاموش کن و این چیزارو ننویس، من نمیتونم از نفرت حمایت کنم!
چندروز پیش نوشتم آمار طلاق نشون میده تجربیات در حال انتقال نیستند! یکی ازون تجربیات این بود که باید با همکفو خودت رابطه داشته باشی، یعنی در همهچیز بهم دیگه بخورید. یه شکارچی با یه گیاهخوار با هم جور نیستند، یه کمونیست با یه راست محافظهکار جور نیستند، یه دختر بتا با یه مرد آلفا جور نیست. تجربه میگفت عشق و عواطف و این مهملات، و حتی ایمان مذهبی و حتی پول، این گپها رو پر نمیکنه. تجربه میگفت ازدواج باید خودخواهی طرفین رو سرکوب کنه، نه اینکه دو خودخواهی رو با هم جمع بزنه (که بعد اهمیت نده به آبرو و شخصیت پارتنرش و جلوی جمع تحقیرش کنه). تجربه میگفت قول و قراری که دو تا آدم با هم میبندند کافی نیست، آدم باید به یه موجودیت فراتری تعهد داده باشه تا بشه بش اعتماد کرد. کل این توعیت نشون میده هیچ چیز بازدارندهای وجود نداره.
چندروز پیش نوشتم آمار طلاق نشون میده تجربیات در حال انتقال نیستند! یکی ازون تجربیات این بود که باید با همکفو خودت رابطه داشته باشی، یعنی در همهچیز بهم دیگه بخورید. یه شکارچی با یه گیاهخوار با هم جور نیستند، یه کمونیست با یه راست محافظهکار جور نیستند، یه دختر بتا با یه مرد آلفا جور نیست. تجربه میگفت عشق و عواطف و این مهملات، و حتی ایمان مذهبی و حتی پول، این گپها رو پر نمیکنه. تجربه میگفت ازدواج باید خودخواهی طرفین رو سرکوب کنه، نه اینکه دو خودخواهی رو با هم جمع بزنه (که بعد اهمیت نده به آبرو و شخصیت پارتنرش و جلوی جمع تحقیرش کنه). تجربه میگفت قول و قراری که دو تا آدم با هم میبندند کافی نیست، آدم باید به یه موجودیت فراتری تعهد داده باشه تا بشه بش اعتماد کرد. کل این توعیت نشون میده هیچ چیز بازدارندهای وجود نداره.
همین آپارتمان که طبقه یکش رو داره میده ۳ میلیارد و نیم، در زمینی ساخته شده که ملک سند دار یک آدم شناخته شده بود. بعد انقلاب مصادرهش کردند و به وراثش که در خارج از کشور بودند نرسید. همه اون زمین بزرگ رو تفکیک کردند و فروختند. و الان اونجا پر شده ازین آپارتمانهای ۲۰۰ متری. از هر املاکی محلی میپرسیدی بت میگفت «اگه براتون مهمه اینجا نماز نداره». اما کسی براش مهم نبود.
حالا تو همین واحدها، همین الان، دقیقا همین الانِ الان، یه عده نشستن دارن تو توعیتر درباره کثافتکاریهای اوقاف شعر میسرایند، و هشتگ میزنند #فروش_ایران_ممنوع
حالا تو همین واحدها، همین الان، دقیقا همین الانِ الان، یه عده نشستن دارن تو توعیتر درباره کثافتکاریهای اوقاف شعر میسرایند، و هشتگ میزنند #فروش_ایران_ممنوع
❤5