Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اگه قرار باشه یک فرماندار نظامی برده‌دار رو از تاریخ حذف کنیم، چنانچه در آمریکا مد شده، این حذفی‌گرایی میتونه به حذف خیلی چیزها منجر بشه و تا حذف ارسطو هم بره! خیلی از فلاسفه بزرگ با استانداردهای فعلی، کار غیراخلاقی کم نداشتند. حالا نسیم طالب به درستی میگه که این روند خطرناکه و میتونه همه‌چیز رو حذف کنه (و چه فرقی داره برای نابودی میراث گذشتگان دلایل اعتقادی یا قبیله‌ای داشته باشی مثل مغول‌ها و اعراب مهاجم، یا اینکه به زعم خودت دلایل اخلاقی و فرهنگی داشته باشی؟ وقتی ازبین رفت، دلیلش مهم نیست) و غلطه چون اخلاقیات تکامل پیدا می‌کنند و نباید انسان هزارسال پیش رو با اخلاقیات امروزی قضاوت کرد!

این که میگه اخلاقیات در مسیر تکاملند خیلی غلط نیست، ولی خیلی درست هم نیست، و جواب این جماعت حذفی هم نیست. اون چیز مهم‌تری که در حال تکامل که نه، در حال تغییره، روش فکر کردنه. محمد که بدش نمی‌اومد اخلاقیات متکامل‌تری داشته باشه، موضوع این بود که روش اندیشیدن در اون زمان بیشتر ازون جواب نمیداد. کسی فکر نمی‌کرد چه معنی داره یه زن رو به زور برداریم بیاریم خونه به عنوان برده جنسی ازش استفاده کنیم؟! این سوال مطرح نبود چون کسی اینجوری که ما وضعیت رو نگاه می‌کنیم به وضعیت نگاه نمی‌کرد. ما امروز هشتگ می‌زنیم اعدام نکنید (هرچند جایگزین چندان دلخوش‌کننده‌ای هم نداریم. بیشتر مردم حاضر نیستند هزینه گزاف حبس ابد زندانیان رو پرداخت کنند)، یعنی نه تنها از «فقط خود خاطی را مجازات کنید» عبور کردیم، بلکه از «خاطی را با عملی سبک‌تر از کاری که خودش مرتکب شده مجازات کنید» هم عبور کردیم و داریم به «خود خاطی قربانی است و نباید مجازات شود» نزدیک میشیم. مغز انسان قدیم اصلا متوجه این گزاره‌ها نمی‌شد. ما هم امروز متوجه تجزیه تحلیلی که مغز اون انسان انجام میداد نمیشیم. مثلا وقتی یکی از اعضای قبیله‌ش فردی از قبیله دیگه رو می‌کشت، فرد قاتل رو تحویل نمیداد، و کار به درگیری می‌کشید و نهایتا از هر کدوم از طرفین صد مرد کشته می‌شدند، و با اینکه ناراحت میشد از مرگ صدنفر از هم‌قبیله‌ای‌ها، ولی مجموعا راضی می‌بود از نتیجه! و این برای ما قابل هضم نیست، چون ما یک نفر تلفات رو خیلی کمتر از صدنفر تلفات می‌فهمیم، ولی اون اینجوری فهم نمی‌کرد. برای اون گاهی صد کوچکتر از یک بود!

ممکنه گفته بشه خب طالب هم همینو میگه، تکامل روش فکری منجر به تکامل اخلاقیات میشه، مگه غیر ازینه؟
مشکل اینه که وقتی میگیم اخلاق تکامل‌یافته، اینطور برداشت میشه که تایم اخلاق تعیین می‌کنه انسانی‌تره یا نه! در حالی که نیست. میشه بریم جلوتر، و استاندارد اخلاقی بدتری بسازیم (برای همین ترجیح میدم از کلمه تغییر استفاده کنم تا تکامل). روش فکری غالب، لزوما رابطه‌ای با قدرت ذهنی افراد نداره. اونی که قرآن رو برای اولین‌بار برای دیگران خونده، یک نابغه بوده. کسی که یک قوم گرفتار در برهوت بی‌‌آب و علف رو به یک الیگارشی بزرگ که دامنه قدرتشون سه تا قاره رو پوشش داد تبدیل کرد، یک نابغه بوده. که ما الان مشابه‌شون رو نداریم (وگرنه گردن اینهمه کشور در یوغ چین قرار نمی‌گرفت). ما در این وهم هستیم که مغزمون بهتر از گذشتگان عمل می‌کنه، پس لزوما اخلاقیاتی که مغز ما طراحی می‌کنه، بهتر از اخلاقیات اون‌هاست. ما انقدر باهوش بودیم که تونستیم آدم رو بفرستیم به کره ماه، و همزمان فکر می‌کنیم مالیات گرفتن مشکل اخلاقی نداره، مالیات ندادن غیراخلاقیه!
تاکر تو برنامه‌ش یه غر عامه‌پسند زد درباره رشد تصاعدی ثروت جف بزوس، اما همکارش شان هنیتی گفت بازار آزاد همینه دیگه. اینکه هنیتی بابت این موضع مورد انتقاد قرار گرفت و محبوبیت تاکر بیش از پیش شد نشون میده اوضاع اصلا جالب نیست. اینکه بینندگان یک شبکه مثلا محافظه‌کار که اغلب از قشر محافظه‌کار جامعه هستند هم با غرهای ضدسرمایه‌داری هم‌صدا میشن، یعنی اوضاع اصلا جالب نیست.
هرچند که موضع هیچ‌کدوم‌شون درست نیست. سهام آمازون به خاطر حباب بورس بالا رفته، و اون حباب رو فدرال رزرو ایجاد کرده. پس خیلی ربطی به بازار آزاد نداره، اتفاقا نشانه دخالت در بازار آزاده. ولی اگه در یک بازار واقعا آزاد هم سهام آمازون همینقدر جهش می‌کرد، و جف بزوس همینقدر پولدارتر می‌شد، مطلقا جای نگرانی وجود نداشت.
مضحک اینجاست که دلیل‌شون برای نگرانی اینه که آدم زیادی پولدار در دولت نفوذ میکنه! یکی نیست بگه خب احمق‌ها دولت‌تون رو کوچک کنید که نفوذ کردن توش جذابیت نداشته باشه، چرا پیشونی پولدارها رو نشونه می‌گیرید؟ دلیلش واضحه. نمیخوان دولت کوچکتر بشه. در واقع اینو میخوان که پولدارترین موجود جامعه، دولت باشه و همه در برابرش فقیر باشند! چون در این توهمند که دولت منتخب ماست، ولی شرکت‌ها و افراد منتخب ما نیستند، پس بهتره پولدارترین و قدرتمندترین، منتخبین ما باشند، نه غیرمنتخبین ما.

حالا بگذریم که منتخبین‌ انتخاباتی‌شون تا خرخره گرفتار منافع شخصی هستند، که خیلی‌هاشون هیچوقت به یک پرونده قضایی تبدیل نمیشه. ولی این ادعا که شرکت‌ها منتخب مردم نیستند هم کاملا نادرسته. اتفاقا شرکت‌ها به صورت خیلی دموکراتیک‌تر و سالم‌تری میان بالا. چه کسی والمارت رو انقدر بزرگ کرد؟ همون میلیون‌ها مشتری آمریکایی که به جای بقالی‌های کوچک، رفتن از والمارت خرید کردند. در واقع مردم آمریکا به بیشتر شرکت‌هایی که تو لیست fortune 500 هستند با کیف پول‌شون رأی دادند.

یه واقعیتی در مورد تلویزیون همواره ثابته: برنامه‌سازان دنبال دشمن‌تراشی نیستند. هیچ‌کس نمیاد جلوی دوربین چیزی بگه که دولت بدش بیاد، یا مردم بدشون بیاد. هنیتی حرف از آزادی اقتصاد میزنه اما نمیگه فد چه غلطی کرده، تاکر درباره ناامنی‌هایی که مارکسیست‌ها در شهرها ایجاد کردند حرف میزنه اما نمیگه پولدارستیزی پوپولیستی که مارکسیست‌ها گسترشش دادند چه عواقب خطرناک‌تری داره.
یه رفیقی داشتیم که مشکل قلبی داشت و کسی می‌گفت از این هئیت‌ها چای نگیر لیوان پلاستیکی داغ سرطانزاست، می‌گفت نگران نباش، قلبم نمیذاره سرطان بگیرم!
جمع‌بندی قطعی رو به نماینگان مجلس نمیدن. اما بشون میگن که اینجوری بگید.
از روز اول تا الان، از مجموع اظهارنظرهای رسمی میشه این نتیجه رو گرفت که یه جوری خوردن که نفهمیدن از کجا خوردن! و این مجهول بودن نحوه عملیات به اندازه خود خسارتی که وارد شده، اهمیت داره.
یه مطلبی پخش شد که یه تعدادی از پزشکان و دانشمندان سوئدی نامه سرگشاده نوشته بودند که ما اشتباه کردیم و شما تکرار نکنید و فلان و بهمان. شما متوجه منظورشون شدید؟ من که نشدم. در آمار تلفات سوئد، که تازه خیلی دست و دلبازانه ثبت شده و بعضی ازین‌ها به خاطر کرونا فوت نکردن اصلا، بالای هشتاد و هشت درصد! در رده سنی بالای هفتاد ساله که اکثریت مطلق این بالای هفتادسال‌ها در خانه‌های سالمندان بودن. اگه حتی قرنطینه طوری انجام میشد که سوئد به شهر ارواح هم تبدیل می‌شد باز فرقی برای یک پیرمرد هشتاد ساله که تو آسایشگاه خوابیده نداشت. پس چی رو میگن اشتباه کردیم؟ آمار تفکیکی مملکت خودشون رو ندارن، یا کل نامه یه سفارش از طرف جانوران آکادمیک بوده؟

به یک القاعده‌ای می‌گفتی «چیزی که ادعا می‌کردی ثابت نشد» احتمالا راحت‌تر می‌پذیرفت، تا این دانشمندانی که ادعا میکردند قرنطینه راه حل اصلیه! خب ثابت نشد که راه حله، و معلوم شد از لحاظ اقتصادی یه اشتباه مهلک بوده.‌ اما آدمیزاده دیگه، اشتباه می‌کنه، قرار نیست سرتون رو ببرند که. بگو اشتباه کردیم و عبور کن. یا اصلا هیچی نگو، مردم هم که عشق «کارشناس» زود یادشون میره.‌ چرا باز همش میزنی دیگه؟
خیلی کم پیدا میشه جانوری که از آخوندهای شیعه در گستاخی جلو بزنه. ولی اگه پیدا شد بسیار محتمله که رییس بانک مرکزی یک کشور باشه. رییس بانک انگلستان که از وقیح‌ترین‌هاست، ولی ظاهرا رییس بانک اسپانیا هم میخواد باش رقابت کنه. فرموده «ریکاوری اقتصاد اسپانیا (بعد از قرنطینه) نارس، ناکامل، نامعلوم و نامتوازن است».
همین آقا هفته پیش گفته بود اصلا بدون پول‌پاشی راه نداره که بتونیم ریکاور کنیم، ولی اینم هست که در آینده نزدیک با کوهی از بدهی مواجه خواهیم شد!
آموزش مگه قرار نبود بشر رو از توهمات نجات بده؟ پس چرا آموزش‌دیده‌ترها از مردم عادی متوهم‌ترند؟
این یکی جانور آکادمیک هم معتقده اگه محاصره اقتصادی ایران برداشته بشه چنان تکانی به اقتصاد کشورهای OECD وارد میشه که تورم آمریکا به ۱۵ درصد میرسه!
پدسگا شما از کجا اومدین؟
این یارو فرمانده سپاه پاسداران کوباست. یکی ازین تیپ طلبه عدالت‌خواها رفته کنه‌بازی درآورده خونه‌ش رو پیدا کرده و شاکی شده از دولت که چرا مسئولان تو خونه لاکژری زندگی می‌کنند که ۲۵۰ متر حیاط داره؟
این بابا که الان فرمانده‌ست بچه که بود سوسیالیست آتیشی بود، حالا یه جوانک سوسیالیست‌‌تر از خودش موی دماغش شده. بالاخره تو جنگل دزدها، دست روی دست زیاده. یه روز تو به بقیه میگی «مال تو مال منه»، یه روز یکی دیگه همینو به خودت میگه. ولی یه چیزی همیشه ثابته: همه سوسیالیست‌ها دوست دارند تو دوره بازنشستگی از سرمایه‌داری لذت ببرند!
Anarchonomy
Photo
«بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم آمریکا فقط یک مشکل داره که داره تمام مشکلات دیگه‌مون رو ایجاد می‌کنه: اتحادیه معلمان رقابت رو از نظام اموزشی حذف می‌کنه. ما داریم شهروندانی تربیت می‌کنیم نمی‌تونند تفاوت بزرگترین مشکلات‌شون و کوچکترین‌شون رو تشخیص بدن».

در اینکه کار اتحادیه اساسا حذف رقابته، کاملا درست میفرماید. اما اینکه ما داریم با آدم‌هایی مواجه میشیم که نه تنها در تشخیص مشکل بزرگ و مشکل کوچک بلکه حتی تشخیص خیر و شر هم عاجزند، فقط به خاطر کمبود رقابت در بین معلمان نیست. بعبارتی علت فقط این نیست که همه‌ معلم‌ها مثل هم فکر می‌کنند و همشون بلد نیستند درست فکر کنند (یک معلم آلفا رو الان شاید فقط در آفریقا بشه پیدا کرد).
به زعم من، علت اصلی اینه که از زندگی این‌ها ریسک‌‌گیری شده! هر کاری بکنند، هزینه‌ش سنگین نیست. حتی اگه بدترین اشتباهات ممکن رو انجام بدن، حداقل یه قسمتی از جامعه یا یه قسمتی از دولت بشون میگه عیب نداره، یا هزینه‌ش رو تقبل می‌کنه. در واقع این‌ها مثل پرنده‌های خونگی هستند که اگه یه لحظه تو جنگل که نه، حتی تو یه باغ رها بشن بلافاصله توسط گربه‌ها و حتی سگ‌ها شکار میشن. پرنده خونگی نمیتونه به دقت پرنده وحشی تشخیص بده بزرگترین خطر و کوچکترین خطر چه تفاوت‌هایی دارند و چقدر باهم فاصله دارند.
عقل، تو کلاس درس رشد نمی‌کنه. فرقی نداره معلم چقدر پرته، یا چقدر شایسته.
از آخرین باری که یک نظامی آمریکایی بر اثر حمله هوایی دشمن کشته شده نزدیک هفتاد سال میگذره! بنابراین خیلی حساسند که این رکورد برای مدت طولانی‌تری حفظ بشه. سه سال پیش یه پهپاد ساخت ایران به پایگاه التنف آمریکا نزدیک شد و بلافاصله اف۱۵ فرستادند که ساقطش کنه. با اینکه بمبش رو در بیابان رها کرده بود و خطری نداشت. قطعا این‌ها هواپیماهای مسافری که مسافری نیستند و علاوه بر حمل سلاح، به عنوان پرنده جاسوسی هم استفاده میشن رو جدی می‌گیرند. که بعید نیست قبلا هم ازین ملاقات‌های هوایی صورت گرفته باشه اما به رسانه‌ها نرسیده باشه. تنها اتفاق کاملا جدید، حرکت بی‌معنی و دیوانه‌واری بوده که خلبان ماهان انجام داد و باعث آسیب به مسافران شد (که طبق عادت حکومت‌های کمونیستی جلوی دوربین‌ها بش مدال شجاعت میدن و اون پشت میرن حسابش رو میرسن). از خلبان گله گاو هم همون رفتار گاوها رو باید انتظار داشت، بنابراین به احتمال نود درصد هیچ توضیح منطقی برای کارش وجود نداره. برای ده درصد باقی مونده احتمال میدم اف۱۵ مجهز به تجهیزات جنگ الکترونیک، یه شعبده کوچک اجرا کرده که باعث شده خلبان ماهان برای چند لحظه قالب تهی کنه.
دلایل زیادی وجود داره که آدم متقاعد بشه که در زمانه ما نباید کسی رو نصیحت کرد، چون در بهترین حالت بیهوده‌ست، چون مسیر انتقال تجربه بین نسلی مسدوده. یکی ازون دلایل میتونه طلاق باشه. نمیشه گفت دقیقا طلاق‌های هرسال چندتا باشه نرماله. ولی میشه گفت آمار طلاق تهران و شهرهای بزرگ نرمال نیست، و این اعداد بزرگ دقیقا نشون میده که تجربیات داره منتقل نمیشه!
اگه در جریان داستان تراژیک داروی هیدروکسی‌ کلروکویین نبودید این مقاله به طور مفصل توضیح میده که چطور شرکت گیلیاد یک جنگ رسانه‌ای، تجاری و حتی شبه‌علمی! علیه‌ش راه انداخت و چطور همه بازیچه‌ش بودند.
قبلا دوستان پرسیده بودند که اگه این واقعیت داشته باشه که عمدا یک داروی ارزان و موثر رو بدنام کردند تا محصول غیرموثر و گران خودشون رو بفروشن و این احتمالا به قیمت جان آدم‌ها تمام شد، نشون نمیده که نباید بازار آزاد رو بدون کنترل رها کرد؟
اگه در جریان این داستان قرار بگیرید متوجه میشید که اتفاقا گیلیاد دقیقا از ابزارها و نهادهای کنترلی استفاده کرد تا کارش رو پیش ببره. یعنی اگه این نهادها نبودند، یا آزادتر و شفاف‌تر بودند، یا رقبای بیشتری داشتند، کار گیلیاد به مراتب سخت‌تر می‌شد. تنها دلیلی که ما تونستیم بفهمیم موضوع از چه قراره، آزادی تا حد زیادی کنترل نشده‌ی شبکه‌های اجتماعی بود.


https://omnij.org/Gilead:_Twenty-one_billion_reasons_to_discredit_hydroxychloroquine_(ORIGINAL_ARTICLE)
فکر می‌کنم خیلی درست نیست بگیم قمارخانه بورس روستاها رو تخریب کرد، چون قبل از باد شدن این قمارخانه هم روستایی دیگه وجود نداشت. همونطور که در مورد سیل‌زده‌های روستایی که در فقدان خدمات شهری عملا بلد نیستند چطور زندگی کنند نوشتم، ما عملا دیگه روستا نداریم. باید به اهالی روستا گفت «دورنشین»، چون این توصیف کم‌نقص‌تریه. این‌ها به این دلیل تولید ندارند که سرمایه‌ اندک‌شون داره یه جایی تو سرورها رشد می‌کنه. به این دلیل تولید ندارند که بستر و زیرساخت تولید به دلایل متعدد از جمله تورم، قبلا از بین رفته (گزارشگر حواسش هست که چهارتا گاو و گوسفند هم نشون بده که یعنی اینطور نیست که اصلا بوی پهن نیاد اینجا).
به جای سوگواری، باید واقعیت رو پذیرفت که روستا در ایران تمام شد. مرحله بعد پذیرفتن این واقعیته که کشاورزی و دامداری باید بیفته دست شرکت‌های بزرگ تخصصی. این برای محیط زیست تحت تنش هم بهتره.


https://t.me/IslamicLeft/932
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجتمع دریاکنار غزه که در ساحل این شهر افتتاح شده اخیرا، شبیه بام لند تهرانه. اونجا خبرنگار مستقل نمیتونه فعالیت کنه، لذا نمیتونیم بفهمیم کی پشت این سرمایه‌گذاری‌هاست، ولی بعید نیست مثل بام‌لند اسپانسرهای سپاهی/حماسی داشته باشه. پشم‌الدین‌هایی که با لایف‌استایل غربی مخالفند، ولی بدشون نمیاد ازش پول دربیارن. اما بهرحال میتونه نشونه‌ای باشه ازینکه تو غزه هم میشه مثل آدم زندگی کرد اگه نخواهیم کرم بریزیم.
- می‌دونم آتش‌سوزی ناو آمریکا کار ایران نیست، اما چرا نباید یه درصد کوچیکی احتمال براش کنار بذاریم؟


از طرز سوال کردن ملت میشه یه تخمینی از میزان هوش‌شون بدست آورد.
اگه قراره درصد احتمالات رو صلواتی پخش کنیم بین همه، چرا عادلانه توزیع نکنیم؟ مثلا یه درصدی هم بیفته برای جمهوری کامرون! مگه چی کم دارن؟ میتونم بگم کار کامرون بوده، اگه میتونی ثابت کن نبوده!.. می‌بینید؟ بازیش ساده‌ست، منم بلدم.

استاکس‌نت ذهنیت خیلی‌ها رو در دنیا نسبت به ممکن‌های سایبری چنان دچار اعوجاج کرد، که دیگه به سختی میشه ناممکن‌ها رو براشون توضیح داد. مخصوصا در جامعه ما که آلردی گرفتار سندروم روغن بنفشه‌ست. مثلا حتی یک دانشجو رو هم باید توجیه کنیم که انفجار نطنز یه کار سایبری نیست، هر شیر برقی رو نمیشه هک کرد. ازون طرف تعداد فله‌ای جاسوسانی که در داخل تشکیلات نظام وجود دارند همیشه و مشهود نیست و همچنین بی‌کفایتی در بین پرسنل که برای مردم عادی هم مشهوده، باعث شده این ذهنیت بوجود بیاد که به هرجایی میشه رخنه کرد! در نتیجه یه پکیج خیالی داریم از ممکن‌های سایبری و پرسنلی! که بعد وقتی اونطرف برای آمریکا یا اسراییل یا هرکس اتفاقی میفته، همین پکیج رو کربن‌کپی می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که بله احتمالش هست! (مثل تانک‌بازی که با خودکار انجام میدادیم، این طرف صفحه یه نقطه پررنگ می‌کشیدیم بعد کاغذ رو تا می‌کردیم از پشتش فشار میدادیم که بیفته اونطرف تا مثلا بخوره به تانک حریف!).

این پکیج شکل نمی‌گرفت اگه فرد یهو شیرجه نمیزد تو اخبار. اگه دقت کنید بیشتر این احتمال‌بازان اصلا بردباری لازم برای صبر کردن ندارند. مثلا انقدر عجله داشتند که حواسشون نبود ناو مذکور در حال تعمیر نگهداری بوده و همه سیستم‌ها آفلاین بودند! و امکان خرابکاری سایبری، صفره! (هرچند که اگه آنلاین هم بود باز خیلی فرقی نمیکرد. این‌ها فکر می‌کنند همه‌چیز مثل فلش یو‌اس‌بی به اینترنت وصله!). و یا اصلا نمی‌دونند شناور به اون بزرگی وقتی در حال تعمیراته، چه محشر کبرایی در اطراف و داخلش بپا میشه. یه عده ریختن کابل‌ها رو تعویض می‌کنند، یه عده مکانیک اومدن، یه عده نقاش، یه عده جوشکار، یکی حتی اومده یه دستگیره رو عوض کنه بره! و همه این‌ها با خودشون کلی آشغال تولید می‌کنند. هرجا دیسیپلین رعایت نشه، امکان وقوع فاجعه هست. هیچ استثنایی وجود نداره و دنیای فیزیک با هیچ‌کس شوخی نداره. مدت‌‌هاست در نیروی دریایی آمریکا این مسئله مطرحه که دیسیپلین پرسنل شناورهای غیر استراتژیک با دیسیپلین پرسنل شناورهای استراتژیک و اتمی فاصله زیادی پیدا کرده.. و حالا نتیجه پر نکردن این گپ به این شکل دراومد.

اما فرای این مورد خاص و به صورت کاملا کلی، جمهوری اسلامی نمیتونه همینجوری یکی رو بفرسته آمریکا که بره یه پولی بده به یک نفر که اونم بره یه جا یه خرابکاری کنه. به دو دلیل. اول اینکه همه‌چی با پول نقد جور نمیشه. اگه اسکوبار تو آمریکا چنان شبکه مفصلی از توزیع مواد داشت، فقط به این خاطر نبود که پول زیادی پخش می‌کرد. یه بخشی از جمعیت لاتین‌تبار باش قرابت فرهنگی و زبانی داشتند. اگه تو جنگ سرد اون همه مأمور کاگ‌ب نفوذ کرد به آمریکا، فقط به خاطر پول نبود، بخشی از جمعیت آمریکا با کمونیسم قرابت فکری داشت (که الان هم داره). یعنی هرکس در آمریکا یه غلطی کرده، قبلش یه بستری از همون جامعه رو همراه خودش داشته. شیعه‌بازی ایرانی هیچ بستری تو آمریکا نداره. دوما، خرابکاری ازونجایی که نهایتا لو میره، یه بنیه‌ای لازم داره برای دریافت مشت‌های تلافی‌جویانه. سن‌دیه‌گو صنعا نیست. برادرا می‌دونند که اگه مشخص بشه کی پشت خرابکاری بوده نظام مورد تجاوز خشک قرار خواهد گرفت و اتفاقاتی ممکنه بیفته که نتونند جمعش کنند. اگه چندین و چندبار شهروندان عربستانی شهروند آمریکایی رو به خاک و خون می‌کشند اما تلافی نمی‌بینند به خاطر بنیه‌ سیاسی‌ایه که ساختند و منافعیه که دارند برای طرف مقابل تأمین می‌کنند‌. اگه یه ننه‌قمری همینجوری بره یه لگدی بزنه برگرده تا ته دنیا هم باشه دنبالش میرن و حساب رو تسویه می‌کنند. و گرون هم حساب می‌کنند.


اره خلاصه.. به کامرون اجحاف نکنید.
7
seven
Taylor Swift
آلبوم جدید تیلور سوئیفت یه تلاش کاملا موفق برای راضی نگه داشتن طرفداران وفادارشه، و یه تلاش کاملا ناموفق برای مولف شدن!
خودش هم فهمیده که اسمش خیلی خلاصه شده در مهارتش، و برای مولف بودن مهارت کافی نیست. متن سعی داره از پاپ مبتذل فاصله بگیره، ولی نمیتونه به یه متن سنگین نزدیک بشه. یه جاهایی حتی ازین تلاش برای نزدیک کردن زورکی کار به یک اثر سنگین، خنده‌م گرفت.
اینا یه چیزی رو نمی‌فهمند. ادبیات از فکر میاد، نه از شعبده‌بازی با کلمات. باید طرف قبلا خودشو با فکر کردن به چیزهایی که بقیه بشون اهمیت نمیدن اذیت کرده باشه، تا بتونه محتوایی بسازه که وقتی خوندنش و شنیدنش، وزنش رو حس کنند. و اینا آدم‌هایی نیستن که خودشونو اذیت کنند.
تیتر اسکان نیوز شیطنت کمونیستی داره. اولا یک مصادره حکومتی که در قالب وقف داره انجام میشه رو به اسم «مالکیت خصوصی» تموم می‌کنه. حالا چون در پرونده اسم یک فرد اومده معنیش این نیست که موضوع مالکیت خصوصیه. همه می‌دونند که متولی امامزاده یه پوششه فقط. دوما وانمود می‌کنه جنگل در امان است اگر در زمره انفال و اموال عمومی باقی بماند! در حالی که تنها و تنها دلیلی که کار به این مراحل خطرناک میکشه همیشه اینه که جنگل بی‌صاحبه. اگه صاحب داشت هرروز یه نفر نمی‌تونست از پشت بته بپره بیرون و بگه این قسمتش مال منه!

اتفاقا برعکس نگرانی اسکان‌نیوز من یک پیشنهاد دیگه دارم: کل جنگل‌های ایران رو بفروشیم به جنگلبانان. متری ده‌تا تک تومن! یعنی قشنگ سند مالکیت شش دانگ به نام‌شون بزنیم. به ازای هر هکتار صدهزارتومن! این‌ها آدم‌هایی هستند که از هرکسی بیشتر دلشون برای جنگل میسوزه. شاید در دراز مدت برای خودشون یه روستای جنگلی هم ساختن و یه سیستم فئودالی مینیاتوری هم ایجاد شد و از لحاظ معیشتی کاملا بی‌نیاز شدند. یواش یواش یه طبقه الیت جنگلدار ایجاد میشه که کاملا مجانی از طبیعت ایران محافظت می‌کنند و انقدر خدم و حشم خواهند داشت که نیاز به کمک کسی نداشته باشند.




https://t.me/nasserkaramii/2516
کرونا ملی‌گرایی رو وقتی خرد کرد که همه اون‌هایی که احساسات ناسیونالیستی قوی‌ داشتند در مملکت خودشون احساس غربت کردند، چون دیدند حتی روی بدیهیات علمی هم نمیشه به توافق همگانی دست پیدا کرد، و نهایتا یه عده که زورشون بیشتره یا سر و صداشون بیشتره ممنوعیت‌ها رو با تبعیض اعمال می‌کنند. یکی اجازه نداشت حتی جنازه مادرش رو تشییع کنه، و یکی دیگه پارتی می‌گرفت! یکی اجازه پیدا نکرد پدرش رو ملاقات کنه، و یه عده دیگه اجازه داشتند حتی تظاهرات کنند!

اگه شهامت داشته باشند که به خودشون دروغ نگن، فهمیدن که چون داخل یه مرز قرار گرفتیم، لزوما ربطی بهمدیگه نداریم و آخرکار باید تو دادگاه «هموطن» رو وادار کنیم به حقوق‌مون تجاوز نکنه!
در یکی دو قرن اخیر یه سری توهمات شیرین ساخته و پرداخته شد، که در دوران ما دارند قدم به قدم آب میشن. مثل یه خونه شکلاتی. فقط باید شهامت داشت.. که وقتی باد حقیقت وزیدن گرفت، خودتو با بادگیر دروغ نپوشونی.