Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Video
شرکت خودروسازی فورد داره توسط مردان آلفا مدیریت میشه. شاید رییس و مدیران زیردستش شخصا گرایشات چپ داشته باشند، ولی کلیت مجموعه داره با فرهنگ آلفا اداره میشه. چند روز پیش وقتی عده‌ای از کارکنان از رییس خواستند که هم‌آهنگ با وقایع اخیر جامعه فروش ماشین‌های شاسی‌بلند به نیروهای پلیس رو متوقف کنه، ریاست گفت احترام سیاهان واجب، بلک لایوز مَتر و بی‌عدالتی فلان است و بلاه بلاه بلاه، اما امنیت نیازمند پلیسه و پلیس به ماشین‌های ما نیاز داره. پس فراموشش کنید. البته شاید گفته بشه سفارشات پلیس برای فورد درآمد قابل توجهی محسوب میشه و به راحتی ازش نمیگذره، اما اگه همین درآمد رو یه شرکت دیگه داشت و نمیخواست قیدش رو بزنه و همزمان افه اکتیویسم اجتماعی بیاد، یه سالاد کلمات در بیانیه مطبوعاتیش می‌ریخت و می‌گفت بررسی خواهیم کرد! و بررسی هم نمی‌کرد حقیقتا، ولی «نه» قطعی هم نمی‌داد.
فورد وقتی فهمید مردم حاضرند کمی بیشتر پول بدن و به جای سواری، شاسی بلند یا وانت سوار بشن، خیلی سریع تولید سواری رو جمع کرد. که اینهم یه «نه» قاطع به دموکرات‌های لولیده در مگاسیتی‌ها بود که فکر می‌کنند سواری کم‌مصرف بخرند متمدن‌ترند. مثل تویوتا نگفت «هنوز سواری فروش میره، این کار اشتباهیه». به موقع بیرون کشیدن از یک سگمنت از بازار به اندازه به موقع فرو کردن توش، مردی میطلبه، بلکه بیشتر. مردهایی که در سکس به موقع بیرون می‌کشند تا دختره به دردسر نیفته، جذابیت خودشون رو افزایش میدن. چون نشانه‌ای از قدرت کنترل و نه گفتنه.
ماشین‌هایی که تسلا میسازه ظاهری دارند که انگار برای ترنسجندرها طراحی شده‌اند. من تا حالا ندیدم یک مرد به مثابه مرد پشت این‌ها بشینه. اکثرا مردهای بتای فمنیست گیاخوار هستند که سطح تستوسترون بدن‌شون در حد دختر ۱۶ ساله‌ست. یا اینکه کلا گی هستند. فورد وقتی موستانگ برقی رو رونمایی کرد، همه یه ماشین عضلانی سنگین دیدند. هرچند در مقدار مسافتی که میتونه با هربار شارژ طی کنه به ماشین‌های تسلا نمیرسه، اما حداقل می‌تونیم انتظار داشته باشیم مردانی که مردند و زنانی که از مرد خوش‌شون میاد پشتش خواهند نشست.
و حالا با معرفی خانواده برونکو که مخصوص آفرود و طبیعت‌گردیه، یک قدم دیگه در جهت زندگی مردانه برداشت (برای اولین بار میشه از درب کارخانه ماشینی با تایر ۳۵ اینچی تحویل گرفت که فنربندیش آماده مناطقیه که اصلا جاده ندارند!). البته مشتریان این دست از ماشین‌ها خیلی زیاد نیستند، ولی گاهی درصد کوچکی از مشتریان می‌تونند درصد بزرگتری از مشتریان رو برای شرکت خلق کنند. یعنی کسانی این ماشین‌ها رو زیر پای کسانی دیگر می‌بینند و ذهنیت مثبتی که ازین مشاهده بدست میاد باعث میشه برن یه ماشین دیگه از همین شرکت رو بخرند. دموکراتیزه کردن آفرود، یعنی رسمیت دادن به روحیه مردانه‌ی طبیعت‌نوردی، و «نه» گفتن به غریبگی نهادینه‌شده شهرنشینی با طبیعت و روحیه فمنیستی «دست نزن به طبیعت، خراب میشه»ست. مرد و زنِ مرد‌طلب، رهایی از قید و بندهای «حمل و نقل راحت‌طلبانه آسفالت‌محور» و «فرو رفتن در گل و شل و برف و رود و جنگل و دره» رو میخوان. درست در مقابل زن سفیدپوست فمنیست دانشگاهی که طبیعت رو «موزه بکری که هیچ بازدیدکننده‌ای نداشته باشد» میخواد، و نقش انسان رو صرفا نگهبانان بی‌ارزشی که با پایان عمر بی‌ارزش‌شان شیفت خود را با نگهبانان بعدی عوض می‌کنند، میدونه.

هرچند تسلا همچنان وسوسه‌ برانگیزه، اما آینده از آن فورده، یا حداقل میشه گفت با حفظ فرهنگ فعلی به این زودی‌ها از صحنه خارج نخواهد شد. تقریبا تمام برندهای خودروسازی با بحران هویت مواجهند، غیر از فورد، که تونسته تکلیف خودش رو مشخص و هویت خودش رو تعیین کنه: آلفائیسم.
چپ‌‌ها وانمود می‌کنند دوچرخه‌فرندلی کردن شهرهای اروپا یک نمونه موفق از غلبه سبزها به محافظه‌کاران راستگراست! اما اصلا اینطور نیست، چون اصلا موضوع این نیست.

اتفاقا راست محافظه‌کار از سه جهت موافق دوچرخه‌ست:

۱- راست محافظه‌کار برای استقلال ارزش بالایی قائله، و دوچرخه این امکان رو به فرد میده که از جایی به جای دیگه جابجا بشه بدون اینکه لازم باشه انرژی این جابجایی رو از فرد یا شرکت یا دولتی بگیره. همیشه استقلال در انرژی معادلات رو تغییر میده.

۲- دوچرخه امکان زندگی در شهر رو فراهم می‌کنه بدون اینکه فرد مجبور باشه به سیستم حمل و نقل عمومی کمونیستی مثل مترو و اتوبوس وابسته باشه! این خودش دو جنبه داره. هم کرامت انسانی فرد حفظ میشه (چون حمل و نقل عمومی مثل جابجا کردن دام و طیوره)، هم سلامت جسمانیش حفظ میشه (که در دوران کرونا مشخص شد وسایل نقلیه عمومی صرفا کثیف نیستند، بلکه آدم‌ها رو می‌کشند).

۳- استفاده همگانی از دوچرخه باعث کاهش بروتالیسم در معماری شهری میشه، چون دیگه لازم نخواهد بود همه‌جا رو اتوبان و بزرگراه کنند، خیابان‌ها و کوچه‌ها و پیاده‌روهای چندصدساله رو تخریب کنند و تعریض کنند و زمین‌هایی که میتونست پارک باشه رو پارکینگ کنند. در واقع دوچرخه این فرصت رو میده که شهر سنتی رو به مدت طولانی‌تری حفظ کرد.

اما همان راست محافظه‌کار از سه جهت برای ماشین هم اهمیت قائله:

۱- امکان سفر فردی به مناطق دور و برگشتن تا قبل از تاریکی هوا، یک قدرته، که انسان‌ها هزاران سال آرزوش رو داشتند. حالا که این قدرت رو به دست آوردیم نباید از دستش داد. خیلی‌ها مایلند به بهانه‌های مختلف از جمله آلودگی هوا یا حوادث این قدرت رو از مردم بگیرند.

۲- ماشین از ابتدا برای خانواده طراحی شد و همین الان هم غالبا برای خانواده‌ست. اغراق نیست بگیم ماشین‌ستیزی ادامه خانواده‌ستیزی چپ‌هاست که تک‌خوری و تک‌نشینی و تک‌خوابی و تک‌سفری رو رواج میده (دقت کنید که اخیرا چقدر هیچ‌هایک رو تبلیغ کردند، که عمدا یا سهوا انعکاس کاملی از زندگی حشره‌صفتانه مدنظر چپ‌هاست: مفت‌خوری در حین سفر مجردی!).

۳- رانندگی به خودی خود یک لذت است، که انسان‌های قدیم از نعمتش محروم بودند. کسی حق نداره این لذت رو از انسان‌ها بگیره. کسی حق نداره بگه یک قرن برای بهره‌مندی ازین لذت کافی بود، برگردیم به ماقبل این دوره! کسی حق نداره این لذت رو به بهانه‌های مختلف گناه معرفی کنه (مخصوصا اون‌هایی که قبلا خودشون از لذت‌های ممنوعه مذهبی گناه‌زدایی کردند).

بنابراین راست محافظه‌کار همزمان که از همگانی شدن دوچرخه و تنظیم شهر برای این نوع از تردد استقبال می‌کنه، با ماشین‌ستیزی هم مخالفت خواهد کرد. موضوع اینه که همون دولت‌هایی که مردم رو «مجبور» می‌کنند که دوچرخه سوار بشن، مجبورشون خواهند کرد که ماشین سوار نشوند! در واقع مخالفت‌ راست مخالفت با یک وسیله نیست، مخالفت با دخالت دولته.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کلوب‌ها رو دولت اداره کنه
یک عمر جنایت و خرابکاری که می‌بینند سرشان را زیر برف می‌کنند، یا نگاه‌شان را برمی‌گردانند، یا انکار می‌کنند که اتفاق افتاده، یا انکار می‌کنند که اتفاق مهمی بوده، یا انکار می‌کنند که جنایتی جنایت بوده و خطایی خطا بوده. وقتی همان تشکیلات جنایت‌کار و خرابکار یقه خودشان را گرفت داستان را اینطور برای خودشان و دیگران توضیح می‌دهند که «عده‌ای در نظام نفوذ کرده‌اند» و گرنه پدر با من چنین نمی‌کرد!
8
کسی نوشته حباب بورس قیمت کالاهای سرمایه‌ای مثل مسکن را بالا میبرد. یکی جواب داده شما نمی‌فهمید، هیچوقت کل سرمایه بورس بیرون نمی‌رود که بخواهد به بقیه بازارها بریزد.

ما نمی‌فهمیم ولی لازم نیست همه پولی که در بورس ساخته شده بریزه بیرون. حتی زلزله کرمانشاه بازار مسکن شهر ما که چندصدکیلومتر با کرمانشاه فاصله داره بهم ریخت، چون عده‌ای از مردم اون منطقه با وضعیت بغرنج پیش اومده و اینکه دیدند دولت دوغ و نوشابه رو با هم تعارف می‌کنه اما به علت کمبود نوشابه فقط دوغ سرو می‌کنه، هرچی ثروت داشتند برداشتند آوردند اینجا تا آپارتمان بخرند. اما مگه از جنس کرمانشاهی پس‌انداز داری که قصد کوچ داره و خونه خریده چندنفر هست؟ خیلی کم. اما همون تعداد کافی بود تا بومی شهر ما برای خرید خونه مجبور شه پول بیشتری بپردازه. حالا تعداد زیادی از کسانی که سرمایه‌شون در بورس هشتصد درصد رشد کرده چه خواهند کرد؟ همین الان تعدادی ازین هشتصد درصدی‌ها وارد بازار شده و مشغول جارو کردن خانه‌های به فروش گذاشته شده هستند. بعضی ازین‌ها جزء قشری بودند که اصلا فکر نمی‌کردند بشه دیگه خونه خرید. و الان دارند چندتا چندتا میخرند (و خیر، نگران مالیات احتمالی هم نیستند). اون هم در شهری که تعداد جوازهای ساخت صادر شده‌ش در طول یک دوره سه ماهه به یک شوخی شبیهه.

(حالا از تبعات این قمارخانه برای صنعت بگذریم که در حال زامبی‌سازی شرکت‌هاست. که هزاران میلیارد تومان ارزش دارند اما سبک‌ترین وام‌ها رو هم نمیتونن پس بدن‌. شرکت‌هایی که نه میشه جمع‌شون کرد، نه میشه زنده‌شون کرد. درست مثل زامبی‌ها).

اینکه پرینتر پول رو بذاریم روی دور تند و بعد تصور کنیم بورس مثل اسفنجی با ظرفیت بی‌نهایت همه‌ش رو جذب می‌کنه و همه‌چی به خوبی و خوشی میگذره، شاید روی مانیتورهای واید ال‌جی محتمل باشه، اما روی زمین واقعی محلی از اعراب نداره. یه نوشیدنی هست به نام Kool Aid که عقلای دیار غرب میگن نباید ازش نوشید، باعث اسهال میشه. دیگه خود دانند.
Forwarded from Deleted Account
بورسی‌های ایران از مجاهدین هم بدترند در بحث.
کلیسای جامع نانت هم آتش گرفت، که این هم مثل موارد قبلی، عمدی به نظر میرسه.
نفرت از مسیحیت و هنر، در بین مارکسیست‌ها چیز جدیدی نیست. جدید اینه که مارکسیست‌ها اجازه پیدا کردن هر کاری در شهر بکنند.
هرچند تعصب مذهبی مخربه، اما مسلمانان ثابت کردند که تعصب میتونه سپر دفاعی خوبی علیه نفرت باشه. هیچ‌کس جرئت نمی‌کنه با مساجد ازین کارها بکنه.
Anarchonomy
کلیسای جامع نانت هم آتش گرفت، که این هم مثل موارد قبلی، عمدی به نظر میرسه. نفرت از مسیحیت و هنر، در بین مارکسیست‌ها چیز جدیدی نیست. جدید اینه که مارکسیست‌ها اجازه پیدا کردن هر کاری در شهر بکنند. هرچند تعصب مذهبی مخربه، اما مسلمانان ثابت کردند که تعصب میتونه…
میفرمایند هنوز معلوم نیست تخریب کلیساها یک جریان باشه و نه حادثه!
بله، برای کسی که کلیسا براش مهم نیست، این‌ها حوادث غیرمرتبط با هم هستند. مثلا وقتی یک جنگل در طول یک سال مثلا، سه بار دچار «حادثه» آتش‌سوزی میشه سبزها نمیگن حادثه بوده، بلکه از دولت میخوان تحقیق کنه چه «جریان» سازمان‌یافته‌ای پشتش هست. چرا؟ چون جنگل براشون مهمه.


میفرمایند برفرض یک جریان باشه، هنوز معلوم نیست توسط چه کسی یا گروهی هدایت میشه.

بله میشه تا تکمیل تحقیقات که شاید چنددهه طول بکشه صبر کرد، ولی اگه کسی نخواد صبر کنه باید به احتمالات مراجعه کنه. احتمال اینکه یک تیراندازی کور در کلوب همجنسگراها کار یک مسلمان باشه بیشتر نیست؟ البته «نزاکت سیاسی» ممنوع کرده که احتمالش رو بالاتر بدونیم، ولی خود نزاکت سیاسی در کانال من ممنوعه.

میفرمایند در پاکستان و سوریه و اینطور جاها مسجدهای زیادی با خاک یکسان شده و مسلمانان نتونستند کاری بکنند.

بله، عدم توازن قوا با تعصب قابل جبران نیست. اگه اونی که قصد تخریب مسجد رو داره، یه پشتوانه حکومتی داشته باشه، چه از داخل چه از خارج، یا یک ارتش ازش حمایت کنه، یا یک تشکیلات امنیتی اطلاعاتی پشتش باشه، همونطور که در خاورمیانه مرسومه، خیلی کارها میتونه بکنه. موضوع زمین بازی فرانسه‌ست که اگه دشمن مسجد کوکتل‌مولوتف بندازه تو هم میتونی بری تو خونه چندنفر که قبلا ضد گسترش اسلام حرف زدن بندازی یا چندنفر رو سر ببری که بفهمن بدون جواب نمیمونه، نه یمن که یه طرف فقط تسبیح داره و طرف مقابل موشک ضدتانک!

میفرمایند تعصب اگه مخربه نمیتونه یک ابزار مفید باشه.

چرا نمیتونه؟ مگه بمب اتم یک سلاح غیرانسانی نیست؟ پس چرا بازدارندگی ایجاد کرد؟
یکی از قدیمی‌ترین کلیساهای دنیا در ترکیه رسما به مسجد تبدیل شد و «جهان مسیحیت» چیزی بیشتر از چند بیانیه شلکی صادر نکرد. خب همه این‌ها حاوی پیامه، که دیگه کلیسا مهم نیست، بزنید بترکونید! این فرق داره با اون جامعه‌ای که تا یکی میگه پیامبر بیخود کرد فلان حرف رو زد میریزن بیرون خیابون‌ها رو می‌بندن و سفارت‌ها رو محاصره می‌کنند. بله این رفتارها به قرون وسطی شباهت داره و مطابقتی با دنیای مدرن نداره، ولی تا الان که در ایجاد ارعاب خوب کار کرده.
طبقه الیتی که انقدر راحت و انقدر مکرر بازی میخوره از یه بساز بفروش، الیت نیست در واقع. همواره برمیگردیم به اون حقیقت تاریخی که حاکمان ما باهوش نیستند. ما خنگیم که این‌ها رو در رأس قدرت نگه می‌داریم.
این قسمت پرگار رو ندیده بودم، ولی جالب بوده. ازین جهت که دو استاد بزرگوار در اثبات موضع خودشون ناتوانند. کاتوزیان میگه در اروپا شاه توسط حاکمیت قانون تحت کنترل قرار داشت اما در ایران چون قانون نداشتیم ناصرالدین‌شاه یه دست بهم میزد صدر اعظم رو می‌کشتند! اگه در اروپا مشابه این رو دارید بم نشون بدید. بعد مشابهش رو ذکر می‌کنند: سر توماس مور! بعد میگه آره، درسته سر توماس رو کشتند اما هنری هشتم مجبور بود از طریق دادگاه اینکارو بکنه و اثبات خیانتش سخت بود و فلان!

مثل اینه که یه کیف پول تو ماشین داشته باشم و بیان بدزدنش. بعد بگم پس این دزدگیر و دوربین مداربسته و اینا به چه کاری میاد؟ و بگن خب طرف با احتیاط این کارو کرد، دستگاه آورد، کلی ور رفت با ماشین، آسون که نبود براش!
پول رفته آقا.. چه اهمیتی داره که تو بیست ثانیه اینکارو کرد یا بیست دقیقه؟

حاکمیت قانون کشکه اگه قدرت پشت سرش نباشه. هنری از یه زمین‌دار که علوفه ارتشش به مزارعش وابسته بود بیشتر می‌ترسید تا از کل کلیسا و قضات و وکلا و دربار و مردم. در یکی از دیالوگ‌های شاهکار «بله آقای نخست‌وزیر» هکر در مورد فلسطین به همفری میگه ما به عنوان دولت بریتانیا متعهدیم که از ضعفا در برابر قدرتمندان دفاع کنیم، و همفری میگه اگه اینطوره پس چرا نیرو نمی‌فرستیم افغانستان که با شوروی بجنگند؟ هکر میگه: خب شوروی زیادی قدرتمنده!

این قدرته که قدرت رو مهار می‌کنه، نه قانون، و نه نهاد، و نه حتی اخلاقیات.


https://youtu.be/9jRMiHHqhKQ
زمان اعتراضات جلیقه‌زردها هم میخواستم اینو بنویسم یادم رفت.
مقداریش برمیگرده به طبیعت صحراهای خاورمیانه. ما عادت کردیم که انتظار داشته باشیم طرف مقابل گاو باشه، و جسارت خودمون هم به همون نسبت رشد پیدا کرده.
اما احتمالا یک علت هم وضع معیشتی و نگاه افراد به آینده‌ست. وقتی اقتصاد رو به وضعی دچار می‌کنی که خیلی‌ها چیزی برای از دست دادن نداشته باشند و افق روشنی در آینده دراز مدت‌شون نبینند، وقتی ریختند تو خیابون کلا با یه سبک دیگه میان جلو.
Anarchonomy
زمان اعتراضات جلیقه‌زردها هم میخواستم اینو بنویسم یادم رفت. مقداریش برمیگرده به طبیعت صحراهای خاورمیانه. ما عادت کردیم که انتظار داشته باشیم طرف مقابل گاو باشه، و جسارت خودمون هم به همون نسبت رشد پیدا کرده. اما احتمالا یک علت هم وضع معیشتی و نگاه افراد به…
مثلا چنین توعیت‌هایی رو ببینید به ایرانی‌ها میگه ترسو! در صورتی که به صورت کاملا مستند میشه ثابت کرد تا همینجاش هم شهامت ایرانی‌ها مشابه خارجی نداشته.
البته من فکر نمی‌کنم بی‌بخار و ترسو جلوه دادن ایرانی‌ها صرفا یک خودحقیرپنداری فرهنگی باشه. اتفاقا بخشی از پروپاگاندای حکومتیه، برای تثبیت این آدرس غلط که: این حکومت پابرجاست چون ما به اندازه کافی شجاع نبودیم! پس لیاقت‌مون همینه!
یکی کانال من رو تو یه گروه مذهبی تبلیغ کرده بود و گفته بود «البته بیشتر درباره مضرات دولت مینویسه، ولی بعضی وقت‌ها هم مطالب خوبی درباره ادیان مینویسه». اهل دخالت نیستم ولی اگه بودم می‌گفتم نادان، اون مطالبی که درباره دولت می‌نویسم اتفاقا مربوط‌ترند به دغدغه‌های شما. خرابکاری دولت‌ها فقط شامل اقتصاد نمیشه. به روی دین شما هم ادرار کرده‌اند. نگاه کنید یک وزارت‌خانه امنیتی چطور ارزش‌های مقدس شما رو به یک جوک مجسم تبدیل کرده. توعیت کردن احادیث امام سجاد رو مجازات جایگزین برای جرم سیاسی کردن! همینقدر پوک.‌ همینقدر عامدانه ضد امام سجاد.
6
یه پزشک ایرلندی یه ویدئو گرفته از خودش که در حالی که همینطور روهم روهم ماسک میزنه به صورتش میزان اکسیژن خونش پایین نمیاد، برای اینکه ثابت کنه ماسک ضرری نداره. بعد بعضی جاها نوشتن این تست اشتباهه چون طول می‌کشه تا «ذخیره اکسیژن ریه» تمام و معلوم بشه که اکسیژن خون اومده پایین، بنابراین باید در تمام یک روز تست بشه!

اما این حرف بی‌اساسه. اگه ریه ما باک اضافه داشت میرفتیم پیش باب اسفنجی زندگی می‌کردیم. پالس‌ا‌کسی‌متر با عبور دادن نور یا دریافت بازتاب نور (روش عبوری دقیق‌تر از بازتابیه) از رگ‌های خونی تعیین می‌کنه که نسبت هموگلوبین اکسیژن‌دار به بقیه هموگلوبین‌ها چقدره. هموگلوبین اکسیژن‌دار نور مادون قرمز بیشتری جذب می‌کنه در طول موج ۶۶۰. بین چیزی که پالس‌ا‌کسی‌مترهای متداول نشون میدن ازین نسبت با سطح واقعی، فقط ۲۴ ثانیه تأخیر وجود داره. نه چند ساعت! نه یک روز! مثلا اگه نفس‌تون رو طولانی حبس کنید، میاد پایین تا میرسه به ۸۰ درصد، اما دهان‌تون رو که باز کردید و دوباره نفس کشیدید، همچنان به پایین رفتن ادامه میده تا مثلا زیر ۸۰ حتی. به مدت بیست و اندی ثانیه.‌ بعد برمیگرده بالا ‌و میشه ۹۴ یا ۹۵ یا هرچقدر. در همین حد.
یکی‌شون میگه ۵۰۰ نفر در واگن‌سازی تهران در آستانه بیکاری هستند، شهرداری باید واگن سفارش دهد! یعنی واگن لازم هم نباشه باید سفارش داد تا این‌ها بیکار نشن! که قسمتی از پولش رو هم ما مردم پرداخت کنیم، در قالب عوارضی که به شهرداری پرداخت می‌کنیم، و بقیه‌ش هم دولت با پول نفت بده، که باز همون پول ماست. مجموعا به ازای هر نفر ازون ۵۰۰ نفر چندین‌میلیون دلار باید از جیب‌مون بزنند تا یه وقت بیکار نشن!
اون یکی میگه واگن لازم داریم اتفاقا، زیاد هم لازم داریم، الان روزی ۲ و نیم میلیون سفر با مترو تهران انجام میشه، باید برسونیمش به ۵ میلیون سفر!
حالا ملت نخوان جابجا بشن باید کی رو ببینند؟ از همین ۲ و نیم میلیون فعلی درصد قابل توجهی از سر بیکاری و تفریح دارن سوارش میشن. مجانیش کنیم؟ البته با مجانی‌سازی هم فکر نکنم بشه دو برابرش کرد تعداد سفرها رو. احتمالا یه طرحی هم بعدا تصویب کنند که به هرکس که سوار مترو بشه یه چیزی هم دستی بدن! مثل این کسب و کارهای اینترنتی کاذب که یه مدت مد شده بود می‌گفت اگه روی یک میلیون لینک تبلیغاتی کلیک کنید ۵۰ سنت بتون میدیم و در خانه پولدار شوید و فلان. به مرور طرح مشابهش رو برای مترو هم میزنند: چرا بیکارید؟ هرروز هفده بار بین تجریش تا خیام تردد کنید و درآمد ثابت داشته باشید!

تا اون فاکینگ ۵۰۰ نفر بیکار نشن.
دلگادو یه زمانی تو کمپین ترامپ بود. اون موقع که تهمت‌های جنسی به ترامپ میزدن این می‌اومد تلویزیون و ازش دفاع می‌کرد. همون موقع با جیسون میلر که اونم تو کمپین بود و هنوزم هست رفیق شد و یه بچه پس انداخت. حالا ضدترامپ شده، حتی داغ‌تر از دموکرات‌ها، و شبانه‌روز میشینه حیثیت میلر رو تخریب می‌کنه. یه دلیلش اینه که ماهی ۵۰۰ دلار خرج میده برای بچه و این بیشتر میخواد! حالا ازش پرسیدن از چی میلر خوشت اومده بود؟ جواب داده هیچی، جو کمپین اینجوری بود. کلا ۵ نفر بودن که داشتن از جنجال‌برانگیز‌ترین مرد جهان دفاع می‌کردن، یکیش من بودم یکیشون هم میلر!
فکر کنید بچه بزرگ شه و ببینه مادرش در جواب به این سوال که چرا این بچه بوجود اومد گفته جو میطلبید بپریم رو هم!

تز ترامپ که باعث رسواییش شد این بود که می‌گفت اگه به اندازه کافی پول خرج کنی زن‌ها هر نوع هرزگی برات انجام میدن. اما اگه به اندازه کافی پول خرج نکنی هم زن‌ها هر نوع هرزگی انجام میدن، فقط به ضررت! در واقع پول یه فاکتور نیست، یه بهانه‌ست. شخصیت طرف تعیین می‌کنه که اصولی داشته باشه یا نداشته باشه، چه در مجاورت پول، چه در فقدان پول.
وقتی مقامات پرتلند اورگان جنم کافی برای کنترل شورش‌های این شهر نشون ندادند دولت فدرال دخالت کرد و دخالتش از نوعی بود که بعضی از شورشیان شلوار خودشون رو خیس کردند. چون شبیه کارهایی بود که در آمریکای لاتین انجام می‌گیره. یه ماشین شخصی میاد، از توش چندنفر که لباس نظامی پوشیدن ولی اسم ندارند پیاده میشن یه نفرو دستگیر میکنند و بدون اینکه چیزی بگن سوار ماشین می‌کنند و می‌برند. دموکرات‌ها در برابر چنین اقداماتی کاملا خلع سلاحند، چون همونطور که گفتم جیگر اعتراضاتی که در خاورمیانه موجوده اونجا اصلا وجود خارجی نداره. بنابراین ناچارند به قانون متوسل بشن و بگن این کار قانونی نیست چون حقوق فرد پایمال شده. شهروند حق داره بدونه به چه جرمی داره دستگیر میشه و کجا میبرنش و ازین حرف‌ها. در این راستا، به لیبرتارین‌ها که در تئوری ضددولت هستند گفتند «چرا ساکتید، هان؟». البته این ننه‌من‌غریبم تاکتیکی و موقته. الان به هر جناحی چنگ می‌زنند که تو رو خدا به خاطر قانون اساسی هم که شده ازمون دفاع کنید، خرشون که از پل گذشت نه به قانون اساسی کار دارند نه لیبرتارین‌ها براشون اهمیتی داره.

اما در عین حال که میخوان تناقض لیبرتارین‌ها رو نمایش بدن خودشون دچار تناقضند. اینکه لیبرتارینیسم باگ داره، بحث مستقلیه اما اینکه یه روز ازشون بخوای آنارشیسم رو به رسمیت بشناسند و فردا ازشون بخوای دولت مرکزی رو اصلاح کنند، تناقض خنده‌داریه. حالا بگذریم که آنارشی‌ای که ارائه میدن هم یک فاشیسم محلیه، یعنی یه عده که قلدرترند تعیین می‌کنند بقیه از چه قواعدی تبعیت کنند.
این‌ها میخوان لیبرتارین‌ها باشند ولی در اقلیت باشند، و هروقت در مورد مالکیت خصوصی و حقوق فردی یار کم داشتیم ازشون استفاده کنیم!
سیاست در آمریکا تحت تأثیر زنان سفید تحصیلکرده‌ست، که بیشترشون به خون ترامپ تشنه هستند، اما از طرفی دیگه تحمل بچه‌هاشون رو ندارند و خیلی عجله دارند که مدرسه‌ها باز بشه. اما به پشت معلم‌ها باد خورده و حاضر نیستند برگردند سرکار، به این بهانه که ممکنه کرونا بگیریم.
اینجا سه تا تناقض همزمان و بامزه داریم که فکر می‌کنم اگه بی‌نظیر نباشه کم‌نظیر هست.
۱- همون مادر سفید پوست متنفر از ترامپ مجبوره از سیاست ترامپ برای بازگشایی مدارس دفاع کنه.
۲- ترامپ و محافظه‌کارها میگن تو مدرسه‌ها مغز بچه‌ها رو شستشو میدن تا چپ بار بیان، و همزمان میگن نباید تعطیل بمونند!
۳- همون معلم‌هایی که میگن بچه حتما باید توسط دولت آموزش ببینه نه توسط والدینش در خانه، دارن میگن تا مدت نامعلوم بهتره خونه درس بخونه!

علت هر سه تناقض یک چیزه: ایده‌آل‌هامون رو تا جایی دنبال می‌کنیم که وضع موجود رو بهم نریزه! تئوری‌هامون رو تا جایی پیگیری می‌کنیم که در دنیای فیزیکی خیلی هزینه‌زا نباشه.