Anarchonomy
45.8K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
سیمون واتکینس خبرنگار امنیتی- نظامی نیست، خبرنگار حوزه نفت و فارکسه، و تقریبا امکان نداره جزییات یک قرارداد بین دو کشور غیرغربی برسه به دست چنین کسی. بیشتر خبرنگاران امروز دنیا همون قدر خبرنگارند که آیت‌الله‌های ایران، آیت خدا هستند. بیشترشون هیچی نمی‌دونند، چون صرفا بوقچی یک گروه، یک سازمان، یک کشور و یا یک کارتل هستند. روسیه، ایران رو با کسی شریک نمیشه. سوریه رو که بسیار بی‌اهمیت‌تر بود براش رو الان حاضر نیست شریک بشه، چه برسه ایران!

اما اون عدد ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری اوج این طنزه. چین در تمام تاریخش ۴۰۰ میلیارد در کشوری سرمایه‌گذاری نکرده. حتی اگه یک صفرش رو زیاد گذاشته باشن (که کافیه تا یک مدعی خبرنگاری تا آخر عمرش دیگه این عنوان رو در مورد خودش به کار نبره) و ۴۰ میلیارد بوده باشه هم باز در حد همون شوخی باقی میموند. سرمایه‌گذاری چین در اسراییل، که اقتصادش از لحاظ پویایی قابل مقایسه با خرابه‌هایی مثل ایران نیست، ۱۲ میلیارد بود در طول ۱۴ سال! یعنی به زحمت سالی یک میلیارد.
اما جدا از اعداد و ارقام، خود نفس سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و گاز یک کشور خاورمیانه‌ای محل بحثه. بیشتر نفت دنیا داره صرف سوخت وسایل حمل و نقل میشه، و این در حالیه که چین با عجله به سمت برقی‌سازی این وسایل میره. برای تأمین انرژی لازم برای تولید اون برق هم داره به سمت نیروگاه‌های هسته‌ای میره، نه گاز! اگر هم گاز بخواد همین الان میخواد، نه دو دهه بعد! مگه دیوانه‌اند که وقتی شهرهای جدیدالتاسیس‌شون التماس می‌کنند برای تسهیلات برای تأمین برق هسته‌ای، پول رو بیاد بریزه تو صحراهای بوشهر؟


امثال این کانال رو دنبال نکنید، این‌ها در پوشش اپوزیسیون در حال پراکندن فیک‌نیوزی هستند که درست در راستای پروپاگاندای حکومته.

https://t.me/etelafedah/8591
یکی از تکنیک‌های روانی در شستشوی مغزی اسرای جنگی در قرن بیستم این بود که فرد رو وادار کنند خودش مغزش رو شستشو بده. روش کار اینطور بود که بش می‌گفتند یه متن بنویس و حکومت ما رو تحسین کن و از حکومت خودتون انتقاد کن. و وقتی این کارو می‌کرد یه جایزه بی‌ارزش بش میدادن که تو زندان می‌تونه کم‌یاب باشه، مثل یه دونه صابون اضافه یا یک بسته سیگار. بعد متنی که نوشته بود رو از پشت میکروفون قرائت می‌کردند و از همه بلندگوها پخش می‌شد. هدف این بود که بقیه براشون سوال بشه هم‌وطن‌شون با چه انگیزه‌ای اینکارو کرده. اگه طرف می‌گفت به خاطر یک بسته سیگار، تمام اعتبار و احترام خودش رو از دست می‌داد و طرد می‌شد. خیلی ضایعه به خاطر چندنخ سیگار مملکتت رو بفروشی. اونایی که توی بغلت جون دادند رو بفروشی. و همه حرف‌های قبلی خودت رو پس بگیری. پس مجبور بود قضیه سیگار رو پنهان کنه و بگه اینا حرفای خودم بود، خودم نشستم فکر کردم که ما واسه چی اینجاییم؟ اصلا چرا تو این جنگ شرکت کردیم؟ دولت ما مگه فاسد نیست؟.. وقتی این تکرار می‌شد و بقیه چنین سوال‌هایی رو از چندنفر دیگه هم می‌شنیدند با خودشون می‌گفتند «بیراه هم نیست، نه؟». در مراحل بعد برای ظریف‌کاری بیشتر، به طرف می‌گفتند وسط تحسین از ما، چندتا ایراد هم بگیر، و وسط انتقاد از کشور خودت چندتا نکته مثبت هم ذکر کن. اینجوری به نظر می‌رسید اسیر در جایگاه یک فرد بی‌طرف نشسته و داره دو تا کشور رو داوری می‌کنه و نتیجه می‌گیره «همه یه ایراداتی دارند، هیچ‌کس بهتر از اون یکی نیست».



حالا خودتون رو اون اسیر درنظر بگیرید، و الیگارشی میلیتاریستی ایران رو صاحب زندان. خوب که دقت کنید تو جیب هر کس حداقل یه پاکت ازون سیگار هست.
همچنان معتقدم ترامپ شانس خیلی کمی برای پیروزی در انتخابات داره، و وقتی باخت از جهاتی برای من بهتره، چون از توعیتر فاصله می‌گیرم (به خاطر گل روی اونه که اونجام. بقیه کاربران جذابیتی ندارن) و در نتیجه وقت خالی بیشتری برام میمونه برای تمرین نوشتن. اما اون‌هایی که مخالف این نظرم هستند دلیلی که ارائه می‌کنند اینه که نظرسنجی‌ها که نشون میده بایدن خیلی جلوعه، قابل اعتماد نیستند، چون در سال ۲۰۱۶ ثابت شد قابل اعتماد نیستند. این رو کاملا رد نمی‌کنم، چون نظرسنجی چه از طرف پرسشگر و چه از طرف پاسخ‌دهنده دیگه صرفا یک ابزار جمع‌آوری اطلاعات نیست، بلکه بخشی از تبلیغاته. اما اخیرا ترند جالبی در این نظرسنجی‌ها ظاهر شده که نشون میده دارند واقعیت رو انعکاس میدن: رأی ترامپ در بین زنان سفید کم شده، و در بین مردان سیاه بیشتر شده! و این واقعیه. قبلا نوشته بودم که سیاست عمومی در آمریکا تحت تأثیر زنان سفید فمنیست دانشگاه‌رفته‌ست. این‌ها هستند که تعیین می‌کنند چه چیزی باید موضوع یک جامعه باشه، حتی این‌ها هستند که تعیین می‌کنند چه چیزی نژادپرستانه‌ست و چه چیزی نیست، و الان اصلا از وضعیت فعلی راضی نیستند، بنابراین از ترامپ راضی نیستند. ازون طرف سیاهپوست‌هایی که به بهانه اعتراضات به نژادپرستی، محله‌شون در معرض ناامنی قرار گرفت متمایل شدن به کسی که فکر می‌کنند امنیت و ثبات رو میتونه برگردونه، و اون فرد بایدن نیست.

این ترند جالب و معناداریه، و با اینکه برای پیروزی ترامپ کافی نیست اما در درازمدت به شدت به ضرر دموکرات‌هاست. هرچند خیلی مونده تا اقلیت‌ها رو از دست بدن، اما یک نشتی بزرگ تا این حد، میتونه قایق رو ببره زیر آب. و در نتیجه بعیده نتیجه یک دستکاری در دیتا باشه.

به نظر میاد انتخابات ۲۰۲۴ قشنگ‌تر از انتخابات امسال دربیاد. پاپ‌کورن‌ها رو بذارید برای اون موقع. اگه زنده موندیم تو ایران البته‌.
Anarchonomy
Photo
«بذارید یه برداشت خاص داشته باشیم، من فکر می‌کنم متمم اول قانون اساسی (آزادی بیان) باید به محیط کار هم تعمیم پیدا کنه. همون جوری که دولت حق نداره برای اظهار نظر دستگیرت کنه، رئیست هم نباید اجازه داشته باشه به خاطر اظهار عقایدت اخراجت کنه. در واقع اینی که میگم یه موضع سوسیالیستیه، چون تو یه محیط کاری دموکراتیک رئیسی وجود نداره».

یه بوکسوره به جو روگان میگفت من هیچوقت دعوا نمی‌کنم چون میدونم کتک خوردن چه تبعاتی داره!.. در واقع متواضعانه علتش رو بیان کرد. علت اصلی اینه که میدونه با اینکه خیلی مشت زدن رو بلده، میدونه همیشه یکی هست که بیشتر بلد باشه، یا قاعده رو رعایت نکنه. مردم فکر می‌کنند این بینش، فقط در مورد دعوای خیابانی کاربرد داره. اما همه‌جا باید همین نگاه رو داشت. اگه حق اخراج کردن زیردست رو از کسی بگیری، همون حق یا حق مشابهش رو از خودت می‌گیرند. و همیشه یکی هست که بهانه بدتری بیاره.
آدم عاقل بین همفکران خودش سنگر نمی‌گیره. اما بیرون کشیدنش ازون سنگر نباید با زور باشه. مردم باید رابطه با همدیگه رو بخوان تا اون رابطه انسانی باشه. اون رابطه‌ای که وجود داره تنها و تنها چون قانون اجازه نمیده متوقف بشه، یه رابطه انسانی نیست. چطور میخوای با یک همکار زندگی کنی، وقتی تنها دلیلی که هرروز می‌بینیش اینه که اگه هرروز نبینیش جریمه‌ت می‌کنند؟ و آزادی بیان به چه کاری میاد وقتی رابطه انسانی تعطیل شده؟ من آزادم به همه گلدون‌های کنار باغچه هر حرف هنجارشکنانه‌ای که خواستم بزنم.. چه کاربردی داره؟

این بندگان خدا نمی‌دونند این برداشت‌های خاصی که به ذهن‌شون میرسه الان، قبلا در خاورمیانه تست شده به کرات، و نتیجه فاجعه‌بار بوده. مثل حجاب که قرار بود رابطه انسانی زن و مرد رو سالم‌سازی کنه، اما وقتی به قانون تبدیل شد رابطه انسانی بین زن و مرد رو تعطیل کرد.
بعضی وقت‌ها بدترین‌ موقعیت دنیا، چون بدترین موقعیت دنیاست، بهترین موقعیت دنیاست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو سریال کمدی بله آقای وزیر، همفری از یه بانکدار میپرسه امروز صبح فاینانشال‌تایمز رو خوندی؟ بانکداره میگه نه. همفری میگه پس چرا زیر بغلته؟ بانکداره میگه این جزیی از یونیفرم ماست!
اون زمان قصدشون شوخی با بانکدارهایی بود که اصلا کاری با تئوری‌های اقتصادی ندارن و هدف‌شون صرفا چاپیدن دولت و ملته و ازون جایی که نخبه و باسواد نیستند (و فقط شارلاتانند) به نظرشون چیزهایی که ‌اف‌تی مینویسه به درد جوانک‌های دانشجو میخوره فقط. صرفا می‌گیرن دستشون که یعنی اهل مطالعه‌اند!
طنز روزگار اینجاست که این نشریه حتی جایگاه «بخشی از کت‌شلوار» بودن رو هم از دست داده. با اکانتی که بیش از ۶ و نیم میلیون فالوعر داره، تعداد خجالت‌آور لایک‌ها و ریتوعیت‌ها رو ببینید. یک کاربر گمنام که کمی اقتصاد بلده یا به صورت تخصصی درباره یکی از بازارها مینویسه، خیلی بیشتر ازین‌ها مخاطب داره.
نمیشه اول چک کنید تایوان تا الان چند کشته داده بعد درباره «الگوی اقتصادی» نظر بدید؟ اینکه فرماندار نیویورک مریض‌های کرونایی رو میفرسته به آسایشگاه‌های سالمندان که پیرزن پیرمردهای اونجا هم مبتلا بشن به الگوی اقتصادی جهان مربوطه؟ اینکه سر لجبازی یه مشت «کارشناس» مسئله ماسک و حتی داروی موثر، به یک داستان پیچیده سیاسی تبدیل میشه، به الگوی اقتصادی جهان مربوطه؟

وجود چیزهای به حساب نیامده، ناقض کارایی یک الگوی محاسبه‌محور نیست. چون خود چیزهایی که شناختی ازشون نداریم هم بخشی از محاسبه هستند. این الگو تا الان در خود محاسبه کمی مشکل داشت، به خاطر جهالت آکادمیکی که درباره ریسک وجود داشت، که به حول و قوه الهی این نقائص تا حد زیادی برطرف خواهد شد.
بیشتر پزشکانی که در انگلیس بر اثر ابتلا به کرونا فوت کردند اصالتا اهل جنوب آسیا بودند. مردم شمال ایتالیا، خیلی سخت‌تر از اهالی جنوب این بیماری رو گرفتند. در شمال ایران، کرونا کشتاری راه انداخت که هنوز جای دیگه تکرار نشده‌. در آمریکا سیاهپوست‌ها با فاصله زیادی بیشتر از بقیه قربانی شدند. همه این‌ها نشون میده ژن افراد در اینکه در برابر این ویروس دوام بیارن یا نیارن، تأثیرگذاره. هرچند هنوز مجهولات زیاده اما این بحث ژن دیگه سوژه جدی در تحقیقاته. پیدا کردن جواب برای سوال‌های متعدد ایجاد شده هرچند برای توسعه علم ژنتیک و پزشکی لازم و فوق‌العاده مفیده، اما میتونه تبعات سیاسی اجتماعی داشته باشه‌. اگه قرار باشه بدونیم که چه ژنی فرد رو آسیب‌پذیر می‌کنه، پس برای جدا کردن آسیب‌پذیرها از بقیه نیاز خواهیم داشت اطلاعات ژنتیک همه مردم رو داشته باشیم. و این دقیقا چیزیه که دولت‌ها دارند براش لحظه‌شماری می‌کنند. ایجاد پروفایل ژنتیک برای تک تک شهروندان، یک بهانه می‌خواد که نشه به راحتی ردش کرد، و آمادگی برای بیماری‌های واگیردار آینده که حالا معلوم شده می‌تونند اقتصاد جهان رو فلج کنند، همون بهانه‌ست. دولت‌ به عنوان نیرویی که همواره عطش کنترل داره، داره خودش رو گرم می‌کنه برای راند بعدی‌.
4
همینجا به صورت کاملا عملی یک لابراتوار مینیاتوری از جامعه‌ای ساختم که توش تئوری رواداری تست میشه.
مسئله اینه: آیا برای بقای آزادی بیان باید مقداری از آن را سلب کرد؟
موضوع پیچیده‌ست، و ادعا هم ندارم که تست ما جواب نهایی رو داده، اما می‌تونم بگم راه حل من کار می‌کنه.

پیچیدگی ازین جا آغاز میشه: برای اینکه آزادی بیان همه برقرار باشه، همه باید تحمل بشن، اما اگه قراره همه تحمل بشن اونی که بقیه رو تحمل نمی‌کنه هم باید تحمل بشه؟ این اصلا موضوع جدیدی در دانشگاه‌های دنیا نیست، اما در دوران ما که هرکسی یک تریبون داره، و پلتفرم‌هایی که این تریبون‌ها رو فراهم می‌کنند نه فقط هویت که بلکه موجودیت افراد رو هم در جامعه تضمین می کنند، به یک معضل همگانی تبدیل شده.

اتفاقی که معمولا میفته اینجوریه: در رواداری مطلق، پرصداترین اقلیت میاد بالا و فضا رو قبضه می‌کنه. این پرصدایی گاهی نژادپرستیه، گاهی زن‌ستیزیه، گاهی مردستیزیه، گاهی دین‌ستیزیه.. در هر صورت بیانیه که روایت یا هنجار غالب رو پایین می‌کشه. هر روایت یا هنجاری که باشه. اگه هنجار این باشه که پدرها محترمند، اقلیت میاد پدری کردن رو تحقیر می‌کنه. اگه هنجار این باشه که فحش ندهیم، اقلیت میاد میده. حتی اگه هنجار این باشه که فحش بدهیم، اقلیت میاد نثر ادبی عرضه می‌کنه! اگه روایت غالب این باشه که یهودیا مظلومند، اقلیت میگه خبیثند. هربار یه چیزی میاد رو که تمام کارکردش بهم زدن توافقات زیرینه. براش مهم نیست یهودیان چه کسانی هستند. هدفش اینه که توافق بقیه درباره یهودیان رو بهم بزنه. که البته فی‌النفسه هدف بدی نیست. گاهی با بهم زدن یک توافق تثبیت‌شده در یک جامعه، میشه همون جامعه رو از پرتگاه نجات داد. حتی اگه نتونه جامعه رو نجات بده هم لزوما منفی نیست، چون گاهی به جای نجات جامعه باید به نجات افراد بسنده کرد، و اونجاست که ایجاد تفرقه نه تنها شر، که خود خیره. چون تفرقه باعث میشه چندتا از واگن‌های قطار رو به سقوط، از لوکوموتیو جدا بشن.

اما فضایی که این اقلیت بهم‌زننده ایجاد می‌کنه، در بیشتر موارد تنها اقلیتی در ابعاد خودش رو میتونه درگیر کنه (چه به عنوان همراه، چه به عنوان مخالف). بقیه چون این فضا رو نمی‌پسندند به حاشیه میرن، و‌ عملا بیانی ازشون نخواهیم داشت. و این دقیقا اتفاقی بود که در گروه کانال من رخ داد.

کاری که همه می کنند اینه که قسمتی از آزادی رو قیچی می‌کنند تا جا برای همه باز بشه. اتفاقی که در تکثیر این نوع مدیریت میفته اینه که اقلیت بهم‌زننده‌ای دیگه وجود نخواهد داشت، چون ما با پرشمار جزیره‌هایی مواجه خواهیم شد که همشون تا حدی قیچی شدن. این یک خمودی وسعت‌یافته میسازه. کاری که من کردم این بود که گروه‌های موازی ساختم که کوچکتر بودند، ولی مقررات متفاوتی داشتند. اون قسمت از آزادی که در یک گروه قیچی شده بود، در گروه دیگه سرجاش بود. اعضایی که در گروه کوچکتر بودند، در گروه بزرگتر هم بودند، اما گروه کوچکتر اعضایی هم داشت که در گروه بزرگتر نبودند. در واقع یک لوکالیسم تو در تو ساختم. همون آدمی که در یک گروه مجاز بود شوخی جنسی بکنه، در گروه دوم مجاز نبود، و در گروه سوم در شوخی جنسی مجاز بود اما در فحاشی مجاز نبود. این باعث نمی‌شد چند شخصیت بسازند، بلکه باعث میشد همه شخصیت‌های یک فرد، که قابل انکار نیست، جایی نمایندگی بشه. در واقع در ریزترین جزء مجموعه آزادی مطلق نداریم، اما در کلیت مجموعه، آزادی تقریبا مطلقه.

یک شبکه اجتماعی (چه آنلاینش و چه آفلاینش) وقتی خوب کار می‌کنه که به همین شکل تو در تو باشه. کل تز من اینه: جامعه رو نباید به دسته‌های مجاز و غیرمجاز از آدم‌ها تجزیه کرد. هر فرد رو باید تجزیه کرد.
یه کتاب نوشته درباره ویروس کرونا به نام ویروس چینی که بیشتر به این میپردازه که دولت کانادا در حد دست‌نشانده حزب کمونیست چین عمل کرده، و خوب هم فروش میرفته، اما آمازون کلا حذفش کرده، به دلیل «مغایرت با روایت رسمی از شیوع بیماری». اینکه از مشهورترین راستگراهای کاناداست هم تأثیر داشته البته. حالا مجبور شده کتاب رو مجانی در اختیار مردم قرار بده.

بله اون‌ها وزارت ارشاد ندارند اما یک شرکت که عملا انحصار انتشار داره، اداره ارشاد داره. حتی اگه میخواست شخصی بفروشه هم نمی‌تونست. قبلا نه تنها شرکت‌های پرداخت پول، بلکه حتی شرکتی که بش دامین برای سایت فروخته بود هم تهدید کرده بودند.

قرار باشه کتاب بنویسم و پی‌دی‌افش رو مجانی بدم به مردم، خب تو همین خراب‌شده این کارو می‌کنم.
خیر جناب آیت‌الله بی‌بی‌سی، این تئوری اصلی نیست. این تئوری حکومتی است. اونجا محوطه دانشگاه پیام نور نیست که یه نفر یه وانت مواد منفجره رو بیاره بذاره کنار لوله گاز. هر تأسیساتی هم در برابر حملات سایبری آسیب‌پذیر نیست. انقدر این دروغ رو تکرار کردن که عوام فکر می‌کنند جاروبرقی رو هم میشه هک کرد و وقتی هک شد میترکه!

به پرسنل نیروهای مسلح گفته شده خرابکاری داخلی است، چون فکر می‌کنند حتی اغراق‌آمیزترین سناریوهای «نفوذ» بی‌عرضگی کمتری رو اثبات می‌کنه تا تحقیر کل سیستم پدافندی کشور! ترجیح میدن به پرسنل‌شون بگن شما دارید جایی کار می‌کنید که بیشترشون یا جاسوسند یا احمق، تا اینکه بگن در برابر حمله نظامی هیچ‌کاری از دست‌مون برنمیاد. همه‌چیز فدای وجهه نظامه، حتی روحیه و غرور پرسنل خود نظام.‌
در اقتصاد سوپرنئولیبرال!! ایران انقدر رانت پخش و پلاست که حتی کارگر حقوق نگرفته یک شرکت رانتی هم از رانت برخورداره. یک کلمه «هفت تپه» چسبیده بش و به تبرک همین کلمه گاه از بیت‌المال بشون پول هبه می‌کنند، گاه از جیب یه شرکت دیگه، گاه گلریزون می‌کنند، گاه «پویش» راه میندازن. البته پونصدتومن و دو تومن و سه تومن پولی نیست در زمانه دلار بیست تومنی، اما برای همینش بقیه باید به ماتحت خودشون آسیب وارد کنند. فرق کارگر هفت تپه و کارگر یک جای دیگه اینه که اون یه روزی فرم بهتری رو پر کرد، و این فرم خوبی گیرش نیومد. تو ایران خیلی مهمه که کدوم فرم رو پر کنی.

میگن مالکیت رو باید بدیم به خود کارگرها. خیلی ایده خوبیه، بذارید چیزی که قبلا در کشورهای در گل فرو رفته تست شده رو تست کنند. فقط نگرانم اون موقع هم از فلان ستاد و فلان بنیاد پول بخوان، تا برای مدتی به نظر نرسه که ایده‌شون شکست خورده.



https://t.me/antioligarchie/25265
Anarchonomy
Photo
دادستان دموکرات محلی بالاخره اسلحه این زن و شوهر در سنت‌لوئیس که در برابر معترضانی که وارد ملک‌شون شده بودند اسلحه کشیده بودند تا از خودشون دفاع کنند رو ضبط کرد! در حالی که هیچ پشتوانه قانونی برای این کار نداره. سنت‌لوئیس از قضا جاییه که قانون بت اجازه میده متجاوز به خونه‌ت رو بکشی حتی! چه برسه فقط با اسلحه بش هشدار بدی. علنا دارند به همه پیام میدن که اسلحه این زوج پولدار که میتونن کار رو به دادگاه عالی بکشونند رو ازشون گرفتیم، شما فقیرترها که کلاهتون پس معرکه‌ست.

قابل توجه ایرانیان عزیزی که فکر می‌کنند اگه تفکیک قوا و فدرالیسم داشتیم مشکلات ایران حل می‌شد. البته در کشور ما مقدار زیادی ازین عطش برای قوه قضاییه مستقل، برای اینه که آرزو دارند رهبر ایران رو در دادگاه ببینند. یک قاضی مستقل هم کارشون رو راه میندازه. در واقع این عطش از روی آگاهی از سیر تمدنی غرب که به این تفکیک منجر شده نیست، از روی بغض معاویه‌ست (که البته بغض به حقیه، اما چنان روی یک شخص فوکوس شده که تفکر سیستمی رو فلج کرده). در دموکراسی، چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس محلی مثل این مورد، بخش قضایی صرفا از لحاظ تشکیلاتی مستقله، نه از لحاظ سیاسی. اگر هم در ابتدا «مثلا غیرسیاسی» باشند، در نهایت تعارف رو میذارن کنار و سیاسی میشن (برای همین میگم به آمریکا به شکل یک لابراتوار نگاه کنید). در این سیستم، قاضی یا دادستان، ۱- یا عضو یکی از قبیله‌های جامعه‌ست و به نفع آن حکم می‌دهد، یا ۲- خود را موظف می‌داند طرف قبیله‌ای که اکثریت دارد باشد یا ۳- کار قضایی را فعالیتی می‌بیند برای برنده کردن قبیله‌ای که به زعم خودش مستحق تسلط است!

فکر می‌کنید در ایران دموکراتیک، مسئله ما با اعدام حل میشه؟ شتر در خواب بیند پنبه‌دانه. هنوز هفتاد درصد مردم به طور قطع راه حل کنترل بسیاری از جرائم رو در آویزان کردن مجرم از تیربرق می‌بینند، و این مردم انتخاب‌کننده و آن قضات و دادستان‌های انتخاب‌شونده دست در دست هم، تیربرق‌‌ها را مزین خواهند کرد. و همچنین است مسئله ما با حقوق‌بشر و از همه مهم‌تر حق مالکیت و دفاع از خود.

سیستم قضایی نباید متأثر از انتخاب مردم باشه. قاضی و دادستان رو باید شاه تعیین کنه. البته شاهی که خودش رو بادیگارد حق‌الناس می‌بینه، نه حق‌الله.

البته واقفم که یک شاه نگهبان، هرچند ضروری است ولی کافی نیست. مردم یا حداقل بخشی از مردم باید شعور بها دادن به حقوق انسانی رو داشته باشند. مثلا در همین سنت‌لوئیس کسی نمیره جلوی دفتر دادستان اعتصاب کنه بگه این متمم قانون اساسی ماست که داری باش بازی می‌کنی، یه اسباب‌بازی سیاسی نیست. شاه مردم‌دار بودن برای مردمی که یک مشت سیب‌زمینی هستند، نه لطفی برای اون شاه داره نه نفع چندانی برای اون جامعه. وفاداری و گارد، باید دو طرفه باشه تا کار کنه.

و چه آتئیست‌ها بپسندند و چه نپسندند تنها چیزی که میتونه جلوی سیب‌زمینی بودن رو بگیره، مسلح بودن به ایمان الهیه. چون فقط این نیروعه که به فرد جرئت میده هزینه‌ای رو بپذیره که نتیجه‌ش رو شاید نبینه. اون مسیحیانی که داشتند نظام اخلاقی پروتستانیسم رو راه می‌انداختند، که الان هرچه چیز خوب که در دنیای مدرن باقی مونده از جهاد اون‌هاست، می‌دونستند که ثمراتش رو احتمالا نخواهند دید. می‌دونستند در لبه دنیای قدیم هستند و پای خودشون خیلی به اونطرف نمیرسه.‌ اما انگیزه‌ای که «یکی هست که داره می‌بینه که ما مصلحیم» ایجاد می‌کرد کافی بود. البته انگیزه‌های مصلح بودن ممکنه این خطر رو داشته باشه که متوهمی همچون خمینی که خودش رو حتی بالاتر از پیغمبر می‌بینه، به عنوان مصلح ملی و یا جهانی قیام کنه و همه‌چیز رو به نسخه بدتری از چیزی که قبلا بود تبدیل کنه، اما فقدان این انگیزه هم همین جوامع رو به قهقرا رو بوجود میاره. بهرحال در این دنیا هیچ‌چیزی بدون ریسک نیست.
بعضی‌ها میگن اینهم از اقتدارگرایی حاصل شده: می‌تونیم می‌کنیم!.. بله، ولی خیلی از نیروهای اقتدارگرا در دنیا که اون‌ها هم می‌تونستند هرکاری بکنند، هرکاری نمی‌کردند. منظورم از هرکاری «هر جنایتی» نیست. اتفاقا کلکسیونی از جنایات در پرونده‌شون هست، اما براشون مهم بود و هست که نظر مردم درباره اینکه چطور دارن اوضاع رو هندل می‌کنند چی باشه. برای گاوها مهم نیست که بپرسن چرا اینجوری شاخ زدی؟ چه یه ناظر بیرونی بپرسه، چه گاو بغل‌دستی‌.
نمی‌دونم کمونیست‌ها چرا انقدر فس فس می‌کنند. مالیات بر عایدی سرمایه که قدم بزرگی نیست. باید همت بلند داشت و اهداف بزرگتری مدنظر قرار داد. من اگه کمونیست بودم می‌گفتم کلا معاملات رو ممنوع کنید. یعنی کسی چیزی به کسی نفروشه و چیزی از کسی نخره. هروقت کسی به کالایی نیاز داشت به دولت اطلاع بده، مثلا بگه من یک واحد آپارتمان میخوام، و دولت بررسی کنه ببینه واقعا لازمه یک واحد بخره یا نه، و اگه واقعا لازم بود دولت از کسی که قبلا به دولت اطلاع داده که «من یک واحد آپارتمان ساخته‌ام» اون واحد رو بگیره و بده به این. چون به محض اینکه مردم خودشون با خودشون معامله کنند، قیمت‌ها نوسان می‌کنه و مشکلات پیش میاد. اگه اعتقادم به کمونیسم در سطح «دو آتشه» هم بود می‌گفتم همه اموال همه مردم باید مصادره بشه. چطور ممکنه جنگل مال دولت باشه اما آپارتمان‌ها و خودروها و فلزات و پارچه‌ها و غذاها و مبل‌ها و گوشی‌ها مال دولت نباشند؟ دولت باید تعیین کنه هرکس در طول روز باید چندتا دستمال کاغذی مصرف کنه، و چقدر از خمیردندون رو بماله روی مسواکش، و چند نقطه کرم مرطوب‌کننده بزنه به گونه‌هاش، و چندتا آلو بخوره. میشه این کار رو کرد. فقط «اراده» میخواد. همون چیزی که استالین به اندازه کافی ازش نداشت.

https://t.me/commun_shia/140
ای دولت رحیم و رحمان.. ای دولتی که بر همه‌چیز توانایی، ای دولتی که بر همه‌چیز آگاهی، ای دولتی که همه خوبی‌ها از تو است و همه بدی‌ها از شهروندان، ای دولت واسع‌الرحمه، ای دولت مجید و جلیل و رفیع و مستعان! نگذار لحظه‌ای به حال خود رها شویم، که همانا تو خیر ما رو بهتر از ما می‌دانی، و همانا فقط تو میتوانی ما را از شر جن و انس نجات دهی. به ما توفیق ده تا عبد تو باشیم و به هر آنچه تو می‌گویی عمل کنیم، که حیات ما بی تعبد تو ارزشی ندارد. ای عزیزترین جبار و ای لطیف‌ترین مقتدر، سعادت ما آن لحظه‌های نابی است که در برابر تو به سجده افتاده‌ایم! ای دولت علیم و حکیم، این تویی که ما را می‌آفرینی و این تویی که ما را میمیرانی، اگر قرار باشد روزی از تو سرپیچی کنم، من را قبل‌تر از آن روز بمیران!
ما تو ایران خبرنگار نداریم (هرچند که بقیه جاهای دنیا هم تقریبا نداریم، اونایی هم که خبرنگارند واقعا در حوزه بازار و بورس هستند. اونم نه همشون) و گرنه مصاحبه مفرحی می‌شد گرفت از نمایندگانی که به این طرح رأی دادند.‌ مثلا دو سه نفرشون رو می‌نشوندی دور میز (که بتونن بهم کمک کنند) و می‌پرسیدی چجوری باید بفهمیم یه آپارتمان خالی هست یا نیست؟ از اینکه پنجره‌هاش پرده داره یا نه؟ یا ازینکه توش وسایل و مبلمان هست یا نیست؟ اگه طرف وسیله پر کرده بود چجوری ثابت کنیم ساکن داره یا نداره؟ از استشهاد همسایه‌ها؟ چندمیلیون استشهاد جمع کنیم یعنی؟ بررسی این استشهادها چقدر زمان میبره؟ چجوری مطمئن بشیم همسایه‌ها راست گفتن؟ اگه مالک استشهادی از چندنفر دیگه آورد که خلاف استشهاد قبلی بود، چجوری بفهمیم کدومش ساختگیه؟ کارشناس دادگستری بفرستیم برای هر واحد؟ کارشناسه باید چند روز دم در کشیک بکشه که بفهمه کسی به واحد رفت آمد داره یا نه؟ اگه مالک یک نفرو اجیر کرد که چند روز به واحدش رفت آمد کنه چی؟ از کجا بفهمیم ساکن واحد، اجیر نشده که نقش ساکن رو بازی کنه؟ با اونایی که شش ماه تو یه خونه‌شون در یک شهر و شش ماه دیگه تو یه خونه دیگه در یک شهر دیگه زندگی می‌کنند چیکار کنیم؟ فرض کنیم یکی رو گیر آوردیم که ده واحد آپارتمان خالی داره، و به هر ده‌تا مالیات بستیم، اگه بازم حاضر نشد اجاره‌شون بده چی؟ از دستگاه‌های دولتی هم میشه بابت زمین‌های خالی و بلااستفاده‌ای که در اختیار دارن مالیات گرفت؟ چرا قبل ازین طرح، خرید املاک مسکونی توسط بانک‌ها رو ممنوع نکردید؟



https://t.me/bbcpersian/72486