عکس جدیدتر هم اومد.
وقتی عکس قبلی رو دستکاری کردم تا محل اصابت بیرونی واضحتر بشه اومدن گفتن ما عکاسیم ما کارمون ادیت عکسه، با این دستکاریها هر الگویی میشه درآورد از عکس. خب الان این دستکاری نشده، چشمتون رو باز کنید و ببینید جای اصابت رو.
۹۹ درصد عکاسان ایران چه در اصول اپتیک و چه در پردازش، اوت هستند.
وقتی عکس قبلی رو دستکاری کردم تا محل اصابت بیرونی واضحتر بشه اومدن گفتن ما عکاسیم ما کارمون ادیت عکسه، با این دستکاریها هر الگویی میشه درآورد از عکس. خب الان این دستکاری نشده، چشمتون رو باز کنید و ببینید جای اصابت رو.
۹۹ درصد عکاسان ایران چه در اصول اپتیک و چه در پردازش، اوت هستند.
Anarchonomy
Photo
میدونم خیلیها علاقهای ندارند به مباحث فنی، ولی در این مورد خاص لازمه کمی اطلاعات عمومی داشته باشید تا دستگاه پروپاگاندا، جسارتا خرتون نکنه.
این تصویری که در ابتدا از محل انفجار در رسانههای حکومتی منتشر شد یه مشکلی داره که همون ابتدا شاخکم رو تحریک کرد اما ازش عبور کردم. خوشبختانه دوستان بادقت در توعیتر بالاخره بش اشاره کردند. مشکل اینه که در ناحیه دوده گرفته، عدد مشکی، مشکی مطلق رو نشون میده، که یعنی هیچ سیگنالی در اون ناحیه وجود نداره! که یعنی اون قسمت عکس رو عمدا سیاه کردن.
حالا یه عده مدعی عکاسی از روی عدم آگاهی یا سوء تفاهم ادعا میکنند خیر، این لزوما به معنی دستکاری نیست، گستره داینامیک سنسور کم باشه پیش میاد! واقعا مهم نیست که دچار سوء تفاهمند. این مهمه که بعدا همون بوقچیهای حکومتی ازین سوء تفاهمها استفاده خواهند کرد برای لاپوشانی فوتوشاپکاریهاشون.
سعی میکنم خیلی خلاصه و مفید توضیح بدم این مفاهیم رو.
گستره داینامیک یعنی محدودهای از کمترین سیگنال تا بالاترین سیگنال که یک سنسور بتونه ببینه. مثل گوش شما که از یه حدی پایینتر و از یه حدی بالاتر رو نمیشنوه. اون محدودهای که میشنوه گستره داینامیک گوش شماست.
حالا چی میشه که این محدوده کوچک میشه؟ وقتی از یکی از طرفین یا از هر دو طرف به بنبست میخوره. اما بنبست طرف مینیمم با بنبست طرف ماکزیمم یکی نیست. در سمت ماکزیمم، یعنی جایی که نور زیاده، تعداد فوتونها انقدر بالاست که مخزن اشباع میشه. و وقتی اشباع شد دیگه سیگنال نداره. همونطور که وقتی یهو یه لامپ قوی جلو چشمتون روشن میکنند دیگه چیزی نمیبینید. در این حالت پیکسل، سفید مطلق میده. یعنی بالاترین عددی که خروجی ساپورت میکنه. (مهم نیست دقت بالاترین خروجی، چقدر بالا باشه. وقتی سطل پر شده و سرریز کرده، فرقی نداره حجمش رو به لیتر بیان کنید یا به میلیلیتر. سفید مطلق ۸ بیتی با سفید مطلق ۱۶ بیتی فرقی نداره). معمولا چه زمانی بنبست ماکزیمم رو در عکس میبینیم؟ یه مثالش ابرها هستند در روز آفتابی. شدت نورشون بیش از ظرفیت سطل ماست. چرا در بعضی عکسها سفیدی ابرها سفید مطلق نیست؟ چون مقدار نوردهی رو کم کردن تا کلا نور کمتری به سنسور برسه. اما در این حالت، بقیه نواحی که به اندازه ابر درخشان نیستند، تاریکتر خواهند شد.
اما در بنبست مینیمم اتفاق دیگهای میفته. چون نور خیلی کمه، سیگنال انقدر ناچیزه که فقدانش به شکل نویز دیده میشه. این نویز چند منبع داره که دو تاش مهمتر هستند. یک، نویز الکترونیکی، که از تمام تشکیلات الکترونیکی سنسور مثل ترانزیستورها، خازنها، دیودها، مبدلها و سیمکشیها (که همه میکروسکوپی هستند) ایجاد میشه. یعنی وقتی فوتونها تبدیل به الکترون شدند، یه سری الکترون ناخوانده هم بشون اضافه میشه. مقدار این نویز تعیین میکنه که ما حداکثر چقدر از تاریکیها رو میتونیم از دیتا بیرون بکشیم. اگه گستره داینامیک سنسوری کم باشه، میگن کف نویز بالاست. اخیرا این نویز به قدری کاهش پیدا کرده که نادیده گرفته میشه. و وقتی به حداقل ممکن رسید، نویز بعدی خودش رو نشون میده. دو، شات نویز! این نویز از رندوم بودن ذرات نور بوجود میاد. همونطور که اگه موقع بارش باران هزاران لیوان بچینی رو زمین، همشون دقیقا به یک اندازه پر نمیشن. این اختلاف پر شدگی در تصویر به شکل نویز دیده میشه. و هیچ کاریش هم نمیشه.
پس وقتی سنسوری گستره داینامیک کمتری دارد، میگوییم نویزدارتر است. نه اینکه مشکی مطلق بیشتری میسازد! مشکی مطلق ربطی به محدودیتهای سنسور نداره (برعکس سفید مطلق که ربط داره، چون هرچی سایز مخزن کمتر باشه زودتر سرریز میشه).
اما چه وقتهایی پیش میاد که در تصویر مشکی مطلق پیدا میشه؟ اگه گزینه فوتوشاپ رو بذاریم کنار، فقط در دو حالت:
این تصویری که در ابتدا از محل انفجار در رسانههای حکومتی منتشر شد یه مشکلی داره که همون ابتدا شاخکم رو تحریک کرد اما ازش عبور کردم. خوشبختانه دوستان بادقت در توعیتر بالاخره بش اشاره کردند. مشکل اینه که در ناحیه دوده گرفته، عدد مشکی، مشکی مطلق رو نشون میده، که یعنی هیچ سیگنالی در اون ناحیه وجود نداره! که یعنی اون قسمت عکس رو عمدا سیاه کردن.
حالا یه عده مدعی عکاسی از روی عدم آگاهی یا سوء تفاهم ادعا میکنند خیر، این لزوما به معنی دستکاری نیست، گستره داینامیک سنسور کم باشه پیش میاد! واقعا مهم نیست که دچار سوء تفاهمند. این مهمه که بعدا همون بوقچیهای حکومتی ازین سوء تفاهمها استفاده خواهند کرد برای لاپوشانی فوتوشاپکاریهاشون.
سعی میکنم خیلی خلاصه و مفید توضیح بدم این مفاهیم رو.
گستره داینامیک یعنی محدودهای از کمترین سیگنال تا بالاترین سیگنال که یک سنسور بتونه ببینه. مثل گوش شما که از یه حدی پایینتر و از یه حدی بالاتر رو نمیشنوه. اون محدودهای که میشنوه گستره داینامیک گوش شماست.
حالا چی میشه که این محدوده کوچک میشه؟ وقتی از یکی از طرفین یا از هر دو طرف به بنبست میخوره. اما بنبست طرف مینیمم با بنبست طرف ماکزیمم یکی نیست. در سمت ماکزیمم، یعنی جایی که نور زیاده، تعداد فوتونها انقدر بالاست که مخزن اشباع میشه. و وقتی اشباع شد دیگه سیگنال نداره. همونطور که وقتی یهو یه لامپ قوی جلو چشمتون روشن میکنند دیگه چیزی نمیبینید. در این حالت پیکسل، سفید مطلق میده. یعنی بالاترین عددی که خروجی ساپورت میکنه. (مهم نیست دقت بالاترین خروجی، چقدر بالا باشه. وقتی سطل پر شده و سرریز کرده، فرقی نداره حجمش رو به لیتر بیان کنید یا به میلیلیتر. سفید مطلق ۸ بیتی با سفید مطلق ۱۶ بیتی فرقی نداره). معمولا چه زمانی بنبست ماکزیمم رو در عکس میبینیم؟ یه مثالش ابرها هستند در روز آفتابی. شدت نورشون بیش از ظرفیت سطل ماست. چرا در بعضی عکسها سفیدی ابرها سفید مطلق نیست؟ چون مقدار نوردهی رو کم کردن تا کلا نور کمتری به سنسور برسه. اما در این حالت، بقیه نواحی که به اندازه ابر درخشان نیستند، تاریکتر خواهند شد.
اما در بنبست مینیمم اتفاق دیگهای میفته. چون نور خیلی کمه، سیگنال انقدر ناچیزه که فقدانش به شکل نویز دیده میشه. این نویز چند منبع داره که دو تاش مهمتر هستند. یک، نویز الکترونیکی، که از تمام تشکیلات الکترونیکی سنسور مثل ترانزیستورها، خازنها، دیودها، مبدلها و سیمکشیها (که همه میکروسکوپی هستند) ایجاد میشه. یعنی وقتی فوتونها تبدیل به الکترون شدند، یه سری الکترون ناخوانده هم بشون اضافه میشه. مقدار این نویز تعیین میکنه که ما حداکثر چقدر از تاریکیها رو میتونیم از دیتا بیرون بکشیم. اگه گستره داینامیک سنسوری کم باشه، میگن کف نویز بالاست. اخیرا این نویز به قدری کاهش پیدا کرده که نادیده گرفته میشه. و وقتی به حداقل ممکن رسید، نویز بعدی خودش رو نشون میده. دو، شات نویز! این نویز از رندوم بودن ذرات نور بوجود میاد. همونطور که اگه موقع بارش باران هزاران لیوان بچینی رو زمین، همشون دقیقا به یک اندازه پر نمیشن. این اختلاف پر شدگی در تصویر به شکل نویز دیده میشه. و هیچ کاریش هم نمیشه.
پس وقتی سنسوری گستره داینامیک کمتری دارد، میگوییم نویزدارتر است. نه اینکه مشکی مطلق بیشتری میسازد! مشکی مطلق ربطی به محدودیتهای سنسور نداره (برعکس سفید مطلق که ربط داره، چون هرچی سایز مخزن کمتر باشه زودتر سرریز میشه).
اما چه وقتهایی پیش میاد که در تصویر مشکی مطلق پیدا میشه؟ اگه گزینه فوتوشاپ رو بذاریم کنار، فقط در دو حالت:
۱- که مربوط به فضای آبجکتیو است. یعنی یک جسمی دارید که یا مطلقا نور بش نمیرسیده تا منعکسش کنه، یا میرسیده اما همهش رو جذب میکرده. در طبیعت چنین چیزی یافت نمیشه. حتی سیاهترین پر کلاغ هم مشکی مطلق نمیده. مگر ما عمدا نوردهی رو انقدر کم کنیم که نور منعکس شده یه سری از اجسام اصلا به سنسور نرسه. و اگر این کار رو بکنیم کل تصویر یا بخشهای زیادی ازش تاریک میشه. مثل عکسهای ضدنور، که مثلا طرف رو به غروب آفتاب میایسته، و خودش کاملا تاریک دیده میشه و قرص نارنجی خورشید در پشت سرش. نوردهی نرمال به اون نوردهی میگن که تصویری بسازه که شما وقتی ببینی حس کنی اگه خودت هم اونجا بودی صحنه رو همونجوری میدیدی (عکس منتشر شده از محل انفجار نوردهی نرمال داره). ۲- که مربوط به سمت نرمافزاری قضیهست. که وقتی سطح مشکی دیتا رو بالا پایین میکنیم. سطح مشکی به تعریف سلیقهای ما از آن سطحی از سیگنال گفته میشود که قصد داریم مشکی فرضش کنیم! فرض کنید به طبقه همکف یک آپارتمان بگیم طبقه اول. اصل واقعیت ساختمان همونه، این ماییم که قرارداد میکنیم طبقه یک از همکف حساب بشه. ولی طبق همین قرارداد طبقه یک اصلی هم میشه طبقه دو سلیقهای ما طبیعتا. به همین ترتیب سطح سفید هم داریم. فرض کنید یک نقشه از ایران دارید که هرجا سکونتگاهی هست با یک نقطه نشون داده شده. میتونید به نرمافزار بگید سطح یک جمعیت رو از آبادیهایی که حداقل صد خانوار هستند حساب کن. اینجوری یه سری از نقاط حذف میشن، چون کمتر از صدخانوار هستند. این سطح بلک ماست. و میتونی بگی مناطقی که بالای یک میلیوننفر هستند هم حذف کن. اینجوری هم یه سری از شهرها حذف میشن. این سطح وایت ماست. همین الان سطح بلک تصویری که از تلویزیون صداسیما میگیرید بالاتر از بلک اصلی و سطح وایتش پایینتر از وایت اصلیه که دوربین گرفته بوده. توضیح چراییش در این مقال نگنجد. خلاصهش اینه که تلویزیونهای قدیم محدوده کمی رو پوشش میدادن و اون استاندارد همچنان باقیه (چیزی که در یوتیوب و با مانیتور لپتاپ میبینید اینطور نیست).
حالا چرا باید سطح بلک تصویر رو ببریم بالا؟ برای اینکه عمدا اطلاعات موجود در نواحی تاریک رو حذف کنیم. مثلا به چه دلیل؟ مثلا همین تبلیغات اخیر شرکت فورد که میخواست وانت جدید اف۱۵۰ رو هم نشون بده و هم نشون نده. چراغها دیده میشد و مردم میتونستند بفهمند دیزاین چراغ چه تغییری کرده، اما جلوپنجره در تاریکی مطلق بود و هرچقدر سایهها رو روشنتر میکردی در فوتوشاپ چیزی بدست نمیاومد (چون رفته تو قسمت زیر صدخانوار). در عکس منتشر شده، این اتفاق نیفتاده، چون نور همه اجسام کاملا عادیه (یعنی همه طبقات سه، طبقه سه هستند، طبقه همکف نیستند).
امیدوارم متوجه شده باشید که در اون عکس فقط در صورتی میشده مشکی مطلق ایجاد کرد در ناحیهای که وسط بیابان زیر تیغ آفتاب بوده که قلموی فوتوشاپ رو برداری و سیاهش کنی.
حالا چرا باید سطح بلک تصویر رو ببریم بالا؟ برای اینکه عمدا اطلاعات موجود در نواحی تاریک رو حذف کنیم. مثلا به چه دلیل؟ مثلا همین تبلیغات اخیر شرکت فورد که میخواست وانت جدید اف۱۵۰ رو هم نشون بده و هم نشون نده. چراغها دیده میشد و مردم میتونستند بفهمند دیزاین چراغ چه تغییری کرده، اما جلوپنجره در تاریکی مطلق بود و هرچقدر سایهها رو روشنتر میکردی در فوتوشاپ چیزی بدست نمیاومد (چون رفته تو قسمت زیر صدخانوار). در عکس منتشر شده، این اتفاق نیفتاده، چون نور همه اجسام کاملا عادیه (یعنی همه طبقات سه، طبقه سه هستند، طبقه همکف نیستند).
امیدوارم متوجه شده باشید که در اون عکس فقط در صورتی میشده مشکی مطلق ایجاد کرد در ناحیهای که وسط بیابان زیر تیغ آفتاب بوده که قلموی فوتوشاپ رو برداری و سیاهش کنی.
سیمون واتکینس خبرنگار امنیتی- نظامی نیست، خبرنگار حوزه نفت و فارکسه، و تقریبا امکان نداره جزییات یک قرارداد بین دو کشور غیرغربی برسه به دست چنین کسی. بیشتر خبرنگاران امروز دنیا همون قدر خبرنگارند که آیتاللههای ایران، آیت خدا هستند. بیشترشون هیچی نمیدونند، چون صرفا بوقچی یک گروه، یک سازمان، یک کشور و یا یک کارتل هستند. روسیه، ایران رو با کسی شریک نمیشه. سوریه رو که بسیار بیاهمیتتر بود براش رو الان حاضر نیست شریک بشه، چه برسه ایران!
اما اون عدد ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری اوج این طنزه. چین در تمام تاریخش ۴۰۰ میلیارد در کشوری سرمایهگذاری نکرده. حتی اگه یک صفرش رو زیاد گذاشته باشن (که کافیه تا یک مدعی خبرنگاری تا آخر عمرش دیگه این عنوان رو در مورد خودش به کار نبره) و ۴۰ میلیارد بوده باشه هم باز در حد همون شوخی باقی میموند. سرمایهگذاری چین در اسراییل، که اقتصادش از لحاظ پویایی قابل مقایسه با خرابههایی مثل ایران نیست، ۱۲ میلیارد بود در طول ۱۴ سال! یعنی به زحمت سالی یک میلیارد.
اما جدا از اعداد و ارقام، خود نفس سرمایهگذاری در صنایع نفت و گاز یک کشور خاورمیانهای محل بحثه. بیشتر نفت دنیا داره صرف سوخت وسایل حمل و نقل میشه، و این در حالیه که چین با عجله به سمت برقیسازی این وسایل میره. برای تأمین انرژی لازم برای تولید اون برق هم داره به سمت نیروگاههای هستهای میره، نه گاز! اگر هم گاز بخواد همین الان میخواد، نه دو دهه بعد! مگه دیوانهاند که وقتی شهرهای جدیدالتاسیسشون التماس میکنند برای تسهیلات برای تأمین برق هستهای، پول رو بیاد بریزه تو صحراهای بوشهر؟
امثال این کانال رو دنبال نکنید، اینها در پوشش اپوزیسیون در حال پراکندن فیکنیوزی هستند که درست در راستای پروپاگاندای حکومته.
https://t.me/etelafedah/8591
اما اون عدد ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری اوج این طنزه. چین در تمام تاریخش ۴۰۰ میلیارد در کشوری سرمایهگذاری نکرده. حتی اگه یک صفرش رو زیاد گذاشته باشن (که کافیه تا یک مدعی خبرنگاری تا آخر عمرش دیگه این عنوان رو در مورد خودش به کار نبره) و ۴۰ میلیارد بوده باشه هم باز در حد همون شوخی باقی میموند. سرمایهگذاری چین در اسراییل، که اقتصادش از لحاظ پویایی قابل مقایسه با خرابههایی مثل ایران نیست، ۱۲ میلیارد بود در طول ۱۴ سال! یعنی به زحمت سالی یک میلیارد.
اما جدا از اعداد و ارقام، خود نفس سرمایهگذاری در صنایع نفت و گاز یک کشور خاورمیانهای محل بحثه. بیشتر نفت دنیا داره صرف سوخت وسایل حمل و نقل میشه، و این در حالیه که چین با عجله به سمت برقیسازی این وسایل میره. برای تأمین انرژی لازم برای تولید اون برق هم داره به سمت نیروگاههای هستهای میره، نه گاز! اگر هم گاز بخواد همین الان میخواد، نه دو دهه بعد! مگه دیوانهاند که وقتی شهرهای جدیدالتاسیسشون التماس میکنند برای تسهیلات برای تأمین برق هستهای، پول رو بیاد بریزه تو صحراهای بوشهر؟
امثال این کانال رو دنبال نکنید، اینها در پوشش اپوزیسیون در حال پراکندن فیکنیوزی هستند که درست در راستای پروپاگاندای حکومته.
https://t.me/etelafedah/8591
Telegram
پشتیبان ائتلاف ۱۰ ꪜ
🔴 یک بریتانیایی جزئیات توافق مخفیانۀ نظامی و اقتصادی رژیم #ایران و #چین را فاش کرد.
سایمون واتکینس، نویسنده و خبرنگار اقتصادی انگلیسی، به نقل از منابع آگاه در ایران مفاد مخفیانۀ قرارداد بیست و پنج سالۀ جمهوری اسلامی ایران را با چین در زمینه های نفتی و به…
سایمون واتکینس، نویسنده و خبرنگار اقتصادی انگلیسی، به نقل از منابع آگاه در ایران مفاد مخفیانۀ قرارداد بیست و پنج سالۀ جمهوری اسلامی ایران را با چین در زمینه های نفتی و به…
یکی از تکنیکهای روانی در شستشوی مغزی اسرای جنگی در قرن بیستم این بود که فرد رو وادار کنند خودش مغزش رو شستشو بده. روش کار اینطور بود که بش میگفتند یه متن بنویس و حکومت ما رو تحسین کن و از حکومت خودتون انتقاد کن. و وقتی این کارو میکرد یه جایزه بیارزش بش میدادن که تو زندان میتونه کمیاب باشه، مثل یه دونه صابون اضافه یا یک بسته سیگار. بعد متنی که نوشته بود رو از پشت میکروفون قرائت میکردند و از همه بلندگوها پخش میشد. هدف این بود که بقیه براشون سوال بشه هموطنشون با چه انگیزهای اینکارو کرده. اگه طرف میگفت به خاطر یک بسته سیگار، تمام اعتبار و احترام خودش رو از دست میداد و طرد میشد. خیلی ضایعه به خاطر چندنخ سیگار مملکتت رو بفروشی. اونایی که توی بغلت جون دادند رو بفروشی. و همه حرفهای قبلی خودت رو پس بگیری. پس مجبور بود قضیه سیگار رو پنهان کنه و بگه اینا حرفای خودم بود، خودم نشستم فکر کردم که ما واسه چی اینجاییم؟ اصلا چرا تو این جنگ شرکت کردیم؟ دولت ما مگه فاسد نیست؟.. وقتی این تکرار میشد و بقیه چنین سوالهایی رو از چندنفر دیگه هم میشنیدند با خودشون میگفتند «بیراه هم نیست، نه؟». در مراحل بعد برای ظریفکاری بیشتر، به طرف میگفتند وسط تحسین از ما، چندتا ایراد هم بگیر، و وسط انتقاد از کشور خودت چندتا نکته مثبت هم ذکر کن. اینجوری به نظر میرسید اسیر در جایگاه یک فرد بیطرف نشسته و داره دو تا کشور رو داوری میکنه و نتیجه میگیره «همه یه ایراداتی دارند، هیچکس بهتر از اون یکی نیست».
حالا خودتون رو اون اسیر درنظر بگیرید، و الیگارشی میلیتاریستی ایران رو صاحب زندان. خوب که دقت کنید تو جیب هر کس حداقل یه پاکت ازون سیگار هست.
حالا خودتون رو اون اسیر درنظر بگیرید، و الیگارشی میلیتاریستی ایران رو صاحب زندان. خوب که دقت کنید تو جیب هر کس حداقل یه پاکت ازون سیگار هست.
همچنان معتقدم ترامپ شانس خیلی کمی برای پیروزی در انتخابات داره، و وقتی باخت از جهاتی برای من بهتره، چون از توعیتر فاصله میگیرم (به خاطر گل روی اونه که اونجام. بقیه کاربران جذابیتی ندارن) و در نتیجه وقت خالی بیشتری برام میمونه برای تمرین نوشتن. اما اونهایی که مخالف این نظرم هستند دلیلی که ارائه میکنند اینه که نظرسنجیها که نشون میده بایدن خیلی جلوعه، قابل اعتماد نیستند، چون در سال ۲۰۱۶ ثابت شد قابل اعتماد نیستند. این رو کاملا رد نمیکنم، چون نظرسنجی چه از طرف پرسشگر و چه از طرف پاسخدهنده دیگه صرفا یک ابزار جمعآوری اطلاعات نیست، بلکه بخشی از تبلیغاته. اما اخیرا ترند جالبی در این نظرسنجیها ظاهر شده که نشون میده دارند واقعیت رو انعکاس میدن: رأی ترامپ در بین زنان سفید کم شده، و در بین مردان سیاه بیشتر شده! و این واقعیه. قبلا نوشته بودم که سیاست عمومی در آمریکا تحت تأثیر زنان سفید فمنیست دانشگاهرفتهست. اینها هستند که تعیین میکنند چه چیزی باید موضوع یک جامعه باشه، حتی اینها هستند که تعیین میکنند چه چیزی نژادپرستانهست و چه چیزی نیست، و الان اصلا از وضعیت فعلی راضی نیستند، بنابراین از ترامپ راضی نیستند. ازون طرف سیاهپوستهایی که به بهانه اعتراضات به نژادپرستی، محلهشون در معرض ناامنی قرار گرفت متمایل شدن به کسی که فکر میکنند امنیت و ثبات رو میتونه برگردونه، و اون فرد بایدن نیست.
این ترند جالب و معناداریه، و با اینکه برای پیروزی ترامپ کافی نیست اما در درازمدت به شدت به ضرر دموکراتهاست. هرچند خیلی مونده تا اقلیتها رو از دست بدن، اما یک نشتی بزرگ تا این حد، میتونه قایق رو ببره زیر آب. و در نتیجه بعیده نتیجه یک دستکاری در دیتا باشه.
به نظر میاد انتخابات ۲۰۲۴ قشنگتر از انتخابات امسال دربیاد. پاپکورنها رو بذارید برای اون موقع. اگه زنده موندیم تو ایران البته.
این ترند جالب و معناداریه، و با اینکه برای پیروزی ترامپ کافی نیست اما در درازمدت به شدت به ضرر دموکراتهاست. هرچند خیلی مونده تا اقلیتها رو از دست بدن، اما یک نشتی بزرگ تا این حد، میتونه قایق رو ببره زیر آب. و در نتیجه بعیده نتیجه یک دستکاری در دیتا باشه.
به نظر میاد انتخابات ۲۰۲۴ قشنگتر از انتخابات امسال دربیاد. پاپکورنها رو بذارید برای اون موقع. اگه زنده موندیم تو ایران البته.
Anarchonomy
Photo
«بذارید یه برداشت خاص داشته باشیم، من فکر میکنم متمم اول قانون اساسی (آزادی بیان) باید به محیط کار هم تعمیم پیدا کنه. همون جوری که دولت حق نداره برای اظهار نظر دستگیرت کنه، رئیست هم نباید اجازه داشته باشه به خاطر اظهار عقایدت اخراجت کنه. در واقع اینی که میگم یه موضع سوسیالیستیه، چون تو یه محیط کاری دموکراتیک رئیسی وجود نداره».
یه بوکسوره به جو روگان میگفت من هیچوقت دعوا نمیکنم چون میدونم کتک خوردن چه تبعاتی داره!.. در واقع متواضعانه علتش رو بیان کرد. علت اصلی اینه که میدونه با اینکه خیلی مشت زدن رو بلده، میدونه همیشه یکی هست که بیشتر بلد باشه، یا قاعده رو رعایت نکنه. مردم فکر میکنند این بینش، فقط در مورد دعوای خیابانی کاربرد داره. اما همهجا باید همین نگاه رو داشت. اگه حق اخراج کردن زیردست رو از کسی بگیری، همون حق یا حق مشابهش رو از خودت میگیرند. و همیشه یکی هست که بهانه بدتری بیاره.
آدم عاقل بین همفکران خودش سنگر نمیگیره. اما بیرون کشیدنش ازون سنگر نباید با زور باشه. مردم باید رابطه با همدیگه رو بخوان تا اون رابطه انسانی باشه. اون رابطهای که وجود داره تنها و تنها چون قانون اجازه نمیده متوقف بشه، یه رابطه انسانی نیست. چطور میخوای با یک همکار زندگی کنی، وقتی تنها دلیلی که هرروز میبینیش اینه که اگه هرروز نبینیش جریمهت میکنند؟ و آزادی بیان به چه کاری میاد وقتی رابطه انسانی تعطیل شده؟ من آزادم به همه گلدونهای کنار باغچه هر حرف هنجارشکنانهای که خواستم بزنم.. چه کاربردی داره؟
این بندگان خدا نمیدونند این برداشتهای خاصی که به ذهنشون میرسه الان، قبلا در خاورمیانه تست شده به کرات، و نتیجه فاجعهبار بوده. مثل حجاب که قرار بود رابطه انسانی زن و مرد رو سالمسازی کنه، اما وقتی به قانون تبدیل شد رابطه انسانی بین زن و مرد رو تعطیل کرد.
یه بوکسوره به جو روگان میگفت من هیچوقت دعوا نمیکنم چون میدونم کتک خوردن چه تبعاتی داره!.. در واقع متواضعانه علتش رو بیان کرد. علت اصلی اینه که میدونه با اینکه خیلی مشت زدن رو بلده، میدونه همیشه یکی هست که بیشتر بلد باشه، یا قاعده رو رعایت نکنه. مردم فکر میکنند این بینش، فقط در مورد دعوای خیابانی کاربرد داره. اما همهجا باید همین نگاه رو داشت. اگه حق اخراج کردن زیردست رو از کسی بگیری، همون حق یا حق مشابهش رو از خودت میگیرند. و همیشه یکی هست که بهانه بدتری بیاره.
آدم عاقل بین همفکران خودش سنگر نمیگیره. اما بیرون کشیدنش ازون سنگر نباید با زور باشه. مردم باید رابطه با همدیگه رو بخوان تا اون رابطه انسانی باشه. اون رابطهای که وجود داره تنها و تنها چون قانون اجازه نمیده متوقف بشه، یه رابطه انسانی نیست. چطور میخوای با یک همکار زندگی کنی، وقتی تنها دلیلی که هرروز میبینیش اینه که اگه هرروز نبینیش جریمهت میکنند؟ و آزادی بیان به چه کاری میاد وقتی رابطه انسانی تعطیل شده؟ من آزادم به همه گلدونهای کنار باغچه هر حرف هنجارشکنانهای که خواستم بزنم.. چه کاربردی داره؟
این بندگان خدا نمیدونند این برداشتهای خاصی که به ذهنشون میرسه الان، قبلا در خاورمیانه تست شده به کرات، و نتیجه فاجعهبار بوده. مثل حجاب که قرار بود رابطه انسانی زن و مرد رو سالمسازی کنه، اما وقتی به قانون تبدیل شد رابطه انسانی بین زن و مرد رو تعطیل کرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو سریال کمدی بله آقای وزیر، همفری از یه بانکدار میپرسه امروز صبح فاینانشالتایمز رو خوندی؟ بانکداره میگه نه. همفری میگه پس چرا زیر بغلته؟ بانکداره میگه این جزیی از یونیفرم ماست!
اون زمان قصدشون شوخی با بانکدارهایی بود که اصلا کاری با تئوریهای اقتصادی ندارن و هدفشون صرفا چاپیدن دولت و ملته و ازون جایی که نخبه و باسواد نیستند (و فقط شارلاتانند) به نظرشون چیزهایی که افتی مینویسه به درد جوانکهای دانشجو میخوره فقط. صرفا میگیرن دستشون که یعنی اهل مطالعهاند!
طنز روزگار اینجاست که این نشریه حتی جایگاه «بخشی از کتشلوار» بودن رو هم از دست داده. با اکانتی که بیش از ۶ و نیم میلیون فالوعر داره، تعداد خجالتآور لایکها و ریتوعیتها رو ببینید. یک کاربر گمنام که کمی اقتصاد بلده یا به صورت تخصصی درباره یکی از بازارها مینویسه، خیلی بیشتر ازینها مخاطب داره.
اون زمان قصدشون شوخی با بانکدارهایی بود که اصلا کاری با تئوریهای اقتصادی ندارن و هدفشون صرفا چاپیدن دولت و ملته و ازون جایی که نخبه و باسواد نیستند (و فقط شارلاتانند) به نظرشون چیزهایی که افتی مینویسه به درد جوانکهای دانشجو میخوره فقط. صرفا میگیرن دستشون که یعنی اهل مطالعهاند!
طنز روزگار اینجاست که این نشریه حتی جایگاه «بخشی از کتشلوار» بودن رو هم از دست داده. با اکانتی که بیش از ۶ و نیم میلیون فالوعر داره، تعداد خجالتآور لایکها و ریتوعیتها رو ببینید. یک کاربر گمنام که کمی اقتصاد بلده یا به صورت تخصصی درباره یکی از بازارها مینویسه، خیلی بیشتر ازینها مخاطب داره.
نمیشه اول چک کنید تایوان تا الان چند کشته داده بعد درباره «الگوی اقتصادی» نظر بدید؟ اینکه فرماندار نیویورک مریضهای کرونایی رو میفرسته به آسایشگاههای سالمندان که پیرزن پیرمردهای اونجا هم مبتلا بشن به الگوی اقتصادی جهان مربوطه؟ اینکه سر لجبازی یه مشت «کارشناس» مسئله ماسک و حتی داروی موثر، به یک داستان پیچیده سیاسی تبدیل میشه، به الگوی اقتصادی جهان مربوطه؟
وجود چیزهای به حساب نیامده، ناقض کارایی یک الگوی محاسبهمحور نیست. چون خود چیزهایی که شناختی ازشون نداریم هم بخشی از محاسبه هستند. این الگو تا الان در خود محاسبه کمی مشکل داشت، به خاطر جهالت آکادمیکی که درباره ریسک وجود داشت، که به حول و قوه الهی این نقائص تا حد زیادی برطرف خواهد شد.
وجود چیزهای به حساب نیامده، ناقض کارایی یک الگوی محاسبهمحور نیست. چون خود چیزهایی که شناختی ازشون نداریم هم بخشی از محاسبه هستند. این الگو تا الان در خود محاسبه کمی مشکل داشت، به خاطر جهالت آکادمیکی که درباره ریسک وجود داشت، که به حول و قوه الهی این نقائص تا حد زیادی برطرف خواهد شد.
بیشتر پزشکانی که در انگلیس بر اثر ابتلا به کرونا فوت کردند اصالتا اهل جنوب آسیا بودند. مردم شمال ایتالیا، خیلی سختتر از اهالی جنوب این بیماری رو گرفتند. در شمال ایران، کرونا کشتاری راه انداخت که هنوز جای دیگه تکرار نشده. در آمریکا سیاهپوستها با فاصله زیادی بیشتر از بقیه قربانی شدند. همه اینها نشون میده ژن افراد در اینکه در برابر این ویروس دوام بیارن یا نیارن، تأثیرگذاره. هرچند هنوز مجهولات زیاده اما این بحث ژن دیگه سوژه جدی در تحقیقاته. پیدا کردن جواب برای سوالهای متعدد ایجاد شده هرچند برای توسعه علم ژنتیک و پزشکی لازم و فوقالعاده مفیده، اما میتونه تبعات سیاسی اجتماعی داشته باشه. اگه قرار باشه بدونیم که چه ژنی فرد رو آسیبپذیر میکنه، پس برای جدا کردن آسیبپذیرها از بقیه نیاز خواهیم داشت اطلاعات ژنتیک همه مردم رو داشته باشیم. و این دقیقا چیزیه که دولتها دارند براش لحظهشماری میکنند. ایجاد پروفایل ژنتیک برای تک تک شهروندان، یک بهانه میخواد که نشه به راحتی ردش کرد، و آمادگی برای بیماریهای واگیردار آینده که حالا معلوم شده میتونند اقتصاد جهان رو فلج کنند، همون بهانهست. دولت به عنوان نیرویی که همواره عطش کنترل داره، داره خودش رو گرم میکنه برای راند بعدی.
❤4
همینجا به صورت کاملا عملی یک لابراتوار مینیاتوری از جامعهای ساختم که توش تئوری رواداری تست میشه.
مسئله اینه: آیا برای بقای آزادی بیان باید مقداری از آن را سلب کرد؟
موضوع پیچیدهست، و ادعا هم ندارم که تست ما جواب نهایی رو داده، اما میتونم بگم راه حل من کار میکنه.
پیچیدگی ازین جا آغاز میشه: برای اینکه آزادی بیان همه برقرار باشه، همه باید تحمل بشن، اما اگه قراره همه تحمل بشن اونی که بقیه رو تحمل نمیکنه هم باید تحمل بشه؟ این اصلا موضوع جدیدی در دانشگاههای دنیا نیست، اما در دوران ما که هرکسی یک تریبون داره، و پلتفرمهایی که این تریبونها رو فراهم میکنند نه فقط هویت که بلکه موجودیت افراد رو هم در جامعه تضمین می کنند، به یک معضل همگانی تبدیل شده.
اتفاقی که معمولا میفته اینجوریه: در رواداری مطلق، پرصداترین اقلیت میاد بالا و فضا رو قبضه میکنه. این پرصدایی گاهی نژادپرستیه، گاهی زنستیزیه، گاهی مردستیزیه، گاهی دینستیزیه.. در هر صورت بیانیه که روایت یا هنجار غالب رو پایین میکشه. هر روایت یا هنجاری که باشه. اگه هنجار این باشه که پدرها محترمند، اقلیت میاد پدری کردن رو تحقیر میکنه. اگه هنجار این باشه که فحش ندهیم، اقلیت میاد میده. حتی اگه هنجار این باشه که فحش بدهیم، اقلیت میاد نثر ادبی عرضه میکنه! اگه روایت غالب این باشه که یهودیا مظلومند، اقلیت میگه خبیثند. هربار یه چیزی میاد رو که تمام کارکردش بهم زدن توافقات زیرینه. براش مهم نیست یهودیان چه کسانی هستند. هدفش اینه که توافق بقیه درباره یهودیان رو بهم بزنه. که البته فیالنفسه هدف بدی نیست. گاهی با بهم زدن یک توافق تثبیتشده در یک جامعه، میشه همون جامعه رو از پرتگاه نجات داد. حتی اگه نتونه جامعه رو نجات بده هم لزوما منفی نیست، چون گاهی به جای نجات جامعه باید به نجات افراد بسنده کرد، و اونجاست که ایجاد تفرقه نه تنها شر، که خود خیره. چون تفرقه باعث میشه چندتا از واگنهای قطار رو به سقوط، از لوکوموتیو جدا بشن.
اما فضایی که این اقلیت بهمزننده ایجاد میکنه، در بیشتر موارد تنها اقلیتی در ابعاد خودش رو میتونه درگیر کنه (چه به عنوان همراه، چه به عنوان مخالف). بقیه چون این فضا رو نمیپسندند به حاشیه میرن، و عملا بیانی ازشون نخواهیم داشت. و این دقیقا اتفاقی بود که در گروه کانال من رخ داد.
کاری که همه می کنند اینه که قسمتی از آزادی رو قیچی میکنند تا جا برای همه باز بشه. اتفاقی که در تکثیر این نوع مدیریت میفته اینه که اقلیت بهمزنندهای دیگه وجود نخواهد داشت، چون ما با پرشمار جزیرههایی مواجه خواهیم شد که همشون تا حدی قیچی شدن. این یک خمودی وسعتیافته میسازه. کاری که من کردم این بود که گروههای موازی ساختم که کوچکتر بودند، ولی مقررات متفاوتی داشتند. اون قسمت از آزادی که در یک گروه قیچی شده بود، در گروه دیگه سرجاش بود. اعضایی که در گروه کوچکتر بودند، در گروه بزرگتر هم بودند، اما گروه کوچکتر اعضایی هم داشت که در گروه بزرگتر نبودند. در واقع یک لوکالیسم تو در تو ساختم. همون آدمی که در یک گروه مجاز بود شوخی جنسی بکنه، در گروه دوم مجاز نبود، و در گروه سوم در شوخی جنسی مجاز بود اما در فحاشی مجاز نبود. این باعث نمیشد چند شخصیت بسازند، بلکه باعث میشد همه شخصیتهای یک فرد، که قابل انکار نیست، جایی نمایندگی بشه. در واقع در ریزترین جزء مجموعه آزادی مطلق نداریم، اما در کلیت مجموعه، آزادی تقریبا مطلقه.
یک شبکه اجتماعی (چه آنلاینش و چه آفلاینش) وقتی خوب کار میکنه که به همین شکل تو در تو باشه. کل تز من اینه: جامعه رو نباید به دستههای مجاز و غیرمجاز از آدمها تجزیه کرد. هر فرد رو باید تجزیه کرد.
مسئله اینه: آیا برای بقای آزادی بیان باید مقداری از آن را سلب کرد؟
موضوع پیچیدهست، و ادعا هم ندارم که تست ما جواب نهایی رو داده، اما میتونم بگم راه حل من کار میکنه.
پیچیدگی ازین جا آغاز میشه: برای اینکه آزادی بیان همه برقرار باشه، همه باید تحمل بشن، اما اگه قراره همه تحمل بشن اونی که بقیه رو تحمل نمیکنه هم باید تحمل بشه؟ این اصلا موضوع جدیدی در دانشگاههای دنیا نیست، اما در دوران ما که هرکسی یک تریبون داره، و پلتفرمهایی که این تریبونها رو فراهم میکنند نه فقط هویت که بلکه موجودیت افراد رو هم در جامعه تضمین می کنند، به یک معضل همگانی تبدیل شده.
اتفاقی که معمولا میفته اینجوریه: در رواداری مطلق، پرصداترین اقلیت میاد بالا و فضا رو قبضه میکنه. این پرصدایی گاهی نژادپرستیه، گاهی زنستیزیه، گاهی مردستیزیه، گاهی دینستیزیه.. در هر صورت بیانیه که روایت یا هنجار غالب رو پایین میکشه. هر روایت یا هنجاری که باشه. اگه هنجار این باشه که پدرها محترمند، اقلیت میاد پدری کردن رو تحقیر میکنه. اگه هنجار این باشه که فحش ندهیم، اقلیت میاد میده. حتی اگه هنجار این باشه که فحش بدهیم، اقلیت میاد نثر ادبی عرضه میکنه! اگه روایت غالب این باشه که یهودیا مظلومند، اقلیت میگه خبیثند. هربار یه چیزی میاد رو که تمام کارکردش بهم زدن توافقات زیرینه. براش مهم نیست یهودیان چه کسانی هستند. هدفش اینه که توافق بقیه درباره یهودیان رو بهم بزنه. که البته فیالنفسه هدف بدی نیست. گاهی با بهم زدن یک توافق تثبیتشده در یک جامعه، میشه همون جامعه رو از پرتگاه نجات داد. حتی اگه نتونه جامعه رو نجات بده هم لزوما منفی نیست، چون گاهی به جای نجات جامعه باید به نجات افراد بسنده کرد، و اونجاست که ایجاد تفرقه نه تنها شر، که خود خیره. چون تفرقه باعث میشه چندتا از واگنهای قطار رو به سقوط، از لوکوموتیو جدا بشن.
اما فضایی که این اقلیت بهمزننده ایجاد میکنه، در بیشتر موارد تنها اقلیتی در ابعاد خودش رو میتونه درگیر کنه (چه به عنوان همراه، چه به عنوان مخالف). بقیه چون این فضا رو نمیپسندند به حاشیه میرن، و عملا بیانی ازشون نخواهیم داشت. و این دقیقا اتفاقی بود که در گروه کانال من رخ داد.
کاری که همه می کنند اینه که قسمتی از آزادی رو قیچی میکنند تا جا برای همه باز بشه. اتفاقی که در تکثیر این نوع مدیریت میفته اینه که اقلیت بهمزنندهای دیگه وجود نخواهد داشت، چون ما با پرشمار جزیرههایی مواجه خواهیم شد که همشون تا حدی قیچی شدن. این یک خمودی وسعتیافته میسازه. کاری که من کردم این بود که گروههای موازی ساختم که کوچکتر بودند، ولی مقررات متفاوتی داشتند. اون قسمت از آزادی که در یک گروه قیچی شده بود، در گروه دیگه سرجاش بود. اعضایی که در گروه کوچکتر بودند، در گروه بزرگتر هم بودند، اما گروه کوچکتر اعضایی هم داشت که در گروه بزرگتر نبودند. در واقع یک لوکالیسم تو در تو ساختم. همون آدمی که در یک گروه مجاز بود شوخی جنسی بکنه، در گروه دوم مجاز نبود، و در گروه سوم در شوخی جنسی مجاز بود اما در فحاشی مجاز نبود. این باعث نمیشد چند شخصیت بسازند، بلکه باعث میشد همه شخصیتهای یک فرد، که قابل انکار نیست، جایی نمایندگی بشه. در واقع در ریزترین جزء مجموعه آزادی مطلق نداریم، اما در کلیت مجموعه، آزادی تقریبا مطلقه.
یک شبکه اجتماعی (چه آنلاینش و چه آفلاینش) وقتی خوب کار میکنه که به همین شکل تو در تو باشه. کل تز من اینه: جامعه رو نباید به دستههای مجاز و غیرمجاز از آدمها تجزیه کرد. هر فرد رو باید تجزیه کرد.
یه کتاب نوشته درباره ویروس کرونا به نام ویروس چینی که بیشتر به این میپردازه که دولت کانادا در حد دستنشانده حزب کمونیست چین عمل کرده، و خوب هم فروش میرفته، اما آمازون کلا حذفش کرده، به دلیل «مغایرت با روایت رسمی از شیوع بیماری». اینکه از مشهورترین راستگراهای کاناداست هم تأثیر داشته البته. حالا مجبور شده کتاب رو مجانی در اختیار مردم قرار بده.
بله اونها وزارت ارشاد ندارند اما یک شرکت که عملا انحصار انتشار داره، اداره ارشاد داره. حتی اگه میخواست شخصی بفروشه هم نمیتونست. قبلا نه تنها شرکتهای پرداخت پول، بلکه حتی شرکتی که بش دامین برای سایت فروخته بود هم تهدید کرده بودند.
قرار باشه کتاب بنویسم و پیدیافش رو مجانی بدم به مردم، خب تو همین خرابشده این کارو میکنم.
بله اونها وزارت ارشاد ندارند اما یک شرکت که عملا انحصار انتشار داره، اداره ارشاد داره. حتی اگه میخواست شخصی بفروشه هم نمیتونست. قبلا نه تنها شرکتهای پرداخت پول، بلکه حتی شرکتی که بش دامین برای سایت فروخته بود هم تهدید کرده بودند.
قرار باشه کتاب بنویسم و پیدیافش رو مجانی بدم به مردم، خب تو همین خرابشده این کارو میکنم.
خیر جناب آیتالله بیبیسی، این تئوری اصلی نیست. این تئوری حکومتی است. اونجا محوطه دانشگاه پیام نور نیست که یه نفر یه وانت مواد منفجره رو بیاره بذاره کنار لوله گاز. هر تأسیساتی هم در برابر حملات سایبری آسیبپذیر نیست. انقدر این دروغ رو تکرار کردن که عوام فکر میکنند جاروبرقی رو هم میشه هک کرد و وقتی هک شد میترکه!
به پرسنل نیروهای مسلح گفته شده خرابکاری داخلی است، چون فکر میکنند حتی اغراقآمیزترین سناریوهای «نفوذ» بیعرضگی کمتری رو اثبات میکنه تا تحقیر کل سیستم پدافندی کشور! ترجیح میدن به پرسنلشون بگن شما دارید جایی کار میکنید که بیشترشون یا جاسوسند یا احمق، تا اینکه بگن در برابر حمله نظامی هیچکاری از دستمون برنمیاد. همهچیز فدای وجهه نظامه، حتی روحیه و غرور پرسنل خود نظام.
به پرسنل نیروهای مسلح گفته شده خرابکاری داخلی است، چون فکر میکنند حتی اغراقآمیزترین سناریوهای «نفوذ» بیعرضگی کمتری رو اثبات میکنه تا تحقیر کل سیستم پدافندی کشور! ترجیح میدن به پرسنلشون بگن شما دارید جایی کار میکنید که بیشترشون یا جاسوسند یا احمق، تا اینکه بگن در برابر حمله نظامی هیچکاری از دستمون برنمیاد. همهچیز فدای وجهه نظامه، حتی روحیه و غرور پرسنل خود نظام.
در اقتصاد سوپرنئولیبرال!! ایران انقدر رانت پخش و پلاست که حتی کارگر حقوق نگرفته یک شرکت رانتی هم از رانت برخورداره. یک کلمه «هفت تپه» چسبیده بش و به تبرک همین کلمه گاه از بیتالمال بشون پول هبه میکنند، گاه از جیب یه شرکت دیگه، گاه گلریزون میکنند، گاه «پویش» راه میندازن. البته پونصدتومن و دو تومن و سه تومن پولی نیست در زمانه دلار بیست تومنی، اما برای همینش بقیه باید به ماتحت خودشون آسیب وارد کنند. فرق کارگر هفت تپه و کارگر یک جای دیگه اینه که اون یه روزی فرم بهتری رو پر کرد، و این فرم خوبی گیرش نیومد. تو ایران خیلی مهمه که کدوم فرم رو پر کنی.
میگن مالکیت رو باید بدیم به خود کارگرها. خیلی ایده خوبیه، بذارید چیزی که قبلا در کشورهای در گل فرو رفته تست شده رو تست کنند. فقط نگرانم اون موقع هم از فلان ستاد و فلان بنیاد پول بخوان، تا برای مدتی به نظر نرسه که ایدهشون شکست خورده.
https://t.me/antioligarchie/25265
میگن مالکیت رو باید بدیم به خود کارگرها. خیلی ایده خوبیه، بذارید چیزی که قبلا در کشورهای در گل فرو رفته تست شده رو تست کنند. فقط نگرانم اون موقع هم از فلان ستاد و فلان بنیاد پول بخوان، تا برای مدتی به نظر نرسه که ایدهشون شکست خورده.
https://t.me/antioligarchie/25265
Telegram
آنتی الیگارشی
⭕️ مسئول بسیج دانشجویى دانشگاه آزاد اهواز در توئیتى از پرداخت کمک هزینه ستاد اجرایى فرمان حضرت امام (ره) به کارگران شركت كشت و صنعت نيشكر هفت تپه خبر داد.
#twitter
@antioligarchie
@antioligarchie
Anarchonomy
Photo
دادستان دموکرات محلی بالاخره اسلحه این زن و شوهر در سنتلوئیس که در برابر معترضانی که وارد ملکشون شده بودند اسلحه کشیده بودند تا از خودشون دفاع کنند رو ضبط کرد! در حالی که هیچ پشتوانه قانونی برای این کار نداره. سنتلوئیس از قضا جاییه که قانون بت اجازه میده متجاوز به خونهت رو بکشی حتی! چه برسه فقط با اسلحه بش هشدار بدی. علنا دارند به همه پیام میدن که اسلحه این زوج پولدار که میتونن کار رو به دادگاه عالی بکشونند رو ازشون گرفتیم، شما فقیرترها که کلاهتون پس معرکهست.
قابل توجه ایرانیان عزیزی که فکر میکنند اگه تفکیک قوا و فدرالیسم داشتیم مشکلات ایران حل میشد. البته در کشور ما مقدار زیادی ازین عطش برای قوه قضاییه مستقل، برای اینه که آرزو دارند رهبر ایران رو در دادگاه ببینند. یک قاضی مستقل هم کارشون رو راه میندازه. در واقع این عطش از روی آگاهی از سیر تمدنی غرب که به این تفکیک منجر شده نیست، از روی بغض معاویهست (که البته بغض به حقیه، اما چنان روی یک شخص فوکوس شده که تفکر سیستمی رو فلج کرده). در دموکراسی، چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس محلی مثل این مورد، بخش قضایی صرفا از لحاظ تشکیلاتی مستقله، نه از لحاظ سیاسی. اگر هم در ابتدا «مثلا غیرسیاسی» باشند، در نهایت تعارف رو میذارن کنار و سیاسی میشن (برای همین میگم به آمریکا به شکل یک لابراتوار نگاه کنید). در این سیستم، قاضی یا دادستان، ۱- یا عضو یکی از قبیلههای جامعهست و به نفع آن حکم میدهد، یا ۲- خود را موظف میداند طرف قبیلهای که اکثریت دارد باشد یا ۳- کار قضایی را فعالیتی میبیند برای برنده کردن قبیلهای که به زعم خودش مستحق تسلط است!
فکر میکنید در ایران دموکراتیک، مسئله ما با اعدام حل میشه؟ شتر در خواب بیند پنبهدانه. هنوز هفتاد درصد مردم به طور قطع راه حل کنترل بسیاری از جرائم رو در آویزان کردن مجرم از تیربرق میبینند، و این مردم انتخابکننده و آن قضات و دادستانهای انتخابشونده دست در دست هم، تیربرقها را مزین خواهند کرد. و همچنین است مسئله ما با حقوقبشر و از همه مهمتر حق مالکیت و دفاع از خود.
سیستم قضایی نباید متأثر از انتخاب مردم باشه. قاضی و دادستان رو باید شاه تعیین کنه. البته شاهی که خودش رو بادیگارد حقالناس میبینه، نه حقالله.
البته واقفم که یک شاه نگهبان، هرچند ضروری است ولی کافی نیست. مردم یا حداقل بخشی از مردم باید شعور بها دادن به حقوق انسانی رو داشته باشند. مثلا در همین سنتلوئیس کسی نمیره جلوی دفتر دادستان اعتصاب کنه بگه این متمم قانون اساسی ماست که داری باش بازی میکنی، یه اسباببازی سیاسی نیست. شاه مردمدار بودن برای مردمی که یک مشت سیبزمینی هستند، نه لطفی برای اون شاه داره نه نفع چندانی برای اون جامعه. وفاداری و گارد، باید دو طرفه باشه تا کار کنه.
و چه آتئیستها بپسندند و چه نپسندند تنها چیزی که میتونه جلوی سیبزمینی بودن رو بگیره، مسلح بودن به ایمان الهیه. چون فقط این نیروعه که به فرد جرئت میده هزینهای رو بپذیره که نتیجهش رو شاید نبینه. اون مسیحیانی که داشتند نظام اخلاقی پروتستانیسم رو راه میانداختند، که الان هرچه چیز خوب که در دنیای مدرن باقی مونده از جهاد اونهاست، میدونستند که ثمراتش رو احتمالا نخواهند دید. میدونستند در لبه دنیای قدیم هستند و پای خودشون خیلی به اونطرف نمیرسه. اما انگیزهای که «یکی هست که داره میبینه که ما مصلحیم» ایجاد میکرد کافی بود. البته انگیزههای مصلح بودن ممکنه این خطر رو داشته باشه که متوهمی همچون خمینی که خودش رو حتی بالاتر از پیغمبر میبینه، به عنوان مصلح ملی و یا جهانی قیام کنه و همهچیز رو به نسخه بدتری از چیزی که قبلا بود تبدیل کنه، اما فقدان این انگیزه هم همین جوامع رو به قهقرا رو بوجود میاره. بهرحال در این دنیا هیچچیزی بدون ریسک نیست.
قابل توجه ایرانیان عزیزی که فکر میکنند اگه تفکیک قوا و فدرالیسم داشتیم مشکلات ایران حل میشد. البته در کشور ما مقدار زیادی ازین عطش برای قوه قضاییه مستقل، برای اینه که آرزو دارند رهبر ایران رو در دادگاه ببینند. یک قاضی مستقل هم کارشون رو راه میندازه. در واقع این عطش از روی آگاهی از سیر تمدنی غرب که به این تفکیک منجر شده نیست، از روی بغض معاویهست (که البته بغض به حقیه، اما چنان روی یک شخص فوکوس شده که تفکر سیستمی رو فلج کرده). در دموکراسی، چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس محلی مثل این مورد، بخش قضایی صرفا از لحاظ تشکیلاتی مستقله، نه از لحاظ سیاسی. اگر هم در ابتدا «مثلا غیرسیاسی» باشند، در نهایت تعارف رو میذارن کنار و سیاسی میشن (برای همین میگم به آمریکا به شکل یک لابراتوار نگاه کنید). در این سیستم، قاضی یا دادستان، ۱- یا عضو یکی از قبیلههای جامعهست و به نفع آن حکم میدهد، یا ۲- خود را موظف میداند طرف قبیلهای که اکثریت دارد باشد یا ۳- کار قضایی را فعالیتی میبیند برای برنده کردن قبیلهای که به زعم خودش مستحق تسلط است!
فکر میکنید در ایران دموکراتیک، مسئله ما با اعدام حل میشه؟ شتر در خواب بیند پنبهدانه. هنوز هفتاد درصد مردم به طور قطع راه حل کنترل بسیاری از جرائم رو در آویزان کردن مجرم از تیربرق میبینند، و این مردم انتخابکننده و آن قضات و دادستانهای انتخابشونده دست در دست هم، تیربرقها را مزین خواهند کرد. و همچنین است مسئله ما با حقوقبشر و از همه مهمتر حق مالکیت و دفاع از خود.
سیستم قضایی نباید متأثر از انتخاب مردم باشه. قاضی و دادستان رو باید شاه تعیین کنه. البته شاهی که خودش رو بادیگارد حقالناس میبینه، نه حقالله.
البته واقفم که یک شاه نگهبان، هرچند ضروری است ولی کافی نیست. مردم یا حداقل بخشی از مردم باید شعور بها دادن به حقوق انسانی رو داشته باشند. مثلا در همین سنتلوئیس کسی نمیره جلوی دفتر دادستان اعتصاب کنه بگه این متمم قانون اساسی ماست که داری باش بازی میکنی، یه اسباببازی سیاسی نیست. شاه مردمدار بودن برای مردمی که یک مشت سیبزمینی هستند، نه لطفی برای اون شاه داره نه نفع چندانی برای اون جامعه. وفاداری و گارد، باید دو طرفه باشه تا کار کنه.
و چه آتئیستها بپسندند و چه نپسندند تنها چیزی که میتونه جلوی سیبزمینی بودن رو بگیره، مسلح بودن به ایمان الهیه. چون فقط این نیروعه که به فرد جرئت میده هزینهای رو بپذیره که نتیجهش رو شاید نبینه. اون مسیحیانی که داشتند نظام اخلاقی پروتستانیسم رو راه میانداختند، که الان هرچه چیز خوب که در دنیای مدرن باقی مونده از جهاد اونهاست، میدونستند که ثمراتش رو احتمالا نخواهند دید. میدونستند در لبه دنیای قدیم هستند و پای خودشون خیلی به اونطرف نمیرسه. اما انگیزهای که «یکی هست که داره میبینه که ما مصلحیم» ایجاد میکرد کافی بود. البته انگیزههای مصلح بودن ممکنه این خطر رو داشته باشه که متوهمی همچون خمینی که خودش رو حتی بالاتر از پیغمبر میبینه، به عنوان مصلح ملی و یا جهانی قیام کنه و همهچیز رو به نسخه بدتری از چیزی که قبلا بود تبدیل کنه، اما فقدان این انگیزه هم همین جوامع رو به قهقرا رو بوجود میاره. بهرحال در این دنیا هیچچیزی بدون ریسک نیست.
بعضیها میگن اینهم از اقتدارگرایی حاصل شده: میتونیم میکنیم!.. بله، ولی خیلی از نیروهای اقتدارگرا در دنیا که اونها هم میتونستند هرکاری بکنند، هرکاری نمیکردند. منظورم از هرکاری «هر جنایتی» نیست. اتفاقا کلکسیونی از جنایات در پروندهشون هست، اما براشون مهم بود و هست که نظر مردم درباره اینکه چطور دارن اوضاع رو هندل میکنند چی باشه. برای گاوها مهم نیست که بپرسن چرا اینجوری شاخ زدی؟ چه یه ناظر بیرونی بپرسه، چه گاو بغلدستی.
نمیدونم کمونیستها چرا انقدر فس فس میکنند. مالیات بر عایدی سرمایه که قدم بزرگی نیست. باید همت بلند داشت و اهداف بزرگتری مدنظر قرار داد. من اگه کمونیست بودم میگفتم کلا معاملات رو ممنوع کنید. یعنی کسی چیزی به کسی نفروشه و چیزی از کسی نخره. هروقت کسی به کالایی نیاز داشت به دولت اطلاع بده، مثلا بگه من یک واحد آپارتمان میخوام، و دولت بررسی کنه ببینه واقعا لازمه یک واحد بخره یا نه، و اگه واقعا لازم بود دولت از کسی که قبلا به دولت اطلاع داده که «من یک واحد آپارتمان ساختهام» اون واحد رو بگیره و بده به این. چون به محض اینکه مردم خودشون با خودشون معامله کنند، قیمتها نوسان میکنه و مشکلات پیش میاد. اگه اعتقادم به کمونیسم در سطح «دو آتشه» هم بود میگفتم همه اموال همه مردم باید مصادره بشه. چطور ممکنه جنگل مال دولت باشه اما آپارتمانها و خودروها و فلزات و پارچهها و غذاها و مبلها و گوشیها مال دولت نباشند؟ دولت باید تعیین کنه هرکس در طول روز باید چندتا دستمال کاغذی مصرف کنه، و چقدر از خمیردندون رو بماله روی مسواکش، و چند نقطه کرم مرطوبکننده بزنه به گونههاش، و چندتا آلو بخوره. میشه این کار رو کرد. فقط «اراده» میخواد. همون چیزی که استالین به اندازه کافی ازش نداشت.
https://t.me/commun_shia/140
https://t.me/commun_shia/140