Anarchonomy
45.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
از یه تیکه از خیابون‌های توکیو فیلم گرفته که نشون میده همه بلااستثنا ماسک دارند، بعد فیلم مشابهی از خیابون‌های یک شهر آمریکا رو چسبونده بش که نشون میده جز یکی دونفر بقیه ماسک ندارند!

اینکه مردم آمریکا، اعم از دموکرات یا جمهوری‌خواه، دیگه ماسک نمی‌زنند و کار داره به اجبار پلیسی میکشه (و داره یادشون میفته عه پلیس رو نباید منحل کرد!) فقط و فقط محصول بلاهت کارشناسان بود. اما بیاییم فرض کنیم هیچ‌کدوم از نخبگان و مسئولان هیچ کار خطا و اظهارنظر خطایی ازشون سر نزده بود و با این حال باز هم مردم ماسک نمی‌زدند. یعنی کاملا عشقی و بدون دلیل، نمی‌زدند. باز هم دلیل نمی‌شد که از قوه قهریه استفاده بشه. استفاده از زور ازین باور غلط ذهنی درمیاد که میشه قسمت‌های ناجور زندگی رو کنترل کرد! زندگی قسمت‌های ناجور زیادی داره، از جمله اینکه ممکنه مردم اطرافت عشق‌شون بکشه چیزی رو رعایت نکنند، و تبلیغات و امر به معروف تو هم نتیجه‌ای نده. اگه خیلی بت بد بگذره، میتونی مهاجرت کنی ژاپن. ولی اونجا هم زندگی قسمت‌های ناجور دیگه‌ای داره.. مثل اینکه اگه زن باشی مردها زیاد آدم حسابت نمی‌کنند!

معنی حد دانستن همینه که بدونی کجا زیر بار «همینه که هست» نری، و کجا بپذیریش.
اینکه سلول زندان‌های نروژ رفاه بیشتری فراهم می‌کنند برای زندانی تا یک آپارتمان ۹۰ متری ۳ میلیارد تومنی در تهران برای ساکنش، یعنی جامعه از چند جهت شکست خورده. نه فقط اقتصادی‌.
صدالبته که مهم نیست یک بازجو چی میگه و چی می‌نویسه، اما این‌ها نماینده شقه تکنوکرات حکومت هستند. آیا تا حالا دیدید خبر از اقدام جدید و سازنده‌ای درباره روان سازی کسب و کار با استفاده از تکنولوژی بده؟ در جاهای دیگه دنیا، که لزوما جهان اولی هم نیستند، مردم دارند با همون اپلیکیشنی که چت می‌کنند بهمدیگه پول واریز می‌کنند، بدون تأخیر و بدون معضلات کلاهبرداری. کارت‌ها حذف شده، فاکتورها حذف شده. رمزها حذف شده.
مسئله فقط این نیست که مهره‌های تکنوکرات حکومتی مشکلات رو به تکنوکراسی تقلیل دادند. مسئله اینه که حتی تکنوکرات هم تکنولوژی رو نمی‌فهمه! مثلا میگن طرف فقط جلوی دماغش رو می‌بینه، اما اینا حتی اونی که جلوی دماغشونه رو هم درست نمیفهمن چیه.‌
ما در چنین شرایطی هستیم.
هر اقدام نکردنی بی‌تفاوت بودن نیست. عجیبه که لازمه اینو به زبان آورد.
این دقیقا منطق اون‌ کسانیه که برادرشون میفته تو رودخونه، و بدون اینکه توان و امکانات یک نجات‌غریق رو داشته باشن میپرن تو آب، و نهایتا اون خانواده به جای عزاداری برای یک جوان، برای دو جوان عزادار میشه. مسئله این نیست که برای جلوگیری از سیل‌های آینده باید ریسک کرد یا نباید کرد. باید کرد. اما به شرطی که جواب بده.
حزب سوسیالیست آمریکا (بله واقعا همچین چیزی وجود داره)، حالا دیگه تعارف رو کنار گذاشته و کشتار دانشجویان در میدان تیان‌آنمن رو به کلی انکار می‌کنه!

من فقط دو تا سوال مطرح می‌کنم.
- وقتی اینهمه موضوع مهم در دنیا وجود داره، از جمله اختلاف طبقاتی که دولت‌ها دارند ایجاد می‌کنند، که قاعدتا باید اولویت اول سوسیالیسم باشه، چرا سوسیالیست‌ها دنبال انکار جنایات همفکران سابق‌شون هستند؟

- چرا در ۱۵۰ سال گذشته، انقدر فعل تطهیر یا انکار جنایت با جامعه سوسیالیستهای دنیا گره خورده؟ اگه یکی دو مورد بود می‌گفتیم نباید تعمیم داد. همشون اینطور نیستند، اما هر سوسیالیستی دیده شده حداقل یک جنایت رو انکار یا تطهیر کرده! حالا ازونایی که تحسین کردند بگذریم. حکمت این قضیه چیه؟
خبردار شدم که متأسفانه یکی از اعضای کانال به خاطر مسائل عاشقانه خودکشی کرده. فقط فعالان محیط‌زیست نیستند که لازمه بشون بگیم «تو مهم‌تری». خیلی‌ها هستند که متوجه مهم بودن خودشون نیستند. البته اون بیرون دارند خیلی‌ها به خاطر خودکشی جان خودشون رو از دست میدن. ولی من از کسی که مطالب من رو خونده توقع دارم از میانگین آدم‌های اون بیرون نگاه پخته‌تری داشته باشه. اما مثل اینکه توقعم نابجا بوده.
یکی از نابودکننده‌ترین کلمات و در عین حال مفیدترین‌شون کلمه «خب» در فارسیه، وقتی که به صورت سوالی پرسیده میشه. روانپزشکی میشناختم که وقتی یکی می‌گفت بم تجاوز شده، ازش می‌‌پرسید خب؟.. برای اونی که چندساله داره به خاطر اتفاقی که برای واژنش یا مقعدش افتاده، مغز خودش رو چرخ می‌کنه، خیلی سنگین و توهین‌آمیزه که بش بگن خب؟ اما گاهی لازمه که احساسات آدم جریحه‌دار بشه. چون ممکنه خودش متوجه نباشه داره چیزی رو بزرگ‌تر از چیزی که باید باشه می‌کنه. بت تجاوز شده؟ خب؟ چرا پریشانی؟ چرا غذا نمیخوری؟ چرا ناخوناتو میجویی؟ مگه فلج شدی یا ناقصی؟ مگه فقیر شدی؟ مگه معده‌ت دیگه کار نمی‌کنه؟ مگه الان چه فرقی با بقیه مردم داری؟ به هیچ‌کدوم اینا نمیتونه جواب بده. دختری که عاشقشی نمیخوادت؟ خب؟

یا بذارید این خب رو یکی ازتون بپرسه، یا خودتون از خودتون بپرسید. این کلمه میتونه جون آدم‌ها رو نجات بده.
هشدارهای پویا ناظران درباره ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران و نقدهایی که بش شد رو خوندم و به نظرم این عزیزان به دو نکته بسیار اساسی توجهی ندارند. اول اینکه معضل اقتصاد ایران، اقتصادی نیست. سیاسیه. چه اون بخشش که در داخل ایجاد شده، و چه اون بخش که منشا خارجی داره، مثل تحریم‌ها و محاصره‌ها و محدودیت‌ها. از بخش داخلیش که خبر دارید، و دوستان با نظریه «گله گاو» من آشنایی دارند. اما در مورد فشار خارجی هم یک توطئه واقعی در جریانه، چون نظم جهانی (چه قائل باشید به اینکه آمریکا هدایتش می‌کنه، چه قائل باشید به اینکه دیگه فقط آمریکا هدایتش نمی‌کنه) گله گاو رو برنمیتابه. به بلایی که سر بقیه یاغی‌ها اومده نگاه کنید. یه زمانی سوریه می‌پرسید «اسراییل چیست؟». امروز همه دارند می‌پرسند «سوریه چیست؟». یه زمانی یمن می‌پرسید «آمریکا تا کی می‌تواند در منطقه دوام بیاورد؟». الان همه دارند می‌پرسند «یمن، کشور است؟». من از استراتژی آمریکا و متحدانش خبر ندارم. فقط تحولاتی که رخ داده نشون میده وقتی یک دردسرساز رو نمیشده متوقف کرد، کل موجودیتش به فنا رفته. آیا حس نمی‌کنید که دنیا بر سر سقوط ایران به عنوان یک کشور به توافق رسیده؟
دوم اینکه ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران برای ما مردم عادیه که یک روند ترسناکه. حکومت نگاه کاملا متفاوتی داره. چون چیزی که در ونزوئلا رخ داده رو اصلا اتفاق ناگواری نمی‌بینه. به جای یک شهروند، به عنوان یک توتالیتر که اسلحه و نفت در اختیار داره به ونزوئلا نگاه کنید.. چیز نگاتیوی می‌بینید؟ قدرت‌تون که سرجاشه، براندازی داخلی و خارجی هم که ناکامه، مردم هم یا از فرط ناتوانی یا از فرط ترس نمی‌تونن هیچ اقدامی علیه‌تون بکنند، میزان انحصار هم حداکثری شده. چی بهتر از این؟ ابرتورم چه اهمیتی داره؟

زبونم مو درآورد از بس گفتم به جای راهنمایی حاکمان، که نه تنها بیفایده بلکه بی‌معنیه، مردم رو راهنمایی کنید که چطور سرمایه‌شون رو حفظ کنند.
مایکل شلنبرگر که یکی از چهره‌های معروف در بین فعالان اقلیمه یه مطلب تو فوربس نوشت و از طرف سبزها از مردم عذرخواهی کرد که سی سال تمام با سناریوهای آخرالزمانی وحشت‌آفرینی کردند. اما سردبیر بعد ازینکه منتشر شد دستور داد از رو سایت بر دارند! که فوق‌العاده حرکت ابلهانه‌ای بود. چون نه تنها مانعی در دسترسی مردم ایجاد نشد، بلکه این سانسور به یک تبلیغات مجانی تبدیل شد.
در اون مقاله چندتا افسانه رو بایگانی کرد: انسان در حال رقم زدن ششمین انقراض بزرگ نیست! آمازون ریه زمین نیست. آتش‌سوزی‌ها بیشتر نشده‌اند. دلیل سوختن جنگل‌ها گرمای هوا نیست، ویلاسازیه. ما با کمبود غذا مواجه نیستم، تازه اضافه هم داریم. امنیت سلامت بشر با سنتی شدن کشاورزی تأمین نمیشه، با صنعتی‌تر شدنش تأمین میشه.

ایشون نه تنها راستگرا نیست، بلکه تقریبا یک سوسیالیسته. اینکه حتی یک سوسیالیست رو تحمل نمی‌کنند خودش گواه این واقعیته که هیاهوی محیط‌زیستی بیشتر درباره پوله تا محیط‌زیست.


https://www.zerohedge.com/political/forbes-censors-award-winning-environmentalists-apology-over-three-decade-climate-scare-so
وقتی بروکرات‌ها برای زندگی مردم نقشه می‌کشند و اسمش رو میذارن «مدیریت اقتصاد»، روی فرضیاتی که از مردم در ذهن دارند حساب می‌کنند. یعنی با خودشون میگن اگر بخشنامه ایکس ابلاغ شود، مردم کار ایگرگ رو انجام خواهند داد. بعضی وقت‌ها درست درمیاد، ولی بیشتر وقت‌ها درست درنمیاد. چون نباید پرسید در موقعیت فلان مردم چه می‌کنند. باید پرسید در موقعیت فلان، «من» چه می‌کنم؟ قدرت، توهم‌زاست. اینکه یک جا رو امضاء کنی و مردم از فردا مجبور باشند کارهایی انجام بدن که متأثر ازون امضاست، یک قدرته. و این قدرت، در هر حد و ابعادی، در دراز مدت این وهم رو ایجاد می‌کنه که همچون عقاب در حال پرواز بر روی دشتی هستند که مردم توش پراکنده‌اند و از بالا دارند همه‌چیز رو می‌بینند و می‌دونند دقیقا چه خبره! اما در واقعیت، در این موقعیت قرار ندارند.

وقتی در فضای عمومی اعلام می‌کنی که «اگر مستأجرید تخلیه نکنید دستور دادیم دادگاه‌ها به نفع صاحبخانه حکم ندهند»، سوال درست این نیست که «با این اعلامیه مردم تخلیه می‌کنند یا نمی‌کنند؟». که بعد خودت جواب بدی «نمی‌کنند». سوال درست اینه که «اگه من مستأجر بودم با اتکا به این سیاست جدید، تخلیه می‌کردم یا نمی‌کردم؟». تا همین الان هم دادگاه نقشی در تخلیه نداشت، چون کل این فرآیند اجاره دادن و اجاره کردن غیررسمی بود. مردم با افزایش قیمت تخلیه می‌کردند، چون توافق مهم‌تر از خود قرارداد بود، و با صاحبخونه‌ای که با نرخ موجود «راضی نیست» نمیشه توافق داشت، و وقتی توافق وجود نداره، صلح هم وجود نداره. مردم نمیخوان جایی زندگی کنند که بیسیک‌ترین شرایط آرامش به راحتی بهم بخوره. وقتی که صاحبخونه داشت قرارداد می‌نوشت، قرار نبود دولت یه شبه حقش رو ازش بگیره. شاید اگه می‌دونست که قراره دولت چه کاری بکنه، هیچوقت اون قرارداد رو امضاء نمی‌کرد. دخالت دولت، به هم زدن بازیه. و وقتی بازی رو علیه من بهم می‌زنند، من هم در حد خودم علیه مستأجرم بهم میزنم. و از قضا در مناطق فقیرنشین‌تر راحت‌تر میشه بازی رو علیه مستأجر بهم زد. اینکه مردم با هم چطور رفتار کنند بستگی مستقیم داره با اینکه چه نسبتی بین‌شون برقرار باشه. تغییر نسبت «مشتری»، به «اشغالگر»، رفتارها رو هم تغییر میده‌.

اون چیزی که بروکرات فکر می‌کنه من با دیگری خواهم کرد و دیگری با من، اون چیزی نیست که اتفاق میفته. چون عقاب نیست، و اون بالا نیست.
کنش‌گر مسائل جنسیتی چیه دیگه؟ آیا همین که چنین عنوانی وجود داره از شکم‌سیری و بیکاری نیست؟ چند درصد جامعه ترنس هستند؟ فکر می‌کنم اون‌هایی که یک پا ندارند خیلی بیشتر از ترنس‌ها هستند. چقدر محتوای آموزشی برای کسانی که فقط یک پا دارند تولید شده؟ علیه یک ترنس بیشتر تبعیض وجود داره یا علیه کسی که فقط یک پا داره؟ (کافیه به مترو نگاه کنید). تازه کسانی که فقط یک پا دارند فقط یکی از گروه‌های جامعه هستند که خیلی بیشتر از ترنس‌ها هستند و محیط براشون دوستانه طراحی نشده. چرا یک‌پاها انقدر سر و صدا ندارند؟ چرا اون‌ها انقدر احساس سرکوب‌شدگی ندارند؟ کوررنگ‌ها واقعا دنیا رو یه شکل دیگه می‌بینند، تعدادشون هم میلیونیه. همه‌چیزهای اطراف‌شون، چه اون‌هایی که انسان‌ها ساختن و چه خود طبیعت، با چیزی که دارند می‌بینند جور درنمیاد. اما انقدر نیاز ندارند تفاوت‌شون رو مطرح کنند. ترنس‌ها چه آموزشی نیاز دارند که در داخل آموزش‌هایی که به مردها و زن‌ها داده میشه وجود نداره؟ دم دارند؟ دو‌تا معده دارند؟ برفرض که نیاز به محتویات آموزشی جداگانه‌ای داشته باشند، چه نیازی به «کنشگری» هست تا اون محتویات اختصاصی منتشر بشه؟ مگه من بخوام برای پسران تازه بالغ شده آموزش جنسی بدم میرم میگم سلام بچه‌ها من یه کنشگر نر هستم؟ یا علامت مخصوص نرها رو قاب می‌کنم میزنم به دیوار؟

این‌ها فکر می‌کنند ما با آلت‌شون مشکل داریم. ولی شخصا فقط با مغزشون مشکل دارم.


https://t.me/digitalshahrvand/1023
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگن جمهوری اسلامی چون سیاست‌های لیبرالی رو دنبال کرد الان وضع اقتصاد اینجوری شده! اگه اینطور باشه لیبرالیسم رو همونطور اجرا کردن که این چارتا دیوونه نماز رو اقامه کردن‌.
یه دلار دونیت می‌کنه به یه خیریه سه جا ریشیر می‌کنه که من انقد دادم، بعد لم داده رو سوفا آی‌پد گرفته دستش میگه سیب‌زمینی‌ها رو ببرید تا بندر، بار بزنید به کشتی، ببرید آفریقا، اونجا بار بزنید به تریلی‌ها، بعد با وانت توزیع کنید بین روستاهای آفریقا، همه صلواتی، بعد یه عده رو هم استخدام کنید اینارو تو سبد پر کنند منزل به منزل تحویل خونه‌ها بدن، و بعد چک کنند خونواده‌ای که تحویل گرفته نریزه جلو گاوا. یک میلیون نفر در دو سر اقیانوس باید اسیر بشن و یک ماه بیگاری بکشن، تا این تو حالت درازکش احساس نکنه که «عمدا دارن کشورهای جنوب رو گرسنه نگه میدارن».
برخلاف آقای کرمی من فکر می‌کنم ما در ایران با موج دوم مواجه نیستیم. اون کوهان‌های نمودار فیک هستند، چون کل نمودار فیکه، چون ما آمار نداریم. اینطور نیست که آمار داریم ولی سر و تهش رو زدن. سازمان ملل شاید ندونه ولی ما ایرانی‌ها می‌دونیم که این عددها چطور ساخته میشن.
اون چیزی که الان وجود داره همون موج اوله که کش پیدا کرده‌. این‌ها نتیجه اون سیزده بدریه که هیچکس بیرون نرفت و حکومت ذوق کرد، و حتی خودمون شوکه شدیم که چطور تونستیم عادتی که اصلا فکر نمیکردیم بشه یهو و کاملا همگانی ترک کرد، موقتا ترک شد. این نتیجه قرنطینه کردن جوان‌ها و سالم‌ها و همه‌ست، به جای قرنطینه کردن ضعیف‌ها. وقتی همه خودشون رو در خونه حبس می‌کنند ولی اون بیرون مکانیزمی برای پیدا کردن انتشاردهندگان و ایزوله کردن‌شون وجود نداره، تنها اتفاقی که میفته اینه که ریزش تقریبا ناگریز اعضای ضعیف‌تر جامعه کش پیدا می‌کنه. از همون چندماه پیش نوشتم که قرنطینه وقتی جواب میده که بالای ۹۰ درصد جامعه همراهی کنند، و بسیار دقیق انجام بشه، و با چنین کیفیتی در ایران غیرقابل اجراست. ما با خانه‌نشینی فقط داشتیم به این تقاضای روانی خودمون که «نباید بی‌تفاوت بود» پاسخ میدادیم. وقتی جنگ رو کش میدی، حتی جنگ‌طلب‌ترین افراد هم خسته میشن. لذا اینطور نیست که مردم تساهل دارند. مردم توان و ظرفیت بیش ازین پرداختن به این جنگ رو ندارند.
البته در ایران مهم بودن زندگی، بدیهی بودن خودش رو داره از دست میده. چندروز پیش در یک میوه فروشی یکی از مشتری‌ها یه زردآلودها رو برداشت خورد و یه مشتری دیگه بش گفت «نشسته خوردی؟ به اینا سم میزنن، اینجا هم که دود ماشینا نشسته روش». طرف گفت «چی میشه؟ میمیرم؟ بمیریم راحت میشیم». من بعید می‌دونم این دیالوگ رو حتی به شوخی هم در جوامع دیگه بشه به راحتی در کوچه و بازار شنید؛ و اینی که من شنیدم کاملا جدی بود.
توجه داشته باشید که حتی در جنگل هم حیوانات بیست و چهار ساعت در حال جنگیدن برای بقا نیستند. هرچند حواسشون همیشه جمعه، اما دائما تحت استرس نیستند. نمیشه به کسانی که همینجوری تحت استرس دائمی هستند بگیم خب اون دو ماه قرنطینه کم بود باید دو ماه دیگه بشینید خونه، بعد دو هفته بگذره و باز یه دو ماه دیگه اضافه کنیم.

https://t.me/nasserkaramii/2450
الان دارند کسانی فوت می‌کنند که باید فروردین فوت می‌کردند. ما ویروس رو سرکوب نکردیم، فقط بازی رو پاوز زدیم. خب انتظار داشتید دوباره دکمه پلی رو بزنیم چه اتفاقی بیفته؟ اینکه میگم این موج دوم نیست منظورم این نیست که وضعیت فعلی جدی نیست، منظورم اینه که این جزء مرحله اوله و مرحله بعدی هنوز جلوتره. من به وقتی میگم موج دوم که ویروس با شرایط جدیدی که براش ایجاد کردیم چیزهای بیشتری یاد بگیره. فراموش نکنید که ویروس وقتی سرکوب میشه که همه درها به روش بسته بشه. اما با بستن یک در و باز گذاشتن درهای دیگه، ما داریم ویروس رو ناخواسته تربیت می‌کنیم. این ویروس قبلا یکبار تربیت شده (چه در طبیعت، که بعیده، و چه در لابراتوار)، و گرنه انقدر خوب منتقل نمیشد و انقد همه اعضای بدن رو درگیر نمی‌کرد. یه مرحله تربیت دیگه کافیه تا اوضاع واقعا ترسناک بشه، چون درها هنوز بسته نیستند. و این در حالیه که تعداد کسانی که ضعیفند زیاده، مردم ماسک نمی‌زنند و سطح ویتامین دی بدن‌شون هم پایینه.
میگن دولت نباشه سنگ رو سنگ بند نمیشه. والا الانم سنگی روی سنگ بند نیست، نمی‌دونم دارند درباره چی صحبت می‌کنند.
- نه، ترنس بودن با یک‌‌پا نداشتن یکسان نیست، خیلی آسان‌تر است. بدون یک پا بیشتر فرصت‌های شغلی و علایق ورزشی و تفریحی رو باید فراموش کرد. من ترجیح میدم بم متلک بندازن اما حسابم پر پول باشه.

- مصادیق این ننگ و رسوایی که میفرمایید کجاست؟چند درصد مجموع نابرابری‌های خشن موجوده؟ اگه این حکومت و حتی این جامعه قصد ریشه‌کن کردن دگرباشی و دگرجنس‌خواهی رو داشت، اینهمه روابط غیرشرعی و غیرمتعارف در زندان‌ها، خوابگاه‌ها، حوزه‌ها، پادگان‌ها، جریان نمی‌داشت. منظورم تجاوزات نیست. روابط داوطلبانه‌ست.

- ما مردها هم دم نداریم، اما هیولا نمایش داده میشیم. ما هم نجس نیستیم اما باید حواسمون باشه زن‌ها رو لمس نکنیم‌. ما داریم بیشترین کشته‌ها و بیشترین آسیب‌ها رو چه در جنگ و چه در صلح می‌پذیریم، بسیاری از قوانین علیه ما هستند.. زندان‌ها رو برای ما ساختن. اما «کنشگر نر» لازم نداریم. چرا ترنس‌ها کنشگر ترنس لازم دارند؟
یکم عجیب و باورنکردنی به نظر میرسه.. یه مهندس هوافضا که زمانی رییس دارپا بوده میگه وقتی دولت کلینتون بودجه‌مون رو افزایش داد تا خرج تحقیقاتی کنیم که ازش تکنولوژی ماندگاری در نمی‌اومد رفتم تو کنگره لابی کردم که بودجه‌مون رو کاهش بدن، چون وقتی یه سازمان بزرگ‌تر میشه، بروکراتیک‌تر میشه». به اون مقدار افزایش بودجه میگه «سطح خطرناک» افزایش! یعنی نه تنها این تزریق پول رو نامناسب می‌دونسته، بلکه مخرب حسابش می‌کرده.
دولت نمی‌دونه نهادها و بنگاه‌ها چطور کار می‌کنند. دولت فقط بلده پول چاپ کنه. اونی که تو اون سازمانه ولی میدونه که سازمانش داره چجوری کار می‌کنه، و میدونه که مشکلش پول نیست، کمبود ایده‌ست، و دنیای واقعی اینطور نیست که هرچقدر بیشتر پول چاپ کنی، ایده‌های بیشتری شکوفه بزنه!
(سطح توهم بروکرات رو ببینید که از «پول چاپ کنیم شغل ایجاد میشه» هم عبور کرده و به مرحله «پول چاپ کنیم انیشتین ایجاد میشه» رسیده!).
قبلا در این باره نوشتم، و گفتم حتی اگه هیچ حرفی تو کت‌تون نمیره، خودکشی‌تون رو به تعویق بندازید. هیچ ضرری ازین تعویق بتون وارد نمیشه. دنیا داره هرروز بدتر میشه؟ خب بذارید اون روزی خودتون رو بکشید که خیلی خیلی بدتر از امروزه، چرا الان؟ حتی از لحاظ شاعرانگی هم وزن بهتری خواهد داشت. خیلی جالب‌تره که بگید «من آن روزی خودم را کشتم که پرنده‌ها مُردند!»... یه همچین چیزی. زشته بپرسن کی خودتو کشتی و بگی اون روزی که شیر پاژن بیست درصد گرون شد!
حتی از دید نیهیلیستی هم عجله کردن توجیه نداره. این قطار داره میره تو دره؟ خب چرا بپریم و بمیریم؟ بذار بکوبه به کف دره و بمیریم.. از پریدن مردن که لطفی نداره. بذار ببینیم قطاره چجوری متلاشی میشه. هدف ندارید لاقل یکم کنجکاو باشید.
فرمول «اول بی‌کفایتی سیستماتیک، بعد احتمالات دیگه» رو همیشه استفاده کنید.