Anarchonomy
45.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
دیروز یکی از روزهای تلخ دنیای عکاسی بود، چون المپیوس بخش دوربینش رو پس از سه سال ضرردهی متوالی به یک شرکت مرده‌خور (به معنی لفظی کلمه) واگذار کرد. این شرکت‌ها، تولیدکننده‌های در آستانه ورشکستگی رو میخرن، تکه تکه‌ش می‌کنند و هر تکه رو به کسی میفروشند. حتی خود کلمه برند رو. همون کاری که با لپ‌تاپ‌های وایو سونی کردند. عملا میشه گفت بخش عکاسی المپیوس، بعد از ۸۷ سال فعالیت، به پایان رسید. شرکتی که مبتکر و مخترع خیلی از اولین‌ها بود، و اگه هم تو چیزی اول نبود بهترش میکرد و از اولی بهتر در میاورد. گوشی‌های هوشمند، دوربین‌ها رو قتل عام کردند.. و این البته به نفع مشتری بود، اما ازونجایی که تعداد عکاسان درصد بسیار کوچکی از کل جمعیت دنیاست، اگه قرار باشه تولیدات فقط مختص همون درصد کوچک باشه، درآمد کافی برای همه بازیگران باقی نمیمونه. معلوم نیست برند بعدی کدومه، ولی از المپیوس بزرگترها هم خواهند افتاد.
داریم برمیگردیم به اواخر قرن نوزدهم.. که دوربین حرفه‌ای برای علاقمندان عکاسی بود که پدرشون تاجر بود.
میگم خیلی هم خودتون رو درگیر این مسائل نکنید که چه اتفاقاتی تأثیر داره در پیروزی ترامپ یا پیروزی بایدن یا بازی چطور پیش میره، چون این بازی مردم نیست اساسا. با پستی کردن رأی‌گیری، از الان دارند میگن که شمارش آراء یک هفته طول خواهد کشید. سیصد و سی میلیون آمریکایی، و میلیاردها نفر در خارج از آمریکا عملا سر کارند.. اون یک هفته‌ست که قراره رییس‌جمهور بعدی رو تعیین کنه، نه چهارسال گذشته. ازین به بعد هرکس که خارج از طبقه الیته، مثل من و شما، و برای پیش‌بینی نتیجه انتخابات به چیزی فراتر از شیر یا خط استناد کرد، معنیش اینه که تو باغ نیست.
سه نکته درباره سه موضوع

- تعداد مبتلایان بالا رفته، اما تعداد فوتی‌ها به طرز محسوسی پایینه. با روند هرج و مرج‌گونه‌ای که پیش رفت، حتی تصور اینکه بیشترمون ویروس رو نگیریم، خنده‌داره. مهم این بود که با کمترین تلفات، بیشترمون بگیریم. قسمت دوم این هدف در حال انجامه. در مورد قسمت اولش یعنی «کمترین تلفات» میشه بحث کرد. که بحث مفصلیه، مخصوصا با شارلاتان‌بازی‌هایی که هم در کم‌گزارش کردن و هم در زیادگزارش کردن آمار اتفاق افتاد. اما حداقل رشد تصاعدی تلفات وجود نداره دیگه.

- ماسک زدن کار سختی نبود، فقط درصد کوچکی از جمعیت هستند که براشون سخته. برای ۹۹ درصد مردم، ماسک هیچ فشاری به زندگی روزمره وارد نمی‌کنه. اما «کارشناسان» با وقاحت تمام علیه‌ش موضع گرفتند، و سپس سیاسیش کردند، و سپس با تعصب ازش دفاع کردند! یعنی سلسله رفتاری که دقیقا از یک کودک لجباز انتظار میره. وقتی نخبگان جامعه کودک‌صفت باشند، نمیشه توقع داشت مردم کار درست رو انجام بدن. مگر اینکه مردم به درجه‌ای از آگاهی رسیده باشند که به نخبگان‌شون توجه نکنند، که متأسفانه با اون سطح از آگاهی فاصله زیادی دارند.

- این ویروس نیست که در حال به زانو درآوردن ساختارهاست. ساختارها دارند زیر وزن سنگین دروغ‌ها از هم می‌پاشند. هرجا رو که نگاه می‌کنید با کوهی از دروغ پوشیده شده‌. رسانه‌، دانشگاه، علم، هنر، سیاست، اقتصاد، و حتی صنعت. این حقیقته که داره عین بولدوزر جلو میاد.


https://t.me/solseghalam/1693
«اونایی که روزنامه‌ها، مدرسه‌ها و بانک‌های مرکزی رو می‌چرخوندن به ذهن‌شون رسید اعتبار صدساله رو میتونن ده ساله خرج کنند».


در مورد رسانه و آکادمی، میتونم اغماض کنم اما بانک‌های مرکزی چه اعتباری داشتند مگه؟ اینکه قبلا به اندازه الان قدرت تخریبگری نداشتند معنیش این نیست که اعتبارشون بیشتر بود. تفاوت دوران ما اینه که بهمدیگه متصل‌تریم و حرف‌های همه رو میشنویم و فارغ ازینکه راه نجاتی وجود داشته باشه یا نه صدای اونایی که میگن «آب داره میاد بالا» به گوش‌مون میرسه.‌
«مردم شیمی‌درمانی رو حتی با اینکه بدن‌شون تحلیل میره می‌پذیرند، چرا؟ چون در کنارش مریضی رو هم از بین میبره. خوشحالم که انگلیس داره یه کشور اسلامی میشه، ممکنه فرهنگ و ارزش‌هامون تحلیل بره، اما عوضش دخل لیبرالیسم افراطی میاد».‌

تیپولوژی انجمن حجتیه محدودیت جغرافیایی نداره. این همون مکانیزم روانی «اگه نمیتونی جلوی تجاوز رو بگیری ازش لذت ببر» برای به نرمی رد کردن ناکامی‌هاست (مغز انسان به صورت دیفالت کارخانه حاضر نیست رنج بی‌مورد بکشه).

حتی اگه انکلیس یک کشور اسلامی بشه (فعلا کاری با ادعای این آقا نداریم که از لحاظ منطقی اغراقه، ولی از لحاظ روانی قابل درکه)، منجر به شکست چپ نمیشه. در قرن بیستم هر اتفاق ناگواری که ممکن بود به خاطر چپ‌ بیفته، افتاد، و چپ به حاشیه که نرفت هیچ، قدرتش در فرم دادن به جامعه هم بیشتر شد. چپ قابلیت اینو داره که حتی خود اسلام رو هم پوک کنه و توش رو از نو پر کنه. هرچند بعد از انقلاب ۵۷ روحانیت سنتی و محافظه‌کار سکاندار روایت‌سازی دینی شدند، اما این چپ بود که سیاست و مملکت‌داری جمهوری اسلامی رو شکل داد.

تا حالا شنیدید یک بار داعش یا القاعده چین رو تهدید کنند؟
«ازونجایی که دانشگاه پرینستون داره اسم وودرو ویلسون (رییس‌جمهور سابق آمریکا که رییس پرینستون هم بود زمانی) رو به خاطر افکار و سیاست‌های نژادپرستانه‌ای که داشت از ساختموناش حذف می‌کنه، من فکر می‌کنم مالیات بر درآمد و فدرال رزرو رو باید منحل کنیم چون هر دو با امضای ویلسون به قانون تبدیل شدند. اینکه اجازه بدیم هر کدومشون پابرجا بمونند نژادپرستانه‌ست».

این روزها ازین کنایه‌ها زیاد میشنویم.‌ اما چرا این کنایه‌ها معنی‌دار شدن؟ چون هیچ‌کدوم از نیروهای ضدسیستم موجود، واقعا علیه سیستم عمل نمی‌کنند. اگه واقعا علیه سیستم بودند نهادهایی مثل فدرال رزرو رو از بین می‌بردند که مسئول اول و آخر ایجاد اختلاف طبقاتی بوده. اگه واقعا علیه سیستم بودند، به جای منحل کردن پلیس، از پرداخت مالیات سر باز می‌زدند. اتفاقی که عملا افتاد این بود که ملت رو با مجسمه‌ها و کرونا سرگرم کردند و کوچکترین امتیازی به توده که ندادند هیچ، دامنه قدرت‌ و کنترل‌شون رو بیشتر هم کردند.
اجاره دادن واژن به صورت یک فعل قبیح فریم‌بندی شده، اما همه با اجاره دادن مغز خیلی راحت کنار میان!
از یه تیکه از خیابون‌های توکیو فیلم گرفته که نشون میده همه بلااستثنا ماسک دارند، بعد فیلم مشابهی از خیابون‌های یک شهر آمریکا رو چسبونده بش که نشون میده جز یکی دونفر بقیه ماسک ندارند!

اینکه مردم آمریکا، اعم از دموکرات یا جمهوری‌خواه، دیگه ماسک نمی‌زنند و کار داره به اجبار پلیسی میکشه (و داره یادشون میفته عه پلیس رو نباید منحل کرد!) فقط و فقط محصول بلاهت کارشناسان بود. اما بیاییم فرض کنیم هیچ‌کدوم از نخبگان و مسئولان هیچ کار خطا و اظهارنظر خطایی ازشون سر نزده بود و با این حال باز هم مردم ماسک نمی‌زدند. یعنی کاملا عشقی و بدون دلیل، نمی‌زدند. باز هم دلیل نمی‌شد که از قوه قهریه استفاده بشه. استفاده از زور ازین باور غلط ذهنی درمیاد که میشه قسمت‌های ناجور زندگی رو کنترل کرد! زندگی قسمت‌های ناجور زیادی داره، از جمله اینکه ممکنه مردم اطرافت عشق‌شون بکشه چیزی رو رعایت نکنند، و تبلیغات و امر به معروف تو هم نتیجه‌ای نده. اگه خیلی بت بد بگذره، میتونی مهاجرت کنی ژاپن. ولی اونجا هم زندگی قسمت‌های ناجور دیگه‌ای داره.. مثل اینکه اگه زن باشی مردها زیاد آدم حسابت نمی‌کنند!

معنی حد دانستن همینه که بدونی کجا زیر بار «همینه که هست» نری، و کجا بپذیریش.
اینکه سلول زندان‌های نروژ رفاه بیشتری فراهم می‌کنند برای زندانی تا یک آپارتمان ۹۰ متری ۳ میلیارد تومنی در تهران برای ساکنش، یعنی جامعه از چند جهت شکست خورده. نه فقط اقتصادی‌.
صدالبته که مهم نیست یک بازجو چی میگه و چی می‌نویسه، اما این‌ها نماینده شقه تکنوکرات حکومت هستند. آیا تا حالا دیدید خبر از اقدام جدید و سازنده‌ای درباره روان سازی کسب و کار با استفاده از تکنولوژی بده؟ در جاهای دیگه دنیا، که لزوما جهان اولی هم نیستند، مردم دارند با همون اپلیکیشنی که چت می‌کنند بهمدیگه پول واریز می‌کنند، بدون تأخیر و بدون معضلات کلاهبرداری. کارت‌ها حذف شده، فاکتورها حذف شده. رمزها حذف شده.
مسئله فقط این نیست که مهره‌های تکنوکرات حکومتی مشکلات رو به تکنوکراسی تقلیل دادند. مسئله اینه که حتی تکنوکرات هم تکنولوژی رو نمی‌فهمه! مثلا میگن طرف فقط جلوی دماغش رو می‌بینه، اما اینا حتی اونی که جلوی دماغشونه رو هم درست نمیفهمن چیه.‌
ما در چنین شرایطی هستیم.
هر اقدام نکردنی بی‌تفاوت بودن نیست. عجیبه که لازمه اینو به زبان آورد.
این دقیقا منطق اون‌ کسانیه که برادرشون میفته تو رودخونه، و بدون اینکه توان و امکانات یک نجات‌غریق رو داشته باشن میپرن تو آب، و نهایتا اون خانواده به جای عزاداری برای یک جوان، برای دو جوان عزادار میشه. مسئله این نیست که برای جلوگیری از سیل‌های آینده باید ریسک کرد یا نباید کرد. باید کرد. اما به شرطی که جواب بده.
حزب سوسیالیست آمریکا (بله واقعا همچین چیزی وجود داره)، حالا دیگه تعارف رو کنار گذاشته و کشتار دانشجویان در میدان تیان‌آنمن رو به کلی انکار می‌کنه!

من فقط دو تا سوال مطرح می‌کنم.
- وقتی اینهمه موضوع مهم در دنیا وجود داره، از جمله اختلاف طبقاتی که دولت‌ها دارند ایجاد می‌کنند، که قاعدتا باید اولویت اول سوسیالیسم باشه، چرا سوسیالیست‌ها دنبال انکار جنایات همفکران سابق‌شون هستند؟

- چرا در ۱۵۰ سال گذشته، انقدر فعل تطهیر یا انکار جنایت با جامعه سوسیالیستهای دنیا گره خورده؟ اگه یکی دو مورد بود می‌گفتیم نباید تعمیم داد. همشون اینطور نیستند، اما هر سوسیالیستی دیده شده حداقل یک جنایت رو انکار یا تطهیر کرده! حالا ازونایی که تحسین کردند بگذریم. حکمت این قضیه چیه؟
خبردار شدم که متأسفانه یکی از اعضای کانال به خاطر مسائل عاشقانه خودکشی کرده. فقط فعالان محیط‌زیست نیستند که لازمه بشون بگیم «تو مهم‌تری». خیلی‌ها هستند که متوجه مهم بودن خودشون نیستند. البته اون بیرون دارند خیلی‌ها به خاطر خودکشی جان خودشون رو از دست میدن. ولی من از کسی که مطالب من رو خونده توقع دارم از میانگین آدم‌های اون بیرون نگاه پخته‌تری داشته باشه. اما مثل اینکه توقعم نابجا بوده.
یکی از نابودکننده‌ترین کلمات و در عین حال مفیدترین‌شون کلمه «خب» در فارسیه، وقتی که به صورت سوالی پرسیده میشه. روانپزشکی میشناختم که وقتی یکی می‌گفت بم تجاوز شده، ازش می‌‌پرسید خب؟.. برای اونی که چندساله داره به خاطر اتفاقی که برای واژنش یا مقعدش افتاده، مغز خودش رو چرخ می‌کنه، خیلی سنگین و توهین‌آمیزه که بش بگن خب؟ اما گاهی لازمه که احساسات آدم جریحه‌دار بشه. چون ممکنه خودش متوجه نباشه داره چیزی رو بزرگ‌تر از چیزی که باید باشه می‌کنه. بت تجاوز شده؟ خب؟ چرا پریشانی؟ چرا غذا نمیخوری؟ چرا ناخوناتو میجویی؟ مگه فلج شدی یا ناقصی؟ مگه فقیر شدی؟ مگه معده‌ت دیگه کار نمی‌کنه؟ مگه الان چه فرقی با بقیه مردم داری؟ به هیچ‌کدوم اینا نمیتونه جواب بده. دختری که عاشقشی نمیخوادت؟ خب؟

یا بذارید این خب رو یکی ازتون بپرسه، یا خودتون از خودتون بپرسید. این کلمه میتونه جون آدم‌ها رو نجات بده.
هشدارهای پویا ناظران درباره ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران و نقدهایی که بش شد رو خوندم و به نظرم این عزیزان به دو نکته بسیار اساسی توجهی ندارند. اول اینکه معضل اقتصاد ایران، اقتصادی نیست. سیاسیه. چه اون بخشش که در داخل ایجاد شده، و چه اون بخش که منشا خارجی داره، مثل تحریم‌ها و محاصره‌ها و محدودیت‌ها. از بخش داخلیش که خبر دارید، و دوستان با نظریه «گله گاو» من آشنایی دارند. اما در مورد فشار خارجی هم یک توطئه واقعی در جریانه، چون نظم جهانی (چه قائل باشید به اینکه آمریکا هدایتش می‌کنه، چه قائل باشید به اینکه دیگه فقط آمریکا هدایتش نمی‌کنه) گله گاو رو برنمیتابه. به بلایی که سر بقیه یاغی‌ها اومده نگاه کنید. یه زمانی سوریه می‌پرسید «اسراییل چیست؟». امروز همه دارند می‌پرسند «سوریه چیست؟». یه زمانی یمن می‌پرسید «آمریکا تا کی می‌تواند در منطقه دوام بیاورد؟». الان همه دارند می‌پرسند «یمن، کشور است؟». من از استراتژی آمریکا و متحدانش خبر ندارم. فقط تحولاتی که رخ داده نشون میده وقتی یک دردسرساز رو نمیشده متوقف کرد، کل موجودیتش به فنا رفته. آیا حس نمی‌کنید که دنیا بر سر سقوط ایران به عنوان یک کشور به توافق رسیده؟
دوم اینکه ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران برای ما مردم عادیه که یک روند ترسناکه. حکومت نگاه کاملا متفاوتی داره. چون چیزی که در ونزوئلا رخ داده رو اصلا اتفاق ناگواری نمی‌بینه. به جای یک شهروند، به عنوان یک توتالیتر که اسلحه و نفت در اختیار داره به ونزوئلا نگاه کنید.. چیز نگاتیوی می‌بینید؟ قدرت‌تون که سرجاشه، براندازی داخلی و خارجی هم که ناکامه، مردم هم یا از فرط ناتوانی یا از فرط ترس نمی‌تونن هیچ اقدامی علیه‌تون بکنند، میزان انحصار هم حداکثری شده. چی بهتر از این؟ ابرتورم چه اهمیتی داره؟

زبونم مو درآورد از بس گفتم به جای راهنمایی حاکمان، که نه تنها بیفایده بلکه بی‌معنیه، مردم رو راهنمایی کنید که چطور سرمایه‌شون رو حفظ کنند.
مایکل شلنبرگر که یکی از چهره‌های معروف در بین فعالان اقلیمه یه مطلب تو فوربس نوشت و از طرف سبزها از مردم عذرخواهی کرد که سی سال تمام با سناریوهای آخرالزمانی وحشت‌آفرینی کردند. اما سردبیر بعد ازینکه منتشر شد دستور داد از رو سایت بر دارند! که فوق‌العاده حرکت ابلهانه‌ای بود. چون نه تنها مانعی در دسترسی مردم ایجاد نشد، بلکه این سانسور به یک تبلیغات مجانی تبدیل شد.
در اون مقاله چندتا افسانه رو بایگانی کرد: انسان در حال رقم زدن ششمین انقراض بزرگ نیست! آمازون ریه زمین نیست. آتش‌سوزی‌ها بیشتر نشده‌اند. دلیل سوختن جنگل‌ها گرمای هوا نیست، ویلاسازیه. ما با کمبود غذا مواجه نیستم، تازه اضافه هم داریم. امنیت سلامت بشر با سنتی شدن کشاورزی تأمین نمیشه، با صنعتی‌تر شدنش تأمین میشه.

ایشون نه تنها راستگرا نیست، بلکه تقریبا یک سوسیالیسته. اینکه حتی یک سوسیالیست رو تحمل نمی‌کنند خودش گواه این واقعیته که هیاهوی محیط‌زیستی بیشتر درباره پوله تا محیط‌زیست.


https://www.zerohedge.com/political/forbes-censors-award-winning-environmentalists-apology-over-three-decade-climate-scare-so
وقتی بروکرات‌ها برای زندگی مردم نقشه می‌کشند و اسمش رو میذارن «مدیریت اقتصاد»، روی فرضیاتی که از مردم در ذهن دارند حساب می‌کنند. یعنی با خودشون میگن اگر بخشنامه ایکس ابلاغ شود، مردم کار ایگرگ رو انجام خواهند داد. بعضی وقت‌ها درست درمیاد، ولی بیشتر وقت‌ها درست درنمیاد. چون نباید پرسید در موقعیت فلان مردم چه می‌کنند. باید پرسید در موقعیت فلان، «من» چه می‌کنم؟ قدرت، توهم‌زاست. اینکه یک جا رو امضاء کنی و مردم از فردا مجبور باشند کارهایی انجام بدن که متأثر ازون امضاست، یک قدرته. و این قدرت، در هر حد و ابعادی، در دراز مدت این وهم رو ایجاد می‌کنه که همچون عقاب در حال پرواز بر روی دشتی هستند که مردم توش پراکنده‌اند و از بالا دارند همه‌چیز رو می‌بینند و می‌دونند دقیقا چه خبره! اما در واقعیت، در این موقعیت قرار ندارند.

وقتی در فضای عمومی اعلام می‌کنی که «اگر مستأجرید تخلیه نکنید دستور دادیم دادگاه‌ها به نفع صاحبخانه حکم ندهند»، سوال درست این نیست که «با این اعلامیه مردم تخلیه می‌کنند یا نمی‌کنند؟». که بعد خودت جواب بدی «نمی‌کنند». سوال درست اینه که «اگه من مستأجر بودم با اتکا به این سیاست جدید، تخلیه می‌کردم یا نمی‌کردم؟». تا همین الان هم دادگاه نقشی در تخلیه نداشت، چون کل این فرآیند اجاره دادن و اجاره کردن غیررسمی بود. مردم با افزایش قیمت تخلیه می‌کردند، چون توافق مهم‌تر از خود قرارداد بود، و با صاحبخونه‌ای که با نرخ موجود «راضی نیست» نمیشه توافق داشت، و وقتی توافق وجود نداره، صلح هم وجود نداره. مردم نمیخوان جایی زندگی کنند که بیسیک‌ترین شرایط آرامش به راحتی بهم بخوره. وقتی که صاحبخونه داشت قرارداد می‌نوشت، قرار نبود دولت یه شبه حقش رو ازش بگیره. شاید اگه می‌دونست که قراره دولت چه کاری بکنه، هیچوقت اون قرارداد رو امضاء نمی‌کرد. دخالت دولت، به هم زدن بازیه. و وقتی بازی رو علیه من بهم می‌زنند، من هم در حد خودم علیه مستأجرم بهم میزنم. و از قضا در مناطق فقیرنشین‌تر راحت‌تر میشه بازی رو علیه مستأجر بهم زد. اینکه مردم با هم چطور رفتار کنند بستگی مستقیم داره با اینکه چه نسبتی بین‌شون برقرار باشه. تغییر نسبت «مشتری»، به «اشغالگر»، رفتارها رو هم تغییر میده‌.

اون چیزی که بروکرات فکر می‌کنه من با دیگری خواهم کرد و دیگری با من، اون چیزی نیست که اتفاق میفته. چون عقاب نیست، و اون بالا نیست.
کنش‌گر مسائل جنسیتی چیه دیگه؟ آیا همین که چنین عنوانی وجود داره از شکم‌سیری و بیکاری نیست؟ چند درصد جامعه ترنس هستند؟ فکر می‌کنم اون‌هایی که یک پا ندارند خیلی بیشتر از ترنس‌ها هستند. چقدر محتوای آموزشی برای کسانی که فقط یک پا دارند تولید شده؟ علیه یک ترنس بیشتر تبعیض وجود داره یا علیه کسی که فقط یک پا داره؟ (کافیه به مترو نگاه کنید). تازه کسانی که فقط یک پا دارند فقط یکی از گروه‌های جامعه هستند که خیلی بیشتر از ترنس‌ها هستند و محیط براشون دوستانه طراحی نشده. چرا یک‌پاها انقدر سر و صدا ندارند؟ چرا اون‌ها انقدر احساس سرکوب‌شدگی ندارند؟ کوررنگ‌ها واقعا دنیا رو یه شکل دیگه می‌بینند، تعدادشون هم میلیونیه. همه‌چیزهای اطراف‌شون، چه اون‌هایی که انسان‌ها ساختن و چه خود طبیعت، با چیزی که دارند می‌بینند جور درنمیاد. اما انقدر نیاز ندارند تفاوت‌شون رو مطرح کنند. ترنس‌ها چه آموزشی نیاز دارند که در داخل آموزش‌هایی که به مردها و زن‌ها داده میشه وجود نداره؟ دم دارند؟ دو‌تا معده دارند؟ برفرض که نیاز به محتویات آموزشی جداگانه‌ای داشته باشند، چه نیازی به «کنشگری» هست تا اون محتویات اختصاصی منتشر بشه؟ مگه من بخوام برای پسران تازه بالغ شده آموزش جنسی بدم میرم میگم سلام بچه‌ها من یه کنشگر نر هستم؟ یا علامت مخصوص نرها رو قاب می‌کنم میزنم به دیوار؟

این‌ها فکر می‌کنند ما با آلت‌شون مشکل داریم. ولی شخصا فقط با مغزشون مشکل دارم.


https://t.me/digitalshahrvand/1023
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگن جمهوری اسلامی چون سیاست‌های لیبرالی رو دنبال کرد الان وضع اقتصاد اینجوری شده! اگه اینطور باشه لیبرالیسم رو همونطور اجرا کردن که این چارتا دیوونه نماز رو اقامه کردن‌.
یه دلار دونیت می‌کنه به یه خیریه سه جا ریشیر می‌کنه که من انقد دادم، بعد لم داده رو سوفا آی‌پد گرفته دستش میگه سیب‌زمینی‌ها رو ببرید تا بندر، بار بزنید به کشتی، ببرید آفریقا، اونجا بار بزنید به تریلی‌ها، بعد با وانت توزیع کنید بین روستاهای آفریقا، همه صلواتی، بعد یه عده رو هم استخدام کنید اینارو تو سبد پر کنند منزل به منزل تحویل خونه‌ها بدن، و بعد چک کنند خونواده‌ای که تحویل گرفته نریزه جلو گاوا. یک میلیون نفر در دو سر اقیانوس باید اسیر بشن و یک ماه بیگاری بکشن، تا این تو حالت درازکش احساس نکنه که «عمدا دارن کشورهای جنوب رو گرسنه نگه میدارن».