Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
خب ما در معرض اون جریان اجتماعی نیستم که بعد این حکومت بخواد حفاظتی انجام بده. حربه‌هایی که اونجا یقه مردم رو گرفته اینجا کار نمی‌کنه. حتی در جایی مثل لهستان مسیحی هم کار نمی‌کنه چه برسه ایران شیعی! الان ترکیه هم دموکراتیکه. فکر می‌کنید اگه یه گروهی تو خیابون شلوغ‌بازی راه بندازن و مقامات محلی واکنش نشون ندن چه اتفاقی میفته؟ خود مردم کلاش میگیرن دست‌شون هرکی سنگ پرت کنه به سمت مغازه‌ها رو با تیر میزنن.
حالا بگذریم ازینکه این حکومت کاری کرد که عملا بیزینس‌ها فلج شدند. بهتر بود این حکومت رو نمی‌داشتیم و بیزینس جریان داشت و عوضش گاهی پول شیشه ویترین می‌دادیم.
با اینکه شانس ترامپ برای برنده شدن بسیار پایینه، اما هنوز یک نقطه مبهم وجود داره و اون فدرال رزروه که داره بی‌محابا پول چاپ می‌کنه. فد وابسته به دولت نیست، مشتی جانور آکادمیک لیبرال هم توش مشغولند، ترامپ هم تا جا داشته لیچار بارشون کرده در سه سال گذشته، اما در این وانفسا دارند نقش عصای دست ترامپ رو بازی می‌کنند. با تنفس مصنوعی به بازار بورس، دارند بش این قابلیت رو میدن که بتونه وانمود کنه حال اقتصاد خوبه! و بالا بریم پایین بیاییم در آمریکا حال اقتصاده که نتیجه انتخابات رو تعیین می‌کنه. چرا دارن این لطف چندتریلیون دلاری رو بش می‌کنند؟ چرا هرچی وزیر خزانه‌داریش طلب می‌کنه میگن چشم؟

من جانور آکادمیک نیستم و جواب همه سوال‌ها رو ندارم. واقعا نمی‌دونم این سیستم داره چه فکری با خودش می‌کنه.
«صادقانه بخوایم بگیم جماعتی که می‌گفتن روزی ۲ میلیون! تست کرونا باید انجام بدیم باید سه تا کار انجام میدادند. یک، به ملت هشدار می‌دادند که مثبت‌ها زیاد میشن. دو، مردم رو آروم میکردن. سه، زحمت میکشیدن تا اعتمادسازی کنند. هیچ کدوم این کارها رو انجام نمیدن، چون اصلا نمیخوان خوشبین باشید».

همونطور که گفتم «نیت» موضوع خیلی مهمیه. نیت اونایی که در قضیه کرونا سر و صداشون از همه بیشتر بود، تاب‌آوری مردم در برابر بحران و عبور ازش نبود. مهم نیست چه روضه‌ای می‌خونند، نیت از پکیج رفتار بدست میاد.
محافظه‌کاران آمریکا ازینکه گوگل صدای مخالفان چپ رو عملا خفه می‌کنه، ناراحتند. اما من خودم رو میذارم جای گوگل.. آیا دلم نمیخواست از خدمات‌دهی به وب‌سایتی که چرت و پرت‌های تجددگرایان چپگرا رو نشر میده خودداری کنم؟ البته که دلم میخواست. و کفرم در می‌اومد اگه بم می‌گفتند حق نداری خدمات‌دهی به این‌ها رو متوقف کنی! چطور در یک کشور آزاد اختیار اینکه به چه کسی سرویس بدی رو نباید داشته باشی؟
یه راست واقعی که براش آزادی مهمه، باید از آزادی دفاع کنه، نه از امتیازگیری از طرف مقابل.
این قضیه وقتی تشدید شد که دادگاه عالی گفت یک شیرینی‌پز حق نداره مشتری همجنس‌گرای خودش رو رد کنه! البته این درگیری که آیا آزادی‌ای که منجر به تبعیض علیه دیگران و مخصوصا اقلیت بشه قابل دفاعه یا نه، قدیمیه‌. مثلا در جایی مثل کاشان ممکنه یک بهایی نتونه از هیچ داروخونه‌ای دارو بخره، چون همه داروخونه‌های خرمذهب کاشانی ممکنه به طور هماهنگ تصمیم بگیرند که به بهایی‌ها جنس نفروشند و بگن حقمونه به هرکس که خواستیم سرویس بدیم و به هرکس که خواستیم سرویس ندیم. و اینجوری میشه زندگی یه عده رو به روز سیاه کشوند، بدون اینکه خشونتی رخ داده باشه. یه عده اومدند گفتند باید بین ضروریات و غیرضروریات تفکیک قائل شد. یعنی داروفروش نباید بین بهایی و غیربهایی فرق بذاره، چون دارو حیاتیه. ایضا پمپ بنزین. اما شیرینی تولد ضروری نیست. اما این روش حتی اگه جواب بده، یه چسب زخمه و مناقشه رو حل نمی‌کنه. چون تبعیض در غیرضروریات باقی میمونه، و ضروری‌فروش میتونه بگه گناه من چیه که کالای ضروری میفروشم؟
مشکل اساسی اینه که متأسفانه اکثریت قاطع مردم فکر می‌کنند قانونگذاری و دخالت دولتی این مناقشه رو حل می‌کنه. همونطور که الان محافظه‌کاران از مجلس و کاخ‌سفید میخوان در برابر گوگل ساکت ننشینند! این‌ها برای اینکه گوگل تنبیه بشه حاضرند آمریکا شبیه کشورهای کمونیستی بشه! (ازین لحاظ چپ و راستی وجود نداره. همشون دنبال آقابالاسرند. فقط توقعاتی که ازون آقابالاسر دارند تفاوت داره. یکیشون میگه لیبرال‌ها رو سرکوب کن، اون یکی میگه محافظه‌کاران رو سرکوب کن!).
اما بهترین و معقول‌ترین راه برای جلوگیری از ایجاد تبعیض اینه که خود مردم نقش فعال ایفا کنند. اگه همه داروخونه‌داران کاشان بهایی‌ها رو بایکوت کنند، مردم هم می‌تونند داروخونه‌ها رو بایکوت کنند (همینکه ازشون لوازم آرایشی نخرند کافیه تا نتونند اجاره ماه بعد رو بدن). ازونجایی که ایجاد اتحاد در جمع کوچک بسیار آسان‌تر از ایجاد اتحاد در یک جمع بزرگه، احتمال اینکه داروخونه‌ها برنده بشن بیشتره. اون‌ها ممکنه یک جمع صدخانواده‌ای باشند و قطعا در متقاعد کردن همدیگه درباره بایکوت کردن بهایی‌ها می‌تونند خیلی سریع‌تر به نتیجه برسند، تا مردم کاشان در متقاعد کردن همدیگه در بایکوت کردن داروخونه‌ها. مخصوصا اینکه بایکوت بهایی‌ها برای اون‌ها هزینه زیادی نداره، چون درصد کوچکی از مشتریان‌شون هستند، اما بایکوت داروخونه‌ها توسط مردم هزینه زیادی براشون داره، چون باید برن از جایی دورتر دارو یا لوازم آرایشی بهداشتی تهیه کنند.‌ حتی اون‌هایی که ازین تبعیض دلخورند، انقدر حاضر نیستند هزینه کنند که یک داروخونه اختصاصی برای بهایی‌ها تأسیس کنند (همه اینا با فرض اینه که یک حکومت دیوانه شیعه دخالتی در این جریانات نداره). محافظه‌کاران آمریکایی هم مدت‌هاست دارند علیه گوگل و مایکروسافت و فیسبوک و همه این بازیگران مهم جامعه امروزی که به زعم خود افکار عمومی رو کنترل می‌کنند، غر می‌زنند، اما تا امروز نه آلترناتیوی تونستند ایجاد کنند، نه در بایکوت این شرکت‌ها موفق بودند. دقیقا مثل طرفدارن غیرتی استقلال و پرسپولیس که فقط صدای بوق‌شون گوشخراشه؛ وقتی این دو باشگاه در معرض فروش قرار می‌گیره، هیچ‌کدوم‌شون حاضر نیستند پس‌اندازشون رو توی این باشگاه‌ها سرمایه‌گذاری کنند.
واقعا نیت مهمه. همینکه اقلیت‌ها یک شبکه درون‌خانوادگی تشکیل میدن تا از منافع خودشون محافظت کنند، مثل ارمنی‌های ایران، به تنهایی نشون میده که نمیشده روی حساسیت شهروندان خارج ازون خانواده حساب باز کرد. ممکنه علیه تبعیض غر بزنند، اما انقدر براشون مسئله نیست که بخوان هزینه هم بدن!
وقتی گفته میشه قاتل ناموسی مشکل روانی داره، میگن در دادگاه که ثابت نشده، ضمنا اگه مشکل روانی داشت قبل از قتل تحقیقات نمی‌کرد که مجازات جرم چیه!

یک سوال دارم. آیا تصاویری که داره از محله خودمختار سیاتل منتشر میشه رو دیدید؟ به نظر شما آدمی که عمدا تو شلوار خودش ادرار می‌کنه از لحاظ روانی نرماله؟ به نظر شما آدمی که با چاقو حمله می‌کنه به کسی که تفنگ داره و تیر میخوره و بیشتر ازینکه تیر خورده دچار شوک میشه تا از اینکه داره خونریزی می‌کنه، از لحاظ روانی نرماله؟ به نظرتون اگه وضعیت روانی این آدم‌ها بررسی قانونی حقوقی بشه، چه جوابی میذارن روی میز قاضی؟ این‌هایی که گلوی دخترشون و خواهرشون رو می‌برند، قبلش سر خروس رو هم نبریده بودند. چجوری میشه یک انسان نرمال، که در معرض خشونت مستمر نبوده (جنگ‌زده که نیستند مثل بچه‌های سوری، باباشون هم تو گنگ‌های قاچاقچی برزیلی نبوده)، یهو یه کاری بکنه که حتی مشابهش رو قبلا انجام نداده، و فرو نریزه؟ آدم‌های نرمال حتی از شهادت خشونت علیه غریبه‌ها، که یعنی خودش هیچ دخالتی توش نداشته و فقط تصادفا دیده، دچار PTSD میشن. چه برسه خشونت علیه بستگان نزدیک! اگه میگید این‌ها نرمالند، دارید می‌گید خودتون ابنرمالید!
فیلم دیفالت تولید ۲۰۱۸ کره جنوبی درباره وضعیت این کشور در بحران مالی ۱۹۹۹ و زمانیه که با حقارت و از روی ناچاری مجبور شدند از صندوق بین‌المللی پول ۵۸ میلیارد دلار وام بگیرند و همه شرایطش رو بپذیرند. کل هدف فیلم اینه که بگه این صندوق رو آمریکایی‌ها اداره می‌کنند و خون‌آشامند و مردم ما رو بدبخت کردند و دولت ما هم بی‌عرضه‌ست که اجازه داد مردم ما رو بدبخت کنند! خیلی وقیحانه وانمود می‌کنه بیکاری‌ها و بدبختی‌هایی که پیش اومد نتیجه مستقیم حرف زوری بود که آمریکایی‌ها زدند! اما حقیقت دقیقا برعکسه، صندوق بین‌المللی پول عملا از قهقرای اقتصادی نجات‌شون داد. چون تا قبل ازون داشتند مثل یک مشت دهاتی تازه شهری شده اقتصاد مملکت رو اداره می‌کردند. آمریکا، با حرف زوری که نه از لحاظ نیت، بلکه از لحاظ کارکرد مشابه حرف زور پدرانه بود، ازون منجلاب نجات‌شون داد. در انتهای فیلم از بیکاری‌ها یاد می‌کنه اما نمیگه بعد از بحران چندسال متمادی رشد بالای ۵ درصد بدست آوردن، شرکت‌هاشون جهانی شدند، کلا بیزینس در کلاس جهانی رو یاد گرفتند و میلیاردها دلار سرمایه خارجی به بازار مالی‌شون سرازیر شد.

چرا متحدان آمریکا انقدر نمک به حرامند واقعا؟
👍5
شاید اینکه انقدر با آدم‌های کم‌فهم مواجهیم دلایل زیست‌محیطی داشته باشه
این تحقیق که روی موش‌ها انجام دادن نشون میده آلودگی هوای شهری روی رشد سلول‌های مغزی اثر مخرب میذاره. مقدارش شاید خیلی نباشه اما مغز آدمی که در معرض آلودگیه با اونی که نیست، یکی نیست.
توزیع‌کننده باید کالا را به قیمت مصوب بخرد و به قیمت مصوب بفروشد و کاری نداشته باشد که آن بیرون چه خبر است!
چطوره پلیس کلیه جوازهای کسب رو منحل کرده و وزارت صمت عده‌ای رو استخدام کنه به عنوان «کاسب دولتی» تا جایگزین این گرانفروشان خونخوار بشن؟ حتی همه مغازه‌ها و انبارها رو هم میشه مصادره کرد، تا کاسب چیزی از خودش نداشته باشه و هر صبح که میاد کرکره رو بالا بده و ساعت ورود بزنه و کالاها رو با قیمت مصوب تحویل مردم بده و عصری ساعت خروج بزنه و بره خونه‌ش، و سر ماه یه حقوقی بریزن براش. تازه اینجوری مالیاتی که ازش میگیرن یه عدد فیکسه و تو فیش حقوقیش مشخص شده و اینطور نیست هرروز یه داروغه بیاد خفتش کنه و رشوه بخواد.
آخه بعضیا میگن بخش خصوصی در تولید وجود نداره و بهتره صنعت رو رها کنیم و بذاریم دولت هر گلی زد به سر خودش و ملت بزنه. من میگم ازین هم فراتر بریم.. حتی بخش خدمات و توزیع کالا رو بدیم به دولت تا خیال همه راحت بشه.


https://t.me/khabaronline_ir/292262
۲۰۰ هزارتومن معادل دستمزد دو روز یک کارگر برای کاشت مژه که یه چیز یه بار مصرفه؟
دولت باید صنف آرایشگری رو هم در اختیار بگیره. آرایشگر آزاد نباید وجود داشته باشه. خانوم‌ها باید کارمند دولت باشند و با نرخ «مصوب» مژه نصب کنند. اگه هم بد کاشت شکایت می‌کنید به سازمان بازرسی کل کشور.
یکی از فرق‌های خوشگل دموکراسی و سلطنت.
دولت المان یه اپلیکیشن ساخت برای ردیابی مبتلایان و هشدار به افراد که از همدیگه فاصله بگیرند. دو ماه پیش ۴۲ درصد مردم مایل نبودند نصبش کنند، به خاطر نگرانی درباره حریم خصوصی. الان شده ۴۶ درصد.
فکر می‌کنم اگه سطح سواد و ضریب نفوذ اینترنت و درصد افرادی که گوشی هوشمند دارند در ایران هم‌اندازه آلمان بود، این عدد کمتر می‌شد. با وجود شیوع مطلق دولت‌پرستی در اروپا، همین مخالفت بالای چهل و پنج درصدی هم چیزیه که بعیده ما اینجا ببینیم.
بعد دوستان میگن وای اگه بایدن رییس‌جمهور بشه چی میشه؟
چی میخواد بشه عزیزان؟ وقتی ما در هر صورت بازنده‌ایم چه اهمیتی داره؟
دلیل اینکه می‌گفتم هیچوقت برای دولت و نهاد دولتی کار نکنید رو دارید با رزولوشن بالا در آمریکا می‌بینید. به اون افسری که زانوش رو گذاشت روی گردن فلوید نگفته بودند نباید اینکارو بکنی. نه تنها منعش نکرده بودند بلکه بش گفته بودند باید دقیقا همین کارو بکنی. اما بعد ازینکه کرد محکومش کردند و عین یه دستمال مستعمل انداختنش دور و حالا شد نماد اهریمن! فارغ ازینکه پروتکل پلیس درست هست یا نیست، اونی که طراحیش کرده بود باید پاسخگو می‌بود، اما نه تنها پاسخگو نیست بلکه الان خودش مدعی حقوق‌بشر شده! فقط به این دلیل که دولت و بروکرات‌ها در هزینه‌هایی که می‌سازند شریک نیستند. به اون افسر پلیس آتلانتا که به یک مجرم الکلی که باش گلاویز شده و شوکرش رو گرفته بود شلیک کرد نگفته بودند نباید به آدم خطرناکی که اسلحه‌ت رو می‌دزده شلیک کنی. وقتی که کرد بازداشتش کردند و حالا تقاضای اعدام دارن براش. دادستان میدونه که نمیتونه حکم اعدام رو از قاضی بگیره، چون اتهامی که به افسر پلیس وارد کرده رو نمیتونه تو دادگاه ثابت کنه. اما جلوی دوربین‌ها اینو میگه تا توقع افکار عمومی رو از حکم بالا ببره تا وقتی که دادگاه مجازات خفیف‌تری تعیین کرد بگن قوه قضائیه هم فاسده و مشکل سیستماتیک هست و نارضایتی مردمی ایجاد شه تا به جناح سیاسی مقابل فشار بیاد. دقیقا می‌دونند دارند چه می‌کنند و براشون هیچ اهمیتی نداره وسط این بازی‌های کثیف‌شون زندگی چندنفر نابود میشه. چون قرار نیست هزینه‌ای بدن.

اگه حتی به حدی از نداری رسیدید که مجبور باشید گربه‌های خیابون رو شکار کنید و بخورید، برای دولت کار نکنید.
شاید غریب به نظر بیاد اما مشکلی که امروز پلیس آمریکا باش مواجهه، قبلا به شکل مشابهی در ایران رخ داده. یعنی گیر کردن نیروی انتظامی در بین دو دیوار تیغ‌دار که روز به روز بهم نزدیک‌تر میشن.‌ دیوار اول، حجم زیاد وظایفیه که برای پلیس خلق کردن که مسئولیتش با نهادهای دیگه‌ست. مثلا هم در ایران و هم در آمریکا، ظاهرا ورود مواد مخدر به کشور و توزیعش ممنوعه، ولی یک بیزینس پرحجم روزانه‌ست. حاکمیت نمی‌تونه یا نمیخواد جلوی این بیزینس رو بگیره، بعد به پلیس میگه عواقبش رو از سطح جامعه جمع کن! در ایران این وظایف بیشتر هم هست. پلیس علاوه بر دزد باید بی‌حجاب رو هم بگیره، پیگیر سگ‌گردانی هم باشه، و اینستاگرام رو هم رصد کنه تا ببینه کی کی رو تهدید کرده!
دیوار دوم عدم تناسب امکانات و مصونیت‌ها در برابر حجم بزرگ وظایفه. به مأمور نیروی انتظامی آموزش تیراندازی کافی نمیدن، بعد بش میگن متهم فراری رو با تیر بزن، و وقتی میزنه خطا میزنه و یه عابر پیاده کشته میشه، و چون حمایت قانونی نداره عملا زندگیش از هم میپاچه (دسترسی به دانش امنیتی دفاعی، بخشی از امکاناته). به مرور رفتارها تغییر کرد. اون بیرون تلاش چندانی برای جلب کسی انجام نمیدن (مگر اینکه خیلی بی‌خطر باشه)، اما اگه کسی دستگیر شد داخل پاسگاه غیرقانونی‌ترین رفتارها رو باش می‌کنند. چون فقط تو پاسگاهه که احساس مصونیت دارند (برای همینه که وقتی میری میگی فلانی گوشیم رو دزدیده ولی دیگه دستش نیست، مأمور میگه خودت بیارش اینجا، پیدا کردن گوشیت با من! یعنی انقدر میزنمش تا ازش بیست تا گوشی و ده تا لپ‌تاپ دربیاد).

البته معضلات پلیس ایران خیلی گسترده‌تر ازین حرف‌هاست، اما نهایتا همگی محصول سیاست‌های دولت و رفتارهای بروکرات‌هاست. تو یه کشوری مثل آمریکا، این معضلات میاد رو و بولد میشه، و یه جایی مثل ایران جارو میشه زیر فرش و چندجای دیگه رو خراب می‌کنه.
ابتدای سال گفتم امسال سعی می‌کنم قصه کوتاه بنویسم. الان سه ماه گذشته و هنوز خبری نیست. علتش این بود که می‌خواستم مثل هر قصه‌ای در بیاد که قصه‌خون‌ها دوست دارند بخونند، و نمی‌شد. یا نمی‌تونم و بلد نیستم، یا مغزم مقاومت می‌کنه. بالاخره این تلاش بیهوده رو متوقف کردم. و این یعنی به زودی اولیش رو خواهید دید.
حتی تایم انتشار یک محتوا روی برداشتی که ازش میشه تأثیرگذاره. این کارتون مجله نیویورکر که نشون میده مردم در قرنطینه هستند و موش‌های شهر فرصت پیدا کردن جشن بگیرند اگه در هر زمانی از دوران قرنطینه دیده میشد، صرفا یه تصویرسازی بامزه بود. اما وقتی با اعتراضات خیابانی همزمان میشه به نظر میاد شهروندان تابع قانون در حبس خانگی‌اند و موش‌های اغتشاشگر در خیابان!
‏به هر دلیلی میخواید مرگش رو به جمهوری‌اسلامی ربط بدید، «لو دادن بقیه» رو مطرح نکنید. اشک ادم درمیاد از خنده.
وای.. کجا بودید در چهل و یک سال گذشته؟ حالا همش هم نه، بیست سی سال آخرش رو کجا بودید؟ این‌ها به اونجاشونه که رسوایی رسانه‌ای براشون ایجاد شه؟ شهادت علیه افراد قدرتمند واسه کشورهای غربیه. واهمه از رسوایی واسه کشورهای غربیه. مقامات اینجا برای من و تو حق حیات هم قائل نیستند، میخوان از نظر ما درباره خودش بترسن؟ واقعا همینقدر نمی‌دونید دارید کجا زندگی می‌کنید؟
پرونده مملکت تو شورای امنیت بود، یعنی چندتا ارتش بزرگ دنیا از لحاظ قانونی اجازه داشتند اگه اراده کنند موشک‌های لیزری رو صاف بفرستند روی منزل آیت‌الله‌ها و سپاهیان اسلام. و با این حال اینا خیال‌شون نبود. بعد محکومیت غیابی در یک دادگاه سر یه سری مسائل حقوق‌بشری براشون مهم باشه؟

میگن شبکه‌های اجتماعی میطلبه ازت حتما جواب همه چی رو داشته باشی. خیلی‌ها به این طلب لبیک میگن. این نیت‌خوانی‌های مسخره نتیجه همین لبیک‌‌گویی‌هاست.
۱- وقتی سیستم چوپان دروغگوئه، طبیعیه شما باور نکنید که خودکشی بوده. اما واقعیت اهمیتی نمیده شما چه چیزهایی رو نمی‌تونید باور کنید.
۲- لازم نیست یک کشور حامی تروریسم با سوابق خرابکاری برون‌مرزی بود تا دلیل کافی برای سر به نیست کردن کسی رو داشت. میشه یه آدم عادی بود که یک قاضی شیعه خواهرش رو تهدید به تجاوز کرده، و حالا تو اروپا و بدون دفاع پیداش کرده.
۳- این بابا هیچ اهمیتی برام نداره. دارم نشون‌تون میدم مردم چطور اسیر ذهنیات خودشون هستند.
آقا اینایی که اسم می‌برید که از ترس حرف زدن و شهادت دادن در دادگاه و این چیزها نکشتن (حالا رفسنجانی چرا بین‌شونه؟)، اینا آدم‌های خطرناکی بودند که قابلیت ایجاد تهدید فیزیکی داشتند. سعید امامی میتونست در عرض یک هفته یه جوخه ترور راه بندازه که اندفعه به جای نویسنده‌ها آقازاده‌ها رو بکشند. این فرق داره با یه آخوند رشوه‌گیر معمولی.
اون ترس رسانه‌ای هم که میگید با ترس رسانه در غرب فرق داره و یه داستان دیگه‌ست، وگرنه در خلافت شیعه مثلا به چیزی که تو صد و پنجاه تا کشور دیگه بش میگن جنایت جنگی، افتخار هم می‌کنند.

انشالا این آخرین مطلبیه که درباره پایان بی‌اهمیت زندگی بی‌اهمیت این یارو می‌نویسم.
3