Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
به «اینا چی میگن؟» ترین نقطه تاریخ ایران رسیده‌ایم.
این مطلب درباره پلیس آمریکا همه واقعیت نیست. پلیس یک ایالت یا شهر، کارمند همون ایالت یا شهره و نه کارمند دولت مرکزی، ولی این به معنی محلی‌گرایی نیست. این همون فدرالیسمه با همون ایراداتش. چون اون ایالت یا شهر که داره حقوق پلیس خودش رو میده، از لحاظ بودجه‌ای به دولت مرکزی وابسته‌ست. حتی ایالت ثروتمندی مثل کالیفرنیا مجبوره از واشنگتن گدایی کنه. اینکه مأمور پلیس آزادانه علیه رییس‌جمهور حرف میزنه، مختص پلیس محلی نیست. کارمند خود دولت مرکزی هم آزادانه علیه رییس‌جمهور حرف می‌زنه.
طرفداران فدرالیسم این رو بتون نمیگن که ایالت فدرال، فقط نسخه کوچکترشده‌ای از دولت مرکزیه، و نمیتونه روی پای خودش بایسته. مخصوصا وقتی به برنامه‌های رفاهی اعتیاد داشته باشه، که دارند.


https://t.me/VahidOnline/38466
مسلمان نباید بگه «این چیزا بقیه جاهای دنیا هم هست». اصلا مهم نیست موضوع چیه. اینو نباید بگه. بقیه دنیا سقف استاندارد یک مسلمان نیست. پیامبر میخواست مسلمان سقف بقیه دنیا باشه. اونی که میگه عیب نداره در سطح دنیاییم، مسلمان نیست.
اینو از من داشته باشید:

Every bad news in this world is direct result of what one of these 3 groups did, or are still doing:

1. Incompetents who take religion too seriously.
2. Retards who believe socialism really does work.
3. Intellectuals who think science is enough!
از یکی از ایرانیان مقیم آمریکا پرسیده میشه آیا اونجا جای خوبی برای تشکیل خانواده است؟ و جواب میده نه، چون اینجا بچه‌ت مال خودت نیست!


ایرانی تیپیکال مایله هروقت لازم شد بزنه تو گوش فرزندش و کسی نتونه ایراد بگیره. اما همین ایرانی تیپیکال فکر می‌کنه مملکت وقتی داره درست اداره میشه که دولت هرصبح بیاد بچه‌ش رو ببره به مکانی خاص و تا ظهر نگه داره.

بعبارتی والدین یک کودک بودن رو کاملا برعکس فهمیده. در آمریکا نمیشه بچه رو زد و قسر در رفت، ولی میشه تو مدرسه‌ای ثبت نامش کرد که دولت هیچ دخالتی توش نداره. حتی تو محتواش! تو آمریکا نمیشه بچه رو مجبور کرد کاربر شبکه‌های اجتماعی نباشه، ولی میشه رفت جایی زندگی کرد که همه بچه‌ها کابوی بار میان.

بزرگ کردن یک آدم کار سختیه. سبک شرقی ما، فقط آسون‌ترین روشش رو به رسمیت میشناسه. یعنی «اعمال زور بدون پذیرفتن مسئولیت» (شاید چون این تنها چیزیه که اون بیرون می‌بینه). وقتی این یک روش رو ممنوع می‌کنند، فکر می‌کنه دیگه نمیشه پدر و مادر بچه‌ای بود!
شاید فقط ۱ درصد پرسنل خانه‌های سالمندان در سراسر دنیا که با سالمندان بدرفتاری می‌کنند به سطحی از اختلالات روانی مبتلا هستند که برای دادگاه قابل اثباته. دلیل ۹۹ درصد بقیه که عذر روانی ندارند اینه که حقوقی که هر ماه می‌گیرند کافی نیست! که حتی اگه ادعاشون درست باشه منظورشون اینه که کارفرما به خاطر پول به برده تبدیل‌شون کرده. ولی حتی برده هم برای صاحب برده حکم انسان رو داره. اما خودشون به خاطر پول، سالمند رو به شکل یک شیء می‌بینند! بعبارتی برده نگاه غیرانسانی‌تری به انسان داره، تا برده‌دار!
«ایمنی گله‌ای همینه که می‌بینید».

همونایی که تا دیروز می‌گفتند هرکی بره بیرون کرونا می‌گیره میمیره دارن از تظاهرات و اعتراضات حمایت می‌کنند.
خدا چه پاپ‌کورنی برامون آماده کرد. بشینیم و قشنگ‌ترین نمونه نابودی «کارشناس‌گرایی» تاریخ رو تماشا کنیم.
«من فکر نمی‌کنم هیچ نوع اصلاحاتی در سیاست‌ها این معترضان را راضی کنه. اون‌ها همچین افکار ساختارمندی ندارند. این اعتراضات کلا یه جور ابراز وجود جمعی و مناسک عمومیه. عین یه اتاقک اعتراف کلیساست ولی در مقیاس خیلی بزرگش (همه میان بگن که چه موجودی هستن). سیاست‌ها نمیتونه نیازهای روانی‌شون رو تأمین کنه».

یکی از عواقب تمرکزگرایی و دولت‌پرستی اینه که مردم عادت می‌کنند که فکر کنند راه حل همه‌چیز در دستان دولته، و اگه این راه‌حل‌ها که یه جایی تو قفسه‌های دولت هست، بیرون نمیاد؛ به خاطر بی‌کفایتی یا خیانت اهالی سیاسته! اگه آدم‌های بهتری اونجا بودن از قفسه‌ها میاوردنشون بیرون!
اما هیچ نوع دولتی و هیچ سیاست‌گذاری نمیتونه مثلا یک آدم تهی رو برگردونه و غنیش کنه، یا یک مرد بتا رو به یک مرد آلفا تبدیل کنه، یا زوجین جوان نیهیلیست رو علاقمند به زندگی مشترک کلاسیک بکنه.
حساسیت به ورود الفاظ بیگانه به زبان بومی، بیشتر ناشی از خودکوچک‌بینیه تا خودبزرگ‌بینی.
اینم بگم اینجا باشه:

There is no longer a real wage gap in the world. Its not about income anymore. There is only a gap between people who badly need to work, and those who don't need to work at all.
Anarchonomy
اینم بگم اینجا باشه: There is no longer a real wage gap in the world. Its not about income anymore. There is only a gap between people who badly need to work, and those who don't need to work at all.
می‌پرسند چطور ممکنه درآمد مهم نباشه در تعیین اینکه مجبور باشی کار کنی یا مجبور نباشی کار کنی؟

خیلی ساده‌ست. خیلی‌ها هستند که درآمدشون خیلی کمه و با سیستم بخور نمیر زندگی‌شون رو اداره می‌کنند، و همزمان لازم نیست کار کنند. مثل معلمی که صبح میره سر کلاس میشینه و با بچه‌ها گپ میزنه و یه سری فیلم و عکس و جوک تبادل می‌کنه و ظهر برمیگرده خونه. اینا اون طرف شکاف هستند، با اینکه فقیرند.
ترجمه لغوی: «فشار فزاینده‌ای روی ژورنالیست‌ها وجود داره تا مواضع اقلیت جامعه که مواضع اکثریت مطلق ژورنالیست‌ها هم هست برجسته کنند. که اگر با موفقیت همراه باشد منجر به توسعه مساوات اجتماعی نخواهد شد، بلکه نهادهای ژورنالیستی که ارزش کمتری برای مساوات اجتماعی قائلند را در جامعه پرنفوذتر خواهد کرد».

ترجمه مضمون: بیشتر مردم از رویه‌ای که رسانه‌ها پیش گرفتن خوششون نمیاد، واسه همین رسانه‌ای که رویه بقیه رسانه‌ها رو دنبال نکنه مخاطبین رو جارو خواهد کرد، و اون وقت دیگه نمیشه ازشون به این آسونی پس گرفت.

ترجمه خیابانی: گه‌خوری ما انقدر پیش رفته که عملا شدیم انعکاس‌دهنده اراذل و اوباش، به جای اینکه انعکاس‌دهنده کلیت جامعه باشیم. اینجوری پیش بره فردا اگه اراذل رو هم نمایندگی نکنیم مردم باز میگن شما گه نخور!
چه اصراری داره که بگه حکومت شیعه حرام‌زاده‌ست! خیلی خب.. حرام‌زاده‌ست. اما نه به خاطر توجیه خشونت خودش با خشن‌تر جلوه دادن آمریکا. بلکه به این خاطر که هزینه‌های استثنایی یک حکومت مذهبی بدوی رو به ما تحمیل کرده، اما مزایای توحیدی یک حکومت مذهبی بدوی برامون نداشته.
بذارید درباره واقعیت صحبت کنیم.. اگه حکومت فعلی ایران جمهوری‌اسلامی نبود، یحتمل یه چیزی شبیه دولت فعلی نیکلاس مادورو بود! (یعنی سکولار، ولی تا گردن در کثافت) و یحتمل اون مادوروی ایرانی نیروی امنیتی بی‌وجود و خشنی می‌داشت (که با میل روزافزون مردم ایران به رضاخانیسم، پشتوانه مردمی محکمی هم می‌داشت) که برای توجیه خودش، نیروی امنیتی آمریکا رو خشن‌تر جلوه می‌داد. بنابراین در این مورد خاص، هر اتفاقی در سال ۵۷ میفتاد الان مفری ازین حرام‌زادگی نداشتیم. چون یه چیز تیپیکال در کشورهای جهان سوم یا در قدرت‌های نوظهور/نوکیسه‌ست.

چیزی که تیپیکال نیست اینه که ما مجبوریم هزینه زندگی زیر سایه خلیفه رو بدیم، در حالی که یک ارزن از مردانگی و ایمان و مردم‌دوستی خلفا رو نداره.


https://t.me/naader_shah/6615
پسر هیچ‌کس دیگه بالغ نیست
- انگلیسی‌ها باعث شدن ایران قحطی بیاد ۹ میلیون نفر بمیرن

- جمعیت ایران کلا ۱۰ میلیون بوده چجوری ۹ میلیون مردن

- مورخین اینو میگن

- مورخین شاید بخوان افسانه بگن. اگه انقدر آدم مرده بود زنی باقی نمیموند من و شما رو به دنیا بیاره

- یعنی میخوای بگی انگلیسی‌ها فرشته بودند؟

- چون یه افسانه ضدانگلیسی رو باور نمی‌کنم یعنی فکر می‌کنم انگلیسی‌ها فرشته‌ن؟

- نتیجه طبیعی حرفت که میگی انقدر آدم نمرده میشه همین



این یک مکالمه واقعیه.
اینکه میگم دیگه آدم بالغ پیدا نمیشه یک تعمیم نابجا نیست. یک پدیده جدیه. ما توسط صدها میلیون کودک احاطه شده‌ایم.
غیر از شاش‌داشتن در پیش‌بینی‌آینده و تبعات حوادث، یه ژانر دیگه هم هست: شاش داشتن در یکی کردن حوادث! یکم صبر کنید خب ببینید چی به چیه، کی به کیه، یا ازونی که اشراف بیشتری داره بپرسید. خود آمریکایی‌ها میگن وضعیت فعلی جامعه‌مون با دهه شصت و هفتاد که مد بود جوونا ضدجنگ باشند هم شبیه نیست، بعد ایشون میفرماد این راهی که آمریکایی‌ها دارن میرن، ما سال ۵۷ جگرکی‌هاش رو لخت کردیم!
چطور میشه گفت و با چه رویی میشه گفت در دوره پهلوی تبعیض و فساد وجود نداشت، بلکه یه عده به مردم القاء کردن که وجود داره؟ حکومت پهلوی کل ساختار سنتی جامعه ایران رو متلاشی کرد بدون اینکه نقشه راه روشنی برای جایگزین کردنش داشته باشه! همین یک مورد توجیه کافی برای سه تا انقلاب داره تو خودش. این رو میایید مقایسه می‌کنید با اعتراض‌بازی‌های یانکی‌ها که توش حتی عدالت هم یک سوژه سرگرمی‌سازه تا یک مفهوم اقتصادی؟


https://t.me/naqdemosaddeq/1204
فردا صبح یک کاغذ بردارید و چالش‌های ذهنی که در طول یک روز براتون پیش میاد رو در یک خط بنویسید. درباره هرچی که باشه. چالش ذهنی یعنی زنگ بزنی به زنت که بگی اون کرم صورتی که گفتی رو ندارن، یکی دیگه رو دارن که اون روغنه رو توش نداره ولی مارک بهتریه، بخرم؟ و گوشی رو برنداره و مجبور باشی بدون حکم اون تصمیم بگیری. و چالش ذهنی یعنی از ماشین پیاده بشی و بری به راننده‌ای که انقدر براش وقت مردم اهمیت نداره که حاضر نیست در باز کردن راه عجله‌ای داشته باشه بگی گمشو ماشینتو تکون بده! و برگردی پشت فرمون و از خودت بپرسی یعنی این منم؟ چالش ذهنی یعنی سه بار مانع چاپ کتاب اخطارگرفته‌ت بشن و از خودت بپرسی اگه انقدر پافشاری کنم تا اون‌ها از رو برن نتیجه مثبت‌تری داره یا اینو ولش کنم و یه کتاب دیگه رو به دست خوانندگان برسونم؟ چالش ذهنی یعنی موقع خواب مغزت ازت بپرسه دوست داری به این فکر کنیم که اگه الان تو لیبی جنگ‌زده بودیم بهتر ازین نبود؟ یا به حدسیاتم درباره حرف‌هایی که وقتی از دنیا رفتیم بقیه درباره‌مون ممکنه بزنند؟

لیست که تهیه شد، کمیت و کیفیت رو یه بررسی اجمالی کنید.
وضع‌تون اصلا خوب نیست.
تردید دارید امتحان کنید.‌
وسط بلبشوی سانتی‌مانتال، بهترین زمان برای ارائه تزهای غیرعقلانیه. مثل الان که از جو موجود استفاده می‌کنند تا بگن گاز اشک‌آور باید ممنوع شه، گلوله پلاستیکی باید ممنوع شه، پلیس نباید زانوش رو بذاره روی کسی، و امثالهم. در حالی که همه این‌ها ابتدائن به کار گرفته شده بود تا لازم نباشه متهم رو به شکل جنگی بکشند! وقتی این ابزار رو از نیروی امنیتی می‌گیری یعنی داری یک دوراهی خطرناک میسازی: یا پلیس نباید وجود داشته باشد، یا پلیس باید وجود داشته باشد و به شکل جنگی انجام وظیفه کند!
البته تعداد کسانی که این دو راهی رو ساختن به اندازه صداشون نیست، ولی حتی اون‌هایی که مخالف این ممنوعیت‌ها هستند راه حل‌های بهتری ندارند. چون فارغ ازینکه دیدگاه افراد چه باشه، کلیت جامعه مدرن درباره موضوع امنیت به بن‌بست اخلاقی رسیده. در گذشته مردم حاضر بودند تا حد زیادی پی خشونت نابجا رو به تن بمالند، تا در روزهای مبادا خشونت به‌جا نجات‌شون بده. اما شهروند امروزی همه خرها و همه خرماها رو با هم میخواد. انتظار داره کارمندان یونیفرم‌پوش دولتی به حقوق فردی احترام بذاره، رعایت‌کننده عدالت محض باشه، درگیر خطاها و ضعف شخصیتی و سازمانی نباشه، و همزمان در برابر مخلان امنیت مثل گرگ باشه!
سرمایه‌داری و توسعه تکنولوژی نوعی از رفاه رو ایجاد کرد که باعث بعضی سوء تفاهم‌ها شد، چون نعماتی رو مهیا کرد که کارآمدترین و در دسترس‌ترین و ارزانترین بودند. شهروند جهانی هم فکر کرد همه‌چیزهای دیگه هم همینجوریه. این آدم‌ها به دنیا همون نگاهی رو دارند که در مقام یک مشتری به یک اسمارتفون دارند. نگاه تیپیکال مشتری جهانی به اسمارتفون چیه؟ پردازنده‌ای سریعتر داشته باشد، با حافظه‌ای بیشتر، با صفحه‌ای بزرگتر و رزولوشنی بیشتر و پرنورتر و دوربین باکیفیت‌تر و ماندگاری شارژ باتری تا یک هفته، با همان قیمت چند سال قبل و بلکه کمتر! سرمایه‌داری و تکنولوژی به طرز معجزه‌آسایی تا حد زیادی ازین توقعات رو فراهم کردند. اما مسائل اجتماعی و فرهنگی اینجوری کار نمی‌کنند. هیچ خبری از معجزه هم نیست. این اکتیویست‌ها نیستند که میتونند جلوی قتل‌های ناموسی قبائل پاکستانی رو بگیرند. یه پلیس فاسد محلی که در اون قبائل نفوذ داره میتونه. از مرزی که مرزبانش نه تنها آدم‌های اشتباهی بلکه حتی حیوانات در حال عبور رو هم با تیر میزنه آدم‌های کمتری رد میشه تا مرزی که فقط دوربین داره که قراره با اتکاء به چند عکس بیفته دنبال از مرز رد شده‌ها، و نصف بیشترشون هم هیچوقت پیدا نکنه.

استانداردهای اخلاقی با واقعیت‌های روی زمین انطباق نداره، و واقعیت هم آلومینیومی نیست. اصلا خم نمیشه.
در این نوشته به این سوال پاسخی نداده که «مگه چه تغییری ایجاد شده؟». جمهوری‌اسلامی که سه سال و نیم آمریکای ترامپی رو تحمل کرد نمیتونه شش ماه دیگه رو هم تحمل کنه اون هم وقتی حزب دموکرات شانس تصاحب کاخ سفید رو داره؟


به نظر من تغییری که رخ داده اینه که برخلاف نیمه ابتدایی این دوره سه و نیم ساله، که ترامپ اعتماد به نفس کافی برای پاکسازی دولت از جنگ‌طلب‌ها رو نداشت، در نیمه دوم به مرور این کار رو کرد. البته اصلا اینطور نیست که الان دیگه در وزارت خارجه و دستگاه‌های اطلاعاتی امنیتی خبری از جنگ‌طلب‌ها و براندازها نیست. اما ریش و قیچی بالاخره افتاد دست کسانی که تمایلی به ماجراجویی‌های بزرگ ندارند. این یعنی تا خود ترامپ هست، قرار نیست جایی بهم بریزه. همین میتونه اطمینان کافی برای آخوندهای شیعه فراهم کنه.‌
بعیده در دوره رهبری خامنه‌ای اتفاق مهمی بیفته. این تشکیلات همه پروژه‌های خودش رو به زمانی دیگر موکول کرده. از غنی‌سازی تا موشک‌سازی تا هلال‌سازی، و احتمالا استارت‌های معنی‌دار بعدی بیفته برای رهبر آینده.


https://t.me/iran_economy_online/11491