Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
محسن نامجو سر یه کلاسی که بش میخوره توش فیزیک درس بدن اما یه خواننده توش صحبت می‌کنه گفته شبکه‌های اجتماعی باعث شده مردم از فکر تهی بشن!

کسانی که معمولا رواج این شبکه‌ها به بی‌فکری رو بهمدیگه ربط میدن دو دلیل عمده دارند.‌ اول اینکه این شبکه‌ها اعتیادآورند و چون اعتیادآورند وقت‌گیرند، و چون وقت‌گیرند فرصتی برای فکر باقی نمیمونه.

بهانه کردن نداشتن وقت برای تفکر از بهانه کردن وقت برای ورزش نکردن و کم تحرکی هم بدتره. چون کسی که واقعا نیت تحرک داشته باشه، بالاخره وقتش رو هم پیدا می‌کنه. اما حتی ورزش هم نیاز داره شرایط ویژه‌ای فراهم کنی تا اجرا کنی. در حالی که انسان توی توالت هم میتونه فکر کنه. بنابراین کسی که بخواد فکر کنه، نه تنها وقتش رو گیر میاره، بلکه از وقتی که مختص کارهای روزمره هست هم میتونه استفاده کنه.

دلیل دوم یکم پیچیده‌تره: چون شبکه‌های اجتماعی واکنش‌محورند، کاربر دائما درگیر یک یا چند سیکل از واکنش‌های دو قطبیه، و این امکان فکر کردن خارج از چارچوب رو ازش می‌گیره. مثل یک قتل ناموسی، که یک جبهه همه تکنیک‌های پروپاگاندا که بلده رو به کار می‌بره تا ثابت کنه به مذهب ربط داره، و یک جبهه همه تکنیک‌های پروپاگاندا که بلده رو به کار می‌بره تا ثابت کنه به مذهب ربط نداره. طبیعت این فضا اینطوره که کاربر رو میکشه به یک سمت، چون شما مجبوری واکنش داشته باشی، یا به واکنش دیگران واکنش نشون بدی (الان همین پست واکنشیه به واکنش نامجو به یه سری واکنش‌هایی که در اینستاگرام دیده). که این یعنی جایی برای فکر نیست. البته همیشه ممکنه یک گروه لبه‌نشین هم وجود داشته باشه که با موضع خوارجی نسبت به هر دو، برای خودش هویت‌سازی کنه، اما حتی همین‌ها هم در اون لبه اطراق کردن و نیازی به فکر ندارن.

یک پیشفرضی پشت این بهانه وجود داره: فکر کردن آدم وابستگی داره به ایده‌هایی که اون بیرون پراکنده‌ست. اگه ایده‌ها آماده باشند، نیاز به فکر کردن کمتر میشه.

بعبارتی این‌ها معتقدند بهترین راه برای متفکر بار آوردن کسی اینه که حواسمون باشه توی هیچ دعوایی نیفته! تاریخ پر از مثال‌های نقض برای چنین باوریه. بهترین متفکرین دنیا که اندیشه‌هایی پرورش دادند که دوران‌های بعد از خودشون رو هم پوشش می‌داد درست وسط بدترین و قطبی‌ترین دعواهای ممکن در جامعه‌شون زندگی کردند.

همونطور که کسی که نیت تفکر داره وقتش رو هم میسازه، کسی که نیت تفکر داره زمین بازیش هم میسازه. یعنی میتونه توی زمینی اندیشه بسازه که جامعه‌ش در اون زمین هنوز حضور پیدا نکرده!

این به طرز عجیبی غلطه که تصور کنیم شبکه‌های اجتماعی نمی‌ذاره کسی فکر کنه. این شبکه‌ها صرفا نشون میدن که چه تعدادی از مردم نیت فکر کردن ندارند. آینه کاملا بی‌گناهه.
5
این‌هم یه نمونه دیگه از پروپاگاندا. هرچقدر هم که مثال نقض ترکیه که قوانین سخت‌گیرانه‌ترش مسئله رو حل نکرده میاری، بیفایده‌ست. جالبه که وقتی مورد ترکیه رو نوشتم خیلی‌ها گفتند «چه جالب! نمی‌دونستیم». واقعا هم نمی‌دونستند. چون اصلا علاقه‌ای ندارند به این معضلات که از قبل کنجکاو بوده باشند بقیه کشورها چه کردند و چه نتیجه‌ای داشته و کلا چه خبره. مخصوصا اینکه در خانواده و محیط خودشون این معضلات مطرح نبوده. این‌ها درست وقتی که تیتر خبری یک معضل میاد، بش علاقمند میشن! اونم نه برای حل اون معضل. بلکه برای بهره‌برداری ازش در جهت تثبیت روایتی که از قبل داشتند. در این مورد روایت مسبوق‌شون اینه که قوانین نروژ رو اینجا پیاده کنیم معضلات برطرف میشن! (حالا بگذریم که همین کثافت حقوقی که توش غرق شدیم تا حد زیادی متأثر از فرانسه‌ست).

چند سال پیش نوشتم به نسبت مفت بودن اسلحه در ایران و سهولت بدست آوردنش و وضعیت روانی مردم، تیراندازی‌های آدم‌کشانه به طرز عجیبی پایینه در این مملکت. اومدند گفتند آمار کشتار بالاست دولت سانسور می‌کنه!
اوکی دولت آمار رو می‌پوشونه، ولی تو گوش‌مون که شمع نریخته.. باید بشنویم صدای تیراندازی رو یا نه؟
4
در گذشته‌های دور که زندگی قبیله‌ای وجود داشت تکیه به نژاد می‌تونست مفهوم داشته باشه، اما الان که اون مکانیزم وجود نداره، بی‌معنیه. چون قبیله همونطور که می‌تونست از هویت نژادی اعضای خودش استفاده کنه، روشون کنترل هم داشت. کشتی‌گیر سیاهپوست امروزی که احساس می‌کنه چون یک سیاهپوست در یک شهر دیگه کشته شده، وظیفه داره حساسیت بیشتری نشون بده، باید وقتی سیاهپوستان دست به خشونت و خلافکاری می‌زنند هم مسئولیتش رو بپذیره. اما نمی‌تونه اینکارو بکنه، چون کنترلی روی بقیه سیاهپوستان نداره و نمیتونه رفتارشون رو تنظیم کنه. در حالی که قبیله وقتی با خلافکاری یکی از اعضاء مواجه می‌شد دو‌ تکلیف مشخص داشت، یا تا آخر پشت اون عضو می‌ایستاد و از کارش دفاع می‌کرد و هزینه‌‌ش هم پرداخت می‌کرد، یا پوست اون عضو رو می‌کند تا بقیه اعضای قبیله بفهمند که باید طبق کد رفتاری مورد تأیید قبیله عمل کنند و برای جمع هزینه‌سازی نکنند.

این در مورد قومیت‌ها و نژادهای ایرانی هم صادقه. همه ترکیب‌های مشتق شده «ما کردها» و «ما ترک‌ها» و «ما عرب‌ها» و مانندهم، با عواقبی همراهه. اگه بواسطه ترک بودن یا لر بودن بخوای یک «ما» تشکیل بدی، باید خرابکاری‌های ترکی و لری رو هم به عهده بگیری. و این یک فشار بیهوده‌ست.

لذا درهمه و سوا کردنی نیست. باید مراقب بود چه چیزهایی رو به خودمون مربوط می‌کنیم.
با کم و زیاد شدن یه دونه قتل که نمیشه هیچ نتیجه‌ای گرفت. آمار همین الان رو بررسی کنید هیچ ماهی مثل ماه قبلش نیست. تغییر محسوس یعنی قضیه به طور کلی جمع بشه.

اینکه ترک‌ها یک ژن اضافه برای خشونت دارند، افسانه‌ست. آمار جرم و جنایت یکی دو دهه‌ست که در اونجا افزایش یافته. دنباله‌ای از یک روند هفتصدساله نیست. اما قتل ناموسی در کردستان هم قابل توجهه، و حتی بخشی از آمار ترکیه رو آمار کردهای ترکیه تشکیل داده. و چون این‌ها در طرفین یک مرز پراکنده شدن می‌تونید تحقیق کنید که عملا یک دختر کرد در سمت عراق امنیت بیشتری داره یا در سمت ترکیه. زحمت‌تون رو کم می‌کنم و میگم اگه قرار باشه علیه خانواده یاغیگری کنه، فرقی نداره. قوانین ترکیه فقط شاید روش انجام کار رو تا حدی تغییر داده باشه. مثلا در گنگ‌‌های چندنفره حساب دختره رو میرسن، یا وادارش می‌کنند به خودکشی.

در مورد «قانون درست» هم دچار سوء تفاهمید. فکر می‌کنید در کشورهایی که درگیر قتل ناموسی نیستند و قانون مدرن هم دارند، مجازات کسی که دخترش رو به خاطر رابطه نامشروع به قتل می‌رسونه چه شکلی داره؟ مثلا فکر می‌کنید بیش از ۱۰ سال میمونه زندان؟
Think again.. or just Google it.
2
یه جوری صحبت می‌کنید انگار خاورمیانه ابتدا دین بوده بعد دست و پا درآورده!.. یعنی هیچ اتفاق دیگه‌ای غیر از ظهور ادیان در این منطقه نیفتاده؟ درست در همون منطقه کردنشین ترکیه می‌دونید چه چیزهایی از زیر خاک درمیارن؟ آثار اولین حکومت‌های پادشاهی دنیا! چطور ممکنه منطقه‌ای که انقدر چرخ خورده در طول تاریخ فقط متأثر از مذهب باشه؟
ما اینجا دچار اختلالات اجتماعی هستیم. و این یه مسئله تازه‌ست. خیانت و یاغیگری همیشه بوده در تاریخ، اما هیچوقت غیرت و آبرو انقدر بزرگ نشده بوده. هی تکرار میشه که اسلام اجازه داده مرد اگه زنش رو در حال خیانت دید، بکشدش. حالا از صحت این حکم بگذریم، ازینکه این حکم مختص اسلام نیست هم بگذریم، در کل تاریخ اسلام چند مورد پیش اومده که ازین اجازه استفاده شده باشه؟ بله اون موقع اینترنت نبوده، ولی اگه این قتل‌ها یک روال بود مثل الان، یه جایی یه مستنداتی ازش باقی میموند. (به اون‌هایی که ضریب هوششون انقدر پایینه که فکر می‌کنند این‌ها دفاع از اسلامه توصیه می‌کنم کانال من رو ترک کنند).

همه محتویات لازم برای عادی‌سازی روابط جنسی مدرن در حال تزریق به این آدم‌هاست، اما جذبش نمی‌کنند. در کردستان عراق کمیته‌ای مشغول فیلتر کردن سریال‌های تلویزیونی «ضد خانواده» نیست. همه دارند می‌بینند که زمانه عوض شده. اما مرد کرد، همسر خائنش رو درست جلوی دادگاه با شلیک شش گلوله به قتل می‌رسونه. در کردستان خیانت به همسر حبس داره. زن حبس رو هم کشید، و اومد بیرون، و طلاق هم گرفت، اما باز کشته شد. یعنی اون مرد نه تنها سریال‌های تلویزیونی رو جذب نمی‌کنه، بلکه قوانینی که وضع کردن تا مثلا خشمش رو به رسمیت بشناسند هم جذب نمی‌کنه. مهم نیست که بگی ما زن خائنت رو مجازات می‌کنیم، تو بِکش کنار! چون براش کافی نیست. بعد حسین باستانی ساده‌دل میگه چرا به جای دخترش، پسره رو نکشت؟ عزیز من، چون کشتن پسره مشکلش رو حل نمی‌کنه. چون براش کافی نیست.
در ایران فعلی اگه آقا یا خانوم ایکس به عروسی یا جشن تولد دعوت بشه، و نیاد، باش دشمن میشن! رابطه باش قطع میشه و ممکنه کار به دعوا هم بکشه. خانواده‌ها دنبال بهانه هستند تا نسبت بهم کینه‌توزی کنند. بهانه‌هایی کاملا چیپ و بی‌معنی. هیچ‌جای دنیا کسی کلیه‌ش رو نمیفروشه تا همون یخچالی رو بخره که خواهرزنش خریده. ولی اینجا شاهدش هستیم. این رفتار عجیب و غریب، که یه چیز جدیده، نه ربطی به مذهب داره و نه سنت. همه این نمونه‌ها بخشی از یک پکیج بزرگ از اختلالات هستند، که ارتباط مستقیم داره با فشاری که داره بشون وارد میشه. که من اسمش رو میذارم فشار هیچ بودن! اجتماع به طرق مختلف به طرف حالی می‌کنه که هیچی نیست، اما همزمان ازش توقعاتی داره که خیلی بیش از توقعاتیه که از کسی که هیچه میره. از مشاوران خانواده بپرسید چند مراجعه کننده دارند که یکی از طرفین علنا و بدون خجالت عنوان می‌کنه هدفش ادب کردن همسرشه؟ همه در طبقات مختلف و با فرهنگ‌های مختلف و با تمکن مالی مختلف مشغول اثبات این هستند که اینطور نیست که هیچی نیستند! ادب‌کننده‌اند. سبقت‌گیرنده‌اند. سمبه کینه‌شون پر زوره. غیرت‌شون موثره. زرنگی‌شون امتیازگیرنده‌ست. در بین دختران دبیرستانی، داشتن دوست‌پسری که گاهی قاطی می‌کنه یک پوئن مثبته! (و عده‌ای تعجب می‌کنند که راک‌استار زندگی این‌ها شده تتلو!)، چون حتی زننده بودن هم نقض هیچی بودنه. برید از بزهکاران و خلافکاران غیرمالی زندانی بپرسید اون کار غلطی که انجام دادن و به خاطرش اونجان رو دقیقا به چه دلیلی انجام دادند. نصفش تحت تأثیر مواد بوده، و نصف بقیه متأثر از میل شدید به اثبات اینکه برای خودش کسیه.

ما در خاورمیانه هیچوقت نتونستیم تجربه فشرده‌ای از اتفاقاتی که در غرب افتاد رو داشته باشیم. مردها و زنان ما یکسره از گذشته پرت شده‌اند به دنیایی که مردها و زن‌ها کس دیگه‌ای هستند، بنابراین مرد و زن ما کسی نیستند. همه یک هیچکس ترحم‌برانگیزند. همه این ناهنجاری‌ها دست و پازدن‌هاییه برای کسی بودن‌.


می‌تونید حرف‌های من رو قبول نداشته باشید. اما تستش کنید. هرجا رفتاری غیرقابل توضیح دیدید چک کنید از ترس کسی نبودن انجام شده یا نه. ان‌شاءالله که حق با من نیست.
9
یه سخن کوتاهی داشتم باتون درباره مناسکی بودن پروتکل‌های کرونا.. اینم یک نمونه دیگه. بازگشایی مدارس در ژاپن، با حفظ فاصله گذاری اجتماعی. این متر زدن‌های نمایشی آدم رو یاد ولا الضالین پیرمردها میندازه که سعی می‌کنند اندازه سه‌تا الف بکشنش.
یک نمونه دیگه از عجله در پیشگویی آینده
از نظر ایشون تشییع‌کنندگان میلیونی قاسم سلیمانی عددی نیستند، اما این ده پونزده‌هزار یاغی سازمان‌یافته یه بخش بزرگی از آمریکاست و جریان‌ساز و تاریخ‌سازه!

https://t.me/HemnSeyedi/3094
حرف اول و آخر رو زد:

«اهالی سیاست، از جمله دموکرات‌ها، دیگه اهمیتی به طبقه سیاهان فرودست نمیدن. مگه چی عوض شده؟ اینکه سیاهان دیگه اقلیت نیستند. اون‌ها مجبورند برای جلب توجه با دو اقلیت دیگه رقابت کنند، که از دهه هفتاد رشد قابل توجهی هم داشتن: لاتین‌تبارها، و آسیایی‌ها».

برای همین میگم در پیش‌بینی آینده عجله نکنید. این اتفاقات بیشتر به پایان یک دوران شبیهه تا آغاز یک دوران.
اعتراف شبانه

بعضی از چیزهایی که اینجا ازشون دفاع می‌کنم، فقط همین‌جا ازشون دفاع می‌کنم. مثل فرزندآوری.
وقتی یک آدم واقعی در برابرم قرار می‌گیره و دلایلش برای اینکه حاضر نیست بچه‌دار بشه رو بم میگه، چیزهایی که اینجا نوشتم رو نمیتونم بش بگم. هیچ حرفی نمی‌تونم بش بزنم.‌ در برابر تسلیم‌شدگیش، تسلیمم.

بعضی از چیزهایی که اینجا بشون امیدوارم، فقط همین‌جا امیدوارم. مثل قداست حیات. وقتی یک آدم واقعی در برابرم قرار می‌گیره و دلایلش برای اینکه حاضر نیست دیگه زنده بمونه رو بم میگه، حرف‌هایی که اینجا نوشتم رو نمی‌تونم بش بزنم. در برابر تسلیم‌شدگیش تسلیمم.


انصاف نیست مجبور باشیم انقدر بفهمیم.
در ژانر مضحک مقایسه ایران و آمریکا، شاهد انبوهی از تفاوت‌ها و شباهت‌های فیک هستیم.
نوشته سیاهان آمریکا اموال خصوصی رو تخریب می‌کنند، اما معترضان ایرانی فقط اموال عمومی رو تخریب می‌کردند! که یک دروغه. شخصا اشخاص حقیقی رو می‌شناسم که املاک‌شون تخریب شده بود. و طبیعی هم بود. همون موقع نوشتم حاشیه‌نشین‌ها به دو دلیل می‌تونند این کار رو بکنند، اول اینکه هدف هزینه‌سازی برای شهره. مهم نیست قربانی کیه. دوم اینکه محله‌شون ساختار محلی نداره و صاحب مغازه یا ملک، لزوما یک آشنا نیست.
تنها شباهت در اینه که اغتشاشگر اینجا و آنجا هر دو میخوان نشون بدن که «ما هستیم». اما تفاوت بزرگ اینه که ما هستیم اینجا ریشه اقتصادی داره، ولی ما هستیم اونجا یک مسئله فرهنگیه. حاشیه‌نشین اینجا باید یه جوری به حکومت و بقیه مردم بگه که «قراره چجوری زنده بمونیم با این وضع؟». اما سیاه‌پوست اونجا میخواد یه جوری به دولت و بقیه مردم بگه «قراره چجوری مهم باقی بمونیم وقتی دیگه اقلیت نیستیم؟». بعضی از کسانی که دیروز به جرم تخریب اموال دستگیر کردن وکیلند! و همه می‌دونیم درآمد وکلا در آمریکا چجوریه. برای این‌ها پول خیلی مهم نیست، چون دارنش. این‌ها دارند بابت خانه نشستن هم از دولت چک می‌گیرند!
۵۸ درصد مردم آمریکا از دخالت ارتش در کنترل شهرها حمایت می‌کنند. در نظرسنجی‌های دیگه این عدد بالاتر هم هست.

اینکه میگن در آمریکا یک شکاف فرهنگی بزرگ ایجاد شده رو خیلی جدی نگیرید. بیشتر یک شکاف اقتصادیه. بین اون‌هایی که کار می‌کنند و پول درمیارند و مستقلند، و اون‌هایی که مثل جوجه پرندگان دهان‌شون بازه که پول بریزه تو دهن‌شون، و داره می‌ریزه به طرق مختلف، و برای همین براشون فرق نداره بیزینس مردم عادی از بین بره. این رو هم در تعطیلی‌های کرونا دیدید هم در تخریب‌های اعتراضی.
به «اینا چی میگن؟» ترین نقطه تاریخ ایران رسیده‌ایم.
این مطلب درباره پلیس آمریکا همه واقعیت نیست. پلیس یک ایالت یا شهر، کارمند همون ایالت یا شهره و نه کارمند دولت مرکزی، ولی این به معنی محلی‌گرایی نیست. این همون فدرالیسمه با همون ایراداتش. چون اون ایالت یا شهر که داره حقوق پلیس خودش رو میده، از لحاظ بودجه‌ای به دولت مرکزی وابسته‌ست. حتی ایالت ثروتمندی مثل کالیفرنیا مجبوره از واشنگتن گدایی کنه. اینکه مأمور پلیس آزادانه علیه رییس‌جمهور حرف میزنه، مختص پلیس محلی نیست. کارمند خود دولت مرکزی هم آزادانه علیه رییس‌جمهور حرف می‌زنه.
طرفداران فدرالیسم این رو بتون نمیگن که ایالت فدرال، فقط نسخه کوچکترشده‌ای از دولت مرکزیه، و نمیتونه روی پای خودش بایسته. مخصوصا وقتی به برنامه‌های رفاهی اعتیاد داشته باشه، که دارند.


https://t.me/VahidOnline/38466
مسلمان نباید بگه «این چیزا بقیه جاهای دنیا هم هست». اصلا مهم نیست موضوع چیه. اینو نباید بگه. بقیه دنیا سقف استاندارد یک مسلمان نیست. پیامبر میخواست مسلمان سقف بقیه دنیا باشه. اونی که میگه عیب نداره در سطح دنیاییم، مسلمان نیست.
اینو از من داشته باشید:

Every bad news in this world is direct result of what one of these 3 groups did, or are still doing:

1. Incompetents who take religion too seriously.
2. Retards who believe socialism really does work.
3. Intellectuals who think science is enough!
از یکی از ایرانیان مقیم آمریکا پرسیده میشه آیا اونجا جای خوبی برای تشکیل خانواده است؟ و جواب میده نه، چون اینجا بچه‌ت مال خودت نیست!


ایرانی تیپیکال مایله هروقت لازم شد بزنه تو گوش فرزندش و کسی نتونه ایراد بگیره. اما همین ایرانی تیپیکال فکر می‌کنه مملکت وقتی داره درست اداره میشه که دولت هرصبح بیاد بچه‌ش رو ببره به مکانی خاص و تا ظهر نگه داره.

بعبارتی والدین یک کودک بودن رو کاملا برعکس فهمیده. در آمریکا نمیشه بچه رو زد و قسر در رفت، ولی میشه تو مدرسه‌ای ثبت نامش کرد که دولت هیچ دخالتی توش نداره. حتی تو محتواش! تو آمریکا نمیشه بچه رو مجبور کرد کاربر شبکه‌های اجتماعی نباشه، ولی میشه رفت جایی زندگی کرد که همه بچه‌ها کابوی بار میان.

بزرگ کردن یک آدم کار سختیه. سبک شرقی ما، فقط آسون‌ترین روشش رو به رسمیت میشناسه. یعنی «اعمال زور بدون پذیرفتن مسئولیت» (شاید چون این تنها چیزیه که اون بیرون می‌بینه). وقتی این یک روش رو ممنوع می‌کنند، فکر می‌کنه دیگه نمیشه پدر و مادر بچه‌ای بود!
شاید فقط ۱ درصد پرسنل خانه‌های سالمندان در سراسر دنیا که با سالمندان بدرفتاری می‌کنند به سطحی از اختلالات روانی مبتلا هستند که برای دادگاه قابل اثباته. دلیل ۹۹ درصد بقیه که عذر روانی ندارند اینه که حقوقی که هر ماه می‌گیرند کافی نیست! که حتی اگه ادعاشون درست باشه منظورشون اینه که کارفرما به خاطر پول به برده تبدیل‌شون کرده. ولی حتی برده هم برای صاحب برده حکم انسان رو داره. اما خودشون به خاطر پول، سالمند رو به شکل یک شیء می‌بینند! بعبارتی برده نگاه غیرانسانی‌تری به انسان داره، تا برده‌دار!
«ایمنی گله‌ای همینه که می‌بینید».

همونایی که تا دیروز می‌گفتند هرکی بره بیرون کرونا می‌گیره میمیره دارن از تظاهرات و اعتراضات حمایت می‌کنند.
خدا چه پاپ‌کورنی برامون آماده کرد. بشینیم و قشنگ‌ترین نمونه نابودی «کارشناس‌گرایی» تاریخ رو تماشا کنیم.
«من فکر نمی‌کنم هیچ نوع اصلاحاتی در سیاست‌ها این معترضان را راضی کنه. اون‌ها همچین افکار ساختارمندی ندارند. این اعتراضات کلا یه جور ابراز وجود جمعی و مناسک عمومیه. عین یه اتاقک اعتراف کلیساست ولی در مقیاس خیلی بزرگش (همه میان بگن که چه موجودی هستن). سیاست‌ها نمیتونه نیازهای روانی‌شون رو تأمین کنه».

یکی از عواقب تمرکزگرایی و دولت‌پرستی اینه که مردم عادت می‌کنند که فکر کنند راه حل همه‌چیز در دستان دولته، و اگه این راه‌حل‌ها که یه جایی تو قفسه‌های دولت هست، بیرون نمیاد؛ به خاطر بی‌کفایتی یا خیانت اهالی سیاسته! اگه آدم‌های بهتری اونجا بودن از قفسه‌ها میاوردنشون بیرون!
اما هیچ نوع دولتی و هیچ سیاست‌گذاری نمیتونه مثلا یک آدم تهی رو برگردونه و غنیش کنه، یا یک مرد بتا رو به یک مرد آلفا تبدیل کنه، یا زوجین جوان نیهیلیست رو علاقمند به زندگی مشترک کلاسیک بکنه.