Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ببینید میلیتون فریدمن چطور از روی سفیر انگلستان در آمریکا به عنوان نماد بروکرات‌های برج‌عاج‌نشین، و یک استاد علوم سیاسی به عنوان نماد جانوران آکادمیک، مثل تانک رد میشه و نظرات ریاکارانه مساوات‌طلبانه‌شون رو به دیوار می‌کوبه. توماس سویل رحمت‌الله علیه هم کنارش نشسته و میگه انقدر که شما نگران ستم شدن به سیاهان هستید خود سیاهان نیستند!.. عالی بود این مرد. توجه کنید که این برنامه درست چهل سال پیش ضبط شده. چهار دهه‌ست که حرف حساب عرضه شده، اما همچنان درگیریم. مسئله این نیست که بحث به سرانجام نرسیده. رسیده. اما در برابرش مقاومت می‌کنند، و این مقاومت هزینه‌ای هنگفت به بشر وارد کرده.

در این شب مبارک یادی کنیم ازین مرد بزرگ که ما رو با این منافقین کوردل تنها گذاشت، اما منطق و بینش روشنش مثل چراغی خاموش‌نشدنی همیشه به کمک‌مون خواهد اومد.
توجیه‌شون برای خوندن جوشن‌کبیر در شب قدر اینه که «بالاخره سالی یه بار آدم باید همه اسامی خدای خودش رو به زبان بیاره». اما این بهانه‌ست. چیزی رو از رو میخونند تا مجبور نباشند فی‌البداهه نیایش کنند. مومن مناسکی، بلد نیست شخصا با خدای خودش حرف بزنه. پس باید جور دیگه‌ای وقت رو تا سحر پر کنه. و جوشن پرکننده‌ست.
این خبرنگاره رو میشناسم، اصلا در قاموسش نیست که بیاد به سمت راست‌ها، ولی دیگه کارد چنان رفت در استخوانش که میگه در ابتدا فرماندار نیویورک رو تحسین کردم، اما حالا که فهمیدم چه کرده احساس گناه می‌کنم که خودمم شریک بودم در مثبت جلوه دادن اقداماتش.
اما این اعترافات دیرهنگامش مهم نیست. جمله آخرش مهمه. میگه علت این بود که در شرایطی که می‌دونستم کشور آمادگی نداره، خیلی مشتاق بودم که یک رهبری قوی پیدا کنم!

مسئله کاملا روانیه. اوضاع خراب میشه، اما نمیخوای باور کنی که قرار نیست با عافیت ازش عبور کنی، پس از کسی که یک نجات‌دهنده نیست یک نجات‌دهنده خیالی میسازی! در وضعیتی که استثنائات مبارک ناموجودند، یک استثناء مبارک ذهنی میسازی. شاید دلیل رضایت بالای مردم نیویورک از فرماندارشون هم همین باشه. دوست دارند فکر کنند یکی هست که اوضاع رو در کنترل داره.
نیویورک انقدر پول خرج آموزش پرورش می‌کنه که اگه یه معلم خصوصی بگیرید که ۱۰۰هزار دلار بگیره و یک سال به ۵ تا بچه درس بده، از مدرسه دولتی ارزونتر درمیاد! چون اینجوری میفته هربچه‌ای ۲۰ هزارتا، ولی نیویورک داره ۲۴هزارتا خرج می‌کنه!

حالا متوجه میشید چرا سوسیالیست‌ها، مساوات‌‌طلب‌ها، دولت‌پرست‌ها، از آمار خوششون نمیاد؟
«این چیزیه که ویروس‌شناس‌ها می‌پوشن تا از خودشون در برابر ویروس محافظت کنند، اما نگران نباش تو یه پارچه هم ببندی جوابه!». 😄


طنز رو گاهی حتی اگه مخالف عقیدت باشه هم باید به اشتراک گذاشت.
#لبخند_شبانه
3
تو بوستون تست آنتی‌بادی گرفتن، دیدن آمار پایینه. یعنی تعداد کمی از مردم ایمن هستند. شهردار گفته پس الان زوده شهر برگرده به حالت عادی!
یعنی خودشون مردم رو حبس کردن، که ویروس منتقل نشه، حالا میگن باید تو خونه بمونید، چون منتقل نشده! 😄
این چیزهایی که داریم می‌بینیم به هیچ‌وجه به ذهن جورج اورول نمی‌رسید.
کارگران آمریکایی که خانه‌نشین شده‌اند، دارند عملا هفته‌ای ۱۰۰۰ دلار دریافت می‌کنند! (۶۰۰ دلار کمک پولی دولت، بعلاوه ۴۰۰ دلار بابت بیکاری). که یعنی هرروز کاری ۲۰۰ دلار، که یعنی هر ساعت ۲۵ دلار! برای همین حتی وقتی کارفرما میگه برگرد، برنمیگردن سر کار. به این بهانه که خطرناکه. اما دلیلش اینه که خیلی زور داره ساعتی ۲۵ دلار و خوردن خوابیدن رو رها کنی و بری کار انجام بدی برای ساعتی ۱۲ دلار!
میلتون فریدمن به درستی می‌گفت هیچ مشکلی نیست که ۹۰ درصد جامعه به توافق برسه که دنگ بذارند و ۱۰ درصد جامعه که آسیب‌پذیرند رو حمایت مالی کنند‌. اما چیزی که همیشه در عمل اتفاق میفته اینه که ۸۰ درصد جامعه به توافق می‌رسند که از ۱۰ درصد ثروتمند جامعه بدزدند و هدیه کنند به ۱۰ درصد آسیب‌پذیر! (یعنی نقش عیار قائلند برای خودشون، نه حاتم!).
اما این ساعتی ۳۷ دلار هزینه (۲۵ دلار پرداختی، بعلاوه ۱۲ دلاری که کار انجام نشده و به اقتصاد اضافه نشده!) باید از یه جایی بیاد. اگر قرار باشه این پول رو از ۱۰ درصد بالایی بدزدیم، با عواقبی همراه میشه. یکیش اینه که اون بالایی‌ها، چه در قالب شخص حقیقی و چه حقوقی، دقیقا همین سیستم عیاری رو هایجک می‌کنند. یعنی نظام حاکمیتی چه در قوه مقننه و چه در مجریه، به عابربانک این افراد و شرکت‌ها تبدیل میشه (با خودشون میگن این‌ها دارن از گوشت ما می‌کنند، ما هم از گوشت‌شون می‌کنیم. خیلی طبیعیه این روند). اما حتی این سایدافکت هم موردیه.. گاهی bailout انجام میشه نه هرروز. اتفاق سیستماتیک و درازمدتی که میفته اینه که رغبت سرمایه‌گذار و کارآفرین به فرار از کشور بیشتر میشه. مردم تعجب می‌کردند که چرا مثلا همه تولید ماسک داره در چین انجام میشه. غافل ازینکه همه این انتقال‌ خط تولید و شبکه تأمین به آسیا، به خاطر فرار از مالیات بود. همون مالیاتی که وضع کردند تا مثلا از قشر آسیب‌پذیر حمایت کنند.

بنابراین این بندگان خدا فکر می‌کنند این ۲۵ دلار داره به نفعشون تموم میشه، اما از چند جهت گل به خودیه. یا باعث تورم میشه که قدرت خرید خودشون میاد پایین. یا جایی که واسش کار می‌کردند تا ماه سپتامبر اعلام ورشکستگی می‌کنه و باید دنبال کار جدید بگردند. یا شرکت‌های بزرگ از رانت دلاری بیشتری برخوردار میشن و فرصت رقابت برای خود این کارگران یا کارآفرینی که ممکن بود استخدامشون کنه محدودتر میشه، یا فرصت شغلی احتمالیشون در آینده‌ رو به یک کارگر چینی یا تایلندی که کشورش داره مالیات کمتری می‌گیره، میبازند. و شاید همه این‌ها همزمان با هم.

ازین جهت، پولی که الان داره بشون پرداخت میشه همون سیب قرمزیه که پیرزن خبیث به سفیدبرفی داد. با این تفاوت که بیشتر این عزیزان رنگین‌پوستند.
فکر می‌کنید نویسنده این مقاله چه کسیه؟ یک جانور آکادمیک. که کجا کار می‌کنه؟ یک اندیشکده. بخوانید مفت‌خورخانه! حالا موسس اون اندیشکده چه کسیه؟ جورج سوروس! دیگه خودتون وضع اسفبار امِریکن مثلا «کانسرواتیو» رو ببینید.

اما ازین‌ها بگذریم.. منطق محوری مقاله این پاراگرافه:

If Americans were not protecting Middle Eastern oil supplies, the U.S. would no longer be a prime target of Salafi jihadi terrorist groups.

«اگر آمریکایی‌ها خودشون رو سپر منابع نفتی خاورمیانه نکرده بودند، آمریکا هدف اصلی گروه‌های جهادی تروریستی سلفی نمی‌شد!».
یکی از افسانه‌هایی که چپ و راست آمریکا به یک اندازه خودشون رو باش سرگرم کردند از ۱۱ سپتامبر به بعد. مسلمان جهادی از حضور نظامی آمریکا در عربستان فقط به عنوان یک بهانه استفاده کرد، و گرنه هدف جهاد اسلامی بزرگ‌تر ازین حرف‌ها بود. اون‌ها با آمریکا ستیز دارند چون کدخداست. نه چون یه جاهایی پایگاه داره.

عمله‌های جورج سوروس این منطق کودکانه «اگه ما باشون کار نداشته باشیم اونا هم با ما کار ندارند» رو نه فقط درباره آل‌سعود، بلکه در مورد جمهوری اسلامی هم به کار می‌برند. و مخاطب غربی هم انقدر پرت هست که باور کنه. این‌ها در جا انداختن این افسانه در افکار عمومی مردم جامعه‌شون واقعا موفق بودند. و این مقاله هم بخشی ازین تلاش چند ساله‌ست.

اما مشکلی که در این مقاله بش اشاره نکرده اسراییله. رابطه عشق و نفرت آمریکا و عربستان صرفا حول محور نفت نیست. هر نوع عقب‌نشینی آمریکا از منطقه، موجب آزادی عمل بیشتر آخوندهای شیعه میشه، و این چیزی نیست که اسراییل بخواد، که متعاقبا آمریکا بخواد. همزمان این توافق در دم و تشکیلات امنیتی و نظامی آمریکا وجود داره که آزاد گذاشتن عرب‌ها برای مقابله مستقل و خودسرانه با شیعه‌ها، ایده جالبی نیست.


https://t.me/sahandiranmehr/24703
هیچوقت دولتمردان و بروکرات‌ها تو جلسات‌شون نمیگن خب این کار در شأن مردم نیست یا کرامت نفس شهروندان ما فراتر ازین حرف‌هاست، بهتره یک راه حل دیگه پیدا کنیم! هرگز چنین اتفاقی در اون جلسات نمیفته. و خیلی هم ربطی به رذالت شخصی‌شون نداره. چون این اون‌ها نیستند که تعیین می‌کنند حدود شأن و کرامت من و شما چقدره. این ماییم که بش سیگنال میدیم که حدود ما اینجاست. امر تعریف حد، یک‌طرفه‌ست، و از طرف ما به طرف اون‌هاست. اگه ما تحقیر به خاطر ۶۰۰ تا تک‌تومن رو عادی بدونیم، او بروکرات هم عادی می‌بینه. اگه عادی نبینیم اونهم مجبور میشه عادی نبینه. همونطور که تو یک ایالت آمریکا یک آرایشگر رو چهارده هزاردلار جریمه می‌کنند و آب از آب تکان نمیخوره، اما در یک ایالت دیگه فرماندار بعد ازینکه جریمه کرد مجبوره بگه غلط کردم!
کرامت رو هیچ‌کس به شما هبه نمی‌کنه. باید بدستش بیاری.
می‌دونم که بسیاری از شما علاقه‌ای به دنیای عکاسی ندارید، ولی بد نیست خبر داشته باشید لبه تکنولوژی کجاست. این عکس که می‌بینید لبه تکنولوژی سنسورهای عکاسیه. آخرین مدل از دوربین‌های خبری نیکون این عکس رو با iso ۲۰۴۸۰۰ گرفته! این عدد یعنی سیگنال رو بگیرید و ۱۱ بار ضربدر ۲ کنید! یعنی این صحنه دو برابر تاریک‌تر از یک بیابان در شب بوده که در آسمانش ماه نیست!
تا همین یکی دو سال پیش این حد از آمپلیفای کردن سیگنال باعث میشد تمام تصویر بنفش بشه. اون نویز بنفش حاصل نویز مدارات الکترونیکی سنسور بود. اما الان هیچ خبری ازش نیست. همه نویزهای سخت‌افزاری که تا قبل ازین وجود داشت حذف شده، و تنها نویزی باقی مونده که در ذات طبیعته. یعنی نویز رندوم نور! که به همون علتی بوجود میاد که وقتی هزاران لیوان رو می‌چینید روی زمین تا آب باران رو جمع کنند، هر کدوم کمتر یا بیشتر از دیگری پر میشن، چون قطرات باران رندوم پخش میشن. هرچه نمونه‌برداری‌تون کمتر باشه، اختلاف بین لیوان‌ها بیشتر به چشم میاد. نمونه‌برداری ازین صحنه هم انقدر کوتاهه که فقط رندوم بودن فوتون‌ها کیفیت رو کاهش داده، نه چیز دیگه؛ و با این حال تصویر قابل استفاده‌ست!
Anarchonomy
Photo
در سنسورهای تصویربرداری این سونی است که لبه تکنولوژی رو قرق کرده. این روزها برای اولین بار در این صنعت، پردازشگر هوش مصنوعی رو داخل خود سنسور قرارداده! یکی از سایت‌های تحلیلی نوشته بود سونی بدون سر و صدا به کره ماه رسید بدون اینکه کسی متوجه بشه. چون این اتفاق کم از فتح ماه نیست. سنسوری که توأمان با نور مرئی، نور مادون قرمز رو هم دریافت می‌کنه، و توأمان تصویر ترکیبی بدست اومده رو در داخل خودش آنالیز می‌کنه، و «فهم» بدست اومده رو میفرسته به دستگاه! و همه این‌ها در یک پکیج یک‌سانتی، که مصرف برقش فوق‌العاده کمه، که همین الان آماده تولید انبوهه و قیمتش اصلا نجومی نیست.
در سنسور معمولی مجبورید کل دیتا رو به پردازنده بیرونی بفرستید، که هم پهنای باند بالایی میخواد هم برق بیشتری مصرف میشه. اما با این لازم نیست همیشه و همه‌جای صحنه رو ضبط کنید، و لازم نیست هرچیزی که ضبط کردید رو به خروجی بدید.

تصور کنید یک باشگاه ورزشی زنانه دارید. دوربین مداربسته‌ای که چنین سنسوری داشته باشه میتونه فقط محدوده در ورودی رو زیر نظر بگیره. و چون حرارت رو می‌بینه فقط ورود آدم‌ها رو زیر نظر بگیره، نه اشیاء و نه سگ و گربه‌ها رو، و چون هوش مصنوعی داره میتونه فقط وقتی یک پسر وارد شد، فعال بشه، و به جای اینکه تصویر اون پسر رو به جایی ارسال کنه، فقط یک متن ارسال کنه و بگه یک پسر وارد شد!

تصور کنید یک ساختمان اداری دارید با صدها کارمند و ارباب رجوع. به جای اینکه شصت و چهار دوربین مداربسته داشته باشید که در سالن‌ها و راهروها دائما مشغول ضبط ویدئوهایی که ۹۹ درصد حجم‌شون بی‌مصرفه در ده‌ها هارددیسک باشند و سه نگهبان حقوق‌بگیر مجبور باشند تمام وقت اداری به آلبومی ازین ویدئوها زل بزنند تا رفتارهای غیرعادی رو زیر نظر داشته باشند، به موهبت این سنسور میتونید هزار دوربین داشته باشید که همشون به اندازه فقط یک دوربین برق مصرف کنند و برای همشون یک بلوتوث کافیه، چون هروقت در چهره یک ارباب رجوع علائم خشم رو دیدند، تصویرش رو به جایی نمیفرستند، بلکه فقط به نگهبان میگن کدوم طبقه، کدوم سالن، جلوی کدوم میز!

تصور کنید یک کارخانه تولید چیپس سیب‌زمینی دارید. با چنین سنسورهایی می‌تونید یک بازوی رباتیک جمع و جور داشته باشید که نیاز به هیچ کامپیوتر بیرونی نداره، چون مغزش همون چشمشه! و میتونه بفهمه چه لکه یا کرم‌خوردگی روی سیب‌زمینی قابل اغماضه و عیب نداره رد بشه، و کدومش بعد سرخ شدن بد درمیاد، و باید از بقیه جدا بشه.

در یکی از کنفرانس‌ها درباره دوربین ماشین‌های خودران یکی از مهندسان سونی گفته بود ما تا الان داشتیم تلاش می‌کردیم دوربین‌ها اونجوری دنیا رو ببینند که خودمون می‌بینیم. اما ازین به بعد باید تلاش کنیم تا جوری ببینند که یک ربات لازمه اونطور ببینه. ربات نه تنها باید جور دیگه‌ای ببینه، بلکه باید تا می‌بینه بفهمه!

تشبیه به فتح ماه خیلی اغراق نیست. اما یه تفاوتی وجود داره. بعد از فتح ماه توسط ناسا، جنب و جوش تکنولوژیک برای فراتر رفتن ازون فروکش کرد. اما در این مورد، تازه بازی شروع شده.
این کازینوها رو مسخره می‌کنند که دور میز پوکر شیلد نصب کردن، چون به کارت‌ها دست میزنند. ولی با توجه به نگرانی‌های هیستریک ایجاد شده، این کار کاملا منطقیه. انتقال با دست رو میشه کنترل کرد، چون دست خودته. میتونی به صورتت نزنی. اما انتقال از راه تنفس و حرف زدن رو نمیشه، چون دست خودت نیست. فهمیدن این مگه چقدر سخته؟
خبرنگار از ترامپ پرسید آیا واکسن کرونا در صورت تولید با قیمت مناسب عرضه میشه؟ و ترامپ جواب داد الان چیزی که کسی بش فکر نمی‌کنه سود کردن ازین قضیه‌ست!

این یک جواب اتوکشیده و متناسب با نزاکت سیاسیه. یعنی جو میطلبه همین رو بگی، و اگه غیر ازین بگی میشی آدم بده (نزاکت سیاسی در همه موارد این حالت «مطالبه و مجازات» رو داره‌. هم میخوان ازت که از کد تبعیت کنی، هم اگر نکنی برات گرون تموم میشه. اینجور نیست که فقط یکیش باشه).

اما واقعیت اهمیتی به کدهای گفتاری ما نمیده. فقط به نفع سودکننده از واکسن نیست که واکسن سوددهی داشته باشه. به نفع همه‌ست. حتی اون‌هایی که قراره نزنند.

اما به جای اینکه بشینیم ثابت کنیم که چرا مهم است که سود داشته باشد، میشه یه بازی ذهنی انجام داد تا ببینیم اگر سود نداشته باشند چه اتفاقی میفته. فرض کنید بلافاصله بعد از کنده شدن شر کرونا، یک شرکت موفق شد کبد مصنوعی بسازه. کبدی که متناسب با بدن فرد بیمار باشه و دستگاه ایمنیش هم پس نزنه‌. با منطق «واکسن نباید سوددهی داشته باشد» چرا نباید گفت که اون کبد هم نباید سوددهی داشته باشه؟ اگه قراره دلمون نیاد از پیرمرد فقیر بنگلادشی بابت واکسن سود بگیریم، چرا باید دلمون بیاد برای پیوند کبد پسرش سود بگیریم؟ البته حتی نیاز نیست ازین مثال‌های تخیلی استفاده کنیم. همین الان میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا هستند که دارند داروهایی رو به طور روزانه میخورند که اگه یک روز نخورند روز بعدش احتمالا فوت خواهند کرد یا حال‌شون بحرانی میشه. چطور رومون میشه ازین داروها سود بگیریم؟

بیشتر این صلواتی‌سازی‌ها در مواقع استثنا استارت خورده، اما تا وقتی ۱- آدم مستضعف در دنیا وجود داره، و تا وقتی ۲- محصولات بیشتر از قبل میشه، مواقع استثنا دائما تمدید میشن. که باید توجه داشت برای این تمدید فقط مورد ۲ هم برقرار باشه کافیه. چون اگه شما نسبتا ثروتمند هم بودید و پول کبد مصنوعی رو داشتید، فردا اگه روده مصنوعی هم ساخته شد ممکنه بودجه‌‌تون بش نرسه. امکانات قابل خرید که هرروز اضافه میشه، میتونه انقدر زیاد بشه که همه به نوعی مستضعف باشند. این یک وضعیت انتزاعی نیست؛ همین الان در جریانه. یه زمانی فرد ازینکه نمیتونست زن باردارش رو برای زایمان بستری کنه احساس فقر می‌کرد، الان دارند بابت اینکه جراح نیکول کیدمن بشون وقت نمیده تا بینی‌شون رو عمل کنه احساس فقر می‌کنند.

کسی رو میشناختم که پدرش به علت سرطان فوت کرده بود و می‌گفت صادقانه امیدوارم درمان قطعی سرطان هیچ‌وقت پیدا نشه!.. شاید این رو یک بخل غلیظ بپندارید، ولی ریشه اصلیش کودک ماندنه. وقتی آدم بزرگ میشه ولی کودک باقی میمونه انتظار داره دنیا جایی باشه که توش هیچ خبر بدی وجود نداره. خبرهایی مثل «چون به اندازه کافی پول نداشت، به جای ۹۵ سالگی در ۷۵ سالگی مُرد».

بذارید خیال همه این کودکان رو راحت کنم..
نه من نه شما نه اون پیرمرد بنگلادشی هیچ‌وقت به اندازه کافی پول نخواهیم داشت.
پس با خبرهای بد زندگی کنید.
«اگه پارتی بگیرید به علت شیوع کرونا میندازیم‌تون زندان. اگه زندان باشید به علت شیوع کرونا آزادتون می‌کنیم».

خلق این وضع کمدی و جنون‌آمیز فقط از عهده بروکرات‌ها بر می‌اومد.
مخاطبان اینجا ازینکه پست‌های اینجا کپی میشه و در کانال‌های دیگه پیست میشه و ده برابر بازدید میخوره، از خودم بیشتر ناراحتند!
خیلی سخت می‌گیرند این عزیزان. من که عددی نیستم. خبرنگار سی‌ان‌بی‌سی، شبکه‌ای با اون تشکیلات، متوجه شده اخبار و گزارش‌های خودشون رو یه عده عینا کپی می‌کنند تو سایت‌های من‌درآوردی خودشون، و بعد برمبنای همون محتویات تبلیغ می‌گیرند! اولش باور نمی‌کنه که بشه اینکارو کرد، چون باور نمی‌کنه که شرکت‌های تبلیغاتی به هر ننه‌قمری اجازه بدن که از فضای وب‌سایت‌شون برای تبلیغ برندهای معتبر استفاده کنند. حداقل گوگل این اجازه رو نمیده. برای همین تصمیم می‌گیره خودش تست کنه. یک دامین میخره و یه سایت راه میندازه، با همه ظواهر آماده که تو اینترنت موجود هست. و چندتا مطلب از سایت خودشون برمیداره میذاره اونجا، و بعد شروع می‌کنه به تبلیغ گرفتن. و موفق میشه! تازه در شرایطی که خیلی هم تلاش نکرده سایت، حرفه‌ای به نظر بیاد.

البته هدفش ننه‌من‌غریبم بازیه. که کار ما ژورنالیست‌ها سخت شده. کار رو ما انجام میدیم، اما درآمدش رو یکی دیگه بدست میاره، و ازین حرف‌ها. که اینطور نیست واقعا. اون سایت‌های کپی‌کننده خیلی بازدید ندارند که کلیک روی تبلیغاتی که گرفتند خیلی بالا بره که درآمد قابل توجهی بدست بیاد. برای اونی که کپی کرده پونصد دلار مفت هم پونصد دلاره‌. ولی برای سی‌ان‌بی‌سی پونصد دلار از دست دادن به حساب نمیاد.
اما نشون میده که تو این فضا فرهنگ دزدی دیگه به مرحله غیرقابل اصلاح رسیده و باید باش کنار اومد.


https://www.cnbc.com/amp/2020/05/17/broken-internet-ad-system-makes-it-easy-to-earn-money-with-plagiarism.html#click=https://t.co/0YBWC9evlN
«کارشناسان سلامت»


خیلی حس جالبیه که می‌بینم موضوعی که چندهفته پیش بش اشاره کردم توجه بقیه مردم دنیا رو هم جلب کرده و به سوژه شوخی‌های اینترنتی تبدیل شده.
قرن‌هاست که این معما وجود داشته که فیلیپو برونلسکی گنبد کلیسای جامع سانتا ماریا دل فیوره رو چطور ساخت که نیاز به اسکلت یا سازه نگه‌دارند نداشت.
اما مهندسان دارند به کمک مدل‌ها و محاسبات کامپیوتری به تدریج متوجه میشن که راز کارش چی بوده. نمی‌دونم بناها به این نوع آجرچینی تو فارسی چی میگن، شاید مدل جناغی، شاید هم نه، ولی بهرحال کلید ماجرا در این چیدمان لوزی شکله، که بقیه آجرها بین‌شون قرار می‌گیره. موضوع از لحاظ ریاضی و فیزیکی خیلی پیچیده‌تر ازینه که به نظر میرسه، اما خلاصه و ساده‌ش اینه که شبیه‌سازی نشون میده که با این روش حتی موقع ساخت، و حتی وقتی در ردیف‌های میانی هستی، گنبد میتونه خودش خودشو نگه داره! و همین الان هم می‌تونید ازین روش استفاده کنید و هرگنبدی بسازید بدون اینکه در سایز و ابعاد محدودیت داشته باشید.

اینکه آدمی که قرار نبود یک معمار شاخص باشه، ولی شد، به چنین راه حلی رسیده، فقط یک جرقه از نبوغ نیست. اون فضا داشت آدم‌های کاردرست تربیت می‌کرد.



لینک مقاله برای علاقمندان معماری که بیشتر از ما سر در میارن:

https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0141029619333814?via%3Dihub
توضیح جناح حکومتی برای حجاب اجباری در ایران همواره بر محور این بحث بوده که آیا حکومت اسلامی موظف است اسباب گناه در سطح جامعه را کنترل کند، یا نه. که موضع خودشان این بوده که بله، موظف است‌. در این بحث فرض گرفته می‌شود که مسلمان بدون اینکه میلی به گناه داشته باشد، و فقط بواسطه حضور در اماکن عمومی، که حق مسلم اوست، در معرض برهنگی دیگران قرار می‌گیرد و بنا به احکام متعارف موجود، مرتکب گناه می‌شود. البته نباید بشود، اما کیفیت و کمیت برهنگی در محیط به شکلی است که اجتناب از نگاه مستقیم، به سمت ناممکن میل می‌کند.
می‌گویند وقتی سطح تستوسترون بدن‌تان پایین است به جلسه خواستگاری بروید. تورم نرینگی روی قضاوت مرد، تأثیر مستقیم دارد. متأسفانه شرع ما به شکل تاریخی در قبضه مردان بوده، و بیشتر احکام شکل‌یافته توسط این مردان در زمانی شکل گرفته که در اوج ترشحات هورمونی‌شان بوده‌اند. و گرنه اینهمه توجه به نقش بدن زن در زندگی دنیوی و اخروی بشر، عادی نیست. اما بیماری موجود، همان واقعیت موجود است، و فعلا تعریف گناه همین‌ هجویات جنسیت‌زده است. به هرحال از مسلمان انتظار می‌رود گناه را با هر تعریفی که خودش پذیرفته، کنار بگذارد. در توضیح متداول حکومتی برای حجاب اجباری، با یک کاراکتر مسلمان فرضی مواجهیم که حکومت مدعی حمایت ایمانی از اوست. کاراکتری که دارد گناه را کنار می‌گذارد، اما عابران پیاده خیابان نمی‌گذارند! پس حکومت دخالت می‌کند و یا عابر پیاده را داخل ون می‌اندازد و می‌برد یا به زور چیزی به او می‌پوشاند که مانع ترک گناه کاراکتر فرضی نشود.
اما در مورد ممنوعیت و پیگیری کشف حجاب در اینستاگرام، وارد مرحله جدیدتری از دینداری حکومت‌محور شده‌ایم که در آن کاراکتر مسلمان فرضی ما، حتی در حال ترک گناه هم نیست، بلکه در حال دویدن به سوی گناه است. چون خودش با آگاهی و اراده یک زن را در اینستاگرام دنبال کرده که می‌داند نامحرم است و می‌داند ممکن است عکس بی‌حجاب از خودش بگذارد. اگر فعل فالو کردن نبود، تصویر بی‌حجابی ازو هم نمی‌دید ابتدا به ساکن. حالا موضع مذهب حکومتی این است که حتی اگر مسلمان خودش به سراغ تو آمد هم حق نداری حجاب نداشته باشی.‌

در دوران ما بیشتر مذهبی‌ها بیشتر از بی‌قیدها از مذهب متنفرند، اما چون امکان خروج ندارند (چه از روی فشار روحی، چه فشار خانوادگی و اجتماعی)، به ورطه انتقام‌گیری می‌افتند، که خیلی اهمیت ندارد هدف‌گیری این انتقام دقیق باشد یا نباشد. اینکه ما مجبوریم این قواعد عجیب و غریب را رعایت کنیم و یک زندگی غیرعادی داشته باشیم، پس بقیه هم نباید فرصت کنند از یک زندگی عادی برخوردار باشند، یک انتقامجویی ناخوداگاه است.

اما این همه داستان نیست. نیت، در دین موضوع مهمی بود، که مثل بقیه مفاهیم ایمانی دیگر، در حکومت اسلامی لوث شد و به ابتذال رفت. طوری که امروز تصور عوام مسلمان از نیت این است که قبل از نماز به خدا بگویی دارم نماز می‌خوانم! که یعنی نه تنها بی‌معنی شده، بلکه صرفا یک گزارش یک خطی به خداست. اما نیت این نبود. کسی که نیت داشت، همان کسی بود که قصد دارد و تکلیفش در جهت آن قصد معلوم است. نیت نماز، خطاب به خدا نیست، خطاب به خود است: قصد دارم به هیچ‌چیز فکر نکنم، جز این نماز!.. از همین جهت کسی که حواسش به نماز نبود، نیت نداشت‌. حتی اگر نیت را گفته بود.
علت حکومت اسلامی فعلی باشد یا یک رسوب چند قرنی از تبعات تولیت اعتقادات توسط روحانیون، قصد و نیت به کلی از زندگی ایمانی مسلمانان حذف شده. قشری که زن بی‌حجاب را دنبال می‌کند اما بی‌حجابی‌اش را نمی‌پذیرد، نیت تقوا و چشم‌پوشی از برهنگی ندارد. بیشتر این‌ها روزه می‌گیرند اما نیت روزه‌داری ندارند. در برابر دخترها سرشان را پایین می‌اندازند اما نیت حیا ندارند. به خمس و ربا حساسند، اما نیت حلال خواری ندارند (و به راحتی سود بیست درصد می‌گیرند و بهره بیست و پنج درصد می‌پردازند). نهی از منکر می‌کنند، اما نیت اصلاح ندارند. و همگی توسط حکومت و تشکیلاتی حمایت قانونی و اجرایی می‌شوند که نیت مملکت‌داری ندارد!

شما فقط وقتی می‌توانید در یک چارچوب به یک نیت قرص برسید که آن چارچوب را دوست داشته باشید. مردم ما دیگر مسلمانی را دوست ندارند.