«سه هفته گذشت و سوپرمارکتهای آمریکا تا خرخره با دستمال توالت پر شدند. درست مثل شوروی!».
میگفتند سه هفته صبر کنید، اینجا هم مثل ونزوئلا میشه. کاپیتالیسم شکست خورد. دیدید حق با مارکس بود؟ یه بزمجهای هم بود که تصادفا رییسجمهور یه کشوریه و به یه عکس فوتوشاپی استناد کرده بود و میگفت اینا برای قفسههای دستمال توالت سرباز با مسلسل گذاشتن!
میگفتند سه هفته صبر کنید، اینجا هم مثل ونزوئلا میشه. کاپیتالیسم شکست خورد. دیدید حق با مارکس بود؟ یه بزمجهای هم بود که تصادفا رییسجمهور یه کشوریه و به یه عکس فوتوشاپی استناد کرده بود و میگفت اینا برای قفسههای دستمال توالت سرباز با مسلسل گذاشتن!
به تلفات نیویورک نگاه کنید. ۳۲۳ فوتی در ۱۰۰ هزارنفر. حالا به تلفات آمریکا منهای نیویورک نگاه کنید. ۱۷ فوتی در ۱۰۰ هزارنفر! یعنی تلفات آمریکا منهای شهر لیبرالها، از سوئیس هم کمتره! حالا بگذریم که اگه یکی دو تا شهر لیبرال دیگه مثل نیووارک و شیکاگو رو ازش کم کنیم، از دانمارک هم کمتر میشه.
دموکراتها، که شامل درصد بالایی از جانوران آکادمیک هم میشه، نمیتونند هضم کنند که این خودشون بودند که گند زدند، و لذا دارن میندازنش گردن دولت فدرال.
تو دانشگاه بتون یاد نمیدن چطور ظرفیتتون در پذیرش واقعیت رو بالا ببرید.
دموکراتها، که شامل درصد بالایی از جانوران آکادمیک هم میشه، نمیتونند هضم کنند که این خودشون بودند که گند زدند، و لذا دارن میندازنش گردن دولت فدرال.
تو دانشگاه بتون یاد نمیدن چطور ظرفیتتون در پذیرش واقعیت رو بالا ببرید.
❤3
این سوال شما شبیه یه سوال دیگهست که قبلا کسان دیگهای سر یه موضوع دیگهای ازم میپرسیدند. وقتی از آمار عجیب زندانیان آمریکایی نوشتم که در خانوادهای بزرگ شدن که مادر سرپرست خانواده بوده، یعنی طرف یا پدر نداشته یا پدرش در خانه نبوده، گفتند از کجا معلوم اگه پدر بالاسرش بود پاش به زندان کشیده نمیشد؟
مسئله این نبود که واقعیت احتمالی حضور پدر چیه. مسئله واقعیت رخدادهای بود که نشون میداد مادر تنها گند زده. اینجا هم مسئله این نیست که یک جمهوریخواه چطور عمل میکرد. مسئله اینه که نه تنها رهبر دموکرات هیچ مزیتی به رهبر جمهوریخواه نداره، بلکه چون از حمایت مطلق رسانهای برخورداره «مجازه» اشتباهات مهلکتری بکنه. همونطور که سالمندان آسایشگاهها رو به کشتن دادند، که مصداق قتل عمد هم هست، ولی هیچ هزینهای براشون نداشت. اینکه خیلی مقاومت نشون دادند به قرنطینه (حتی مردم رو تشویق میکردند که در کارناوال شرکت کنند)، و بعد که قرنطینه انجام شد خیلی مقاومت نشون میدن به بازگشایی (طوری که انگار هرکی بیاد بیرون میمیره!)، هردو حاصل لجبازی سیاسی بود که چون دموکرات هستند اتفاق افتاد.
مسئله این نبود که واقعیت احتمالی حضور پدر چیه. مسئله واقعیت رخدادهای بود که نشون میداد مادر تنها گند زده. اینجا هم مسئله این نیست که یک جمهوریخواه چطور عمل میکرد. مسئله اینه که نه تنها رهبر دموکرات هیچ مزیتی به رهبر جمهوریخواه نداره، بلکه چون از حمایت مطلق رسانهای برخورداره «مجازه» اشتباهات مهلکتری بکنه. همونطور که سالمندان آسایشگاهها رو به کشتن دادند، که مصداق قتل عمد هم هست، ولی هیچ هزینهای براشون نداشت. اینکه خیلی مقاومت نشون دادند به قرنطینه (حتی مردم رو تشویق میکردند که در کارناوال شرکت کنند)، و بعد که قرنطینه انجام شد خیلی مقاومت نشون میدن به بازگشایی (طوری که انگار هرکی بیاد بیرون میمیره!)، هردو حاصل لجبازی سیاسی بود که چون دموکرات هستند اتفاق افتاد.
- فیلمهای ابرقهرمان آمریکایی در چین مشتری بیشتری دارند تا در خود آمریکا، و چون به صرفه نیست دو نسخه از یک فیلم ساخته بشه، مشتری آمریکایی ازین به بعد نسخه سفارش چین را تماشا خواهد کرد.
- خوبه اتفاقا، کمونیستها از گی جماعت خوششون نمیاد، اینارو حذف کنند از فیلمهای هالیوود من راضیام!
خنده دارترین چیزی بود که امروز خوندم... 😄
- خوبه اتفاقا، کمونیستها از گی جماعت خوششون نمیاد، اینارو حذف کنند از فیلمهای هالیوود من راضیام!
خنده دارترین چیزی بود که امروز خوندم... 😄
خیلی وقته که دارم از مزیت استفاده از ماسک، از هر نوعی، مینویسم. اما نه دربارهش رویابافی میکنم، نه خودم رو گول میزنم. ماسک برای نگرفتن ویروس نیست. برای حجم کمتری از ویروس دریافت کردنه. به این امید که اگر از لحاظ ژنتیک یا سیستم ایمنی آسیبپذیر بودیم، که خودمون هیچوقت خبر نداریم، با حجم زیاد ویروس بدنمون دچار شوک نشه.
اما اینی که در رسانهها میبینید در تبلیغ ضرورت استفاده از ماسک، خیلی با این تعریفی که ارائه کردم همخوانی نداره. چون چیزی که از جانب رسانهها، کارشناسها و مسئولان داره به مردم القاء میشه بیشتر جنبه روانی-سیاسی داره.
اینها میدونند که نمیتونند مردم رو خیلی بیشتر ازین در خونهها محبوس کنند، از طرفی تا الان داشتند میگفتند بازگشایی مشاغل خیلی خطرناکه و فلان! حالا به هر سمت غش کنند با نوعی تناقض مواجه میشن، پس مجبورند از متغیر ماسک استفاده کنند تا از مهلکه قضاوت فرار کنند. حالا پیام اینه: «ما گفته بودیم برید بیرون میمیرید، ولی اگه ماسک بزنید نمیمیرید!».
متوجه زرنگبازی قضیه هستید؟ درست مثل اون داستانه که پیامبر پیشگویی میکنه که یک جوان چندروز بعد میمیره، و اون چند روز سپری میشه و طرف نمیمیره، و از پیامبر میپرسن چی شد پس؟ و پیامبر از جوان میپرسه چیکار کردی این چند روز؟ و اونهم تعریف میکنه که یه کار خیری کرده بوده، و پیامبر میگه هاع، به خاطر همینه که نمردی!
با این ترفند میشه همیشه در موقعیت «من اشتباه نمیکردم» قرار گرفت. همواره بگید استقلال به صدر جدول نمیرسد. با هربازی که یک پله بالاتر رفت یه متغیر بیربط یا باربط پیدا کنید. مثل پارتی تولد یکی از بازیکنان. اگه گفتند پس چرا صعود کرد؟ بگید با روحیه بدی که وجود داشت صعود نمیکردند، اما اون پارتی روحیه تیم رو عوض کرد!
سوال فردا اینه: ما که رفتیم بیرون، چهارده روز هم گذشت، چرا نمردیم؟ و جوابش هم اینه: چون ماسک زدید زنده موندید!
حتی اگه خود تاریخ تکرار نشه، جنس روایتهاش چندبار مصرفه. یه زمانی ذهن آدمها طوری بود که داستان پیامبر و اون جوان رو میپذیرفت، و الان ذهنشون اینجوریه که این قصه رو میپذیرند. در حالی که جفتش یکیه. کاراکترها و سوژهها تغییر کرده. انسان مدرن خیال میکنه چون دم و تشکیلات زندگیش خیلی با دم و تشکیلات انسان چند قرن پیش فرق کرده، از لحاظ روانی هم خیلی فاصله گرفته ازون آدمها.
خیال میکنه.
اما اینی که در رسانهها میبینید در تبلیغ ضرورت استفاده از ماسک، خیلی با این تعریفی که ارائه کردم همخوانی نداره. چون چیزی که از جانب رسانهها، کارشناسها و مسئولان داره به مردم القاء میشه بیشتر جنبه روانی-سیاسی داره.
اینها میدونند که نمیتونند مردم رو خیلی بیشتر ازین در خونهها محبوس کنند، از طرفی تا الان داشتند میگفتند بازگشایی مشاغل خیلی خطرناکه و فلان! حالا به هر سمت غش کنند با نوعی تناقض مواجه میشن، پس مجبورند از متغیر ماسک استفاده کنند تا از مهلکه قضاوت فرار کنند. حالا پیام اینه: «ما گفته بودیم برید بیرون میمیرید، ولی اگه ماسک بزنید نمیمیرید!».
متوجه زرنگبازی قضیه هستید؟ درست مثل اون داستانه که پیامبر پیشگویی میکنه که یک جوان چندروز بعد میمیره، و اون چند روز سپری میشه و طرف نمیمیره، و از پیامبر میپرسن چی شد پس؟ و پیامبر از جوان میپرسه چیکار کردی این چند روز؟ و اونهم تعریف میکنه که یه کار خیری کرده بوده، و پیامبر میگه هاع، به خاطر همینه که نمردی!
با این ترفند میشه همیشه در موقعیت «من اشتباه نمیکردم» قرار گرفت. همواره بگید استقلال به صدر جدول نمیرسد. با هربازی که یک پله بالاتر رفت یه متغیر بیربط یا باربط پیدا کنید. مثل پارتی تولد یکی از بازیکنان. اگه گفتند پس چرا صعود کرد؟ بگید با روحیه بدی که وجود داشت صعود نمیکردند، اما اون پارتی روحیه تیم رو عوض کرد!
سوال فردا اینه: ما که رفتیم بیرون، چهارده روز هم گذشت، چرا نمردیم؟ و جوابش هم اینه: چون ماسک زدید زنده موندید!
حتی اگه خود تاریخ تکرار نشه، جنس روایتهاش چندبار مصرفه. یه زمانی ذهن آدمها طوری بود که داستان پیامبر و اون جوان رو میپذیرفت، و الان ذهنشون اینجوریه که این قصه رو میپذیرند. در حالی که جفتش یکیه. کاراکترها و سوژهها تغییر کرده. انسان مدرن خیال میکنه چون دم و تشکیلات زندگیش خیلی با دم و تشکیلات انسان چند قرن پیش فرق کرده، از لحاظ روانی هم خیلی فاصله گرفته ازون آدمها.
خیال میکنه.
❤3
یادتونه نوشتم تعطیلیهای این ایام برملا کرد مردم ایران ایمان ندارند؟ این حاجآقا هم متوجه شده، ولی بیشتر از بقیه ترسیده. چند روزه هی داره بال بال میزنه که «آی.. مذهب را زدند». برای اینکه سیگنال واقعیت منتشر نشه، پارازیت میندازه. پارازیتِ «چون بمون حمله شده این وضع ضایع بوجود اومده».
فقط هواپیما و ناو نیست. حوزه هم داره در برابر دشمن فرضی تلفات میده.
فقط هواپیما و ناو نیست. حوزه هم داره در برابر دشمن فرضی تلفات میده.
Anarchonomy
Photo
ظاهرا این خانوم که روزانه دوز معینی وید مصرف میکنه در حالی مردم لسآنجلس رو در خونهشون حبس کرده که حقوق خودش ۵۰۰هزار دلاره! و تو یه خونه ۲ میلیون دلاری زندگی میکنه و از همه جالبتر اینکه اصلا مدرک پزشکی نداره! مثل اینکه توقعم خیلی بالا بوده که گفتم مسئولانی که ویترین جامعه پزشکی هستند باید ظاهر سلامت و جذابی داشته باشند. اینا حتی تخصص هم ندارند، ظواهر پیشکش!
هندیها در همه مسائل فنی از چینیها زرنگترند. البته من به شاخص آیکیو اعتقادی ندارم، ولی تجربه خودم میگه یک مفهوم پیچیده رو به یک هندی راحتتر میشه فهموند. اما حتی اگه این پیشفرض درست باشه، برای «کارخانه دنیا»شدن کافی نیست. از همه نیازمندیهای زیرساختی که بگذریم، فرهنگ هندیها با کار صنعتی خیلی هماهنگ نیست. چین رو فقط ارزان بودن کارگر، چین نکرد. توسریخور بودن نهادینه شده کارگره هم موثر بود. بعضیها راحتتر میتونند بپذیرند که مثل ربات زندگی کنند.
Anarchonomy
هندیها در همه مسائل فنی از چینیها زرنگترند. البته من به شاخص آیکیو اعتقادی ندارم، ولی تجربه خودم میگه یک مفهوم پیچیده رو به یک هندی راحتتر میشه فهموند. اما حتی اگه این پیشفرض درست باشه، برای «کارخانه دنیا»شدن کافی نیست. از همه نیازمندیهای زیرساختی که…
حالا بین خودمون باشه.. حتی فکر اینکه «فرصت شغلی چینی میتونه مناسب هندیهای بدبخت باشه» نژادپرستانهست. باید دقیقا مشخص کنیم منظورمون چه فرصت شغلیه. بعضیها با نگاه بالا به پایین فتوا میدن «حالا که طرف گشنهست، مثل ربات کار کنه و یه غذایی گیرش بیاد بهتره که».
ما نمیدونیم چی براش بهتره. شاید بین گدایی تو خیابون، یا واکس زدن کفش مردم از یک طرف، و مثل زنبور کار کردن در خط تولید یک شرکت تایوانی یا کرهای در طرف دیگه، همون گدایی یا واکسی رو انتخاب کرد. چون طرف فقیره یا پوستش تیرهست یا یه قیافه کج و کولهای داره این اجازه به ما داده نمیشه که تعیین کنیم چه چیزی براش بهتره.
ضمن اینکه لزومی نداره راه توسعه هند از کپیسازی روش چین بدست بیاد.
ما نمیدونیم چی براش بهتره. شاید بین گدایی تو خیابون، یا واکس زدن کفش مردم از یک طرف، و مثل زنبور کار کردن در خط تولید یک شرکت تایوانی یا کرهای در طرف دیگه، همون گدایی یا واکسی رو انتخاب کرد. چون طرف فقیره یا پوستش تیرهست یا یه قیافه کج و کولهای داره این اجازه به ما داده نمیشه که تعیین کنیم چه چیزی براش بهتره.
ضمن اینکه لزومی نداره راه توسعه هند از کپیسازی روش چین بدست بیاد.
به عدد موهامون ایرانیها رو شماتت کردهاند به خاطر کوتاهمدت بودن حافظه تاریخیشون. اما آیا ایندکسی وجود داره برای حافظه تاریخی بقیه ملتها؟ من فکر میکنم اصلا به مرحله حافظه تاریخی نمیرسیم که بعد بتونیم ملتها رو با هم مقایسه کنیم.. چون پیشنیاز آگاهی از تاریخ اینه که نسبت به خودت آگاه باشی. که جمعیت بزرگی از مردم دنیا نیستند.
روز ۲۳ مارس متروی لندن با همین تراکم مسافر سوار میکرد. زمانی که شیوع کرونا در اوجش بود. اما شهروند انگلیسی به راحتی وارد این محیط میشد، چون هنوز دولت نگفته بود کار خطرناکیه. اما الان دقیقا همین آدمها به دوچرخهسوارها هم ایراد میگیرن که چرا اومدید بیرون؟ چرا؟ چون دولت «حالا» میگه خطرناکه! یعنی این دولته که داره واقعیت حال رو براشون تعریف میکنه، نه رویدادهای بیرونی مثل خود ویروس! اینکه کرونا کجاست مهم نیست، اینکه دولت میگه کجاست مهمه!
این آدمها حتی نسبت به اکنون خودشون آگاهی ندارند.. چطور ممکنه نسبت به تاریخ و گذشته آگاهی داشته باشند؟
روز ۲۳ مارس متروی لندن با همین تراکم مسافر سوار میکرد. زمانی که شیوع کرونا در اوجش بود. اما شهروند انگلیسی به راحتی وارد این محیط میشد، چون هنوز دولت نگفته بود کار خطرناکیه. اما الان دقیقا همین آدمها به دوچرخهسوارها هم ایراد میگیرن که چرا اومدید بیرون؟ چرا؟ چون دولت «حالا» میگه خطرناکه! یعنی این دولته که داره واقعیت حال رو براشون تعریف میکنه، نه رویدادهای بیرونی مثل خود ویروس! اینکه کرونا کجاست مهم نیست، اینکه دولت میگه کجاست مهمه!
این آدمها حتی نسبت به اکنون خودشون آگاهی ندارند.. چطور ممکنه نسبت به تاریخ و گذشته آگاهی داشته باشند؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ببینید میلیتون فریدمن چطور از روی سفیر انگلستان در آمریکا به عنوان نماد بروکراتهای برجعاجنشین، و یک استاد علوم سیاسی به عنوان نماد جانوران آکادمیک، مثل تانک رد میشه و نظرات ریاکارانه مساواتطلبانهشون رو به دیوار میکوبه. توماس سویل رحمتالله علیه هم کنارش نشسته و میگه انقدر که شما نگران ستم شدن به سیاهان هستید خود سیاهان نیستند!.. عالی بود این مرد. توجه کنید که این برنامه درست چهل سال پیش ضبط شده. چهار دههست که حرف حساب عرضه شده، اما همچنان درگیریم. مسئله این نیست که بحث به سرانجام نرسیده. رسیده. اما در برابرش مقاومت میکنند، و این مقاومت هزینهای هنگفت به بشر وارد کرده.
در این شب مبارک یادی کنیم ازین مرد بزرگ که ما رو با این منافقین کوردل تنها گذاشت، اما منطق و بینش روشنش مثل چراغی خاموشنشدنی همیشه به کمکمون خواهد اومد.
در این شب مبارک یادی کنیم ازین مرد بزرگ که ما رو با این منافقین کوردل تنها گذاشت، اما منطق و بینش روشنش مثل چراغی خاموشنشدنی همیشه به کمکمون خواهد اومد.
توجیهشون برای خوندن جوشنکبیر در شب قدر اینه که «بالاخره سالی یه بار آدم باید همه اسامی خدای خودش رو به زبان بیاره». اما این بهانهست. چیزی رو از رو میخونند تا مجبور نباشند فیالبداهه نیایش کنند. مومن مناسکی، بلد نیست شخصا با خدای خودش حرف بزنه. پس باید جور دیگهای وقت رو تا سحر پر کنه. و جوشن پرکنندهست.
این خبرنگاره رو میشناسم، اصلا در قاموسش نیست که بیاد به سمت راستها، ولی دیگه کارد چنان رفت در استخوانش که میگه در ابتدا فرماندار نیویورک رو تحسین کردم، اما حالا که فهمیدم چه کرده احساس گناه میکنم که خودمم شریک بودم در مثبت جلوه دادن اقداماتش.
اما این اعترافات دیرهنگامش مهم نیست. جمله آخرش مهمه. میگه علت این بود که در شرایطی که میدونستم کشور آمادگی نداره، خیلی مشتاق بودم که یک رهبری قوی پیدا کنم!
مسئله کاملا روانیه. اوضاع خراب میشه، اما نمیخوای باور کنی که قرار نیست با عافیت ازش عبور کنی، پس از کسی که یک نجاتدهنده نیست یک نجاتدهنده خیالی میسازی! در وضعیتی که استثنائات مبارک ناموجودند، یک استثناء مبارک ذهنی میسازی. شاید دلیل رضایت بالای مردم نیویورک از فرماندارشون هم همین باشه. دوست دارند فکر کنند یکی هست که اوضاع رو در کنترل داره.
اما این اعترافات دیرهنگامش مهم نیست. جمله آخرش مهمه. میگه علت این بود که در شرایطی که میدونستم کشور آمادگی نداره، خیلی مشتاق بودم که یک رهبری قوی پیدا کنم!
مسئله کاملا روانیه. اوضاع خراب میشه، اما نمیخوای باور کنی که قرار نیست با عافیت ازش عبور کنی، پس از کسی که یک نجاتدهنده نیست یک نجاتدهنده خیالی میسازی! در وضعیتی که استثنائات مبارک ناموجودند، یک استثناء مبارک ذهنی میسازی. شاید دلیل رضایت بالای مردم نیویورک از فرماندارشون هم همین باشه. دوست دارند فکر کنند یکی هست که اوضاع رو در کنترل داره.
نیویورک انقدر پول خرج آموزش پرورش میکنه که اگه یه معلم خصوصی بگیرید که ۱۰۰هزار دلار بگیره و یک سال به ۵ تا بچه درس بده، از مدرسه دولتی ارزونتر درمیاد! چون اینجوری میفته هربچهای ۲۰ هزارتا، ولی نیویورک داره ۲۴هزارتا خرج میکنه!
حالا متوجه میشید چرا سوسیالیستها، مساواتطلبها، دولتپرستها، از آمار خوششون نمیاد؟
حالا متوجه میشید چرا سوسیالیستها، مساواتطلبها، دولتپرستها، از آمار خوششون نمیاد؟
«این چیزیه که ویروسشناسها میپوشن تا از خودشون در برابر ویروس محافظت کنند، اما نگران نباش تو یه پارچه هم ببندی جوابه!». 😄
طنز رو گاهی حتی اگه مخالف عقیدت باشه هم باید به اشتراک گذاشت.
#لبخند_شبانه
طنز رو گاهی حتی اگه مخالف عقیدت باشه هم باید به اشتراک گذاشت.
#لبخند_شبانه
❤3
کارگران آمریکایی که خانهنشین شدهاند، دارند عملا هفتهای ۱۰۰۰ دلار دریافت میکنند! (۶۰۰ دلار کمک پولی دولت، بعلاوه ۴۰۰ دلار بابت بیکاری). که یعنی هرروز کاری ۲۰۰ دلار، که یعنی هر ساعت ۲۵ دلار! برای همین حتی وقتی کارفرما میگه برگرد، برنمیگردن سر کار. به این بهانه که خطرناکه. اما دلیلش اینه که خیلی زور داره ساعتی ۲۵ دلار و خوردن خوابیدن رو رها کنی و بری کار انجام بدی برای ساعتی ۱۲ دلار!
میلتون فریدمن به درستی میگفت هیچ مشکلی نیست که ۹۰ درصد جامعه به توافق برسه که دنگ بذارند و ۱۰ درصد جامعه که آسیبپذیرند رو حمایت مالی کنند. اما چیزی که همیشه در عمل اتفاق میفته اینه که ۸۰ درصد جامعه به توافق میرسند که از ۱۰ درصد ثروتمند جامعه بدزدند و هدیه کنند به ۱۰ درصد آسیبپذیر! (یعنی نقش عیار قائلند برای خودشون، نه حاتم!).
اما این ساعتی ۳۷ دلار هزینه (۲۵ دلار پرداختی، بعلاوه ۱۲ دلاری که کار انجام نشده و به اقتصاد اضافه نشده!) باید از یه جایی بیاد. اگر قرار باشه این پول رو از ۱۰ درصد بالایی بدزدیم، با عواقبی همراه میشه. یکیش اینه که اون بالاییها، چه در قالب شخص حقیقی و چه حقوقی، دقیقا همین سیستم عیاری رو هایجک میکنند. یعنی نظام حاکمیتی چه در قوه مقننه و چه در مجریه، به عابربانک این افراد و شرکتها تبدیل میشه (با خودشون میگن اینها دارن از گوشت ما میکنند، ما هم از گوشتشون میکنیم. خیلی طبیعیه این روند). اما حتی این سایدافکت هم موردیه.. گاهی bailout انجام میشه نه هرروز. اتفاق سیستماتیک و درازمدتی که میفته اینه که رغبت سرمایهگذار و کارآفرین به فرار از کشور بیشتر میشه. مردم تعجب میکردند که چرا مثلا همه تولید ماسک داره در چین انجام میشه. غافل ازینکه همه این انتقال خط تولید و شبکه تأمین به آسیا، به خاطر فرار از مالیات بود. همون مالیاتی که وضع کردند تا مثلا از قشر آسیبپذیر حمایت کنند.
بنابراین این بندگان خدا فکر میکنند این ۲۵ دلار داره به نفعشون تموم میشه، اما از چند جهت گل به خودیه. یا باعث تورم میشه که قدرت خرید خودشون میاد پایین. یا جایی که واسش کار میکردند تا ماه سپتامبر اعلام ورشکستگی میکنه و باید دنبال کار جدید بگردند. یا شرکتهای بزرگ از رانت دلاری بیشتری برخوردار میشن و فرصت رقابت برای خود این کارگران یا کارآفرینی که ممکن بود استخدامشون کنه محدودتر میشه، یا فرصت شغلی احتمالیشون در آینده رو به یک کارگر چینی یا تایلندی که کشورش داره مالیات کمتری میگیره، میبازند. و شاید همه اینها همزمان با هم.
ازین جهت، پولی که الان داره بشون پرداخت میشه همون سیب قرمزیه که پیرزن خبیث به سفیدبرفی داد. با این تفاوت که بیشتر این عزیزان رنگینپوستند.
میلتون فریدمن به درستی میگفت هیچ مشکلی نیست که ۹۰ درصد جامعه به توافق برسه که دنگ بذارند و ۱۰ درصد جامعه که آسیبپذیرند رو حمایت مالی کنند. اما چیزی که همیشه در عمل اتفاق میفته اینه که ۸۰ درصد جامعه به توافق میرسند که از ۱۰ درصد ثروتمند جامعه بدزدند و هدیه کنند به ۱۰ درصد آسیبپذیر! (یعنی نقش عیار قائلند برای خودشون، نه حاتم!).
اما این ساعتی ۳۷ دلار هزینه (۲۵ دلار پرداختی، بعلاوه ۱۲ دلاری که کار انجام نشده و به اقتصاد اضافه نشده!) باید از یه جایی بیاد. اگر قرار باشه این پول رو از ۱۰ درصد بالایی بدزدیم، با عواقبی همراه میشه. یکیش اینه که اون بالاییها، چه در قالب شخص حقیقی و چه حقوقی، دقیقا همین سیستم عیاری رو هایجک میکنند. یعنی نظام حاکمیتی چه در قوه مقننه و چه در مجریه، به عابربانک این افراد و شرکتها تبدیل میشه (با خودشون میگن اینها دارن از گوشت ما میکنند، ما هم از گوشتشون میکنیم. خیلی طبیعیه این روند). اما حتی این سایدافکت هم موردیه.. گاهی bailout انجام میشه نه هرروز. اتفاق سیستماتیک و درازمدتی که میفته اینه که رغبت سرمایهگذار و کارآفرین به فرار از کشور بیشتر میشه. مردم تعجب میکردند که چرا مثلا همه تولید ماسک داره در چین انجام میشه. غافل ازینکه همه این انتقال خط تولید و شبکه تأمین به آسیا، به خاطر فرار از مالیات بود. همون مالیاتی که وضع کردند تا مثلا از قشر آسیبپذیر حمایت کنند.
بنابراین این بندگان خدا فکر میکنند این ۲۵ دلار داره به نفعشون تموم میشه، اما از چند جهت گل به خودیه. یا باعث تورم میشه که قدرت خرید خودشون میاد پایین. یا جایی که واسش کار میکردند تا ماه سپتامبر اعلام ورشکستگی میکنه و باید دنبال کار جدید بگردند. یا شرکتهای بزرگ از رانت دلاری بیشتری برخوردار میشن و فرصت رقابت برای خود این کارگران یا کارآفرینی که ممکن بود استخدامشون کنه محدودتر میشه، یا فرصت شغلی احتمالیشون در آینده رو به یک کارگر چینی یا تایلندی که کشورش داره مالیات کمتری میگیره، میبازند. و شاید همه اینها همزمان با هم.
ازین جهت، پولی که الان داره بشون پرداخت میشه همون سیب قرمزیه که پیرزن خبیث به سفیدبرفی داد. با این تفاوت که بیشتر این عزیزان رنگینپوستند.