به همه نکات درست ذکر شده در این پست باید این رو هم اضافه کرد که «مردم قدرت خرید خودروی خارجی ندارند» یک پیشفرض غلطه. قیمت جهانی مزدا ۲ هاچبک ۲۰۲۰ و یاریس ۲۰۲۰ حتی با دلار ۱۶هزار تومانی معادل ۲۸۰ میلیون تومنه. همین الان مردم ما دارند این پول رو میدن به پژو ۲۰۷ و ال۹۰ اتوماتیک. که هر دو از لحاظ امکانات و ایمنی قابل مقایسه با مزدا و تویوتا جدید نیستند. حالا بگذریم که مصرف مزدا ۲ صدی ۴ و نیم لیتره!
بعد میرسیم به مینیکار های ژاپنی (kei) که مناسب سفرهای داخل شهری هستند و به پول ایران قیمتی معادل ۱۹۰ میلیون تومن دارند که شک ندارم اگه در ایران عرضه میشد مردم برای خریدشون صف میبستن. شاید تاکسیهای اینترنتی یه ناوگان از همینها تشکیل میدادند.
و اما برای کسانی که توان مالی بیش از ۷۰ میلیون ندارند هم یک بازار بزرگ جهانی برای خودروهای دستدوم وجود داره که جوابگوی تمام نیاز سالانه ایران هست، و انقدر مقایسههای قیمتی افسوسبرانگیز در شبکههای اجتماعی انجام شده در این باره که حتما نمونههایی ازش رو دیدید.
بعد میرسیم به جنبه فاینانشال قضیه. تقریبا هیچجای دنیا همه مردم توان پرداخت قیمت خودرو به صورت یکجا رو ندارند. یا اگه هم داشته باشند پرداخت نمیکنند. در آمریکا اون لحظهای که مشتری ماشین رو تحویل میگیره فقط ۲هزار دلار پرداخت کرده، یعنی نصف مقداری که یک خریدار پراید پرداخت میکنه! مابقی رو بانکها ساپورت میکنند. مجموع سیاستهای حاکمیتی در ایران باعث شد بانکها توان ساپورت مصرفکننده رو از دست بدن.
و اما یک پرسش کلی وجود داره: چرا قدرت خرید دلاری مردم پایینه؟ (یا چرا تعداد کسانی که میتونند کمری بخرند خیلی کمتر ازونهاییه که بیشتر از مزدا ۲ براشون مقدور نیست). ممکنه بگن تحریم هستیم و نفت رو نمیشه فروخت و اگه هم بشه فروخت ارزش وارد نمیشه و ازین حرفها. که درست هم هست. یعنی اگر حاکمیت واقعا دنبال حمایت از مصرفکننده بود، کافی بود تسلیم نظم جهانی بشه، که در اون صورت الان تحریمی وجود نداشت و تبادلات به صورت نرمال انجام میشد. اما یک مسئله اساسیتر وجود داره، و اون هم سرکوب پتانسیل اقتصاد ایرانه. مهمترین علت اینکه مردم قدرت خرید دلاری ندارند، اینه که بشون اجازه داده نشده درآمد دلاری داشته باشند. ۹۹ درصد کالاها و خدماتی که امروز دارند از ترکیه به بقیه کشورهای دنیا صادر میشن، میتونستند از ایران صادر بشن، و ۳۰۰ درصد توریسمی که در ترکیه در جریانه میتونست در ایران در جریان باشه.
اینکه دست و پای مردم رو ببیندیم بعد بشون بگیم خب شما که دستتون کوتاهه... هیچ ربطی به اقتصاد و معادلاتش نداره. این صرفا یک گروگانگیریه. ما دستمون کوتاه نیست.
https://t.me/RahbordChannel/1683
بعد میرسیم به مینیکار های ژاپنی (kei) که مناسب سفرهای داخل شهری هستند و به پول ایران قیمتی معادل ۱۹۰ میلیون تومن دارند که شک ندارم اگه در ایران عرضه میشد مردم برای خریدشون صف میبستن. شاید تاکسیهای اینترنتی یه ناوگان از همینها تشکیل میدادند.
و اما برای کسانی که توان مالی بیش از ۷۰ میلیون ندارند هم یک بازار بزرگ جهانی برای خودروهای دستدوم وجود داره که جوابگوی تمام نیاز سالانه ایران هست، و انقدر مقایسههای قیمتی افسوسبرانگیز در شبکههای اجتماعی انجام شده در این باره که حتما نمونههایی ازش رو دیدید.
بعد میرسیم به جنبه فاینانشال قضیه. تقریبا هیچجای دنیا همه مردم توان پرداخت قیمت خودرو به صورت یکجا رو ندارند. یا اگه هم داشته باشند پرداخت نمیکنند. در آمریکا اون لحظهای که مشتری ماشین رو تحویل میگیره فقط ۲هزار دلار پرداخت کرده، یعنی نصف مقداری که یک خریدار پراید پرداخت میکنه! مابقی رو بانکها ساپورت میکنند. مجموع سیاستهای حاکمیتی در ایران باعث شد بانکها توان ساپورت مصرفکننده رو از دست بدن.
و اما یک پرسش کلی وجود داره: چرا قدرت خرید دلاری مردم پایینه؟ (یا چرا تعداد کسانی که میتونند کمری بخرند خیلی کمتر ازونهاییه که بیشتر از مزدا ۲ براشون مقدور نیست). ممکنه بگن تحریم هستیم و نفت رو نمیشه فروخت و اگه هم بشه فروخت ارزش وارد نمیشه و ازین حرفها. که درست هم هست. یعنی اگر حاکمیت واقعا دنبال حمایت از مصرفکننده بود، کافی بود تسلیم نظم جهانی بشه، که در اون صورت الان تحریمی وجود نداشت و تبادلات به صورت نرمال انجام میشد. اما یک مسئله اساسیتر وجود داره، و اون هم سرکوب پتانسیل اقتصاد ایرانه. مهمترین علت اینکه مردم قدرت خرید دلاری ندارند، اینه که بشون اجازه داده نشده درآمد دلاری داشته باشند. ۹۹ درصد کالاها و خدماتی که امروز دارند از ترکیه به بقیه کشورهای دنیا صادر میشن، میتونستند از ایران صادر بشن، و ۳۰۰ درصد توریسمی که در ترکیه در جریانه میتونست در ایران در جریان باشه.
اینکه دست و پای مردم رو ببیندیم بعد بشون بگیم خب شما که دستتون کوتاهه... هیچ ربطی به اقتصاد و معادلاتش نداره. این صرفا یک گروگانگیریه. ما دستمون کوتاه نیست.
https://t.me/RahbordChannel/1683
Telegram
راهبرد
خودروهای تولید ایران "ارزان" است؟
دیدم دوستی نوشته بود خودروهای ایرانی حتی با افزایش قیمت های اخیر همچنان از "ارزان ترین ها" در دنیا به حساب می آیند و مثلا پراید با قیمتی در حدود 5000 دلار را کمتر بتوان در جای دیگری پیدا کرد و اگر بخواهیم بسیاری از خودروهای…
دیدم دوستی نوشته بود خودروهای ایرانی حتی با افزایش قیمت های اخیر همچنان از "ارزان ترین ها" در دنیا به حساب می آیند و مثلا پراید با قیمتی در حدود 5000 دلار را کمتر بتوان در جای دیگری پیدا کرد و اگر بخواهیم بسیاری از خودروهای…
خواهشم از دوستان اینه که تحلیلها رو برمبنای کلیشههای رایج انجام ندن. مثلا همین عبارت «افغانستان گورستان امپراطوریهاست» یک اغراق فولکلوره. این باعث میشه برای بعضی از عوامل دخیل وزنی قائل بشیم که در واقعیت خیلی تعیینکننده نیستند. مثل همین «جغرافیای صعبالعبور». یا «مردم سرسخت». حالا دو قرن پیش وضعیت چطور بوده نمیدونم ولی در دوران ما، این عوامل نقشی در وضعیت پنتاگون در افغانستان نداشتند. البته جهت رعایت انصاف باید بگم خودم هم گاهی فریب این کلیشهها رو میخورم. مثلا در مورد کردها. اون اتفاقاتی که داعش بوجود آورد تصوراتی که درباره قابلیتهای «ملت کرد» داشتیم به باد داد، و متوجه شدم دانسته من ازین جماعت بر پایه اطلاعات نبوده، بلکه برمبنای باورهای یه عده دیگه بوده! حتی در مورد صفات اغراقشده هم سوء تفاهمهایی وجود داره. همین چندروز پیش یک خبرنگار رو ممنوعالکار کردند فقط به این علت که گفت فلانی و فلانی کشته شدند، در حالی که باید میگفت شهید شدند! بسیاری از صفاتی برای اینها قائل بودیم مربوط به تاب داشتن مخ افراد بوده، نه یک خصوصیت مقاومتی!
ارتش آمریکا هیچ مشکلی با جغرافیای افغانستان نداره. جنگجویان طالبان هم چیزی در فنون رزم، حتی از نوع چریکی، بلد نیستند که بقیه بلد نباشند. کسی هم حریف تشکیلات امنیتی آمریکا نیست، مخصوصا این پابرهنهها. اون بنبستی که در افغانستان وجود داره یک بنبست نظامی نیست. بخش نظامی کارش رو انجام داد و تموم شد و رفت. افغانستان دیگه تهدیدی برای هیچکس نیست. مشکل اونجایی پیدا میشه که میخوای با راهحلهای نظامی مسائل فرهنگی-فلسفی رو حل کنی. وقتی حتی زایشگاه هم از کشتار در امان نیست، باید اجازه بدی این ملت به نابود کردن خودش ادامه بده. یکی از اشتباهات ما اینه که فکر میکنیم همه رو میشه نجات داد و هر کجی رو میشه راست کرد.
https://t.me/ToosTahmasebi/981
ارتش آمریکا هیچ مشکلی با جغرافیای افغانستان نداره. جنگجویان طالبان هم چیزی در فنون رزم، حتی از نوع چریکی، بلد نیستند که بقیه بلد نباشند. کسی هم حریف تشکیلات امنیتی آمریکا نیست، مخصوصا این پابرهنهها. اون بنبستی که در افغانستان وجود داره یک بنبست نظامی نیست. بخش نظامی کارش رو انجام داد و تموم شد و رفت. افغانستان دیگه تهدیدی برای هیچکس نیست. مشکل اونجایی پیدا میشه که میخوای با راهحلهای نظامی مسائل فرهنگی-فلسفی رو حل کنی. وقتی حتی زایشگاه هم از کشتار در امان نیست، باید اجازه بدی این ملت به نابود کردن خودش ادامه بده. یکی از اشتباهات ما اینه که فکر میکنیم همه رو میشه نجات داد و هر کجی رو میشه راست کرد.
https://t.me/ToosTahmasebi/981
وقتی صحبت از دریدگی خبرنگاران در برابر ترامپ میشه، بعضی از حتی هموطنان خودمون با این تصور که ما درکی از تمدن غربی نداریم بمون میگن «این چیزها در یک کشور آزاد طبیعیه. مسئولان کشور باید در معرض بازخواست خبرنگاران قرار بگیرند». که البته درسته، اما مشکل اینه که این عزیزان درباره این چیزی که دارند میگن ثبات ندارند! مثلا در هشت سالی که اوباما رییسجمهور بود، کنفرانسهای خبری همه بگو بخند بود. اینها شاید خودشون رو به فراموشی زده باشند اما ما یادمونه که طوری باش حرف میزدند که انگار این پسر سیاهپوسته همخونهشون بوده! اصلا خبری از پرسشهای چالشی و تحریککننده نبود.
ما ساده بودیم. به ما گفتند میدونید چرا ترکیه با دیکتاتوری پیشرفت کرد و ما با دیکتاتوری به جایی نرسیدیم؟ چون اتاتورک دست مطبوعات رو باز گذاشت اما رضاخان سرکوبشون کرد! و ما این تفاوت رو خیلی جدی گرفتیم. دهه هفتاد واقعا فکر میکردیم بستن یک روزنامه یک فاجعه سیاسی بزرگه. اون موقع هنوز نمیدونستیم ژورنالیسم حقیقتطلب امکان بقا نداره، چون یا موثر نیست و حذف میشه، یا موثره و به تصرف اهالی قدرت درمیاد. در واقع به این فکر نکرده بودیم که خود ژورنالیست رو کی قراره بازخواست کنه وقتی به عمله حکومت تبدیل شد؟ که علتش هم این بود که نمیدونستیم قدرت چجوری کار میکنه. اینکه میدیدیم ۸۵ درصد رسانههای یک کشور در یک طیف قرار گرفتند (و حتی اون ۱۵ درصد بقیه هم ادای مخالفت با اون ۸۵ درصد رو درمیارن وگرنه رفیق گرمابه همدیگه هستند) باید ما رو به شک مینداخت، که ننداخت. چون انقدر ساده بودیم که فکر میکردیم دستگاه حاکم اجازه میده نماینده رسانهای مردم بیاد کاسه کوزهشون رو بهم بریزه. فکر میکردیم گهگاهی که کاسه کوزهای بهم ریخته میشه، نماینده رسانهای ما عوام، در برابر کلهگندهها پیروز شده!
ما ساده بودیم. به ما گفتند میدونید چرا ترکیه با دیکتاتوری پیشرفت کرد و ما با دیکتاتوری به جایی نرسیدیم؟ چون اتاتورک دست مطبوعات رو باز گذاشت اما رضاخان سرکوبشون کرد! و ما این تفاوت رو خیلی جدی گرفتیم. دهه هفتاد واقعا فکر میکردیم بستن یک روزنامه یک فاجعه سیاسی بزرگه. اون موقع هنوز نمیدونستیم ژورنالیسم حقیقتطلب امکان بقا نداره، چون یا موثر نیست و حذف میشه، یا موثره و به تصرف اهالی قدرت درمیاد. در واقع به این فکر نکرده بودیم که خود ژورنالیست رو کی قراره بازخواست کنه وقتی به عمله حکومت تبدیل شد؟ که علتش هم این بود که نمیدونستیم قدرت چجوری کار میکنه. اینکه میدیدیم ۸۵ درصد رسانههای یک کشور در یک طیف قرار گرفتند (و حتی اون ۱۵ درصد بقیه هم ادای مخالفت با اون ۸۵ درصد رو درمیارن وگرنه رفیق گرمابه همدیگه هستند) باید ما رو به شک مینداخت، که ننداخت. چون انقدر ساده بودیم که فکر میکردیم دستگاه حاکم اجازه میده نماینده رسانهای مردم بیاد کاسه کوزهشون رو بهم بریزه. فکر میکردیم گهگاهی که کاسه کوزهای بهم ریخته میشه، نماینده رسانهای ما عوام، در برابر کلهگندهها پیروز شده!
اونایی که در دوران فاشیسم زندگی کردند میدونند (یا میدونستند، اگه فوت کرده باشند) که فاشیسم با چیزهای ظاهرا مثبت و قانعکنندهای شروع شد. زمانی که فاشیست هنوز یک فحش نشده بود، یک توصیف مثبت بود از کسی که احساس مسئولیت اجتماعی میکنه و دنبال عدالته!
اروپای غربی با فاشیسم مشکل نداشت، چون فکر میکرد میتونه نیرویی باشه برای مهار کمونیسم! و نهایتا تا قبل از اینکه آمریکا وارد دعوا بشه، این کمونیستها بودند که در برابر فاشیسم ایستادند. اگه میخواید ببینید که اروپای غربی چقدر همراه بود با فاشیسم کافیه سیاستهای رسمی اعلام شده توسط موسولینی رو مقایسه کنید با سیاستهای دولتهای فعلی فرانسه، آلمان، بریتانیا..! در بعضی موارد مو نمیزنه. حتی در درصد مالیات. شرایط اضطراری کرونا قسمت بزرگی از این مشابهت رو بیحجاب کرد. مثلا در ابتدا میگفتند باید تعطیل کنیم تا انحنای ابتلا، پهن بشه و بیمارستانها کلپس نکنند. منحنی، پهن شد به هر دلیلی، و حالا میگن «تا واکسن ساخته نشده چطور میشه بازگشایی کرد؟». در فاشیسم قرن بیستم خودزنی ملی بخشی از پروسه عدالتطلبی بود. باید بخشی از سرمایه مادی و انسانی کشور نابود میشد تا «خیر عمومی» حاصل بشه. الان هم به راحتی نابودیهای خودخواسته اقتصادی رو به بهانه حفظ سلامت جامعه تجویز میکنند. حالا ازینکه کسی اجازه نداره درباره کرونا نظری خارج از روایت رسمی داشته باشه که کپی پیست دوران فاشیسمه، بگذریم.
ما عادت داریم تا یک سیاستمدار غربی یک پروژه دولت رفاه معرفی میکنه (از بیمه همگانی گرفته تا پولپاشی برای شرکتها تا مصادره اموال به نفع فقرا)، چه یکی مثل کوربین باشه چه یکی مثل مرکل، سریع اسمش رو بذاریم سوسیالیسم. اما واقعیتش اینه که ۹۹ درصد این چهرهها که این پروژهها رو پیاده میکنند، بیشتر فاشیستند تا سوسیالیست. یک واحد رفاه ارائه میکنند، و نه واحد کنترل! که اون یک واحد رفاه زیر سواله، و اون نه واحد کنترل تثبیت میشه. پریروز در کنگره لایحهای به رأی گذاشته شد که دست پلیس رو در جاسوسی مخابراتی از مردم میبست. که رأی نیاورد. فکر میکنید چه کسی حاضر نشد که رأی بده تا کمک کنه به تصویبش؟ برنی سندرز!
اروپای غربی با فاشیسم مشکل نداشت، چون فکر میکرد میتونه نیرویی باشه برای مهار کمونیسم! و نهایتا تا قبل از اینکه آمریکا وارد دعوا بشه، این کمونیستها بودند که در برابر فاشیسم ایستادند. اگه میخواید ببینید که اروپای غربی چقدر همراه بود با فاشیسم کافیه سیاستهای رسمی اعلام شده توسط موسولینی رو مقایسه کنید با سیاستهای دولتهای فعلی فرانسه، آلمان، بریتانیا..! در بعضی موارد مو نمیزنه. حتی در درصد مالیات. شرایط اضطراری کرونا قسمت بزرگی از این مشابهت رو بیحجاب کرد. مثلا در ابتدا میگفتند باید تعطیل کنیم تا انحنای ابتلا، پهن بشه و بیمارستانها کلپس نکنند. منحنی، پهن شد به هر دلیلی، و حالا میگن «تا واکسن ساخته نشده چطور میشه بازگشایی کرد؟». در فاشیسم قرن بیستم خودزنی ملی بخشی از پروسه عدالتطلبی بود. باید بخشی از سرمایه مادی و انسانی کشور نابود میشد تا «خیر عمومی» حاصل بشه. الان هم به راحتی نابودیهای خودخواسته اقتصادی رو به بهانه حفظ سلامت جامعه تجویز میکنند. حالا ازینکه کسی اجازه نداره درباره کرونا نظری خارج از روایت رسمی داشته باشه که کپی پیست دوران فاشیسمه، بگذریم.
ما عادت داریم تا یک سیاستمدار غربی یک پروژه دولت رفاه معرفی میکنه (از بیمه همگانی گرفته تا پولپاشی برای شرکتها تا مصادره اموال به نفع فقرا)، چه یکی مثل کوربین باشه چه یکی مثل مرکل، سریع اسمش رو بذاریم سوسیالیسم. اما واقعیتش اینه که ۹۹ درصد این چهرهها که این پروژهها رو پیاده میکنند، بیشتر فاشیستند تا سوسیالیست. یک واحد رفاه ارائه میکنند، و نه واحد کنترل! که اون یک واحد رفاه زیر سواله، و اون نه واحد کنترل تثبیت میشه. پریروز در کنگره لایحهای به رأی گذاشته شد که دست پلیس رو در جاسوسی مخابراتی از مردم میبست. که رأی نیاورد. فکر میکنید چه کسی حاضر نشد که رأی بده تا کمک کنه به تصویبش؟ برنی سندرز!
«سه هفته گذشت و سوپرمارکتهای آمریکا تا خرخره با دستمال توالت پر شدند. درست مثل شوروی!».
میگفتند سه هفته صبر کنید، اینجا هم مثل ونزوئلا میشه. کاپیتالیسم شکست خورد. دیدید حق با مارکس بود؟ یه بزمجهای هم بود که تصادفا رییسجمهور یه کشوریه و به یه عکس فوتوشاپی استناد کرده بود و میگفت اینا برای قفسههای دستمال توالت سرباز با مسلسل گذاشتن!
میگفتند سه هفته صبر کنید، اینجا هم مثل ونزوئلا میشه. کاپیتالیسم شکست خورد. دیدید حق با مارکس بود؟ یه بزمجهای هم بود که تصادفا رییسجمهور یه کشوریه و به یه عکس فوتوشاپی استناد کرده بود و میگفت اینا برای قفسههای دستمال توالت سرباز با مسلسل گذاشتن!
به تلفات نیویورک نگاه کنید. ۳۲۳ فوتی در ۱۰۰ هزارنفر. حالا به تلفات آمریکا منهای نیویورک نگاه کنید. ۱۷ فوتی در ۱۰۰ هزارنفر! یعنی تلفات آمریکا منهای شهر لیبرالها، از سوئیس هم کمتره! حالا بگذریم که اگه یکی دو تا شهر لیبرال دیگه مثل نیووارک و شیکاگو رو ازش کم کنیم، از دانمارک هم کمتر میشه.
دموکراتها، که شامل درصد بالایی از جانوران آکادمیک هم میشه، نمیتونند هضم کنند که این خودشون بودند که گند زدند، و لذا دارن میندازنش گردن دولت فدرال.
تو دانشگاه بتون یاد نمیدن چطور ظرفیتتون در پذیرش واقعیت رو بالا ببرید.
دموکراتها، که شامل درصد بالایی از جانوران آکادمیک هم میشه، نمیتونند هضم کنند که این خودشون بودند که گند زدند، و لذا دارن میندازنش گردن دولت فدرال.
تو دانشگاه بتون یاد نمیدن چطور ظرفیتتون در پذیرش واقعیت رو بالا ببرید.
❤3
این سوال شما شبیه یه سوال دیگهست که قبلا کسان دیگهای سر یه موضوع دیگهای ازم میپرسیدند. وقتی از آمار عجیب زندانیان آمریکایی نوشتم که در خانوادهای بزرگ شدن که مادر سرپرست خانواده بوده، یعنی طرف یا پدر نداشته یا پدرش در خانه نبوده، گفتند از کجا معلوم اگه پدر بالاسرش بود پاش به زندان کشیده نمیشد؟
مسئله این نبود که واقعیت احتمالی حضور پدر چیه. مسئله واقعیت رخدادهای بود که نشون میداد مادر تنها گند زده. اینجا هم مسئله این نیست که یک جمهوریخواه چطور عمل میکرد. مسئله اینه که نه تنها رهبر دموکرات هیچ مزیتی به رهبر جمهوریخواه نداره، بلکه چون از حمایت مطلق رسانهای برخورداره «مجازه» اشتباهات مهلکتری بکنه. همونطور که سالمندان آسایشگاهها رو به کشتن دادند، که مصداق قتل عمد هم هست، ولی هیچ هزینهای براشون نداشت. اینکه خیلی مقاومت نشون دادند به قرنطینه (حتی مردم رو تشویق میکردند که در کارناوال شرکت کنند)، و بعد که قرنطینه انجام شد خیلی مقاومت نشون میدن به بازگشایی (طوری که انگار هرکی بیاد بیرون میمیره!)، هردو حاصل لجبازی سیاسی بود که چون دموکرات هستند اتفاق افتاد.
مسئله این نبود که واقعیت احتمالی حضور پدر چیه. مسئله واقعیت رخدادهای بود که نشون میداد مادر تنها گند زده. اینجا هم مسئله این نیست که یک جمهوریخواه چطور عمل میکرد. مسئله اینه که نه تنها رهبر دموکرات هیچ مزیتی به رهبر جمهوریخواه نداره، بلکه چون از حمایت مطلق رسانهای برخورداره «مجازه» اشتباهات مهلکتری بکنه. همونطور که سالمندان آسایشگاهها رو به کشتن دادند، که مصداق قتل عمد هم هست، ولی هیچ هزینهای براشون نداشت. اینکه خیلی مقاومت نشون دادند به قرنطینه (حتی مردم رو تشویق میکردند که در کارناوال شرکت کنند)، و بعد که قرنطینه انجام شد خیلی مقاومت نشون میدن به بازگشایی (طوری که انگار هرکی بیاد بیرون میمیره!)، هردو حاصل لجبازی سیاسی بود که چون دموکرات هستند اتفاق افتاد.
- فیلمهای ابرقهرمان آمریکایی در چین مشتری بیشتری دارند تا در خود آمریکا، و چون به صرفه نیست دو نسخه از یک فیلم ساخته بشه، مشتری آمریکایی ازین به بعد نسخه سفارش چین را تماشا خواهد کرد.
- خوبه اتفاقا، کمونیستها از گی جماعت خوششون نمیاد، اینارو حذف کنند از فیلمهای هالیوود من راضیام!
خنده دارترین چیزی بود که امروز خوندم... 😄
- خوبه اتفاقا، کمونیستها از گی جماعت خوششون نمیاد، اینارو حذف کنند از فیلمهای هالیوود من راضیام!
خنده دارترین چیزی بود که امروز خوندم... 😄
خیلی وقته که دارم از مزیت استفاده از ماسک، از هر نوعی، مینویسم. اما نه دربارهش رویابافی میکنم، نه خودم رو گول میزنم. ماسک برای نگرفتن ویروس نیست. برای حجم کمتری از ویروس دریافت کردنه. به این امید که اگر از لحاظ ژنتیک یا سیستم ایمنی آسیبپذیر بودیم، که خودمون هیچوقت خبر نداریم، با حجم زیاد ویروس بدنمون دچار شوک نشه.
اما اینی که در رسانهها میبینید در تبلیغ ضرورت استفاده از ماسک، خیلی با این تعریفی که ارائه کردم همخوانی نداره. چون چیزی که از جانب رسانهها، کارشناسها و مسئولان داره به مردم القاء میشه بیشتر جنبه روانی-سیاسی داره.
اینها میدونند که نمیتونند مردم رو خیلی بیشتر ازین در خونهها محبوس کنند، از طرفی تا الان داشتند میگفتند بازگشایی مشاغل خیلی خطرناکه و فلان! حالا به هر سمت غش کنند با نوعی تناقض مواجه میشن، پس مجبورند از متغیر ماسک استفاده کنند تا از مهلکه قضاوت فرار کنند. حالا پیام اینه: «ما گفته بودیم برید بیرون میمیرید، ولی اگه ماسک بزنید نمیمیرید!».
متوجه زرنگبازی قضیه هستید؟ درست مثل اون داستانه که پیامبر پیشگویی میکنه که یک جوان چندروز بعد میمیره، و اون چند روز سپری میشه و طرف نمیمیره، و از پیامبر میپرسن چی شد پس؟ و پیامبر از جوان میپرسه چیکار کردی این چند روز؟ و اونهم تعریف میکنه که یه کار خیری کرده بوده، و پیامبر میگه هاع، به خاطر همینه که نمردی!
با این ترفند میشه همیشه در موقعیت «من اشتباه نمیکردم» قرار گرفت. همواره بگید استقلال به صدر جدول نمیرسد. با هربازی که یک پله بالاتر رفت یه متغیر بیربط یا باربط پیدا کنید. مثل پارتی تولد یکی از بازیکنان. اگه گفتند پس چرا صعود کرد؟ بگید با روحیه بدی که وجود داشت صعود نمیکردند، اما اون پارتی روحیه تیم رو عوض کرد!
سوال فردا اینه: ما که رفتیم بیرون، چهارده روز هم گذشت، چرا نمردیم؟ و جوابش هم اینه: چون ماسک زدید زنده موندید!
حتی اگه خود تاریخ تکرار نشه، جنس روایتهاش چندبار مصرفه. یه زمانی ذهن آدمها طوری بود که داستان پیامبر و اون جوان رو میپذیرفت، و الان ذهنشون اینجوریه که این قصه رو میپذیرند. در حالی که جفتش یکیه. کاراکترها و سوژهها تغییر کرده. انسان مدرن خیال میکنه چون دم و تشکیلات زندگیش خیلی با دم و تشکیلات انسان چند قرن پیش فرق کرده، از لحاظ روانی هم خیلی فاصله گرفته ازون آدمها.
خیال میکنه.
اما اینی که در رسانهها میبینید در تبلیغ ضرورت استفاده از ماسک، خیلی با این تعریفی که ارائه کردم همخوانی نداره. چون چیزی که از جانب رسانهها، کارشناسها و مسئولان داره به مردم القاء میشه بیشتر جنبه روانی-سیاسی داره.
اینها میدونند که نمیتونند مردم رو خیلی بیشتر ازین در خونهها محبوس کنند، از طرفی تا الان داشتند میگفتند بازگشایی مشاغل خیلی خطرناکه و فلان! حالا به هر سمت غش کنند با نوعی تناقض مواجه میشن، پس مجبورند از متغیر ماسک استفاده کنند تا از مهلکه قضاوت فرار کنند. حالا پیام اینه: «ما گفته بودیم برید بیرون میمیرید، ولی اگه ماسک بزنید نمیمیرید!».
متوجه زرنگبازی قضیه هستید؟ درست مثل اون داستانه که پیامبر پیشگویی میکنه که یک جوان چندروز بعد میمیره، و اون چند روز سپری میشه و طرف نمیمیره، و از پیامبر میپرسن چی شد پس؟ و پیامبر از جوان میپرسه چیکار کردی این چند روز؟ و اونهم تعریف میکنه که یه کار خیری کرده بوده، و پیامبر میگه هاع، به خاطر همینه که نمردی!
با این ترفند میشه همیشه در موقعیت «من اشتباه نمیکردم» قرار گرفت. همواره بگید استقلال به صدر جدول نمیرسد. با هربازی که یک پله بالاتر رفت یه متغیر بیربط یا باربط پیدا کنید. مثل پارتی تولد یکی از بازیکنان. اگه گفتند پس چرا صعود کرد؟ بگید با روحیه بدی که وجود داشت صعود نمیکردند، اما اون پارتی روحیه تیم رو عوض کرد!
سوال فردا اینه: ما که رفتیم بیرون، چهارده روز هم گذشت، چرا نمردیم؟ و جوابش هم اینه: چون ماسک زدید زنده موندید!
حتی اگه خود تاریخ تکرار نشه، جنس روایتهاش چندبار مصرفه. یه زمانی ذهن آدمها طوری بود که داستان پیامبر و اون جوان رو میپذیرفت، و الان ذهنشون اینجوریه که این قصه رو میپذیرند. در حالی که جفتش یکیه. کاراکترها و سوژهها تغییر کرده. انسان مدرن خیال میکنه چون دم و تشکیلات زندگیش خیلی با دم و تشکیلات انسان چند قرن پیش فرق کرده، از لحاظ روانی هم خیلی فاصله گرفته ازون آدمها.
خیال میکنه.
❤3
یادتونه نوشتم تعطیلیهای این ایام برملا کرد مردم ایران ایمان ندارند؟ این حاجآقا هم متوجه شده، ولی بیشتر از بقیه ترسیده. چند روزه هی داره بال بال میزنه که «آی.. مذهب را زدند». برای اینکه سیگنال واقعیت منتشر نشه، پارازیت میندازه. پارازیتِ «چون بمون حمله شده این وضع ضایع بوجود اومده».
فقط هواپیما و ناو نیست. حوزه هم داره در برابر دشمن فرضی تلفات میده.
فقط هواپیما و ناو نیست. حوزه هم داره در برابر دشمن فرضی تلفات میده.
Anarchonomy
Photo
ظاهرا این خانوم که روزانه دوز معینی وید مصرف میکنه در حالی مردم لسآنجلس رو در خونهشون حبس کرده که حقوق خودش ۵۰۰هزار دلاره! و تو یه خونه ۲ میلیون دلاری زندگی میکنه و از همه جالبتر اینکه اصلا مدرک پزشکی نداره! مثل اینکه توقعم خیلی بالا بوده که گفتم مسئولانی که ویترین جامعه پزشکی هستند باید ظاهر سلامت و جذابی داشته باشند. اینا حتی تخصص هم ندارند، ظواهر پیشکش!
هندیها در همه مسائل فنی از چینیها زرنگترند. البته من به شاخص آیکیو اعتقادی ندارم، ولی تجربه خودم میگه یک مفهوم پیچیده رو به یک هندی راحتتر میشه فهموند. اما حتی اگه این پیشفرض درست باشه، برای «کارخانه دنیا»شدن کافی نیست. از همه نیازمندیهای زیرساختی که بگذریم، فرهنگ هندیها با کار صنعتی خیلی هماهنگ نیست. چین رو فقط ارزان بودن کارگر، چین نکرد. توسریخور بودن نهادینه شده کارگره هم موثر بود. بعضیها راحتتر میتونند بپذیرند که مثل ربات زندگی کنند.
Anarchonomy
هندیها در همه مسائل فنی از چینیها زرنگترند. البته من به شاخص آیکیو اعتقادی ندارم، ولی تجربه خودم میگه یک مفهوم پیچیده رو به یک هندی راحتتر میشه فهموند. اما حتی اگه این پیشفرض درست باشه، برای «کارخانه دنیا»شدن کافی نیست. از همه نیازمندیهای زیرساختی که…
حالا بین خودمون باشه.. حتی فکر اینکه «فرصت شغلی چینی میتونه مناسب هندیهای بدبخت باشه» نژادپرستانهست. باید دقیقا مشخص کنیم منظورمون چه فرصت شغلیه. بعضیها با نگاه بالا به پایین فتوا میدن «حالا که طرف گشنهست، مثل ربات کار کنه و یه غذایی گیرش بیاد بهتره که».
ما نمیدونیم چی براش بهتره. شاید بین گدایی تو خیابون، یا واکس زدن کفش مردم از یک طرف، و مثل زنبور کار کردن در خط تولید یک شرکت تایوانی یا کرهای در طرف دیگه، همون گدایی یا واکسی رو انتخاب کرد. چون طرف فقیره یا پوستش تیرهست یا یه قیافه کج و کولهای داره این اجازه به ما داده نمیشه که تعیین کنیم چه چیزی براش بهتره.
ضمن اینکه لزومی نداره راه توسعه هند از کپیسازی روش چین بدست بیاد.
ما نمیدونیم چی براش بهتره. شاید بین گدایی تو خیابون، یا واکس زدن کفش مردم از یک طرف، و مثل زنبور کار کردن در خط تولید یک شرکت تایوانی یا کرهای در طرف دیگه، همون گدایی یا واکسی رو انتخاب کرد. چون طرف فقیره یا پوستش تیرهست یا یه قیافه کج و کولهای داره این اجازه به ما داده نمیشه که تعیین کنیم چه چیزی براش بهتره.
ضمن اینکه لزومی نداره راه توسعه هند از کپیسازی روش چین بدست بیاد.
به عدد موهامون ایرانیها رو شماتت کردهاند به خاطر کوتاهمدت بودن حافظه تاریخیشون. اما آیا ایندکسی وجود داره برای حافظه تاریخی بقیه ملتها؟ من فکر میکنم اصلا به مرحله حافظه تاریخی نمیرسیم که بعد بتونیم ملتها رو با هم مقایسه کنیم.. چون پیشنیاز آگاهی از تاریخ اینه که نسبت به خودت آگاه باشی. که جمعیت بزرگی از مردم دنیا نیستند.
روز ۲۳ مارس متروی لندن با همین تراکم مسافر سوار میکرد. زمانی که شیوع کرونا در اوجش بود. اما شهروند انگلیسی به راحتی وارد این محیط میشد، چون هنوز دولت نگفته بود کار خطرناکیه. اما الان دقیقا همین آدمها به دوچرخهسوارها هم ایراد میگیرن که چرا اومدید بیرون؟ چرا؟ چون دولت «حالا» میگه خطرناکه! یعنی این دولته که داره واقعیت حال رو براشون تعریف میکنه، نه رویدادهای بیرونی مثل خود ویروس! اینکه کرونا کجاست مهم نیست، اینکه دولت میگه کجاست مهمه!
این آدمها حتی نسبت به اکنون خودشون آگاهی ندارند.. چطور ممکنه نسبت به تاریخ و گذشته آگاهی داشته باشند؟
روز ۲۳ مارس متروی لندن با همین تراکم مسافر سوار میکرد. زمانی که شیوع کرونا در اوجش بود. اما شهروند انگلیسی به راحتی وارد این محیط میشد، چون هنوز دولت نگفته بود کار خطرناکیه. اما الان دقیقا همین آدمها به دوچرخهسوارها هم ایراد میگیرن که چرا اومدید بیرون؟ چرا؟ چون دولت «حالا» میگه خطرناکه! یعنی این دولته که داره واقعیت حال رو براشون تعریف میکنه، نه رویدادهای بیرونی مثل خود ویروس! اینکه کرونا کجاست مهم نیست، اینکه دولت میگه کجاست مهمه!
این آدمها حتی نسبت به اکنون خودشون آگاهی ندارند.. چطور ممکنه نسبت به تاریخ و گذشته آگاهی داشته باشند؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ببینید میلیتون فریدمن چطور از روی سفیر انگلستان در آمریکا به عنوان نماد بروکراتهای برجعاجنشین، و یک استاد علوم سیاسی به عنوان نماد جانوران آکادمیک، مثل تانک رد میشه و نظرات ریاکارانه مساواتطلبانهشون رو به دیوار میکوبه. توماس سویل رحمتالله علیه هم کنارش نشسته و میگه انقدر که شما نگران ستم شدن به سیاهان هستید خود سیاهان نیستند!.. عالی بود این مرد. توجه کنید که این برنامه درست چهل سال پیش ضبط شده. چهار دههست که حرف حساب عرضه شده، اما همچنان درگیریم. مسئله این نیست که بحث به سرانجام نرسیده. رسیده. اما در برابرش مقاومت میکنند، و این مقاومت هزینهای هنگفت به بشر وارد کرده.
در این شب مبارک یادی کنیم ازین مرد بزرگ که ما رو با این منافقین کوردل تنها گذاشت، اما منطق و بینش روشنش مثل چراغی خاموشنشدنی همیشه به کمکمون خواهد اومد.
در این شب مبارک یادی کنیم ازین مرد بزرگ که ما رو با این منافقین کوردل تنها گذاشت، اما منطق و بینش روشنش مثل چراغی خاموشنشدنی همیشه به کمکمون خواهد اومد.
توجیهشون برای خوندن جوشنکبیر در شب قدر اینه که «بالاخره سالی یه بار آدم باید همه اسامی خدای خودش رو به زبان بیاره». اما این بهانهست. چیزی رو از رو میخونند تا مجبور نباشند فیالبداهه نیایش کنند. مومن مناسکی، بلد نیست شخصا با خدای خودش حرف بزنه. پس باید جور دیگهای وقت رو تا سحر پر کنه. و جوشن پرکنندهست.