Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
چه تئوری‌های توطئه جالبی به ذهن‌تون میرسه. اتفاقا از خلاقیت در نظریه‌پردازی توطئه استقبال می‌کنم. اینکه رهبر چین تلفن رو برداره به رییس سازمان بهداشت جهانی زنگ بزنه و بگه فعلا به دنیا اعلام نکن که کرونا قابلیت انتقال انسان به انسان داره یه داستان تخیلی به نظر می‌رسید، ولی الان بخشی از اخباره!
اما در مورد گله گاوی که به ما حکومت می‌کنند، همواره بی‌کفایتی سیستماتیک روی همه اقدامات عمدی و اتفاقات رندوم، سایه میندازه. این تشکیلات حتی اگه بخواد هم نمیتونه دیسیپلین داشته باشه، و جایی که فقدان دیسیپلین خودش رو نشون میده زمان‌بندیه. در هر دو، این زمان‌بندی بود که برنامه‌شون رو بهم ریخت.
رهبر انقلاب یک بار گفته بود ما باید گریه و خنده مردم رو مدیریت کنیم! از ایشون دعوت می‌کنم ترس مردم رو هم مدیریت کنه. خلیفه مسلمین باید شخصا در صف اول شمشیر بزنه‌. این از سنت‌های اسلامه.
در مورد این مملکت به طور خاص، هرروزی که زنده‌اید روز خوشه. چون با توجه به تمام عواملی که در جهت نابودی شما فعالند، همینکه زنده‌اید یعنی مورد عنایت ویژه خالق کائنات قرار دارید.

اما از منظر عام، دنیا فاقد روزهای خوشه. فقط میشه در روزهای بد، خوش گذرانی کرد. برای همینه که انسان ناچاره که باور کنه پس از مرگش دنیای دیگه‌ای رو خواهد دید.
ایلان ماسک علیرغم مقررات کمونیستی وضع شده در کالیفرنیا، تولید کارخانه تسلا رو دوباره استارت زد، و آماده‌ست که به خاطرش بازداشت هم بشه.

همیشه این کارآفرین‌ها هستند که جنم جنگیدن با بروکرات‌های مفت‌خور رو دارند. حتی اگه دوست دارید یک فعال سیاسی مبارز باشید، قبلش وارد دنیای کارآفرینی و بیزینس بشید. حتی اگه دوست دارید یک فعال محیط‌زیستی باشید، اول تجربه تجاری به دست بیارید و لباس ریسک‌ رو به تن کنید. امکان نداشت ایلان ماسک به چنین شجاعتی برسه اگه درگیر ریسک نبود.
Anarchonomy
حالت یک و دو مثال زیاده. خودتون دارید می‌بینید.
زدن شناور خودی چیزیه که در تاریخ معاصر بی‌سابقه‌ست. و شاید لازم باشه تا جنگ‌های دریایی افسانه سه برادر به عقب برگردیم تا مشابهش پیدا بشه.

چند قرن قبل ازینکه هواپیمایی وجود داشته باشه دریانوردی در دنیا وجود داشت و دیسیپلین خودش رو تثبیت کرده بود. نیروهای دریایی دنیا روی اون میراث کهن سوار شدند. شاید به این دلیله که چنین خبطی در تاریخ معاصر بی‌سابقه‌ست. چون در این حرفه بخش بزرگی از شلختگی‌ها خیلی وقته که برطرف شده. برای همینه که ماستمالی این قضیه برای سربازان سایبری امام زمان یکم مشکله و هرچی ویکیپدیا رو شخم میزنند، چیز درخوری که متناسب باشه پیدا نمی‌کنند.
بعدش ما هم با رعایت پروتکل بهداشتی رفراندومی درباره ساختار حکومتی کشور برگزار کنیم. چطوره؟
مرکز شهر قاهره. درست ۶۰ سال پیش. زمانی که هنوز فنر در نرفته بود و به گذشته‌های اسلام رجعت نکرده بودند.
روی تابلو سینما پوستر فیلمی نصب شده که نادیه لطفی بازی کرده بوده.. که همین سه ماه پیش فوت کرد.
Anarchonomy
حالت چهار مسابقه گذاشتن تا پستی که من نوشتم رو تأیید کنند.
فکر می‌کنه مثل تزریق واکسن که یه مقدار کم از بیماری رو می‌گیری تا بعدا مقدار بزرگترش رو نگیری، هدف از مانور، دادن تعداد کمی از شهداست! و لابد اگه کسی نمیره یعنی خوب تمرین نکردیم! چون معلوم نشده که چجوری ممکنه تلفات سنگین بدیم!

مغز بچه شیعه واقعا اینطور کار می‌کنه.. و برای همینه که باید از تسلیحات دور باشه.
در طرح جدید حضرات حتی وقتی تمام پول خودرویی که خریدی رو پرداخت کرده باشی تا یک سال حق فروختنش رو نداری! که نه تنها ناقض حق مالکیت و غیرقانونیه، بلکه غیرشرعی هم هست. اما صبر کنید ببینید کسی ازشون شکایت خواهد کرد یا نه.
در جامعه تحت توتالیتریسم، مردم حتی قابلیت درک اینکه چه روند خطرناکی علیه‌شون بوجود میاد رو از دست میدن.
فرماندار کالیفرنیا میگه بدون حمایت دولت مرکزی، ایالت‌ها ناچار خواهند شد تصمیمات ناممکن بگیرند. و به همین خاطر به اتفاق چند ایالت دیگه از دولت تقاضای ۱ تریلیون دلار! کردند تا بتونند «خدمات عمومی» متورمی که روی دوششون قرار گرفته رو سرپا نگه دارند.

وقتی استفاده از پرینتر رو نرمالایز می‌کنی، روزی نخواهد بود که ازت یه بسته جدید چاپ شده نخوان. و البته این نشون میده که دولت رفاه چقدر در برابر بحران‌ها و تلاطم اقتصادی آسیب‌پذیره. هرکی بیشتر متعهده به تأمین خدمات مفت، تعطیلی فعالیت‌های اقتصادی براش گرانتر تموم میشه.
- حتی نکرد بگه جان مردم فدای پول، که یکم مادی‌گرایانه به نظر بیاد. فکر می‌کنه جان مردم برای تولید به اندازه کافی منفی هست! در حالی که از جان مایه گذاشتن برای تولید، میتونه یک فضیلت اخلاقی باشه. حتی برای کمونیست‌ها. البته کارمندان تسلا اصلا لازم نیست جان‌فشانی کنند، چون حضورشون در سر کار فعلا اختیاریه، و در محل کارشون هم ایمن هستند. این فقط لو میده دیدگاه این‌ها درباره تولید چیه: فقط وقتایی که بمون حال میده باید تولید کنیم، اگه حال نداد میشینیم نگاه میکنیم، ثروت و رفاه از آسمون میاد.

- اساسا کسی که نابغه‌ست، شعور هم داره. من که خوشم میاد از ماسک نمیگم ایلان ماسک نابغه‌ست، پس این‌ها چرا میگن؟ چون جایگاه خودشون رو می‌دونند. میترسه اگه در کنار شعور، نبوغ ماسک هم انکار کنه ازش بپرسن «خودت چه خروجی برای اقتصاد داشتی؟»، که جوابش معلومه و رسوا کننده‌ست.‌ اما در مورد شعور میتونه هر سوالی رو با اعتماد نفس و قلبی مطمئن جواب بده. چون میشه تو خونه نشست و قهوه خورد و نتفلیکس تماشا کرد و بمب شعور بود! ایزی پیزی.
کیس حامد اسماعیلیون ثابت کرد طبقه متوسطی که زندگیش رو به حکومت زنجیر کرده حتی مبارزه نمادین با حکومت رو هم برنمیتابه. چون حتی وقتی ایده‌هایی مطرح میشه که کاملا واضحه امکان موفقیت ندارند هم، باز مخالفت می‌کنند. در حالی که برای حفظ ظاهر میتونستند نادیده بگیرند.

‏با اینکه با ایده مخالفند اما چون می‌دونستند که عملی نیست میتونستند ریاکارانه حمایت کنند. می‌تونستند بگن داغداره، بذار تقلاش رو بکنه، ما هم یه امضایی میدیم و ژست مشارکت و همدردی می‌گیریم.‌ اتفاقی هم برای نظام عزیزمون نمیفته. اما دیگه حتی میلی به ریا هم ندارند.

‏تا قبل ازین هر نوع ایده‌ای که ذره‌ای خشونت یا هزینه‌سازی در خودش داشت رد می‌کردند با این توجیه که مبارزه با نظام نباید به نابودی ایران منجر بشه. اما حالا هر ایده‌ای رو رد می‌کنند، حتی اگه شانس اون ایده در خسارت زدن به ایران در حد صفر باشه، و طراحش هم یک داغدیده غیرسیاسی باشه.

‏اگر شاهزاده یا یک بازمانده سلطنتی ایده‌ای مطرح کنه میگن ما از پادشاهی عبور کردیم، اپوزیسیون باید محصول یک فهم دموکراتیک باشه! وقتی ارایه ایده‌ها به صورت دموکراتیک عرضه میشه، درباره افراد عادی که مطرحشون کردن میگن ایشون کیه مگه؟ شاهزاده‌ست؟ نماینده خداست؟ نماینده ما که نیست!

‏کیس حامد اسماعیلیون ثابت کرد برای این‌ها نه نوع ایده‌ها مهمه، نه هزینه‌هایی که میسازند یا نمیسازند مهمه، نه حتی امکان‌پذیری اجراشون، نه اینکه از طرف چه کسی یا کسانی مطرح بشن. و این یعنی همه این‌ها همواره بهانه‌ست، این‌ها با اصل ستیز با این نظام مخالفند.
4
در ایالت‌های ساحلی و دموکرات، هرچند مقررات قرنطینه از سمت دولت محلی وضع شده، اما درصد قابل توجهی از مردم همین ایالت‌ها از اجرای این مقررات حمایت می‌کنند‌ (البته اینکه با اطمینان بگیم یک مسئله چقدر پشتوانه مردمی داره کار آسونی نیست. چون حتی تصورات مردم ازینکه چه چیزی تهدیدشون می‌کنه هم تحت تأثیر القائات دولتی بوده).

و در این ایالت‌ها بیشترین تراکم از دو‌ شاخه از مشاغل خدماتی وجود داره: رستوران‌ها، و شرکت‌های نرم‌افزاری. و دقیقا شاغلان این دو بخش بیشترین آسیب رو از تعطیلی می‌بینند. فاصله درآمدی و تخصصی یک کارگر پیتزافروشی با یک مهندس در فیسبوک، میتونه نمادی از فرش تا عرش بازار کار باشه، اما به طرز جالبی هر دو در یک مخمصه گیر افتادند، با اینکه شاید الان دقیقا آگاه نباشند که چه چیزی در انتظارشونه. کارگر پیتزافروشی میتونه از تسهیلات مالی دولتی استفاده کنه و حتی رضایت داشته باشه، اما اگه رستورانی که توش کار می‌کرد نتونه سرپا بمونه، که بسیاری‌شون سرپا نخواهد موند (یا افزایش حداقل دست‌مزد رو بهانه کنند برای کاهش تعداد کارکنان)، همه معادلاتش بهم میریزه. ازون طرف شرکت نرم‌افزاری وضعیت بحرانی رو بهانه می‌کنه برای اصلاح ساختاری و کنار گذاشتن استخدام رسمی و استفاده از نیروی قراردادی. که همین الان شروع شده آلردی. شاید مقامات دولتی مخالف پیشروی قراردادی‌ها باشند اما کار خاصی از دست‌شون برنمیاد. چون بودجه محلی چنان وابسته به مالیات این‌هاست که نمی‌تونند خیلی هم تحت فشار قرارشون بدن.

نهایتا در هر دو، اتفاقاتی میفته که الان موقتیه ولی دائمی خواهد شد‌.

بنابراین این مردمی که تو خونه نشستن و مشکلی با ادامه این خانه‌نشینی ندارند و فکر می‌کنند دارند از خودشون مراقبت می‌کنند خبر ندارند که دارند قربانی میشن. فقط چند هفته بعد اثرش رو بوضوح می‌بینند. ما داریم وقوع یک درس عبرت رو به طور زنده تماشا می‌کنیم، که عوام با اعتماد به نخبگان و طبقه الیت، خودشون رو با دست خودشون بازنده بازی می‌کنند. و این یکی از شعبده‌های دموکراسیه. که میتونی گوسفند رو قربانی کنی، که تماما تصمیم خودش باشه!
🔸 در مورد معضل افسردگی در جوامع مدرن با دو نقطه اکستریم مواجهیم. در یک طرف تحولات فلسفی هستند که دید افراد رو به زندگی کاملا زیر و رو کردند (که قبلا با عنوان «فقدان سوال فلسفی» درباره‌ش نوشته بودم و مصداق تمام و کمالش جوانان نیهیلیست چینی هستند)، و از یک طرف تحولات نورولوژی هستند که همه رفتارها رو به سیم‌کشی مغز مرتبط کرده‌ و میلیون‌ها نفر در سراسر جهان رو مصرف‌کننده داروهای ضدافسردگی کرده، که با ساید افکت‌های متنوعش درگیرند.

🔸بسته به اینکه دیگران، چه دانشمند و پزشک باشند و چه سخنران تد تاک! چه تشخیصی درباره ناراحتی‌های شما بدن، به سمت یکی ازین دو اکستریم هدایت خواهید شد. در یک طرف سعی میشه با یک مشت ماده شیمیایی «تحت کنترل» قرار بگیرید، و در طرف دیگه سعی میشه خلاء فلسفی‌تون رو با محتویاتی که با استانداردهای عرفی همخوانی داره پر کنند. و البته خیلی‌ها هستند که اشتباه بُر می‌خورند. یعنی مشکل فلسفی دارند اما در کمپ دارو هستند، ‌‌و یا برعکس، مشکل سیم‌کشی دارند ‌ولی پای منبر فلسفی نشانده شدن!

🔸ضمن اینکه هر دو طرف مهمند، یک محدوده وسیع وجود داره که مابین این دو نقطه قرار گرفته، یعنی تو این محدوده نه سیم‌کشی مغزی موضوعیت داره نه مسائل فلسفی. بلکه مسئله این ناحیه میانی از مسائل هر دو سمت به مراتب ساده‌تره. در این محدوده مهارت کنترل احساسات موضوع اصلیه.

🔸در یکی از ویدئوهای ضبط شده پنتاگون که توسط هلی‌کوپتر گرفته شده، میشه از بالا جان‌فشانی یک سرباز ارتش آمریکا در برابر تروریست‌ها رو دید‌. که برای نجات همرزمانش، هر تلاشی که ممکن بود در اون موقعیت بشه انجام داد انجام میده. این آدم نهایتا کشته میشه و بش مدال میدن. و همینه که مهمه‌. کاملا با آگاهی ازینکه ازون مهلکه زنده بیرون نخواهد اومد به اون شکل جنگید. با اینکه چندبار تیر خورده بود باز بقیه گروه رو با تیراندازی‌ به سمت دشمن پوشش میداد. طوری که اصرار داشت که هرچه گلوله داره به سمت اون‌ها شلیک کنه بعد بمیره. نه اعتقاد داشت که قراره در بهشت قصری براش ساخته بشه، نه برای مردن عجله داشت. ولی لحظات آخرش رو یه جوری طی کرد که ما اونجوری طی نخواهیم کرد‌. ما در موقعیت مشابه ابتدا وحشت می‌کنیم، سپس عصبانی میشیم ازینکه انقدر زود داریم میمیریم، سپس دلمون به حال خودمون میسوزه، و احتمالا یاد مادرمون یا همسرمون یا دخترمون میفتیم، و سپس محیط اطراف با تمام سر و صداش رو رها می‌کنیم و به استقبال مرگ میریم. درست در همون ارتش، سربازی هم بوده که اصلا در جبهه نبوده و در معرض خطر هم نبوده، بلکه در آرامش و سکوت پادگان در حال استراحت بوده، اما از فشار تنهایی و دوری از خانه خودکشی کرده.

🔸تفاوت ما و اون سرباز خودکشی‌کننده، با اونی که تا لحظه آخر به کارش ادامه داد، نه فعل و انفعالات شیمیایی مغزه، نه ربطی به جهان‌بینی‌ فلسفی‌مون داره‌. تنها تفاوت ما اینه که ما دیسیپلین نداریم، و اون داشت‌. مهم‌ترین افکتی که دیسیپلین برای انسان ایجاد می‌کنه، کنترل احساساته. همه حسودند، همه تنبلند، همه عصبی‌اند، همه زودرنجند، همه دل‌نازکند، همه شکننده‌اند، همه حریصند، همه عجولند. همه این‌ها در داخل ظروف جداگانه‌ای قرار گرفته، که فقط وقتی که طغیان کرد ایراد کار مشخص میشه‌.

🔸خودسازی عرفانی-شرقی-مذهبی به خوبی دیسیپلین، خوب کار نمی‌کنه. چون هدفش خالی کردن این ظروفه. عرفان از شما نمیخواد جلوی طغیان رو بگیرید. از شما میخواد ظرف رو خالی کنید. که در نود و نه درصد مواقع، نمیشه. اما حتی اگه بشه هم قابل راستی‌آزمایی نیست. اگه یک ظرف شیر رو گذاشته باشند روی اجاق گاز و شما در جایی دورتر نشسته باشید، نمی‌تونید ببینید که شیر تا کجای ظرف رو اشغال کرده، اما وقتی سر رفت، همه متوجه میشن. نقطه مینیمم قابل بررسی نیست، اما نقطه ماکسیمم قابل رویته. برای رفتارسازی، نیاز به امکان بررسی هست. و دیسیپلینی که نقطه ماکسیمم رو کنترل کرده چنین امکانی رو فراهم می‌کنه.

🔸بسیاری از افرادی که افسرده‌اند، در این ناحیه میانی قرار گرفته‌اند، و تنها مشکل‌شون اینه که شل و شلخته‌ و پلشت هستند. مجموعه‌ای از ظروف که هر کدوم در سلسله‌ زمانی جداگانه سرریز کردن و همه‌جا رو بهم‌ریختگی گرفته، و خود این بهم‌ریختگی فرسوده‌شون کرده‌. زندگی روزمره این‌ها ترانسفرهای کوتاهیه از یک طغیان به طغیان بعدی. از خودخواهی، به افسوس. از افسوس به دلسوزی برای خود. از دلسوزی به خشم. از خشم به یأس. از یأس به ناراحتی.

🔸دیسیپلین تمرین همیشگی نوعی اسارت خودخواسته در بین تعداد زیادی از مرزهاست. اما وقتی نهادینه شد، همین اسارت باعث رهایی از سرریزهایی میشه که نویز هستند. ما با توده بزرگی از افسرده‌ها مواجهیم چون توده بزرگی از جامعه زیر نویزها غرق شده. اون سرباز می‌دونست که هرچی بدنش و احساساتش درباره خونریزی شدیدش داره میگه، نویزه.
18
Anarchonomy
🔸 در مورد معضل افسردگی در جوامع مدرن با دو نقطه اکستریم مواجهیم. در یک طرف تحولات فلسفی هستند که دید افراد رو به زندگی کاملا زیر و رو کردند (که قبلا با عنوان «فقدان سوال فلسفی» درباره‌ش نوشته بودم و مصداق تمام و کمالش جوانان نیهیلیست چینی هستند)، و از یک طرف…
بعضی از دوستان پیام دادند که باید مدرسه دیسیپلین رو در ما نهادینه می‌کرد، که نکرد، و الان هم دیره!

این عزیزان در هر دو مورد اشتباه می‌کنند. هیچوقت دیر نیست. شاید سخت باشه اما دیر نیست. مدرسه هم ذاتا توانایی نهادینه کردن دیسیپلین رو نداره. چون یک باکس شکنجه‌ست که با مجموعه‌ای از مناسک تزیین شده و هدفش هم همسان‌سازی بچه‌هاست (البته در ارتش هم مناسک وجود داره، اما برای وقت‌های بیکاریه. و در بعضی کشورها بیکاری نظامیان غلبه کرده به کاربردشون). دیسیپلین وقتی در شما نهادینه میشه که بدونید چرا باید حواستون به حدود و مرزها و طغیان‌ها باشه. در مدرسه هیچوقت نفهمیدید چرا باید شش صبح بیدار شد، و هشت سر کلاس بود. چرا نُه و نیم نَه؟ یا چرا نباید با سر و صدا بازی کرد، یا چرا باید کاغذهای دفتر رو پر از نوشته‌های روی تخته کرد. شاید دلایل خوبی داشتند، ولی امکان اینکه خودتون درک کنید وجود نداشت. بهترین نمونه برای جایی که فرد درک می‌کنه چرا باید حدود رو رعایت کنه، زیردریایی جنگیه. هرچند قواعد از طرف سازمان به ملوان تحمیل میشه، اما خود ملوان میفهمه که اون فضای بسته جای دعوا کردن نیست، جای گریه کردن هم نیست. البته همه کارها رو میشه انجام داد و همه احساسات رو میشه از سر گذروند، ولی تا یه حدی. میشه عاشق همکار شد، تا یه حدی، و میشه از همون همکار متنفر بود، تا یه حدی. برای همین با اینکه اون تو نظارت کمتره، تخلف کمتره. لازم نیست هی بش بگن حواست باشه چیزی از دستت نیفته کف کابین. چون میدونه اگه بیفته صداش توسط سونار دشمن تشخیص داده میشه و لو میرن.

اینکه ما تحت یک سازمان‌یافتگی درونی زندگی نمی‌کنیم، مشکل از خودمونه. شاید به این علت که در محیط‌مون این دوگانه قلابی وجود داشت که آدم یا باید لش باشه، یا مثل ربات! و برای خیلی از ماها انتخاب بین این دو خیلی ساده بود. کی دلش میخواد یه ربات باشه؟ گرفتاری در این دو گانه باعث شد آدم‌هایی داشته باشیم که کلا در قید و بند چیزی نیستند، و در مقابل ارتشی‌هایی داشته باشیم که بلد نیستند با یک زن حرف بزنند! اما یک آدم با دیسیپلین یک آدم معمولیه، فقط با این فرق که ظروفش طغیان نمی‌کنند. شما از بعضی چیزها ناراحت میشید، اما هیچوقت برای خودتون تعیین نکردید که من ازین چیز تا این حد ناراحت میشم، نه بیشتر (برای «نه کمتر» نیاز به یک فلسفه خاص دارید که توجیهش کنه، و خارج از حیطه دیسیپلینه). قرار نیست ملوان زیر دریایی به نامزدش فکر نکنه. قراره وقتی داره یک شیر فلکه رو باز می‌کنه به نامزدش فکر نکنه. قراره فقط به شیر فلکه فکر کنه.

اینکه ما رو انداختن تو این دوگانه تقصیر ما نبود، اما اینکه ازش خارج نمیشیم تقصیر خودمونه.
13
Anarchonomy
با اینکه کرونا کمبودهای درمانی و‌ لجستیکی رو برجسته کرد، اما اگه خارج از دایره پزشکی، بخوایم یک صفت بذاریم روی کرونا اون صفت باید «آشکارکننده اضافه‌ها» باشه. چون باعث شد برملا بشه چیزهایی که گفته می‌شد ضروری‌اند، خیلی هم ضروری نیستند! مثلا در ایران به صورت…
یادتونه گفتم کرونا آشکار کننده اضافه‌هاست و یکی ازین اضافه‌ها ساختمان تجاری در مراکز شهرهای بزرگ هستند؟ به همین زودی داره اثر خودش رو نشون میده.
البته نباید تصور کرد توعیتر استارت این دومینو رو میزنه. بسیاری از شرکت‌ها در این زمینه محافظه‌کارند، چون برای جمع کردن کارکنان در یک محل خاص، مزایایی قائلند (از جمله اینکه فیزیک فرد در اختیارته و یهو آف نمیشه!). چیزی که من پیش‌بینی کردم حذف این ساختمان‌ها نبود. بلکه جابجایی‌شون به مناطق دیگه بود. جاهایی که هم واحد تجاری ارزان‌تر باشه هم کارمندان بتونن اجاره خونه پایین‌تری بدن‌. بعید نیست شرکت‌های معتبری رو ببینیم که دفتر مرکزی‌شون در شهرهای کوچکی قرار بگیره که فعلا اسم‌شون رو هم نشنیدیم.
اسپیس‌ایکس یک سیمولاتور مجازی تحت وب طراحی کرده تا ببینید متصل کردن کپسول باری دراگون به ایستگاه فضایی چقدر مشکله.
یه بار امتحان کنید.

https://iss-sim.spacex.com/
Anarchonomy
طنز سیاسی در عصر شبکه‌های اجتماعی به سطحی از کیفیت و پیچیدگی رسیده که قابل مقایسه با دوران‌های گذشته نیست. در مواردی مثل این، اغراق نیست آدم بگه که این‌ها آثار هنری هستند. کیتی هیل نماینده دموکرات کالیفرنیا بود. اما با کارمند خودش رابطه جنسی داشت که یه جورایی…
برای پر کردن جای کیتی هیل در ناحیه ۲۵ کالیفرنیا انتخابات برگزار شده و تا الان مایک گارسیا جمهوریخواه که ترامپ تأییدش کرده بود ۵۶ درصد آراء رو بدست آورده! این ناحیه شمال لس‌آنجلس رو شامل میشه و جاییه که سال ۲۰۱۶ کلینتون با فاصله زیاد از ترامپ جلو بود.
یک شهروند چینی روزی به یک خبرنگار غربی گفته بود درست در ایامی که در منطقه ما نارضایتی مردم از دولت به اوج رسیده بود در و دیوار شهر رو با بنرهای پروپاگاندا پر کردند که پیام همشون این بود که ما حکومت خوبی هستیم، شما شهروند خوبی هستید؟ و من به یکی از مقامات محلی حزب که میشناختمش گفتم به نظر خودتون این کارها عصبانیت مردم رو بیشتر نمی‌کنه؟ طرف بش جوابی داده بود که به سیاست کلی نظام ایران تبدیل شده. گفته بود: آره میدونم مردم خوششون نمیاد این بنرها رو ببینند، ولی حزب «می‌تونه» اینکارو بکنه، پس می‌کنه!



https://t.me/sepehrazadi/74401