اوه.. ببینید رز مکگوآن چه کرده
تنها زنی که تا الان در جنبش MeToo اصولگرا بوده، همین ایشون بوده. من به این جنبش #واژنیسم لقب دادم، اما حتی در همین واژنیسم هم خیلیها ثبات موضع نداشتند. حداقل مکگوآن سر حرفش هست. و رسوایی جنسی جو بایدن و استاندارد دوگانه دموکراتها در مواجهه باش حسابی عصبانیش کرده.
این طفلکها تازه دارند میفهمند چه قدر از جریان پروگرسیویسم، پروژه سیاسیه و چه قدرش اجتماعی-فرهنگی.
تنها زنی که تا الان در جنبش MeToo اصولگرا بوده، همین ایشون بوده. من به این جنبش #واژنیسم لقب دادم، اما حتی در همین واژنیسم هم خیلیها ثبات موضع نداشتند. حداقل مکگوآن سر حرفش هست. و رسوایی جنسی جو بایدن و استاندارد دوگانه دموکراتها در مواجهه باش حسابی عصبانیش کرده.
این طفلکها تازه دارند میفهمند چه قدر از جریان پروگرسیویسم، پروژه سیاسیه و چه قدرش اجتماعی-فرهنگی.
نسیم هم همون پلنی رو برای بازگشایی شهرها داد که من اینجا پیشنهاد دادم: بستن متروها و اجباری کردن ماسک.
البته یه پیشنهاد محشر دیگه داره که اقتصاددانها و روانشناسها رو تا آخر عمرشون قرنطینه کنیم 😉
در کشوری که آزادی مهمه اجباری کردن ماسک سخته، ولی خفت کردن مردم به خاطر ماسک وجهه به مراتب سبکتری داره تا خفت کردنشون به خاطر قدم زدن تو خیابون!
ولی بهر حال لازم نبود اجباری بشه اگه کسی وجود داشت که مردم بش اعتماد میکردند و داوطلبانه درخواستش رو انجام میدادند. مثل یک رهبر دینی در محیطی که همه ایمان دارند. این نافرمانیها خودش نشون میده جوامع امروز چقدر یتیم و ولمعطلند. حتی دایره تأثیرگذاری نسیم هم محدود به فالوعرهاشه، و حتی عادت داره به بلاک کردن! هممون همینیم. ما تو یه نیزاریم، که همه نیها همقد همند، و راه و چاه رو به سختی میشه از لاشون پیدا کرد. وسط این نیزار هیچ نخل بلندی باقی نمونده.
البته یه پیشنهاد محشر دیگه داره که اقتصاددانها و روانشناسها رو تا آخر عمرشون قرنطینه کنیم 😉
در کشوری که آزادی مهمه اجباری کردن ماسک سخته، ولی خفت کردن مردم به خاطر ماسک وجهه به مراتب سبکتری داره تا خفت کردنشون به خاطر قدم زدن تو خیابون!
ولی بهر حال لازم نبود اجباری بشه اگه کسی وجود داشت که مردم بش اعتماد میکردند و داوطلبانه درخواستش رو انجام میدادند. مثل یک رهبر دینی در محیطی که همه ایمان دارند. این نافرمانیها خودش نشون میده جوامع امروز چقدر یتیم و ولمعطلند. حتی دایره تأثیرگذاری نسیم هم محدود به فالوعرهاشه، و حتی عادت داره به بلاک کردن! هممون همینیم. ما تو یه نیزاریم، که همه نیها همقد همند، و راه و چاه رو به سختی میشه از لاشون پیدا کرد. وسط این نیزار هیچ نخل بلندی باقی نمونده.
در یک نظرسنجی در کالیفرنیا ۷۵ درصد مردم با بسته موندن ایالت «تا اطلاع ثانوی» موافق بودند. اگه این دلیل کافی نیست برای اینکه این ایالت رو برای مهاجرت انتخاب نکنید دیگه نمیدونم چه دلیل دیگهای قانعتون میکنه. محیط فقط آب و هوا نیست، محیط فقط فرصت شغلی نیست، محیط فقط امکانات نیست، محیط فقط زرق و برق نیست، محیط آدمها هستند.
اما برای رعایت انصاف در حق این مردم باید گفت در سوالی که پرسیده میشه شیطنت هست. شاید دو نفر به سوال «آیا با تعطیلی تا اطلاع ثانوی موافقید؟» جواب موافقم بدن ولی یکی منظورش این باشه که تا حداکثر دو هفته دیگه توجیه داره و اون یکی تعطیلی تا یکسال بعد رو هم بلامانع بدونه. (هرچند که همچنان معتقدم اینها صرفا حرفه. وقتی کفگیر به ته دیگ بخوره چنان نظر همه تغییر کنه که به پشت و رو شدن شبیه بشه).
اما دو نکته مهم هست اینجا، و فقط مربوط به کالیفرنیا نیست. در همهجای دنیا موضوعیت داره.
اول اینکه سیاستمدارها برای توجیه سیاستهاشون به نظرسنجیها متوسل میشن، اما حقوق انسانها رو نباید به رفراندوم گذاشت. اگه بین طرفداران تتلو رفراندوم بذاریم شاید ۸۵ درصدشون با تشکیل حرمسراهایی متشکل از دختران ۱۲ ساله موافقت کنند. نباید یه عده بتونند رأی بدن که محبوس کردن یه عده دیگه تصویب بشه.
من همون روزهای اول گفتم این دوگانه آزادی فردی یا سلامت یک دوگانه فیکه. این دوگانه فقط به این دلیل بوجود اومده که یک طرف معادله دولته. اگه دولت مالک فضاها نبود، و این مالکان خصوصی بودند که فضاها رو کنترل میکردند، هم قرنطینه به درستی انجام میشد و هم کسی احساس نمیکرد آزادیش سلب شده. چون ساحل اموال عمومیه، و عملا بیصاحابه! همه احساس میکنند باید آزاد باشند توش بچرخند و بعد این دعواها پیش میاد. اگه بازار تهران مالک داشت روزهای اول به کلی تعطیل میکرد، و بعد از یه مدت کوتاهی باز میکرد ولی ماسک رو اجباری میکرد. همه فقط مالک مغازه خودشون هستند، کسی مالک فضای بین مغازهها نیست. دالانهای این بازار مثل واگنهای متروعه، با این فرق که هر بیست دقیقه پر و خالی نمیشه، دائما پره!
دوم اینکه تصور میکنند ۷۵ درصد و عددهای مشابه، نتیجه خیلی خوبیه در چنین رفراندومهایی. اما نسبت اقلیت و اکثریت در موضوعاتی که یکی در معرض پیگرد قضایی قرار میگیره مثل انتخابات مجلس نیست. شما اگه به کسی رأی داده باشی که رأی نیاورده باشه فردای انتخابات دستگیرت نمیکنند. اما وقتی قراره تو ساحل یا بازار دستگیرت کنند چون به نظر بقیه حضورت در این مکانها خطرناکه، قضیه فرق میکنه. در این موارد هرچی از نسبت ایدهآل ۹۹ درصد فاصله بگیریم مشکل پیچیدهتر میشه. ۷۵ درصد موافق، یعنی ۲۵ درصد مخالف. یک چهارم جمعیت رو مجرم کردن، عاقبت خوبی نداره. همونطور که در لابراتوار زنده ایران بارها دیدیم (بسیاری از لجبازیهای اجتماعی در ایران مستقیما حاصل این بوده که یه قسمتی از جامعه یه قسمت بزرگی از جامعه رو مجرم کرده، یا ازینکه حکومت قسمت بزرگی از جامعه رو مجرم کنه حمایت کرده).
اما برای رعایت انصاف در حق این مردم باید گفت در سوالی که پرسیده میشه شیطنت هست. شاید دو نفر به سوال «آیا با تعطیلی تا اطلاع ثانوی موافقید؟» جواب موافقم بدن ولی یکی منظورش این باشه که تا حداکثر دو هفته دیگه توجیه داره و اون یکی تعطیلی تا یکسال بعد رو هم بلامانع بدونه. (هرچند که همچنان معتقدم اینها صرفا حرفه. وقتی کفگیر به ته دیگ بخوره چنان نظر همه تغییر کنه که به پشت و رو شدن شبیه بشه).
اما دو نکته مهم هست اینجا، و فقط مربوط به کالیفرنیا نیست. در همهجای دنیا موضوعیت داره.
اول اینکه سیاستمدارها برای توجیه سیاستهاشون به نظرسنجیها متوسل میشن، اما حقوق انسانها رو نباید به رفراندوم گذاشت. اگه بین طرفداران تتلو رفراندوم بذاریم شاید ۸۵ درصدشون با تشکیل حرمسراهایی متشکل از دختران ۱۲ ساله موافقت کنند. نباید یه عده بتونند رأی بدن که محبوس کردن یه عده دیگه تصویب بشه.
من همون روزهای اول گفتم این دوگانه آزادی فردی یا سلامت یک دوگانه فیکه. این دوگانه فقط به این دلیل بوجود اومده که یک طرف معادله دولته. اگه دولت مالک فضاها نبود، و این مالکان خصوصی بودند که فضاها رو کنترل میکردند، هم قرنطینه به درستی انجام میشد و هم کسی احساس نمیکرد آزادیش سلب شده. چون ساحل اموال عمومیه، و عملا بیصاحابه! همه احساس میکنند باید آزاد باشند توش بچرخند و بعد این دعواها پیش میاد. اگه بازار تهران مالک داشت روزهای اول به کلی تعطیل میکرد، و بعد از یه مدت کوتاهی باز میکرد ولی ماسک رو اجباری میکرد. همه فقط مالک مغازه خودشون هستند، کسی مالک فضای بین مغازهها نیست. دالانهای این بازار مثل واگنهای متروعه، با این فرق که هر بیست دقیقه پر و خالی نمیشه، دائما پره!
دوم اینکه تصور میکنند ۷۵ درصد و عددهای مشابه، نتیجه خیلی خوبیه در چنین رفراندومهایی. اما نسبت اقلیت و اکثریت در موضوعاتی که یکی در معرض پیگرد قضایی قرار میگیره مثل انتخابات مجلس نیست. شما اگه به کسی رأی داده باشی که رأی نیاورده باشه فردای انتخابات دستگیرت نمیکنند. اما وقتی قراره تو ساحل یا بازار دستگیرت کنند چون به نظر بقیه حضورت در این مکانها خطرناکه، قضیه فرق میکنه. در این موارد هرچی از نسبت ایدهآل ۹۹ درصد فاصله بگیریم مشکل پیچیدهتر میشه. ۷۵ درصد موافق، یعنی ۲۵ درصد مخالف. یک چهارم جمعیت رو مجرم کردن، عاقبت خوبی نداره. همونطور که در لابراتوار زنده ایران بارها دیدیم (بسیاری از لجبازیهای اجتماعی در ایران مستقیما حاصل این بوده که یه قسمتی از جامعه یه قسمت بزرگی از جامعه رو مجرم کرده، یا ازینکه حکومت قسمت بزرگی از جامعه رو مجرم کنه حمایت کرده).
یادمه وقتی تو سواحل خزر یه سری پلاژ خانوادگی احداث کرده بودند و از ماشینهای ورودی پول میگرفتند خیلیها میگفتند «دریای خدا رو هم پولی کردن! دیگه برای دیدن طبیعت هم باید بلیت بگیریم!».
اما نهایتا ساحلی که هیچ بلیتی نمیگرفت به چنان زبالهدانی تبدیل شد که همون مشتاقان طبیعت رایگان! دیگه رغبتی ندارند حتی لاستیک ماشینشون آلوده به ماسهبادیش بشه.
اما نهایتا ساحلی که هیچ بلیتی نمیگرفت به چنان زبالهدانی تبدیل شد که همون مشتاقان طبیعت رایگان! دیگه رغبتی ندارند حتی لاستیک ماشینشون آلوده به ماسهبادیش بشه.
Anarchonomy
با سن فعلیم برم، قطعا تگزاس. اگه ده سال بعد، فلوریدا. مجاورت با اقیانوس برام مهمه.
به جای اینکه بپرسید کدام ایالت رو برای زندگی انتخاب میکنم که به مود آدم و حتی متابولیسم بدنش و وضعیت دیسک کمرش هم میتونه مرتبط باشه و دونستنش هم نفعی برای کسی نداره، بهتره بپرسید اگر سیتیزن آمریکا بودم در انتخابات ریاستجمهوری به چه کسی رأی میدادم.
و جوابم به اون سوال اینه که: به هیچکس! یعنی اصلا شرکت نمیکنم.
کی دو سال پیش فکرش رو میکرد که ترامپ به هرچه که بروکراتها و جانوران آکادمیک دیکته میکنند عمل کنه و حتی تأییدشون کنه و در مسیر روایتسازی اونها قرار بگیره، و اونی که بلندگوی مواضع ماست یه بچه سوسول لیبرال مثل ایلان ماسک باشه؟
از جایگاه یک ایرانی که گروگان جاعشه، قطعا برای ترامپ آرزوی پیروزی میکنم، چون دستگاه کتلتسازش به نفع ما کار میکنه. اما در جایگاه سیتیزن آمریکا، استحقاق رأی من رو نداره. آدم خوبیه؛ بسیار بهتر از تمام کسانی که در دنیای سیاست میشناسیم. و بش مدیونیم، بابت موجی که راه انداخت و باعث شد چیزهایی برملا بشه که فکر میکردیم بشون شناخت داریم ولی نداشتیم. ترامپیسم ما رو به شکل خوبی عوض کرد. اما کسی که میخواد رأی دوباره من رو داشته باشه باید جسارت خیلی بیشتری داشته باشه. اگه هجمه رسانهای دو برابر این بود و اگه تلفات کرونا به جای شصت هزارنفر، ششصدهزارنفر بود هم نباید تسلیم میشد. الان بررگترین چاپ پول تاریخ رو به نام خودش ثبت کرده، و در عین حال چندصدمیلیون نفر رو مستقیم یا غیرمستقیم به ورطه بیکاری و ورشکستگی کشونده. کاری که فقط از پس یک سوسیالیست بر میاومد.
و اما قضاوتمون هرچه باشه، ترامپ بالاخره باید میرفت. امسال نمیرفت چهار سال بعد باید میرفت. ما معضلاتی بسیار بزرگتر از انتخابات آمریکا در مقابلمون داریم. راست و چپ کاملا از بین رفتن. چه خاصیتی داره محافظهکاری وقتی از چیزی محافظت نمیکنه؟ ما نیاز داریم راستی بسازیم که بدون ترامپیسم سرپا بمونه. مثل بارسایی که بتونه بدون مسی سرپا بمونه. و البته نیاز داریم چپ رو هم احیاء کنیم (این رو قبول ندارم که از چپ فقط مائویسم درمیاد. پروتستانهای اولیه هم چپ زمانهشون بودند. و الان جهانبینی ما متأثر از اونهاست). امروز هیچچیز از چپ باقی نمونده. چپی که باید منتقد نظم مستقر میبود، نه تنها انتقادی به نظم مستقر نداره بلکه روسپی دستگاه قدرت شده! چپی که باید علیه استالینبازی به بهانه کرونا فریاد میزد، علیه ایلان ماسک فریاد میزنه!
ساخت چنین راست و چپی پروژهای بسیار سنگینتر از فرستادن یک عنصر مطلوب به کاخ سفیده.
امسال لیبرتارینها هم نماینده دارند، اما سقف هدف ایشون هم اینه که قسمتی از مردم آمریکا که تن به دو طرف نمیدن رو نمایندگی کنه. بزرگتر شدن عدد اقلیت هم در اینجا معنی خاصی پیدا نمیکنه. (متناظر انتخابات مجلس در انگلیس نیست که با تبدیل دوتا کرسی یک حزب حاشیهای به دوازده تا کرسی، مسیر سیاسی کشور عوض بشه)، نمایندگی شدن برای من کافی نیست. لیبرتارینها برنامهای و حتی ارادهای برای زیر و رو کردن نظم موجود ندارند.
ولی آره.. محیط باز و آب و هوای فلوریدا و اقیانوس و درختان تیپ استوایی با روحیه من سازگارتره.
و جوابم به اون سوال اینه که: به هیچکس! یعنی اصلا شرکت نمیکنم.
کی دو سال پیش فکرش رو میکرد که ترامپ به هرچه که بروکراتها و جانوران آکادمیک دیکته میکنند عمل کنه و حتی تأییدشون کنه و در مسیر روایتسازی اونها قرار بگیره، و اونی که بلندگوی مواضع ماست یه بچه سوسول لیبرال مثل ایلان ماسک باشه؟
از جایگاه یک ایرانی که گروگان جاعشه، قطعا برای ترامپ آرزوی پیروزی میکنم، چون دستگاه کتلتسازش به نفع ما کار میکنه. اما در جایگاه سیتیزن آمریکا، استحقاق رأی من رو نداره. آدم خوبیه؛ بسیار بهتر از تمام کسانی که در دنیای سیاست میشناسیم. و بش مدیونیم، بابت موجی که راه انداخت و باعث شد چیزهایی برملا بشه که فکر میکردیم بشون شناخت داریم ولی نداشتیم. ترامپیسم ما رو به شکل خوبی عوض کرد. اما کسی که میخواد رأی دوباره من رو داشته باشه باید جسارت خیلی بیشتری داشته باشه. اگه هجمه رسانهای دو برابر این بود و اگه تلفات کرونا به جای شصت هزارنفر، ششصدهزارنفر بود هم نباید تسلیم میشد. الان بررگترین چاپ پول تاریخ رو به نام خودش ثبت کرده، و در عین حال چندصدمیلیون نفر رو مستقیم یا غیرمستقیم به ورطه بیکاری و ورشکستگی کشونده. کاری که فقط از پس یک سوسیالیست بر میاومد.
و اما قضاوتمون هرچه باشه، ترامپ بالاخره باید میرفت. امسال نمیرفت چهار سال بعد باید میرفت. ما معضلاتی بسیار بزرگتر از انتخابات آمریکا در مقابلمون داریم. راست و چپ کاملا از بین رفتن. چه خاصیتی داره محافظهکاری وقتی از چیزی محافظت نمیکنه؟ ما نیاز داریم راستی بسازیم که بدون ترامپیسم سرپا بمونه. مثل بارسایی که بتونه بدون مسی سرپا بمونه. و البته نیاز داریم چپ رو هم احیاء کنیم (این رو قبول ندارم که از چپ فقط مائویسم درمیاد. پروتستانهای اولیه هم چپ زمانهشون بودند. و الان جهانبینی ما متأثر از اونهاست). امروز هیچچیز از چپ باقی نمونده. چپی که باید منتقد نظم مستقر میبود، نه تنها انتقادی به نظم مستقر نداره بلکه روسپی دستگاه قدرت شده! چپی که باید علیه استالینبازی به بهانه کرونا فریاد میزد، علیه ایلان ماسک فریاد میزنه!
ساخت چنین راست و چپی پروژهای بسیار سنگینتر از فرستادن یک عنصر مطلوب به کاخ سفیده.
امسال لیبرتارینها هم نماینده دارند، اما سقف هدف ایشون هم اینه که قسمتی از مردم آمریکا که تن به دو طرف نمیدن رو نمایندگی کنه. بزرگتر شدن عدد اقلیت هم در اینجا معنی خاصی پیدا نمیکنه. (متناظر انتخابات مجلس در انگلیس نیست که با تبدیل دوتا کرسی یک حزب حاشیهای به دوازده تا کرسی، مسیر سیاسی کشور عوض بشه)، نمایندگی شدن برای من کافی نیست. لیبرتارینها برنامهای و حتی ارادهای برای زیر و رو کردن نظم موجود ندارند.
ولی آره.. محیط باز و آب و هوای فلوریدا و اقیانوس و درختان تیپ استوایی با روحیه من سازگارتره.
❤5
«کالیفرنیا در همهچی درست عمل کرد، ایالت رو قبل ازینکه نیاز باشه بست. حالا تعداد فوتش در صدهزارنفر، فقط ۵ نفره. اما فلوریدا و تگزاس در همهچی بد عمل کردن، خیلی دیر اقدام کردند و سواحل رو باز گذاشتند. حالا فوتی فلوریدا ۶ تاست و تگزاس ۳ تا».
امیدوارم لازم نباشه که بگم داره کنایه میزنه.
عملا فرقی بین اینها نیست. همشون یه فرق عمده با نیویورک دارند: مترو!.. گودی قتلگاه اونجا بود، بیخود کل کشور رو بستن.
امیدوارم لازم نباشه که بگم داره کنایه میزنه.
عملا فرقی بین اینها نیست. همشون یه فرق عمده با نیویورک دارند: مترو!.. گودی قتلگاه اونجا بود، بیخود کل کشور رو بستن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من.. درحالی که دارم در انبوه مطالبی که در فضای نت در حال پخشه، یکی رو گیر میارم که همراستا با مکتب اتریشی اقتصاده.
در ایالت تنسی که جمعیتش هنوز به ۷ میلیون نفر نرسیده، بیش از ۷۰۰ آسایشگاه یا خانه سالمندان وجود داره که در اینها مجموعا ۷۰۰ هزارنفر سالمند یا کمتوان ساکن هستند! بعبارتی ۱۰ درصد جامعه دارن تو آسایشگاه زندگی میکنند. در حالی که کمی بیش از ۱۳ درصد مردم بالای ۶۵ سال هستند. یعنی از هر ۴ نفری که بالای ۶۵ هستند ۳ نفر تو یکی ازین آسایشگاههاست.
به نظر میاد یه شارلاتانیزم اساسی پشت داروی رمدیسیور وجود داره. دکتر فاووچی یه جوری مردم رو امیدوار کرد که به نظر میرسید واقعا نتایج خوبی بدست اومده اما وقتی اعداد رو نگاه میکنی متوجه میشی مطلقا خبری نیست.
معمولا برای اثرگذاری دارو میان چند پله تعریف میکنند، مثلا پله اول مرگ، پله دوم ایسییو، پله سوم خارج از ایسییو ولی با تجهیزات کمکی، پله چهارم بستری در بخش و بدون دستگاه.. بعد بررسی میکنند داروی مدنظر در مقایسه با پلاسبو در هر پله چه تغییراتی ایجاد میکنه. در آزمایش اخیر ابتدا پله اول رو مرگ تعیین کردند، اما بعد حذفش کردند و پله اول رو آیسییو قرار دادند. چرا؟ برای اینکه این دارو در درصد فوتیها تغییری ایجاد نکرده. بلکه تنها کاری که کرده این بوده که باعث شده مریض بدبخت چندروز دیرتر بمیره! حالا اگه پرانتز زمانیت رو یه جوری قرار بدی که در این بازه زمانی طولانیتر قرار بگیره ولی تا قبل از مرگ پرانتز بسته شه، به نظر میاد که دارو خوب عمل کرده!
تا الان کلروکوئین گزینه بسیار بهتری بوده، اما چون داروی ارزونیه انقدر براش شو رسانهای اجرا نمیکنند.
معمولا برای اثرگذاری دارو میان چند پله تعریف میکنند، مثلا پله اول مرگ، پله دوم ایسییو، پله سوم خارج از ایسییو ولی با تجهیزات کمکی، پله چهارم بستری در بخش و بدون دستگاه.. بعد بررسی میکنند داروی مدنظر در مقایسه با پلاسبو در هر پله چه تغییراتی ایجاد میکنه. در آزمایش اخیر ابتدا پله اول رو مرگ تعیین کردند، اما بعد حذفش کردند و پله اول رو آیسییو قرار دادند. چرا؟ برای اینکه این دارو در درصد فوتیها تغییری ایجاد نکرده. بلکه تنها کاری که کرده این بوده که باعث شده مریض بدبخت چندروز دیرتر بمیره! حالا اگه پرانتز زمانیت رو یه جوری قرار بدی که در این بازه زمانی طولانیتر قرار بگیره ولی تا قبل از مرگ پرانتز بسته شه، به نظر میاد که دارو خوب عمل کرده!
تا الان کلروکوئین گزینه بسیار بهتری بوده، اما چون داروی ارزونیه انقدر براش شو رسانهای اجرا نمیکنند.
حتما این دوتا عکس رو در سایتهای خبری دیدید اخیرا. یه عکاسه میخواست نشون بده چطور با تغییر نحوه عکس گرفتن میشه از یک واقعه دو ذهنیت متفاوت ایجاد کرد در افکار مردم. بعد نوشته بود این تفاوتیه که لنز تله و واید ایجاد میکنه.
اما این درست نیست. تفاوت این دو عکس در پرسپکتیوه، نه لنز. متأسفانه بسیاری از عکاسان هم دقیقا متوجه این مفهوم نیستند. با تغییر لنز پرسپکتیو شما تغییر نمیکنه. اگه همونجایی میایستاد که عکس تله رو گرفته و جمعیت متراکمتر به نظر میاد، و بدون اینکه جابجا بشه یه عکس هم با لنز واید میاندخت و این عکس رو از وسط کراپ میکرد، به همون نتیجه میرسید.
اون زاویه دیده که لنز تغییرش میده. زاویه دید خیلی ساده یعنی از جایی که هستید چقدر از فضا رو ببینید. پرسپکتیو، یعنی جایی که هستید. برای همین تفاوتی که در اینجا نمایش داده شده با چشم غیرمسلح هم قابل رویته. وقتی از در ورودی راهروی بازار، انتهاش رو نگاه میکنید به نظر میرسه که جمعیت موج میزنه، که درست هم هست، اما اگه تو یکی از مغازههای همون راهرو نشسته باشید و تردد مردم رو تماشا کنید، در ان واحد هفت هشت نفر بیشتر تو کادرتون نیست.
اما این درست نیست. تفاوت این دو عکس در پرسپکتیوه، نه لنز. متأسفانه بسیاری از عکاسان هم دقیقا متوجه این مفهوم نیستند. با تغییر لنز پرسپکتیو شما تغییر نمیکنه. اگه همونجایی میایستاد که عکس تله رو گرفته و جمعیت متراکمتر به نظر میاد، و بدون اینکه جابجا بشه یه عکس هم با لنز واید میاندخت و این عکس رو از وسط کراپ میکرد، به همون نتیجه میرسید.
اون زاویه دیده که لنز تغییرش میده. زاویه دید خیلی ساده یعنی از جایی که هستید چقدر از فضا رو ببینید. پرسپکتیو، یعنی جایی که هستید. برای همین تفاوتی که در اینجا نمایش داده شده با چشم غیرمسلح هم قابل رویته. وقتی از در ورودی راهروی بازار، انتهاش رو نگاه میکنید به نظر میرسه که جمعیت موج میزنه، که درست هم هست، اما اگه تو یکی از مغازههای همون راهرو نشسته باشید و تردد مردم رو تماشا کنید، در ان واحد هفت هشت نفر بیشتر تو کادرتون نیست.
اصلا در جریان داستان تتلو نیستم و نمیخوام هم باشم.. اما فایل صوتی واکنش شاهین نجفی در دفاع از تتلو رو شنیدم و از ثانیه اول تا ثانیه آخر داشتم میخندیدم. این دوزاریها حتی در حالت جدی هم خندهدارند. لحن «وا انسانا» و تلاشش برای عمیق به نظر رسیدن مثل تلاش بچههای نابالغه برای بزرگسال به نظر رسیدن. فکر میکنه اگه با آه و افسوس بگه «به کجا داریم میریم» خر میشیم و فکر میکنیم در جایگاهیه که انذاردهنده اخلاقی باشه!
اما اصل حرفش و نقطه کانونی خارشش رو در انتهای صحبتش رونمایی میکنه و میگه اگه مَردید به جای بستن پیج این بچه برید صفحه خامنهای رو ببندید!
عقلش نمیرسه که پیج خامنهای برای کاربران مهم نیست. چون تا حالا کسی رو در اطرافشون ندیدن که تحت تأثیر خامنهای باشه. اما بیشمار نوجوان در اطرافشون دیدهاند که تحت تأثیر این یابوی عملی هستند.
اما حتی اگه تأثیرگذاری پیج خامنهای هم معادل پیج تتلو بود، دلیلی نداشت مقابله با یکی رو به نفع اون یکی متوقف کنیم. اینطور نیست که چون یک بدَمن وخیم اون طرف هست، بدی بقیه رو خفیف در نظر بگیریم. یه جوریه که انگار خوشحالند که جمهوری اسلامی جرثومه فساد و تباهی شده، چون بشون اجازه میده در طبقه «بد، ولی یکم بهتر از نظام» آزادانه هر غلطی خواستند بکنند!
ایشون اگه فکر کرده بزرگی جنایات حکومتی حواسمون رو از کثافتکاریهای شخصی و باندی خودشون پرت میکنه، سخت در اشتباهند.
برای توجیه این وضعیت میگه تتلو علت نیست، معلول چیزیه که جمهوری اسلامی ساخته!.. خیر. چندمیلیون نفر دیگه گروگان همین نظام بودند، اما انقدر آشغال بار نیومدن. پس میشده گروگان همینها بود و آشغال بار نیومد. مسئولیت فردی افراد «همواره» سرجاشه.
در مجموع اینا یه مشکل اساسی دارند که در بین همشون مشترکه. این میگه چرا من آهنگ نقی رو خوندم و تهدیدم کردند، تتلو هم میگه چرا همه قربون صدقهم میرن اما هیچ دختری بم پا نمیده؟ نقطه اشتراک رو میبینید؟ هردو از سلبریتی بودن به اندازه کافی راضی نیستند. یا دردسرهاش رو زیادتر از چیزی که فکر میکردند میبینند، یا منافعش رو کمتر از چیزی که فکر میکردند میبینند، یا هردو (البته این که چه فکری میکردند رابطه مستقیمی داره با دوزاری بودنشون).
اما ناراضی بودنشون کوچکترین اهمیتی نداره. میگه اگه تتلو خودکشی کنه خونش گردن کسانیه که بش حمله کردند!..خیر، اگه خودکشی کنه خونش گردن خودشه که فکر کرد میشه مشهور بود و هر غلطی کرد، و هر غلطی هم کرد! اگه جنم شنیدن فحش و انتقاد و حتی تهدید به قتل رو نداره، بیخود کرد شب و روز تلاش کرد تا به شهرت برسه.
البته اینا به اعتراف خودشون مال این حرفها نیستند که خودکشی کنند. خدا برای اینها آپشن اوردوز رو قرار داده.
اما اصل حرفش و نقطه کانونی خارشش رو در انتهای صحبتش رونمایی میکنه و میگه اگه مَردید به جای بستن پیج این بچه برید صفحه خامنهای رو ببندید!
عقلش نمیرسه که پیج خامنهای برای کاربران مهم نیست. چون تا حالا کسی رو در اطرافشون ندیدن که تحت تأثیر خامنهای باشه. اما بیشمار نوجوان در اطرافشون دیدهاند که تحت تأثیر این یابوی عملی هستند.
اما حتی اگه تأثیرگذاری پیج خامنهای هم معادل پیج تتلو بود، دلیلی نداشت مقابله با یکی رو به نفع اون یکی متوقف کنیم. اینطور نیست که چون یک بدَمن وخیم اون طرف هست، بدی بقیه رو خفیف در نظر بگیریم. یه جوریه که انگار خوشحالند که جمهوری اسلامی جرثومه فساد و تباهی شده، چون بشون اجازه میده در طبقه «بد، ولی یکم بهتر از نظام» آزادانه هر غلطی خواستند بکنند!
ایشون اگه فکر کرده بزرگی جنایات حکومتی حواسمون رو از کثافتکاریهای شخصی و باندی خودشون پرت میکنه، سخت در اشتباهند.
برای توجیه این وضعیت میگه تتلو علت نیست، معلول چیزیه که جمهوری اسلامی ساخته!.. خیر. چندمیلیون نفر دیگه گروگان همین نظام بودند، اما انقدر آشغال بار نیومدن. پس میشده گروگان همینها بود و آشغال بار نیومد. مسئولیت فردی افراد «همواره» سرجاشه.
در مجموع اینا یه مشکل اساسی دارند که در بین همشون مشترکه. این میگه چرا من آهنگ نقی رو خوندم و تهدیدم کردند، تتلو هم میگه چرا همه قربون صدقهم میرن اما هیچ دختری بم پا نمیده؟ نقطه اشتراک رو میبینید؟ هردو از سلبریتی بودن به اندازه کافی راضی نیستند. یا دردسرهاش رو زیادتر از چیزی که فکر میکردند میبینند، یا منافعش رو کمتر از چیزی که فکر میکردند میبینند، یا هردو (البته این که چه فکری میکردند رابطه مستقیمی داره با دوزاری بودنشون).
اما ناراضی بودنشون کوچکترین اهمیتی نداره. میگه اگه تتلو خودکشی کنه خونش گردن کسانیه که بش حمله کردند!..خیر، اگه خودکشی کنه خونش گردن خودشه که فکر کرد میشه مشهور بود و هر غلطی کرد، و هر غلطی هم کرد! اگه جنم شنیدن فحش و انتقاد و حتی تهدید به قتل رو نداره، بیخود کرد شب و روز تلاش کرد تا به شهرت برسه.
البته اینا به اعتراف خودشون مال این حرفها نیستند که خودکشی کنند. خدا برای اینها آپشن اوردوز رو قرار داده.
❤6
- سوئد نسبتا خوب عمل کرده
- ولی تلفاتش خیلی بیشتر از نروژ و دانمارکه
- ولی از بلژیک و انگلیس خیلی بهتر بوده
- ولی بلژیک و انگلیس همسایهش نیستن. نروژ همسایشه
- چه ربطی به همسایگی داره؟ هلند هم همسایه آلمان اما نرخش چندبرابر آلمانه
- چرا با هلند مقایسه میکنی با نیوزیلند مقایسه کن
- چرا فقط سوئد رو با نیوزیلند مقایسه میکنید کشورهایی که قرنطینه اجرا کردن رو با نیوزیلند مقایسه کنید
و این داستان ادامه دارد....
چیزی که نمیفهمند ملت اینه که سیاست دولتها هرچند که مهم بوده اما فقط یکی از متغیرهاست. یک متغیر نحوه آمارگیریه. یک متغیر تعداد خانههای سالمندانه. یک متغیر تراکمه. یک متغیر ترکیب ژنتیکی جمعیته. یک متغیر سطح عمومی سلامت در جامعهست. یک متغیر پروتکل درمان بیمارانه. اما از همه اینها گذشته یک متغیر دیگه وجود داره که کسی دقیقا ازش با خبر نیست، و اون هم نحوه ورود و پخش شدن ویروسه. اگه دو تا سوئد داشتیم به نام سوئد علیا و سوئد سفلی و هر دو در همهچیز عین هم بودند ولی در یک روز خاص به سوئد سفلی فقط یک چینی مبتلا وارد میشد و به سوئد علیا سه تا کاروان چینی توریست که نصفشون ناقل بودند، آمار تلفات میتونست بسیار با هم فرق کنه. فارغ ازینکه در هرجای دیگه جهان چه خبره.
من نمیدونم اسمش رو میخوان شانس بذارن یا کار خدا یا هرچه. اما اینکه «در هر سناریویی» میشد کنترلش کرد، یک توهم مدرنیستیه.
- ولی تلفاتش خیلی بیشتر از نروژ و دانمارکه
- ولی از بلژیک و انگلیس خیلی بهتر بوده
- ولی بلژیک و انگلیس همسایهش نیستن. نروژ همسایشه
- چه ربطی به همسایگی داره؟ هلند هم همسایه آلمان اما نرخش چندبرابر آلمانه
- چرا با هلند مقایسه میکنی با نیوزیلند مقایسه کن
- چرا فقط سوئد رو با نیوزیلند مقایسه میکنید کشورهایی که قرنطینه اجرا کردن رو با نیوزیلند مقایسه کنید
و این داستان ادامه دارد....
چیزی که نمیفهمند ملت اینه که سیاست دولتها هرچند که مهم بوده اما فقط یکی از متغیرهاست. یک متغیر نحوه آمارگیریه. یک متغیر تعداد خانههای سالمندانه. یک متغیر تراکمه. یک متغیر ترکیب ژنتیکی جمعیته. یک متغیر سطح عمومی سلامت در جامعهست. یک متغیر پروتکل درمان بیمارانه. اما از همه اینها گذشته یک متغیر دیگه وجود داره که کسی دقیقا ازش با خبر نیست، و اون هم نحوه ورود و پخش شدن ویروسه. اگه دو تا سوئد داشتیم به نام سوئد علیا و سوئد سفلی و هر دو در همهچیز عین هم بودند ولی در یک روز خاص به سوئد سفلی فقط یک چینی مبتلا وارد میشد و به سوئد علیا سه تا کاروان چینی توریست که نصفشون ناقل بودند، آمار تلفات میتونست بسیار با هم فرق کنه. فارغ ازینکه در هرجای دیگه جهان چه خبره.
من نمیدونم اسمش رو میخوان شانس بذارن یا کار خدا یا هرچه. اما اینکه «در هر سناریویی» میشد کنترلش کرد، یک توهم مدرنیستیه.
یه روزنامهنگاری که اسمش هم نشنیده بودم چندتا کتاب ترجمه کرده و یه عده به خیال اینکه کتابها ضدکمونیستی هستند به قتل تهدیدش کردند! حالا جالبه که نه خودش چندان ضدکمونیسمه نه همه چیزهایی که ترجمه کرده. نمیدونم چرا همیشه اینهایی که انقدر بیکارند که یکی رو به قتل تهدید کنند، انقدر اهداف بیاهمیتی رو انتخاب میکنند. تا حالا شنیدید یه آدم مهم رو تهدید به قتل کنند؟ همیشه یا آدم مهمی نبوده، یا کشتنش دردی رو دوا نمیکرده. مثلا من که ندیدم واردکننده انحصاری یک کالا رو تهدید به قتل کنند. فکر کن مثلا طرف رو تهدید کنی که یا به بقیه اجازه بده رقابت کنند یا گلوت رو میبریم! یا مثلا هیچوقت رییس سایپا رو تهدید به قتل نکردن، حتی در روزهایی که قیمتها رو به شکل انفجاری بالا میبردند. یا حتی هیچکس اونهایی که درست وسط کمپین تحریم خودرو رفتن برای وام خرید خودرو ثبت نام کردند رو تهدید به قتل نکرد. کاری نداشت که. من نمیدونم شماره تلفن یک مترجم رو چجوری گیر میارن ولی میدونم گیرآوردن شماره کسی که یه جایی ثبتنام کرده خیلی راحته در ایران.
سازمان فعلی FDA به چیزی که در ذهن مارکس بود خیلی نزدیکه. یک نهاد دولتی مرکزی که برای میلیاردها نفر تکلیف دارویی تعیین کنه. کرونا باعث شد صغیر و کبیر بفهمند که این سیستم درست کار نمیکنه. هرچند که این موضوع برای کسانی که براشون مهم بود از خیلی وقت پیش معلوم بود.
احتمالا میخاییل باکونین آنارشیست که در این زمینه قطعا مخالف مارکس میبود اگه زنده بود از ایدههایی که الان برای تغییر در ساختار این سازمان ارائه میشه استقبال میکرد. باکونین خوشش نمیاومد یکی اون بالا بایسته و به بقیه بگه چه قرصی بخورید و چه قرصی نخورید. اما قبول داشت که باید یکی باشه تا مردم ازش بپرسند چه قرصی رو باید خورد و چه قرصی رو نباید خورد. یعنی خوبه که FDA باشه، اما کسی مجبور نباشه ازش تبعیت کنه. الان هم عدهای ایده «مدار اتصال کوتاه» رو مطرح میکنند. یعنی همونطور که در دستگاه الکتریکی یک فیوز میذارن تا اگه ولتاژ از حدی بالاتر رفت جریان رو قطع کنه، وقتی با بحران مواجه شدیم سیستم مسیر نرمال قبلی رو مسدود کنه. یعنی این سازمان در عرض چندساعت تمام قید و بندهای قبلی رو بذاره کنار و اجازه بده ازش اجازه نگیرند! تا دارو و تجهیزاتی که «احتمال دارد» نجاتبخش باشند به دست مردم برسند.
هرچند بسیار کندتر از یک فیوز، ولی نهایتا همینطور عمل شد. برای یک دوره موقت داریم به صورت زنده یک سازمان کم و بیش باکونینی رو میبینیم. اما داره مشاهده میشه که حتی به این شکلش هم درست کار نمیکنه. و مصداق بارزش تستهای آنتیبادی کرونا هستند. افدیای میدونست که اگه الزامات مرسوم رو لحاظ کنه بیشتر این تستها، که خیلیهاشون هم از خارج به آمریکا وارد میشن، نباید جواز توزیع میگرفتند. اما اگر جوازش رو صادر نمیکردند دولت به سنگاندازی در مسیر مقابله با کرونا متهم میشد.
یکی نوشته بود سیاست در آمریکا توسط زنان سفیدپوست روشنفکر تحصیلکرده پولدار گروگان گرفته شده. یعنی تمام اقدامات، که شامل واکنش رسانهها به اون اقدامات هم میشه، در جهت راضی نگه داشتن زن روشنفکر تحصیلکرده پولداره. البته با این اغراقش موافق نیستم چندان ولی اگه کسی بخواد با مصادیقی اثباتش کنه کار سختی نخواهد بود. حجم بزرگی از جو ضدترامپ صرفا بر این مبناست که زن سفیدپوست روشنفکر تحصیلکرده پولدار ازین مرد خوشش نمیاد. در همین راستا، سازمان افدیای هم اگه به روال قبلی در صدور جواز ادامه میداد، این زنان سفید روشنفکر تحصیلکرده پولدار عصبانی میشدند، که مثل تمام موارد دیگه عصبانیتشون از طریق رسانهها پمپاژ میشه به بقیه اقشار جامعه. به دلایلی نامعلوم اینها از لحاظ فرهنگی جایگاه ملکه مادر رو در کندو پیدا کردن. اگه دقت کنید میبینید دقیقا همین زنان سفید روشنفکر تحصیلکرده پولدار هستند که اصرار دارند مردم تا سال ۲۰۲۲ تو خونه بمونند.
بهرحال این سازمان برای بدست آوردن دل این قشر یا به انواع و اقسام انگیزههای دیگه، اتوریته خودش در مورد تستها رو نذر امامزاده کرد. و نتیجه این شده که الان در بازار چندین نوع مختلف از تست آنتیبادی وجود داره که بیشترشون کار نمیکنند و دقت استاندارد رو ندارند و هیچکس هم نیست وضعیت رو جمع و جور کنه، تا جایی که به هرج و مرج شبیه شده و دکترها میگن فعلا این تست رو نگیریم سنگینتریم.. ولی گرفته میشه، و مبنای نتیجهگیریهایی میشه که خود اون نتیجهگیریها مبنای تصمیمات مقامات محلی میشه. تصور کنید به همسایه شما اجازه بدن رستورانش رو باز کنه چون آنتیبادی داره ولی به شما اجازه ندن تعمیرگاهتون رو باز کنید چون آنتیبادی ندارید، در حالی که برعکس بوده و اون نداشته و شما دارید!
اینکه نخوایم دولت یک الزام خاص رو تحمیل کنه، نباید به این معنی باشه که اون الزام به هیچوجه تحمیل نشه. اما مشکل اینه که در دموکراسی نمیشه خیلی روی الزام غیردولتی حساب کرد. امروز اگه در آمریکا رفراندوم بذارید و بپرسید آیا با منحل کردن افدیای به مدت یکسال موافقید ۸۵ درصد میگن بله!.. اکثریت خیلی راحت میتونه به آشوب رأی بده. و بعد که ازین آشوب متضرر شد بپره بغل توتالیتریسم! و بعد که ازون هم ضربه خورد دوباره برگرده به آشوب و همینطور در این لوپ سرگردان باشه.
احتمالا میخاییل باکونین آنارشیست که در این زمینه قطعا مخالف مارکس میبود اگه زنده بود از ایدههایی که الان برای تغییر در ساختار این سازمان ارائه میشه استقبال میکرد. باکونین خوشش نمیاومد یکی اون بالا بایسته و به بقیه بگه چه قرصی بخورید و چه قرصی نخورید. اما قبول داشت که باید یکی باشه تا مردم ازش بپرسند چه قرصی رو باید خورد و چه قرصی رو نباید خورد. یعنی خوبه که FDA باشه، اما کسی مجبور نباشه ازش تبعیت کنه. الان هم عدهای ایده «مدار اتصال کوتاه» رو مطرح میکنند. یعنی همونطور که در دستگاه الکتریکی یک فیوز میذارن تا اگه ولتاژ از حدی بالاتر رفت جریان رو قطع کنه، وقتی با بحران مواجه شدیم سیستم مسیر نرمال قبلی رو مسدود کنه. یعنی این سازمان در عرض چندساعت تمام قید و بندهای قبلی رو بذاره کنار و اجازه بده ازش اجازه نگیرند! تا دارو و تجهیزاتی که «احتمال دارد» نجاتبخش باشند به دست مردم برسند.
هرچند بسیار کندتر از یک فیوز، ولی نهایتا همینطور عمل شد. برای یک دوره موقت داریم به صورت زنده یک سازمان کم و بیش باکونینی رو میبینیم. اما داره مشاهده میشه که حتی به این شکلش هم درست کار نمیکنه. و مصداق بارزش تستهای آنتیبادی کرونا هستند. افدیای میدونست که اگه الزامات مرسوم رو لحاظ کنه بیشتر این تستها، که خیلیهاشون هم از خارج به آمریکا وارد میشن، نباید جواز توزیع میگرفتند. اما اگر جوازش رو صادر نمیکردند دولت به سنگاندازی در مسیر مقابله با کرونا متهم میشد.
یکی نوشته بود سیاست در آمریکا توسط زنان سفیدپوست روشنفکر تحصیلکرده پولدار گروگان گرفته شده. یعنی تمام اقدامات، که شامل واکنش رسانهها به اون اقدامات هم میشه، در جهت راضی نگه داشتن زن روشنفکر تحصیلکرده پولداره. البته با این اغراقش موافق نیستم چندان ولی اگه کسی بخواد با مصادیقی اثباتش کنه کار سختی نخواهد بود. حجم بزرگی از جو ضدترامپ صرفا بر این مبناست که زن سفیدپوست روشنفکر تحصیلکرده پولدار ازین مرد خوشش نمیاد. در همین راستا، سازمان افدیای هم اگه به روال قبلی در صدور جواز ادامه میداد، این زنان سفید روشنفکر تحصیلکرده پولدار عصبانی میشدند، که مثل تمام موارد دیگه عصبانیتشون از طریق رسانهها پمپاژ میشه به بقیه اقشار جامعه. به دلایلی نامعلوم اینها از لحاظ فرهنگی جایگاه ملکه مادر رو در کندو پیدا کردن. اگه دقت کنید میبینید دقیقا همین زنان سفید روشنفکر تحصیلکرده پولدار هستند که اصرار دارند مردم تا سال ۲۰۲۲ تو خونه بمونند.
بهرحال این سازمان برای بدست آوردن دل این قشر یا به انواع و اقسام انگیزههای دیگه، اتوریته خودش در مورد تستها رو نذر امامزاده کرد. و نتیجه این شده که الان در بازار چندین نوع مختلف از تست آنتیبادی وجود داره که بیشترشون کار نمیکنند و دقت استاندارد رو ندارند و هیچکس هم نیست وضعیت رو جمع و جور کنه، تا جایی که به هرج و مرج شبیه شده و دکترها میگن فعلا این تست رو نگیریم سنگینتریم.. ولی گرفته میشه، و مبنای نتیجهگیریهایی میشه که خود اون نتیجهگیریها مبنای تصمیمات مقامات محلی میشه. تصور کنید به همسایه شما اجازه بدن رستورانش رو باز کنه چون آنتیبادی داره ولی به شما اجازه ندن تعمیرگاهتون رو باز کنید چون آنتیبادی ندارید، در حالی که برعکس بوده و اون نداشته و شما دارید!
اینکه نخوایم دولت یک الزام خاص رو تحمیل کنه، نباید به این معنی باشه که اون الزام به هیچوجه تحمیل نشه. اما مشکل اینه که در دموکراسی نمیشه خیلی روی الزام غیردولتی حساب کرد. امروز اگه در آمریکا رفراندوم بذارید و بپرسید آیا با منحل کردن افدیای به مدت یکسال موافقید ۸۵ درصد میگن بله!.. اکثریت خیلی راحت میتونه به آشوب رأی بده. و بعد که ازین آشوب متضرر شد بپره بغل توتالیتریسم! و بعد که ازون هم ضربه خورد دوباره برگرده به آشوب و همینطور در این لوپ سرگردان باشه.
اینها حتی مثل جمهوری اسلامی از پلیس ضدشورش هم استفاده نمیکنند. اون مرحله رو دور زدن و خودشون مسئله رو به صورت درونسازمانی حل میکنند! حتی اگه به این معنی باشه که به بیگانه بگن هموطنشون رو بزنه.
مارکس در خوابهای آشفتهش هم چنین ترکیبی رو نمیدید. کسانی که کودکانه منتظر تسلط چین به جهان هستند واقعا نمیدونند برای چه چیزی دارن لحظهشماری میکنند.
مارکس در خوابهای آشفتهش هم چنین ترکیبی رو نمیدید. کسانی که کودکانه منتظر تسلط چین به جهان هستند واقعا نمیدونند برای چه چیزی دارن لحظهشماری میکنند.
۵۵ درصد مردم آمریکا کتابخوان هستند، که تعداد اونهایی که به صورت دیجیتالی کتاب می خونند ازونهایی که نسخه چاپی کتابها رو میخونند بیشتر شده. اما این دیجیتالخوانها هستند که دارند جدی میخوانند، یعنی ده کتاب در سال. تعداد کتابهایی که چاپیخوانها میخونند خیلی پایینتره.
در ادامه این نظرسنجی یک چیز واضح هم واضحتر شد: هرچه تحصیلات بالاتر و هرچه درآمد بیشتر، احتمال کتابخوان شدن فرد و زیادخوان شدنش بیشتر میشه. اما همچنان ۳۰ درصد پولدارها هیچنوع کتاب نمیخوانند.
لذا:
۱- وضع مطالعه غیر درسی در ایران به نسبت وضع وخیم سواد و درآمد، خیلی هم بد نیست.
۲- حتی اگه وضع سواد و درآمد خوب هم بود باز یه عده کتابخوان نمیشدند، زوری نیست.
۳- آینده از آن کتاب صوتیه. کاریش هم نمیشه کرد.
در ادامه این نظرسنجی یک چیز واضح هم واضحتر شد: هرچه تحصیلات بالاتر و هرچه درآمد بیشتر، احتمال کتابخوان شدن فرد و زیادخوان شدنش بیشتر میشه. اما همچنان ۳۰ درصد پولدارها هیچنوع کتاب نمیخوانند.
لذا:
۱- وضع مطالعه غیر درسی در ایران به نسبت وضع وخیم سواد و درآمد، خیلی هم بد نیست.
۲- حتی اگه وضع سواد و درآمد خوب هم بود باز یه عده کتابخوان نمیشدند، زوری نیست.
۳- آینده از آن کتاب صوتیه. کاریش هم نمیشه کرد.