Anarchonomy
44.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اینکه نظر کسانی که کارمند کسی هستند رو نادیده گرفتم این بود که جواب دادن به یک سوال در نظرسنجی کار آسونیه، اما انتخاب کردن اون گزینه در زندگی واقعی اصلا آسون نیست. اون‌هایی که واقعا ریسک خواهند کرد و پی تمام مشکلات رو، که در ایران حالت شکنجه‌کننده‌ای داره، به تن خواهند مالید، بسیار اندکند. محتمله که اصلا نمی‌دونند چی رو انتخاب می‌کنند. با این حال ۴۰ درصد انتخابش کردند، که نشون میده صداقت حتی در بین اعضای این کانال هم کمیابه.
ازون عجیب‌تر کسانی هستند که مطمئن هستند با تسلیم شدن جمهوری اسلامی به نظم جهانی، امکان فعالیت‌شون رو از دست خواهند داد. پس اون سوال با این ثروت اهدایی چه می‌کنید رو عملا اینطور پاسخ میدن: تا وقتی اینجا انقدر رانت هست، بهتره اینجا سرمایه‌گذاری کنیم!

متأسفانه «من دوست دارم رییس خودم باشم» و «من می‌تونم رییس خوبی باشم» و «من باید یک کارآفرین باشم» معادل هم قرار می‌گیره. ولی این‌ها هیچ ربطی بهم ندارند. همه‌مون دوست داریم مدیریت کنیم تا اینکه مدیریت بشیم. همه‌مون دوست داریم گاهی ریسک کنیم، وگرنه لاس وگاس انقدر شلوغ نبود. همه‌مون فکر می‌کنیم بمون ظلم شده که تصمیمات رو یکی دیگه میگیره و ما باید فقط اجرا کنیم. اما کارآفرین بودن، علاوه بر همه مهارت‌های فنی، کیفیت خاصی از روحیات و خصوصیات شخصیتی میخواد که همه‌مون نداریم. نمیگم نمیتونیم داشته باشیم یا نمی‌شد داشته باشیم. ولی نداریم. هر کارآفرینی که می‌بینم اولین چیزی که توجهم رو جلب می‌کنه اینه که این فرد از لحاظ ذهنی خیلی با من متفاوته!

اما هیچوقت به شکل قهرمان بش نگاه نمی‌کنم. ترامپ رو دوست دارم، اما ترامپ نیستم. اونه که کارآفرینِ هموطن رو قهرمان ملی معرفی می‌کنه. چون اون قهرمانه، اونی که سرمایه رو برمیداره و میره میشه خائن! و ترس درونی از همین خائن بودنه که باعث میشه بعضی‌ها ریاکارانه ادعا کنند «ما تا آخرش هستیم».
این رو برای نژادپرست جلوه دادن مخالفان قرنطینه درست کرده اما در واقع پیام جفت پلاکاردها درست هستند. سفیدپوست‌ها و سیاه‌ها تا همین الانش واقعا با هم قاطی نشدن. سیاه‌ها هنوز نمیخوان موزیک‌شون موزیک آمریکایی باشه، اول موزیک سیاهاس، بعد موزیک آمریکا! هنوز ترجیح میدن معلم بچه‌هاشون سیاه باشه (خودم باورم نمیشد تا قبل ازینکه مطالعه کنم دربارش). حتی استاندارد اخلاقی جداگانه‌ای برای همدیگه ساختند (یک سیاه اگه به جامعه سیاهان توهین کنه، هزینه اجتماعی بسیاری کمتری داره براش). کمونیسم همین بود که دولت به زور ارزش‌سازی کنه، گویی جامعه خمیر اسباب‌بازیه.

من جای اون خانوم بودم به جای فاصله‌گذاری اجتماعی می‌نوشتم «قرنطینه آدم‌های سالم مساوی است با کمونیسم»، ولی احتمالا منظورش همینه. سالم‌ها نباید مجبور باشند از هم فاصله بگیرند. حتی واژه قرنطینه معنی ایزوله کردن مبتلایان رو میده، نه سالم‌ها. در کمونیسم با یک بشکن همه جامعه باید رفتار دیکته شده رو اجرا کنند. چون حتی در رعایت الزامات بهداشتی همه باید با هم برابر باشند!
Anarchonomy
این رو برای نژادپرست جلوه دادن مخالفان قرنطینه درست کرده اما در واقع پیام جفت پلاکاردها درست هستند. سفیدپوست‌ها و سیاه‌ها تا همین الانش واقعا با هم قاطی نشدن. سیاه‌ها هنوز نمیخوان موزیک‌شون موزیک آمریکایی باشه، اول موزیک سیاهاس، بعد موزیک آمریکا! هنوز ترجیح…
بی‌دلیله که الان بیشتر این کمونیست‌ها هستند که مشتاقند تعطیلی شهرها تمدید بشه؟ کودکانه ذوق دارند تعداد بیشتری از مردم جوامع صنعتی مزه مفت‌خوری رو بچشند و این در مطالبات سیاسی آینده‌شون تأثیر بذاره‌. فردا اگه زنان گفتند باید برای زایمان و تربیت بچه ۳ سال! مرخصی با حقوق بدید، سخت میشه مخالفت کرد باش. چون اگه بگید منابعش از کجا تأمین شه خواهند گفت همونطوری که برای قرنطینه کرونا تأمین شد!
آهنگ‌های رپ رو گوش کنید، تو همشون این کلمه نیگا هست. اما اگه مدیر یک شرکت یه جا این کلمه رو استفاده کنه حتی با سی سال سابقه باید با شغلش خداحافظی کنه. چون ذهنیت کمونیستی اینطور فتوا داد که همه باید به اندازه برابر از غیرهم‌نژاد فحش نژادی بخورند! مسئله حل نژادپرستی نبود. مسئله معادل کردن دوز فحش‌خوری بود.
همین الان تبعیض نژادی در استخدام پیگرد قضایی داره! اسمش هم گذاشتن فراهم‌سازی برابری فرصت‌ها! ولی همینکه بعد دو قرن مجبوری با پتک قانونی و مجازات بایستی بالاسر استخدام‌کننده‌ها تا تبعیض قائل نشن یعنی ایراد همچنان سرجاشه. مثل اینه که دونفر از همدیگه خوششون نیاد، بعد مأمور بذاری که هر صبح چک کنه بهمدیگه دست میدن یا نه! چه ارزش انسانی داره اون دست دادن؟ چه ارزشی داره نیگا نگفتن وقتی از ترس اینه که اخراجت نکنند؟
من فکر می‌کنم شما باید بیشتر نگران بردگی خودتون باشید تا بردگی دیگران. کسی که فکر می‌کنه آزادی انسان لنگ دولت‌هاست، یعنی همون دولت‌هایی که برده‌داری صنعتی تو کارنامه‌شون هست و همین الان هم از هر فرصتی برای سلب آزادی‌های مردم استفاده می‌کنند، برده دولته. اونم ازون برده‌ها که به ارباب‌شون عشق میورزند.

انسان‌ها خودشون بلدند به تعادل و توافق با همدیگه برسند، نیاز به برابرسازی‌های مکانیکال نیست. الان برای پذیرش دانشگاه‌ها سهم تعیین کردن، که مثلا امسال باید این تعداد سیاهپوست در فلان رشته ثبت‌نام داشته باشی! اگه کمتر باشه میگن این دانشگاه safe نیست برای اقلیت‌ها! کمونیسم یعنی با همینقدر بیشعوری به مسایل انسانی نگاه کردن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ظاهرا بستن کلیساها و کنیسه‌ها توسط فرماندار، پشتوانه قانونی نداره! و جالبه که وقتی از فرماندار نیوجرسی که اینکار رو کرده میپرسه «پس قانون اساسی‌مون که از حق انجام امور عبادی دفاع می‌کنه چی؟» میگه به اونجاش فکر نکردیم!
و ازون جالب‌تر اینه که مشروب‌فروشی‌ها رو جزء مشاغل ضروری قرار داده و وقتی ازش میپرسه رو چه حسابی؟ میگه دکترها گفتن اگه اینا بسته باشن معتادان الکل میریزن خیابون شلوغ می‌کنند ناجور میشه!
یعنی ملاک سلب آزادی، پتانسیل شرآفرینی کسانیه که قراره آزادی‌شون سلب بشه. چون الکلی‌ها محتمله شر بپا کنند بهتره آزادی‌شون سلب نشه، اما یهودی‌ها و مسیحی‌ها که حرف گوش می‌کنند، آزادی‌شون سلب میشه!

دقت کردید؟ اگه یک اینچ به دولت رو بدی، دولت یک مایل میاد جلو.‌ به قانون هم کاری نداره.
الان یه خنگی میاد میپرسه یعنی تو موافقی اماکنی که چندصدنفر توش جمع میشن باز باشه الان؟
از ششصد و اندی نفر جوانی که در ناو هواپیمابر آمریکا مشغول به کار بودند یک نفر فوت کرد از کرونا و دارند ازین نتیجه می‌گیرند که اگه هممون به اندازه کارکنان ثابت این ناو، جوان و سالم و از لحاظ فیزیکی قوی بودیم، یک ششصد و پنجاهم‌مون فوت می‌کرد! ولی نیستیم و هممون یه ایرادی داریم، یکی چاقه یکی وید میکشه یکی قندش بالاست، پس نرخ ما خیلی بدتر خواهد شد.
نمی‌دونم چرا محیط بسته و خفه و متراکم یک ناو رو با محیطی که مردم دارن توش زندگی می‌کنند یکی فرض می‌کنند. این شرایط فقط به بیمارستان شباهت داره، که محیط کوچکه و کادر درمان چندروز متوالیه که همونجاست و هوای آزاد هم نیست و حجم ویروس پراکنده در فضا هم بالاست.
اگه قرار بود یک از ششصد و پنجاه به جامعه تعمیم پیدا کنه الان جنازه جوانان بین ۲۰ تا ۴۵ سال رو باید با لودر جابجا میکردن.

کرونا یک نمایش زنده و تام از «با آمار دقیق میشه هر دروغی ساخت» بود.
به عنوان کسی که بارها مجبور بوده فست فود بگیره و روی یه نیمکت کنار خیابون ناهار بخوره امیدوارم کرونا بهانه‌ای بشه تا ساختار سرویس‌دهی رستورانی متحول بشه. من دوست ندارم در فاصله سی سانتی چندنفر غریبه غذا بخورم.. هرچند که در زمان پیک که ظهر باشه عملا جا هم نیست داخل بشینی.‌ نیمکت‌ها جای خوبی هستند، اما باد، سرما، گرما، و بارش باران و برف مزاحم و گاهی مانعه.
خیلی بهتر میشد اگه در خیابان‌های پرتردد اتاقک‌های شیشه‌ای درست کنند مخصوص غذاخوری. درست مثل کیوسک‌های تلفن که قدیم بود، اما حالا به جای تلفن یه میز کوچک با یک یا دوتا صندلی توش باشه.
حتی میشه برای درش قفل الکترونیکی تعبیه کرد که فقط مشتریان رستوران‌ها با موبایل‌شون بتونن بازش کنند.
Anarchonomy
Photo
انگلیسیه نوشته بود وقتی کنفرانس خبری دولت خودمون رو با کنفرانس خبری ترامپ مقایسه می‌کنم احساس خوبی پیدا می‌کنم که واسه ما انقدر متمدنانه‌ست!

طفلک‌ها فکر می‌کنند چون در آمریکا رییس‌جمهور و خبرنگارها جلوی چشم مردم همدیگه رو می‌درند یعنی آمریکا عقب افتاده در تمدن، و خودشون چون مثل بچه‌ خرخون‌های ردیف اول کلاس ساکت و دست به سینه میشینند و به خطبه‌های دولتمردان‌شون گوش میدن، یعنی جلوترند! غافل ازینکه دقیقا برعکسه، این اروپایی‌ها هستند که بازی رو آلردی باختن و دولت به طور کامل جای خدا رو گرفته. درسته خبرنگار آمریکایی، فیک‌نیوز و مزدور حزب دموکراته، اما همه این دریدن‌ها داره روی بستر قرصی انجام میشه که در اون بستر، دولت آدم بده‌ست!
برای همینه که ماسک نزدن در آمریکا علم‌ستیزی نیست، با اینکه ماسک واقعا موثره؛ بلکه یک اکت سیاسی-حقوقیه.
میگن صدسال پیش که انفولانزا داشت قتل عام می‌کرد هم آمریکایی‌ها مقاومت میکردن دربرابر ماسک زدن و جهالت تکرار شده! (دقیقا به همین شکل در سانفرانسیسکو تظاهرات کردند و به ماسک اجباری اعتراض کردند. ازونجایی که ماسک یک نوع پوششه، استدلال‌شون این بود که اگه امروز بذاریم نوعی از پوشش رو بمون تحمیل کنند، فردا خیلی چیزهای دیگه رو هم تحمیل خواهد کرد. این نوع از دغدغه کاملا فراتر از ذهن جهان‌سومی‌هاست). اما این به معنی تکرار تاریخ نیست. به این معنی نیست که مردم رشد فکری نداشتند در این یک قرن گذشته. بلکه به این معنیه که الیت جامعه یک قرن وقت داشته روی پیام‌سازی خودش کار کنه، ولی نکرده. در دنیای بازاریابی گفته میشه حتی اگه مشتری برداشت اشتباهی داشته باشه، تقصیر مشتری نیست، تقصیر بازاریابه. حتی اگه شرکت رقیب به شرکت شما تهمت‌های ناروا زد و با اینکه اون اتهامات کاملا جعلی و بی‌معنی بودند مردم باورش کردند، تقصیر مردم نیست، تقصیر روابط عمومی شماست که نتونسته مردم رو قانع کنه که اون تهمت‌ها بی‌اساسند.
اگه به آرشیو روزنامه‌هایی که در سال ۱۹۱۷ چاپ شدند مراجعه کنیم می‌بینیم دولت فدرال و دولت‌های ایالتی دقیقا همین کارهایی رو کردند که الان دارند می‌کنند، یعنی تعطیلی‌های بی‌برنامه و اغلب پس از مرگ سهراب، و بدون توجه به اقشار آسیب‌پذیر. همون موقع هم الیت علمی و سیاسی جامعه روی برج عاج بود و انتظار داشت به مردم بگه جمشید جمع بشن و بگه خمشید و خم بشن. صدساله که یاد نگرفتند طوری از سلامت جامعه صیانت کنند که مردم احساس نکنند داخل رمان ۱۹۸۴ قرار گرفتن.

باز هم تکرار می‌کنم همه جاهای دیگه رو رها کنید و فقط آمریکا رو دنبال کنید. همه خبرها اونجاست و اونجا خواهد بود.
در حال حاضر شاهد یک کنتراست شدید هستیم. هزاران معلم در سراسر دنیا دارند محتویات درسی رو به میلیون‌ها دانش‌آموز یا دانشجو در سراسر دنیا منتقل می‌کنند، در کمترین زمان و با کمترین هزینه. اما سایت بانک‌های بزرگ آمریکا رو که باز می‌کنی یک پنجره باز میشه که میگه «ما با ترافیک بالای تقاضای وام برای کسب و کارهای کوچک در راستای کمک ۳۵۰ میلیارد دلاری دولت مواجهیم و احتمالا بررسی تقاضای شما با تأخیری بیش از انتظار مواجه شود، بدینوسیله از دردسر ایجاد شده پوزش می‌طلبیم!»، در حالی که این بانک‌ها هیچ کم و کسری در ابزارآلات نرم‌افزاری و شبکه‌ای ندارند. پس چی باعث شده نقل و انتقال یک فرم ساده بیشتر از انتقال یک ویدئوی یک ساعتی طول بکشه؟ چی باعث شده که بعضی بانک‌ها از کارمندان‌شون بخوان که فرم‌ها رو دستی پر کنند و این دستی‌پرکننده‌ها تا الان نسبت به بانک‌های بزرگ‌تر تونستن وام‌های بیشتری رو اوکی کنند؟ قطعا دلیلش تکنولوژی نیست. دلیلش اینه که پای بروکراسی دولت وسطه. اگه قرار بود هر ویدئو یا عکسی که بهمدیگه ارسال می‌کنیم اول وارد روده‌های دراز دولت بشه، یا نمی‌رسید یا خیلی دیرتر ازین حرف‌ها می‌رسید. حتی اگه در سرعت فیبرنوری هرروز رکورد می‌زدیم.

اما این همه داستان نیست. بخشی از داستان هم اینه که بانک محلی سریعتر و بهینه‌تر میتونه این کار رو انجام بده (که فقط یک دلیلش اینه که مشتری‌ها رو بهتر میشناسه و میدونه کدوم‌شون واقعا در اولویتند). اما دولت به دو طریق باعث به وجود اومدن این وضعیت شد‌. از طرفی بانک‌های بزرگ رو به جرم اینکه زیادی بزرگند انقدر زیر فشار مقررات قرار داد که «واهمه از تخلف» در این بانک‌ها نهادینه شد. وقتی یک بانک از ریسمان سیاه و سفید هم بترسه، درخواست هیچ وام‌دهنده‌ای رو تأیید نخواهد کرد. همون دولتی که ازشون خواسته بود انقدر ریسک نکنید، حالا بشون میگه «یکم هم ریسک کنید بد نیستا». وقتی قرار باشه برای دنده عقب فرمون بده، برای جلو رفتن هم باید فرمون بده. و این چابکی سیستم رو کاهش میده. بانک‌های محلی چون کوچکتر بودند، از شر این مقررات در امان بودند و الان میتونند کارآمدتر و سریعتر باشند.
اما دولت‌ها در سال‌های گذشته از طریق بانک‌های مرکزی‌شون تلاشی توطئه‌وار داشته‌اند در جهت نابودی بانک‌های کوچک. اگه حتی به سیاست‌های بانک مرکزی اروپا هم نگاه کنید متوجه این نابودسازی خواهید شد. نگاه تمامیت‌خواهانه بروکرات‌ها این بود که بانک‌های کمتر و بزرگتر رو بهتر میشه کنترل کرد. که بیراه هم نیست.

هرچند بانک‌های بزرگ فکر کردن ازین کوچک‌خواری دولت‌ها در امانند، اما خودشون هم دارند فشار آرواره‌های دولتی رو حس می‌کنند. امروز دولت آمریکا داره اوراق قرضه بخش خصوصی رو هم میخره (که بعضی‌ها دارند میگن این یه جور ملی‌سازی بازار فاینانشاله!) که این یعنی دولت علنا وارد رقابت با بانک‌های بزرگ شده.


به هرحال همه‌چیز به «میل به کنترل» برمیگرده. در لوکالیسم بانکی، قدرت کنترل تا حد زیادی از دست دولت خارج می‌شد (چه بسا می‌تونست بیزینس‌های محلی رو بی‌نیاز کنه از وام‌های دولتی). دولت حاضره همه‌چی لاک‌پشتی پیش بره اما کنترلش رو از دست نده.
اگه یادتون باشه اینجا در مورد ماسک گفتم باید همیشه در نظر داشت که ممکنه انبار رو از خشت‌های طلا ساخته باشند.
حالا در مورد نفت هم تقریبا همین حکایته. از بس جا برای ذخیره تولیدات مازاد نیست، اونی که جا داره میتونه پادشاهی کنه، گویی تانکرش رو با ورق‌های ضخیم طلا ساخته بوده! و حالا پول اون ورق‌ها رو میخواد. هرچند که دوره این پادشاهی کوتاهه، چون مصرف به زودی برمیگرده به حالت نرمال.

یادتونه رهبر معظم انقلاب که مثلا میخواست افه نوسازی اقتصاد دربیاره می‌گفت ما باید شیر چاه‌های نفت را ببندیم؟ لابد فکر می‌کرد این هم مثل شیر آبه که ببندیمش، هروقت خواستیم باز کنیم! خوشبختانه زیرساخت انرژی دنیا توسط دیوانه‌های شیعه اداره نمیشه. توسط کسانی اداره میشه که بالاخره اقتصاد رو به حالت عادی برخواهند گرداند، علیرغم همه قصه‌های ترسناکی که مدیران بخش اورژانس بیمارستان‌ها تعریف می‌کنند. چون این شیر نمی‌تونه بسته بمونه.

این اعداد عجیب که در مقابل عبارت وست تگزاس اینترمدیت قرار گرفته درباره «آینده نفت» نیست. بلکه نشانگر ناکارآمدی دولت‌هاست که مقابله با یک بیماری رو به بدترین شکل ممکن انجام دادند. شکلی که هرروزه بین دو قطب کمدی و تراژدی در تردده. قیمت منفی ۳۵ برای نفت پیش‌فروش شده چیز مهمی نیست در برابر اینکه حتی کشاورزان هندی که پوست کلفت‌های جامعه هستند هم دارند خودکشی می‌کنند.‌


https://t.me/anarchonomy/4290
همون جو بایدنی که تا دیروز وکیل مدافع چین بود و به ترامپ به خاطر بستن پروازهای چین گفت بیگانه‌ستیز، حالا داره میگه ترامپ به اندازه کافی در برابر چینی‌ها سرسختی نشون نداده!
این احزاب نظرسنجی‌هایی که خودشون انجام میدن رو جدی می‌گیرند (برخلاف نظرسنجی‌هایی که از طریق رسانه‌ها تحویل مردم میدن ‌و کارکردش بیشتر جنگ روانیه تا نمایاندن نظر واقعی مردم). این چرخش صد و هشتاد درجه‌ای فقط و فقط این معنی رو داره که تو نظرسنجی‌هاشون دیدن انزجار از چین در طرفداران حزب خودشون هم بالا رفته و مجبورند پیام‌های تبلیغاتی رو با این انزجار هماهنگ کنند.
حالا که نظر افکار عمومی دو طرف طیف سیاسی اون هم در اوج اختلافاتی که دارن، در مورد این موضوع به اشتراک رسیده، که مشابهش بعد از حمله ۱۱ سپتامبر ایجاد شده بود، رییس‌جمهور بعدی هرکس که باشه مجبوره گوش چینی‌ها رو بپیچونه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جایگاه بزرگترین تولیدکنندگان نفت از نیم قرن پیش تا الان.
«اخیرا انقدر از خودپرداز پول نگرفتم که رمز کارتم یادم رفته. حیرت‌انگیزه که چقدر پول صرف چیزهای غیرضروری می‌کردیم».

اگه بازم دیدید کسی گفت سرمایه‌داری باعث شده مردم کشورهای غربی نتونن پس‌انداز داشته باشند، اینو مچاله کنید و فرو کنید تو حلقش.
ده سال پیش کروگمن قیمت بالای نفت رو دید و تو نیویورک‌تایمز نوشت تولید توان تأمین نیاز بازار رو نداره، نفت شیل هم خیلی گرون و خطرناکه، و این یعنی به پیک نفت رسیدیم!

ایشون درباره همه مسائل اقتصاد اشتباه فکر می‌کرده ولی همچنان به عنوان کارشناس اقتصادی این روزنامه مشغول به دریافت چندین هزار دلار به ازای هر ستون از مهملاتیه که می‌نویسه!
میفرماید همه تعطیلی به دست دولت انجام نشده، اگه همین فردا دولت اعلام کنه همه چیز باید به روال عادی برگرده و همه ممنوعیت‌ها رو برداره یه عده باز به سر کار برنمی‌گردند.
متأسفم، این حرف‌ها هم باعث نمیشه نتیجه بگیرم تقصیر مردمه. دولت از دو سمت مقصر این وضعه. اول اینکه همه سیاست‌هاش ابلاغی نیست، یه سری هم تبلیغیه. یعنی کسی رو مجبور نمی‌کنه کار خاصی بکنه اما فضا رو طوری شکل میده که مردم انتخاب کنند که اون کار خاص رو انجام بدن. مثل الان که یه عده فکر می‌کنند بیرون رفتن از خانه یعنی مُردن! این ذهنیت رو دولت شکل داد. دوم اینکه دولت با بی‌نیاز کردن یه قشری از مردم از کار، از کارمندانش گرفته تا رانت‌خواران، تعادل اقتصادی رو در جامعه بهم ریخته. حتی همون پول فیات بی‌پشتوانه هم در اختیار همه نیست. یه عده در مجاورت پرینتر هستند، و یه عده خیلی دورند.
«صنعت نفت آمریکا داره سلاخی میشه. قیمت تحویل ژوئن رو ۱۴ دلار برای هر بشکه تعیین کردن، که همینطور که میره جلو بالاتر میره و در دسامبر امسال ۳۰ دلار و برای دسامبر سال بعد ۳۵ دلار‌. اینجور قیمت‌ها نفت شیل آمریکا رو از بین میبره، و به همراهش هزاران شغل با حقوق خوب هم از بین میرن».

قیمتی که برای شیل میصرفه، ۳۰ دلاره، یعنی اگه کمتر باشه باید تعطیل کنند، و تعطیل کردن این‌ها همانا و کلا بسته شدن اون چاه برای همیشه همان. و با قیمت‌های فعلی تا آخر سال به اون قیمت نمیرسه. و این‌ها نمی‌تونند انقدر صبر کنند.

اما در مورد معاملات نفت باید این رو در نظر داشت که بیشتر این خرید و فروش‌ها در واقع یک شرط‌بندی هستند. ۳۰ دلار برای تحویل دسامبر یعنی من شرط می‌بندم در ماه دسامبر مصرف دنیا در حدی خواهد بود که یک بشکه ۳۰ دلار بیارزد!
من فکر می‌کنم این شرط رو میبازن.. و کسی که الان شرط ببنده که بیش از سی دلار خواهد بود، سود خوبی خواهد کرد.
بذارید این پست رو بذاریم اینجا ببینیم چی میشه. اگه زنده بودم تا اون موقع دوباره مراجعه می‌کنیم بش تا ببینیم کی جفت شیش آورد.
اگه سرعت مناسب و فیلترشکن مناسب‌تر دارید این مستند یوتیوبی به تهیه‌کنندگی مایکل مور رو ببینید. موضوعش درباره محیط زیست و کره زمینه، و همونطور که انتظار میره یک اکوفاشیست داره بمون میگه که راه نجات زمین اینه که جمعیت آدم‌ها کم بشه و همه‌شون روزه بگیرن. انگار ما به دنیا اومدیم تا این کره خاکی رو به شکلی که بود حفظ کنیم، نه اینکه این کره خاکی بستر حیات ما باشه! اما این روضه‌های تکراریش درباره آخرالزمان محیط‌زیستی قابل تحمله به خاطر پرداختنش به انرژی‌های تجدیدپذیر. این اولین باره که خود چپ‌ها و سبزها دارند در یک مستند به طور آشکار اعلام می‌کنند که کل این قضیه تجدیدپذیرها و ماشین‌های برقی و امثالهم، یک فریب بودند. یعنی حرفی که مدت‌هاست راستگراها دارن میزنند. اما شهامتش رو نداره که بگه حق با راستگراها بود. و کمونیسم درونشون هم باعث میشه به جای اینکه اعتراف کنه که «احمق بودیم که باور کردیم» تقصیر رو میندازه گردن سرمایه‌داری و میلیاردرها!
البته من مخالفت با یک سرمایه‌دار رو معادل مخالفت با سرمایه‌داری نمی‌دونم. ال‌گور یک شارلاتانه، همونطور که بلومبرگ هست. اما این ربطی به سرمایه‌داری نداره که این شارلاتان‌ها میتونند دانشجوهای احساساتی رو در سراب‌های مختلف سرگردان کنند. فقط سرمایه‌داری و مالکیت شخصیه که میتونه «بدون نسل‌کشی» از کره زمین محافظت کنه.


https://youtu.be/Zk11vI-7czE