بشر همون موقع که داشت ماه رو فتح میکرد میدونست که درباره خیلی چیزها هنوز چیزی نمیدونه و این مانع غره شدنش نشد. «حالا» تحولی در این آگاهی باستانی ایجاد نشده. فتح ماه که پیچیدهست، مردم برای زدن رکورد دوی ماراتن در بیابان هم مغرور میشن. با اینکه میدونن یک شتر همچنان ازشون مقاومتره.
زوال عقل خودشون رو به زوال عقل تجربی نسبت میدن. اگه فردا خودش مبتلا بشه، انشاءالله، و دارویی که تنش ریهش رو کم کنه گیر نیاد، فحش خواهد داد به دولت که چرا ما را نجات نمیدی؟ چرا محصول عقل تجربی در دسترس نیست با اینکه پولش هم دارم؟ یه فحش موازی هم خواهد داد که چرا «مستضعفان» ازین محصول علم تجربی محرومند؟
زوال عقل خودشون رو به زوال عقل تجربی نسبت میدن. اگه فردا خودش مبتلا بشه، انشاءالله، و دارویی که تنش ریهش رو کم کنه گیر نیاد، فحش خواهد داد به دولت که چرا ما را نجات نمیدی؟ چرا محصول عقل تجربی در دسترس نیست با اینکه پولش هم دارم؟ یه فحش موازی هم خواهد داد که چرا «مستضعفان» ازین محصول علم تجربی محرومند؟
شارلاتانیزم یعنی هرجا خواستیم ادای عدالتطلبی دربیاریم به جای کلمه اقتصاد از کلمه «پول» استفاده کنیم، و هرجا خواستیم ادای اقتصادخواندهها رو دربیاریم به جای کلمه پول از کلمه «نقدینگی» استفاده کنیم، و هرجا خواستیم ادای جامعهشناسان رو دربیاریم به جای تمام کلمات پول و سرمایه و مالکیت و همه اینها از کلمه «اقتصاد» استفاده کنیم که فکر کنند داریم درباره یک چیز پیچیده صحبت میکنیم!
وکیل «ضعفا» از موکل خودش بیخبره. چرا که فعلا این ضعفا هستند که عجله دارند برای بازگشایی شهرها و برگشتن کسب و کارها به وضعیت عادی. فعلا سلبریتیها و حقوقبگیرهای دولتی هستند که خیلی نگران «موج دوم» شیوع بیماری هستند. آقای وکیل که با پول ماشینش میتونه برای سه تا جنگ هستهای و دوبار طاعون آذوقه جمع کنه، به کدوم دسته تعلق داره؟
وکیل «ضعفا» از موکل خودش بیخبره. چرا که فعلا این ضعفا هستند که عجله دارند برای بازگشایی شهرها و برگشتن کسب و کارها به وضعیت عادی. فعلا سلبریتیها و حقوقبگیرهای دولتی هستند که خیلی نگران «موج دوم» شیوع بیماری هستند. آقای وکیل که با پول ماشینش میتونه برای سه تا جنگ هستهای و دوبار طاعون آذوقه جمع کنه، به کدوم دسته تعلق داره؟
چجوری از صف یا هجوم مردم در بلکفرایدی برای خرید اجناس نزدیک به مفت نتیجه میگیرند سرمایهداری مردم رو حریص کرده، و الان از صفهای طولانی برای غذای مجانی خیریهها نتیجه میگیرند همهشون چون گرسنه هستند اونجا هستند؟
نه اصلا کنایهای در کار نیست. دارم صادقانه میپرسم.. چطور از دور تشخیص میدن یه نفر چون گشنهست تو صفه یا چون نمیخواد از غذای مفت بگذره تو صفه؟ چون اگه تکنیکی داره منم میخوام یاد بگیرم. تو ایران لازم دارم.
نه اصلا کنایهای در کار نیست. دارم صادقانه میپرسم.. چطور از دور تشخیص میدن یه نفر چون گشنهست تو صفه یا چون نمیخواد از غذای مفت بگذره تو صفه؟ چون اگه تکنیکی داره منم میخوام یاد بگیرم. تو ایران لازم دارم.
در مورد افتضاح رسانهای سپاه در مورد دستگاه ویروسیاب بعضی از دوستان همه وابستگان نظام رو یککاسه میکنند، چون در گله گاو، فرقی بین گاوهای عقبی و گاوهای جلویی نیست. ولی واقعیت اینه که در این مسائل، اینها در سه گروه قرار میگیرند.
گروه اول، اون شارلاتانهایی هستند که میدونند سیستم از لحاظ محتوایی کاملا تهی است و تنها کار منطقی سوء استفاده از ظرفیتهای حاکمیتیش برای مکیدن بیتالماله. هم خریدار و هم فروشنده خودشون میدونند دارن چه کلاهی سر سیستم میذارن، چون دقیقا با همین هدف داخل سیستم هستند. تجربیات سه دهه گذشته در بیتفاوتی سیستم نسبت به مصالح خودش هم این جسارت رو بشون داده که در طراحی کلاهبرداریهاشون وسواس کمتری به خرج بدن.
گروه دوم، مدیران و سرداران بالا دستی هستند که فقط به خاطر تعهد ایدئولوژیک و مورد اعتماد بودن در جایگاه بالا قرار گرفتن و به شخصه سرگین شتر و فلافل لبنانی رو از همدیگه تشخیص نمیدن. و ازونجایی که به دلایل امنیتی و یا قبیلهای، برای انجام امور به هیچکس جزء اعضای گروه اول دسترسی ندارند، توسط همونها مورد سوء استفاده قرار میگیرند. تصور عموم اینه که حتی اینها هم بخشی از گروه اول هستند، اما کسانی که از نزدیک با اینها کار کردن میدونن که خیلیهاشون دنبال ثروتاندوزی نیستند. (ایدئولوژی مذهبی و قدرتطلبی؛ هردو قویتر از پولپرستی هستند).
گروه سوم، دستاندرکاران و بقیه بدنه الیگارشی هستند که دارند از کنار زمین مکانیزم و رابطه بین گروه اول و دوم رو تماشا میکنند و متوجه هستند داره چه اتفاقی میفته و در عین حال کوچکترین اهمیتی براشون نداره، یا اینکه به عنوان یک واقعیت اجتنابناپذیر پذیرفتنش. از فیلمبرداری که داره از مراسم رونمایی فیلم میگیره (و بعدها که بارش رو بست مجموعه این اتفاقات رو که نود و نه درصدشون هیچوقت رسانهای نمیشن رو به عنوان خاطرات و «داستانی داشتیم با این مشنگها» برای دوستانش که به سختی باور میکنند تعریف خواهد کرد، و در کنارش نمایش افسوس برای فرصتهایی که مملکت از دست داد رو اجرا میکنه) گرفته تا بقیه بروکراتها و تکنوکراتهایی که وظیفه مملکتداری و حفاظت مهندسی از منافع شبکه روی دوششون قرار گرفته و تلاش میکنند روغن بنفشه جای اویگان رو نگیره.
این گروه سومه که هم نقش مهمی داره و هم پرجمعیتتره. اینها لزوما کلاهبردار نیستند و حتی در بینشون افراد وظیفهشناس هم دیده میشه، اما هیچ انگیزهای برای نجات سیستم ندارند.
این ترکیب رو اینطور میشه خلاصه کرد: دزد، دیوانه، درمانده!
گروه اول، اون شارلاتانهایی هستند که میدونند سیستم از لحاظ محتوایی کاملا تهی است و تنها کار منطقی سوء استفاده از ظرفیتهای حاکمیتیش برای مکیدن بیتالماله. هم خریدار و هم فروشنده خودشون میدونند دارن چه کلاهی سر سیستم میذارن، چون دقیقا با همین هدف داخل سیستم هستند. تجربیات سه دهه گذشته در بیتفاوتی سیستم نسبت به مصالح خودش هم این جسارت رو بشون داده که در طراحی کلاهبرداریهاشون وسواس کمتری به خرج بدن.
گروه دوم، مدیران و سرداران بالا دستی هستند که فقط به خاطر تعهد ایدئولوژیک و مورد اعتماد بودن در جایگاه بالا قرار گرفتن و به شخصه سرگین شتر و فلافل لبنانی رو از همدیگه تشخیص نمیدن. و ازونجایی که به دلایل امنیتی و یا قبیلهای، برای انجام امور به هیچکس جزء اعضای گروه اول دسترسی ندارند، توسط همونها مورد سوء استفاده قرار میگیرند. تصور عموم اینه که حتی اینها هم بخشی از گروه اول هستند، اما کسانی که از نزدیک با اینها کار کردن میدونن که خیلیهاشون دنبال ثروتاندوزی نیستند. (ایدئولوژی مذهبی و قدرتطلبی؛ هردو قویتر از پولپرستی هستند).
گروه سوم، دستاندرکاران و بقیه بدنه الیگارشی هستند که دارند از کنار زمین مکانیزم و رابطه بین گروه اول و دوم رو تماشا میکنند و متوجه هستند داره چه اتفاقی میفته و در عین حال کوچکترین اهمیتی براشون نداره، یا اینکه به عنوان یک واقعیت اجتنابناپذیر پذیرفتنش. از فیلمبرداری که داره از مراسم رونمایی فیلم میگیره (و بعدها که بارش رو بست مجموعه این اتفاقات رو که نود و نه درصدشون هیچوقت رسانهای نمیشن رو به عنوان خاطرات و «داستانی داشتیم با این مشنگها» برای دوستانش که به سختی باور میکنند تعریف خواهد کرد، و در کنارش نمایش افسوس برای فرصتهایی که مملکت از دست داد رو اجرا میکنه) گرفته تا بقیه بروکراتها و تکنوکراتهایی که وظیفه مملکتداری و حفاظت مهندسی از منافع شبکه روی دوششون قرار گرفته و تلاش میکنند روغن بنفشه جای اویگان رو نگیره.
این گروه سومه که هم نقش مهمی داره و هم پرجمعیتتره. اینها لزوما کلاهبردار نیستند و حتی در بینشون افراد وظیفهشناس هم دیده میشه، اما هیچ انگیزهای برای نجات سیستم ندارند.
این ترکیب رو اینطور میشه خلاصه کرد: دزد، دیوانه، درمانده!
«به ما مسیحیها حمله میکنند چون ما قراره تنها کسانی باشیم که میتونند توضیح بدن داره چه اتفاقی میفته بدون اینکه در قبالش کنترل کسی رو به دست بگیریم. علمگراها توضیحات زیادی دارند که ارائه بدن اما در عوض اختیار بدنت رو میخوان (باید واکسن بزنی). دولتها توضیحاتی دارن که بدن، اما در عوض حقوقتون رو میخوان (باید بشینی خونه). رسانهها توضیحاتی دارن که بدن، اما ارادهتون رو میخوان (باید بترسی)».
یکی از رموز ماندگاری دین در جوامع همین بوده که در قبال چیزی که ارائه میکنه چیزی نمیخواد.
یکی از رموز ماندگاری دین در جوامع همین بوده که در قبال چیزی که ارائه میکنه چیزی نمیخواد.
🔹وقتی طالبان بمب جادهای میذاشت میگفتند اینها دویست دلار خرج یک بمب میکنند و یک خودروی نظامی پونصدهزار دلاری آمریکا رو از کار میندازن، پس فایده این ابزارآلات پیشرفته چیه؟ میخواستن بگن تکنولوژی، راه حل نیست. اما برای چیزی که باید راه حل میبود، بود! تقریبا تمام کسانی که در دو دهه گذشته زیر پای آمریکاییها بمب میذاشتن الان مردن! مخصوصا لیدرهای کاریزماتیکشون. به اهدافشون هم نرسیدن (مگر اینکه هدف رسیدن به حوریان بهشتی بوده باشه که ما از نتایجش بیخبریم). پس تکنولوژی کار کرده، در جایی که باید میکرده. ولی مسئله این نبود. غیر از مشتی متوهم، بقیه ما میدونستیم که قراره کار کنند. مسئله این بود که مشکلات خاورمیانه با اقدامات نظامی حل نمیشه. ابزارها کارایی خودشون رو ثابت کردند، این سیاستمدارها هستند که نتونستن کارایی سیاستها رو اثبات کنند.
🔹میگفتند مگه کرونا چقدر ممکنه آدم بکشه؟ میدونید چندنفر به خاطر آنفولانزا میمیرند هرسال؟ میدونید چندنفر به خاطر خودکشی میمیرند؟ میدونید آمار تصادفات چقدره؟ بعضی ازینها متوجه شدند که این با همه اونها فرق میکنه. بعضیها وقتی که از آمار تصادفات بیشتر شد فهمیدند. بعضیها وقتی که آمار خودکشیها رو رد کرد فهمیدند، بعضیها وقتی به آمار کل سرطانها رسید فهمیدند. اما هنوز انقدر شهامت ندارند که با آمار کل قربانیان «بنیادگرایی اسلامی» مقایسهش کنند. چون بلافاصله این پرسش رو ایجاد میکنه که چرا ما این معضل رو، که واقعا معضل هست، تا این حد بزرگ کردیم وقتی کل تلفاتش در طول یک دهه یک صدم تلفات یک بیماری در شش ماهه؟ درست گستره خطر تروریسم اسلامی رو اقدامات تقابلی کشورها کاهش داد، اما حتی اگه به حال خودش رها میشد هم نمیتونست چنین ابعادی بگیره. هیچ گروه تروریستی نمیتونه امروز چهل نفر بکشه و فردا هشتاد نفر، و پسفرداش صد و شصت نفر، و پسون فرداش سیصد و بیست نفر. ولی ویروسی که از چین اومد، اینکارو کرد.
🔹اگه واقعا این ویروس نه از یک بازار محلی کثیف، بلکه از یک لابراتوار غیراستاندارد بیرون اومده باشه، معنیش این نیست که تکنولوژی در برابر تهدیدها عاجز شده (البته میتونه عاجز بشه، ولی در مصداق فعلی، نشده). معنیش اینه که توان فنی و مهندسی و تکنولوژیک کشورها به جای بازی اصلی، صرف یک بازی حاشیهای شده. و چون ابزار بیطرفه، در همون بازی حاشیهای به اوج توسعه و پیشرفت خودش رسید. و ازونجایی که منابع و فرصتها محدودند، تقویت بیش از نیاز یک قسمت از قابلیتها، باعث تنبلی در قسمتهای دیگه میشه.
بنابراین اینکه دولتها در برابر تهدید چین انقدر ضعیفند، دقیقا به همین دلیله که تهدید بنیادگرایی اسلامی رو برای خودشون و مردم بزرگ کردند.
🔹اینکه نظر پیامبر درباره کفار چه بود اهمیتی نداره در زندگی مدرن امروز ما. چیزی که اهمیت داره پتانسیل تخریب بازیگرهاست. یک جهادی اردنی به اندازه پونصدهزار شهروند چینی، استقامت و انگیزه ایمانی داره. اما سه تا بیولوژیست کمونیست میتونن بیست درصد اقتصاد دنیا رو بریزن تو فاضلاب. شما فکر میکردید داعش از مرز کرمانشاه رد بشه فاتحه ایران رو باید خوند، اما کسانی در شرق آسیا فاتحه ایران رو خوندند که معتقدند تمام مذاهب مشتی مهملات بیمعنیاند.
🔹میگفتند مگه کرونا چقدر ممکنه آدم بکشه؟ میدونید چندنفر به خاطر آنفولانزا میمیرند هرسال؟ میدونید چندنفر به خاطر خودکشی میمیرند؟ میدونید آمار تصادفات چقدره؟ بعضی ازینها متوجه شدند که این با همه اونها فرق میکنه. بعضیها وقتی که از آمار تصادفات بیشتر شد فهمیدند. بعضیها وقتی که آمار خودکشیها رو رد کرد فهمیدند، بعضیها وقتی به آمار کل سرطانها رسید فهمیدند. اما هنوز انقدر شهامت ندارند که با آمار کل قربانیان «بنیادگرایی اسلامی» مقایسهش کنند. چون بلافاصله این پرسش رو ایجاد میکنه که چرا ما این معضل رو، که واقعا معضل هست، تا این حد بزرگ کردیم وقتی کل تلفاتش در طول یک دهه یک صدم تلفات یک بیماری در شش ماهه؟ درست گستره خطر تروریسم اسلامی رو اقدامات تقابلی کشورها کاهش داد، اما حتی اگه به حال خودش رها میشد هم نمیتونست چنین ابعادی بگیره. هیچ گروه تروریستی نمیتونه امروز چهل نفر بکشه و فردا هشتاد نفر، و پسفرداش صد و شصت نفر، و پسون فرداش سیصد و بیست نفر. ولی ویروسی که از چین اومد، اینکارو کرد.
🔹اگه واقعا این ویروس نه از یک بازار محلی کثیف، بلکه از یک لابراتوار غیراستاندارد بیرون اومده باشه، معنیش این نیست که تکنولوژی در برابر تهدیدها عاجز شده (البته میتونه عاجز بشه، ولی در مصداق فعلی، نشده). معنیش اینه که توان فنی و مهندسی و تکنولوژیک کشورها به جای بازی اصلی، صرف یک بازی حاشیهای شده. و چون ابزار بیطرفه، در همون بازی حاشیهای به اوج توسعه و پیشرفت خودش رسید. و ازونجایی که منابع و فرصتها محدودند، تقویت بیش از نیاز یک قسمت از قابلیتها، باعث تنبلی در قسمتهای دیگه میشه.
بنابراین اینکه دولتها در برابر تهدید چین انقدر ضعیفند، دقیقا به همین دلیله که تهدید بنیادگرایی اسلامی رو برای خودشون و مردم بزرگ کردند.
🔹اینکه نظر پیامبر درباره کفار چه بود اهمیتی نداره در زندگی مدرن امروز ما. چیزی که اهمیت داره پتانسیل تخریب بازیگرهاست. یک جهادی اردنی به اندازه پونصدهزار شهروند چینی، استقامت و انگیزه ایمانی داره. اما سه تا بیولوژیست کمونیست میتونن بیست درصد اقتصاد دنیا رو بریزن تو فاضلاب. شما فکر میکردید داعش از مرز کرمانشاه رد بشه فاتحه ایران رو باید خوند، اما کسانی در شرق آسیا فاتحه ایران رو خوندند که معتقدند تمام مذاهب مشتی مهملات بیمعنیاند.
اگر کارمند یک شرکت یا کارخانه باشید و رییس در حرکتی کلیداسرارطور تمام ثروت خود و شرکت یا کارخانه را به نام شما بزند، با آن سرمایه چه میکنید؟
Anonymous Poll
39%
همان کار رییس را ادامه میدهم، یعنی تولید، ریسک، استرس.
61%
تمام داراییها را به دلار تبدیل کرده و به آمریکا مهاجرت خواهم کرد.
Anarchonomy
اگر کارمند یک شرکت یا کارخانه باشید و رییس در حرکتی کلیداسرارطور تمام ثروت خود و شرکت یا کارخانه را به نام شما بزند، با آن سرمایه چه میکنید؟
لطفا کسانی که در نظرسنجی قبلی گزینه اول را انتخاب کردند به این پرسش پاسخ بدهند.
شغل شما در کدام یک ازین دو دسته قرار میگیرد؟
شغل شما در کدام یک ازین دو دسته قرار میگیرد؟
Anonymous Poll
26%
کارمند کسی هستم.
15%
کسی کارمند من است.
59%
دیدن نتایج.
Anarchonomy
لطفا کسانی که در نظرسنجی قبلی گزینه اول را انتخاب کردند به این پرسش پاسخ بدهند.
شغل شما در کدام یک ازین دو دسته قرار میگیرد؟
شغل شما در کدام یک ازین دو دسته قرار میگیرد؟
لطفا کسانی که در نظرسنجی قبلی گزینه دوم را انتخاب کردهاند (کسی کارمندشان است) به این پرسش جواب بدهند.
اگر ایران به طور کامل به عضویت سازمان تجارت جهانی درآمده و تمام تعرفههای وارداتی حذف شود، بیزینس شما چه سرنوشتی خواهد داشت؟
اگر ایران به طور کامل به عضویت سازمان تجارت جهانی درآمده و تمام تعرفههای وارداتی حذف شود، بیزینس شما چه سرنوشتی خواهد داشت؟
Anonymous Poll
11%
ورشکست خواهیم شد.
24%
به حال ما فرقی ندارد.
65%
دیدن نتایج.
گویا بعضی از اعضای کانال از نسخهای از تلگرام استفاده میکنند که امکان نمایش نظرسنجیها رو نداره. ازین به بعد یک ساعت بعد از هر نظرسنجی اسکرینشات نتایج همون لحظه رو پست میکنم تا اونها هم بتونن ببینند.
نکته عجیب اینه که این بزرگواران تا الان بم نگفته بودند به جای پست نظرسنجی یکجور پیغام خطا بشون نمایش داده میشه!
نکته عجیب اینه که این بزرگواران تا الان بم نگفته بودند به جای پست نظرسنجی یکجور پیغام خطا بشون نمایش داده میشه!
اینکه نظر کسانی که کارمند کسی هستند رو نادیده گرفتم این بود که جواب دادن به یک سوال در نظرسنجی کار آسونیه، اما انتخاب کردن اون گزینه در زندگی واقعی اصلا آسون نیست. اونهایی که واقعا ریسک خواهند کرد و پی تمام مشکلات رو، که در ایران حالت شکنجهکنندهای داره، به تن خواهند مالید، بسیار اندکند. محتمله که اصلا نمیدونند چی رو انتخاب میکنند. با این حال ۴۰ درصد انتخابش کردند، که نشون میده صداقت حتی در بین اعضای این کانال هم کمیابه.
ازون عجیبتر کسانی هستند که مطمئن هستند با تسلیم شدن جمهوری اسلامی به نظم جهانی، امکان فعالیتشون رو از دست خواهند داد. پس اون سوال با این ثروت اهدایی چه میکنید رو عملا اینطور پاسخ میدن: تا وقتی اینجا انقدر رانت هست، بهتره اینجا سرمایهگذاری کنیم!
متأسفانه «من دوست دارم رییس خودم باشم» و «من میتونم رییس خوبی باشم» و «من باید یک کارآفرین باشم» معادل هم قرار میگیره. ولی اینها هیچ ربطی بهم ندارند. همهمون دوست داریم مدیریت کنیم تا اینکه مدیریت بشیم. همهمون دوست داریم گاهی ریسک کنیم، وگرنه لاس وگاس انقدر شلوغ نبود. همهمون فکر میکنیم بمون ظلم شده که تصمیمات رو یکی دیگه میگیره و ما باید فقط اجرا کنیم. اما کارآفرین بودن، علاوه بر همه مهارتهای فنی، کیفیت خاصی از روحیات و خصوصیات شخصیتی میخواد که همهمون نداریم. نمیگم نمیتونیم داشته باشیم یا نمیشد داشته باشیم. ولی نداریم. هر کارآفرینی که میبینم اولین چیزی که توجهم رو جلب میکنه اینه که این فرد از لحاظ ذهنی خیلی با من متفاوته!
اما هیچوقت به شکل قهرمان بش نگاه نمیکنم. ترامپ رو دوست دارم، اما ترامپ نیستم. اونه که کارآفرینِ هموطن رو قهرمان ملی معرفی میکنه. چون اون قهرمانه، اونی که سرمایه رو برمیداره و میره میشه خائن! و ترس درونی از همین خائن بودنه که باعث میشه بعضیها ریاکارانه ادعا کنند «ما تا آخرش هستیم».
ازون عجیبتر کسانی هستند که مطمئن هستند با تسلیم شدن جمهوری اسلامی به نظم جهانی، امکان فعالیتشون رو از دست خواهند داد. پس اون سوال با این ثروت اهدایی چه میکنید رو عملا اینطور پاسخ میدن: تا وقتی اینجا انقدر رانت هست، بهتره اینجا سرمایهگذاری کنیم!
متأسفانه «من دوست دارم رییس خودم باشم» و «من میتونم رییس خوبی باشم» و «من باید یک کارآفرین باشم» معادل هم قرار میگیره. ولی اینها هیچ ربطی بهم ندارند. همهمون دوست داریم مدیریت کنیم تا اینکه مدیریت بشیم. همهمون دوست داریم گاهی ریسک کنیم، وگرنه لاس وگاس انقدر شلوغ نبود. همهمون فکر میکنیم بمون ظلم شده که تصمیمات رو یکی دیگه میگیره و ما باید فقط اجرا کنیم. اما کارآفرین بودن، علاوه بر همه مهارتهای فنی، کیفیت خاصی از روحیات و خصوصیات شخصیتی میخواد که همهمون نداریم. نمیگم نمیتونیم داشته باشیم یا نمیشد داشته باشیم. ولی نداریم. هر کارآفرینی که میبینم اولین چیزی که توجهم رو جلب میکنه اینه که این فرد از لحاظ ذهنی خیلی با من متفاوته!
اما هیچوقت به شکل قهرمان بش نگاه نمیکنم. ترامپ رو دوست دارم، اما ترامپ نیستم. اونه که کارآفرینِ هموطن رو قهرمان ملی معرفی میکنه. چون اون قهرمانه، اونی که سرمایه رو برمیداره و میره میشه خائن! و ترس درونی از همین خائن بودنه که باعث میشه بعضیها ریاکارانه ادعا کنند «ما تا آخرش هستیم».
این رو برای نژادپرست جلوه دادن مخالفان قرنطینه درست کرده اما در واقع پیام جفت پلاکاردها درست هستند. سفیدپوستها و سیاهها تا همین الانش واقعا با هم قاطی نشدن. سیاهها هنوز نمیخوان موزیکشون موزیک آمریکایی باشه، اول موزیک سیاهاس، بعد موزیک آمریکا! هنوز ترجیح میدن معلم بچههاشون سیاه باشه (خودم باورم نمیشد تا قبل ازینکه مطالعه کنم دربارش). حتی استاندارد اخلاقی جداگانهای برای همدیگه ساختند (یک سیاه اگه به جامعه سیاهان توهین کنه، هزینه اجتماعی بسیاری کمتری داره براش). کمونیسم همین بود که دولت به زور ارزشسازی کنه، گویی جامعه خمیر اسباببازیه.
من جای اون خانوم بودم به جای فاصلهگذاری اجتماعی مینوشتم «قرنطینه آدمهای سالم مساوی است با کمونیسم»، ولی احتمالا منظورش همینه. سالمها نباید مجبور باشند از هم فاصله بگیرند. حتی واژه قرنطینه معنی ایزوله کردن مبتلایان رو میده، نه سالمها. در کمونیسم با یک بشکن همه جامعه باید رفتار دیکته شده رو اجرا کنند. چون حتی در رعایت الزامات بهداشتی همه باید با هم برابر باشند!
من جای اون خانوم بودم به جای فاصلهگذاری اجتماعی مینوشتم «قرنطینه آدمهای سالم مساوی است با کمونیسم»، ولی احتمالا منظورش همینه. سالمها نباید مجبور باشند از هم فاصله بگیرند. حتی واژه قرنطینه معنی ایزوله کردن مبتلایان رو میده، نه سالمها. در کمونیسم با یک بشکن همه جامعه باید رفتار دیکته شده رو اجرا کنند. چون حتی در رعایت الزامات بهداشتی همه باید با هم برابر باشند!
Anarchonomy
این رو برای نژادپرست جلوه دادن مخالفان قرنطینه درست کرده اما در واقع پیام جفت پلاکاردها درست هستند. سفیدپوستها و سیاهها تا همین الانش واقعا با هم قاطی نشدن. سیاهها هنوز نمیخوان موزیکشون موزیک آمریکایی باشه، اول موزیک سیاهاس، بعد موزیک آمریکا! هنوز ترجیح…
بیدلیله که الان بیشتر این کمونیستها هستند که مشتاقند تعطیلی شهرها تمدید بشه؟ کودکانه ذوق دارند تعداد بیشتری از مردم جوامع صنعتی مزه مفتخوری رو بچشند و این در مطالبات سیاسی آیندهشون تأثیر بذاره. فردا اگه زنان گفتند باید برای زایمان و تربیت بچه ۳ سال! مرخصی با حقوق بدید، سخت میشه مخالفت کرد باش. چون اگه بگید منابعش از کجا تأمین شه خواهند گفت همونطوری که برای قرنطینه کرونا تأمین شد!
آهنگهای رپ رو گوش کنید، تو همشون این کلمه نیگا هست. اما اگه مدیر یک شرکت یه جا این کلمه رو استفاده کنه حتی با سی سال سابقه باید با شغلش خداحافظی کنه. چون ذهنیت کمونیستی اینطور فتوا داد که همه باید به اندازه برابر از غیرهمنژاد فحش نژادی بخورند! مسئله حل نژادپرستی نبود. مسئله معادل کردن دوز فحشخوری بود.
همین الان تبعیض نژادی در استخدام پیگرد قضایی داره! اسمش هم گذاشتن فراهمسازی برابری فرصتها! ولی همینکه بعد دو قرن مجبوری با پتک قانونی و مجازات بایستی بالاسر استخدامکنندهها تا تبعیض قائل نشن یعنی ایراد همچنان سرجاشه. مثل اینه که دونفر از همدیگه خوششون نیاد، بعد مأمور بذاری که هر صبح چک کنه بهمدیگه دست میدن یا نه! چه ارزش انسانی داره اون دست دادن؟ چه ارزشی داره نیگا نگفتن وقتی از ترس اینه که اخراجت نکنند؟
همین الان تبعیض نژادی در استخدام پیگرد قضایی داره! اسمش هم گذاشتن فراهمسازی برابری فرصتها! ولی همینکه بعد دو قرن مجبوری با پتک قانونی و مجازات بایستی بالاسر استخدامکنندهها تا تبعیض قائل نشن یعنی ایراد همچنان سرجاشه. مثل اینه که دونفر از همدیگه خوششون نیاد، بعد مأمور بذاری که هر صبح چک کنه بهمدیگه دست میدن یا نه! چه ارزش انسانی داره اون دست دادن؟ چه ارزشی داره نیگا نگفتن وقتی از ترس اینه که اخراجت نکنند؟
من فکر میکنم شما باید بیشتر نگران بردگی خودتون باشید تا بردگی دیگران. کسی که فکر میکنه آزادی انسان لنگ دولتهاست، یعنی همون دولتهایی که بردهداری صنعتی تو کارنامهشون هست و همین الان هم از هر فرصتی برای سلب آزادیهای مردم استفاده میکنند، برده دولته. اونم ازون بردهها که به اربابشون عشق میورزند.
انسانها خودشون بلدند به تعادل و توافق با همدیگه برسند، نیاز به برابرسازیهای مکانیکال نیست. الان برای پذیرش دانشگاهها سهم تعیین کردن، که مثلا امسال باید این تعداد سیاهپوست در فلان رشته ثبتنام داشته باشی! اگه کمتر باشه میگن این دانشگاه safe نیست برای اقلیتها! کمونیسم یعنی با همینقدر بیشعوری به مسایل انسانی نگاه کردن.
انسانها خودشون بلدند به تعادل و توافق با همدیگه برسند، نیاز به برابرسازیهای مکانیکال نیست. الان برای پذیرش دانشگاهها سهم تعیین کردن، که مثلا امسال باید این تعداد سیاهپوست در فلان رشته ثبتنام داشته باشی! اگه کمتر باشه میگن این دانشگاه safe نیست برای اقلیتها! کمونیسم یعنی با همینقدر بیشعوری به مسایل انسانی نگاه کردن.