Anarchonomy
45.7K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
از کارشناس میپرسن چیکار کنیم؟ میگه تست بگیرید، زیاد تست بگیرید، تا می‌تونید تست بگیرید! بعد میگی خب انقدری که شما میگید کیت نداریم، چیکار کنیم؟ میگن نمی‌دونیم، فقط تست بگیرید!

من آدم‌هایی که اینطور راحت ذهن‌شون به بن‌بست میخوره رو به عنوان مشاورم انتخاب نمی‌کنم. کارشناس مشاور باید واقعیت موجود رو ببینه و متناسب با اون راه حل بده.

ذهن این محققان اسراییلی رو دوست دارم. پیشنهاد دادند به جای اینکه از تک تک افراد تست بگیرید، نمونه‌هایی که از ۶۴ نفر گرفتید رو با هم مخلوط کنید و بعد تست کنید. اگه دستگاه ژن ویروس رو تشخیص نداد، یعنی کل اون ۶۴ نفر نیازی به تست ندارن. و اگه تشخیص داد، اون وقت تک به تک ازشون تست بگیرید!

ممکنه باز به تعمیم نابجا متهمم کنند، اما معتقدم اینکه از بین اینهمه کارشناس در سراسر دنیا، این ایده به ذهن اسراییلی‌ها رسید به فرهنگ عمومی این کشور مربوطه. این‌ها در مورد خیلی از معضلات داخلی‌شون چنین رویکردی دارند.
غیر از کارشناسان اپیدمولوژی دسته دیگه‌ای از افراد که دیده میشه میگن «تا می‌تونید تست بگیرید»، اقتصادخوانده‌ها هستند. کرونا یک مانور ایجاد کرد که واضح‌تر میشه دید مکانیزم اندیشه‌ورزی در این‌ جماعت چجوریه و چرا در مورد بقیه مسائل هم معمولا چرت و پرت تحویل بروکرات‌ها میدن. شخصا هیچ نوع کینه‌ای نسبت به این‌ها ندارم، اتفاقا با کنجکاوی پیگیر نحوه برخوردشون هستم. شناختی که الان بدست میاد میتونه بعدا بدرد بخوره. اونچه که می‌بینم رو شاید بشه اینطور خلاصه‌ش کرد: «حل کاغذی مسئله». ذهن این‌ها اینطور پروگرام شده که وقتی مسئله‌ای مطرح میشه بلافاصله میارنش رو کاغذ و چندتا پوئینت براش تعریف می‌کنند. مثلا نقطه A و نقطه B. و اصل ساده‌سازی دقیقا همینجا اتفاق میفته. وصل کردن آ به ب اصلا کاری نداره. این‌ها آ و ب رو چنان مجاور هم ترسیم می‌کنند که به نظرشون میاد نباید انتقال از یکی به اون یکی خیلی سخت باشه. در حالی که در واقعیت و روی زمین، خیلی دورند. مثلا درباره اینکه کیت تست چطور ساخته میشه اطلاعات ندارند، و خیلی راحت فرض می‌کنند اگه تولیدکننده ۳ هزار عدد در روز رو تونسته برسونه به ۱۳ هزار عدد، پس میتونه از ۱۳ هزار برسونه به ۹۰ هزار عدد! ۱۳ و ۹۰ رو خیلی مجاور جاگذاری کرده بودند روی کاغذ. یا مثلا این رو در نظر نمی‌گیرن که تعداد تست بالا جایی کارایی داره که قبلش تونسته باشی یک شرایط ایزوله حداکثری رو فراهم کرده باشی که با هماهنگی کامل با بقیه نواحی باشه. اگه قرار باشه آقای ایکس رو از محله‌ای تست کنی و منفی باشه و طرف بره با خانومی از یک محله دیگه که اونجا هنوز تست انجام نشده در تماس باشه، احتمال اینکه بعدا مثبت بشه زیاده. ولی به خیال اینکه منفیه ولش کردی رفته سر کار. بین «داشتن کیت‌های بسیار زیاد»، تا «اجرای تست‌های بسیار زیاد»، و تا «ایزوله‌سازی‌های همزمان» راه سخت و طولانی وجود داره، ولی روی کاغذ خیلی مجاور هم ترسیم کرده بودند.

شاید توماس شفر وقتی کاغذ پر از نقاط مجاور که اقتصاددانان بش داده بودند رو برد به محل انجام تست و دید چه خبره تصمیم گرفت خودکشی کنه.
ایالات متحده آمریکا عملا در اختیار دکتر فاووسی و دکتر برکس قرار گرفته. دو «کارشناس» که منتخب مردم نیستند.
همونطور که در پست قبل گفتم کرونا به ما این فرصت رو داد تا مکانیزم فکری این‌ها رو به وضوح ببینیم و همچنین مشاهده کنیم فرآیند به ضلالت کشاندن دولت‌ها توسط اقتصاددانان و کارشناسان بقیه رشته‌ها، که هزینه نهاییش رو مردم خواهند داد، چطور رخ میده.
این دو دکتر علاوه بر ارائه نظر شخصی‌شون، باید نماینده جامعه علمی هم باشند. وقتی شما میخوای نماینده یک جمع بزرگ باشی، حتی اگه الزامی نباشه که نظرت رو با اکثریت اون جمع هماهنگ کنی، محافظه‌کارانه‌تر اینه که خودت رو با اکثریت هماهنگ کنی. و این کاریه که بیشتر افراد می‌کنند. و ازونجایی که اکثریت بدنه جامعه علمی رو جانوران آکادمیک تشکیل داده، پس کاملا قابل انتظاره که نماینده این جامعه نماینده جانوران آکادمیک باشه. برای همینه که می‌بینید هنوز اصرار دارند که لازم نیست همه مردم ماسک بزنند! چون در راه‌حل‌های کاغذی جانور آکادمیک، ماسک غیرایده‌آل جایی نداره. یا اصرار دارند آمریکا تا ۳۰ اپریل تعطیل باشه. چون جانور آکادمیک علاوه بر اینکه صاحب بیزینس نیست و حقوق ماهیانه‌ش تضمین شده‌ست و نمی‌تونه درک کنه یک ماه تعطیلی بدون درآمد یعنی چی، به صورت کلی هم از تجزیه تحلیل مسائلی که چندبعدی هستند عاجزه. یا به بعد بیولوژیک می‌تونه فکر کنه و توجه کنه یا به بعد اقتصادی. جفتش با هم رو نمیتونه هضم کنه.
رییس‌جمهور با اینکه فرمانده کل‌قواست، و مافوق این دو کارشناسه، جرئت نمی‌کنه به پیشنهادات اون‌ها بگه نه. چون نماینده جامعه علمی هستند، و اگه بگه نه یعنی به علم گفته نه!

دولت‌ها ما رو به بیراهه‌های مختلفی کشوندن، و یکی از دلایلش همین مکانیزمه. که کارشناسان، کارشناس نیستند واقعا. اما نمیشه بشون نه گفت. این در مورد اقتصاد، محیط‌زیست، آموزش پرورش، سیاست خارجی، و حتی میلیتاری هم صادقه.
وقتی نوشتم فقط آمریکا داره راستشو میگه (چون به طور سیستمانیک اوپن‌تره)، بعضی‌ها بشون برخورد که این «تنها» معنیش اینه که بقیه کشورهای توسعه‌یافته دارن دروغ میگن. ازون موقع هرروز داره صحبت‌هایی شنیده میشه که اون بقیه کشورها، اطلاعات درستی نمیدن. از آلمان گرفته تا انگلیس، و این هم از کانادا.
البته با غرض نیست و مربوط به فشل بودن ساختار یا دخالت‌های جانوران آکادمیکه. اما بهرحال، قابل اعتماد نیست.
یکی از محققان فدرال رزرو سنت‌لوئیس تأثیر سیاست‌های مختلف در مواجهه با بحران اقتصادی حاصل از کرونا رو با همدیگه مقایسه کرده. چیزی که مدلش نشون میده اینه که اگه پول رو صرف تقویت بیمه بیکاری کنند حجم بیشتری از اثرات سوء این وضعیت کاسته میشه تا اینکه به همه پول نقد بدن. به تفاوتی که در نرخ نکول ایجاد می‌کنه نگاه کنید.
البته اوضاع برای کل سال ۲۰۲۰ بی‌ریخت خواهد بود، اما حتی پول‌پاشی هم اگه پوپولیستی انجام نشه اثرش محسوس‌تره.
Anarchonomy
Photo
«منظومه کارشناسان خود چنان پیچیده شده است که مردم هرروز نیاز به کارشناسانی دارند تا به آن‌ها بگوید چه کسی کارشناس است».

یه توضیح بسیار مختصر درباره اینکه چی داره میگه: دیتا زیاده، و بسیار در دسترس. مردم نمی‌تونند همش رو هضم کنند. پس نیاز دارند یکی براشون بجوعه و بذاره دهن‌شون. عده‌ای جونده این کارو براشون می‌کنند. این جوندگان لزوما کارشناس نیستند، ولی چون بهتر دیتا رو برای ملت تفسیر می‌کنند، کارشناس به نظر می‌رسند. ازونجایی که جوندگی پاداش داره ولی زیان نداره، خیلی‌ها واردش میشن. پاداشش اینه که مقبولیت اجتماعی و شهرت پیدا می‌کنند، و زیان هم نداره چون اگه چرت بگن کسی یقه‌شون رو نمی‌گیره. جمعیت جونده‌ها که زیاد شد، همهمه هم بیشتر میشه. طوری که ملت به اشباع توضیحات می‌رسند، که باعث میشه نتونند تشخیص بدن چه توضیحی درسته یا کامله. به دو علت: یک اینکه مردم نمیدونن کجا باید دیگه توجه نکنند. مرز توجه نکردن رو نمیشناسند. از یه جایی به بعد به توضیحات باید بی‌اعتنا بود. دو اینکه نمی‌دونند چه توضیحی موضوعیت داره، و چه توضیحی رو باید بلاموضوع بدونند. و این وادارشون می‌کنه بیفتند دنبال کارشناسی که بشون بگه چه کسانی واقعا کارشناسند. در این مسیر خیلی‌هاشون خسته و فرسوده شده و کلا قضیه رو رها می‌کنند. رهایی در اینجا یعنی کلا به هیچ توضیحی گوش نمیدن! که متعاقبا یعنی به هیچ توصیه‌ای عمل نمی‌کنند.

راه حل اجتماعی برای این معضل سراغ ندارم فعلا اما از جهت فردی، شخصا سعی می‌کنم حواسم باشه توضیحات خوب حواسم رو از محتویات غنی‌تر که توضیحاتش جذاب نیست، پرت نکنه، و بدونم دقیقا کجا باید توجه نکنم.
چند روزه دارم آمار کرونا ایالت کلرادو رو دنبال می‌کنم. سایتی که درست کردن محشره. لازم نیست یک ابرقدرت اقتصادی باشی تا بتونی چنین صفحه‌ای طراحی کنی. کافیه احساس وظیفه کنی که اطلاعات رو شفاف به مردم تحویل بدی.

صفحه رو با حالت دسکتاپی باز کنید و ببینید:

https://covid19.colorado.gov/case-data
یک کشور جهان‌سومی رو نام ببرید که در عرض سه روز دو تا بیمارستان که هر کدوم اندازه بیمارستان میلاد ایران هستند که روی آب شناورند! رو در بندر مستقر کنه.


این بزمجه‌ها که می‌بینید دارند از طریق وزارت خارجه بخشی از پول مالیات ما رو به صورت حقوق ماهانه دریافت می‌کنند تا نقش «من اینجام دارم از نزدیک می‌بینم» رو بازی کنند. شوروی هم ازین عمله‌ها داشت. اما این نظرات رو از شهروندان بومی خود آمریکا هم می‌شنویم گاهی. مثلا یکیشون به من می‌گفت میزان عفونت در بیمارستان‌های ما از بیمارستان‌های کوبا بدتره!
بارها شده که مریض به خاطر یه مشکل غیرعفونی مراجعه کرده اما تو بیمارستان یک باکتری مقاوم به انتی‌بیوتیک پخش شده بوده و آلوده شده و فوت کرده. چون شهروندان آمریکایی خیلی وقته که دارند انواع و اقسام آنتی‌بیوتیک‌ها رو مصرف می‌کنند. طبیعیه که در کوبا این مسئله کمتر پیش بیاد (تازه اگه واقعا اینطور باشه) چون اونا اصلا آنتی‌بیوتیک گیرشون نمیاد که استفاده کنند که بعد درگیر باکتری‌های مقاوم بشن (البته در نهایت خواهند شد).
کمونیسم در زندگی واقعی برنده نشد. حالا میخوان با لفاظی و قصه‌گویی برنده‌ جلوه‌ش بدن.
در شرایطی که حکومت حتی به ماسک‌های اهدایی هم رحم نمی‌کنه و نهایتا سر از بازار سیاه درمیارن، یا درست در وسط بحران شیوع مشغول راکت‌پراکنی در عراقه، واقعا صحبت از تحریم مردم ایران توسط خارجی‌ها بی‌معنیه.
این پفیوزهای وزارت خارجه، معادله رو جعل می‌کنند. اینطور نیست که از هر ۱۰۰ دلاری که از بیرون وارد ایران بشه ۸۰ دلارش توسط حکومت قاپیده بشه و فقط ۲۰ دلارش به ما برسه. اگه موضوع فقط قاپیدن بود که داستان خیلی ساده‌تر بود. موضوع اینه که ۲۰ دلار به ما میرسه، و اون ۸۰ دلار دقیقا علیه ما خرج میشه!
این تیتر خبری رو نگاه کنید، ماه آگوست بود که دیدمش. زن ۳۵ ساله استرالیایی به خاطر یک آنفولانزا ساده فوت کرد. تو ماه ژوئن یه تیتر مشابه هم دیدم اون هم از استرالیا که یک پسر ۱۳ ساله فوت کرده بود.
در روایت‌های تاریخی قوم پیروز، یا اونی که میل شخصی داشت تا قوم مدنظرش پیروز باشه، در مورد عدد نفرات سپاه اغراق می‌کرد. معلوم نیست چند درصد ازون چهل‌هزارها و صدهزارها واقعیت داشته باشه. دلیل اصلی تشکیک در این اعداد اینه که ارتش، لجستیک می‌خواد، و هندل کردن لجستیک چنین جمعیتی خارج از ظرفیت تکنولوژیک اون دوران و ظرفیت نیروی انسانی اون جامعه بود.
اما چیزی که هندل کردن سازمان بزرگ رو سخت می‌کنه، اندازه‌گیری‌هاست. مثلا برای اینکه بدونی چقدر دارو لازم داری باید بدونی دقیقا چندنفر از سربازانت زخمی هستند، چندنفرشون وضع وخیم دارند، و به زنده موندن چندنفرشون میشه امید داشت.
وقتی دولت‌ها از یه حدی بزرگتر میشن، دامنه چیزهایی که باید دقیقا اندازه بگیرند تا بتونن مدیریت کنند هم وسیع‌تر میشه‌. این وسط دو اتفاق میفته. یا بعضی چیزها رو اندازه نمی‌گیرند (مثلا الان دولت برزیل نمیدونه چندتا دستکش استریل در کشور وجود داره، یا چه کسانی میتونن یک ماه قرنطینه رو بگذرونند و از گرسنگی نمیرند). یا در مورد بعضی چیزها ادای اندازه‌گیری درمیارن، ولی در واقع دارن صرفا حدس میزنند، یا عدد میسازند. و خیلی وقت‌ها حدس‌شون اشتباهه و اعدادشون رسواکننده. آش انقدر شوره که پکن به دولت‌های محلی هشدار داده اگه هم دارید آمار میسازید یه جوری بسازید لو نریم، مثلا نگید صفر مورد ابتلای جدید داشتیم! بگید چهارتا، شش‌تا. صفر چیه؟



https://t.me/RahbordChannel/1646
بشر به چه خودزنی‌هایی دچار شده. هزاران زندانی را موقتا آزاد می‌کنند تا بروند خانه، و همان روز کشیشی که مراسم مذهبی را لغو نکرده می‌اندازند زندان! لازم دارند زندان‌ها را خالی کنند، و لازم دارند جای خالی آن‌ها را با آدم‌های دیگری پر کنند. اگر محبوسشان نکنند ناچار خواهند بود مثل پاکستانی‌ها ملت را با چوب بزنند و آبروی حقوق‌بشری خودشان را بریزند.
عدم آمادگی فقط در تخت و دارو و دستگاه تنفس نیست. جامعه برای «مدیریت گناهان» وقت کافی نداشت. در دستپاچگی نشد برای شرارت‌های قانونی کاور فلسفی ببافد. فعلا فقط انجام می‌دهد، فلسفه‌اش بماند برای بعد.
4
میفرمایند نرخ مرگ کرونا در برآوردهای جدید یه چیزی در حد آنفلوانزا فصلی است یعنی یک دهم درصد!
به شرطی که به مریض رسیدگی شه. که در مواردی که طرف چند ریسک‌فاکتور همزمان داره، حتی اگه رسیدگی بشه هم بیفایده‌ست.
من فکر می‌کنم تا اینجا میشه یه نتیجه گرفت. این کشورهای توسعه‌یافته تعداد زیادی از آدم‌هایی که سالم نیستند رو زنده نگه داشته بودند تا الان، به مدد نظام پیشرفته دارو و درمان. اینا در حالت نرمال میتونند زندگی کنند، و داشتند می‌کردند، اما در شرایطی که یه ویروس با سرایت بسیار بالا میاد، نمی‌تونن. چه امکانات باشه چه نباشه.
در کشور فقیر، آدم‌هایی با وضعیت اون‌ها، قبلا فوت کردن و خیلی وقته که بین‌مون نیستند، و یه نفر نمیتونه دوبار بمیره، برای همین به نظر میرسه که کشور فقیرتر داره کمتر کشته میده‌.

(این نظر ممکن است در هفته‌های آینده تغییر کند).
سال‌هاست میگن زیرساخت آمریکا فرسوده شده باید خرجش کنیم. بیشتر هم دموکرات‌ها می‌گفتن. مخصوصا اونایی که یه سر میزدن به شانگهای و شنزن و لب و لوچه‌شون آویزان میشد از پروژه‌های عمرانی خفاش‌خورها. اما انقدر پول میخواست که هیچ رییس‌جمهوری و هیچ کنگره‌ای زیر بارش نمیرفت. حالا به بهانه کرونا نرخ بهره به صفر رسیده و ترامپ میگه «حالا وقتشه».

بعضی‌ها بحران فعلی رو هنوز با بحران ۲۰۰۸ مقایسه می‌کنند. بیدار بشید دوستان. این بیشتر به بحران ۱۹۳۰ و تصمیمات ما بعدش میخوره. روزولت دقیقا همین کارها رو کرد. علاوه بر خرج زیاد برای زیرساخت، یه مشت سازمان و ستاد درست کرد که به خاطر اینکه اسامی همشون مخفف شده بود به «سازمان‌های الفبایی» مشهور شدند. که چندتاشون هنوز هستند! کار این سازمان‌ها بلعیدن بودجه‌ای بود که از رو هوا تأمین شده بود!
این کارهایی که داره ترامپ میکنه، که حتی شامل ایجاد سازمان‌های الفبایی هم هست رو باباهامون هم مشابهش رو یادشون نمیاد. مسئله فقط تولید نقدینگی نیست. مسئله اینه که کی باید تعیین کنه نقدینگی چقدر باشه. فد یا خزانه‌داری؟ و ترامپ میخواد خزانه‌داری تعیین کنه. و اگه قوه مجریه تعیین کنه، میتونه چشماش رو ببنده، آرزو کنه، و بدهی‌های نجومی کشور رو مثل قاصدک فوت کنه تا ناپدید بشن. چه کسی طرف مقابل این بدهی‌ها هستند؟ بانک‌ها. همه مقروض بانک‌ها هستند. پس اگه کسی بخواد جلوی حملات اسکندری ترامپ بایسته، اون بانک‌ها هستند. که پرزورند.

این داگ‌فایت نهادی، فایت ما مردم نیست. فایت ما، رمزارزها هستند. اما ترجیح میدم ترامپ به فد غلبه کنه. اگه قراره دنیا رو به آتش بکشن، بذار چهارتا بیزینس‌من اینکارو بکنند. نه یه مشت جانور آکادمیک فد که به عنوان کارشناس اقتصادی دارند برای زندگی میلیاردها نفر تعیین تکلیف می‌کنند.
4
بروکرات‌ها الزامی ندارند شعور و وجدان داشته باشند. چون هرکاری، مطلقا هرکاری بکنند، قرار نیست هزینه‌ش رو بدن. اگه قرار بود هزینه بدن، الان مسئولان سازمان بهداشت جهانی از ترس ترور شدن توسط خانواده قربانیان فرار می‌کردن میرفتن کشورهایی که قانون استرداد مجرمین ندارن.

به دوستان و اقوام و آشنایان خودتون بگید مرجع‌شون نباید این سازمان بی‌لیاقت باشه. فقط به عقل سلیم خودتون مراجعه کنید.
پست‌های طنز مازیار شکور پربیننده و پرطرفداره نه فقط به خاطر نمک زبان ترکی، بلکه به این دلیل ساده که همه میدونند چقدر واقعی هستند (یکی از دلایل موفقیت جورج کارلین هم این بود که واقعیت‌های روزمره رو شکار می‌کرد، می‌پخت، ادویه می‌زد، و به مخاطب می‌داد). نمایی کامل از زندگی مشترک آپارتمانی در ایران، با فرهنگ چیپ خاله‌زنکی که از بیکاری و بی‌هدفی ممتد بوجود اومده. کاراکتر زن خانه‌دار همون زن خانه‌دار شصت سال پیشه، فقط با امکانات به‌روزتری احاطه شده.. مثل تلفن، اینترنت، و خرید اینترنتی. نمی‌دونم در سناریونویسی دقتی از قبل برنامه‌ریزی شده داره یا نه ولی حتی در جزییات نشانه‌هایی قرار داده برای توصیف واقعیت. مثلا یک جا میگه خونه ما هیچ مهمانی رفت آمد نداره، نمیدونم گرد و خاک از کجا میاد! سمبل کاملی از خانواده ایرانی که به دلایل مختلف معاشرتش رو به حداقل رسونده. اگه بخوام به مجموعه این پکیج یک عنوان اختصاص بدم میتونم بگم خانواده‌های «سکولار الکی خوش و الکی غمگین». که اراده کرده‌اند که در واکنش به ناکامی‌های فردی و اجتماعی، دنیای خودشون رو کوچک کنند، و با مسائل پیش‌پا افتاده خوشحال و با مسائل پیش‌پا افتاده افسرده بشن‌.
Anarchonomy
پست‌های طنز مازیار شکور پربیننده و پرطرفداره نه فقط به خاطر نمک زبان ترکی، بلکه به این دلیل ساده که همه میدونند چقدر واقعی هستند (یکی از دلایل موفقیت جورج کارلین هم این بود که واقعیت‌های روزمره رو شکار می‌کرد، می‌پخت، ادویه می‌زد، و به مخاطب می‌داد). نمایی…
نقش الکی غمگین بودن مهم‌تر از نقش الکی خوش بودنه. اراده به افسردگی بابت مسائل پیش‌پا افتاده، یک نوع تاکتیک شاید ناخودآگاهه برای جایگزینی افسردگی برای مسائل جدی‌تر. وقتی محیط میطلبه افسرده باشی، اگه بخوای نباشی مجبوری یک مبارزه روحی روانی دائمی رو دنبال کنی، که از خود افسردگی انرژی‌برتره. اما اگه سوژه تغییر کنه، همچنان افسرده‌ای و در حالت مقاومت نیستی، اما حامل افسردگی سبک‌تری خواهی بود.
این رو تو پادگان‌ها هم میشه دید. وقتی شرایط سخت‌تر میشه، بعضی پسرهای دهاتی نگرانی‌هایی بیشتری بروز میدن برای اوضاع مزرعه پدری‌شون. ناگهان نگران‌تر میشن، در حالی که اون بیرون تغییر خاصی نیفتاده. افسردگی «بابای طفلکم دست‌تنها مونده» رو جایگزین افسردگی «دارن اینجا چه بلایی سرم میارن» می‌کنند.
6