دغدغه آرمانخواهانه، زندگی لاکشری هم میطلبه. همونطور که میبینید اونهایی که با جت شخصی مسافرت میکنند بیشتر نگران محیطزیست هستند! خوب یادمه سنگپرانی فلسطینیها که هرشب اخبار ساعت ۹ پوشش میداد، خبر مهمی بود. خیلیها واقعا بش توجه میکردند. کل قضیه فلسطین برای شهروند ایرانی مهم بود. اما امروز همونجوری اخبارش رو دنبال میکنند که تبلیغات وسط ویدئوهای یوتیوب رو تحمل میکنند. پسرفت کیفیت معیشت رو میشه از همین روزنه هم دید، که دیگه این قضیه براشون مهم نیست. علت فقط ترافیک حوادث نیست. مسئله ناتوانی روانی در پرداختن به گرفتاریهای دیگری است. با اینکه شهروند ایرانی اون روزها هم در فقر بود، اما نسبت به امروز وضعیت لاکشریتری داشت، یا حداقل به آینده مملکت امید داشت. آرمان «نجات فلسطینیان مسلمان از رنج اشغال یهودی» هر مزخرفی که بود، قبلا گیرایی داشت. اما الان از ظرفیت روانی مردم خارجه. بیکفایتی سیستماتیک حاکمیت، چنان این ظرفیت رو تخلیه کرده که جا برای پیگیری چنین آرمانهایی باقی نمیمونه.
شاید بتونیم بگیم سال ۹۸ سالی بود که انقلاب ۵۷ به عنوان یک حرکت ایدئولوژیک، تمام شد.
شاید بتونیم بگیم سال ۹۸ سالی بود که انقلاب ۵۷ به عنوان یک حرکت ایدئولوژیک، تمام شد.
❤5
تولیت حرم رضوی به جای بستنش میگه داریم هی اسفند دود میکنیم! اون یکی میگه این مصیبت انعکاس گناهان مردمه! اون یکی میگه حدیث کساء بخونید! اون یکی میگه هرجا باشی مرگ تو را در مییابد!
اینها رفتار آدم سالم نیست.
من که پونصدسال پیش نبودم.. ولی ظاهرا طوری بوده که وقتی میخواستن از یک «آدم سالم» مشورت بگیرند میرفتند پیش یک سید شیعه. شاید هم این روایتها اغراق باشه. اگه هم اینطور باشه لابد «عقل داشتن» یک ارزش بوده که خواستن به خودشون نسبت بدن، حتی به دروغ.
اما الان هرچی علائمت به اختلالات روانی شبیهتر باشه، شیعهتری!
بله ما مقصریم. و بله این مصیبت انعکاسی از گناه ماست. گناه کبیره سکوت و بیعملی دربرابر تسلط بیماران روانی بر سرنوشت مردم. شاید جایی لازم بوده خون میدادیم تا اینها به جان و مال مردم مسلط نشن، و ندادیم.
کاری به بقیه ندارم، شخصا حس میکنم گناهکارم.
اینها رفتار آدم سالم نیست.
من که پونصدسال پیش نبودم.. ولی ظاهرا طوری بوده که وقتی میخواستن از یک «آدم سالم» مشورت بگیرند میرفتند پیش یک سید شیعه. شاید هم این روایتها اغراق باشه. اگه هم اینطور باشه لابد «عقل داشتن» یک ارزش بوده که خواستن به خودشون نسبت بدن، حتی به دروغ.
اما الان هرچی علائمت به اختلالات روانی شبیهتر باشه، شیعهتری!
بله ما مقصریم. و بله این مصیبت انعکاسی از گناه ماست. گناه کبیره سکوت و بیعملی دربرابر تسلط بیماران روانی بر سرنوشت مردم. شاید جایی لازم بوده خون میدادیم تا اینها به جان و مال مردم مسلط نشن، و ندادیم.
کاری به بقیه ندارم، شخصا حس میکنم گناهکارم.
❤5
اگه میخواستید یک ایرانی که در سال ۱۴۵۰ زندگی میکنه (البته اگه اون موقع چیزی از مفهوم ایرانیت باقی مونده باشه) رو نصیحت کنید، بش چی میگفتید؟ در حداکثر ۲۸۰ کاراکتر یا یک توعیت بنویسید و برام بفرستید. اونایی که به نظرم خوب بود رو میذارم اینجا.
Anarchonomy pinned «اگه میخواستید یک ایرانی که در سال ۱۴۵۰ زندگی میکنه (البته اگه اون موقع چیزی از مفهوم ایرانیت باقی مونده باشه) رو نصیحت کنید، بش چی میگفتید؟ در حداکثر ۲۸۰ کاراکتر یا یک توعیت بنویسید و برام بفرستید. اونایی که به نظرم خوب بود رو میذارم اینجا.»
بیشتر نصایح ارسالی رو میشه در دو عنوان «از مذهب دوری کن» و «سعی کن ازینجا بری» خلاصه کرد.
برای آدم پنجاه سال بعد مذهب به اون شکلی که امروز تعریف میشه موضوعیت نداره. تا انسان هست ایمان هم هست، اما مذهب و خصوصا ملغمهای که ما گرفتارشیم حتی برای نسل حاضر هم موضوع پرتیه. فکر میکنید کک چند درصد از ایرانیان زیر ۳۵ سال میگزه اگه تمام اماکن مقدس ایران همین امشب با خاک یکسان بشن؟ (وقتی اینها ازم میپرسند کجا بودی؟ و میگم امامزاده! میپرسن واسه چی؟ اونجا چیکار می کردی؟!).
نصایح دو نوعند. یه سریشون حاوی اطلاعتند، و یه سری صرفا تلقینند. اینکه به طرف بگی «مهاجرت کن» مثل وقتیه که بچه رو میبرند لب استخر و میگن «بپر بپر». حتی همین الانش نوع تلقینی، گوش بشنو نداره، چه برسه پنجاه سال بعد. و ضمنا تلقین، بیشتر برای موقعیت در لحظه کاربرد داره که میشه احساسات رو منتقل کرد، نه برای پنجاه سال بعد که بین ما و اون فرد ارتباطی وجود نداره.
برای آدم پنجاه سال بعد مذهب به اون شکلی که امروز تعریف میشه موضوعیت نداره. تا انسان هست ایمان هم هست، اما مذهب و خصوصا ملغمهای که ما گرفتارشیم حتی برای نسل حاضر هم موضوع پرتیه. فکر میکنید کک چند درصد از ایرانیان زیر ۳۵ سال میگزه اگه تمام اماکن مقدس ایران همین امشب با خاک یکسان بشن؟ (وقتی اینها ازم میپرسند کجا بودی؟ و میگم امامزاده! میپرسن واسه چی؟ اونجا چیکار می کردی؟!).
نصایح دو نوعند. یه سریشون حاوی اطلاعتند، و یه سری صرفا تلقینند. اینکه به طرف بگی «مهاجرت کن» مثل وقتیه که بچه رو میبرند لب استخر و میگن «بپر بپر». حتی همین الانش نوع تلقینی، گوش بشنو نداره، چه برسه پنجاه سال بعد. و ضمنا تلقین، بیشتر برای موقعیت در لحظه کاربرد داره که میشه احساسات رو منتقل کرد، نه برای پنجاه سال بعد که بین ما و اون فرد ارتباطی وجود نداره.
«از سال ۱۹۷۹ (درست از زمان انقلاب ما) تا الان، موسسه گالوپ هرسال از آمریکاییها میپرسه با توجه به اوضاع جاری، چقدر از زندگیت راضی هستی؟ امسال ۹۰ درصد مردم گفتند راضی هستند! که بالاترین میزان در تمام تاریخ این نظرسنجی بوده. که نشون میده بش نمیخوره الان وقت یک انقلاب سیاسی باشه».
اتفاقا برعکس نظر ایشون، الان بهترین موقع برای انقلابه. چون این شکمسیرها هستند که انقلاب میکنند. همینکه انقدر سوسیالیسم طرفدار پیدا کرده، نشان دهنده اینه که مردم وضعشون خوبه. سوسیالیسم جوان جینگیلهای شهرهای ساحلی آمریکای قرن بیست و یکم، سوسیالیسم کارگران راهآهن لیورپول در قرن بیستم نیست، اونها اگر هوس خدمات مفت داشتند، کار هم میکردند.
اتفاقا برعکس نظر ایشون، الان بهترین موقع برای انقلابه. چون این شکمسیرها هستند که انقلاب میکنند. همینکه انقدر سوسیالیسم طرفدار پیدا کرده، نشان دهنده اینه که مردم وضعشون خوبه. سوسیالیسم جوان جینگیلهای شهرهای ساحلی آمریکای قرن بیست و یکم، سوسیالیسم کارگران راهآهن لیورپول در قرن بیستم نیست، اونها اگر هوس خدمات مفت داشتند، کار هم میکردند.
اما نصیحت خودم به یک ایرانی جوان در سال ۱۴۵۰:
- همه هموطنانت رو در تجارت باهوشتر از خودت، و در سیاست همه رو ابلهتر از خودت فرض کن. در تجارت سادهتر ازونی که فکر کنی فریبت میدن و در سیاست سادهتر ازونی که فکر کنی فریب میخورند.
- از ایرانیها نخواه اونجوری که تو میخوای به دنیا نگاه کنند. در همون دنیایی که دارند، یک کاراکتر مهم باش و وادارشون کن کاری که به نظرت درسته انجام بدن. ایرانیها از «اینجوری ببین» خوششون نمیاد. ولی شاید «اینجوری انجام بده» رو بپذیرند.
- زمین بخر. حتی اگه جایی باشه که شغالها توش ادرار میکنند.
- همه هموطنانت رو در تجارت باهوشتر از خودت، و در سیاست همه رو ابلهتر از خودت فرض کن. در تجارت سادهتر ازونی که فکر کنی فریبت میدن و در سیاست سادهتر ازونی که فکر کنی فریب میخورند.
- از ایرانیها نخواه اونجوری که تو میخوای به دنیا نگاه کنند. در همون دنیایی که دارند، یک کاراکتر مهم باش و وادارشون کن کاری که به نظرت درسته انجام بدن. ایرانیها از «اینجوری ببین» خوششون نمیاد. ولی شاید «اینجوری انجام بده» رو بپذیرند.
- زمین بخر. حتی اگه جایی باشه که شغالها توش ادرار میکنند.
❤12
این روزها زیاد شنیده میشه دولت باید فلان اقدام را بکند یا فلان اقدام را نکرد. که درست هم هستند اکثرا، ولی ما در شرایطی هستیم که ابتدا باید پرسید آیا اصلا ما دولت داریم؟
در کشورهای دیگه مفهوم دولت-ملت، به نحوی تعریف و تثبیت شده. و شاید برای من دولتگریز و دولتستیز مفهوم جالبی نباشه اما حداقل تعریفشدهست. در اینجا ملت از دولت جداست و چون جداست، هرطرف موجودیت طرف مقابل رو اونجوری که خودش تصور میکنه ترسیم میکنه، نه اونجوری که خود اون طرف مقابل حاضره ارائه کنه. مثلا دولت، مردم رو جوری برای خودش تعریف کرده که ربطی به مردم کوچه خیابان نداره. مثلا تصور میکرد وقتی بشون بگیم از یارانه انصرف بدید، میپذیرند! یا فکر میکرد طبقه حاشیهنشین خودشو وارد فاز شورش نمیکنه!
ازون طرف مردم هم تصور میکنند یه دم و تشکیلاتی هست و در ساختمانهای اداری میشینن فکر میکنند درباره مسائل و طرح و برنامه پیاده میکنند و خلاصه «شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره!». برای همین وقتی آتشسوزی میشه در جنگل و میشنوه در کل استانش فقط یک هلیکوپتر هست اونم برای جابجا کردن سپاهیهاست، شوکه میشه!
در واقع هر دو در خیالاتی از همدیگه غوطهورند. ملت برای این دولت ملتی نیست که فکر میکنه هست، و دولت برای این ملت دولتی نیست که فکر میکنند هست. مثل نمایش ترومن که بالاخره یه روز به دیوار دنیای استودیویی خودش رسید، زمانهایی پیش میاد که هر دو طرف به لبههای همدیگه اصابت میکنند و یگ آگاهی محیطی موقتی ایجاد میشه. مثل وقتی که کشاورز برای نجات مزرعهش از سیل وارد سیکل گدایی تجهیزات میشه و خودش از نزدیک میبینه برای مراسم عروسی پسرش مدیریت پیچیدهتری اجرا شده بوده تا چیزی که این درجهدارها در حال انجامش هستند. درجهداره هم از نزدیک میبینه که عه اینها چه راحت بمون فحش میدن! سیل که تموم شد دوباره هرکس برمیگرده به فاصله قبلی و دوباره تصورات دیفالت قوت میگیره.
ما به اون معنای عرفی، دولت نداریم، چون عملا کاری که عرفا دولت انجام میده انجام نمیشه و انجامشدنی هم نیست. ما صرفا در یک حکومت نظامی موقت هستیم که ۴۱ سال تمدید شده. مثل بعضی از پلهای تهران. مثل ائمه جمعه تهران. مثل خود رهبر نظام. که همه موقتیهای تمدیدشده هستند. در حکومت نظامی، نه کسی درباره توسعه مسئولیت داره، نه درباره آزادی فردی و نه مالکیت خصوصی، و نه حتی صیانت از دین! مصادیق آخری رو این روزها غلیظتر میبینید. اهمیتی نمیدن که یک مشت روانی دیوانه، متولی و مبلغ دین رسمی کشور باشند. در حالی که اگه دولت وجود داشت، حواسش به این چیزها هم میبود.
در کشورهای دیگه مفهوم دولت-ملت، به نحوی تعریف و تثبیت شده. و شاید برای من دولتگریز و دولتستیز مفهوم جالبی نباشه اما حداقل تعریفشدهست. در اینجا ملت از دولت جداست و چون جداست، هرطرف موجودیت طرف مقابل رو اونجوری که خودش تصور میکنه ترسیم میکنه، نه اونجوری که خود اون طرف مقابل حاضره ارائه کنه. مثلا دولت، مردم رو جوری برای خودش تعریف کرده که ربطی به مردم کوچه خیابان نداره. مثلا تصور میکرد وقتی بشون بگیم از یارانه انصرف بدید، میپذیرند! یا فکر میکرد طبقه حاشیهنشین خودشو وارد فاز شورش نمیکنه!
ازون طرف مردم هم تصور میکنند یه دم و تشکیلاتی هست و در ساختمانهای اداری میشینن فکر میکنند درباره مسائل و طرح و برنامه پیاده میکنند و خلاصه «شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره!». برای همین وقتی آتشسوزی میشه در جنگل و میشنوه در کل استانش فقط یک هلیکوپتر هست اونم برای جابجا کردن سپاهیهاست، شوکه میشه!
در واقع هر دو در خیالاتی از همدیگه غوطهورند. ملت برای این دولت ملتی نیست که فکر میکنه هست، و دولت برای این ملت دولتی نیست که فکر میکنند هست. مثل نمایش ترومن که بالاخره یه روز به دیوار دنیای استودیویی خودش رسید، زمانهایی پیش میاد که هر دو طرف به لبههای همدیگه اصابت میکنند و یگ آگاهی محیطی موقتی ایجاد میشه. مثل وقتی که کشاورز برای نجات مزرعهش از سیل وارد سیکل گدایی تجهیزات میشه و خودش از نزدیک میبینه برای مراسم عروسی پسرش مدیریت پیچیدهتری اجرا شده بوده تا چیزی که این درجهدارها در حال انجامش هستند. درجهداره هم از نزدیک میبینه که عه اینها چه راحت بمون فحش میدن! سیل که تموم شد دوباره هرکس برمیگرده به فاصله قبلی و دوباره تصورات دیفالت قوت میگیره.
ما به اون معنای عرفی، دولت نداریم، چون عملا کاری که عرفا دولت انجام میده انجام نمیشه و انجامشدنی هم نیست. ما صرفا در یک حکومت نظامی موقت هستیم که ۴۱ سال تمدید شده. مثل بعضی از پلهای تهران. مثل ائمه جمعه تهران. مثل خود رهبر نظام. که همه موقتیهای تمدیدشده هستند. در حکومت نظامی، نه کسی درباره توسعه مسئولیت داره، نه درباره آزادی فردی و نه مالکیت خصوصی، و نه حتی صیانت از دین! مصادیق آخری رو این روزها غلیظتر میبینید. اهمیتی نمیدن که یک مشت روانی دیوانه، متولی و مبلغ دین رسمی کشور باشند. در حالی که اگه دولت وجود داشت، حواسش به این چیزها هم میبود.
پیام ارسالی یکی از بچههای ماهشهر:
«سلام
من ساکن شهرک بعثت هستم جایی کنار شهرک جراحی ماهشهر؛
ما اینجا دوتا هتل توی شهرکمون داریم که الان متوجه شدیم عده ای از حوزه علمیه قم رو پنهانی به اینجا اوردن و در هتل های ما ساکن کردند
خیلی نگرانیم؛ ما دور از مرکز و هر گونه امکانات زندگی میکنیم. این انصاف نیست که به جای قرنطینه کردن قم؛ مردم قم رو به شهرهای دیگه بفرستند تا وجه ی مقدس اون شهر از بین نره!
چطور یه زمانی اقایون علما حاضر بودند خوزستان رو برای فلسطین فدا کنند! اما الان برای فرار از کرونا به اینجا که منطقه کوچکیه و تا حالا هیچ بیماری نداشته سرازیر شدند؟!
ما اگر مبتلا به کرونا بشیم نه پول و پارتی آقایون مرکز نشین رو داریم و نه کسی برامون کیت ازمایش کرونا رو میفرسته! این شهر حتی پزشک بیماریهای عفونی هم نداره و اکثرا پزشکان پروازی هستند!
که الان با ایناوضاع اون ها هم دیگه به ماهشهر نمیان!! میشه این پیام رو به قلم خودتون بهشون بدین و بخواین که خواهشا توی همون قم مقدسشون بمونند و از دولت معظمشون بخوان امکانات رفاهی بیشتر و ارزاق مجانی براشون درب منزل حاضر کنه؟! تا حداقل آدم های بی پناهی مثل ما که توی نقشه ایران عملا زیر پونز هستیم و به چشم هم نمیایم بتونیم خودمون با بدبختی هامون سر کنیم؟؟ ممنون».
همونطور که گفتم در برابر شرارت حکومت طاغوت نمیشه سنگر گرفت. اگه هم تا حالا فکر میکردید به خاطر پرت بودن از مرکز، از شرارتش در امانید در اشتباه بودید. هم آبانماه این رو فهمیدید هم الان باید فهمیده باشید.
هرچند از لحاظ آماری شاید امکانات اینجا بیشتر باشه، اما جمعیت هم به مراتب بیشتره. و اغراق نیست اگه بگم اگه من مبتلا بشم دقیقا همون سرنوشتی در انتظارمه که اگه شما مبتلا بشید در انتظارتونه.
اینها با یک مشت روایت جعلی و سفارشی به پیامبر دروغ بستند که ادعا کرده قم دروازه بهشته. کسانی که به پیامبر خدا دروغ میبندند و با اون دروغ کاسبی میکنند، نباید هم نگران جان مردم باشند. اینکه انقدر در برابر قرنطینه و هر نوع اقدامی که نشون بده قم یک کلانشهر کثیف و دیستوپیایی، مثل هر کلانشهر کثیف و دیستوپیایی دیگهایه، مقاومت میکنند برای اینه که این اِلدورادوی شیعی روی کوهی از دروغ بنا شده. و میدونید که.. خدایان از دروغ خوششون نمیاد. فرقی نداره خدای دریاها باشه، یا کریشنا باشه، یا الله.
«سلام
من ساکن شهرک بعثت هستم جایی کنار شهرک جراحی ماهشهر؛
ما اینجا دوتا هتل توی شهرکمون داریم که الان متوجه شدیم عده ای از حوزه علمیه قم رو پنهانی به اینجا اوردن و در هتل های ما ساکن کردند
خیلی نگرانیم؛ ما دور از مرکز و هر گونه امکانات زندگی میکنیم. این انصاف نیست که به جای قرنطینه کردن قم؛ مردم قم رو به شهرهای دیگه بفرستند تا وجه ی مقدس اون شهر از بین نره!
چطور یه زمانی اقایون علما حاضر بودند خوزستان رو برای فلسطین فدا کنند! اما الان برای فرار از کرونا به اینجا که منطقه کوچکیه و تا حالا هیچ بیماری نداشته سرازیر شدند؟!
ما اگر مبتلا به کرونا بشیم نه پول و پارتی آقایون مرکز نشین رو داریم و نه کسی برامون کیت ازمایش کرونا رو میفرسته! این شهر حتی پزشک بیماریهای عفونی هم نداره و اکثرا پزشکان پروازی هستند!
که الان با ایناوضاع اون ها هم دیگه به ماهشهر نمیان!! میشه این پیام رو به قلم خودتون بهشون بدین و بخواین که خواهشا توی همون قم مقدسشون بمونند و از دولت معظمشون بخوان امکانات رفاهی بیشتر و ارزاق مجانی براشون درب منزل حاضر کنه؟! تا حداقل آدم های بی پناهی مثل ما که توی نقشه ایران عملا زیر پونز هستیم و به چشم هم نمیایم بتونیم خودمون با بدبختی هامون سر کنیم؟؟ ممنون».
همونطور که گفتم در برابر شرارت حکومت طاغوت نمیشه سنگر گرفت. اگه هم تا حالا فکر میکردید به خاطر پرت بودن از مرکز، از شرارتش در امانید در اشتباه بودید. هم آبانماه این رو فهمیدید هم الان باید فهمیده باشید.
هرچند از لحاظ آماری شاید امکانات اینجا بیشتر باشه، اما جمعیت هم به مراتب بیشتره. و اغراق نیست اگه بگم اگه من مبتلا بشم دقیقا همون سرنوشتی در انتظارمه که اگه شما مبتلا بشید در انتظارتونه.
اینها با یک مشت روایت جعلی و سفارشی به پیامبر دروغ بستند که ادعا کرده قم دروازه بهشته. کسانی که به پیامبر خدا دروغ میبندند و با اون دروغ کاسبی میکنند، نباید هم نگران جان مردم باشند. اینکه انقدر در برابر قرنطینه و هر نوع اقدامی که نشون بده قم یک کلانشهر کثیف و دیستوپیایی، مثل هر کلانشهر کثیف و دیستوپیایی دیگهایه، مقاومت میکنند برای اینه که این اِلدورادوی شیعی روی کوهی از دروغ بنا شده. و میدونید که.. خدایان از دروغ خوششون نمیاد. فرقی نداره خدای دریاها باشه، یا کریشنا باشه، یا الله.
❤6
جالب نیست که همون کسانی که در دفاع از طب سنتی مردم رو از سرطان و سبک زندگی سرطانساز میترسانند دارند ادعا میکنند تلفات آنفولانزا در آمریکا چندصد برابر کروناست و پس نباید نگران بود و توطئهست؟ اگر مبنا اینه نگران سرطان هم نباید بود. بیشتر مردم یا به خاطر بیماریهای قلبی میمیرند یا عفونتهای ریوی و کلیوی. مگه چند درصد با سرطان میمیرند که انقدر شلوغش کردند و هی میگن این رو نخور اون رو نخور ازین استفاده نکن اینو نخر اونو نخر!
البته اینها انقدری بیشعور هستند که متوجه این تناقض نباشند.
همارز کردن کرونا با آنفولانزا، حاصل ترکیب دو نوع جهل است. یک، جهل پزشکی. که باعث میشه تصور کنه اولا چون دو ویروس همخانواده هستند پس در سرعت و سهولت تسری هم مثل هم هستند! و دوما چون دو ویروس شبیه هم هستند، پس واکنش سیستم ایمنی بدن به هر دو، در یک حد است! اونهم در شرایطی که نه نقشه ژنوم ویروس رپ در اختیار دارند نه از جهشهای ژنتیک احتمالی خبر دارند (خودشون نمیدونن چه حجمی از نادانی رو به دوش میکشن که تونستن چنین فرضیاتی داشته باشند). و دو، جهل ریاضی و آماری. که باعث میشه «سرعت رشد» رو از واقعیت پدیده حذف کنه یا نادیده بگیره. ویروس رو کنار بگذارید، هرساله در آمریکا هزاران نفر با چوب بیسبال به قتل میرسند! که باعث تأسفه، و باید با عوامل محیطی و اجتماعی و اقتصادی که زمینهساز خشونت خانگی و قتل میشه مبارزه کرد. اما چرا کسی به خاطرش به استرس و تلاطم نمیفته؟ چون تعداد قربانیانش در یک حد ثابت قرار گرفته و حالت انفجاری نداره. شما نمیبینید امشب یکی رو تو محلهتون با چوب بیسبال تا حد مرگ بزنند، و فردا شب دو نفر رو بزنند، و پس فردا شب یازده نفر رو! تا اینکه شهرداری شهرتون مجبور شه یک قبرستان مخصوص مقتولان چوب بیسبال بسازه! اما اگه کرونا مهار نشه، هر شهر باید یک قبرستان برای قربانیان کرونا بسازه.
این بیشعوریها تازه نیستند و از هزاران سال پیش وجود داشته و گذشتگان سعی کردند در داستانها واردش کنند. مثلا پسر نوح هم دچار این جهل آماری بود و فکر میکرد اگر ابتدای بارش مثل ابتدای بقیه بارشهاییه که قبلا دیده، انتهاش هم مثل بقیه بارشهاست، یا حداکثر کمی بیش از انتهای بقیه بارشهاست. اما اگه میزان بالا اومدن آب رو هرروز اندازه میگرفت و سرعت رشد رو در میآورد، همون موقعی سوار کشتی میشد که آب به زانو رسیده بود. نه وقتی که از پیشونیش هم بالاتر رفت.
البته اینها انقدری بیشعور هستند که متوجه این تناقض نباشند.
همارز کردن کرونا با آنفولانزا، حاصل ترکیب دو نوع جهل است. یک، جهل پزشکی. که باعث میشه تصور کنه اولا چون دو ویروس همخانواده هستند پس در سرعت و سهولت تسری هم مثل هم هستند! و دوما چون دو ویروس شبیه هم هستند، پس واکنش سیستم ایمنی بدن به هر دو، در یک حد است! اونهم در شرایطی که نه نقشه ژنوم ویروس رپ در اختیار دارند نه از جهشهای ژنتیک احتمالی خبر دارند (خودشون نمیدونن چه حجمی از نادانی رو به دوش میکشن که تونستن چنین فرضیاتی داشته باشند). و دو، جهل ریاضی و آماری. که باعث میشه «سرعت رشد» رو از واقعیت پدیده حذف کنه یا نادیده بگیره. ویروس رو کنار بگذارید، هرساله در آمریکا هزاران نفر با چوب بیسبال به قتل میرسند! که باعث تأسفه، و باید با عوامل محیطی و اجتماعی و اقتصادی که زمینهساز خشونت خانگی و قتل میشه مبارزه کرد. اما چرا کسی به خاطرش به استرس و تلاطم نمیفته؟ چون تعداد قربانیانش در یک حد ثابت قرار گرفته و حالت انفجاری نداره. شما نمیبینید امشب یکی رو تو محلهتون با چوب بیسبال تا حد مرگ بزنند، و فردا شب دو نفر رو بزنند، و پس فردا شب یازده نفر رو! تا اینکه شهرداری شهرتون مجبور شه یک قبرستان مخصوص مقتولان چوب بیسبال بسازه! اما اگه کرونا مهار نشه، هر شهر باید یک قبرستان برای قربانیان کرونا بسازه.
این بیشعوریها تازه نیستند و از هزاران سال پیش وجود داشته و گذشتگان سعی کردند در داستانها واردش کنند. مثلا پسر نوح هم دچار این جهل آماری بود و فکر میکرد اگر ابتدای بارش مثل ابتدای بقیه بارشهاییه که قبلا دیده، انتهاش هم مثل بقیه بارشهاست، یا حداکثر کمی بیش از انتهای بقیه بارشهاست. اما اگه میزان بالا اومدن آب رو هرروز اندازه میگرفت و سرعت رشد رو در میآورد، همون موقعی سوار کشتی میشد که آب به زانو رسیده بود. نه وقتی که از پیشونیش هم بالاتر رفت.
❤4